💠 پاســــــــــخ :
• اولاً : این روایت، یک روایت بعد آنچه از این منبع قرار داده ام هست، منتهی بین #حجت و #امام فرق است، یعنی چه بسا حجتی باشد اما امام نباشد
و اساساً یک روایت بعد، مفهوم و مقصود از این #امام بیان شده است که جز با ظاهر بودن او امکان پذیر نیست ‼️
👈🏻 16 حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى وَ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ يَعْقُوبَ السَّرَّاجِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع)تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ عَالِمٍ مِنْكُمْ حَيٍّ ظَاهِرٍ تَفْزَعُ إِلَيْهِ النَّاسُ فِي حَلَالِهِمْ وَ حَرَامِهِمْ فَقَالَ يَا أَبَا يُوسُفَ لَا إِنَّ ذَلِكَ لَبَيِّنٌ فِي كِتَابِ اللَّهِ تَعَالَى فَقَالَ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا عَدُوَّكُمْ مِمَّنْ يُخَالِفُكُمْ وَ رابِطُوا إِمَامَكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ فِيمَا يَأْمُرُكُمْ وَ فَرَضَ عَلَيْكُمْ.
👈🏻 این روایت هم پاسخ به مجازی های شیعه هست که برای ماست مالی کردن روایت سنجاق شده، میگویند مقصود از ظاهر، خلاف غایب نیست !
• دوماً : روایت سنداً ضعیف است و بلکه دو مجهول در سند وجود دارد !
📌 ابو اسحاق سبيعي : مجہـول اسـت.
[أبو إسحاق السبيعي بن كليب: من أصحاب الحسن (ع) - مجهول]
📚المفيد من معجم رجال الحديث ٦٨٢
✍🏻 ابوالقاسم خوئي راجع ابو اسحاق سبیعی همدانی ميگوید :
[ ولا يبعد أن يكون الرجل من العامة، ..... 👈🏻وكيف كان فالرجل لم تثبت وثاقته ]
📚معجم رجال الحديث - السيد الخوئي - ج ١٤ - الصفحة ١٢٢
📌 راوی بعد هم مجهول است !
عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ الْهَمْدَانِيِّ قَالَ حَدَّثَنِي الثِّقَة ..
✍🏻 معلوم نيست این ثقه کی است و خود مزکي هم وثاقتش معلوم نيست كه بتواند مبهمی را توثیق کند !
• سوماً : اگر این روایت را در دفاع از شیخ صدوق آورده اید، که اصلا این طریق، نقل «علاء» از «محمد بن مسلم» نیست فلذا سودی برای شما ندارد ، و اگر برای دفاع از کفر خود مذهب شیعیان است، پس بیان شد سنداً و دلالتاً دردی از شما دوا نمیکند
• اولاً : این روایت، یک روایت بعد آنچه از این منبع قرار داده ام هست، منتهی بین #حجت و #امام فرق است، یعنی چه بسا حجتی باشد اما امام نباشد
و اساساً یک روایت بعد، مفهوم و مقصود از این #امام بیان شده است که جز با ظاهر بودن او امکان پذیر نیست ‼️
👈🏻 16 حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى وَ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ يَعْقُوبَ السَّرَّاجِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع)تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ عَالِمٍ مِنْكُمْ حَيٍّ ظَاهِرٍ تَفْزَعُ إِلَيْهِ النَّاسُ فِي حَلَالِهِمْ وَ حَرَامِهِمْ فَقَالَ يَا أَبَا يُوسُفَ لَا إِنَّ ذَلِكَ لَبَيِّنٌ فِي كِتَابِ اللَّهِ تَعَالَى فَقَالَ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا عَدُوَّكُمْ مِمَّنْ يُخَالِفُكُمْ وَ رابِطُوا إِمَامَكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ فِيمَا يَأْمُرُكُمْ وَ فَرَضَ عَلَيْكُمْ.
👈🏻 این روایت هم پاسخ به مجازی های شیعه هست که برای ماست مالی کردن روایت سنجاق شده، میگویند مقصود از ظاهر، خلاف غایب نیست !
• دوماً : روایت سنداً ضعیف است و بلکه دو مجهول در سند وجود دارد !
📌 ابو اسحاق سبيعي : مجہـول اسـت.
[أبو إسحاق السبيعي بن كليب: من أصحاب الحسن (ع) - مجهول]
📚المفيد من معجم رجال الحديث ٦٨٢
✍🏻 ابوالقاسم خوئي راجع ابو اسحاق سبیعی همدانی ميگوید :
[ ولا يبعد أن يكون الرجل من العامة، ..... 👈🏻وكيف كان فالرجل لم تثبت وثاقته ]
📚معجم رجال الحديث - السيد الخوئي - ج ١٤ - الصفحة ١٢٢
📌 راوی بعد هم مجهول است !
عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ الْهَمْدَانِيِّ قَالَ حَدَّثَنِي الثِّقَة ..
✍🏻 معلوم نيست این ثقه کی است و خود مزکي هم وثاقتش معلوم نيست كه بتواند مبهمی را توثیق کند !
• سوماً : اگر این روایت را در دفاع از شیخ صدوق آورده اید، که اصلا این طریق، نقل «علاء» از «محمد بن مسلم» نیست فلذا سودی برای شما ندارد ، و اگر برای دفاع از کفر خود مذهب شیعیان است، پس بیان شد سنداً و دلالتاً دردی از شما دوا نمیکند
✍🏻 اینهایی که ذکر کردیم به فرض صحت خزعبلات ادمین شیعی بود که با همان توهمات نیز، نتایجش اشتباه و غلط اندر غلط میباشد!
اما اشکالات اساسی که به توجیه ادمین شیعی وارد است:
1⃣ چه کسی گفته است تنها همان چهار طریقِ شیخ طوسی، تنها طرُق کتابِ «علاء بن رزین» بوده است؟!
2⃣ چه کسی گفته است «حسن بن محبوب» نمیتواند راوی کتابِ «محمد بن مسلم» بوده باشد؟!
3⃣ چه کسی گفته است «السندی بن محمد» علاوه بر اینکه راوی کتابِ «محمد بن مسلم» است، نمیتواند راوی کتابِ «علاء بن رزین» باشد؟!
4⃣ چه کسی گفته است هرکجا «السندی» از «علاء» از «محمدبن مسلم» روایت کرده باشد، یعنی از کتاب «محمد بن مسلم» روایت کرده است؟!
5⃣ چگونه «علاء بن رزین» ثقه میباشد و درعین حال روایتِ کتابِ «محمد بن مسلم» را دستکاری میکند و عبارتِ «أو باطن» را حذف میکند؟! (چنانچه در سه طریقِ منتهی به کتابِ آقای «علاء»، ثابت شد که این روایت بدون زیادت «أوباطن» آمده است)
6⃣ اگر صدوق از کتابِ «محمد بن مسلم» روایت کرده است، پس چرا طریقِ وی به این کتاب، با طریق این روایت متفاوت است؟!
اما اشکالات اساسی که به توجیه ادمین شیعی وارد است:
1⃣ چه کسی گفته است تنها همان چهار طریقِ شیخ طوسی، تنها طرُق کتابِ «علاء بن رزین» بوده است؟!
2⃣ چه کسی گفته است «حسن بن محبوب» نمیتواند راوی کتابِ «محمد بن مسلم» بوده باشد؟!
3⃣ چه کسی گفته است «السندی بن محمد» علاوه بر اینکه راوی کتابِ «محمد بن مسلم» است، نمیتواند راوی کتابِ «علاء بن رزین» باشد؟!
4⃣ چه کسی گفته است هرکجا «السندی» از «علاء» از «محمدبن مسلم» روایت کرده باشد، یعنی از کتاب «محمد بن مسلم» روایت کرده است؟!
5⃣ چگونه «علاء بن رزین» ثقه میباشد و درعین حال روایتِ کتابِ «محمد بن مسلم» را دستکاری میکند و عبارتِ «أو باطن» را حذف میکند؟! (چنانچه در سه طریقِ منتهی به کتابِ آقای «علاء»، ثابت شد که این روایت بدون زیادت «أوباطن» آمده است)
6⃣ اگر صدوق از کتابِ «محمد بن مسلم» روایت کرده است، پس چرا طریقِ وی به این کتاب، با طریق این روایت متفاوت است؟!
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📌 نکته مهم در كتاب صحيح بخاری
شیخ عثمان الخمیس حفظه الله
نقل از کانال شیخ عبدالرحمن فاتح
🌐 @sedayeahlesunnateIran
شیخ عثمان الخمیس حفظه الله
نقل از کانال شیخ عبدالرحمن فاتح
🌐 @sedayeahlesunnateIran
عُـݪُـوٓم اݪْٓـحـَدیِـث[سُني/شِيعي]
✍🏻 در ڪتاب تهذیب الأحڪام ٤ عدد روایت در نهی از روزه عاشوراء آمده، اما محمد باقر مجلسۍ هر چهار روایت را تضعیف نموده است و قبل آن همچنان روایت متعددی در مستحب بودن آن آورده ڪه مجلسی یڪی از آنها را معتبر دانسته است !! http://lib.eshia.ir/71769/7/116 📌 ابوالقاسم…
مستحب بودن روزه [ عاشوراء ] از دیدگاه اهݪ بیت رضوان الله عݪیهم
- حَدَّثَنَا أَبُو دَاوُدَ ، قَالَ: حَدَّثَنَا شُعْبَةُ ، قَالَ: أَخْبَرَنِي أَبُو إِسْحَاقَ ، قَالَ: سَمِعْتُ الْأَسْوَدَ بْنَ يَزِيدَ يَقُولُ: «مَا رَأَيْتُ أَحَدًا كَانَ آمَرَ بِصَوْمِ عَاشُورَاءَ مِنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَأَبِي مُوسَى رَحِمَهُمَا اللهُ».
📚 مسند أبي داود الطيالسي ٢/٥٣٧ — أبو داود الطيالسي (ت ٢٠٤)
✍🏻 بیان و رد شبهاتـــــ منڪرین :
https://t.me/c/1440164556/442809
✍🏻 آیت الله خویۍ :
← روایات نهۍ از روزه عاشورا در منابع شیعه ضعیف السند هستند !
و آنچه از روایات معتبر آمده، دلالت بر مستحب بودن آن دارد فلذا نه تنها روزه گرفتن عاشورا حرام و مڪروه نیست، بلڪه حقیقتاً - بدون وجود هیچ معارضۍ- مستحب است !
( فصحّ ما ادّعيناه من أنّ الروايات الناهية كلّها ضعيفة السند، فتكون الآمرة سليمة عن المعارض، فلم تثبت كراهة صوم يوم عاشوراء فضلاً عن الحرمة التي اختارها في الحدائق، بل هي جائزة ندباً ولا سيّما حزناً حسبما عرفت بما لا مزيد عليه.)
📚موسوعة الخوئي ج ۲۲ ص ۳۱۹
بررسی روایاتـــــــ نهۍ از ڪتاب ڪافی ڪلینی
بررسی روایاتـــ نهۍ از ڪتاب تهذیب الأحڪام
- حَدَّثَنَا أَبُو دَاوُدَ ، قَالَ: حَدَّثَنَا شُعْبَةُ ، قَالَ: أَخْبَرَنِي أَبُو إِسْحَاقَ ، قَالَ: سَمِعْتُ الْأَسْوَدَ بْنَ يَزِيدَ يَقُولُ: «مَا رَأَيْتُ أَحَدًا كَانَ آمَرَ بِصَوْمِ عَاشُورَاءَ مِنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَأَبِي مُوسَى رَحِمَهُمَا اللهُ».
📚 مسند أبي داود الطيالسي ٢/٥٣٧ — أبو داود الطيالسي (ت ٢٠٤)
✍🏻 بیان و رد شبهاتـــــ منڪرین :
https://t.me/c/1440164556/442809
✍🏻 آیت الله خویۍ :
← روایات نهۍ از روزه عاشورا در منابع شیعه ضعیف السند هستند !
و آنچه از روایات معتبر آمده، دلالت بر مستحب بودن آن دارد فلذا نه تنها روزه گرفتن عاشورا حرام و مڪروه نیست، بلڪه حقیقتاً - بدون وجود هیچ معارضۍ- مستحب است !
( فصحّ ما ادّعيناه من أنّ الروايات الناهية كلّها ضعيفة السند، فتكون الآمرة سليمة عن المعارض، فلم تثبت كراهة صوم يوم عاشوراء فضلاً عن الحرمة التي اختارها في الحدائق، بل هي جائزة ندباً ولا سيّما حزناً حسبما عرفت بما لا مزيد عليه.)
📚موسوعة الخوئي ج ۲۲ ص ۳۱۹
بررسی روایاتـــــــ نهۍ از ڪتاب ڪافی ڪلینی
بررسی روایاتـــ نهۍ از ڪتاب تهذیب الأحڪام
جهل آیت الله میلانی به علوم حدیث
آیتالله میلانی؛ متخصص و محقق حدیث که احادیث ضعیف را تصحیح و احادیث صحیح را تضعیف میکرد!
سائل از «راوی منکر الحدیث» پرسیده، و او به سبب بیخبریاش به علوم حدیثی، دربارهی «حدیث منکر» پاسخ میدهد!
https://t.me/eulumhadith/989
آیتالله میلانی؛ متخصص و محقق حدیث که احادیث ضعیف را تصحیح و احادیث صحیح را تضعیف میکرد!
سائل از «راوی منکر الحدیث» پرسیده، و او به سبب بیخبریاش به علوم حدیثی، دربارهی «حدیث منکر» پاسخ میدهد!
https://t.me/eulumhadith/989
نڪاتـــ خاقاني در بضاعت آیت الله میلاني
"در مورد منکر الحدیث بودن یک راوی بگویید که ایا در قواعد رجالی اهل سنت منکر الحدیث بودن یک راوی سند حدیث یا روایت رو ضعیف می کند؟
روایت منکر را قبول ندارند هر چند راوی توثیق داشته باشد به کتاب (تدریب الراوی) تألیف حافظ سیوطی مراجعه کنید." اهــ
اولین باری که این پرسش و پاسخ را دیدم، متعجب شده و دهشت کردم! پاسخگو، آیتالله العظمی علی میلانی است، همان که در مجلۀ «تراثنا» مینوشت و احادیث معتبر را تضعیف میکرد و رسائل خود را به سان فرزند دردانهاش بالا میبرد و با مباهات میگفت: «بحثنا عنها على ضوء القواعد العلمية المسلمة ، وحققنا حال رجالها على ضوء كلمات أئمة الجرح والتعديل»! بر اساس قواعد علمی مسلم و کلمات ائمۀ جرح و تعدیل تحقیق میکند!!! اینگونه!!!
یک نفر هم در دنیا با من اختلاف نمیکند، اگر بگویم که تحقیق حال رجال احادیث و حکم بر اسانید، مقدماتی دارد و یکی از آن مقدمات، شناخت مصطلحات علوم مختلف حدیثی میباشد و کسی که این مصطلحات را نشناسد و مسلح به جهل و تعصب به آن وادی برود، جز به خود، به که ضرر میزند؟!!!!!
تو عدو او نهای خصم خودی
چه غم آتش را که تو هیزم شدی
البته مشاهده گردید که این کشف و نشر به مزاج غالیان در محبت حضرت آیتالله خوش نیامده و با کلماتی که نشان از غضب و عجزشان دارد، به استقبال حقیقت آمدهاند، و غضب خصمِ حق، کی حق را تغییردادن میتواند؟
حق همان است که همان
حرص تو بیتأثیر است
مرد همان است که دوان
در ره آن درگیر است
اولاً، ظاهر عبارت مؤید مطلب بیانشده است که آیتالله میلانی تفاوت بین حدیث منکر و راوی منکرالحدیث را ندانسته است و آنچه دیگران گفتهاند خلاف ظاهر است، پس استدلال باید بر دوش آنان باشد، نه بر دوش ما که به ظاهر عبارت تکیه کردهایم!!!
او گفته است: (روایت منکر را قبول ندارند هر چند راوی توثیق داشته باشد) و اگر مراد او راوی منکر الحدیث بود، کلمۀ «راوی» را مجدداً تکرار نمیکرد و میگفت: «روایت منکر را قبول ندارند، هرچند توثیق داشته باشد»!!
پس ظاهر عبارت نشان میدهد که جناب میلانی، منکر را وصف روایت دانسته است، نه وصف راوی!!!
ثانیاً، یکی از معترضین آمده دوایی به دردمند برساند، اما به جای نوشدارو، بر زخم او نمک پاشیده است! او در تفسیر قول آیتالله میلانی میگوید: (یعنی روایت از شخصی که منکر است را قبول ندارند)
میگویم: اما افراد کماطلاع این علم هم میدانند که در این معنا، لفظ «منکر» بر شخص اطلاق نمیشود، بلکه وصفی برای احادیثی است که آن شخص روایت کرده است، برای همین «منکر الحدیث» میگویند و مرادشان کثرت روایات منکر در احادیث راویست، و در اینجا «منکر» وصف احادیث فرد است و نه خود فرد، و اگر بر فرض محال در جایی دیدیم که «منکر» را بر راوی اطلاق کردند -و چرا مدافع میلانی مثالهایی از کتب رجالی برای اطلاق لفظ منکر بر راوی ذکر نکردهاست؟-، دیگر مرادشان مصطلح «منکر الحدیث» نیست، بلکه معنای آن جهالت راوی خواهد بود، همانگونه که در قرآن آمده است: (قَالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ مُّنكَرُونَ)، و (مُّنكَرُونَ) به معنای جمعی ناشناخته است که شناختهشده نباشند، هرچند که این در کتب رجال و بر زبان متکلمینِ این علم جاری نشده است!
آری، علم جرح و تعدیل از علومیست که امامان اهل سنت و جماعت –علیهم رحمة الله- در آن خوض کردهاند و شیعه را چه رسد که در این فن با ما منازعه کند، حال آنکه از کبار تا صغارشان از فهم مدلول الفاظ جرح و تعدیل عاجزند؟!!!!
پس این دفاع نه تنها آیتالله میلانی را سودی نبخشیده، بلکه بیاطلاعی -و اگر خواستی بگو نادانی- مدافع غالی را نسبت به علوم حدیثی آشکار ساخته و مصیبت را برای آنها دو چندان کرده است!
ثالثاً، هرچند که همان وجه اول، عاقلان را کفایت و تشنگان حقیقت را سقاست، باز وجه دیگری هم میآورم تا غباری در راه آفتاب نماند و حق برای همگان نمایان شود. به کتاب حافظ سیوطی -علیه الرحمة- یعنی «تدريب الراوي» مراجعه میکنیم؛ این کتاب در واقع شرح مفصل کتاب «التقریب والتیسیر» یحیی نووی شافعی -علیه الرحمة- میباشد و حافظ در مواضع متعددی از «حدیث منکر» سخن گفته است، اما در هیچ جایی از این کتاب از «راوی منکر» سخنی به میان نیامده است، بلکه تنها در بحث الفاظ جرح و تعدیل، در صفحۀ چهارصد و نهم از جلد اول، «منکر الحدیث» ذکر شده و به همراه آن «حدیثه منکر» آمده است که سخن قبلی ما را اثبات میکند، که «منکر الحدیث» وصفی برای راوی و «منکر» وصفی برای حدیث است، والحمد لله ربّ العالمین.
پس پژوهشگر حدیث ما که احادیث صحیحین را «موضوعات» میخواند و اسباب واهی برای حکم بر آنها میآورد و انگار در نفساش، خود را یکهتاز میدان میدید، تفاوت دو اصطلاح «منکر» و «منکر الحدیث» را نمیداند، و غافل شده که اولی وصف برای راوی نیست و وصف حدیث است، بر خلاف دوم که از الفاظ جرح و متعلق به راوی میباشد!
"در مورد منکر الحدیث بودن یک راوی بگویید که ایا در قواعد رجالی اهل سنت منکر الحدیث بودن یک راوی سند حدیث یا روایت رو ضعیف می کند؟
روایت منکر را قبول ندارند هر چند راوی توثیق داشته باشد به کتاب (تدریب الراوی) تألیف حافظ سیوطی مراجعه کنید." اهــ
اولین باری که این پرسش و پاسخ را دیدم، متعجب شده و دهشت کردم! پاسخگو، آیتالله العظمی علی میلانی است، همان که در مجلۀ «تراثنا» مینوشت و احادیث معتبر را تضعیف میکرد و رسائل خود را به سان فرزند دردانهاش بالا میبرد و با مباهات میگفت: «بحثنا عنها على ضوء القواعد العلمية المسلمة ، وحققنا حال رجالها على ضوء كلمات أئمة الجرح والتعديل»! بر اساس قواعد علمی مسلم و کلمات ائمۀ جرح و تعدیل تحقیق میکند!!! اینگونه!!!
یک نفر هم در دنیا با من اختلاف نمیکند، اگر بگویم که تحقیق حال رجال احادیث و حکم بر اسانید، مقدماتی دارد و یکی از آن مقدمات، شناخت مصطلحات علوم مختلف حدیثی میباشد و کسی که این مصطلحات را نشناسد و مسلح به جهل و تعصب به آن وادی برود، جز به خود، به که ضرر میزند؟!!!!!
تو عدو او نهای خصم خودی
چه غم آتش را که تو هیزم شدی
البته مشاهده گردید که این کشف و نشر به مزاج غالیان در محبت حضرت آیتالله خوش نیامده و با کلماتی که نشان از غضب و عجزشان دارد، به استقبال حقیقت آمدهاند، و غضب خصمِ حق، کی حق را تغییردادن میتواند؟
حق همان است که همان
حرص تو بیتأثیر است
مرد همان است که دوان
در ره آن درگیر است
اولاً، ظاهر عبارت مؤید مطلب بیانشده است که آیتالله میلانی تفاوت بین حدیث منکر و راوی منکرالحدیث را ندانسته است و آنچه دیگران گفتهاند خلاف ظاهر است، پس استدلال باید بر دوش آنان باشد، نه بر دوش ما که به ظاهر عبارت تکیه کردهایم!!!
او گفته است: (روایت منکر را قبول ندارند هر چند راوی توثیق داشته باشد) و اگر مراد او راوی منکر الحدیث بود، کلمۀ «راوی» را مجدداً تکرار نمیکرد و میگفت: «روایت منکر را قبول ندارند، هرچند توثیق داشته باشد»!!
پس ظاهر عبارت نشان میدهد که جناب میلانی، منکر را وصف روایت دانسته است، نه وصف راوی!!!
ثانیاً، یکی از معترضین آمده دوایی به دردمند برساند، اما به جای نوشدارو، بر زخم او نمک پاشیده است! او در تفسیر قول آیتالله میلانی میگوید: (یعنی روایت از شخصی که منکر است را قبول ندارند)
میگویم: اما افراد کماطلاع این علم هم میدانند که در این معنا، لفظ «منکر» بر شخص اطلاق نمیشود، بلکه وصفی برای احادیثی است که آن شخص روایت کرده است، برای همین «منکر الحدیث» میگویند و مرادشان کثرت روایات منکر در احادیث راویست، و در اینجا «منکر» وصف احادیث فرد است و نه خود فرد، و اگر بر فرض محال در جایی دیدیم که «منکر» را بر راوی اطلاق کردند -و چرا مدافع میلانی مثالهایی از کتب رجالی برای اطلاق لفظ منکر بر راوی ذکر نکردهاست؟-، دیگر مرادشان مصطلح «منکر الحدیث» نیست، بلکه معنای آن جهالت راوی خواهد بود، همانگونه که در قرآن آمده است: (قَالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ مُّنكَرُونَ)، و (مُّنكَرُونَ) به معنای جمعی ناشناخته است که شناختهشده نباشند، هرچند که این در کتب رجال و بر زبان متکلمینِ این علم جاری نشده است!
آری، علم جرح و تعدیل از علومیست که امامان اهل سنت و جماعت –علیهم رحمة الله- در آن خوض کردهاند و شیعه را چه رسد که در این فن با ما منازعه کند، حال آنکه از کبار تا صغارشان از فهم مدلول الفاظ جرح و تعدیل عاجزند؟!!!!
پس این دفاع نه تنها آیتالله میلانی را سودی نبخشیده، بلکه بیاطلاعی -و اگر خواستی بگو نادانی- مدافع غالی را نسبت به علوم حدیثی آشکار ساخته و مصیبت را برای آنها دو چندان کرده است!
ثالثاً، هرچند که همان وجه اول، عاقلان را کفایت و تشنگان حقیقت را سقاست، باز وجه دیگری هم میآورم تا غباری در راه آفتاب نماند و حق برای همگان نمایان شود. به کتاب حافظ سیوطی -علیه الرحمة- یعنی «تدريب الراوي» مراجعه میکنیم؛ این کتاب در واقع شرح مفصل کتاب «التقریب والتیسیر» یحیی نووی شافعی -علیه الرحمة- میباشد و حافظ در مواضع متعددی از «حدیث منکر» سخن گفته است، اما در هیچ جایی از این کتاب از «راوی منکر» سخنی به میان نیامده است، بلکه تنها در بحث الفاظ جرح و تعدیل، در صفحۀ چهارصد و نهم از جلد اول، «منکر الحدیث» ذکر شده و به همراه آن «حدیثه منکر» آمده است که سخن قبلی ما را اثبات میکند، که «منکر الحدیث» وصفی برای راوی و «منکر» وصفی برای حدیث است، والحمد لله ربّ العالمین.
پس پژوهشگر حدیث ما که احادیث صحیحین را «موضوعات» میخواند و اسباب واهی برای حکم بر آنها میآورد و انگار در نفساش، خود را یکهتاز میدان میدید، تفاوت دو اصطلاح «منکر» و «منکر الحدیث» را نمیداند، و غافل شده که اولی وصف برای راوی نیست و وصف حدیث است، بر خلاف دوم که از الفاظ جرح و متعلق به راوی میباشد!
اين همان آیتالله میلانی است که در رسالۀ ششم از رسائل دهگانۀ مشهورش، در مقابل محدثین اهل سنت قد علم کرده و گفته بود: «ذلك لا يغنينا عن النظر في أحاديثهم ، ولا يكون عذرا لنا ما دمنا غير مقلدين لهم في آرائهم!!!»، که اجتهاد محدثین، ما را از تحقیق در احادیثی که آورده و تصحیح کردهاند بینیاز نمیکند، ومادامی که مقلد آنان نباشیم، اینما را معذور نخواهد کرد!
میگویم: و تو در مقابل محدثین اهل سنت در چه جایگاهی هستی تا در اجتهادات آنان بنگری، حال آنکه اصطلاحات این علم را هم به خوبی نمیشناسی؟!!!
در همان رسالۀ ششم گفته بودی «لم أقف على من بحث حوله كما بحثت»، تحقیقی را حول این حدیث نیافتهام که [صاحب آن] مانند من پیراموناش تحقیق کرده باشد! و يكى از اهل سنت در جواب گفتهبود: «وهل يوجد أحد في الدنيا يبحث كما تبحث؟!»
مگر در دنیا کسی هم هست که مانند تو تحقیق کند؟!!!
این مصحّح موضوعات و مضعّف صحاح، آیتالله علی میلانی است...
وصلى الله وسلم على نبينا محمد وعلى آله وصحبه وسلم
وڪتبه خاقاني شرواني
میگویم: و تو در مقابل محدثین اهل سنت در چه جایگاهی هستی تا در اجتهادات آنان بنگری، حال آنکه اصطلاحات این علم را هم به خوبی نمیشناسی؟!!!
در همان رسالۀ ششم گفته بودی «لم أقف على من بحث حوله كما بحثت»، تحقیقی را حول این حدیث نیافتهام که [صاحب آن] مانند من پیراموناش تحقیق کرده باشد! و يكى از اهل سنت در جواب گفتهبود: «وهل يوجد أحد في الدنيا يبحث كما تبحث؟!»
مگر در دنیا کسی هم هست که مانند تو تحقیق کند؟!!!
این مصحّح موضوعات و مضعّف صحاح، آیتالله علی میلانی است...
وصلى الله وسلم على نبينا محمد وعلى آله وصحبه وسلم
وڪتبه خاقاني شرواني
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📌هل قال النبي لفاطمة: " الصلاة الصلاة يا أهل البيت " ؟
✍🏻 فأقولــــــ وبالله التوفيق: ↓
أولا: في جميع مصادر أهل السنة جاء سند الرواية عن علي بن زيد بن جدعان فقط!!
والحاكم في مستدركه فقط هو الذي يذكر حميد الطويل كمتابع لابن جُدعان!
[حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْحَفِيدُ ، ثنا الْحُسَيْنُ بْنُ الْفَضْلِ الْبَجَلِيُّ ، ثنا عَفَّانُ بْنُ مُسْلِمٍ ، ثنا حَمَّادُ بْنُ سَلَمَةَ ، أَخْبَرَنِي حُمَيْدٌ ، وَعَلِيُّ بْنُ زَيْدٍ ، عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ ، أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ كَانَ يَمُرُّ بِبَابِ فَاطِمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا سِتَّةَ أَشْهُرٍ إِذَا خَرَجَ لِصَلَاةِ الْفَجْرِ ، يَقُولُ: ” الصَّلَاةُ يَا أَهْلَ الْبَيْتِ ، { إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا } [الأحزاب: 33].” هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحٌ عَلَى شَرْطِ مُسْلِمٍ وَلَمْ يُخَرِّجَاهُ].
📚المستدرك على الصحيحين للحاكم (3/ 187) حديث رقم: 4812.
👈🏻 قلت: وهذا من عمل محمد بن عبد الله بن محمد بن زياد، أبي بكر النيسابوري الحفيد.
- فقد اتفق جميع الرواة عن حماد بن سلمة برواية هذه الرواية عن علي بن زيد بن جدعان وحده، وخالفهم أبو بكر الحفيد فأضاف إلى السند حميد الطويل!!
✍🏻 فأقولــــــ وبالله التوفيق: ↓
أولا: في جميع مصادر أهل السنة جاء سند الرواية عن علي بن زيد بن جدعان فقط!!
والحاكم في مستدركه فقط هو الذي يذكر حميد الطويل كمتابع لابن جُدعان!
[حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْحَفِيدُ ، ثنا الْحُسَيْنُ بْنُ الْفَضْلِ الْبَجَلِيُّ ، ثنا عَفَّانُ بْنُ مُسْلِمٍ ، ثنا حَمَّادُ بْنُ سَلَمَةَ ، أَخْبَرَنِي حُمَيْدٌ ، وَعَلِيُّ بْنُ زَيْدٍ ، عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ ، أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ كَانَ يَمُرُّ بِبَابِ فَاطِمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا سِتَّةَ أَشْهُرٍ إِذَا خَرَجَ لِصَلَاةِ الْفَجْرِ ، يَقُولُ: ” الصَّلَاةُ يَا أَهْلَ الْبَيْتِ ، { إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا } [الأحزاب: 33].” هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحٌ عَلَى شَرْطِ مُسْلِمٍ وَلَمْ يُخَرِّجَاهُ].
📚المستدرك على الصحيحين للحاكم (3/ 187) حديث رقم: 4812.
👈🏻 قلت: وهذا من عمل محمد بن عبد الله بن محمد بن زياد، أبي بكر النيسابوري الحفيد.
- فقد اتفق جميع الرواة عن حماد بن سلمة برواية هذه الرواية عن علي بن زيد بن جدعان وحده، وخالفهم أبو بكر الحفيد فأضاف إلى السند حميد الطويل!!
✍🏻 وإليك #التفصيل:
1. أسود بن عامر(شاذان):
• قال الإمام أحمد: [حدثنا أسود بن عامر، حدثنا حماد بن سلمة، عن علي بن زيد، عن أنس بن مالك….]. مسند أحمد ج21 ص273، ط مؤسسة الرسالة – بيروت.
2. عَفَّان بن مسلم الباهلي:
• قال الإمام أحمد: [حدثنا عفان، حدثنا حماد، أخبرنا علي بن زيد، عن أنس بن مالك ….]. مسند أحمد ج21 ص434، ط مؤسسة الرسالة – بيروت.
3. أبو داود الطيالسي:
• قال في مسنده: [حدثنا حماد بن سلمة، عن علي بن زيد، عن أنس….]. مسند الطيالسي ج3 ص539، ط دار هجر – مصر.
4. إبراهيم بن الحجاج السامي:
• قال أبو يعلى الموصلي: [حدثنا إبراهيم بن الحجاج السامي، حدثنا حماد بن سلمة، حدثنا علي بن زيد، عن أنس….]. مسند أبي يَعلَى ج7 ص59، ط دار المأمون للتراث – دمشق.
5. روح بن عبادة القيسي:
• قال الإمام الطحاوي: [حدثنا ابن مرزوق، حدثنا روح بن عبادة، حدثنا حماد بن سلمة، عن علي بن زيد، عن أنس ….]. شرح مشكل الآثار ج2 ص248، ط مؤسسة الرسالة – بيروت.
6. موسى بن إسماعيل، أبو سلمة التبوذكي:
• قال ابن أبي خيثمة: [حدثنا أبو سلمة، قال: حدثنا حماد بن سلمة، قال: أخبرنا علي بن زيد، عن أنس بن مالك ….]. التاريخ الكبير ج2 ص625، ط الفاروق الحديثة – القاهرة.
7. حجاج بن المنهال الأنماطي:
• قال الإمام الطبراني: [حدثنا علي بن عبد العزيز وأبو مسلم الكشي، قالا: ثنا حجاج بن المنهال، ثنا حماد بن سلمة، عن علي بن زيد بن جدعان، عن أنس بن مالك….]. المعجم الكبير ج3 ص56، ط مكتبة ابن تيمية – القاهرة.
8. يحيى بن سلام التميمي:
• قال في تفسيره: [وحدثني حماد، عن علي بن زيد، عن أنس بن مالك….]. ج2 ص717، ط دار الكتب العلمية – بيروت.
9. هدبة بن خالد القيسي:
• قال ابنُ أبي عاصم: [حدثنا هدبة بن خالد، نا حماد بن سلمة، عن علي بن زيد، عن أنس….]. الآحاد والمثاني ج5 ص360، ط دار الراية – الرياض.
10. عبيد الله بن محمد العيشي:
• قال ابن شاهين: [حدثنا عبد الله بن محمد بن عبد العزيز البغوي، ثنا عبيد الله بن محمد العيشي، ثنا حماد بن سلمة، عن علي بن زيد، عن أنس بن مالك ….]. فضائل فاطمة ص32، ط دار ابن الأثير – الكويت.
11. محمد بن بكر البرساني:
• قال الإمام الطبري: [حدثنا ابن وكيع، قال: ثنا محمد بن بكر، عن حماد بن سلمة، عن علي بن زيد، عن أنس….]. تفسير الطبري ج19 ص102
فهؤلاء أحد عشر تلميذًا من تلاميذ حَمَّادِ بن سَلَمَةَ، وجميعهم يَرْوُون الروايةَ عن حماد، عن علي بن زيد بن جدعان، عن أنس! ولم يخالفهم إلا أبو بكر الحفيد كما في رواية الحاكم في المستدرك، فأضاف حميدًا إلى الإسناد وأبو بكر الحفيد لم أجد أحدًا وثقه من أهل العلم، وأرى أن إضافة حميد إلى الإسناد وقعت منه ‼️
1. أسود بن عامر(شاذان):
• قال الإمام أحمد: [حدثنا أسود بن عامر، حدثنا حماد بن سلمة، عن علي بن زيد، عن أنس بن مالك….]. مسند أحمد ج21 ص273، ط مؤسسة الرسالة – بيروت.
2. عَفَّان بن مسلم الباهلي:
• قال الإمام أحمد: [حدثنا عفان، حدثنا حماد، أخبرنا علي بن زيد، عن أنس بن مالك ….]. مسند أحمد ج21 ص434، ط مؤسسة الرسالة – بيروت.
3. أبو داود الطيالسي:
• قال في مسنده: [حدثنا حماد بن سلمة، عن علي بن زيد، عن أنس….]. مسند الطيالسي ج3 ص539، ط دار هجر – مصر.
4. إبراهيم بن الحجاج السامي:
• قال أبو يعلى الموصلي: [حدثنا إبراهيم بن الحجاج السامي، حدثنا حماد بن سلمة، حدثنا علي بن زيد، عن أنس….]. مسند أبي يَعلَى ج7 ص59، ط دار المأمون للتراث – دمشق.
5. روح بن عبادة القيسي:
• قال الإمام الطحاوي: [حدثنا ابن مرزوق، حدثنا روح بن عبادة، حدثنا حماد بن سلمة، عن علي بن زيد، عن أنس ….]. شرح مشكل الآثار ج2 ص248، ط مؤسسة الرسالة – بيروت.
6. موسى بن إسماعيل، أبو سلمة التبوذكي:
• قال ابن أبي خيثمة: [حدثنا أبو سلمة، قال: حدثنا حماد بن سلمة، قال: أخبرنا علي بن زيد، عن أنس بن مالك ….]. التاريخ الكبير ج2 ص625، ط الفاروق الحديثة – القاهرة.
7. حجاج بن المنهال الأنماطي:
• قال الإمام الطبراني: [حدثنا علي بن عبد العزيز وأبو مسلم الكشي، قالا: ثنا حجاج بن المنهال، ثنا حماد بن سلمة، عن علي بن زيد بن جدعان، عن أنس بن مالك….]. المعجم الكبير ج3 ص56، ط مكتبة ابن تيمية – القاهرة.
8. يحيى بن سلام التميمي:
• قال في تفسيره: [وحدثني حماد، عن علي بن زيد، عن أنس بن مالك….]. ج2 ص717، ط دار الكتب العلمية – بيروت.
9. هدبة بن خالد القيسي:
• قال ابنُ أبي عاصم: [حدثنا هدبة بن خالد، نا حماد بن سلمة، عن علي بن زيد، عن أنس….]. الآحاد والمثاني ج5 ص360، ط دار الراية – الرياض.
10. عبيد الله بن محمد العيشي:
• قال ابن شاهين: [حدثنا عبد الله بن محمد بن عبد العزيز البغوي، ثنا عبيد الله بن محمد العيشي، ثنا حماد بن سلمة، عن علي بن زيد، عن أنس بن مالك ….]. فضائل فاطمة ص32، ط دار ابن الأثير – الكويت.
11. محمد بن بكر البرساني:
• قال الإمام الطبري: [حدثنا ابن وكيع، قال: ثنا محمد بن بكر، عن حماد بن سلمة، عن علي بن زيد، عن أنس….]. تفسير الطبري ج19 ص102
فهؤلاء أحد عشر تلميذًا من تلاميذ حَمَّادِ بن سَلَمَةَ، وجميعهم يَرْوُون الروايةَ عن حماد، عن علي بن زيد بن جدعان، عن أنس! ولم يخالفهم إلا أبو بكر الحفيد كما في رواية الحاكم في المستدرك، فأضاف حميدًا إلى الإسناد وأبو بكر الحفيد لم أجد أحدًا وثقه من أهل العلم، وأرى أن إضافة حميد إلى الإسناد وقعت منه ‼️
👈🏻وعلى فرض أن أبا بكر الحفيد ثقة؛ فقد خالف جميعَ تلاميذِ حماد بن سلمة!
وقد رواها أبو بكر الحفيد عن الحسين بن الفضل البجلي، قال: ثنا عفان بن مسلم…. إلى آخره.
والثقات الذين رووها عن عفان غير الحفيد لم يذكروا حميدًا في السند، مثل أحمد بن حنبل، وعَبْدِ بنِ حُمَيْد في مسنديهما.
فإضافة حميد في السند انفرد بها أبو بكر الحفيد، وعليه فهذه إضافة شاذة أو منكرة.
فانظر أخي القارئ الكريم إلى بؤس الرافضة وقلة حيلتهم، وكيف يحتجون بالشاذ والمنكر والضعيف لإثبات عقائدهم!!
فالحمد لله الذي عافانا من هذا المنهج البائس ومن الانتساب إليه.
والخلاصة أنَّ الصواب أن الرواية عن أنس بن مالك لم تُرْوَ إلا علي بن زيد بن جدعان، وهو ضعيف الحديث.
ثانيا: هناك متابعة رواها الطبري في تفسيره قال:
[حَدَّثَنَا ابْنُ وَكِيعٍ، قَالَ: ثنا أَبُو نُعَيْمٍ، قَالَ: ثنا يُونُسُ بْنُ أَبِي إِسْحَاقَ، قَالَ: ❌أَخْبَرَنِي أَبُو دَاوُدَ،❌ عَنْ أَبِي الْحَمْرَاءِ، قَالَ: رَابَطْتُ الْمَدِينَةَ سَبْعَةَ أَشْهُرٍ عَلَى عَهْدِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، قَالَ: رَأَيْتُ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ إِذَا طَلَعَ الْفَجْرُ، جَاءَ إِلَى بَابِ عَلِيٍّ وَفَاطِمَةَ فَقَالَ: «الصَّلَاةَ الصَّلَاةَ» {إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ} [الأحزاب: 33] أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا ” حَدَّثَنِي عَبْدُ الْأَعْلَى بْنُ وَاصِلٍ، قَالَ: ثنا الْفَضْلُ بْنُ دُكَيْنٍ، قَالَ: ثنا يُونُسُ بْنُ أَبِي إِسْحَاقَ، بِإِسْنَادِهِ عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، مِثْلَهُ].
وهذا السند لا ينبغي لعاقل أن يقبله، فيونس بن أبي إسحاق السبيعي يرويه عن أبي داود الأعمى، نُفَيْع بن الحارث الهمداني الكوفي، وهو من غلاة الرافضة، كان يكذب ويضع الحديث!
تمامــــ ( مڪافح اݪشـبهات ) ــ 🪧
وقد رواها أبو بكر الحفيد عن الحسين بن الفضل البجلي، قال: ثنا عفان بن مسلم…. إلى آخره.
والثقات الذين رووها عن عفان غير الحفيد لم يذكروا حميدًا في السند، مثل أحمد بن حنبل، وعَبْدِ بنِ حُمَيْد في مسنديهما.
فإضافة حميد في السند انفرد بها أبو بكر الحفيد، وعليه فهذه إضافة شاذة أو منكرة.
فانظر أخي القارئ الكريم إلى بؤس الرافضة وقلة حيلتهم، وكيف يحتجون بالشاذ والمنكر والضعيف لإثبات عقائدهم!!
فالحمد لله الذي عافانا من هذا المنهج البائس ومن الانتساب إليه.
والخلاصة أنَّ الصواب أن الرواية عن أنس بن مالك لم تُرْوَ إلا علي بن زيد بن جدعان، وهو ضعيف الحديث.
ثانيا: هناك متابعة رواها الطبري في تفسيره قال:
[حَدَّثَنَا ابْنُ وَكِيعٍ، قَالَ: ثنا أَبُو نُعَيْمٍ، قَالَ: ثنا يُونُسُ بْنُ أَبِي إِسْحَاقَ، قَالَ: ❌أَخْبَرَنِي أَبُو دَاوُدَ،❌ عَنْ أَبِي الْحَمْرَاءِ، قَالَ: رَابَطْتُ الْمَدِينَةَ سَبْعَةَ أَشْهُرٍ عَلَى عَهْدِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، قَالَ: رَأَيْتُ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ إِذَا طَلَعَ الْفَجْرُ، جَاءَ إِلَى بَابِ عَلِيٍّ وَفَاطِمَةَ فَقَالَ: «الصَّلَاةَ الصَّلَاةَ» {إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ} [الأحزاب: 33] أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا ” حَدَّثَنِي عَبْدُ الْأَعْلَى بْنُ وَاصِلٍ، قَالَ: ثنا الْفَضْلُ بْنُ دُكَيْنٍ، قَالَ: ثنا يُونُسُ بْنُ أَبِي إِسْحَاقَ، بِإِسْنَادِهِ عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، مِثْلَهُ].
وهذا السند لا ينبغي لعاقل أن يقبله، فيونس بن أبي إسحاق السبيعي يرويه عن أبي داود الأعمى، نُفَيْع بن الحارث الهمداني الكوفي، وهو من غلاة الرافضة، كان يكذب ويضع الحديث!
تمامــــ ( مڪافح اݪشـبهات ) ــ 🪧
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حیدر حب الله | حڪم حديث ريان بن شبيب از امام رضا راجع به شروع ماه محرّم
الـــسـؤال :
ما مدى صحّة سند حديث الريان بن شبيب حيث قال: (دخلت على الرضا (ع) في أوّل يوم من المحرم، فقال لي: يا ابن شبيب، أصائم أنت؟ فقلت: لا. فقال (ع): إنّ هذا اليوم هو اليوم الذي دعا فيه زكريا ربّه عز وجل فقال: (ربّ هب لي من لدنك ذرية طيبة إنك سميع الدعاء)، فاستجاب الله له وأمر الملائكة فنادت زكريا وهو قائم يصلّي في المحراب أنّ الله يبشرك بيحيى، فمن صام هذا اليوم ثم دعا الله عز وجل استجاب الله له كما استجاب لزكريا عليه السلام. ثم قال(ع): يا ابن شبيب، إنّ المحرّم هو الشهر الذي كان أهل الجاهلية فيما مضى يُحرّمون فيه الظلم والقتال لحرمته، فما عرفت هذه الأمّة حرمة شهرها ولا حرمة نبيها، لقد قتلوا في هذا الشهر ذريته، وسبوا نساءه وانتهبوا ثقلة، فلا غفر الله لهم ذلك أبداً. يا ابن شبيب، إنّ كنت باكيًا لشيءٍ فابكِ للحسين بن علي بن أبي طالب عليهم السلام، فإنه ذبح كما يذبح الكبش، وقتل معه من أهل بيته ثمانية عشر رجلاً، ما لََهم في الأرض شبيهون، ولقد بكت السماوات السبع والأرضون لقتله، ولقد نزل إلى الأرض من الملائكة أربعة آلاف لنصره، فوجدوه قد قتل، فهم عند قبره شُعْثٌ غُبْرٌ إلى أن يقوم القائم، فيكونون من أنصاره، وشعارهم يا لثارات الحسين. يا ابن شبيب، لقد حدّثني أبي، عن أبيه، عن جدّه، أنه لما قتل جدي الحسين أمطرت السماء دمًا وترابًا أحمر. يا ابن شبيب، إن بكيت على الحسين حتى تصير دموعك على خدّيك غفر الله لك كل ذنب أذنبته، صغيرًا كان أو كبيرًا، قليلاً كان أو كثيراً. يا ابن شبيب، إنْ سرّك أن تلقى الله عز وجل ولا ذنب عليك، فزُر الحسين عليه السلام. يا ابن شبيب، إنْ سرّك أن تسكن الغُرف المبنيّة في الجنّة مع النبي صلى الله عليه وآله، فالعن قتلة الحسين. يا ابن شبيب، إنْ سرّك أن يكون لك من الثواب مثل ما لمن استشهد مع الحسين، فقلْ متى ما ذكرته: يا ليتني كنتُ معهم فأفوزَ فوزًا عظيمًا. يا ابن شبيب، إنْ سرّك أن تكون معنا في الدرجات العلى من الجنان، فاحزن لحزننا، وافرح لفرحنا، وعليك بولايتنا، فلو أن رجلاً تولّى حجرًا لحشره الله معه يوم القيامة).
الــجــواب :
أمّا مصادر هذا الحديث، فقد أورده الشيخ الصدوق في (الأمالي: 192 ـ 193)، وفي (عيون أخبار الرضا 1: 268 ـ 269)، وسائر الكتب نقلت في الغالب عن هذين المصدرين، وليس للحديث إلا سند واحد، وهو محمد بن علي ماجيلويه، عن علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن الريان بن شبيب، والريان ثقة، ومشكلة السند هي محمد بن علي ماجيلويه، حيث اختلفوا في حكمه، فوثقه جماعة، فيما ذهب جماعة آخرون ـ منهم السيد الخوئي ـ إلى عدم ثبوت وثاقته، والصحيح عندي هو عدم ثبوت وثاقته. وأغلب مضمون هذا الحديث مؤيّد من نصوص أخرى معتبرة، لكنّ التصديق ببعض فقراته يحتاج إلى بحث وكلام.
http://goo.gl/yoDFjL
خلاصـه حڪم محقق : سـند به سبب وجود یڪ راوۍ مجـہول بنام [ محمد بن علي ماجيلويه ] ضعیف است.
▪︎آیت الله خویی راجع به روایتی میگوید : سند به سبب وجود محمد بن علی ماجیلویه ضعیف است ، و هر چند که جزو مشایخ صدوق است اما بارها بیان نمودیم که شیخوخه دلالت بر توثیق ندارد، به ویژه مشایخ شیخ صدوق که در بین آنها انصب النواصب وجود دارد !
[ أن السند ضعيف من جهة جهالة محمّد بن علي ماجيلويه الواقع في طريق الصدوق .......فإن محمّد بن علي بن ماجيلويه وإن كان من مشايخ الصدوق إلاّ أنه لم يوثق ولم يمدح من أحد من علماء الرجال، والشيخوخة كما ذكرنا غير مرة لا تستوجب الوثاقة خصوصاً من مثل مشايخ الصدوق الذي ذكر أن من مشايخه ما لم يرَ أحداً أنصب منه كأحمد بن الحسين بن أحمد بن عبيد الضبي أبو نصر، فإنه كان يقول «اللهم صلّى على محمّد فرداً، ويمتنع من الصلاة على آله»
فماجيلويه مجهول أيضاً، فالرواية لا شك أنها ضعيفة سنداً ]
📚الواضح في شرح العروة الوثقى ج ۹ ص ۳۷
الـــسـؤال :
ما مدى صحّة سند حديث الريان بن شبيب حيث قال: (دخلت على الرضا (ع) في أوّل يوم من المحرم، فقال لي: يا ابن شبيب، أصائم أنت؟ فقلت: لا. فقال (ع): إنّ هذا اليوم هو اليوم الذي دعا فيه زكريا ربّه عز وجل فقال: (ربّ هب لي من لدنك ذرية طيبة إنك سميع الدعاء)، فاستجاب الله له وأمر الملائكة فنادت زكريا وهو قائم يصلّي في المحراب أنّ الله يبشرك بيحيى، فمن صام هذا اليوم ثم دعا الله عز وجل استجاب الله له كما استجاب لزكريا عليه السلام. ثم قال(ع): يا ابن شبيب، إنّ المحرّم هو الشهر الذي كان أهل الجاهلية فيما مضى يُحرّمون فيه الظلم والقتال لحرمته، فما عرفت هذه الأمّة حرمة شهرها ولا حرمة نبيها، لقد قتلوا في هذا الشهر ذريته، وسبوا نساءه وانتهبوا ثقلة، فلا غفر الله لهم ذلك أبداً. يا ابن شبيب، إنّ كنت باكيًا لشيءٍ فابكِ للحسين بن علي بن أبي طالب عليهم السلام، فإنه ذبح كما يذبح الكبش، وقتل معه من أهل بيته ثمانية عشر رجلاً، ما لََهم في الأرض شبيهون، ولقد بكت السماوات السبع والأرضون لقتله، ولقد نزل إلى الأرض من الملائكة أربعة آلاف لنصره، فوجدوه قد قتل، فهم عند قبره شُعْثٌ غُبْرٌ إلى أن يقوم القائم، فيكونون من أنصاره، وشعارهم يا لثارات الحسين. يا ابن شبيب، لقد حدّثني أبي، عن أبيه، عن جدّه، أنه لما قتل جدي الحسين أمطرت السماء دمًا وترابًا أحمر. يا ابن شبيب، إن بكيت على الحسين حتى تصير دموعك على خدّيك غفر الله لك كل ذنب أذنبته، صغيرًا كان أو كبيرًا، قليلاً كان أو كثيراً. يا ابن شبيب، إنْ سرّك أن تلقى الله عز وجل ولا ذنب عليك، فزُر الحسين عليه السلام. يا ابن شبيب، إنْ سرّك أن تسكن الغُرف المبنيّة في الجنّة مع النبي صلى الله عليه وآله، فالعن قتلة الحسين. يا ابن شبيب، إنْ سرّك أن يكون لك من الثواب مثل ما لمن استشهد مع الحسين، فقلْ متى ما ذكرته: يا ليتني كنتُ معهم فأفوزَ فوزًا عظيمًا. يا ابن شبيب، إنْ سرّك أن تكون معنا في الدرجات العلى من الجنان، فاحزن لحزننا، وافرح لفرحنا، وعليك بولايتنا، فلو أن رجلاً تولّى حجرًا لحشره الله معه يوم القيامة).
الــجــواب :
أمّا مصادر هذا الحديث، فقد أورده الشيخ الصدوق في (الأمالي: 192 ـ 193)، وفي (عيون أخبار الرضا 1: 268 ـ 269)، وسائر الكتب نقلت في الغالب عن هذين المصدرين، وليس للحديث إلا سند واحد، وهو محمد بن علي ماجيلويه، عن علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن الريان بن شبيب، والريان ثقة، ومشكلة السند هي محمد بن علي ماجيلويه، حيث اختلفوا في حكمه، فوثقه جماعة، فيما ذهب جماعة آخرون ـ منهم السيد الخوئي ـ إلى عدم ثبوت وثاقته، والصحيح عندي هو عدم ثبوت وثاقته. وأغلب مضمون هذا الحديث مؤيّد من نصوص أخرى معتبرة، لكنّ التصديق ببعض فقراته يحتاج إلى بحث وكلام.
http://goo.gl/yoDFjL
خلاصـه حڪم محقق : سـند به سبب وجود یڪ راوۍ مجـہول بنام [ محمد بن علي ماجيلويه ] ضعیف است.
▪︎آیت الله خویی راجع به روایتی میگوید : سند به سبب وجود محمد بن علی ماجیلویه ضعیف است ، و هر چند که جزو مشایخ صدوق است اما بارها بیان نمودیم که شیخوخه دلالت بر توثیق ندارد، به ویژه مشایخ شیخ صدوق که در بین آنها انصب النواصب وجود دارد !
[ أن السند ضعيف من جهة جهالة محمّد بن علي ماجيلويه الواقع في طريق الصدوق .......فإن محمّد بن علي بن ماجيلويه وإن كان من مشايخ الصدوق إلاّ أنه لم يوثق ولم يمدح من أحد من علماء الرجال، والشيخوخة كما ذكرنا غير مرة لا تستوجب الوثاقة خصوصاً من مثل مشايخ الصدوق الذي ذكر أن من مشايخه ما لم يرَ أحداً أنصب منه كأحمد بن الحسين بن أحمد بن عبيد الضبي أبو نصر، فإنه كان يقول «اللهم صلّى على محمّد فرداً، ويمتنع من الصلاة على آله»
فماجيلويه مجهول أيضاً، فالرواية لا شك أنها ضعيفة سنداً ]
📚الواضح في شرح العروة الوثقى ج ۹ ص ۳۷
" إني لم أسمه باسم عثمان الشيخ الكافر، إنما سميته باسم عثمان بن مظعون"
⁉️ آيا این روایت در منابع شیعه معتبر است !؟
خیر ، روایت سند ندارد و آنچه هم ذکر شده تنها نام یک راوی بنام #هبیرة_بن_مريم است كه ایشون مجهول است.
⁉️ آيا این روایت در منابع شیعه معتبر است !؟
خیر ، روایت سند ندارد و آنچه هم ذکر شده تنها نام یک راوی بنام #هبیرة_بن_مريم است كه ایشون مجهول است.
▪️روایت پیاز فروش و حضرت ابوهریره
این روایت و داستان نه در کتب اهل تسنن یافت می شود، نه شیعه بدان پرداخته است؛ تنها راوی که توانستم برای این روایت مجعول بیابم «شهید مطهری (ره)» است. این روایت مجعول در سه کتاب ایشان به نام های حق و باطل ، سیری در سیره نبوی ص 130 و مجموعه آثار ج 16 ص 104 آورده شده است.
ایشان روایت را منقول از ابوهریره می داند ولی برای آن هیچ گونه سندی ارائه نمی دهد. در کتب اسلامی مورد بررسی هیچ گونه اشاره ای به این حدیث نشده است. بنده حتی کلمات روایت را به صورت موردی بررسی کردم که هیچ گونه تشابهی یافت نشد. به نظر می رسد که نقل حدیث مجعول خود نیز جعل شده است
https://tazarob.blog.ir/1394/09/19
این روایت و داستان نه در کتب اهل تسنن یافت می شود، نه شیعه بدان پرداخته است؛ تنها راوی که توانستم برای این روایت مجعول بیابم «شهید مطهری (ره)» است. این روایت مجعول در سه کتاب ایشان به نام های حق و باطل ، سیری در سیره نبوی ص 130 و مجموعه آثار ج 16 ص 104 آورده شده است.
ایشان روایت را منقول از ابوهریره می داند ولی برای آن هیچ گونه سندی ارائه نمی دهد. در کتب اسلامی مورد بررسی هیچ گونه اشاره ای به این حدیث نشده است. بنده حتی کلمات روایت را به صورت موردی بررسی کردم که هیچ گونه تشابهی یافت نشد. به نظر می رسد که نقل حدیث مجعول خود نیز جعل شده است
https://tazarob.blog.ir/1394/09/19
tazarob.blog.ir
بررسی روایت جعلی«من أکل بصل عکة بمکة وجبت له الجنة» :: تضارب حقایق پنهان و واقعیت های آشکار
یکی از معضلات دامن گیر مسلمانان که زمینه پیدایش نحله های گوناگون اعتقادی را بوجود آورده است، رواج حدیث جعلی است؛ برخی حدیث شناسان معاند برای تحت تأثیر قرار دادن اعتقادات مسلمانان احادیث ...
ذكر الشيوخ الذين اشتركوا الأئمة الستة في الرواية عنهم
¤ قال أبو عبد الله بدر الدين الزركشي الشافعي (ت: ٧٩٤ هـ) رحمه الله تعالى: «قد اتّفقت الْأَئِمَّة السِّتَّة على روايتهم فِي كتبهم الْمَشْهُورَة عَن شيوخ من غير وَاسِطَة:
١ : كأبي مُوسَى مُحَمَّد بن الْمثنى،
٢ : وَأبي كريب مُحَمَّد بن الْعَلَاء،
٣ : ومُحَمَّد بن بشار بنْدَار،
٤ : وَزياد بن يحيى،
٥ : وَعبد الله بن سعيد الْأَشَج،
٦ : وَعَمْرو بن عَليّ الفلاس،
٧ : وَنصر بن عَليّ الْجَهْضَمِي،
٨ : وَيَعْقُوب بن إِبْرَاهِيم الدَّوْرَقِي،
٩ : وعباس بن عبد الْعَظِيم الْعَنْبَري، إِلَّا أَن رِوَايَة البُخَارِيّ عَنهُ تَعْلِيق».
[ النكت على مقدمة ابن الصلاح (١ / ١٦١ - ١٦٢)؛ البحر الذي زخر في شرح ألفية الأثر للسيوطي (٢ / ٦٠٥ - ٦٠٦) ]
١٠ : محمد بن معمر القيسي البحراني
[ تقدمة تحقيق الشيخ أحمد شاكر لجامع الترمذي (١ / ٨١)؛ الإمام البخاري وجامعه الصحيح (ص: ٢١٢) ]
¤ قال أبو عبد الله بدر الدين الزركشي الشافعي (ت: ٧٩٤ هـ) رحمه الله تعالى: «قد اتّفقت الْأَئِمَّة السِّتَّة على روايتهم فِي كتبهم الْمَشْهُورَة عَن شيوخ من غير وَاسِطَة:
١ : كأبي مُوسَى مُحَمَّد بن الْمثنى،
٢ : وَأبي كريب مُحَمَّد بن الْعَلَاء،
٣ : ومُحَمَّد بن بشار بنْدَار،
٤ : وَزياد بن يحيى،
٥ : وَعبد الله بن سعيد الْأَشَج،
٦ : وَعَمْرو بن عَليّ الفلاس،
٧ : وَنصر بن عَليّ الْجَهْضَمِي،
٨ : وَيَعْقُوب بن إِبْرَاهِيم الدَّوْرَقِي،
٩ : وعباس بن عبد الْعَظِيم الْعَنْبَري، إِلَّا أَن رِوَايَة البُخَارِيّ عَنهُ تَعْلِيق».
[ النكت على مقدمة ابن الصلاح (١ / ١٦١ - ١٦٢)؛ البحر الذي زخر في شرح ألفية الأثر للسيوطي (٢ / ٦٠٥ - ٦٠٦) ]
١٠ : محمد بن معمر القيسي البحراني
[ تقدمة تحقيق الشيخ أحمد شاكر لجامع الترمذي (١ / ٨١)؛ الإمام البخاري وجامعه الصحيح (ص: ٢١٢) ]
¤ قال تقي الدين أبو الفتح محمد بن علي بن وهب بن مطيع القشيري، المعروف بابن دقيق العيد (ت: ٧٠٢ هـ) رحمه الله تعالی: «أَعْرَاض الْمُسلمين حُفْرَة من حفر النَّار، وقف على شفيرها طَائِفَتَانِ من النَّاس:
۱ : المحدثون،
۲ : والحكام».
[ الاقتراح في بيان الاصطلاح (ص: ۴۵۳ - ۴۵۴) ]
۱ : المحدثون،
۲ : والحكام».
[ الاقتراح في بيان الاصطلاح (ص: ۴۵۳ - ۴۵۴) ]
✘احاديــث جمع نماز در باران ✘
- در اين باب سه حدیث وارد شده است.
۱ : عَنْ عَمَّارٍ، وَعُمَرَ ابْنَيْ حَفْصِ بْنِ عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ، عَنْ آبَائِهِمْ، عَنْ أَجْدَادِهِمْ سَعْدٍ الْقَرَظِ «أَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ كَانَ يَجْمَعُ بَيْنَ الصَّلَاتَيْنِ، بَيْنَ الْمَغْرِبِ وَالْعِشَاءِ فِي الْمَطَرِ»
[ رواه الطبراني في المعجم الكبير (۶ / ۴۱ / رقم: ۵۴۵۳)، وأبو نعيم في معرفة الصحابة (٣ / ۱۲۶۶ - ۱۲۶۷ / رقم: ۳۱۸۶) ]
- اين سلسله اسناد ضعيف است؛ این قول امام ابن معین رحمه الله است.
* امام ابو سعيد دارمى رحمه الله در سؤال از امام ابن معین رحمه الله مى گوید: «قلت: فعبد الله بن محمد بن عمار بن سعد وعمار وعمر ابني حفص بن عمر بن سعد، عن آبائهم، عن أجدادهم، كيف حال هؤلاء؟»
- امام ابن معين رحمه الله گفتند: «ليسوا بشيء»
[ تاريخ عثمان بن سعيد الدارمي عن أبي زكريا يحيی بن معين (ص: ۱۶۹ / رقم: ۶۰۶) ]
* امام ابن رجب رحمه الله می گوید: «خرجه الطبراني، وإسناده ضعيف. قال يحيى في أولاد سعد القرظ: كلهم ليسوا بشيء.»
[ فتح الباري (٣ / ٩٠ - ٩١) ]
٢ : رَوَى يَحْيَى بْنُ وَاضِحٍ، عَنْ مُوسَى بْنُ عُقْبَةَ، عَنْ نَافِعٍ عَنْ ابْنِ عُمَرَ، «أَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ جَمَعَ فِي الْمَدِينَةِ بَيْنَ الظُّهْرِ وَالْعَصْرِ فِي الْمَطَرِ»
- حافظ ابن حجر رحمه الله مى گوید: «ذكره بعض الفقهاء»
[ التمييز في تلخيص تخريج أحاديث شرح الوجيز المشهور بـ التلخيص الحبير (٣ / ۹۷۷)؛ امام ابن قدامه در المغني (٣ / ١٣٣) ذكر كرده اند. ]
- امام شمس الدين ابن عبد الهادى محمد بن احمد رحمه الله مى گوید: «هذا حديثٌ لا يعرف ولا يصحُّ»
[ تنقيح التحقيق في أحاديث التعليق (٢ / ۵۴۳) ]
* و از کلام امام احمد رحمه الله تعالی ضعف این حدیث برداشت می شود.
- قَالَ الْأَثْرَمُ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ، يَعْنِي أَحْمَدَ بْنَ حَنْبَلٍ: يُجْمَعُ بَيْنَ الصَّلَاتَيْنِ، الظُّهْرِ وَالْعَصْرِ فِي الْمَطَرِ؟ قَالَ: مَا سَمِعْتُ، قُلْتُ لَهُ: فَالْمَغْرِبِ وَالْعَشَاءِ؟ قَالَ: نَعَمْ.
[ التمهيد لابن عبد البر (٨ / ۵۸)، المغني لابن قدامة (٣ / ١٣٢ - ١٣٣)، تنقيح التحقيق لابن عبد الهادي (٢ / ۵۴۳) ]
- امام ابن قدامه نيز اين حديث رو تضعيف كردند، مى گوید: «وَحَدِيثُهُمْ غَيْرُ صَحِيحٍ؛ فَإِنَّهُ غَيْرُ مَذْكُورٍ فِي الصِّحَاحِ وَالسُّنَنِ. وَقَوْلُ أَحْمَدَ: مَا سَمِعْتُ. يَدُلُّ عَلَى أَنَّهُ لَيْسَ بِشَيْءٍ»
[ المغني (٣ / ١٣٣) ]
☆☆☆
- و از طریق دیگر نیز روایت شده که ثابت نیست.
- امام ابن رجب رحمه الله می گوید: «روى مالك، عن نافع، أن ابن عمر كان يجمع في الليلة المطيرة.
وقد رويناه من طريق سفيان بن بشير، عن مالك، عن نافع، عن ابن عمر - مرفوعاً -، ولا يصح رفعه»
[ فتح الباري (٣ / ٩٠) ]
٣ : رَوَى أَبُو عَوَانَةَ عَنْ عُمَرَ بْنِ أَبِي سَلَمَةَ بن عبد الرحمن عَنْ أَبِيهِ قَالَ: «مِنَ السُّنَّةِ إِذَا كَانَ يَوْمٌ مَطِيرٌ أَنْ يُجْمَعَ بَيْنَ الْمَغْرِبِ وَالْعَشَاءِ، قَالَ وَكَانَ يُصَلِّي الْمَغْرِبَ ثُمَّ يَمْكُثُ هُنَيْئَةً ثُمَّ يُصَلِّي الْعِشَاءَ»
[ رواه أبو بكر الأثرم في «سننه» كما في المغني لابن قدامة (٣ / ١٣٢)، وتنقيح التحقيق لابن عبد الهادي (٢ / ۵۴۲)؛ وذكره ابن عبد البر في التمهيد (٨ / ۵۷) ]
- شیخ طریفی می گوید: «عمر بن أبي سلمة، ضعفه شعبة، وقال ابن مهدي: أحاديثه واهية، وقال النسائي: ليس بالقوي»
[ التحجیل فی تخریج ما لم یُخرَّج فی إرواء الغلیل (ص: ١٠٧ - ١٠٨) ]
* نگاه کنید: تهذیب الكمال للمزي (٢١ / ۳۷۵ - ۳۷۹)
- امام ابن قدامه بعد از ذکر این اثر می گوید: «وَهَذَا يَنْصَرِفُ إلَى سُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ»
[ المغني (٣ / ١٣٢) ]
¤ در اینکه قول تابعی: «مِنَ السُّنَّةِ» چه حکمی دارد، اختلاف شده است:
- گفته شده: مرفوع مرسل است.
- گفته شده: موقوف است.
- اثر أَبو سَلَمَةَ بن عبد الرحمن، قوی ترین اثر در باب است، و آیا مرفوع مرسل است یا موقوف محل خلاف می باشد.
¤ عبدالرحمن بن يحيى معلمى مى گوید: «إن الجمع للمطر لم تقم عليه حجة»
[ آثار الشيخ العلامة عبد الرحمن بن يحيی المعلمي (۲۴ / ۲۵۷) ]
¤ و هانی فهید نیز کل احادیث مرفوع این باب رو تضعیف کردند.
- در اين باب سه حدیث وارد شده است.
۱ : عَنْ عَمَّارٍ، وَعُمَرَ ابْنَيْ حَفْصِ بْنِ عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ، عَنْ آبَائِهِمْ، عَنْ أَجْدَادِهِمْ سَعْدٍ الْقَرَظِ «أَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ كَانَ يَجْمَعُ بَيْنَ الصَّلَاتَيْنِ، بَيْنَ الْمَغْرِبِ وَالْعِشَاءِ فِي الْمَطَرِ»
[ رواه الطبراني في المعجم الكبير (۶ / ۴۱ / رقم: ۵۴۵۳)، وأبو نعيم في معرفة الصحابة (٣ / ۱۲۶۶ - ۱۲۶۷ / رقم: ۳۱۸۶) ]
- اين سلسله اسناد ضعيف است؛ این قول امام ابن معین رحمه الله است.
* امام ابو سعيد دارمى رحمه الله در سؤال از امام ابن معین رحمه الله مى گوید: «قلت: فعبد الله بن محمد بن عمار بن سعد وعمار وعمر ابني حفص بن عمر بن سعد، عن آبائهم، عن أجدادهم، كيف حال هؤلاء؟»
- امام ابن معين رحمه الله گفتند: «ليسوا بشيء»
[ تاريخ عثمان بن سعيد الدارمي عن أبي زكريا يحيی بن معين (ص: ۱۶۹ / رقم: ۶۰۶) ]
* امام ابن رجب رحمه الله می گوید: «خرجه الطبراني، وإسناده ضعيف. قال يحيى في أولاد سعد القرظ: كلهم ليسوا بشيء.»
[ فتح الباري (٣ / ٩٠ - ٩١) ]
٢ : رَوَى يَحْيَى بْنُ وَاضِحٍ، عَنْ مُوسَى بْنُ عُقْبَةَ، عَنْ نَافِعٍ عَنْ ابْنِ عُمَرَ، «أَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ جَمَعَ فِي الْمَدِينَةِ بَيْنَ الظُّهْرِ وَالْعَصْرِ فِي الْمَطَرِ»
- حافظ ابن حجر رحمه الله مى گوید: «ذكره بعض الفقهاء»
[ التمييز في تلخيص تخريج أحاديث شرح الوجيز المشهور بـ التلخيص الحبير (٣ / ۹۷۷)؛ امام ابن قدامه در المغني (٣ / ١٣٣) ذكر كرده اند. ]
- امام شمس الدين ابن عبد الهادى محمد بن احمد رحمه الله مى گوید: «هذا حديثٌ لا يعرف ولا يصحُّ»
[ تنقيح التحقيق في أحاديث التعليق (٢ / ۵۴۳) ]
* و از کلام امام احمد رحمه الله تعالی ضعف این حدیث برداشت می شود.
- قَالَ الْأَثْرَمُ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ، يَعْنِي أَحْمَدَ بْنَ حَنْبَلٍ: يُجْمَعُ بَيْنَ الصَّلَاتَيْنِ، الظُّهْرِ وَالْعَصْرِ فِي الْمَطَرِ؟ قَالَ: مَا سَمِعْتُ، قُلْتُ لَهُ: فَالْمَغْرِبِ وَالْعَشَاءِ؟ قَالَ: نَعَمْ.
[ التمهيد لابن عبد البر (٨ / ۵۸)، المغني لابن قدامة (٣ / ١٣٢ - ١٣٣)، تنقيح التحقيق لابن عبد الهادي (٢ / ۵۴۳) ]
- امام ابن قدامه نيز اين حديث رو تضعيف كردند، مى گوید: «وَحَدِيثُهُمْ غَيْرُ صَحِيحٍ؛ فَإِنَّهُ غَيْرُ مَذْكُورٍ فِي الصِّحَاحِ وَالسُّنَنِ. وَقَوْلُ أَحْمَدَ: مَا سَمِعْتُ. يَدُلُّ عَلَى أَنَّهُ لَيْسَ بِشَيْءٍ»
[ المغني (٣ / ١٣٣) ]
☆☆☆
- و از طریق دیگر نیز روایت شده که ثابت نیست.
- امام ابن رجب رحمه الله می گوید: «روى مالك، عن نافع، أن ابن عمر كان يجمع في الليلة المطيرة.
وقد رويناه من طريق سفيان بن بشير، عن مالك، عن نافع، عن ابن عمر - مرفوعاً -، ولا يصح رفعه»
[ فتح الباري (٣ / ٩٠) ]
٣ : رَوَى أَبُو عَوَانَةَ عَنْ عُمَرَ بْنِ أَبِي سَلَمَةَ بن عبد الرحمن عَنْ أَبِيهِ قَالَ: «مِنَ السُّنَّةِ إِذَا كَانَ يَوْمٌ مَطِيرٌ أَنْ يُجْمَعَ بَيْنَ الْمَغْرِبِ وَالْعَشَاءِ، قَالَ وَكَانَ يُصَلِّي الْمَغْرِبَ ثُمَّ يَمْكُثُ هُنَيْئَةً ثُمَّ يُصَلِّي الْعِشَاءَ»
[ رواه أبو بكر الأثرم في «سننه» كما في المغني لابن قدامة (٣ / ١٣٢)، وتنقيح التحقيق لابن عبد الهادي (٢ / ۵۴۲)؛ وذكره ابن عبد البر في التمهيد (٨ / ۵۷) ]
- شیخ طریفی می گوید: «عمر بن أبي سلمة، ضعفه شعبة، وقال ابن مهدي: أحاديثه واهية، وقال النسائي: ليس بالقوي»
[ التحجیل فی تخریج ما لم یُخرَّج فی إرواء الغلیل (ص: ١٠٧ - ١٠٨) ]
* نگاه کنید: تهذیب الكمال للمزي (٢١ / ۳۷۵ - ۳۷۹)
- امام ابن قدامه بعد از ذکر این اثر می گوید: «وَهَذَا يَنْصَرِفُ إلَى سُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ»
[ المغني (٣ / ١٣٢) ]
¤ در اینکه قول تابعی: «مِنَ السُّنَّةِ» چه حکمی دارد، اختلاف شده است:
- گفته شده: مرفوع مرسل است.
- گفته شده: موقوف است.
- اثر أَبو سَلَمَةَ بن عبد الرحمن، قوی ترین اثر در باب است، و آیا مرفوع مرسل است یا موقوف محل خلاف می باشد.
¤ عبدالرحمن بن يحيى معلمى مى گوید: «إن الجمع للمطر لم تقم عليه حجة»
[ آثار الشيخ العلامة عبد الرحمن بن يحيی المعلمي (۲۴ / ۲۵۷) ]
¤ و هانی فهید نیز کل احادیث مرفوع این باب رو تضعیف کردند.