عُـݪُـوٓم اݪْٓـحـَدیِـث[سُني/شِيعي]
1.34K subscribers
447 photos
33 videos
79 files
497 links
{اݪتَحقِیقآت ــــــ📕} @rodoud_elmi
{علوم الحديث 📙} @eulumhadith
Download Telegram
✍🏻 در ڪتاب تهذیب الأحڪام ٤ عدد روایت در نهی از روزه عاشوراء آمده، اما محمد باقر مجلسۍ هر چهار روایت را تضعیف نموده است و قبل آن همچنان روایت متعددی در مستحب بودن آن آورده ڪه مجلسی یڪی از آنها را معتبر دانسته است !!

http://lib.eshia.ir/71769/7/116



📌 ابوالقاسم خوئۍ میگوید :
وأما الروايات المتضمنة للأمر واستحباب الصوم في هذا اليوم فكثيرة، مثل صحيحة القداح: " صيام يوم عاشوراء كفارة سنة " وموثقة مسعدة بن صدقة: " صوموا للعاشوراء التاسع والعاشر فإنه يكفر ذنوب سنة "
روایاتی مستحب بودن روزه عاشوراء زیاد هست، مثل روایت #صحیحه قداح که میگوید : روزه عاشوراء کفاره گناهان یک سال است !
و #موثقه مسعدة که میگوید روز های تاسوعا و عاشورا را روزه بگیرید، زیرا که کفاره گناهان یک سال است !

📚كتاب الصوم - السيد الخوئي - ج ٢ - الصفحة ٣٠٥
📌 پاســخ به نقـد ڪودڪ !

به زعم خود آمده اند مطلب بنــده را #نــــقــد ڪنند :
https://t.me/c/1440164556/441631

︎بنده تمام مطالب او را قرار میدهم و یڪ به یڪ پاسخ میدهم : ↓↓
Forwarded from Deleted Account
▫️روایت شیخ صدوق : أَبِي رَحِمَهُ اَللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ اَلْحِمْيَرِيُّ عَنِ اَلسِّنْدِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ اَلْعَلاَءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: لاَ تَبْقَى اَلْأَرْضُ بِغَيْرِ إِمَامٍ ظَاهِرٍ أَوْ بَاطِنٍ
📚 علل الشرایع ج ۱، ص ۱۹۷

🔹 امام باقر علیه‌السلام میفرمایند : زمين بدون
امام ظاهر يا باطن باقى نمى‌ماند.


▫️روایت‌بصائرالدرجات : حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ وَ اَلْحَجَّالِ عَنِ اَلْعَلاَءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: لاَ تَبْقَى اَلْأَرْضُ بِغَيْرِ إِمَامٍ ظَاهِرٍ
📚 بصائر الدرجات في فضائل آل محمد علیهم السلام ج ۱، ص ۴۸۶

🔸 امام باقر علیه‌السلام میفرمایند : زمين بدون
امام ظاهر باقى نمى‌ماند.


برای پاسخ به این شبهه به دو نکته‌ی زیر دقت کنید :

1⃣ قسمتی که در سند هر دو روایت مشترک است نقل علاء بن رزین از محمد بن مسلم است .

2⃣ در روایت شیخ صدوق سندی بن محمد از علاء بن رزین از محمد بن مسلم حدیث را نقل میکند .
👈 اما در روایت بصائر الدرجات ابن محبوب از علاء بن رزین از محمد بن مسلم روایت را نقل میکند .

با توجه به این دو نکته میگوییم که شیخ صدوق روایت را از کتاب محمد بن مسلم نقل کرده است؛ اما صاحب بصائر روایت را از کتاب علاء بن رزین که چهار نسخه‌ی مختلف از آن موجود بوده است نقل کرده است .

▫️ توضیح مطلب فوق در پست بعدی ان‌شاءالله
👍2
💠 پاســــــــــخ :

اولاً : در روایت بصائر الدرجات تنها ابن محبوب از علاء روايت نكرده است، بلکه #حجال هم در سند وجود دارد اما رافضی آن را نادیده گرفته است که غرض خودش به هم نریزد !
عنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ وَ اَلْحَجَّالِ عَنِ اَلْعَلاَءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ ...

در ادامه بیان خواهم کرد که چه دسته گل به آبی داده است !


دوماً : رافضی چنین در توهمات خود به تصویر میکشد به اینکه علاء بن رزین کتابی مینویسد و این روایت [ ... بغير إمام ظاهر ] كه در كتاب محمد بن مسلم ديده است در کتاب خود ذکر میکند اما کلمه [ أو #باطن ] را جا می اندازد و سپس همین علاء بن رزين می آید کتاب محمد بن مسلم را بر میدارد و برای #سندی_بن_محمد میدهد که از آن نسخه برداری کند که از قضا این حدیث مذکور در آن وجود داشته، منتها جمله " أو #باطن " در آن هست.

و هذا من الـغباء .. !

این بشر (علاء بن رزین) دیوانه نبوده ڪه بیاد روایتی را از ڪتاب محمد بن مسلم بر خلاف آن در ڪتاب شخصی خود باز نویسی کند و بعد هم بیاد همان حدیث (أو باطن) از طریق خود محمد بن مسلم برای کسی دیگر نقل ڪند !!
👍3
Forwarded from Deleted Account
🔹 شیخ طوسی بعد از تصریح به وثاقت علاء بن رزین بیان میکند که ایشان کتابی داشته است که از این کتاب چهار نسخه به دست شیخ طوسی رسیده است و هر نسخه روای خاص خودش را دارد :

👈 ثقة جليل القدر، له كتاب، و هو أربع نسخ

1⃣ (منها) رواية الحسن بن محبوب، أخبرنا به الشيخ المفيد رحمه الله عن أبي جعفر ابن بابويه عن أبيه، و محمد بن الحسن عن سعد بن عبد الله عن أحمد و عبد الله ابني محمد بن عيسي، و أحمد بن أبي عبد الله البرقي، ويعقوب بن يزيد، و محمد بن الحسين بن أبي الخطاب، والهيثم بن أبي مسروق عن الحسن بن محبوب عن العلاء

2⃣ (ومنها) رواية محمد بن خالد الطيالسي، أخبرنا به ابن أبي جيد عن ابن الوليد عن الصفار عن محمد بن خالد الطيالسي عنه، وأخبرنا به الحسين بن عبيد الله عن ابن بابويه عن أبيه عن علي بن سليمان الزراري الكوفي عن محمد بن خالد عن العلاء بن رزين القلا

3⃣ (ومنها) رواية محمد بن أبي الصهبان، أخبرنا به ابن أبي جيد عن ابن الوليد عن سعد، والحميري عن محمد بن أبي الصهبان عن صفوان عنه

4⃣ (ومنها) رواية الحسن بن علي بن فضال، أخبرنا به ابن أبي جيد عن ابن الوليد عن
سعد، والحميري عن أحمد بن محمد عن الحسن بن علي بن فضال عنه، و قال ابن بطة العلاء بن رزين أكثر رواية من صفوان بن يحيي

📚 فهرست شیخ طوسی صفحه 114

☑️ این نسخ ظاهرا با هم تفاوت‌های زیادی داشته است چرا که اگر این چهار نسخه کاملا شبیه هم بودند و یا اختلاف جزئی با هم داشتند میبایست شیخ طوسی میگفت چهار طریق به کتاب علاء دارد همان‌گونه که شیوه‌ی ایشان این چنین است اما وقتی سلسله سند خود به هر نسخه جداگانه بیان میکند یعنی این نسخ با هم اختلاف دارند .

روایتی که در کتاب بصائر الدرجات نقل شده است از نسخه‌ی اول است ( راوی آن ابن محبوب است )

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ وَ اَلْحَجَّالِ عَنِ اَلْعَلاَءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: لاَ تَبْقَى اَلْأَرْضُ بِغَيْرِ إِمَامٍ  ظَاهِرٍ
📚 بصائر الدرجات في فضائل آل محمد علیهم السلام ج ۱، ص ۴۸۶

⁉️ سوال : روایت شیخ صدوق از کدام یک از این نسخ است ؟!
آیا روایت شیخ صدوق از همان نسخه‌ی ابن محبوب است ؟!

پاسخ : روایت شیخ صدوق از هیچ کدام از نسخ بالا نیست چرا که شیخ صدوق این روایت را از کتاب علاء بن رزین نقل نمیکند؛ بلکه از خود کتاب محمد بن مسلم راوی اصلی نقل میکند :

أَبِي رَحِمَهُ اَللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ اَلْحِمْيَرِيُّ عَنِ اَلسِّنْدِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ اَلْعَلاَءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: لاَ تَبْقَى اَلْأَرْضُ بِغَيْرِ إِمَامٍ ظَاهِرٍ أَوْ بَاطِنٍ

⁉️ سوال : چگونه متوجه شدیم که این روایت از کتاب محمد بن مسلم است نه از کتاب علاء بن رزین ؟!

پاسخ : زیرا شیخ صدوق این روایت را از السندی بن محمد نقل میکند؛ سندی بن محمد از راویان کتاب علاء بن‌ رزین نیست بلکه کتاب محمد بن مسلم را به واسطه‌ی علاء بن رزین روایت میکند :

▫️ له كتاب يسمى الأربع مائة مسألة في أبواب الحلال والحرام. أخبرنا أحمد بن علي قال: حدثنا ابن سفيان، عن حميد قال: حدثنا حمدان القلانسي قال: حدثنا السندي بن محمد، عن العلاء بن رزين، عنه به.
📚نجاشی صفحه‌ی 324

بنابراین هر کجا سندی از علاء بن رزین از محمد بن مسلم باشد یعنی روایت از کتاب محمد بن مسلم است .
و هر کجا روایت از یکی از چهار راوی بالا باشد یعنی از کتاب علاء بن رزین که چهار نسخه دارد نقل شده است .

⁉️ کدام یک از احادیث بالا معتبر‌تر است ؟

علاء بن رزین روایات ‌کتاب خودش را از محمد بن مسلم گرفته است اما کتابش نسخ متعدد دارد .
اما روایت شیخ صدوق از خود منبع اصلی یعنی کتاب محمد بن مسلم است؛ بنابراین روایت شیخ صدوق معتبر تر است .
💠 پاســــــــــخ :

اولاً : این بنده خدا ظاهراً خیال کرده است خود (علاء) یک کتاب را با چهار شکل و آن هم با تفاوت های زیاد نوشته است !

در حالی که مقصود از 4 نسخه، وجود آنچه به صورت اصل نسخه برداری تلامیذ است که لزوماً به معنی وجود تفاوت های زیاد در آنها نیست.
یعنی نسخه برداری حسن بن محبوب و 3 نفر دیگه که نام برده شده، دست به دست به شیخ طوسی رسیده است.

مثلا آقای a هفتاد صفحه اول را نوشته
آقای b صد صفحه آخر را نوشته
آقای c صد صفحه وسط که مربوط به باب احکام وضو و نماز و تیمم بوده را نوشته

یعنی اینها قرار نیست باهم تضاد داشته باشند یا روایت را دستکاری کنند!
و شاید یک روایت هم در نسخه‌ی آقای a باشد و هم در نسخه آقای b، و اصل بر این است که این روایت واحد، در هر دو نسخه به یک سند و به یک متن واحد باشد.

از آنجا که رافضی توجه ندارد نمیداند که شیخ طوسی 4 نسخه را به #تلامیذ علاء بن رزين نسبت ميدهد
يعنی این کتاب علاء ، 4 تلمیذ از او نسخه برداری کرده اند و الآن هم چهار نسخه از این کتاب در دسترس است.

دقت کنید، خود نسخه ها را به تلمیذ "علاء" نسبت می‌دهد. یعنی اگر اختلافی در آن باشد، به دیگر راویان ربطی ندارد.
دقیقاً مبحث نسخه، همچون نسخه های قرآن است که ممکن است نسخه ای برای قرن یکم از آن باشد که به نسبت نسخه قرن سوم حجم و تعداد سوره ها کمتر باشد
دوماً : شما به شماره ( 1 ) بنگرید، چه میبینید !؟
آنچه از روایت حسن بن محبوب بوده، از قضا توسط شیخ صدوق ( کذوب ) نقل شده است !

روایت بصائر الدرجات هم ذاتاً از طریق حسن بن محبوب از علاء بن رزين است که در آن جمله [ أو باطن ] وجود ندارد !

(منها) رواية الحسن بن محبوب، أخبرنا به الشيخ المفيد رحمه الله عن أبي جعفر ابن بابويه عن أبيه .. . !!

فلذا میگـــوییم شیخ صدوق [ الڪذاب ] هیچ عذری نداشته است كه بیاید چیزی رو سهواً اضاف کند !

⁉️ ســـــــؤاݪ ؛
آیا واقعاً شیخ صدوق از ڪتاب محمد بن مسلم روایت ڪرده است !؟
قطعاً نه ؛

اولاً ← خود شیخ صدوق هیچ جا نگفته که ڪتاب محمد بن مسلم از طریق سندی بن محمد به او رسیده است، بلڪه طریق خود را صریحاً در ڪتاب " الفقیـــه " چنین بیان نموده :

[بيان الطريق إلى محمّد بن مسلم الثقفيّ‌]

و ما كان فيه عن محمّد بن مسلم الثقفيّ‌ فقد رويته عن عليّ بن أحمد بن عبد اللّه ابن أحمد بن أبي عبد اللّه، عن أبيه‌، عن جدّه أحمد بن أبي عبد اللّه البرقيّ، عن أبيه محمّد بن خالد، عن العلاء بن رزين، عن محمّد بن مسلم.
📚 من لا يحضره الفقيه ج ٤ ص ۵۲٤

لازم به ذکر است علمای شیعه هم گفته اند سندی که شیخ صدوق در کتابِ «من لایحضره» با نام راوی شروع کرده، در حقیقت از کتاب آن راوی نقل میکند !

و اساساً این طريق به محمد بن مسلم هم ضعیف است و اگر واقعاً طریق دیگری داشت، علمای شیعه آن را ذکر میکردند :

[ وطريق الصدوق إليه ... والطريق ضعيف بعلي بن أحمد. ]
📚معجم رجال الحديث ج ١٨ ص ٢٦٩


دوماً ← ڪتاب محمد بن مسلم چه ڪتابی است !؟
نام ڪتاب این است : " الأربع مائة مسألة في أبواب الحلال والحرام "

- الآن این کتاب فقهی چه ربطی به این حدیث اعتقادی دارد :

لاَ تَبْقَى اَلْأَرْضُ بِغَيْرِ إِمَامٍ ظَاهِرٍ !

فلذا با قاطعیت میگوییم شیخ صدوق این روایت را از طریق ڪتاب محمد بن مسلم نقل نڪرده و بلڪه همچون دیگران این حدیث را اخذ نموده ، منتها در آن دستڪاری های قبیح کرده است.
︎مــــدار این حدیث مذڪور بر عݪاء بن رزین از محمد بن مسلم از امام باقر است.
ســـــــؤاݪ ؛ چند نـفر این حدیث را از [ عݪاء ] اخذ نموده اند !؟

۴ تݪمــــــــــــــیذ :

1. ابن محبوب ( بدون لفظ أو #باطن )
2. حجال ( بدون لفظ أو #باطن )
3. صفوان ( بدون لفظ أو #باطن )
4. سندی ( لفظ باطن را آورده است )


✍🏻 فرض را بر این میزاریم که #زیادت توسط خود سندی بن محمد رخ داده است، و بدیهی است که روایت اکثر در اینجا ترجیح بخورد

اما رافضی بیســـواد میگوید روایت سندی بن محمد معتبرتر است !
[ علاء بن رزین روایات ‌کتاب خودش را از محمد بن مسلم گرفته است اما کتابش نسخ متعدد دارد . اما روایت شیخ صدوق از خود منبع اصلی یعنی کتاب محمد بن مسلم است؛ بنابراین روایت شیخ صدوق معتبر تر است ]

✍🏻 بیان گردید که شیخ صدوق روایت را از کتاب محمد بن مسلم نگرفته است و بلکه این حدیث ارتباطی با عنوان آن ڪتاب ندارد فلذا نهایتاً نتیجه این میشود ڪه متهم در اینجا دو نفر هستند :
متهم ¹ : سندۍ بن محمد
متهم² : شیخ صــدوق

← از آنجا ڪه در ڪانال ڪاملاً تدلیسات و دستکاری شیخ صدوق بیان ڪردیم ، بنا به آن نتیجه چنین محاسبه میشــود :

و در هر سند، #شیوخ ایشان، با سند دیگری فرق داشته باشد

︎یعنی در سند اول متهم دو نفر هستند :
۱. شیخ صدوق
۲. آقای a


︎در سند دوم :
۱. شیخ صدوق
۲. آقای s


︎در سند سوم :
۱. شیخ صدوق
۲. آقای d

︎در سند چهارم :
۱. شیخ صدوق
۲. آقای y

︎در سند پنجم :
۱. شیخ صدوق
۲. آقای t

︎ و ......

¤ طبق معادلات؛ آیا شخصی که در 10 حادثه متهم هست، دستگیر میشود، یا شخصی که یک بار به او گمان بد شده باشد !؟

- "بلاشک و شبهه ؛ فردی محاکمه میشود که در ده بار شک و شبهه به او وارد است".

• زیرا ما میدانیم و مطمئن هستیم که متهم جز دو نفر کسی دیگر نیست:
[ شیخ صدوق / سندی بن محمد و یا غیره از مشایخ صدوق هست ]

فلذا اگر بگوییم حداقل در بیش از 40 جا شیخ صدوق جزو افراد متهم هست، آیا واقعاً جا دارد که به شونه فرد دیگری این اتهام را دامن زد !؟
لیس هذا من الإنصاف !

بالأخص كه معظم مواضع تحريف در قسمتی صورت گرفته است که مخالف اعتقاد شیخ صدوق است [ همانطور که ذیل هر پست از تحریفات ایشان، سبب تحریف رو بیان کرده ام ]
Forwarded from Deleted Account
قسمت سوم پاسخ :

🔹 همچنین موید نقل  شیخ صدوق، کلام امیرالمومنین علی علیه‌السلام در نهج البلاغه میباشد که امام باید یا ظاهر باشد و یا خائف و پنهان لذا کلام مولا علی علیه سلام متضمن روایت شیخ صدوق است که ثابت می کند کلام صدوق روایت است و نه زیادت خود صدوق  علیه الرحمه

امام علی ـ علیه السلام ـ فرموده است:

« لا تَخلُو الارضُ مِن قَائِمٍ للَّهِ  بِحُجَّهٍ، اِمّا ظَاهِراً مَشهوراً، اَو خَائِفَاً مَغمُوراً لِئَلا تَبطُلَ حججُ اللَّهِ و بَیِّنَاتُه»

زمین از حجت خدا خالی نخواهد بود. یا آشکار و مشهور است و یا خائف و پنهان

📚 نهج البلاغه»، کلمات قصار، جمله ۱۴۷٫

مضمون کلام فوق در نهج‌البلاغه با سند متصل از امیرالمومنین علی‌علیه‌السلام در کتاب بصائر نیز نقل شده است :

▫️حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ الْهَمْدَانِيِّ قَالَ حَدَّثَنِي الثِّقَةُ مِنْ أَصْحَابِنَا أَنَّهُ سَمِعَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ(ع)يَقُولُ‌ اللَّهُمَّ إِنَّكَ لَا تُخْلِي الْأَرْضَ مِنْ حُجَّةٍ لَكَ عَلَى خَلْقِكَ ظَاهِرٍ أَوْ خافٍ مَغْمُورٍ لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَّتُكَ وَ بَيِّنَاتُكَ‌

📚 بصائر الدرجات في فضائل آل محمد علیهم السلام ج ۱، ص ۴۸۶

بنابراین روایت شیخ صدوق علاوه بر اعتبار رجالی و فهرستی موید دیگری از سایر روایات نیز دارد .
💠 پاســــــــــخ :

اولاً : این روایت، یک روایت بعد آنچه از این منبع قرار داده ام هست، منتهی بین #حجت و #امام فرق است، یعنی چه بسا حجتی باشد اما امام نباشد

و اساساً یک روایت بعد، مفهوم و مقصود از این #امام بیان شده است که جز با ظاهر بودن او امکان پذیر نیست ‼️

👈🏻 16 حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى وَ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ يَعْقُوبَ السَّرَّاجِ قَالَ‌ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع)تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ عَالِمٍ مِنْكُمْ حَيٍّ ظَاهِرٍ تَفْزَعُ إِلَيْهِ النَّاسُ فِي حَلَالِهِمْ وَ حَرَامِهِمْ فَقَالَ يَا أَبَا يُوسُفَ لَا إِنَّ ذَلِكَ لَبَيِّنٌ فِي كِتَابِ اللَّهِ تَعَالَى فَقَالَ‌ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا عَدُوَّكُمْ مِمَّنْ يُخَالِفُكُمْ وَ رابِطُوا إِمَامَكُمْ‌ وَ اتَّقُوا اللَّهَ‌ فِيمَا يَأْمُرُكُمْ وَ فَرَضَ عَلَيْكُمْ.

👈🏻 این روایت هم پاسخ به مجازی های شیعه هست که برای ماست مالی کردن روایت سنجاق شده، میگویند مقصود از ظاهر، خلاف غایب نیست !

دوماً : روایت سنداً ضعیف است و بلکه دو مجهول در سند وجود دارد !

📌 ابو اسحاق سبيعي : مجہـول اسـت.

[أبو إسحاق السبيعي بن كليب: من أصحاب الحسن (ع) - مجهول]

📚المفيد من معجم رجال الحديث ٦٨٢


✍🏻 ابوالقاسم خوئي راجع ابو اسحاق سبیعی همدانی ميگوید :

[ ولا يبعد أن يكون الرجل من العامة، ..... 👈🏻وكيف كان فالرجل لم تثبت وثاقته ]

📚معجم رجال الحديث - السيد الخوئي - ج ١٤ - الصفحة ١٢٢


📌 راوی بعد هم مجهول است !

عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ الْهَمْدَانِيِّ قَالَ حَدَّثَنِي الثِّقَة ..

✍🏻 معلوم نيست این ثقه کی است و خود مزکي هم وثاقتش معلوم نيست كه بتواند مبهمی را توثیق کند !

سوماً : اگر این روایت را در دفاع از شیخ صدوق آورده اید، که اصلا این طریق، نقل «علاء» از «محمد بن مسلم» نیست فلذا سودی برای شما ندارد ، و اگر برای دفاع از کفر خود مذهب شیعیان است، پس بیان شد سنداً و دلالتاً دردی از شما دوا نمیکند
✍🏻 اینهایی که ذکر کردیم به فرض صحت خزعبلات ادمین شیعی بود که با همان توهمات نیز، نتایجش اشتباه و غلط اندر غلط میباشد!

اما اشکالات اساسی که به توجیه ادمین شیعی وارد است:

1⃣ چه کسی گفته است تنها همان چهار طریقِ شیخ طوسی، تنها طرُق کتابِ «علاء بن رزین» بوده است؟!

2⃣ چه کسی گفته است «حسن بن محبوب» نمیتواند راوی کتابِ «محمد بن مسلم» بوده باشد؟!

3⃣ چه کسی گفته است «السندی بن محمد» علاوه بر اینکه راوی کتابِ «محمد بن مسلم» است، نمیتواند راوی کتابِ «علاء بن رزین» باشد؟!

4⃣ چه کسی گفته است هرکجا «السندی» از «علاء» از «محمدبن مسلم» روایت کرده باشد، یعنی از کتاب «محمد بن مسلم» روایت کرده است؟!

5⃣ چگونه «علاء بن رزین» ثقه میباشد و درعین حال روایتِ کتابِ «محمد بن مسلم» را دستکاری میکند و عبارتِ «أو باطن» را حذف میکند؟! (چنانچه در سه طریقِ منتهی به کتابِ آقای «علاء»، ثابت شد که این روایت بدون زیادت «أوباطن» آمده است)

6⃣ اگر صدوق از کتابِ «محمد بن مسلم» روایت کرده است، پس چرا طریقِ وی به این کتاب، با طریق این روایت متفاوت است؟!
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📌 نکته مهم در كتاب صحيح بخاری
شیخ عثمان الخمیس حفظه الله
نقل از کانال شیخ عبدالرحمن فاتح
🌐 @sedayeahlesunnateIran
الصحیفة [ الصحيحة ] لهمّام بن منبِّه عن أبي هريرة رضي الله عنه ( للقرن الأول )

تاریخ تدوین احادیث - بر خلاف اذهان عموم - در عصر اول اسلام بوده که توسط صحابی جلیل القدر؛ سیدنا ابوهريره رضي الله عنه املاء شده است.
عُـݪُـوٓم اݪْٓـحـَدیِـث[سُني/شِيعي]
✍🏻 در ڪتاب تهذیب الأحڪام ٤ عدد روایت در نهی از روزه عاشوراء آمده، اما محمد باقر مجلسۍ هر چهار روایت را تضعیف نموده است و قبل آن همچنان روایت متعددی در مستحب بودن آن آورده ڪه مجلسی یڪی از آنها را معتبر دانسته است !! http://lib.eshia.ir/71769/7/116 📌 ابوالقاسم…
مستحب بودن روزه [ عاشوراء ] از دیدگاه اهݪ بیت رضوان الله عݪیهم

- حَدَّثَنَا أَبُو دَاوُدَ ، قَالَ: حَدَّثَنَا شُعْبَةُ ، قَالَ: أَخْبَرَنِي أَبُو إِسْحَاقَ ، قَالَ: سَمِعْتُ الْأَسْوَدَ بْنَ يَزِيدَ يَقُولُ: «مَا رَأَيْتُ أَحَدًا كَانَ آمَرَ بِصَوْمِ عَاشُورَاءَ مِنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَأَبِي مُوسَى رَحِمَهُمَا اللهُ».

📚 مسند أبي داود الطيالسي ٢/‏٥٣٧ — أبو داود الطيالسي (ت ٢٠٤)

✍🏻 بیان و رد شبهاتـــــ منڪرین :
https://t.me/c/1440164556/442809

✍🏻 آیت الله خویۍ :
← روایات نهۍ از روزه عاشورا در منابع شیعه ضعیف السند هستند !
و آنچه از روایات معتبر آمده، دلالت بر مستحب بودن آن دارد فلذا نه تنها روزه گرفتن عاشورا حرام و مڪروه نیست، بلڪه حقیقتاً - بدون وجود هیچ معارضۍ- مستحب است !

( فصحّ ما ادّعيناه من أنّ الروايات الناهية كلّها ضعيفة السند، فتكون الآمرة سليمة عن المعارض، فلم تثبت كراهة صوم يوم عاشوراء فضلاً عن الحرمة التي اختارها في الحدائق، بل هي جائزة ندباً ولا سيّما حزناً حسبما عرفت بما لا مزيد عليه.)

📚موسوعة الخوئي ج ۲۲ ص ۳۱۹

بررسی روایاتـــــــ نهۍ از ڪتاب ڪافی ڪلینی

بررسی روایاتـــ نهۍ از ڪتاب تهذیب الأحڪام
جهل آیت الله میلانی به علوم حدیث

آیت‌الله میلانی؛ متخصص و محقق حدیث که احادیث ضعیف را تصحیح و احادیث صحیح را تضعیف می‌کرد!
سائل از «راوی منکر الحدیث» پرسیده، و او به سبب بی‌خبری‌اش به علوم حدیثی، درباره‌ی «حدیث منکر» پاسخ می‌دهد!
https://t.me/eulumhadith/989
نڪاتـــ خاقاني در بضاعت آیت‌ الله میلاني

"در مورد منکر الحدیث بودن یک راوی بگویید که ایا در قواعد رجالی اهل سنت منکر الحدیث بودن یک راوی سند حدیث یا روایت رو ضعیف می کند؟
روایت منکر را قبول ندارند هر چند راوی توثیق داشته باشد به کتاب (تدریب الراوی) تألیف حافظ سیوطی مراجعه کنید." اه‍ــ

اولین باری که این پرسش و پاسخ را دیدم، متعجب شده و دهشت کردم! پاسخگو، آیت‌الله العظمی علی میلانی است، همان که در مجلۀ «تراثنا» می‌نوشت و احادیث معتبر را تضعیف می‌کرد و رسائل خود را به سان فرزند دردانه‌اش بالا می‌برد و با مباهات می‌گفت: «بحثنا عنها على ضوء القواعد العلمية المسلمة ، وحققنا حال رجالها على ضوء كلمات أئمة الجرح والتعديل»! بر اساس قواعد علمی مسلم و کلمات ائمۀ جرح و تعدیل تحقیق می‌کند!!! اینگونه!!!

یک نفر هم در دنیا با من اختلاف نمی‌کند، اگر بگویم که تحقیق حال رجال احادیث و حکم بر اسانید، مقدماتی دارد و یکی از آن مقدمات، شناخت مصطلحات علوم مختلف حدیثی می‌باشد و کسی که این مصطلحات را نشناسد و مسلح به جهل و تعصب به آن وادی برود، جز به خود، به که ضرر می‌زند؟!!!!!
تو عدو او نه‌ای خصم خودی
چه غم آتش را که تو هیزم شدی

البته مشاهده گردید که این کشف و نشر به مزاج غالیان در محبت حضرت آیت‌الله خوش نیامده و با کلماتی که نشان از غضب و عجزشان دارد، به استقبال حقیقت آمده‌اند، و غضب خصمِ حق، کی حق را تغییردادن می‌تواند؟
حق همان است که همان
حرص تو بی‌تأثیر است
مرد همان است که دوان
در ره آن درگیر است

اولاً، ظاهر عبارت مؤید مطلب بیان‌شده است که آیت‌الله میلانی تفاوت بین حدیث منکر و راوی منکرالحدیث را ندانسته است و آنچه دیگران گفته‌اند خلاف ظاهر است، پس استدلال باید بر دوش آنان باشد، نه بر دوش ما که به ظاهر عبارت تکیه کرده‌ایم!!!
او گفته است: (روایت منکر را قبول ندارند هر چند راوی توثیق داشته باشد) و اگر مراد او راوی منکر الحدیث بود، کلمۀ «راوی» را مجدداً تکرار نمی‌کرد و می‌گفت: «روایت منکر را قبول ندارند، هرچند توثیق داشته باشد»!!
پس ظاهر عبارت نشان می‌دهد که جناب میلانی، منکر را وصف روایت دانسته است، نه وصف راوی!!!

ثانیاً، یکی از معترضین آمده دوایی به دردمند برساند، اما به جای نوشدارو، بر زخم او نمک پاشیده است! او در تفسیر قول آیت‌الله میلانی می‌گوید: (یعنی روایت از شخصی که منکر است را قبول ندارند)
می‌گویم: اما افراد کم‌اطلاع این علم هم می‌دانند که در این معنا، لفظ «منکر» بر شخص اطلاق نمی‌شود، بلکه وصفی برای احادیثی است که آن شخص روایت کرده است، برای همین «منکر الحدیث» می‌گویند و مرادشان کثرت روایات منکر در احادیث راویست، و در اینجا «منکر» وصف احادیث فرد است و نه خود فرد، و اگر بر فرض محال در جایی دیدیم که «منکر» را بر راوی اطلاق کردند -و چرا مدافع میلانی مثال‌هایی از کتب رجالی برای اطلاق لفظ منکر بر راوی ذکر نکرده‌است؟-، دیگر مرادشان مصطلح «منکر الحدیث» نیست، بلکه معنای آن جهالت راوی خواهد بود، همانگونه که در قرآن آمده است: (قَالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ مُّنكَرُونَ)، و (مُّنكَرُونَ) به معنای جمعی ناشناخته است که شناخته‌شده نباشند، هرچند که این در کتب رجال و بر زبان متکلمینِ این علم جاری نشده است!
آری، علم جرح و تعدیل از علومیست که امامان اهل سنت و جماعت –علیهم رحمة الله- در آن خوض کرده‌اند و شیعه را چه رسد که در این فن با ما منازعه کند، حال آنکه از کبار تا صغارشان از فهم مدلول الفاظ جرح و تعدیل عاجزند؟!!!!
پس این دفاع نه تنها آیت‌الله میلانی را سودی نبخشیده، بلکه بی‌اطلاعی -و اگر خواستی بگو نادانی- مدافع غالی را نسبت به علوم حدیثی آشکار ساخته و مصیبت را برای آنها دو چندان کرده است!

ثالثاً، هرچند که همان وجه اول، عاقلان را کفایت و تشنگان حقیقت را سقاست، باز وجه دیگری هم می‌آورم تا غباری در راه آفتاب نماند و حق برای همگان نمایان شود. به کتاب حافظ سیوطی -علیه الرحمة- یعنی «تدريب الراوي» مراجعه می‌کنیم؛ این کتاب در واقع شرح مفصل کتاب «التقریب والتیسیر» یحیی نووی شافعی -علیه الرحمة- می‌باشد و حافظ در مواضع متعددی از «حدیث منکر» سخن گفته است، اما در هیچ جایی از این کتاب از «راوی منکر» سخنی به میان نیامده است، بلکه تنها در بحث الفاظ جرح و تعدیل، در صفحۀ چهارصد و نهم از جلد اول، «منکر الحدیث» ذکر شده و به همراه آن «حدیثه منکر» آمده است که سخن قبلی ما را اثبات می‌کند، که «منکر الحدیث» وصفی برای راوی و «منکر» وصفی برای حدیث است، والحمد لله ربّ العالمین.

پس پژوهشگر حدیث ما که احادیث صحیحین را «موضوعات» می‌خواند و اسباب واهی برای حکم بر آنها می‌آورد و انگار در نفس‌اش، خود را یکه‌تاز میدان می‌دید، تفاوت دو اصطلاح «منکر» و «منکر الحدیث» را نمی‌داند، و غافل شده که اولی وصف برای راوی نیست و وصف حدیث است، بر خلاف دوم که از الفاظ جرح و متعلق به راوی می‌باشد!
اين همان آیت‌الله میلانی است که در رسالۀ ششم از رسائل ده‌گانۀ مشهورش، در مقابل محدثین اهل سنت قد علم کرده و گفته بود: «ذلك لا يغنينا عن النظر في أحاديثهم ، ولا يكون عذرا لنا ما دمنا غير مقلدين لهم في آرائهم!!!»، که اجتهاد محدثین، ما را از تحقیق در احادیثی که آورده و تصحیح کرده‌اند بی‌نیاز نمی‌کند، ومادامی که مقلد آنان نباشیم، اینما را معذور نخواهد کرد!
می‌گویم: و تو در مقابل محدثین اهل سنت در چه جایگاهی هستی تا در اجتهادات آنان بنگری، حال آنکه اصطلاحات این علم را هم به خوبی نمی‌شناسی؟!!!
در همان رسالۀ ششم گفته بودی «لم أقف على من بحث حوله كما بحثت»، تحقیقی را حول این حدیث نیافته‌ام که [صاحب آن] مانند من پیرامون‌اش تحقیق کرده باشد! و يكى از اهل سنت در جواب گفته‌بود: «وهل يوجد أحد في الدنيا يبحث كما تبحث؟!»
مگر در دنیا کسی هم هست که مانند تو تحقیق کند؟!!!
این مصحّح موضوعات و مضعّف صحاح، آیت‌الله علی میلانی است...

وصلى الله وسلم على نبينا محمد وعلى آله وصحبه وسلم

وڪتبه خاقاني شرواني
📌هل قال النبي لفاطمة: " الصلاة الصلاة يا أهل البيت " ؟

✍🏻 فأقولــــــ وبالله التوفيق:

أولا: في جميع مصادر أهل السنة جاء سند الرواية عن علي بن زيد بن جدعان فقط!!

والحاكم في مستدركه فقط هو الذي يذكر حميد الطويل كمتابع لابن جُدعان!

[حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْحَفِيدُ ، ثنا الْحُسَيْنُ بْنُ الْفَضْلِ الْبَجَلِيُّ ، ثنا عَفَّانُ بْنُ مُسْلِمٍ ، ثنا حَمَّادُ بْنُ سَلَمَةَ ، أَخْبَرَنِي حُمَيْدٌ ، وَعَلِيُّ بْنُ زَيْدٍ ، عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ ، أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ كَانَ يَمُرُّ بِبَابِ فَاطِمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا سِتَّةَ أَشْهُرٍ إِذَا خَرَجَ لِصَلَاةِ الْفَجْرِ ، يَقُولُ: ” الصَّلَاةُ يَا أَهْلَ الْبَيْتِ ، { إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا } [الأحزاب: 33].” هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحٌ عَلَى شَرْطِ مُسْلِمٍ وَلَمْ يُخَرِّجَاهُ].

📚المستدرك على الصحيحين للحاكم (3/ 187) حديث رقم: 4812.

👈🏻 قلت: وهذا من عمل محمد بن عبد الله بن محمد بن زياد، أبي بكر النيسابوري الحفيد.

- فقد اتفق جميع الرواة عن حماد بن سلمة برواية هذه الرواية عن علي بن زيد بن جدعان وحده، وخالفهم أبو بكر الحفيد فأضاف إلى السند حميد الطويل!!
✍🏻 وإليك #التفصيل:

1. أسود بن عامر(شاذان):

  • قال الإمام أحمد: [حدثنا أسود بن عامر، حدثنا حماد بن سلمة، عن علي بن زيد، عن أنس بن مالك….]. مسند أحمد ج21 ص273، ط مؤسسة الرسالة – بيروت.

2. عَفَّان بن مسلم الباهلي:

  • قال الإمام أحمد: [حدثنا عفان، حدثنا حماد، أخبرنا علي بن زيد، عن أنس بن مالك ….]. مسند أحمد ج21 ص434، ط مؤسسة الرسالة – بيروت.

3. أبو داود الطيالسي:


  • قال في مسنده: [حدثنا حماد بن سلمة، عن علي بن زيد، عن أنس….]. مسند الطيالسي ج3 ص539، ط دار هجر – مصر.

4. إبراهيم بن الحجاج السامي:

  • قال أبو يعلى الموصلي: [حدثنا إبراهيم بن الحجاج السامي، حدثنا حماد بن سلمة، حدثنا علي بن زيد، عن أنس….]. مسند أبي يَعلَى ج7 ص59، ط دار المأمون للتراث – دمشق.

5. روح بن عبادة القيسي:

  • قال الإمام الطحاوي: [حدثنا ابن مرزوق، حدثنا روح بن عبادة، حدثنا حماد بن سلمة، عن علي بن زيد، عن أنس ….]. شرح مشكل الآثار ج2 ص248، ط مؤسسة الرسالة – بيروت.

6. موسى بن إسماعيل، أبو سلمة التبوذكي:

  • قال ابن أبي خيثمة: [حدثنا أبو سلمة، قال: حدثنا حماد بن سلمة، قال: أخبرنا علي بن زيد، عن أنس بن مالك ….]. التاريخ الكبير ج2 ص625، ط الفاروق الحديثة – القاهرة.

7. حجاج بن المنهال الأنماطي:

  • قال الإمام الطبراني: [حدثنا علي بن عبد العزيز وأبو مسلم الكشي، قالا: ثنا حجاج بن المنهال، ثنا حماد بن سلمة، عن علي بن زيد بن جدعان، عن أنس بن مالك….]. المعجم الكبير ج3 ص56، ط مكتبة ابن تيمية – القاهرة.

8. يحيى بن سلام التميمي:

  • قال في تفسيره: [وحدثني حماد، عن علي بن زيد، عن أنس بن مالك….]. ج2 ص717، ط دار الكتب العلمية – بيروت.

9. هدبة بن خالد القيسي:

  • قال ابنُ أبي عاصم: [حدثنا هدبة بن خالد، نا حماد بن سلمة، عن علي بن زيد، عن أنس….]. الآحاد والمثاني ج5 ص360، ط دار الراية – الرياض.

10. عبيد الله بن محمد العيشي:

  • قال ابن شاهين: [حدثنا عبد الله بن محمد بن عبد العزيز البغوي، ثنا عبيد الله بن محمد العيشي، ثنا حماد بن سلمة، عن علي بن زيد، عن أنس بن مالك ….]. فضائل فاطمة ص32، ط دار ابن الأثير – الكويت.

11. محمد بن بكر البرساني:

  • قال الإمام الطبري: [حدثنا ابن وكيع، قال: ثنا محمد بن بكر، عن حماد بن سلمة، عن علي بن زيد، عن أنس….]. تفسير الطبري ج19 ص102


فهؤلاء أحد عشر تلميذًا من تلاميذ حَمَّادِ بن سَلَمَةَ، وجميعهم يَرْوُون الروايةَ عن حماد، عن علي بن زيد بن جدعان، عن أنس! ولم يخالفهم إلا أبو بكر الحفيد كما في رواية الحاكم في المستدرك، فأضاف حميدًا إلى الإسناد وأبو بكر الحفيد لم أجد أحدًا وثقه من أهل العلم، وأرى أن إضافة حميد إلى الإسناد وقعت منه ‼️
👈🏻وعلى فرض أن أبا بكر الحفيد ثقة؛ فقد خالف جميعَ تلاميذِ حماد بن سلمة!

وقد رواها أبو بكر الحفيد عن الحسين بن الفضل البجلي، قال: ثنا عفان بن مسلم…. إلى آخره.

والثقات الذين رووها عن عفان غير الحفيد لم يذكروا حميدًا في السند، مثل أحمد بن حنبل، وعَبْدِ بنِ حُمَيْد في مسنديهما.

فإضافة حميد في السند انفرد بها أبو بكر الحفيد، وعليه فهذه إضافة شاذة أو منكرة.

فانظر أخي القارئ الكريم إلى بؤس الرافضة وقلة حيلتهم، وكيف يحتجون بالشاذ والمنكر والضعيف لإثبات عقائدهم!!

فالحمد لله الذي عافانا من هذا المنهج البائس ومن الانتساب إليه.

والخلاصة أنَّ الصواب أن الرواية عن أنس بن مالك لم تُرْوَ إلا علي بن زيد بن جدعان، وهو ضعيف الحديث.

ثانيا: هناك متابعة رواها الطبري في تفسيره قال:

[حَدَّثَنَا ابْنُ وَكِيعٍ، قَالَ: ثنا أَبُو نُعَيْمٍ، قَالَ: ثنا يُونُسُ بْنُ أَبِي إِسْحَاقَ، قَالَ: أَخْبَرَنِي أَبُو دَاوُدَ، عَنْ أَبِي الْحَمْرَاءِ، قَالَ: رَابَطْتُ الْمَدِينَةَ سَبْعَةَ أَشْهُرٍ عَلَى عَهْدِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، قَالَ: رَأَيْتُ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ إِذَا طَلَعَ الْفَجْرُ، جَاءَ إِلَى بَابِ عَلِيٍّ وَفَاطِمَةَ فَقَالَ: «الصَّلَاةَ الصَّلَاةَ» {إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ} [الأحزاب: 33] أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا ” حَدَّثَنِي عَبْدُ الْأَعْلَى بْنُ وَاصِلٍ، قَالَ: ثنا الْفَضْلُ بْنُ دُكَيْنٍ، قَالَ: ثنا يُونُسُ بْنُ أَبِي إِسْحَاقَ، بِإِسْنَادِهِ عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، مِثْلَهُ].

وهذا السند لا ينبغي لعاقل أن يقبله، فيونس بن أبي إسحاق السبيعي يرويه عن أبي داود الأعمى، نُفَيْع بن الحارث الهمداني الكوفي، وهو من غلاة الرافضة، كان يكذب ويضع الحديث!


تمامــــ ( مڪافح اݪشـبهات ) ــ 🪧