True Blue
Billie Eilish
I try to live in black and white but I'm so blue
I'd like to mean it when I say I'm over you
I'd like to mean it when I say I'm over you
💔11👎8🤔2😭1💅1
خواهر برادر داشتن اینجوریه که اگر کلیه لازم داشته باشی بدون اینکه بهش فکر کنن بهت اهدا میکنن ولی نمیذارن از هندزفریشون استفاده کنی
👍28😁10🗿3👎1
Eva's feelings (ماجراهای ایوا)
Photo
راب: چه حسی داری از اینکه اینهمه پولدار و زیبایی؟
ادل: احساس تنهایی
----------
سوفی: هیچوقت نمیتونی همه چیز رو درباره کسی بدونی، اگر تلاش کنی دیوونه میشی
-----------
دیوید: آدما باید بتونن همو بخندونن، خنده همیشه باید جزئی از رابطه باشه.
📺 behind her eyes 2021
Psychological thriller tv series
#نقاشی
ادل: احساس تنهایی
----------
سوفی: هیچوقت نمیتونی همه چیز رو درباره کسی بدونی، اگر تلاش کنی دیوونه میشی
-----------
دیوید: آدما باید بتونن همو بخندونن، خنده همیشه باید جزئی از رابطه باشه.
📺 behind her eyes 2021
Psychological thriller tv series
#نقاشی
❤🔥16👍7🤣4🗿2💊2🔥1
اگر خونه تنها بودید حتما با دوستتون درباره جن حرف بزنید تا دیگه احساس تنهایی نکنید👍
🤣34👍6🥰1
Forwarded from Eva's feelings (ماجراهای ایوا)
چه شرح میدهی احوال نابسامان را؟
که هرکه بغض ندارد تو را نمیفهمد!
که هرکه بغض ندارد تو را نمیفهمد!
💔14👍3🗿2
I used to see the beauty in this world, now I see the truth.
-Dolores Abernathy
📺 Westworld 2016-2022
Sci-fi tv series
#نقاشی
-Dolores Abernathy
📺 Westworld 2016-2022
Sci-fi tv series
#نقاشی
🔥19👎2👍1🤔1😍1
سلام! من نیاز دارم باهم حرف بزنیم.
البته باید همان شب که اوضاعم حسابی به هم ریخته بود سراغتان میآمدم. فاصله زیادی هم نداشتیم. یک پنجره بینمان بود فقط.
اما نیامدم. یادم نیست به جای حرف زدن با شما دقیقا چه کاری میکردم و به چه چیزی مشغول بودم. هرچه که بود به نظر میرسد اهمیتی نداشت.
واما بعد؛ حقیقت این است که هرچه بیشتر زمان جلو میرود و تجربه روح ناشی «من» از جهانی که شما برایمان خلق کردهاید بیشتر میشود، بیشتر متوجه میشوم چقدر «من» را در این جهان تنها آفریدهاید و وقتی میگویم «من»، درباره خودم صحبت نمیکنم. منظورم تمام «من» هایی است که در قسمتی از این جفت زمان و مکان، ردپا دارند.
تمام چیزهایی که به نحوی به «من» امید و دلبستگی داده بودند با سرعت زیادی «من» را ترک میکنند. به راستی که هیچ چیز ماندگار نیست.
دقیقا به همان سرعتی که لبخند محو شد غم هم میرود. این وسط «من» مانده در بین اتفاقاتی که خیلی سریع میافتند اما گویی هیچ چیز جلو نمیرود.
امروز مثل دیروز نیست اما تفاوت چندانی هم ندارد. نه دچار انباشتگی میشویم و نه روزمرگی.
تنها و تنها همین را میدانم که هیچ چیز در این منظومه مخلوقهات پایستگی ندارد.
این را فهمیدهام. یعنی خودت به من فهماندی. من را نشاندی پای تماشای هرچه که بود. وبعد، «نبود» شدنشان را نشانم دادی.
شرطی شدم به باختن و کم کم دیگر چیزی را برای خودم نمیدانستم که باختنش را برای خودم باخت بدانم.
فنا، به مرور زمان عمیق تر هم میشود. از چیزهای بیارزشتر شروع شده و یحتمل تا زمان مرگم به جسمم هم میرسد.
به واقع همه چیز از دست میرود وانسان باید به این حقیقت عادت کند. نه انسان و نه هیچ چیز دیگری که برای تسلی بشر به کار گرفته میشود ماندنی نیست.
برای انسانهایی که از من بهتر هستند کمتر طول کشید که یاد بگیرند « هرچه بر {زمین} است فانی شونده است و ذات باشكوه و ارجمند پروردگارت باقى خواهد ماند»
واگر این میل به جاودانگی در ما وجود دارد برای این است که روزی که مارا خلق کردی دستت را بر سر پدرمان، «آدم» کشیدی و از جاودانگی تو، روح آدم جاودانه شد.
البته نه در این سمت دیوار، اینجا گلها تنها در بهاز زندهاند و لبخند، طول عمر مشخصی دارد. غذاها فاسد میشوند و انسان پیر میشود. چروک میشود و میمیرد. حتی جسم عزیزش هم بعد از مرگ میپوسد. جهانی که ساختهای خودش هم فقط تا روز «اذا وقعت الواقعه» برپاست. بعد از آن «خافظه الرافعه» افلاک بساطشان را جمع میکنند و بشر میماند و حوضش.
بگذریم، حرف به درازا کشید.
آنقدر باید از دست دادن را تجربه کنیم که بفهمیم در نهایت، "گویی که دنیا هرگز نبوده و آخرت همیشه بوده"
البته باید همان شب که اوضاعم حسابی به هم ریخته بود سراغتان میآمدم. فاصله زیادی هم نداشتیم. یک پنجره بینمان بود فقط.
اما نیامدم. یادم نیست به جای حرف زدن با شما دقیقا چه کاری میکردم و به چه چیزی مشغول بودم. هرچه که بود به نظر میرسد اهمیتی نداشت.
واما بعد؛ حقیقت این است که هرچه بیشتر زمان جلو میرود و تجربه روح ناشی «من» از جهانی که شما برایمان خلق کردهاید بیشتر میشود، بیشتر متوجه میشوم چقدر «من» را در این جهان تنها آفریدهاید و وقتی میگویم «من»، درباره خودم صحبت نمیکنم. منظورم تمام «من» هایی است که در قسمتی از این جفت زمان و مکان، ردپا دارند.
تمام چیزهایی که به نحوی به «من» امید و دلبستگی داده بودند با سرعت زیادی «من» را ترک میکنند. به راستی که هیچ چیز ماندگار نیست.
دقیقا به همان سرعتی که لبخند محو شد غم هم میرود. این وسط «من» مانده در بین اتفاقاتی که خیلی سریع میافتند اما گویی هیچ چیز جلو نمیرود.
امروز مثل دیروز نیست اما تفاوت چندانی هم ندارد. نه دچار انباشتگی میشویم و نه روزمرگی.
تنها و تنها همین را میدانم که هیچ چیز در این منظومه مخلوقهات پایستگی ندارد.
این را فهمیدهام. یعنی خودت به من فهماندی. من را نشاندی پای تماشای هرچه که بود. وبعد، «نبود» شدنشان را نشانم دادی.
شرطی شدم به باختن و کم کم دیگر چیزی را برای خودم نمیدانستم که باختنش را برای خودم باخت بدانم.
فنا، به مرور زمان عمیق تر هم میشود. از چیزهای بیارزشتر شروع شده و یحتمل تا زمان مرگم به جسمم هم میرسد.
به واقع همه چیز از دست میرود وانسان باید به این حقیقت عادت کند. نه انسان و نه هیچ چیز دیگری که برای تسلی بشر به کار گرفته میشود ماندنی نیست.
برای انسانهایی که از من بهتر هستند کمتر طول کشید که یاد بگیرند « هرچه بر {زمین} است فانی شونده است و ذات باشكوه و ارجمند پروردگارت باقى خواهد ماند»
واگر این میل به جاودانگی در ما وجود دارد برای این است که روزی که مارا خلق کردی دستت را بر سر پدرمان، «آدم» کشیدی و از جاودانگی تو، روح آدم جاودانه شد.
البته نه در این سمت دیوار، اینجا گلها تنها در بهاز زندهاند و لبخند، طول عمر مشخصی دارد. غذاها فاسد میشوند و انسان پیر میشود. چروک میشود و میمیرد. حتی جسم عزیزش هم بعد از مرگ میپوسد. جهانی که ساختهای خودش هم فقط تا روز «اذا وقعت الواقعه» برپاست. بعد از آن «خافظه الرافعه» افلاک بساطشان را جمع میکنند و بشر میماند و حوضش.
بگذریم، حرف به درازا کشید.
آنقدر باید از دست دادن را تجربه کنیم که بفهمیم در نهایت، "گویی که دنیا هرگز نبوده و آخرت همیشه بوده"
❤21🐳3👍2🤪2😢1🏆1🎄1
سرکار رفتن شیعهها بعد اربعین اینطوریه که یسری مریضن نیومدن. اوناییم که اومدن یسری سرفه میکنن یسری فین فین
🤣38👍5🥴3🤷♂1🗿1💊1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به مناسبت سالگرد یازدهم سپتامبر
سال ۱۳۸۰ - تهران
چند ماه بعد این اتفاق، ایالات متحده آمریکا به چندین کشور مسلمان حمله کرد و همه اینایی که تو تصویر میبینید توسط پیامدهای این حملات دهنشون سرویس شد.
بله دوستان فراموش نکنید که دگوریسم و غربگدایی برای امروز و دیروز نبوده و نیست و همواره این جماعت عقب مانده وجود داشتن.
برای همین خیلی خودتون رو درگیرشون نکنید.
#علیه_فراموشی
سال ۱۳۸۰ - تهران
چند ماه بعد این اتفاق، ایالات متحده آمریکا به چندین کشور مسلمان حمله کرد و همه اینایی که تو تصویر میبینید توسط پیامدهای این حملات دهنشون سرویس شد.
بله دوستان فراموش نکنید که دگوریسم و غربگدایی برای امروز و دیروز نبوده و نیست و همواره این جماعت عقب مانده وجود داشتن.
برای همین خیلی خودتون رو درگیرشون نکنید.
#علیه_فراموشی
👍39😁18❤3👎2🤬1🤣1😭1
Forwarded from Eva's feelings (ماجراهای ایوا)
یعنی چی که "نمیتونم بدون اون زندگی کنم"
مشتی تو بیست و اندی ساله داری بدون پول و قیافه و اخلاق و دوست زندگی میکنی.
اون سگ کی باشه؟
#هجویات
مشتی تو بیست و اندی ساله داری بدون پول و قیافه و اخلاق و دوست زندگی میکنی.
اون سگ کی باشه؟
#هجویات
👍23🤣15🗿3👎2
آبجی گلم هروقت از زندگی نا امید شدی و احساس ناکافی بودن کردی، یادت باشه:
یه تار موی تو میتونه یه کسب و کار و تشکیلات بزرگ رو پلمپ کنه💪
یه تار موی تو میتونه یه کسب و کار و تشکیلات بزرگ رو پلمپ کنه💪
🤣44🔥5👎3🤬1😈1
Eva's feelings (ماجراهای ایوا)
درسته که رنگ نداره ولی خب بهرحال کشیدمش #نقاشی
اینو رنگ کنم؟
👍37👎13👾2
بازهم فراخوان سراسری و بازهم تنها کسایی که ریختن تو خیابون، درواقع نیروهای سرکوبن.
به این صورت که وقتی درِ خونه رو باز میکنی ضدشورش و نوپو و بسیج میخوره تو صورتت.
به این صورت که وقتی درِ خونه رو باز میکنی ضدشورش و نوپو و بسیج میخوره تو صورتت.
👍45😁22🦄6🤔2🌚2👎1🔥1👏1
Nightcall
London Grammar
I'm giving you a night call to tell you how I feel
I want to drive you through the night, down the hills
I'm gonna tell you something you don't want to hear
I'm gonna show you where it's dark, but have no fear
I want to drive you through the night, down the hills
I'm gonna tell you something you don't want to hear
I'm gonna show you where it's dark, but have no fear
🔥9🤣2😭1