◀️ تغییرات تکاملی سریع و کند
در بررسی و تحلیل ذخایر فسیلی در اغلب موارد نمونه های میانی و گذرای زیادی یافت نمیشوند .
یعنی با آنکه گونه اجدادی و گونه جدید در دسترس هستند ، اما نمونه های حد واسط که باید نشانگر تکامل گونه ای به گونه دیگر باشند غالبا یافت نمیشوند .
بروز چنین نارسایی هایی ، رسما به عنوان نارسایی هایی ذخایر فسیلی مطرح شده اند .
اما زیست شناسان سعی بر کامل کردن قطعات گمشده دارند و بر همین اساس ، دو مدل تکاملی برای آنچه در ذخایر فسیلی مشاهده میشود مطرح شده است .
مدل تعادل گسسته :
مدل تعادل گسسته ، کامل نبودن ذخایر فسیلی را اینگونه توضیح میدهد که منابع فسیلی بازتاب دقیقی از تاریخ تکاملی گونه ها هستند که با دوره های طولانی از ثبات ، یعنی بدون تغییرات تکاملی ، همراه هستند که این دوره های طولانی ، از طریق دوره های کوتاه گونه زایی قطع میشوند .
پس از دوره های نسبتا کوتاهی از تکامل فعال و گونه زایی (برای مثال صد هزار سال) ، دوره های طولانی از ثبات (برای مثال دو میلیون سال) رخ میدهند .
بنابراین طبق مدل تعادل گسسته ، گونه زایی میتواند در یک دوره زمانی کوتاه اتفاق بیفتد و بر ظهور ناگهانی و سریع یک گونه جدید در ذخایر فسیلی تاکید میورزد ، بدون آنکه مدرکی از گونه های حد واسط در اختیار باشند .
مدل تدریج گرایی :
برخلاف مدل تعادل گسسته ، مدل تدریج گرایی از نظریه تکاملی سنتی پشتیبانی میکند که در آن تکامل موجودات حاصل گذر از دوره های طولانی و پیوسته است .
مدل تدریج گرایی بیانگر آن است که جمعیت ها از درون جمعیت های دیگر به وسیله گردآوری تدریجی ویژگیهای سازشی ، به آهستگی واگرایی حاصل کرده اند .
اما تدریج گرایی را بسیار به ندرت میتوان در ذخایر فسیلی مشاهده کرد .
مدارک فسیلی که متعدد مربوط به دوره های طولانی مدت که بیانگر هیچ گونه تغییری در گونه ها نیستند بر علیه مدل تدریج گرایی استفاده میشوند . اما تدریج گرایان چنین ثبات هایی را ناشی از انتخاب طبیعی پایدار کننده میدانند و تاکید میکنند که ذخایر فسیلی منعکس کننده تمام ابعاد تکاملی نیستند و برای مثال نمیتوانند تغییرات ژنتیکی را نشان دهند .
تدریج گرایان تکامل سریع گونه ها را فقط در ارتباط با وقوع انتخاب طبیعی جهت دار میپذیرند .
اما در این بین ، بسیاری از زیست شناسان هر دو مدل تکاملی را میپذیرند و بر این باورند که آهنگ تکامل در موارد ویژه ای تند و در موارد دیگر آهسته و تدریجی است و هیچ یک از مدلهای تعادل گسسته و تدریج گرایی را ، به تنهایی برای توضیح فرآیندهای تکاملی گونه ها کافی نمیدانند .
@Evolution_iran
@Evolution_irr
در بررسی و تحلیل ذخایر فسیلی در اغلب موارد نمونه های میانی و گذرای زیادی یافت نمیشوند .
یعنی با آنکه گونه اجدادی و گونه جدید در دسترس هستند ، اما نمونه های حد واسط که باید نشانگر تکامل گونه ای به گونه دیگر باشند غالبا یافت نمیشوند .
بروز چنین نارسایی هایی ، رسما به عنوان نارسایی هایی ذخایر فسیلی مطرح شده اند .
اما زیست شناسان سعی بر کامل کردن قطعات گمشده دارند و بر همین اساس ، دو مدل تکاملی برای آنچه در ذخایر فسیلی مشاهده میشود مطرح شده است .
مدل تعادل گسسته :
مدل تعادل گسسته ، کامل نبودن ذخایر فسیلی را اینگونه توضیح میدهد که منابع فسیلی بازتاب دقیقی از تاریخ تکاملی گونه ها هستند که با دوره های طولانی از ثبات ، یعنی بدون تغییرات تکاملی ، همراه هستند که این دوره های طولانی ، از طریق دوره های کوتاه گونه زایی قطع میشوند .
پس از دوره های نسبتا کوتاهی از تکامل فعال و گونه زایی (برای مثال صد هزار سال) ، دوره های طولانی از ثبات (برای مثال دو میلیون سال) رخ میدهند .
بنابراین طبق مدل تعادل گسسته ، گونه زایی میتواند در یک دوره زمانی کوتاه اتفاق بیفتد و بر ظهور ناگهانی و سریع یک گونه جدید در ذخایر فسیلی تاکید میورزد ، بدون آنکه مدرکی از گونه های حد واسط در اختیار باشند .
مدل تدریج گرایی :
برخلاف مدل تعادل گسسته ، مدل تدریج گرایی از نظریه تکاملی سنتی پشتیبانی میکند که در آن تکامل موجودات حاصل گذر از دوره های طولانی و پیوسته است .
مدل تدریج گرایی بیانگر آن است که جمعیت ها از درون جمعیت های دیگر به وسیله گردآوری تدریجی ویژگیهای سازشی ، به آهستگی واگرایی حاصل کرده اند .
اما تدریج گرایی را بسیار به ندرت میتوان در ذخایر فسیلی مشاهده کرد .
مدارک فسیلی که متعدد مربوط به دوره های طولانی مدت که بیانگر هیچ گونه تغییری در گونه ها نیستند بر علیه مدل تدریج گرایی استفاده میشوند . اما تدریج گرایان چنین ثبات هایی را ناشی از انتخاب طبیعی پایدار کننده میدانند و تاکید میکنند که ذخایر فسیلی منعکس کننده تمام ابعاد تکاملی نیستند و برای مثال نمیتوانند تغییرات ژنتیکی را نشان دهند .
تدریج گرایان تکامل سریع گونه ها را فقط در ارتباط با وقوع انتخاب طبیعی جهت دار میپذیرند .
اما در این بین ، بسیاری از زیست شناسان هر دو مدل تکاملی را میپذیرند و بر این باورند که آهنگ تکامل در موارد ویژه ای تند و در موارد دیگر آهسته و تدریجی است و هیچ یک از مدلهای تعادل گسسته و تدریج گرایی را ، به تنهایی برای توضیح فرآیندهای تکاملی گونه ها کافی نمیدانند .
@Evolution_iran
@Evolution_irr
◀️ انقراض
انقراض یا نقطه پایان یک دودمان ، هنگامی رخ میدهد که آخرین فرد از یک گونه بمیرد !
این فقدان همیشگی است و هنگامی که یک گونه منقرض میشود ، هرگز نمیتواند دوباره ظاهر شود .
انقراضها از زمان ظهور حیات رخدادی دائمی بوده اند و با یک برآورد میتوان گفت که امروزه از هر ۲۰۰۰ گونه ای که در کل تاریخ حیات ظاهر شده اند ، فقط افراد یک گونه زنده هستند و بقیه منقرض شده اند .
انقراض تاثیر منفی کوتاه مدتی بر گوناگونی حیات دارد ، ولی میتواند راهگشای مسیر تکامل در طول هزاران تا میلیونها سال باشد .
هنگامی که یک گونه منقرض میشود ، مناطقی و منابعی که تا پیش از آن در اختیارش بوده خالی میشوند . سپس ارگانیسم هایی که همچنان زنده اند با فرصتهای جدیدی برای گونه زایی روبرو میشوند و میتوانند برای پر کردن کنام های خالی منشعب شده و گونه های جدیدی را بوجود آورند .
در طول تاریخ حیات ، انقراض به دو نسبت متفاوت رخ داده است .
انقراض گونه ها به میزان کم که انقراض حاشیه ای یا پس زمینه ای نامیده میشود .
انقراض گروهی یا جمعی که گونه های زیادی در یک زمان از بین میروند .
@Evolution_iran
انقراض یا نقطه پایان یک دودمان ، هنگامی رخ میدهد که آخرین فرد از یک گونه بمیرد !
این فقدان همیشگی است و هنگامی که یک گونه منقرض میشود ، هرگز نمیتواند دوباره ظاهر شود .
انقراضها از زمان ظهور حیات رخدادی دائمی بوده اند و با یک برآورد میتوان گفت که امروزه از هر ۲۰۰۰ گونه ای که در کل تاریخ حیات ظاهر شده اند ، فقط افراد یک گونه زنده هستند و بقیه منقرض شده اند .
انقراض تاثیر منفی کوتاه مدتی بر گوناگونی حیات دارد ، ولی میتواند راهگشای مسیر تکامل در طول هزاران تا میلیونها سال باشد .
هنگامی که یک گونه منقرض میشود ، مناطقی و منابعی که تا پیش از آن در اختیارش بوده خالی میشوند . سپس ارگانیسم هایی که همچنان زنده اند با فرصتهای جدیدی برای گونه زایی روبرو میشوند و میتوانند برای پر کردن کنام های خالی منشعب شده و گونه های جدیدی را بوجود آورند .
در طول تاریخ حیات ، انقراض به دو نسبت متفاوت رخ داده است .
انقراض گونه ها به میزان کم که انقراض حاشیه ای یا پس زمینه ای نامیده میشود .
انقراض گروهی یا جمعی که گونه های زیادی در یک زمان از بین میروند .
@Evolution_iran
◀️ تکامل گیاهان و جانوران
8⃣ قسمت هشتم
خط تکاملی میمونها در حدود ۳۵ میلیون سال پیش از خط پیش میمونها جدا شد .
میمونها جانورانی روز رو هستند . صورتی پهن تر دارند و قدرت بیان چهره ای آنها بیشتر از میمونهایی است که معمولا روی چهار دست و پا راه رفته و میدوند .
در حدود ۲۰ میلیون سال پیش ، خط انسان نماها از میمونها جدا شد و پس از ۱۰ میلیون سال دیگر ، نیاکان مستقیم ما ، انسان نماهای بزرگ ، اورانگوتان ها ، گوریل ها و شامپانزه ها راه خود را جدا کردند .تمامی انسان نماها جنگل نشین هستند و اغلبشان دست کم بخشی از وقت خود را روی درختان میگذرانند . گوریلها و شامپانزه ها ، خاکی ترین انسان نماها هستند و روی چهار دست و پا و بند انگشتان دستها راه میروند . اغلب انسان نماها قادرند چند گامی را روی پاهایشان بایستند و راه بروند .انسان نماها نیز مانند انسانها ، سینه ای فراخ و پهن داشته و بازوهایشان از مفصل شانه به بالا و پشت قابل اتساع است . همین ویژگی آنها را
قادر میسازد که با تاب خوردن در میان درختان و پریدن از شاخه ای به شاخه دیگر حرکت کنند . مغز انسان نماهای بزرگ بسیار پیچیده تر از مغز میمونهاست و در نتیجه هوش آنها بسیار برتر است .قابلیت به کارگیری ابزارها و حتی تا حدی ساخت آنها ، یکی از ویژگیهای مهم انسان نماهای بزرگ است.
در حدود چهار میلیون سال پیش نیز ، نژادی از شمپانزه های مناطق گرمسیر آفريقا تکامل یافت و مبدل به انسان نمایی راست قامت شد . این گونه از نخستیها که یک میلیون سال بعد منقرض شد ، بسیار شبیه به سایر انسان نماهای بزرگ بود ، اما به سبب ایستاده راه رفتن ، آن را در رده آدم گونه ها طبقه بندی کردند که به عقیده برخی دانشمندان امری ناموجه و تنها براساس دلایل صرفا زیست شناختی است .
انسان نماهای راست قامت که در حدود ۱/۴ میلیون سال پیش منقرض شدند ، متعلق به جنس استرالوپیتکوس هستند .
قدیمیترین گونه از این انسان نماهای جنوبی به نام استرالوپیتکوس آفارنسیس شناخته میشود که چون سنگوارهای آن در منطقه آفار اتیوپی یافت شد که اسکلت معروف لوسی را نیز شامل میشود اینطور نام گذاری شد .
این گونه از نخستیهای ظریف استخوان ، شاید
۱/۵ متر بلندی قامت داشته اند و احتمالا به اندازه شامپانزه های امروزی باهوش بوده اند .
پس از قریب به یک میلیون سال پایداری ژنتیکی ، از حدود سه تا چهار میلیون سال
قبل ، نخستین گونه از انسان نماهای جنوبی به چندین گونه درشت استخوانتر تکامل
یافت .
از این میان ، دو گونه انسان نخستین در حدود چند صد هزار سال در آفریقا با انسان نماهای جنوبی همزیستی داشتند تا بالاخره انسان نماهای جنوبی منقرض شدند .
تفاوت مهمی که میان انسان و سایر نخستیها وجود دارد این است که نوزاد انسان نسبت به نوزاد انسان نماها برای رسیدن به مرحله کودکی نیاز به مدت زمان بسیار طولانی تری دارد و کودک انسان نسبت به کودک انسان نماها طی زمان طولانی تری به سن بلوغ و بزرگ سالی میرسد .
در حالی که رویان سایر جانوران به طور کامل در رحم مادر رشد میکند و آماده برای مقابله با دنیای خارج متولد میشود ، نوزاد ما انسانها هنگام تولد هنوز کامل نشده و کاملا درمانده و بی دفاع است . نوزاد انسانها در مقایسه با سایر جانوران به ظاهر نارس متولد میشود . همین مسئله ، شالوده فرضیه ای پرطرفدار است .
فرضیهای مبتنی بر این باور که نارس بودن نوزاد بعضی انسان نماها ، آغاز تکامل انسان بوده است . تحولات ژنتیکی در زمان بندی رشد باعث شده که نوزادان نارس انسان نماها ، احتمالا دیرتر از دیگران صفات کودکی خود را از دست بدهند .
جفتهای انسان نماهایی با این ویژگیها ، با نام نوماندگی ، فرزندان نارس تری به دنیا می آورند که صفات نوزادی بیشتری را حفظ میکردند .
بدین سان ، شاید روندی تکاملی آغاز شده باشد که سرانجام به پیدایش گونه ای به نسبت کم مو منجر شده است ، گونه ای که موجودات بالغ آن از بسیاری جهات به رویان انسان نماها شبیه بودند .
براساس این فرضیه درماندگی و بی دفاع بودن نوزادان نارس نقش حیاتی در گذار از انسان نماها به انسانها بازی کرده است . این نوزادان نیازمند حمایت خانواده بودند و شاید همین خانواده ها شکل دهنده اجتماعات ، قبائل بدوی و دهکده هایی بوده اند که بنیان تمدن بشری را پی ریخته اند .
ماده ها ، نرهایی را بر میگزیدند که وقتی در حال
تیمارداری و مراقبت از نوزادانشان هستند از آنها مراقبت کنند و سرانجام ماده ها دیگر تنها در وقت معینی از سال وارد دوره جفت خواهی نمی شدند و از آنجا که می توانستند در هر زمان دلخواه از لحاظ جنسی فعال باشند ، ممکن است مراقبت نرها از ماده ها ، عادات جنسی آنها را نیز تغییر داده باشد و بی بندوباری جنسی آنها را به نفع مناسبات اجتماعی کم کرده باشد.
⬅️ قسمت اول
⬅️ قسمت دوم
⬅️ قسمت سوم
⬅️ قسمت چهارم
⬅️ قسمت پنجم
⬅️ قسمت ششم
⬅️ قسمت هفتم
⬅️ قسمت هشتم
⬅️ قسمت نهم
⬅️ قسمت آخر
@Evolution_iran
8⃣ قسمت هشتم
خط تکاملی میمونها در حدود ۳۵ میلیون سال پیش از خط پیش میمونها جدا شد .
میمونها جانورانی روز رو هستند . صورتی پهن تر دارند و قدرت بیان چهره ای آنها بیشتر از میمونهایی است که معمولا روی چهار دست و پا راه رفته و میدوند .
در حدود ۲۰ میلیون سال پیش ، خط انسان نماها از میمونها جدا شد و پس از ۱۰ میلیون سال دیگر ، نیاکان مستقیم ما ، انسان نماهای بزرگ ، اورانگوتان ها ، گوریل ها و شامپانزه ها راه خود را جدا کردند .تمامی انسان نماها جنگل نشین هستند و اغلبشان دست کم بخشی از وقت خود را روی درختان میگذرانند . گوریلها و شامپانزه ها ، خاکی ترین انسان نماها هستند و روی چهار دست و پا و بند انگشتان دستها راه میروند . اغلب انسان نماها قادرند چند گامی را روی پاهایشان بایستند و راه بروند .انسان نماها نیز مانند انسانها ، سینه ای فراخ و پهن داشته و بازوهایشان از مفصل شانه به بالا و پشت قابل اتساع است . همین ویژگی آنها را
قادر میسازد که با تاب خوردن در میان درختان و پریدن از شاخه ای به شاخه دیگر حرکت کنند . مغز انسان نماهای بزرگ بسیار پیچیده تر از مغز میمونهاست و در نتیجه هوش آنها بسیار برتر است .قابلیت به کارگیری ابزارها و حتی تا حدی ساخت آنها ، یکی از ویژگیهای مهم انسان نماهای بزرگ است.
در حدود چهار میلیون سال پیش نیز ، نژادی از شمپانزه های مناطق گرمسیر آفريقا تکامل یافت و مبدل به انسان نمایی راست قامت شد . این گونه از نخستیها که یک میلیون سال بعد منقرض شد ، بسیار شبیه به سایر انسان نماهای بزرگ بود ، اما به سبب ایستاده راه رفتن ، آن را در رده آدم گونه ها طبقه بندی کردند که به عقیده برخی دانشمندان امری ناموجه و تنها براساس دلایل صرفا زیست شناختی است .
انسان نماهای راست قامت که در حدود ۱/۴ میلیون سال پیش منقرض شدند ، متعلق به جنس استرالوپیتکوس هستند .
قدیمیترین گونه از این انسان نماهای جنوبی به نام استرالوپیتکوس آفارنسیس شناخته میشود که چون سنگوارهای آن در منطقه آفار اتیوپی یافت شد که اسکلت معروف لوسی را نیز شامل میشود اینطور نام گذاری شد .
این گونه از نخستیهای ظریف استخوان ، شاید
۱/۵ متر بلندی قامت داشته اند و احتمالا به اندازه شامپانزه های امروزی باهوش بوده اند .
پس از قریب به یک میلیون سال پایداری ژنتیکی ، از حدود سه تا چهار میلیون سال
قبل ، نخستین گونه از انسان نماهای جنوبی به چندین گونه درشت استخوانتر تکامل
یافت .
از این میان ، دو گونه انسان نخستین در حدود چند صد هزار سال در آفریقا با انسان نماهای جنوبی همزیستی داشتند تا بالاخره انسان نماهای جنوبی منقرض شدند .
تفاوت مهمی که میان انسان و سایر نخستیها وجود دارد این است که نوزاد انسان نسبت به نوزاد انسان نماها برای رسیدن به مرحله کودکی نیاز به مدت زمان بسیار طولانی تری دارد و کودک انسان نسبت به کودک انسان نماها طی زمان طولانی تری به سن بلوغ و بزرگ سالی میرسد .
در حالی که رویان سایر جانوران به طور کامل در رحم مادر رشد میکند و آماده برای مقابله با دنیای خارج متولد میشود ، نوزاد ما انسانها هنگام تولد هنوز کامل نشده و کاملا درمانده و بی دفاع است . نوزاد انسانها در مقایسه با سایر جانوران به ظاهر نارس متولد میشود . همین مسئله ، شالوده فرضیه ای پرطرفدار است .
فرضیهای مبتنی بر این باور که نارس بودن نوزاد بعضی انسان نماها ، آغاز تکامل انسان بوده است . تحولات ژنتیکی در زمان بندی رشد باعث شده که نوزادان نارس انسان نماها ، احتمالا دیرتر از دیگران صفات کودکی خود را از دست بدهند .
جفتهای انسان نماهایی با این ویژگیها ، با نام نوماندگی ، فرزندان نارس تری به دنیا می آورند که صفات نوزادی بیشتری را حفظ میکردند .
بدین سان ، شاید روندی تکاملی آغاز شده باشد که سرانجام به پیدایش گونه ای به نسبت کم مو منجر شده است ، گونه ای که موجودات بالغ آن از بسیاری جهات به رویان انسان نماها شبیه بودند .
براساس این فرضیه درماندگی و بی دفاع بودن نوزادان نارس نقش حیاتی در گذار از انسان نماها به انسانها بازی کرده است . این نوزادان نیازمند حمایت خانواده بودند و شاید همین خانواده ها شکل دهنده اجتماعات ، قبائل بدوی و دهکده هایی بوده اند که بنیان تمدن بشری را پی ریخته اند .
ماده ها ، نرهایی را بر میگزیدند که وقتی در حال
تیمارداری و مراقبت از نوزادانشان هستند از آنها مراقبت کنند و سرانجام ماده ها دیگر تنها در وقت معینی از سال وارد دوره جفت خواهی نمی شدند و از آنجا که می توانستند در هر زمان دلخواه از لحاظ جنسی فعال باشند ، ممکن است مراقبت نرها از ماده ها ، عادات جنسی آنها را نیز تغییر داده باشد و بی بندوباری جنسی آنها را به نفع مناسبات اجتماعی کم کرده باشد.
⬅️ قسمت اول
⬅️ قسمت دوم
⬅️ قسمت سوم
⬅️ قسمت چهارم
⬅️ قسمت پنجم
⬅️ قسمت ششم
⬅️ قسمت هفتم
⬅️ قسمت هشتم
⬅️ قسمت نهم
⬅️ قسمت آخر
@Evolution_iran
◀️ حشرات زمستان کجا میروند؟!
حشرات موجوداتی خونسرد هستند و از هوای سرد زمستان خوششان نمی آید!
اما آنها برای بقا در فصل سرما تدابیر خاصی دارند.
برخی از انواع سوسکها میتوانند ماده ای مانند ضدیخ تولید کنند که باعث میشود در برابر سرما مقاومت بالایی بدست بیاورند .
برخی حشرات دیگر در طول فصل سرما غیرفعال میشوند و به نوعی خواب زمستانی فرو میروند تا زمان آغاز گرما.
برخی دیگر به زیر زمین پناه میبرند.
بعضی گونه ها نیز تنها ماده ها زنده مانده و زمستان را با ترفندهای خاص خود سپری میکنند.
برخی دیگر در پایان فصل گرما تخم ریزی میکنند، تخمها در طول زمستان باقی مانده و با آغاز فصل گرما نسل جدید را به بوجود می آورند.
و برخی ترفندهای دیگر در گونه های دیگر .
پشه ها ،بسته به گونه ای که به آن تعلق دارند معمولا با تخم ریزی قبل از فرا رسیدن فصل سرما به استقبال زمستان میروند و یا جنس ماده آنها زمستان را سپری کرده و در آغاز فصل گرما شروع به تخم ریزی میکند .
حشرات بیش از ۳۵۰ میلیون سال است که سابقه حیات دارند و در این مدت طولانی توانسته اند متنوع ترین رده های جانوری را تشکیل دهند .
@Evolution_iran
حشرات موجوداتی خونسرد هستند و از هوای سرد زمستان خوششان نمی آید!
اما آنها برای بقا در فصل سرما تدابیر خاصی دارند.
برخی از انواع سوسکها میتوانند ماده ای مانند ضدیخ تولید کنند که باعث میشود در برابر سرما مقاومت بالایی بدست بیاورند .
برخی حشرات دیگر در طول فصل سرما غیرفعال میشوند و به نوعی خواب زمستانی فرو میروند تا زمان آغاز گرما.
برخی دیگر به زیر زمین پناه میبرند.
بعضی گونه ها نیز تنها ماده ها زنده مانده و زمستان را با ترفندهای خاص خود سپری میکنند.
برخی دیگر در پایان فصل گرما تخم ریزی میکنند، تخمها در طول زمستان باقی مانده و با آغاز فصل گرما نسل جدید را به بوجود می آورند.
و برخی ترفندهای دیگر در گونه های دیگر .
پشه ها ،بسته به گونه ای که به آن تعلق دارند معمولا با تخم ریزی قبل از فرا رسیدن فصل سرما به استقبال زمستان میروند و یا جنس ماده آنها زمستان را سپری کرده و در آغاز فصل گرما شروع به تخم ریزی میکند .
حشرات بیش از ۳۵۰ میلیون سال است که سابقه حیات دارند و در این مدت طولانی توانسته اند متنوع ترین رده های جانوری را تشکیل دهند .
@Evolution_iran
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
◀️ از سخنرانیهای قدیمی ریچارد داوکینز
به مناسبت
۲۶ مارس ، سالروز تولد ریچارد داوکینز ، زیست شناس تکاملی و از بزرگترین مروجان علم برای عموم 🎂❤️
@Evolution_iran
به مناسبت
۲۶ مارس ، سالروز تولد ریچارد داوکینز ، زیست شناس تکاملی و از بزرگترین مروجان علم برای عموم 🎂❤️
@Evolution_iran
◀️ تکامل در زمان کوتاه
سال ۱۹۷۱ پژوهشگران ۵ جفت مارمولک podarcis sicula را که بیشتر از حشرات تعذیه میکردند از جزیزه پادکاپیست در کرواسی به جزیره دیگری در همان حوالی با نام پادمرکارو که هیچ مارمولکی در آن وجود نداشت برده و رها کردند.
سال ۲۰۰۸ ، یعنی ۳۷ سال بعد گروه دیگری از محققان از این جزایر دیدار کردند تا ببیند چه رخ داده است.
آنها در جزیره پادمرکارو جمعیت در حال رشدی از مارمولکها مشاهده کردند که آزمايش dna نشان داد از نوع podarcis sicula بوده و از نوادگان پنج جفت اولیه بودند که به این جزیره منتقل شدند.
اما تفاوتهای مشخصی میان آنها و مارمولکهای جزیره اصلی نیاکانی وجود داشت.
جمعیت پادمرکادو سرهای بسیار بزرگتری نسبت به جمعیت پادکاپیست داشتند ،سرهایی درازتر ،پهن تر و بلندتر.
این باعث افرایش قدرت جویدن میشود و چنین تغییراتی معمولا به رژیم غذایی گیاهخواری می انجامد و مارمولکهای پادمرکارو بسیار بیشتر از انواع نیاکانی گیاه میخوردند.
همچنین آنها به وضوح به سمت تکامل روده کور که مختص گیاهخواران است پیش میرفتند.
تغییرات در رفتار این مارمولکها نیز شایان توجه بود.
🔗بیشتر بدانید
و
🔗اینجا
✅ @Evolution_iran
سال ۱۹۷۱ پژوهشگران ۵ جفت مارمولک podarcis sicula را که بیشتر از حشرات تعذیه میکردند از جزیزه پادکاپیست در کرواسی به جزیره دیگری در همان حوالی با نام پادمرکارو که هیچ مارمولکی در آن وجود نداشت برده و رها کردند.
سال ۲۰۰۸ ، یعنی ۳۷ سال بعد گروه دیگری از محققان از این جزایر دیدار کردند تا ببیند چه رخ داده است.
آنها در جزیره پادمرکارو جمعیت در حال رشدی از مارمولکها مشاهده کردند که آزمايش dna نشان داد از نوع podarcis sicula بوده و از نوادگان پنج جفت اولیه بودند که به این جزیره منتقل شدند.
اما تفاوتهای مشخصی میان آنها و مارمولکهای جزیره اصلی نیاکانی وجود داشت.
جمعیت پادمرکادو سرهای بسیار بزرگتری نسبت به جمعیت پادکاپیست داشتند ،سرهایی درازتر ،پهن تر و بلندتر.
این باعث افرایش قدرت جویدن میشود و چنین تغییراتی معمولا به رژیم غذایی گیاهخواری می انجامد و مارمولکهای پادمرکارو بسیار بیشتر از انواع نیاکانی گیاه میخوردند.
همچنین آنها به وضوح به سمت تکامل روده کور که مختص گیاهخواران است پیش میرفتند.
تغییرات در رفتار این مارمولکها نیز شایان توجه بود.
🔗بیشتر بدانید
و
🔗اینجا
✅ @Evolution_iran
◀️ اطلاعات ژنتیکی
هر یک از سلولهای انسان حاوی تقریبا سه میلیارد جفت باز هستند که تمامی اطلاعات ژنتیکی برای تکوین و فعالیتهای حیاتی بدن را در خود حمل میکنند .
مولکول dna مولکول نسبتا درازی است (حدود ۲ متر) که درون هسته به صورت فشرده قرار دارد و تنها از چهار حرف برای ذخیره اطلاعات استفاده میکند .
اگر توالی حروف موجود در یک سلول را بر روی صفحاتی نمایش دهیم ، یک ژن در حدود ۳ صفحه ، یک کروموزم متوسط در حدود ۵۰ کتاب پانصد صفحه ای و تمام ژنوم بیش از ۱۰۰۰ کتاب را اشغال خواهند کرد .
@Evolution_iran
@Evolution_irr
هر یک از سلولهای انسان حاوی تقریبا سه میلیارد جفت باز هستند که تمامی اطلاعات ژنتیکی برای تکوین و فعالیتهای حیاتی بدن را در خود حمل میکنند .
مولکول dna مولکول نسبتا درازی است (حدود ۲ متر) که درون هسته به صورت فشرده قرار دارد و تنها از چهار حرف برای ذخیره اطلاعات استفاده میکند .
اگر توالی حروف موجود در یک سلول را بر روی صفحاتی نمایش دهیم ، یک ژن در حدود ۳ صفحه ، یک کروموزم متوسط در حدود ۵۰ کتاب پانصد صفحه ای و تمام ژنوم بیش از ۱۰۰۰ کتاب را اشغال خواهند کرد .
@Evolution_iran
@Evolution_irr
▶️ تکامل گیاهان و جانوران
9⃣ قسمت نهم
آزاد شدن دست برای ساختن ابزار ، گرفتن جنگ افزار و پرتاب سنگ ، رشد پیوسته مغز را که از مختصات تکامل انسانی بود تحریک کرد و حتی ممکن است در پیدایش و تکامل زبان نیز نقشی ایفا کرده باشد .
انسانهای نخستین با پرتاب سنگ و فلج کردن یا کشتن طعمه های کوچک ، به مرحله تکاملی تازه ای پریدند . مهارتهای لازم برای پیش بینی مسیر پرتابه ها و کشتن از فاصله دور ، در گرو افزایش اندازه نیمکره چپ مغز بود .
شاید قابلیت های زبانی نیز که آن را به نیمکره چپ مغز نسبت داده اند ، از حسن اتفاق ، با افزایش اندازه مغز همراه شده باشد .
نخستین اعقاب انسان نماهای جنوبی ، در شرق آفریقا ، حدود ۲ میلیون سال پیش ظاهر شدند . آنها گونه ای کوچک و نحیف با مغزی آشکارا گسترش یافته بودند که در مقایسه با نیاکان انسان نمایشان ، امکان توسعه مهارتهای ابزارسازی بسیار بیشتری را به آنها اعطا میکرد . در نتیجه ، این نخستین گونه انسانی ، نام هوموهابيليس یا انسان ماهر را به خود اختصاص داد .
تا حدود ۱/۶ میلیون سال پیش ، هوموهابيليس مبدل به گونهای پرقدرت تر و درشت تر شده بود که مغزی بازهم توسعه یافته تر از قبل داشت .
این گونه که با عنوان هوموارکتوس یا انسان راست قامت شناخته میشد ، بیش از یک میلیون سال دوام آورد و از پیشینیان خود بسیار همه فن حریف تر از کار در آمد ، چرا که فناوریها و روشهای زندگیش را با شرایط محیطی سازگار میساخت .
شواهدی دال بر این امر وجود دارد که این انسانها ، احتمالا در حدود ۱/۴ میلیون سال
قبل آتش را یافتند .
هوموارکتوس نخستین گونه ای بود که مناطق گرمسیری و راحت آفریقا را ترک گفته و به آسیا ، اندونزی و اروپا مهاجرت کرد .
هوموارکتوس یک میلیون سال پیش در آسیا و
۴۰۰۰۰۰ سال پیش در اروپا اقامت گزید .
انسانهای نخستین به دور از موطن اولیه در آفریقا ، ناچار از تحمل شرایط آب و هوایی بسیار سختی بودند که تأثیری بسزایی بر تکامل اکثر آنها گذاشت .
تمام تاریخ تکامل نژاد بشر ، از پیدایش هوموهابیلیس تا انقلاب کشاورزی ، در حدود دو میلیون سال بعد ، با اعصار یخ همزمان بود .
در طول سردترین دوره های عصر یخ ، ورقه هایی از یخ قسمتهایی وسیع از اروپا و آمریکا
و مناطقی محدود از آسیا را پوشاند . این دوره های پیشروی یخچالها ، به طور پیوسته دچار اختلال میشده و دوره هایی با آب و هوای معتدل پدید آمد که در آن یخ عقب نشینی میکرد ، اما سیلهای بنیان کن و مهیب که ناشی از ذوب کلاهکهای قطبی در این دوره ها بود تهدیدی مضاعف برای جانوران و انسانها محسوب میشد . بسیاری از جانوران گرمسیری در این میان منقرض شدند و جای خود را به گونه های پرطاقت و پشمالو سپردند . گاومیش ، ماموت ، گاو و غیره که توان تحمل شرایط سخت اعصار یخ را داشتند .
انسانهای نخستین ، این جانوران را با تبرها و نیزه های سنگی شکار کرده ، کنار آتش و در غار با آنها جشن برپا میکردند و از پوست جانوران برای محافظت از خود در برابر سرمای کشنده بهره میبردند .
وقتی با هم به شکار می رفتند ، غذایشان را نیز تقسیم میکردند و همین شراکت در غذا مبدل به کاتالیزور دیگری برای تمدن و فرهنگ بشری شد
که در نهایت ، ابعاد اسطوره ای ، معنوی و هنری هوشیاری انسان را به عرصه ظهور رهنمون شد .
از ۴۰۰۰۰۰ تا ۲۵۰۰۰۰ سال پیش ، هوموارکتوس تکامل یافته و تبدیل به هوموساپینس یا انسان خردمند شد ، همان نژادی که ما انسانهای نوین به آن تعلق داریم .
۲۵۰۰۰۰ سال پیش هوموارکتوس منقرض شد .
گذار به هوموساپینس در حدود ۱۰۰۰۰۰ سال پیش در آفریقا و آسیا و حدود ۳۵۰۰۰ سال پیش در اروپا تکمیل شد . از آن پس ، انسانهای نوین تنها بازمانده گونه های بشری هستند .
⬅️ قسمت اول
⬅️ قسمت دوم
⬅️ قسمت سوم
⬅️ قسمت چهارم
⬅️ قسمت پنجم
⬅️ قسمت ششم
⬅️ قسمت هفتم
⬅️ قسمت هشتم
⬅️ قسمت نهم
⬅️ قسمت آخر
@Evolution_iran
9⃣ قسمت نهم
آزاد شدن دست برای ساختن ابزار ، گرفتن جنگ افزار و پرتاب سنگ ، رشد پیوسته مغز را که از مختصات تکامل انسانی بود تحریک کرد و حتی ممکن است در پیدایش و تکامل زبان نیز نقشی ایفا کرده باشد .
انسانهای نخستین با پرتاب سنگ و فلج کردن یا کشتن طعمه های کوچک ، به مرحله تکاملی تازه ای پریدند . مهارتهای لازم برای پیش بینی مسیر پرتابه ها و کشتن از فاصله دور ، در گرو افزایش اندازه نیمکره چپ مغز بود .
شاید قابلیت های زبانی نیز که آن را به نیمکره چپ مغز نسبت داده اند ، از حسن اتفاق ، با افزایش اندازه مغز همراه شده باشد .
نخستین اعقاب انسان نماهای جنوبی ، در شرق آفریقا ، حدود ۲ میلیون سال پیش ظاهر شدند . آنها گونه ای کوچک و نحیف با مغزی آشکارا گسترش یافته بودند که در مقایسه با نیاکان انسان نمایشان ، امکان توسعه مهارتهای ابزارسازی بسیار بیشتری را به آنها اعطا میکرد . در نتیجه ، این نخستین گونه انسانی ، نام هوموهابيليس یا انسان ماهر را به خود اختصاص داد .
تا حدود ۱/۶ میلیون سال پیش ، هوموهابيليس مبدل به گونهای پرقدرت تر و درشت تر شده بود که مغزی بازهم توسعه یافته تر از قبل داشت .
این گونه که با عنوان هوموارکتوس یا انسان راست قامت شناخته میشد ، بیش از یک میلیون سال دوام آورد و از پیشینیان خود بسیار همه فن حریف تر از کار در آمد ، چرا که فناوریها و روشهای زندگیش را با شرایط محیطی سازگار میساخت .
شواهدی دال بر این امر وجود دارد که این انسانها ، احتمالا در حدود ۱/۴ میلیون سال
قبل آتش را یافتند .
هوموارکتوس نخستین گونه ای بود که مناطق گرمسیری و راحت آفریقا را ترک گفته و به آسیا ، اندونزی و اروپا مهاجرت کرد .
هوموارکتوس یک میلیون سال پیش در آسیا و
۴۰۰۰۰۰ سال پیش در اروپا اقامت گزید .
انسانهای نخستین به دور از موطن اولیه در آفریقا ، ناچار از تحمل شرایط آب و هوایی بسیار سختی بودند که تأثیری بسزایی بر تکامل اکثر آنها گذاشت .
تمام تاریخ تکامل نژاد بشر ، از پیدایش هوموهابیلیس تا انقلاب کشاورزی ، در حدود دو میلیون سال بعد ، با اعصار یخ همزمان بود .
در طول سردترین دوره های عصر یخ ، ورقه هایی از یخ قسمتهایی وسیع از اروپا و آمریکا
و مناطقی محدود از آسیا را پوشاند . این دوره های پیشروی یخچالها ، به طور پیوسته دچار اختلال میشده و دوره هایی با آب و هوای معتدل پدید آمد که در آن یخ عقب نشینی میکرد ، اما سیلهای بنیان کن و مهیب که ناشی از ذوب کلاهکهای قطبی در این دوره ها بود تهدیدی مضاعف برای جانوران و انسانها محسوب میشد . بسیاری از جانوران گرمسیری در این میان منقرض شدند و جای خود را به گونه های پرطاقت و پشمالو سپردند . گاومیش ، ماموت ، گاو و غیره که توان تحمل شرایط سخت اعصار یخ را داشتند .
انسانهای نخستین ، این جانوران را با تبرها و نیزه های سنگی شکار کرده ، کنار آتش و در غار با آنها جشن برپا میکردند و از پوست جانوران برای محافظت از خود در برابر سرمای کشنده بهره میبردند .
وقتی با هم به شکار می رفتند ، غذایشان را نیز تقسیم میکردند و همین شراکت در غذا مبدل به کاتالیزور دیگری برای تمدن و فرهنگ بشری شد
که در نهایت ، ابعاد اسطوره ای ، معنوی و هنری هوشیاری انسان را به عرصه ظهور رهنمون شد .
از ۴۰۰۰۰۰ تا ۲۵۰۰۰۰ سال پیش ، هوموارکتوس تکامل یافته و تبدیل به هوموساپینس یا انسان خردمند شد ، همان نژادی که ما انسانهای نوین به آن تعلق داریم .
۲۵۰۰۰۰ سال پیش هوموارکتوس منقرض شد .
گذار به هوموساپینس در حدود ۱۰۰۰۰۰ سال پیش در آفریقا و آسیا و حدود ۳۵۰۰۰ سال پیش در اروپا تکمیل شد . از آن پس ، انسانهای نوین تنها بازمانده گونه های بشری هستند .
⬅️ قسمت اول
⬅️ قسمت دوم
⬅️ قسمت سوم
⬅️ قسمت چهارم
⬅️ قسمت پنجم
⬅️ قسمت ششم
⬅️ قسمت هفتم
⬅️ قسمت هشتم
⬅️ قسمت نهم
⬅️ قسمت آخر
@Evolution_iran
◀️ بکرزایی
بکرزایی نوعی تولید مثل غیرجنسی است که در آن بدون نیاز به وجود جنس نر و از تخمک لقاح نیافته یک موجود زنده کامل به وجود می آید .
این پدیده در تعداد زیادی از بی مهرگان و مهره داران مانند کرمهای لولهای ، شکم پایان ، سخت پوستان، حشرات و بخصوص زنبور عسل و زنبور بی عسل ، ماهیها ، دوزیستان و خزندگان نظیر بعضی مارها دیده میشود .
در برخی گونه ها بکرزایی به ندرت و در شرایط خاصی صورت میگیرد ، در این گونه ها معمولاً بکرزایی و تولید مثل جنسی بهطور متناوب انجام میشود ، یعنی چندین نسل از طریق بکرزایی تولید مثل کرده و در برخی شرایط دوباره از طریق جنسی ، تولید مثل صورت میگیرد .
اینجا میتوانید بعضی گونه ها که بکرزایی دارند را ببینید
@Evolution_iran
بکرزایی نوعی تولید مثل غیرجنسی است که در آن بدون نیاز به وجود جنس نر و از تخمک لقاح نیافته یک موجود زنده کامل به وجود می آید .
این پدیده در تعداد زیادی از بی مهرگان و مهره داران مانند کرمهای لولهای ، شکم پایان ، سخت پوستان، حشرات و بخصوص زنبور عسل و زنبور بی عسل ، ماهیها ، دوزیستان و خزندگان نظیر بعضی مارها دیده میشود .
در برخی گونه ها بکرزایی به ندرت و در شرایط خاصی صورت میگیرد ، در این گونه ها معمولاً بکرزایی و تولید مثل جنسی بهطور متناوب انجام میشود ، یعنی چندین نسل از طریق بکرزایی تولید مثل کرده و در برخی شرایط دوباره از طریق جنسی ، تولید مثل صورت میگیرد .
اینجا میتوانید بعضی گونه ها که بکرزایی دارند را ببینید
@Evolution_iran
◀️ اصل لاتاری
جرج ویلیامز ، زیست شناس آمریکائی ، از اولین کسانی بود که پیشنهاد داد تولیدمثل جنسی گوناگونی ژنتیکی بوجود می آورد تا ژنها را قادر سازد در محیطهای متغیر یا جدید بقا یابند .
او از تمثیل لاتاری استفاده کرد :
زاد و ولد غیرجنسی مثل آن است که برای شرکت در یک بخت آزمایی بزرگ ، بلیط های بسیار اما با یک شماره یکسان بخرید .
اما تولیدمثل جنسی مانند خرید بلیط های کمتر ، ولی با شماره های متفاوت است .
ایده اصلی که پشت اصل لاتاری نهفته آن است که از آنجا که تولیدمثل جنسی ایجاد تنوع میکند ، اگر جانداران به جای تولید انبوه یک نوع ، نمونه های مختلفی با تعداد کمتر تولید کنند ، شانس بیشتری برای تولید فرزندانی که زنده بمانند دارند .
@Evolution_iran
جرج ویلیامز ، زیست شناس آمریکائی ، از اولین کسانی بود که پیشنهاد داد تولیدمثل جنسی گوناگونی ژنتیکی بوجود می آورد تا ژنها را قادر سازد در محیطهای متغیر یا جدید بقا یابند .
او از تمثیل لاتاری استفاده کرد :
زاد و ولد غیرجنسی مثل آن است که برای شرکت در یک بخت آزمایی بزرگ ، بلیط های بسیار اما با یک شماره یکسان بخرید .
اما تولیدمثل جنسی مانند خرید بلیط های کمتر ، ولی با شماره های متفاوت است .
ایده اصلی که پشت اصل لاتاری نهفته آن است که از آنجا که تولیدمثل جنسی ایجاد تنوع میکند ، اگر جانداران به جای تولید انبوه یک نوع ، نمونه های مختلفی با تعداد کمتر تولید کنند ، شانس بیشتری برای تولید فرزندانی که زنده بمانند دارند .
@Evolution_iran
◀️ چرا نوزادان نارس به دنیا می آیند ؟!
میتوانیم این سوال را به نحو دیگری مطرح کنیم :
چطور به رغم پیر شدن سلولهای بدنی مثل سلولهای پوست و بافتهای عصبی در والدین ، سلولهای نوزادان تازه به دنیا آمده ساعتهای خود را تا صفر به عقب میکشند ؟!
سلولهای بدنی میمیرند
اما
به نظر میرسد سلولهای زایشی بالقوه نامیرا باشند .
یکی از فرضیاتی که سعی در توضیح این فرایند دارد این است که
پیر نشدن سلولهای مولد گامتها ، عمدتا ناشی از بازسازی مواد ژنتیکی از طریق نوترکیبی میوزی طی شکل گیری سلولهای زایشی است . لذا فرضیه اصلی این است که عملکرد بنیادین تولیدمثل جنسی عبارت است از بازسازی ماده ژنتیکی سلولهای مولد گامتها .
@Evolution_irr
@Evolution_iran
میتوانیم این سوال را به نحو دیگری مطرح کنیم :
چطور به رغم پیر شدن سلولهای بدنی مثل سلولهای پوست و بافتهای عصبی در والدین ، سلولهای نوزادان تازه به دنیا آمده ساعتهای خود را تا صفر به عقب میکشند ؟!
سلولهای بدنی میمیرند
اما
به نظر میرسد سلولهای زایشی بالقوه نامیرا باشند .
یکی از فرضیاتی که سعی در توضیح این فرایند دارد این است که
پیر نشدن سلولهای مولد گامتها ، عمدتا ناشی از بازسازی مواد ژنتیکی از طریق نوترکیبی میوزی طی شکل گیری سلولهای زایشی است . لذا فرضیه اصلی این است که عملکرد بنیادین تولیدمثل جنسی عبارت است از بازسازی ماده ژنتیکی سلولهای مولد گامتها .
@Evolution_irr
@Evolution_iran
◀️ گونه زایی همبوم در جانوران
یکی از کانونهای گونه زایی همبوم ، دریاچه ویکتوریا در آفریقاست .
این دریاچه عمری بسیار کمتر از یک میلیون سال دارد و در عین حال محل زندگی بیش از ۲۰۰ گونه ماهی خویشاوند از خانواده سیکلیدهاست .
تقسیم جمعیت به گونه هایی که تخصص پیدا کرده اند تا از منابع غذایی گوناگون یا دیگر منابع دریاچه استفاده کنند از جمله فرآیندهایی بوده است که باعث تنوع این ماهی ها شده است .
در برخی موارد میتوان از جفت گیری غیر تصادفی نیز به عنوان یک فاکتور تعیین کننده نام برد که منجر به گونه زایی همبوم در زمان تکاملی بسیار کوتاه در سیکلیدها شده است .
احتمالا جمعیت اجدادی این ماهیها به لحاظ رنگ بندی دارای چند شکل بوده اند و گروههایی از ماده ها ، نرهایی را با رنگهای خاصی بر گزیده اند .
تمایز در رنگ آمیزی از طریق انتخاب جنسی شدت گرفته و در نهایت منجر به ظهور گونه های پرشمار با تنوع بسیار گشته است .
@Evolution_iran
یکی از کانونهای گونه زایی همبوم ، دریاچه ویکتوریا در آفریقاست .
این دریاچه عمری بسیار کمتر از یک میلیون سال دارد و در عین حال محل زندگی بیش از ۲۰۰ گونه ماهی خویشاوند از خانواده سیکلیدهاست .
تقسیم جمعیت به گونه هایی که تخصص پیدا کرده اند تا از منابع غذایی گوناگون یا دیگر منابع دریاچه استفاده کنند از جمله فرآیندهایی بوده است که باعث تنوع این ماهی ها شده است .
در برخی موارد میتوان از جفت گیری غیر تصادفی نیز به عنوان یک فاکتور تعیین کننده نام برد که منجر به گونه زایی همبوم در زمان تکاملی بسیار کوتاه در سیکلیدها شده است .
احتمالا جمعیت اجدادی این ماهیها به لحاظ رنگ بندی دارای چند شکل بوده اند و گروههایی از ماده ها ، نرهایی را با رنگهای خاصی بر گزیده اند .
تمایز در رنگ آمیزی از طریق انتخاب جنسی شدت گرفته و در نهایت منجر به ظهور گونه های پرشمار با تنوع بسیار گشته است .
@Evolution_iran
◀️ جهش های کوچک و بزرگ !
جهشهای ژنتیکی موتور محرک تکامل هستند و در طول زمان تکاملی انباشت این جهش ها میتواند باعث تغییرات بزرگ در گونه ها شود .
اغلب جهشهای ژنتیکی مضر هستند ، اما اینکه در چه سطحی رخ میدهند نیز مهم است !
یک دستگاه دقیق مانند کامپیوتر یا رادیو را در نظر بگیرید .
یک جهش بزرگ ، معادل لگد زدن با پوتین میخ دار یا بریدن یک سیم بطور اتفاقی و وصل کردن آن در جای متفاوتی است .
چقدر احتمال دارد که عملکرد آن دستگاه با این حرکت بهتر شود ؟
از سوی دیگر ، یک جهش کوچک معادل این است که تغییرات کوچکی در مثلا یک مقاومت بدهید ، یا دکمه رادیو را بچرخانید .
احتمال اینکه این تغییر کوچک مفید باشد ، بسیار بیشتر از حالت اول است .
@Evolution_iran
جهشهای ژنتیکی موتور محرک تکامل هستند و در طول زمان تکاملی انباشت این جهش ها میتواند باعث تغییرات بزرگ در گونه ها شود .
اغلب جهشهای ژنتیکی مضر هستند ، اما اینکه در چه سطحی رخ میدهند نیز مهم است !
یک دستگاه دقیق مانند کامپیوتر یا رادیو را در نظر بگیرید .
یک جهش بزرگ ، معادل لگد زدن با پوتین میخ دار یا بریدن یک سیم بطور اتفاقی و وصل کردن آن در جای متفاوتی است .
چقدر احتمال دارد که عملکرد آن دستگاه با این حرکت بهتر شود ؟
از سوی دیگر ، یک جهش کوچک معادل این است که تغییرات کوچکی در مثلا یک مقاومت بدهید ، یا دکمه رادیو را بچرخانید .
احتمال اینکه این تغییر کوچک مفید باشد ، بسیار بیشتر از حالت اول است .
@Evolution_iran
◀️ پتروسور
در دوران میانه زیستی ، علاوه بر دایناسورها ، خزندگان بزرگ دیگری نیز وجود داشتند.
یکی از جالبترین این خزندگان ،مارمولکهای پرنده ای بودند که انگشت چهارم آنها بلند شده و بین دستها و بدنشان پوست چرمی ضخیمی به وجود آمده بود.
پتروسور ها به کمک این بالهای پوستی ، اولین مهره دارانی بودند که قادر به پرواز شدند.
این خزندگان انواع مختلف در اندازه های متفاوت داشتند .کوچکترین گونه ها کمتر از یک متر و بزرگترین ها بیشتر از ۱۰ متر طول داشتند.
استخوانهای سبک و ماهیچه های بسیار قوی به همراه بالهایی از جنس پوست ، تغییراتی بودند که پتروسورها را قادر به پرواز کرده بودند .
آنها بطور عمده گوشتخوار بوده و از حشرات ، ماهیها و یا نرم تنان تغذیه می کرده اند .
@Evolution_iran
در دوران میانه زیستی ، علاوه بر دایناسورها ، خزندگان بزرگ دیگری نیز وجود داشتند.
یکی از جالبترین این خزندگان ،مارمولکهای پرنده ای بودند که انگشت چهارم آنها بلند شده و بین دستها و بدنشان پوست چرمی ضخیمی به وجود آمده بود.
پتروسور ها به کمک این بالهای پوستی ، اولین مهره دارانی بودند که قادر به پرواز شدند.
این خزندگان انواع مختلف در اندازه های متفاوت داشتند .کوچکترین گونه ها کمتر از یک متر و بزرگترین ها بیشتر از ۱۰ متر طول داشتند.
استخوانهای سبک و ماهیچه های بسیار قوی به همراه بالهایی از جنس پوست ، تغییراتی بودند که پتروسورها را قادر به پرواز کرده بودند .
آنها بطور عمده گوشتخوار بوده و از حشرات ، ماهیها و یا نرم تنان تغذیه می کرده اند .
@Evolution_iran
◀️ هیولاها
قبل از مطرح شدن نظریه تکامل و برآمدن علم ژنتیک ، کلمه هیولا معنایی تقریبا فنی داشت !
فلاسفهء طبیعی و کالبدشناسان ، طبقه بندیهایی برای توصیف بزهای دو سر ، قورباغه های چند پا و دوقلوهای به هم چسبیدهء انسان ابداع میکردند . در قرن شانزدهم ، گمان میکردند این اختلالات شکلی ، حاصل ریخته شدن بار اضافی در حین لقاح یا ناشی از افکار پریشان زن باردار هستند .
در قرن هجدهم ، کالبدشناس آلمانی ساموئل توماس فون زومر بنگ ، با این فرضیه که هیولاها نشان دهنده تغییر در طی تکوین طبیعی هستند و نه علل جادویی ، زمینه ساز پیدایش یک علم جدید شد .
به گفته او آنها اختلالات نیروی زایشی هستند .
او درباره این موضوع عکسهایی از انسانهای دارای دو سر گذاشته بود ، جنین هایی مرده به دنیا آمده که دو سر كامل از گردنشان بیرون زده بود و برخی دیگر که فقط صورتشان دو تا بود . او معتقد بود هر یک از اینها نمونه ای از تغییر تکوین طبیعی در مراحل مختلف است .
وقتی که سر به طور کامل دو تا بود ، نشان دهنده انقطاع در مراحل اولیه تکوین بود ، در حالی که مواردی که دو صورت وجود داشت که به طور ناکامل ادغام شده بود ، اختلال در مراحل بعدی بروز کرده بود .
چند دهه بعد، ژفروآ سنت هیلر اظهار داشت که هیولاها ، نشان دهنده قابلیت پنهان مخلوقات برای تبدیل به یکدیگر است . او تصمیم گرفت در تخم مرغها جهش ایجاد کند و برای اینکار مواد شیمیایی مختلفی را به آنها می افرود تا تکوین آنها را به هم بزند .
او معتقد بود اگر ترکیب مناسبی از موار شیمیایی را به رویانهای در حال تکوین اضافه کند خواهد توانست یک مخلوق را به مخلوق دیگری تبدیل کند . با توجه به این واقعیت که جوجه ها در تکوین خود از مرحله ای شبيه ماهی عبور میکنند ، سنت هلر تا چندین دهه سعی داشت کاری کند که از تخم مرغ ، ماهی بیرون بیاید .
آن تلاشها هرگز به نتیجه نرسید ، ولی پسر او ، ايزيدور ، راه او را ادامه داد و کتابی سه جلدی
درباره ناهنجاریهای مادرزادی نوشت که هنوز هم امروزه مورد استفاده است . ایزیدور ناهنجاریهای مادرزادی را طبقه بندی کرده و آنها را بر اساس نوع ، اعضای گرفتار و شدت اختلالات کالبد شناختی به دسته های مختلف تقسیم کرد . به عنوان مثال ، دوقلوهای به هم چسبیده را مطالعه کرده و آنها را بر اساس تعداد اعضای درگیر و میزان اختلاط دستگاههای آناتومیک آنها طبقه بندی نمود .
بر پایه این کارها ، پژوهشگران بعدی به جای پرداختن به علل ماوراء الطبیعی ، تلاش کردند ساز و کارهای زیست شناختی دخیل در بروز ناهنجاریها را مورد بررسی قرار دهند .
داروین با انتشار کتاب خاستگاه گونه ها ، مطالعه ناهنجاریهای تکوینی را متحول کرد .
براساس نظریه داروین ، در صورتی که تمام افراد یک جمعیت دقیقا یکسان باشند ، تکامل بر اساس
انتخاب طبیعی هرگز نمیتواند اتفاق بیفتد .
تفاوتها در میان افراد ، ماده خام تکامل برای انتخاب طبیعی هستند و هر چه تغییرات بیشتر باشد ، تکامل سریعتر بروز خواهد کرد .
تنها وقتی که منبع غنی تغییرات ، از جمله آنچه در هیولاها دیده میشود وجود داشته باشد ، انتخاب طبیعی میتواند در طول زمان منجر به تغییرات عمده شود .
پس از داروین ، یکی از قهرمانان مطالعه تغییرات ویلیام بیتسون بود . او انگیزه زیادی داشت که کشف کند انتخاب طبیعی چگونه عمل میکند و چه ساز و کاری باعث میشود که ارگانیسمها با یکدیگر تفاوت داشته باشند ؟
وقتی بیتسون کارهای گرگور مندل را خواند که اصول وراثت را در گیاه نخود کشف کرده بود ، فکری به ذهنش رسید . تغییراتی که از یک نسل به نسل بعد به ارث می رسید، اساس تكامل بود . او اثر مندل را به انگلیسی ترجمه کرد و اصطلاح جدیدی را برای توصیف آن ابداع کرد :
ژنتیک
که از کلمه یونانی ژنسیس به معنای زایش گرفته شده است .
@Evolution_iran
قبل از مطرح شدن نظریه تکامل و برآمدن علم ژنتیک ، کلمه هیولا معنایی تقریبا فنی داشت !
فلاسفهء طبیعی و کالبدشناسان ، طبقه بندیهایی برای توصیف بزهای دو سر ، قورباغه های چند پا و دوقلوهای به هم چسبیدهء انسان ابداع میکردند . در قرن شانزدهم ، گمان میکردند این اختلالات شکلی ، حاصل ریخته شدن بار اضافی در حین لقاح یا ناشی از افکار پریشان زن باردار هستند .
در قرن هجدهم ، کالبدشناس آلمانی ساموئل توماس فون زومر بنگ ، با این فرضیه که هیولاها نشان دهنده تغییر در طی تکوین طبیعی هستند و نه علل جادویی ، زمینه ساز پیدایش یک علم جدید شد .
به گفته او آنها اختلالات نیروی زایشی هستند .
او درباره این موضوع عکسهایی از انسانهای دارای دو سر گذاشته بود ، جنین هایی مرده به دنیا آمده که دو سر كامل از گردنشان بیرون زده بود و برخی دیگر که فقط صورتشان دو تا بود . او معتقد بود هر یک از اینها نمونه ای از تغییر تکوین طبیعی در مراحل مختلف است .
وقتی که سر به طور کامل دو تا بود ، نشان دهنده انقطاع در مراحل اولیه تکوین بود ، در حالی که مواردی که دو صورت وجود داشت که به طور ناکامل ادغام شده بود ، اختلال در مراحل بعدی بروز کرده بود .
چند دهه بعد، ژفروآ سنت هیلر اظهار داشت که هیولاها ، نشان دهنده قابلیت پنهان مخلوقات برای تبدیل به یکدیگر است . او تصمیم گرفت در تخم مرغها جهش ایجاد کند و برای اینکار مواد شیمیایی مختلفی را به آنها می افرود تا تکوین آنها را به هم بزند .
او معتقد بود اگر ترکیب مناسبی از موار شیمیایی را به رویانهای در حال تکوین اضافه کند خواهد توانست یک مخلوق را به مخلوق دیگری تبدیل کند . با توجه به این واقعیت که جوجه ها در تکوین خود از مرحله ای شبيه ماهی عبور میکنند ، سنت هلر تا چندین دهه سعی داشت کاری کند که از تخم مرغ ، ماهی بیرون بیاید .
آن تلاشها هرگز به نتیجه نرسید ، ولی پسر او ، ايزيدور ، راه او را ادامه داد و کتابی سه جلدی
درباره ناهنجاریهای مادرزادی نوشت که هنوز هم امروزه مورد استفاده است . ایزیدور ناهنجاریهای مادرزادی را طبقه بندی کرده و آنها را بر اساس نوع ، اعضای گرفتار و شدت اختلالات کالبد شناختی به دسته های مختلف تقسیم کرد . به عنوان مثال ، دوقلوهای به هم چسبیده را مطالعه کرده و آنها را بر اساس تعداد اعضای درگیر و میزان اختلاط دستگاههای آناتومیک آنها طبقه بندی نمود .
بر پایه این کارها ، پژوهشگران بعدی به جای پرداختن به علل ماوراء الطبیعی ، تلاش کردند ساز و کارهای زیست شناختی دخیل در بروز ناهنجاریها را مورد بررسی قرار دهند .
داروین با انتشار کتاب خاستگاه گونه ها ، مطالعه ناهنجاریهای تکوینی را متحول کرد .
براساس نظریه داروین ، در صورتی که تمام افراد یک جمعیت دقیقا یکسان باشند ، تکامل بر اساس
انتخاب طبیعی هرگز نمیتواند اتفاق بیفتد .
تفاوتها در میان افراد ، ماده خام تکامل برای انتخاب طبیعی هستند و هر چه تغییرات بیشتر باشد ، تکامل سریعتر بروز خواهد کرد .
تنها وقتی که منبع غنی تغییرات ، از جمله آنچه در هیولاها دیده میشود وجود داشته باشد ، انتخاب طبیعی میتواند در طول زمان منجر به تغییرات عمده شود .
پس از داروین ، یکی از قهرمانان مطالعه تغییرات ویلیام بیتسون بود . او انگیزه زیادی داشت که کشف کند انتخاب طبیعی چگونه عمل میکند و چه ساز و کاری باعث میشود که ارگانیسمها با یکدیگر تفاوت داشته باشند ؟
وقتی بیتسون کارهای گرگور مندل را خواند که اصول وراثت را در گیاه نخود کشف کرده بود ، فکری به ذهنش رسید . تغییراتی که از یک نسل به نسل بعد به ارث می رسید، اساس تكامل بود . او اثر مندل را به انگلیسی ترجمه کرد و اصطلاح جدیدی را برای توصیف آن ابداع کرد :
ژنتیک
که از کلمه یونانی ژنسیس به معنای زایش گرفته شده است .
@Evolution_iran
ویکیجو | دانشنامه آزاد پارسی
بیتسون، ویلیام (۱۸۶۱ـ۱۹۲۶)
بِیْتْسون، ویلیام (۱۸۶۱ـ۱۹۲۶)(Bateson, William)
◀️ تفاوت ژنتیکی در انسان
محققان ژنتیک ، گوناگونی ژنتیکی در گونه های مختلف را از طریق مقایسه توالی dna در افراد مختلف بدست می آورند که اصطلاحا گوناگونی نوکلئوتیدی گفته میشود .
در مقایسه با گونه های دیگر ، انسانها تفاوتهای ژنتیکی بسیار کمتری نشان میدهند .
گوناگونی نوکلئوتیدی در انسانها فقط ۰/۱ درصد است . یعنی ۹۹۹ حرف از هر هزار حرف نوکلئوتیدی dna در هر انسان ، با انسانهای دیگر مشابه و یکسان است .
اما برای مثال در مگس سرکه این تفاوت حدود یک درصد است . یعنی از هر ۱۰۰ حرف dna ، یک حرف در هر مگس متفاوت با دیگری است .
با اینحال همین تفاوت ژنتیکی بسیار اندک موجب پدید آمدن اجزا وراثتی بسیار متنوع ، از قبیل قیافه و رفتار و صفات مختلف ، در انسانها میشود .
@Evolution_iran
محققان ژنتیک ، گوناگونی ژنتیکی در گونه های مختلف را از طریق مقایسه توالی dna در افراد مختلف بدست می آورند که اصطلاحا گوناگونی نوکلئوتیدی گفته میشود .
در مقایسه با گونه های دیگر ، انسانها تفاوتهای ژنتیکی بسیار کمتری نشان میدهند .
گوناگونی نوکلئوتیدی در انسانها فقط ۰/۱ درصد است . یعنی ۹۹۹ حرف از هر هزار حرف نوکلئوتیدی dna در هر انسان ، با انسانهای دیگر مشابه و یکسان است .
اما برای مثال در مگس سرکه این تفاوت حدود یک درصد است . یعنی از هر ۱۰۰ حرف dna ، یک حرف در هر مگس متفاوت با دیگری است .
با اینحال همین تفاوت ژنتیکی بسیار اندک موجب پدید آمدن اجزا وراثتی بسیار متنوع ، از قبیل قیافه و رفتار و صفات مختلف ، در انسانها میشود .
@Evolution_iran
◀️ چند شکلی نوکلئوتیدی
بطور متوسط در تمام انسانها ردیف ژنها ۹۹/۹ درصد شبیه هم هستند.
فقط درصد ناچیزی ،یعنی یک دهم درصد از رمز ژنتیکی انسان مربوط به هویت ژنومیک منحصر بفرد هر شخص است.
با در نظر گرفتن اینکه ژنوم انسان از حدود ۳ میلیارد جفت باز تشکیل شده ،همین یک دهم درصد نیز دارای اهمیت است.
در هر ردیف حاوی هزار باز ،دست کم یک تفاوت میان شما و کسی که از بستگان شما نیست وجود دارد.
این تفاوتها چندشکلی نوکلئوتیدی نامیده میشوند و به نظر میرسد تفاوتهایی بی زیان در رمز dna هستند که پیامد زیست شناختی ندارند.
اما اگر این چندشکلی نوکلئوتیدی در ناحیه ای از ژن با بخشی که تظاهر ژنها را کنترل میکند قرار بگیرد ،میتواند با تولید یک پروتئین تغییر یافته ،مقدار زیاد پروتئین و یا عدم تولید پروتئین تاثیری عملی بر روی ژنها داشته باشد.
شناسایی این چندشکلیهای نوکلئوتیدی ،میتواند به شناخت ما از بیماریهایی مانند سرطان ،دیابت و یا بیمارهای قلبی کمک کند.
@Evolution_iran
بطور متوسط در تمام انسانها ردیف ژنها ۹۹/۹ درصد شبیه هم هستند.
فقط درصد ناچیزی ،یعنی یک دهم درصد از رمز ژنتیکی انسان مربوط به هویت ژنومیک منحصر بفرد هر شخص است.
با در نظر گرفتن اینکه ژنوم انسان از حدود ۳ میلیارد جفت باز تشکیل شده ،همین یک دهم درصد نیز دارای اهمیت است.
در هر ردیف حاوی هزار باز ،دست کم یک تفاوت میان شما و کسی که از بستگان شما نیست وجود دارد.
این تفاوتها چندشکلی نوکلئوتیدی نامیده میشوند و به نظر میرسد تفاوتهایی بی زیان در رمز dna هستند که پیامد زیست شناختی ندارند.
اما اگر این چندشکلی نوکلئوتیدی در ناحیه ای از ژن با بخشی که تظاهر ژنها را کنترل میکند قرار بگیرد ،میتواند با تولید یک پروتئین تغییر یافته ،مقدار زیاد پروتئین و یا عدم تولید پروتئین تاثیری عملی بر روی ژنها داشته باشد.
شناسایی این چندشکلیهای نوکلئوتیدی ،میتواند به شناخت ما از بیماریهایی مانند سرطان ،دیابت و یا بیمارهای قلبی کمک کند.
@Evolution_iran
◀️ تکامل گیاهان و جانوران
🔟 قسمت آخر
با تکامل تدریجی هوموارکتوس ، تبار متفاوت دیگری در اروپا از آن منشعب شد و به نئاندرتال تبدیل شد .
اینگونه منقرض شده که نام دره نئاندر آلمان را به عنوان محل پیداشدن نخستین نمونه بر خود
دارد ، تا همین ۳۵۰۰۰ سال پیش دوام آورد .
علت پیدایش ویژگیهای بی همتای کالبد شناختی مانند تنه هایی ستبر و پرقدرت ، استخوانهای درشت ، پیشانی شیبدار ، آرواره های سنگین و دندانهای دراز و بیرون زده احتمالا این بوده که
نئاندرتالها نخستین انسانهایی بودند که دورانی دراز مدت را در محیطهای بسیار سرد آخرین عصر یخ گذرانده بودند .
انسانهای نئاندرتال در اروپا و آسیا اسکان گرفتند و در آنجا گورهایی تشریفاتی مزین به انواعی از نمادها و آیینهای مربوط به جانوران شکار شده خود را در غارها باقی گذاشتند .
این انسانها تا ۳۵۰۰۰ سال پیش یا منقرض شدند یا با گونه های نوپدید انسان امروزی درآمیختند .
ماجرای تکامل انسان آخرین مرحله شکفتن حیات در زمین است و طبعا جذابیتی ویژه دارد . اما تکامل نژاد بشر دوره ای بسیار کوتاه دارد و ممکن است در آینده ای نزدیک ناگهان به پایان رسد .
میتوانیم برای درک بهتر اینکه حضور بشر بر زمین تا چه اندازه دیرهنگام و کوتاه بوده است ، تاریخ حیات بر روی زمین را معادل شش روز در نظر بگیریم ، با الهام از داستان خلقت در کتاب مقدس :
زمین یکشنبه شب شکل میگیرد .
حیات به شکل نخستین سلولهای باکتریایی ، صبح سه شنبه ، حدود ساعت ۸ پدید می آید .
تا دو روز و نیم بعد دنیای خرد در حال تکامل است و تا نیمه شب پنجشنبه به طور کامل جاافتاده است .
روز جمعه ساعت ۴ بعدازظهر ، ریزسازواره ها روش تولیدمثل جنسی را ابداع میکنند و روز شنبه ، در آخرین روز ، تمامی گونه های
حیات تکامل می یابند .
حدود ۱/۳۰ بامداد شنبه ، نخستین موجودات دریایی پدید می آیند و تا ۹/۳۰ ، اولین گیاهان به خشکی می آیند و دو ساعت بعد ، دوزیستان و حشرات نیز به دنبالشان از راه میرسند .
حدود ده دقیقه به پنج بعدازظهر ، خزندگان بزرگ پدیدار میشوند و پنج ساعت تمام ، جنگلهای انبوه گرمسیری را مسخر خود میسازند ، سپس ناگهان حدود ساعت ۹/۴۵ بعدازظهر میمیرند .
در این اثنا ، جانوران در اواخر بعدازظهر ، در حدود ۵/۳۰ و پرندگان طرفهای عصر ، حدود ساعت ۷/۱۵ پیدایشان میشود .
کمی پیش از ۱۰ شب ، بعضی از پستانداران گرمسیری تکامل یافته و به شکل اولین گونه نخستیها در می آیند .
یک ساعت بعد ، بعضی از آنها به صورت میمونها تکامل پیدا میکنند و در حدود ۱۱/۴۰ شب ، انسان نماهای بزرگ پدیدار میشوند .
هشت دقیقه پیش از نیمه شب ، اولین انسان نمای جنوبی روی دو پا می ایستد و راه میرود .
پنج دقیقه بعد ، دوباره ناپدید میشوند و اولین گونه انسان ، هوموهابيليس ، چهار دقیقه پیش از
نیمه شب ظاهر شده ، نیم دقیقه بعد به هوموارکتوس تکامل یافته و تا سی ثانیه پیش از
نیمه شب ، به شکل هوموساپینس باستانی در می آید .
نئاندرتالها از ۴ تا ۱۵ ثانیه پیش از نیمه شب ، اروپا و آسیا را زیر فرمان دارند .
سرانجام ، نژاد بشر امروزی ، ۱۱ ثانیه پیش از
نیمه شب ، در آفریقا و آسیا و ۶ ثانیه پیش از نیمه شب در اروپا پدیدار میشود .
تاریخ مدون بشری در حدود دو سوم ثانیه پیش از نیمه شب آغاز میشود .
⬅️ قسمت اول
⬅️ قسمت دوم
⬅️ قسمت سوم
⬅️ قسمت چهارم
⬅️ قسمت پنجم
⬅️ قسمت ششم
⬅️ قسمت هفتم
⬅️ قسمت هشتم
⬅️ قسمت نهم
⬅️ قسمت آخر
@Evolution_irr
@Evolution_iran
🔟 قسمت آخر
با تکامل تدریجی هوموارکتوس ، تبار متفاوت دیگری در اروپا از آن منشعب شد و به نئاندرتال تبدیل شد .
اینگونه منقرض شده که نام دره نئاندر آلمان را به عنوان محل پیداشدن نخستین نمونه بر خود
دارد ، تا همین ۳۵۰۰۰ سال پیش دوام آورد .
علت پیدایش ویژگیهای بی همتای کالبد شناختی مانند تنه هایی ستبر و پرقدرت ، استخوانهای درشت ، پیشانی شیبدار ، آرواره های سنگین و دندانهای دراز و بیرون زده احتمالا این بوده که
نئاندرتالها نخستین انسانهایی بودند که دورانی دراز مدت را در محیطهای بسیار سرد آخرین عصر یخ گذرانده بودند .
انسانهای نئاندرتال در اروپا و آسیا اسکان گرفتند و در آنجا گورهایی تشریفاتی مزین به انواعی از نمادها و آیینهای مربوط به جانوران شکار شده خود را در غارها باقی گذاشتند .
این انسانها تا ۳۵۰۰۰ سال پیش یا منقرض شدند یا با گونه های نوپدید انسان امروزی درآمیختند .
ماجرای تکامل انسان آخرین مرحله شکفتن حیات در زمین است و طبعا جذابیتی ویژه دارد . اما تکامل نژاد بشر دوره ای بسیار کوتاه دارد و ممکن است در آینده ای نزدیک ناگهان به پایان رسد .
میتوانیم برای درک بهتر اینکه حضور بشر بر زمین تا چه اندازه دیرهنگام و کوتاه بوده است ، تاریخ حیات بر روی زمین را معادل شش روز در نظر بگیریم ، با الهام از داستان خلقت در کتاب مقدس :
زمین یکشنبه شب شکل میگیرد .
حیات به شکل نخستین سلولهای باکتریایی ، صبح سه شنبه ، حدود ساعت ۸ پدید می آید .
تا دو روز و نیم بعد دنیای خرد در حال تکامل است و تا نیمه شب پنجشنبه به طور کامل جاافتاده است .
روز جمعه ساعت ۴ بعدازظهر ، ریزسازواره ها روش تولیدمثل جنسی را ابداع میکنند و روز شنبه ، در آخرین روز ، تمامی گونه های
حیات تکامل می یابند .
حدود ۱/۳۰ بامداد شنبه ، نخستین موجودات دریایی پدید می آیند و تا ۹/۳۰ ، اولین گیاهان به خشکی می آیند و دو ساعت بعد ، دوزیستان و حشرات نیز به دنبالشان از راه میرسند .
حدود ده دقیقه به پنج بعدازظهر ، خزندگان بزرگ پدیدار میشوند و پنج ساعت تمام ، جنگلهای انبوه گرمسیری را مسخر خود میسازند ، سپس ناگهان حدود ساعت ۹/۴۵ بعدازظهر میمیرند .
در این اثنا ، جانوران در اواخر بعدازظهر ، در حدود ۵/۳۰ و پرندگان طرفهای عصر ، حدود ساعت ۷/۱۵ پیدایشان میشود .
کمی پیش از ۱۰ شب ، بعضی از پستانداران گرمسیری تکامل یافته و به شکل اولین گونه نخستیها در می آیند .
یک ساعت بعد ، بعضی از آنها به صورت میمونها تکامل پیدا میکنند و در حدود ۱۱/۴۰ شب ، انسان نماهای بزرگ پدیدار میشوند .
هشت دقیقه پیش از نیمه شب ، اولین انسان نمای جنوبی روی دو پا می ایستد و راه میرود .
پنج دقیقه بعد ، دوباره ناپدید میشوند و اولین گونه انسان ، هوموهابيليس ، چهار دقیقه پیش از
نیمه شب ظاهر شده ، نیم دقیقه بعد به هوموارکتوس تکامل یافته و تا سی ثانیه پیش از
نیمه شب ، به شکل هوموساپینس باستانی در می آید .
نئاندرتالها از ۴ تا ۱۵ ثانیه پیش از نیمه شب ، اروپا و آسیا را زیر فرمان دارند .
سرانجام ، نژاد بشر امروزی ، ۱۱ ثانیه پیش از
نیمه شب ، در آفریقا و آسیا و ۶ ثانیه پیش از نیمه شب در اروپا پدیدار میشود .
تاریخ مدون بشری در حدود دو سوم ثانیه پیش از نیمه شب آغاز میشود .
⬅️ قسمت اول
⬅️ قسمت دوم
⬅️ قسمت سوم
⬅️ قسمت چهارم
⬅️ قسمت پنجم
⬅️ قسمت ششم
⬅️ قسمت هفتم
⬅️ قسمت هشتم
⬅️ قسمت نهم
⬅️ قسمت آخر
@Evolution_irr
@Evolution_iran
⬅️ پروتئین ، هموگلوبین
آمینواسید ،شامل چندین اتم است که با الگویی دقیق کنار هم قرار گرفته اند. در بدن موجودات زنده حدود ۲۰ آمینواسید وجود دارد که با هم پیوند برقرار کرده و پروتئینها را میسازند
در مولکول هموگلوبین ، ۵۷۴ آمینواسید وجود دارد که توالی آن را ژنهای مربوطه تعیین میکنند.
آمینواسیدها در چهار رشته به هم تابیده قرار دارند و با هم ساختار سه بعدی گوی مانند و فوق العاده پیچیده میسازند .
مدل یک مولکول هموگلوبین بیشتر شبیه یک بوته خار در هم فشرده است. ولی برخلاف یک خاربن واقعی، طرح پیچیدگی خارهای آن تصادفی نیست، بلکه ساختار معین و ثابتی دارد.
طرحی که بدون هیچ انشعاب یا پیچ خوردگی نابجا، بیش از ۶۰۰۰ میلیون میلیون میلیون بار در بدن یک انسان تکرار شده است!
شکل منظم یک مولکول پروتئین مانند هموگلوبین باثبات است. به این ترتیب که دو رشته شامل توالی یکسانی از آمینواسیدها، مثل دو رشته فنر دقیقا به صورت طرح سه بعدی یکسانی چنبره میزنند
همین لحظه در بدن شما هموگلوبینها با شکلی که خود ترجیح میدهند، با سرعتی حدود ۴۰۰ میلیون میلیون عدد در ثانیه پیدا میشوند و تعدادی دیگر با همین سرعت از بین میروند
@Evolution_iran
آمینواسید ،شامل چندین اتم است که با الگویی دقیق کنار هم قرار گرفته اند. در بدن موجودات زنده حدود ۲۰ آمینواسید وجود دارد که با هم پیوند برقرار کرده و پروتئینها را میسازند
در مولکول هموگلوبین ، ۵۷۴ آمینواسید وجود دارد که توالی آن را ژنهای مربوطه تعیین میکنند.
آمینواسیدها در چهار رشته به هم تابیده قرار دارند و با هم ساختار سه بعدی گوی مانند و فوق العاده پیچیده میسازند .
مدل یک مولکول هموگلوبین بیشتر شبیه یک بوته خار در هم فشرده است. ولی برخلاف یک خاربن واقعی، طرح پیچیدگی خارهای آن تصادفی نیست، بلکه ساختار معین و ثابتی دارد.
طرحی که بدون هیچ انشعاب یا پیچ خوردگی نابجا، بیش از ۶۰۰۰ میلیون میلیون میلیون بار در بدن یک انسان تکرار شده است!
شکل منظم یک مولکول پروتئین مانند هموگلوبین باثبات است. به این ترتیب که دو رشته شامل توالی یکسانی از آمینواسیدها، مثل دو رشته فنر دقیقا به صورت طرح سه بعدی یکسانی چنبره میزنند
همین لحظه در بدن شما هموگلوبینها با شکلی که خود ترجیح میدهند، با سرعتی حدود ۴۰۰ میلیون میلیون عدد در ثانیه پیدا میشوند و تعدادی دیگر با همین سرعت از بین میروند
@Evolution_iran
⬅️ بدنهای پرسلولی
هر کدام از جانوران و گیاهان روی زمین دارای بدنی هستند که از سلولهای متعدد تشکیل شده است .
قدیمیترین بدنهای یافت شده در فسیلها ، سنگهایی به قدمت بیش از ۶۰۰ میلیون سال در استرالیا ، نامیبیا و گرینلند يافت شده اند .
آنها نقشهایی بیش نیستند و هر آنچه درون
سنگها بوده ، مدتها پیش از میان رفته است .
اندازه آنها از یک سکه تا یک بشقاب متغیر است و به شکل روبان ، برگ یا دیسک هستند .
گر چه آنها شکلهای خیلی جالبی ندارند ، ولی قدیمیترین فسیلهای چند سلولی هستند ، جانداران دارای بدن که خود این بدنها نوع جدیدی از فرد بر روی سیاره ی زمین بودند .
برای فرد تعاریف مختلفی وجود دارد ، ولی در اساسی ترین تعریف ، فرد چیزی است که آغازی دارد و پایانی ، تولد و مرگ و میتواند تولید مثل
کند ، مهمتر اینکه بخشهای مختلف درون آن با هم کار میکنند و کارکرد کل آن را پدید می آورند .
بدن ما از آن رو سالم میماند که اجزای تشکیل دهنده آن در همکاری با یکدیگر ، اجزای بزرگتر را پدید می آورند . مثلا میلیاردها سلول عصبی مغز را میسازند ، ولى ذكر ليست آنها هرگز مشخص نمیکند که افکار ، احساسات و خاطرات چگونه تشکیل میشوند . مغز میتواند افکار را ایجاد کند ، ولی نورونهای جداگانه قادر به این کار نیستند .
سلولهای متنوع درون بدن نیز فرد هستند ، البته از جهتی دیگر .
هر سلول تولد و مرگ دارد ، تولید مثل میکند و دارای بخشهایی در درون خود است که با هم در تعامل هستند .
ولی در نظر بگیرید که بدن انسان حاوی حدود چهار تریلیون سلول است . این سلولها اعضایی را تشکیل میدهند که هر کدام اندازه ، شکل و جایگاه خاصی در بدن دارند .
سلولها باید مرتب تولید مثل کنند و و مرتبا
تعدادی از آنها میمیرند تا اینکه قلب ، کبد و روده ها را با اندازه درست در محل صحیح در بدن پدید آورند .
هماهنگی سلولها است که تشکیل بدن را امکان پذیر میسازد . سلولها به صورت فردی رفتار نمی کنند .
رشد ، مرگ و زندگی آنها باید تحت نظارت باشد تا بدن کارکرد صحیح خود را داشته باشد .
سلولها در درون بدن ، با محدود کردن تولید مثل خود و مردن در زمان لازم ، خودشان را برای مصلحت بزرگتر که کارکرد کل بدن است فدا میکنند .
ماشین آلات مولکولی خاصی امکان همکاری و ساختن بدن را به سلولها میدهند .
سلولهای مختلف باید بتوانند در کنار هم قرار گیرند . اگر سلولها به صورت بسیار دقیقی به هم نمی چسبیدند ، تشکیل یک بدن محکم با مشکلات
زیادی روبه رو میشد . مثلا سلولهای پوست خواص مکانیکی ویژه ای دارند که به آنها امکان میدهد به یکدیگر متصل شوند و لایه های بافتی بسازند . آنها انواع کلاژن ، کراتین و پروتئینهای دیگر را که برای ویژگیهای خاص بافت لازم است میسازند .
سرانجام اینکه سلولها در درون بدن نیاز به روشهایی برای ارتباط با یکدیگر و هماهنگ کردن تولید مثل ، مرگ و فعالیت ژنی خود دارند و این کار نیز از طریق پروتئینها صورت میگیرد . پروتئینهای مختلف پیامهایی را به سلولها میفرستند که به آنها میگوید کی و کجا تقسیم شوند ، بمیرند یا پروتئینهای بیشتری ترشح کنند .
@Evolution_iran
هر کدام از جانوران و گیاهان روی زمین دارای بدنی هستند که از سلولهای متعدد تشکیل شده است .
قدیمیترین بدنهای یافت شده در فسیلها ، سنگهایی به قدمت بیش از ۶۰۰ میلیون سال در استرالیا ، نامیبیا و گرینلند يافت شده اند .
آنها نقشهایی بیش نیستند و هر آنچه درون
سنگها بوده ، مدتها پیش از میان رفته است .
اندازه آنها از یک سکه تا یک بشقاب متغیر است و به شکل روبان ، برگ یا دیسک هستند .
گر چه آنها شکلهای خیلی جالبی ندارند ، ولی قدیمیترین فسیلهای چند سلولی هستند ، جانداران دارای بدن که خود این بدنها نوع جدیدی از فرد بر روی سیاره ی زمین بودند .
برای فرد تعاریف مختلفی وجود دارد ، ولی در اساسی ترین تعریف ، فرد چیزی است که آغازی دارد و پایانی ، تولد و مرگ و میتواند تولید مثل
کند ، مهمتر اینکه بخشهای مختلف درون آن با هم کار میکنند و کارکرد کل آن را پدید می آورند .
بدن ما از آن رو سالم میماند که اجزای تشکیل دهنده آن در همکاری با یکدیگر ، اجزای بزرگتر را پدید می آورند . مثلا میلیاردها سلول عصبی مغز را میسازند ، ولى ذكر ليست آنها هرگز مشخص نمیکند که افکار ، احساسات و خاطرات چگونه تشکیل میشوند . مغز میتواند افکار را ایجاد کند ، ولی نورونهای جداگانه قادر به این کار نیستند .
سلولهای متنوع درون بدن نیز فرد هستند ، البته از جهتی دیگر .
هر سلول تولد و مرگ دارد ، تولید مثل میکند و دارای بخشهایی در درون خود است که با هم در تعامل هستند .
ولی در نظر بگیرید که بدن انسان حاوی حدود چهار تریلیون سلول است . این سلولها اعضایی را تشکیل میدهند که هر کدام اندازه ، شکل و جایگاه خاصی در بدن دارند .
سلولها باید مرتب تولید مثل کنند و و مرتبا
تعدادی از آنها میمیرند تا اینکه قلب ، کبد و روده ها را با اندازه درست در محل صحیح در بدن پدید آورند .
هماهنگی سلولها است که تشکیل بدن را امکان پذیر میسازد . سلولها به صورت فردی رفتار نمی کنند .
رشد ، مرگ و زندگی آنها باید تحت نظارت باشد تا بدن کارکرد صحیح خود را داشته باشد .
سلولها در درون بدن ، با محدود کردن تولید مثل خود و مردن در زمان لازم ، خودشان را برای مصلحت بزرگتر که کارکرد کل بدن است فدا میکنند .
ماشین آلات مولکولی خاصی امکان همکاری و ساختن بدن را به سلولها میدهند .
سلولهای مختلف باید بتوانند در کنار هم قرار گیرند . اگر سلولها به صورت بسیار دقیقی به هم نمی چسبیدند ، تشکیل یک بدن محکم با مشکلات
زیادی روبه رو میشد . مثلا سلولهای پوست خواص مکانیکی ویژه ای دارند که به آنها امکان میدهد به یکدیگر متصل شوند و لایه های بافتی بسازند . آنها انواع کلاژن ، کراتین و پروتئینهای دیگر را که برای ویژگیهای خاص بافت لازم است میسازند .
سرانجام اینکه سلولها در درون بدن نیاز به روشهایی برای ارتباط با یکدیگر و هماهنگ کردن تولید مثل ، مرگ و فعالیت ژنی خود دارند و این کار نیز از طریق پروتئینها صورت میگیرد . پروتئینهای مختلف پیامهایی را به سلولها میفرستند که به آنها میگوید کی و کجا تقسیم شوند ، بمیرند یا پروتئینهای بیشتری ترشح کنند .
@Evolution_iran
◀️ کشف آتش
بدون شک آتش نقشی اساسی در تکامل انسان داشته است و یکی از عوامل اصلیِ حرکت جنس انسان به سوی رشد مغزی و تکامل بدن بوده است .
انسانهای اولیه چگونه با آتش آشنا شدند و چگونه توانستند از این پدیده طبیعی بهره بگیرند ؟
◀️ بخوانید
@Evolution_iran
بدون شک آتش نقشی اساسی در تکامل انسان داشته است و یکی از عوامل اصلیِ حرکت جنس انسان به سوی رشد مغزی و تکامل بدن بوده است .
انسانهای اولیه چگونه با آتش آشنا شدند و چگونه توانستند از این پدیده طبیعی بهره بگیرند ؟
◀️ بخوانید
@Evolution_iran
Telegraph
کشف آتش
در اروپا و شمال آسيا ، عصر یخ به اوج نخستین دوره خود نزدیک میشد . هزاران سال بود که دمای هوا به طور مرتب کاهش می یافت . انجماد دائمی زمین رو به گسترش بود و یخبندان تا ژرفای بیست متری زمین نفوذ میکرد و همه آب های زیر زمینی را تا این عمق منجمد میساخت . جریان…