📌جمعی از اهل علم اتهام امام بخاری را به تدلیس نفی نمودهاند، حتی اتهام ایشان را به تدلیس شیوخ نفی نمودهاند.
به عنوان مثال:
۱. امام برهان الدین العجمی -رحمهالله- میفرمایند:
وقد نقل شيخنا قبل القراءة على الشيخ عن أبي الحسن بن القطان في تدليس الشيوخ انه قال واما البخاري فذاك عنه باطل.
📚التبيين لأسماء المدلسين ١/٤٩ — سِبْط ابن العَجَمي، برهان الدين (ت ٨٤١)
یعنی: از ابي الحسن قطان در مورد "تدلیس شیوخ" نقل نموده اند که فرموده: اما صدور "تدلیس شیوخ" از بخاری باطل است.
۲. ولی الدین عراقی رحمهالله میفرمایند:
٥٢ - ز ت: محمد بن إسماعيل بن إبراهيم البخاري صاحب الصحيح قال أبو عبد الله بن منده: قوله في صحيحه قال فلان تدليس، وما علمنا لابن مندة موافقًا على ذلك، ولم ينسب أحد البخاري إلى شئ من التدليس
📚المدلسين ١/٨٣ — ولي الدين بن العراقي (ت ٨٢٦)
یعنی: گفته ابن منده که (قال فلان) تدلیس است، ما کسی را نیافتیم که با ابن منده در این سخنش وافق باشد. و هیچ احدی بخاری را به تدلیس منسوب ندانسته است.
نکته اول: اینکه اگر در تعابیر ائمه یافتید (دلّسه) مقصود تدلیس اصطلاحی نزد محدثین نیست بلکه مقصود صرفا معنای لغوی آن است یعنی "مخفی نمودن" زیرا چنانچه امام ولی الدین عراقی فرمودن؛ کسی بخاری را به تدلیس منسوب ننموده است.
نکته دوم: اینکه شخصی در طبقات مدلسین یاد شود مستلزم این نیست که نزد صاحب کتاب آن شخص لزوما مدلس است، بلکه کتب طبقات مدلسین برای ذکر کسانی است که به تدلیس نسبت داده شدهاند.(گاهی نسبت صحیح است و گاهی نیست) چنانچه "در نقل قول دوم" صاحب کتاب، تدلیس را از امام بخاری نفی میکنند با اینکه ایشان را در طبقات یاد نمودهاند.
نكته سوم: باید بدانیم که تدلیس شیوخ چیست و آیا تعریف آن بر امام بخاری رحمهالله صدق میکند؟
همانطور كه سابقاً ذكر شد، امام ابن حجر رحمهالله میفرمایند :
وأما تدليس الشيوخ فهو أن يصف شيخه بما لم يشتهر به من اسم أو لقب أو كنية أو نسبة ايهاما للتكثير غالبا وقد يفعل ذلك لضعف شيخه وهو خيانة ممن تعمده كما إذا وقع ذلك في تدليس الاسناد والله المستعان
📚طبقات المدلسين = تعريف أهل التقديس بمراتب الموصوفين بالتدليس ١/١٧ — ابن حجر العسقلاني (ت ٨٥٢)
یعنی: اینکه فرد شیخ خودش را با چیزی یاد کند که به آنمشهور نیست تا اینگونه نشان دهد به دیگران که شیوخ زیادی دارد و غالبا اینگونه است و گاهی چه بسا چنین کاری انجام دهد بخاطر ضعف شیخش و اگر به عمد چنین کاری انجام دهد خیانت نموده است
⁉️ حال آیا این تعریف در صنیع بخاری رحمهالله صدق میکند؟!
ایشان به نام چه کسی تصریح ننمودهاند؟!
به نام امام بزرگی مثل "محمد بن یحیی الذهلی" همانطور كه عرض شد این شخص در حدیث و درایت امام هستند و علمای جرح و تعدیل در توثیق ایشان اتفاق نظر دارند.
✍🏻 فلذا ایهام بخاری نمیتواند برای بیان "کثرت شیوخ" باشد زیرا شیوخ بخاری بسیار بسیار زیاد هستند !
✍🏻 و نمیتواند برای پنهان نمودن ضعف شیخش باشد چون شیخش از ضعف در روایت به شدت دور است!
در نتیجه: به هیچ وجه نسبت بخاری رحمهالله به تدلیس نمیتواند صحیح باشد.
← ادامه دارد ...
به عنوان مثال:
۱. امام برهان الدین العجمی -رحمهالله- میفرمایند:
وقد نقل شيخنا قبل القراءة على الشيخ عن أبي الحسن بن القطان في تدليس الشيوخ انه قال واما البخاري فذاك عنه باطل.
📚التبيين لأسماء المدلسين ١/٤٩ — سِبْط ابن العَجَمي، برهان الدين (ت ٨٤١)
یعنی: از ابي الحسن قطان در مورد "تدلیس شیوخ" نقل نموده اند که فرموده: اما صدور "تدلیس شیوخ" از بخاری باطل است.
۲. ولی الدین عراقی رحمهالله میفرمایند:
٥٢ - ز ت: محمد بن إسماعيل بن إبراهيم البخاري صاحب الصحيح قال أبو عبد الله بن منده: قوله في صحيحه قال فلان تدليس، وما علمنا لابن مندة موافقًا على ذلك، ولم ينسب أحد البخاري إلى شئ من التدليس
📚المدلسين ١/٨٣ — ولي الدين بن العراقي (ت ٨٢٦)
یعنی: گفته ابن منده که (قال فلان) تدلیس است، ما کسی را نیافتیم که با ابن منده در این سخنش وافق باشد. و هیچ احدی بخاری را به تدلیس منسوب ندانسته است.
نکته اول: اینکه اگر در تعابیر ائمه یافتید (دلّسه) مقصود تدلیس اصطلاحی نزد محدثین نیست بلکه مقصود صرفا معنای لغوی آن است یعنی "مخفی نمودن" زیرا چنانچه امام ولی الدین عراقی فرمودن؛ کسی بخاری را به تدلیس منسوب ننموده است.
نکته دوم: اینکه شخصی در طبقات مدلسین یاد شود مستلزم این نیست که نزد صاحب کتاب آن شخص لزوما مدلس است، بلکه کتب طبقات مدلسین برای ذکر کسانی است که به تدلیس نسبت داده شدهاند.(گاهی نسبت صحیح است و گاهی نیست) چنانچه "در نقل قول دوم" صاحب کتاب، تدلیس را از امام بخاری نفی میکنند با اینکه ایشان را در طبقات یاد نمودهاند.
نكته سوم: باید بدانیم که تدلیس شیوخ چیست و آیا تعریف آن بر امام بخاری رحمهالله صدق میکند؟
همانطور كه سابقاً ذكر شد، امام ابن حجر رحمهالله میفرمایند :
وأما تدليس الشيوخ فهو أن يصف شيخه بما لم يشتهر به من اسم أو لقب أو كنية أو نسبة ايهاما للتكثير غالبا وقد يفعل ذلك لضعف شيخه وهو خيانة ممن تعمده كما إذا وقع ذلك في تدليس الاسناد والله المستعان
📚طبقات المدلسين = تعريف أهل التقديس بمراتب الموصوفين بالتدليس ١/١٧ — ابن حجر العسقلاني (ت ٨٥٢)
یعنی: اینکه فرد شیخ خودش را با چیزی یاد کند که به آنمشهور نیست تا اینگونه نشان دهد به دیگران که شیوخ زیادی دارد و غالبا اینگونه است و گاهی چه بسا چنین کاری انجام دهد بخاطر ضعف شیخش و اگر به عمد چنین کاری انجام دهد خیانت نموده است
⁉️ حال آیا این تعریف در صنیع بخاری رحمهالله صدق میکند؟!
ایشان به نام چه کسی تصریح ننمودهاند؟!
به نام امام بزرگی مثل "محمد بن یحیی الذهلی" همانطور كه عرض شد این شخص در حدیث و درایت امام هستند و علمای جرح و تعدیل در توثیق ایشان اتفاق نظر دارند.
✍🏻 فلذا ایهام بخاری نمیتواند برای بیان "کثرت شیوخ" باشد زیرا شیوخ بخاری بسیار بسیار زیاد هستند !
✍🏻 و نمیتواند برای پنهان نمودن ضعف شیخش باشد چون شیخش از ضعف در روایت به شدت دور است!
در نتیجه: به هیچ وجه نسبت بخاری رحمهالله به تدلیس نمیتواند صحیح باشد.
← ادامه دارد ...
📌اما میتوان پرسید که چرا تصریح ننمودهاند است؟! محدثین پاسخ آن را دادهاند ↓
✍🏻 امام زرکشی رحمهالله گوید:
قالَ النَّسائِيّ هُوَ ثِقَة مَأْمُون وإنَّما فعل ذَلِك للفتنة الواقِعَة بَينه وبَينه فِيما حَكاهُ الخَطِيب فِي تارِيخه وقَول الذهلي من كانَ يخْتَلف إلى هَذا الرجل فَلا يخْتَلف إلَيْنا قالَ ابْن المُنِير وإنَّما أبهم البُخارِي اسْمه فِي الصَّحِيح لِأنَّهُ لما اقْتضى التَّحْقِيق عِنْده أن تبقى رِوايَته عَنهُ خشيَة كتم العلم وعذره فِي قدحه فِيهِ بالتأويل خشِي على النّاس أن يقعوا فِيهِ فَإنَّهُ قد عدد من جرحه وذَلِكَ يُوهم أنه صدقه على نَفسه فيجر ذَلِك وهنا إلى البُخارِيّ فأخفى اسْمه وغطى وسمه وما كتم عَلَيْهِ فَجمع بَين المصلحتين والله أعلم بمراده
📚النكت على مقدمة ابن الصلاح للزركشي ٢/٧٩ — الزركشي، بدر الدين (ت ٧٩٤)
▪︎ به این معناست :
¤ امام نسائی گفته است: او (بخاری) ثقة و امین است و چنین کاری انجام داد بخاطر فتنهای که ميان ایشان و امام ذهلی رخ داد، لذا نخواست بدان تصریح نماید.
¤ و ابن المنیر میگوید: بخاری از طرفی خواست روایت امام ذهلی حفظ شود به دلیل عدم کتمان علم و از طرفی بخاطر اختلافی که میانشان رخ داده بود، نخواست مردم به سبب روایتش در کتاب صحیح به وی اتهام بزنند به اينكه قول ذهلی راجع به خود صحیح دانسته فلذا امام بخاری خواست میان دو مصلحت را جمع نماید.
👈🏻 به همین دلیل محققین اهل علم که حقیقت این مساله را درک نموده اند تصریح دارند که بخاری رحمهالله از دور ترین مردم از تدلیس است.
▪︎امام ابن قيم رحمهالله در کتاب إغاثة اللهفان گوید:
" البخاري أبعد خلق الله عن التدليس "
یعنی: بخاری دور ترین خلق خدا از تدلیس است!
✍🏻 امام زرکشی رحمهالله گوید:
قالَ النَّسائِيّ هُوَ ثِقَة مَأْمُون وإنَّما فعل ذَلِك للفتنة الواقِعَة بَينه وبَينه فِيما حَكاهُ الخَطِيب فِي تارِيخه وقَول الذهلي من كانَ يخْتَلف إلى هَذا الرجل فَلا يخْتَلف إلَيْنا قالَ ابْن المُنِير وإنَّما أبهم البُخارِي اسْمه فِي الصَّحِيح لِأنَّهُ لما اقْتضى التَّحْقِيق عِنْده أن تبقى رِوايَته عَنهُ خشيَة كتم العلم وعذره فِي قدحه فِيهِ بالتأويل خشِي على النّاس أن يقعوا فِيهِ فَإنَّهُ قد عدد من جرحه وذَلِكَ يُوهم أنه صدقه على نَفسه فيجر ذَلِك وهنا إلى البُخارِيّ فأخفى اسْمه وغطى وسمه وما كتم عَلَيْهِ فَجمع بَين المصلحتين والله أعلم بمراده
📚النكت على مقدمة ابن الصلاح للزركشي ٢/٧٩ — الزركشي، بدر الدين (ت ٧٩٤)
▪︎ به این معناست :
¤ امام نسائی گفته است: او (بخاری) ثقة و امین است و چنین کاری انجام داد بخاطر فتنهای که ميان ایشان و امام ذهلی رخ داد، لذا نخواست بدان تصریح نماید.
¤ و ابن المنیر میگوید: بخاری از طرفی خواست روایت امام ذهلی حفظ شود به دلیل عدم کتمان علم و از طرفی بخاطر اختلافی که میانشان رخ داده بود، نخواست مردم به سبب روایتش در کتاب صحیح به وی اتهام بزنند به اينكه قول ذهلی راجع به خود صحیح دانسته فلذا امام بخاری خواست میان دو مصلحت را جمع نماید.
👈🏻 به همین دلیل محققین اهل علم که حقیقت این مساله را درک نموده اند تصریح دارند که بخاری رحمهالله از دور ترین مردم از تدلیس است.
▪︎امام ابن قيم رحمهالله در کتاب إغاثة اللهفان گوید:
" البخاري أبعد خلق الله عن التدليس "
یعنی: بخاری دور ترین خلق خدا از تدلیس است!
پاسخ | شبهه امام بخاری و تدلیس عبدالله بن صالح کاتب اللیث
- میگویند امام ذهبی در ميزان الاعتدال "(۱۵۶/۳) گفته است:
« وقد روى عنه البخاري في الصحيح على الصحيح ولكنه يدلسه فيقول حدثنا عبد الله ولا ينسبه وهو هو »
✅ پاسخ :
اولاً : امام بخاری حمه الله از عبدالله بن صالح (کاتب اللیث) هشت روایت دارد که از این هشت عدد تنها یک روایت از او در معلقات ذکر کرده و دیگر روایات آن به عنوان شواهد و متابعات است، یعنی به هیچکدام از روایات او احتجاج نکرده اند.
امام ابن حجر رحمه الله میگویند :
« وعبد الله المذكور هو ابن صالح أبو صالح وهو كاتب الليث والبخاري يعتمده في الشواهد »
📚 فتح الباري ٢٠٩/١٣
دوماً : اساساً امام بخاری به نام و نسب ایشان حداقل در دو جا تصریح نموده اند :
[.. قال عبد الله بن صالح عن الليث: ولك الحمد ـ ثم يكبر حين يهوي، ثم يكبر ..]
📚 صحيح البخاري ٧٨٩
[.. حدثني عبدالله بن صالح حدثني الليث به . ]
📚صحیح البخاری ۲۰۶۳
👈🏻 فلذا هيچ مشکلی در تصریح به اسم ایشان ندارد .
سوماً : اینکه امام بخاری به اسم پدر ایشان در برخی مواضع تصریح نکرده باشد تدلیس نیست و بلکه هیچ کسی هم قبل از امام ذهبی این را تدلیس عنوان نکرده است، زیرا هر کسی که میبیند [قال عبدالله عن الليث] همه ميدانيم كه مقصود از عبدالله ، ابن صالح کاتب اللیث است که از شیخ خود روایت میکند.
✍🏻 امام بخاری اسم ایشان را یا با [ صالح بن عبدالله عن اللیث ] تصریح میکند ( کما اینکه در مورد قبل بیان شد ) و یا اینکه [ قال ابو صالح عن الليث ] كه كنيه معروف ايشان است ذكر ميكند و يا اينكه ميگوید [ قال عبدالله عن الليث ] ؛ آيا کسی هست که نداند این عبدالله، همان ابن صالح کاتب لیث است !؟
- قطعاً خیر زیرا هیچ قصد ابهام در کار نیست.
▪︎شیخ عبدالله الخليفي در پاسخ به امام ذهبی میگوید:
هذا ليس تدليساً والإنسان أي إنسان إذا سمع ( عبد الله عن الليث ) سيعلم أنه كاتب الليث لأنه كاتبه ومشهور جداً بالرواية عنه فاستغنى عن نسبته بهذه الشهرة ، وقد نسبه البخاري عدة مرات في عدد من كتبه وهذا لا يسمى تدليساً إنما التدليس أن يكنى بكنية غريبة أو ينسب نسبة غريبة.
http://alkulify.blogspot.com/2016/06/blog-post_6.html?m=1
- میگویند امام ذهبی در ميزان الاعتدال "(۱۵۶/۳) گفته است:
« وقد روى عنه البخاري في الصحيح على الصحيح ولكنه يدلسه فيقول حدثنا عبد الله ولا ينسبه وهو هو »
✅ پاسخ :
اولاً : امام بخاری حمه الله از عبدالله بن صالح (کاتب اللیث) هشت روایت دارد که از این هشت عدد تنها یک روایت از او در معلقات ذکر کرده و دیگر روایات آن به عنوان شواهد و متابعات است، یعنی به هیچکدام از روایات او احتجاج نکرده اند.
امام ابن حجر رحمه الله میگویند :
« وعبد الله المذكور هو ابن صالح أبو صالح وهو كاتب الليث والبخاري يعتمده في الشواهد »
📚 فتح الباري ٢٠٩/١٣
دوماً : اساساً امام بخاری به نام و نسب ایشان حداقل در دو جا تصریح نموده اند :
[.. قال عبد الله بن صالح عن الليث: ولك الحمد ـ ثم يكبر حين يهوي، ثم يكبر ..]
📚 صحيح البخاري ٧٨٩
[.. حدثني عبدالله بن صالح حدثني الليث به . ]
📚صحیح البخاری ۲۰۶۳
👈🏻 فلذا هيچ مشکلی در تصریح به اسم ایشان ندارد .
سوماً : اینکه امام بخاری به اسم پدر ایشان در برخی مواضع تصریح نکرده باشد تدلیس نیست و بلکه هیچ کسی هم قبل از امام ذهبی این را تدلیس عنوان نکرده است، زیرا هر کسی که میبیند [قال عبدالله عن الليث] همه ميدانيم كه مقصود از عبدالله ، ابن صالح کاتب اللیث است که از شیخ خود روایت میکند.
✍🏻 امام بخاری اسم ایشان را یا با [ صالح بن عبدالله عن اللیث ] تصریح میکند ( کما اینکه در مورد قبل بیان شد ) و یا اینکه [ قال ابو صالح عن الليث ] كه كنيه معروف ايشان است ذكر ميكند و يا اينكه ميگوید [ قال عبدالله عن الليث ] ؛ آيا کسی هست که نداند این عبدالله، همان ابن صالح کاتب لیث است !؟
- قطعاً خیر زیرا هیچ قصد ابهام در کار نیست.
▪︎شیخ عبدالله الخليفي در پاسخ به امام ذهبی میگوید:
هذا ليس تدليساً والإنسان أي إنسان إذا سمع ( عبد الله عن الليث ) سيعلم أنه كاتب الليث لأنه كاتبه ومشهور جداً بالرواية عنه فاستغنى عن نسبته بهذه الشهرة ، وقد نسبه البخاري عدة مرات في عدد من كتبه وهذا لا يسمى تدليساً إنما التدليس أن يكنى بكنية غريبة أو ينسب نسبة غريبة.
http://alkulify.blogspot.com/2016/06/blog-post_6.html?m=1
پاسخ | امام شعبه رحمه الله و قبح تدلیس
ذم تدلیس را از امام شعبه رحمه الله آورده اند به اینکه از عبارات شدید راجع به تدلیس بیان نموده اند و فرمودند:
[ التدليس أشد من الزنا / لأن أخِر من السماء إلى الأرض أحب إلي من أن أدلس و ... ]
👈🏻 بنظر میرسد یک توضیح در این مورد داده شود که دیگر مجازی های شیعه بی اطلاع از همدیگر کپی و تکرار و مکررات نکنند :
▫️ تدلیس انواع گوناگون دارد و در میان آنها فقط سهنوع تدلیس، مشهور است :
1. تدلیس تسویه :
راوی، از استاد خود روایتی نقل میکند که در بین راویهایش، فرد ضعیفی است. سپس نام آن را ذکر نمیکند (تا گمان کنند که تمام راویان، ثقهاند)
2. تدلیس اسناد :
راوی، از استاد خود روایتی نقل میکند که مستقیماً از آن استاد نشنیده. بلکه واسطهای بوده (که ذکر نکرده)
3. تدلیس شیوخ :
راوی، از استاد خود روایتی نقل میکند. اما چون استادش ضعیفالحدیث است، لذا نام استاد را با کنیه و القاب غیر مشهور، ذکر میکند.
[ برخی اهل علم همچون امام ابن الصلاح و ابن کثیر تدلیس تسویه را ذکر نکرده اند ، زیرا آن را زیر مجموعه تدلیس اسناد بحساب می آورند ]
بدترین نوع تدلیس، تدلیس تسویه و اسناد است وسپس شیوخ!
و در این تدلیسها اگر واسطه، دقیقاً مشخص شود؛ تکلیف، روشن است. و بستگی به توثیق یا تجریح واسطه دارد.
👈🏻 آنچه قرار است بگوییم این است :
▪︎ امام شعبه بن حجاج رحمه الله کدامیک از این تدلیس مد نظر او است !؟
✅ پاســخ : تدلـیس اســناد
¤ به دو دلیݪـــ :
1. اگر به کتب علوم الحدیث رجوع کنید، میبینید که غالباً این اقوال را در باب تدلیس اسناد بکار برده اند
2. در برخی روایات از خود امام شعبه رحمه الله، تصریح به این دارد :
قالَ أبُو الوَلِيدِ الطَّيالِسِيُّ سَمعتُ شُعبةَ يقولُ:
لَأنْ أخِرَّ مِنَ السَّماءِ إلى الأرْضِ أحَبُّ إلَيَّ مِن أنْ أقُولَ: زَعَمَ فُلانٌ، ولَمْ أسْمَعْ ذَلِكَ الحَدِيثَ مِنهُ.
به اين معنا كه ادعا کنم فلان شیخ گفت در حالی که از او آن حدیث را نشنیده ام !
و عرض شد که این همان تعریف تدلیس اسناد است
👈🏻 فلذا اینکه میبینیم عمداً و جهلاً برخی شیعیان می آیند برای تدلیس متن و دیگری برای تدلیسی که هیچ ربطی به این اقسام ندارد استدلال میکنند، خود نوعی تدلیسی بدتر از این اقسام است ‼️
ذم تدلیس را از امام شعبه رحمه الله آورده اند به اینکه از عبارات شدید راجع به تدلیس بیان نموده اند و فرمودند:
[ التدليس أشد من الزنا / لأن أخِر من السماء إلى الأرض أحب إلي من أن أدلس و ... ]
👈🏻 بنظر میرسد یک توضیح در این مورد داده شود که دیگر مجازی های شیعه بی اطلاع از همدیگر کپی و تکرار و مکررات نکنند :
▫️ تدلیس انواع گوناگون دارد و در میان آنها فقط سهنوع تدلیس، مشهور است :
1. تدلیس تسویه :
راوی، از استاد خود روایتی نقل میکند که در بین راویهایش، فرد ضعیفی است. سپس نام آن را ذکر نمیکند (تا گمان کنند که تمام راویان، ثقهاند)
2. تدلیس اسناد :
راوی، از استاد خود روایتی نقل میکند که مستقیماً از آن استاد نشنیده. بلکه واسطهای بوده (که ذکر نکرده)
3. تدلیس شیوخ :
راوی، از استاد خود روایتی نقل میکند. اما چون استادش ضعیفالحدیث است، لذا نام استاد را با کنیه و القاب غیر مشهور، ذکر میکند.
[ برخی اهل علم همچون امام ابن الصلاح و ابن کثیر تدلیس تسویه را ذکر نکرده اند ، زیرا آن را زیر مجموعه تدلیس اسناد بحساب می آورند ]
بدترین نوع تدلیس، تدلیس تسویه و اسناد است وسپس شیوخ!
و در این تدلیسها اگر واسطه، دقیقاً مشخص شود؛ تکلیف، روشن است. و بستگی به توثیق یا تجریح واسطه دارد.
👈🏻 آنچه قرار است بگوییم این است :
▪︎ امام شعبه بن حجاج رحمه الله کدامیک از این تدلیس مد نظر او است !؟
✅ پاســخ : تدلـیس اســناد
¤ به دو دلیݪـــ :
1. اگر به کتب علوم الحدیث رجوع کنید، میبینید که غالباً این اقوال را در باب تدلیس اسناد بکار برده اند
2. در برخی روایات از خود امام شعبه رحمه الله، تصریح به این دارد :
قالَ أبُو الوَلِيدِ الطَّيالِسِيُّ سَمعتُ شُعبةَ يقولُ:
لَأنْ أخِرَّ مِنَ السَّماءِ إلى الأرْضِ أحَبُّ إلَيَّ مِن أنْ أقُولَ: زَعَمَ فُلانٌ، ولَمْ أسْمَعْ ذَلِكَ الحَدِيثَ مِنهُ.
به اين معنا كه ادعا کنم فلان شیخ گفت در حالی که از او آن حدیث را نشنیده ام !
و عرض شد که این همان تعریف تدلیس اسناد است
👈🏻 فلذا اینکه میبینیم عمداً و جهلاً برخی شیعیان می آیند برای تدلیس متن و دیگری برای تدلیسی که هیچ ربطی به این اقسام ندارد استدلال میکنند، خود نوعی تدلیسی بدتر از این اقسام است ‼️
پاسخ | امام سفیان بن عیینه و اختلاط
✍🏻 آنچه مقرر است؛ امام سفیان بن عیینه رحمه الله اختلاط نداشته اند اما تنها موردی که هست، در اواخر عمر، قوت حافظه اش همچون قبل نبوده و چه بسا دچار فراموشی شده باشد.
- همانطور که در شاتی که ایشان از جوامع الکلم قرار داده است، بیش از ۹۰ سال عمر کرده اند، و عوارض فراموشی برای فرد بزرگسال موردی طبیعی است.
👈🏻 اولین کسی که گفته است ابن عیینه اختلاط راش حاصل شده، یحیی القطان رحمه الله است
[ اشهدوا أنَّ سفيان بن عيينة اختلط سبع وتسعين و مائة فمن سمع منه فيها فسماعه لا شيء ]
✅ پاسخ :
اولاً : میگوییم اين كلام از جانب اهل علم مردود است؛
📌 امام ذهبي رحمه الله ميگوید :
فأمَّا ما بلغنا عن يحيى بن سعيد القطَّان أنَّه قال: اشهدوا أنَّ ابن عيينة اختلط سنة سبع وتسعين و مئة، فهذا منكر من القول، ولا يصح ولا هو بمستقيم، فإنَّ يحيى القطَّان مات في صفر من سنة ثمان وتسعين مع قدوم الوفد من الحج، فمن الذي أخبره باختلاط سفيان، ومتى لحق أنَّ يقول هذا القول وقد بلغت التراقي وسفيان حجة مطلقاً وحديثه في جميع دواوين الإسلام .
یعنی این قول به اختلاط ابن عیینه رحمه الله اشتباه است، زیرا یحیی القطان در ماه صفر سال ۱۹۸ هجری، هنگام #برگشتن از حج وفات یافته اند، در حالی که سفیان بن عیینه ۴ ماه #قبل_آمدن یحیی القطان به حج وفات کرده بودند، فلذا چطور به اختلاط سفیان مطلع شده اند !؟
دوماً : آنچه در کلام یحیی القطان آمده است، به اینکه امام سفیان بن عیینه در سال ۱۹۷ هجری دچار اختلاط شده اند، یعنی تنها #یک سال قبل وفات ایشان چنین صورت گرفته است، زیرا در سال ۱۹۸ هجری، سفیان بن عیینه همچنین وفات کردند و( به فرض قبول اختلاط ایشان )، تنها کسی که در این سال ( ۱۹۷ هجری ) از او حدیث شنیده است، محمد بن عاصم الققفي ميباشند[ ميزان الإعتدال ٢٤٧/٣ ]، فلذا هيچ اشکالی باقی نمیماند !
- برای تفصیل در این موضوع، میتوانید به این کتاب رجوع کنید👇🏻
https://t.me/eulumhadith/786
← ادامه دارد ...
✍🏻 آنچه مقرر است؛ امام سفیان بن عیینه رحمه الله اختلاط نداشته اند اما تنها موردی که هست، در اواخر عمر، قوت حافظه اش همچون قبل نبوده و چه بسا دچار فراموشی شده باشد.
- همانطور که در شاتی که ایشان از جوامع الکلم قرار داده است، بیش از ۹۰ سال عمر کرده اند، و عوارض فراموشی برای فرد بزرگسال موردی طبیعی است.
👈🏻 اولین کسی که گفته است ابن عیینه اختلاط راش حاصل شده، یحیی القطان رحمه الله است
[ اشهدوا أنَّ سفيان بن عيينة اختلط سبع وتسعين و مائة فمن سمع منه فيها فسماعه لا شيء ]
✅ پاسخ :
اولاً : میگوییم اين كلام از جانب اهل علم مردود است؛
📌 امام ذهبي رحمه الله ميگوید :
فأمَّا ما بلغنا عن يحيى بن سعيد القطَّان أنَّه قال: اشهدوا أنَّ ابن عيينة اختلط سنة سبع وتسعين و مئة، فهذا منكر من القول، ولا يصح ولا هو بمستقيم، فإنَّ يحيى القطَّان مات في صفر من سنة ثمان وتسعين مع قدوم الوفد من الحج، فمن الذي أخبره باختلاط سفيان، ومتى لحق أنَّ يقول هذا القول وقد بلغت التراقي وسفيان حجة مطلقاً وحديثه في جميع دواوين الإسلام .
یعنی این قول به اختلاط ابن عیینه رحمه الله اشتباه است، زیرا یحیی القطان در ماه صفر سال ۱۹۸ هجری، هنگام #برگشتن از حج وفات یافته اند، در حالی که سفیان بن عیینه ۴ ماه #قبل_آمدن یحیی القطان به حج وفات کرده بودند، فلذا چطور به اختلاط سفیان مطلع شده اند !؟
دوماً : آنچه در کلام یحیی القطان آمده است، به اینکه امام سفیان بن عیینه در سال ۱۹۷ هجری دچار اختلاط شده اند، یعنی تنها #یک سال قبل وفات ایشان چنین صورت گرفته است، زیرا در سال ۱۹۸ هجری، سفیان بن عیینه همچنین وفات کردند و( به فرض قبول اختلاط ایشان )، تنها کسی که در این سال ( ۱۹۷ هجری ) از او حدیث شنیده است، محمد بن عاصم الققفي ميباشند[ ميزان الإعتدال ٢٤٧/٣ ]، فلذا هيچ اشکالی باقی نمیماند !
- برای تفصیل در این موضوع، میتوانید به این کتاب رجوع کنید👇🏻
https://t.me/eulumhadith/786
← ادامه دارد ...
تحقيق_القول_في_اختلاط_سفيان_بن_عيينة.pdf
492.7 KB
تحقيق القول في اختلاط سفيان بن عيينة
▪︎شبهه میگوید امام بخاری از سفیان بعد اختلاط روایت کرده است، و دلیل ایشان هم تنها یک روایت است:
حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ ، حَدَّثَنَا سُفْيَانُ ، حَدَّثَنِي سُمَيٌّ ، عَنْ أَبِي صَالِحٍ ، عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ ، كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَتَعَوَّذُ مِنْ جَهْدِ الْبَلَاءِ وَدَرَكِ الشَّقَاءِ، وَسُوءِ الْقَضَاءِ وَشَمَاتَةِ الْأَعْدَاءِ. قَالَ سُفْيَانُ : الْحَدِيثُ ثَلَاثٌ، زِدْتُ أَنَا وَاحِدَةً، لَا أَدْرِي أَيَّتُهُنَّ هِيَ.
✅ پاسخ :
اولاً : امام بخاری، سفيان بن عيينه را درک نکرده اند که بتواند از ایشان روایت کند، بلکه بهتر بود بگویید روایات سفیان بن عیینه در صحیح بخاری، برای زمان اختلاط ایشان بوده است.
دوماً : در پست سابق بیان شد که نه سفیان اختلاط داشته است و نه همچنین روایات او در صحیح بخاری برای آن زمانی بوده که ادعا کرده اند دچار اختلاط شده اند.
سوماً : این موردی که به آن استشهاد کرده اند، ربطی به احتلاط ندارد ، و بلکه در مورد فراموشی است، یعنی هیچ کسی نیست که بگوید اگر فردی در موردی چیری فراموش کرد، ایشان دیگر مختلط است!
- مثال ميزنم به امید اینکه طرف بفهمد:
👈🏻 در قرآن راجع به پیامبران یاد شده است:
﴿ قَالَ لَا تُؤَاخِذۡنِی بِمَا نَسِیتُ وَلَا تُرۡهِقۡنِی مِنۡ أَمۡرِی عُسۡرࣰا ﴾
﴿ قَالَ أَرَءَیۡتَ إِذۡ أَوَیۡنَاۤ إِلَى ٱلصَّخۡرَةِ فَإِنِّی نَسِیتُ ٱلۡحُوتَ وَمَاۤ أَنسَىٰنِیهُ إِلَّا ٱلشَّیۡطَـٰنُ أَنۡ أَذۡكُرَهُۥۚ وَٱتَّخَذَ سَبِیلَهُۥ فِی ٱلۡبَحۡرِ عَجَبࣰا ﴾
✍🏻 در اینجا فراموشی به این پیامبران [ موسی و یوشع علیهم السلام ] صورت گرفته است، اما آیا به این میگویند اختلاط صورت گرفته است و دیگر به نقل آنان اعتمادی نیست !؟ قطعاً خیر
- بسیار خوب، الآن این روایت همانطور که در صحیح بخاری است، در صحیح مسلم، سنن نسائی، مسند احمد و غیره روایت شده است و آن همچنین با تلامیذ متفاوت که بیان میگردد در سال های اخیر نبوده است و چه بسا این فراموشی در این حدیث سال ها قبل از وفات اتفاق افتاده است.
- اما سؤال اين است، که کدامیک از این جملات در اصل حدیث نیست !؟
- پاسخ : اهل علم با قرائن، بیان کرده اند که جمله اضافی در این روایت، [ شماتة الأعداء ] است.
📌 امام قسطلاني ميگوید:
وقد أخرج الإسماعيلي الحديث من طريق ابن أبي عمر عن سفيان فبين فيه أن الخصلة المزيدة هي شماتة الأعداء، ولعل سفيان كان إذا حدث ميزها ثم طال الأمر فطرأ عليه النسيان فحفظ بعض من سمع تعيينها منه قبل أن يطرأ عليه النسيان ثم كان بعد أن خفي عليه تعيينها يذكر كونها مزيدة مع إبهامها.
📚 إرشاد الساري ج ٩ ص ٢٠١
- آيا مقصود از جمله سفيان بن عيينه [ زِدْتُ أَنَا وَاحِدَةً ] اين اسندت كه عمداً در حديث دستکاری کرده است !؟
- قطعاً خیر، زیرا بلکه امام سفیان رحمه الله مطمئن بوده که حدیث سه مورد از این چهارتا است اما برشان مشتبه شده که کدامیک از اصل حدیث نیست و کدامیک اضافی است و در برخی طرق بیان کرده که من شک دارم که یکی از این چهار مورد، از آن حدیث نباشد، یعنی در حقیقت یقین داشته اند که حدیث از این چهار جمله خارج نیست.
📌 علامه كرماني میگوید:
كيف جاز له أن يخلط كلامه بكلام رسول الله - صلى الله عليه وسلم - بحيث لا يفرق بينهما !؟
قلت: ما خلط بل اشتبهت عليه تلك الثلاث بعينها وعرف أنها كانت ثلاثة من هذه الأربعة فذكر الأربعة تحقيقًا لرواية تلك الثلاثة قطعًا إذ لا تخرج منها، وروى البخاري في القدر الحديث المذكور وذكر فيه الأربعة مسندًا إلى رسول الله - صلى الله عليه وسلم - بلا تردد ولا شك ولا قول بزيادة وفي بعض الروايات ((قال سفيان أشك أني زدت واحدة)) .
📚 شرح الكرماني ج ١١ ص ٨٢
✍🏻 فلذا بيان شد به اينكه اصل روایت چه بوده و همچنین ذکر کردم که اصلا این از باب اختلاط نبوده و بلکه عارضی فراموشی است که هیچ کسی از خلائق از آن مصون نیست و هیچ تلازمی با اختلاط ندارد.
حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ ، حَدَّثَنَا سُفْيَانُ ، حَدَّثَنِي سُمَيٌّ ، عَنْ أَبِي صَالِحٍ ، عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ ، كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَتَعَوَّذُ مِنْ جَهْدِ الْبَلَاءِ وَدَرَكِ الشَّقَاءِ، وَسُوءِ الْقَضَاءِ وَشَمَاتَةِ الْأَعْدَاءِ. قَالَ سُفْيَانُ : الْحَدِيثُ ثَلَاثٌ، زِدْتُ أَنَا وَاحِدَةً، لَا أَدْرِي أَيَّتُهُنَّ هِيَ.
✅ پاسخ :
اولاً : امام بخاری، سفيان بن عيينه را درک نکرده اند که بتواند از ایشان روایت کند، بلکه بهتر بود بگویید روایات سفیان بن عیینه در صحیح بخاری، برای زمان اختلاط ایشان بوده است.
دوماً : در پست سابق بیان شد که نه سفیان اختلاط داشته است و نه همچنین روایات او در صحیح بخاری برای آن زمانی بوده که ادعا کرده اند دچار اختلاط شده اند.
سوماً : این موردی که به آن استشهاد کرده اند، ربطی به احتلاط ندارد ، و بلکه در مورد فراموشی است، یعنی هیچ کسی نیست که بگوید اگر فردی در موردی چیری فراموش کرد، ایشان دیگر مختلط است!
- مثال ميزنم به امید اینکه طرف بفهمد:
👈🏻 در قرآن راجع به پیامبران یاد شده است:
﴿ قَالَ لَا تُؤَاخِذۡنِی بِمَا نَسِیتُ وَلَا تُرۡهِقۡنِی مِنۡ أَمۡرِی عُسۡرࣰا ﴾
﴿ قَالَ أَرَءَیۡتَ إِذۡ أَوَیۡنَاۤ إِلَى ٱلصَّخۡرَةِ فَإِنِّی نَسِیتُ ٱلۡحُوتَ وَمَاۤ أَنسَىٰنِیهُ إِلَّا ٱلشَّیۡطَـٰنُ أَنۡ أَذۡكُرَهُۥۚ وَٱتَّخَذَ سَبِیلَهُۥ فِی ٱلۡبَحۡرِ عَجَبࣰا ﴾
✍🏻 در اینجا فراموشی به این پیامبران [ موسی و یوشع علیهم السلام ] صورت گرفته است، اما آیا به این میگویند اختلاط صورت گرفته است و دیگر به نقل آنان اعتمادی نیست !؟ قطعاً خیر
- بسیار خوب، الآن این روایت همانطور که در صحیح بخاری است، در صحیح مسلم، سنن نسائی، مسند احمد و غیره روایت شده است و آن همچنین با تلامیذ متفاوت که بیان میگردد در سال های اخیر نبوده است و چه بسا این فراموشی در این حدیث سال ها قبل از وفات اتفاق افتاده است.
- اما سؤال اين است، که کدامیک از این جملات در اصل حدیث نیست !؟
- پاسخ : اهل علم با قرائن، بیان کرده اند که جمله اضافی در این روایت، [ شماتة الأعداء ] است.
📌 امام قسطلاني ميگوید:
وقد أخرج الإسماعيلي الحديث من طريق ابن أبي عمر عن سفيان فبين فيه أن الخصلة المزيدة هي شماتة الأعداء، ولعل سفيان كان إذا حدث ميزها ثم طال الأمر فطرأ عليه النسيان فحفظ بعض من سمع تعيينها منه قبل أن يطرأ عليه النسيان ثم كان بعد أن خفي عليه تعيينها يذكر كونها مزيدة مع إبهامها.
📚 إرشاد الساري ج ٩ ص ٢٠١
- آيا مقصود از جمله سفيان بن عيينه [ زِدْتُ أَنَا وَاحِدَةً ] اين اسندت كه عمداً در حديث دستکاری کرده است !؟
- قطعاً خیر، زیرا بلکه امام سفیان رحمه الله مطمئن بوده که حدیث سه مورد از این چهارتا است اما برشان مشتبه شده که کدامیک از اصل حدیث نیست و کدامیک اضافی است و در برخی طرق بیان کرده که من شک دارم که یکی از این چهار مورد، از آن حدیث نباشد، یعنی در حقیقت یقین داشته اند که حدیث از این چهار جمله خارج نیست.
📌 علامه كرماني میگوید:
كيف جاز له أن يخلط كلامه بكلام رسول الله - صلى الله عليه وسلم - بحيث لا يفرق بينهما !؟
قلت: ما خلط بل اشتبهت عليه تلك الثلاث بعينها وعرف أنها كانت ثلاثة من هذه الأربعة فذكر الأربعة تحقيقًا لرواية تلك الثلاثة قطعًا إذ لا تخرج منها، وروى البخاري في القدر الحديث المذكور وذكر فيه الأربعة مسندًا إلى رسول الله - صلى الله عليه وسلم - بلا تردد ولا شك ولا قول بزيادة وفي بعض الروايات ((قال سفيان أشك أني زدت واحدة)) .
📚 شرح الكرماني ج ١١ ص ٨٢
✍🏻 فلذا بيان شد به اينكه اصل روایت چه بوده و همچنین ذکر کردم که اصلا این از باب اختلاط نبوده و بلکه عارضی فراموشی است که هیچ کسی از خلائق از آن مصون نیست و هیچ تلازمی با اختلاط ندارد.
پاسخ | امام محمد بن اسماعیل بخاری و اختلاط
- استدلال شبهه پرداز چیست !؟
👈🏻 دو آيه ذكر کرده که امام بخاری اشتباه آن را گفته اند !!
1⃣ آیه اول این است:
﴿ وَإِنْ تَدْعُ مُثْقَلَةٌ إِلَى حِمْلِهَا لَا يُحْمَلْ مِنْهُ شَيْء ﴾
▪︎اما امام بخاری چنین آورده اند :
[ وَإِنْ تَدْعُ مُثْقَلَةٌ ذُنُوبًا إِلَى حِمْلِهَا لَا يُحْمَلْ مِنْهُ شَيْءٌ ]
✅ پاسخ :
👈🏻این کلمه #ذنوباً از تفسير امام مجاهد است و این لفظ داخل در روایت نیست بلکه باب هست که امام بخاری گاهاً یا بصورت معلقات روایات اقوال و تفاسير بزرگان را ذکر میکردند و اینجا همچنین تفسیر مجاهد رحمه الله که از اعلم مفسرین است را ذکر کرده اند : 👇🏻
أنا عَبْدُ الرَّحْمَنِ، نا إِبْرَاهِيمُ، نا آدَمُ، نا وَرْقَاءُ، عَنِ ابْنِ أَبِي نَجِيحٍ، عَنْ مُجَاهِدٍ، فِي قَوْلِهِ: {وَإِنْ تَدْعُ مُثْقَلَةٌ} [فاطر: 18] يَعْنِي: 👈🏻«مُثْقَلَةً ذَنُوبًا»
📚تفسیر مجاهد ۵۵۱/۱
📌 امام ابن حجر رحمه الله همچنین به این اشاره دارند :
[وأما قوله: " وهو كقوله: { وإن تدع مثقلة إلى حملها لا يحمل منه شيء } "، فوقع في رواية أبي ذر وحده ". وإن تدع مثقلة ذنوبا إلى حملها " وليست ذنوبا في التلاوة، وإنما هو في تفسير مجاهد، فنقله المصنف عنه]
📚فتح الباري ١٨٩/٤
- همانطور که ابن حجر فرمود؛ در کل نسخه های بخاری کلمه (ذنوبا) موجود نیست. در نسخه های موجود، کلمه تفسیر است و زیادت در قرآن نیست.
2⃣ آیه دوم :
﴿ ۞ وَلَا تُجَـٰدِلُوۤا۟ أَهۡلَ ٱلۡكِتَـٰبِ إِلَّا بِٱلَّتِی هِیَ أَحۡسَنُ إِلَّا ٱلَّذِینَ ظَلَمُوا۟ مِنۡهُمۡۖ وَقُولُوۤا۟ ءَامَنَّا بِٱلَّذِیۤ أُنزِلَ إِلَیۡنَا وَأُنزِلَ إِلَیۡكُمۡ وَإِلَـٰهُنَا وَإِلَـٰهُكُمۡ وَ ٰحِدࣱ وَنَحۡنُ لَهُۥ مُسۡلِمُونَ ﴾
▪︎اما امام بخاری چنین آورده اند :
حدثني محمد بن بشار حدثنا عثمان بن عمر أخبرنا علي بن المبارك عن يحيى بن أبي كثير عن أبي سلمة عن أبي هريرة قال : ( كان أهل الكتاب يقرءون التوراة بالعبرانية ويفسرونها بالعربية لأهل الإسلام فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم : لا تصدقوا أهل الكتاب ولا تكذبوهم وقولوا (( آمنا بالله وما أنزل إلينا وما أنزل إليكم )) الآية
✅ پاسخ :
- در حقیقت این کج فهمی است، زیرا امام بخاری حدیث پیامبر را نقل میکند و شروع حدیث هم از اینجاست:
فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم : لا تصدقوا أهل الكتاب ولا تكذبوهم وقولوا آمنا بالله وما أنزل إلينا ... . یعنی مثل این است که بگوییم:
ای جعفر کلمات شرک آلود را نگویید بلکه بگویید خداوند یکتاست و شرک جرم بزرگ است.
👈🏻 آیا کسی میاد میگه چرا آیه سوره توحید [ قول هو الله أحد الله الصمد ..] درست نخوانده ايد !؟ خير بلكه از کلام بنده با محوریت آیه بحساب می آید اما همچنان اشاره به مضمون آیه است، و از این خاطر ادامه روایت ذکر شده : #الآية كه بیانگر این است که کلام اشاره به مضمون آیه است.
👈🏻 واقعاً شماها اندکی تفکر کنید و فکر کنید خودتان کتابی نوشته اید و این کتاب را به اساتید و تلامیذ خود سپرده اید که ببینند آیا اشتباهات در آن وجود دارد یا نه ؛ و سپس در آیات قرآن دو مورد اشتباه داشته باشید اما کسی شما را یاد آوری نکند ؛ آیا چنین امکانی وجود دارد !؟ خیر و بلکه بسیار بعید است.
👈🏻 همانا امام بخاری علیه الرحمه اهل اطلاع میدانيم که کتاب ایشان به بزرگان عصر خود داده اند و کثیری از تلامیذ از او این روایات را شنیده و نوشته اند و ریز و درشت آن را نگاه کرده اند ، اما هیچ کسی اشکال نگرفته است فلذا بهتر میبود به کج فهمی خود کمی تأمل كنيد.
✍🏻 ويا بهتر بگوییم به جای آن، به این مورد یه نگاهی بیندازید 👇🏻
https://t.me/c/1440164556/398030
- استدلال شبهه پرداز چیست !؟
👈🏻 دو آيه ذكر کرده که امام بخاری اشتباه آن را گفته اند !!
1⃣ آیه اول این است:
﴿ وَإِنْ تَدْعُ مُثْقَلَةٌ إِلَى حِمْلِهَا لَا يُحْمَلْ مِنْهُ شَيْء ﴾
▪︎اما امام بخاری چنین آورده اند :
[ وَإِنْ تَدْعُ مُثْقَلَةٌ ذُنُوبًا إِلَى حِمْلِهَا لَا يُحْمَلْ مِنْهُ شَيْءٌ ]
✅ پاسخ :
👈🏻این کلمه #ذنوباً از تفسير امام مجاهد است و این لفظ داخل در روایت نیست بلکه باب هست که امام بخاری گاهاً یا بصورت معلقات روایات اقوال و تفاسير بزرگان را ذکر میکردند و اینجا همچنین تفسیر مجاهد رحمه الله که از اعلم مفسرین است را ذکر کرده اند : 👇🏻
أنا عَبْدُ الرَّحْمَنِ، نا إِبْرَاهِيمُ، نا آدَمُ، نا وَرْقَاءُ، عَنِ ابْنِ أَبِي نَجِيحٍ، عَنْ مُجَاهِدٍ، فِي قَوْلِهِ: {وَإِنْ تَدْعُ مُثْقَلَةٌ} [فاطر: 18] يَعْنِي: 👈🏻«مُثْقَلَةً ذَنُوبًا»
📚تفسیر مجاهد ۵۵۱/۱
📌 امام ابن حجر رحمه الله همچنین به این اشاره دارند :
[وأما قوله: " وهو كقوله: { وإن تدع مثقلة إلى حملها لا يحمل منه شيء } "، فوقع في رواية أبي ذر وحده ". وإن تدع مثقلة ذنوبا إلى حملها " وليست ذنوبا في التلاوة، وإنما هو في تفسير مجاهد، فنقله المصنف عنه]
📚فتح الباري ١٨٩/٤
- همانطور که ابن حجر فرمود؛ در کل نسخه های بخاری کلمه (ذنوبا) موجود نیست. در نسخه های موجود، کلمه تفسیر است و زیادت در قرآن نیست.
2⃣ آیه دوم :
﴿ ۞ وَلَا تُجَـٰدِلُوۤا۟ أَهۡلَ ٱلۡكِتَـٰبِ إِلَّا بِٱلَّتِی هِیَ أَحۡسَنُ إِلَّا ٱلَّذِینَ ظَلَمُوا۟ مِنۡهُمۡۖ وَقُولُوۤا۟ ءَامَنَّا بِٱلَّذِیۤ أُنزِلَ إِلَیۡنَا وَأُنزِلَ إِلَیۡكُمۡ وَإِلَـٰهُنَا وَإِلَـٰهُكُمۡ وَ ٰحِدࣱ وَنَحۡنُ لَهُۥ مُسۡلِمُونَ ﴾
▪︎اما امام بخاری چنین آورده اند :
حدثني محمد بن بشار حدثنا عثمان بن عمر أخبرنا علي بن المبارك عن يحيى بن أبي كثير عن أبي سلمة عن أبي هريرة قال : ( كان أهل الكتاب يقرءون التوراة بالعبرانية ويفسرونها بالعربية لأهل الإسلام فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم : لا تصدقوا أهل الكتاب ولا تكذبوهم وقولوا (( آمنا بالله وما أنزل إلينا وما أنزل إليكم )) الآية
✅ پاسخ :
- در حقیقت این کج فهمی است، زیرا امام بخاری حدیث پیامبر را نقل میکند و شروع حدیث هم از اینجاست:
فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم : لا تصدقوا أهل الكتاب ولا تكذبوهم وقولوا آمنا بالله وما أنزل إلينا ... . یعنی مثل این است که بگوییم:
ای جعفر کلمات شرک آلود را نگویید بلکه بگویید خداوند یکتاست و شرک جرم بزرگ است.
👈🏻 آیا کسی میاد میگه چرا آیه سوره توحید [ قول هو الله أحد الله الصمد ..] درست نخوانده ايد !؟ خير بلكه از کلام بنده با محوریت آیه بحساب می آید اما همچنان اشاره به مضمون آیه است، و از این خاطر ادامه روایت ذکر شده : #الآية كه بیانگر این است که کلام اشاره به مضمون آیه است.
👈🏻 واقعاً شماها اندکی تفکر کنید و فکر کنید خودتان کتابی نوشته اید و این کتاب را به اساتید و تلامیذ خود سپرده اید که ببینند آیا اشتباهات در آن وجود دارد یا نه ؛ و سپس در آیات قرآن دو مورد اشتباه داشته باشید اما کسی شما را یاد آوری نکند ؛ آیا چنین امکانی وجود دارد !؟ خیر و بلکه بسیار بعید است.
👈🏻 همانا امام بخاری علیه الرحمه اهل اطلاع میدانيم که کتاب ایشان به بزرگان عصر خود داده اند و کثیری از تلامیذ از او این روایات را شنیده و نوشته اند و ریز و درشت آن را نگاه کرده اند ، اما هیچ کسی اشکال نگرفته است فلذا بهتر میبود به کج فهمی خود کمی تأمل كنيد.
✍🏻 ويا بهتر بگوییم به جای آن، به این مورد یه نگاهی بیندازید 👇🏻
https://t.me/c/1440164556/398030
پاسخ | شبهه امام بخاری و نقل به معنا
وَقَالَ أَحْيَدُ بنُ أَبِي جَعْفَرٍ وَالِي بُخَارَى: قَالَ مُحَمَّدُ بنُ إِسْمَاعِيْلَ يَوْماً: رُبَّ حَدِيْثٍ سَمِعْتُهُ بِالبَصْرَةِ كَتَبْتُهُ بِالشَّامِ، وَرُبَّ حَدِيْثٍ سَمِعْتُهُ بِالشَّامِ كَتَبْتُهُ بِمِصْرَ.
فَقُلْتُ لَهُ: يَا أَبَا عَبْدِ اللهِ بكَمَالِهِ؟ قَالَ: فَسَكَتَ
📚سير أعلام النبلاء ط الرسالة ١٢/٤١١ — الذهبي، شمس الدين (ت ٧٤٨)
شیخ شعیب الأرناووط در تعلیق بر مطلب بالا می گوید :
ويعني هذا ان البخاري يرى جواز الرواية بالمعنى، وجواز تقطيع الحديث من غير تنصيص على اختصاره بخلاف مسلم.
📚سير أعلام النبلاء ط الرسالة ١٢/٤١١ — الذهبي، شمس الدين (ت ٧٤٨)
¤ خلاصه استدلال شبهه پرداز این است که میخواد اثبات کند از آنجا که بین سماع حدیث توسط امام بخاری و بین نوشتن آن حدیث فاصله بوده، پس امام بخاری احادیث را کامل بیان نمیکرده اند !
الآن دلیل ایشان هم اثری است که در بالا میبینید و همچنین مثل عادت شیعیان، بلافاصله تعلیق شعیب ارناؤوط بر این اثر قرار داده است به اینکه امام بخاری رحمه الله حدیث نقل به معنا را جایز دانسته اند !
✍🏻 اما پاسخ :
اولاً : هیچ گاه کسی تابحال نگفته است که نقل به معنا مساوی با ناقص نقل کردن است، و بلکه مقصود از نقل به معنا این است که فرد مفهوم و معنای حدیث را نقل کند، و الا دیگر به آن تحریف خواهند گفت، نه نقل به معنا !
دوماً : جمله " چه بسا حدیثی را در بصره شنیدم و در شام نوشتم " دلالت بر کثرت آن ندارد، و همچنین هیچ دلالتی ندارد که امام بخاری رحمه الله روایات را با آن لفظ که شنیده است ننوشته باشد، و آنچه هست، دلالت صریح بر قوت حفظ ایشان را دارد و آنچه نزد متقدمین هم بوده، تحمل حدیث به حفظ بوده، حتی اگر آن را به صورت نوشتاری در نمیاورده باشند، اما با اینکه ایشان امامی حافظ و متقن است، اما به حفظ آن روایات بسنده نمیکرد، بلکه همچنین آن را مینوشتند.
آیا نقل روایات به معنا نزد شیعیان جایز است !؟
▪︎بهتر این بود فردی که میخواهد اشکال وارد کند در ابتدا بتواند ثابت کند که واقعاً اشکالی وجود دارد یا خیر، و سپس برای فهم بیشتر این مسأله، به روایات و کتب علما خود رجوع کند !
👈🏻 سری به کتب و روایات خود شیعیان بزنیم که آیا نقل به معنا موردی قبیح و ناجایز است یا خیر !؟
✍🏻 محمد بن مسلم نقل مى كند كه به امام صادق گفتم: سخنى را از شما مىشنوم و هنگام نقل، آن را كم و زياد مىكنم. فرمود: اگر مقصودت اداى معانى حديث باشد،اشكالى ندارد !
[قلْتُ: لأَبِى عَبْدِ اللّه (ع) أَسْمَعُ الْحَدِيثَ مِنْكَ فَأَزِيدُ وَ أَنْقُصُ قَالَ: إِنْ كُنْتَ تُرِيدُ مَعَانِيَهُ فَلا بَأْسَ.]
📚الكافي ج 1 ص 51
✅ روايت صحيح است
📕 مرآة العقول ١٧٤/١
✍🏻 راوى نقل مىكند: به امام صادق عرض كردم كه از شما حديث مىشنوم، اما اى بسا كه آن را به همان صورت نقل نكنم. فرمود: اگر به مراد سخن برسى، اشكالى ندارد. اين كار به منزله اين است كه به جاى «تعال»، «هلم» و به جاى «اقعد»، «اجلس» گفته باشى !
[قالَ: قُلْتُ: لأَبِى عَبْدِ اللّه (ع): أَسْمَعُ الْحَدِيثَ مِنْكَ فَلَعَلِّى لا أَرْوِيهِ كَمَا سَمِعْتُهُ. فَقَالَ: إِذَا أَصَبْتَ الصُّلْبَ مِنْهُ فَلا بَأْسَ إِنَّمَا هُوَ بِمَنْزِلَةِ تَعَالَ وَ هَلُمَّ وَ اقْعُدْ وَ اجْلِس.]
📚وسائل الشيعة، ج 27 ص 79
✍🏻 فيض كاشانى نيز همين معنا را از روايت فهميده است:هر دو خبر (دو خبر دسته اول) دلالت صريحى بر جواز نقل به معنا در حديث دارند؛ همانطور كه حقانيت آن در نزد اهل تحقيق روشن است. و اگر چه نقل حديث به الفاظش بهتر است؛ چنان كه از روايت گذشته معلوم شد.
[ في الخبرين دلالة صريحة على جواز نقل الحديث بالمعنى كما هو الحق عند أهل التحقيق و إن كان نقله بألفاظه أحسن كما تبين من الخبر السابق ]
📚الوافي ج 2، ص 113
✍🏻 ادله و نقولات در این مورد کثیر است، و برای اطلاع بیشتر، به این اسکن بنگرید 👇🏻
https://t.me/eulumhadith/790
وَقَالَ أَحْيَدُ بنُ أَبِي جَعْفَرٍ وَالِي بُخَارَى: قَالَ مُحَمَّدُ بنُ إِسْمَاعِيْلَ يَوْماً: رُبَّ حَدِيْثٍ سَمِعْتُهُ بِالبَصْرَةِ كَتَبْتُهُ بِالشَّامِ، وَرُبَّ حَدِيْثٍ سَمِعْتُهُ بِالشَّامِ كَتَبْتُهُ بِمِصْرَ.
فَقُلْتُ لَهُ: يَا أَبَا عَبْدِ اللهِ بكَمَالِهِ؟ قَالَ: فَسَكَتَ
📚سير أعلام النبلاء ط الرسالة ١٢/٤١١ — الذهبي، شمس الدين (ت ٧٤٨)
شیخ شعیب الأرناووط در تعلیق بر مطلب بالا می گوید :
ويعني هذا ان البخاري يرى جواز الرواية بالمعنى، وجواز تقطيع الحديث من غير تنصيص على اختصاره بخلاف مسلم.
📚سير أعلام النبلاء ط الرسالة ١٢/٤١١ — الذهبي، شمس الدين (ت ٧٤٨)
¤ خلاصه استدلال شبهه پرداز این است که میخواد اثبات کند از آنجا که بین سماع حدیث توسط امام بخاری و بین نوشتن آن حدیث فاصله بوده، پس امام بخاری احادیث را کامل بیان نمیکرده اند !
الآن دلیل ایشان هم اثری است که در بالا میبینید و همچنین مثل عادت شیعیان، بلافاصله تعلیق شعیب ارناؤوط بر این اثر قرار داده است به اینکه امام بخاری رحمه الله حدیث نقل به معنا را جایز دانسته اند !
✍🏻 اما پاسخ :
اولاً : هیچ گاه کسی تابحال نگفته است که نقل به معنا مساوی با ناقص نقل کردن است، و بلکه مقصود از نقل به معنا این است که فرد مفهوم و معنای حدیث را نقل کند، و الا دیگر به آن تحریف خواهند گفت، نه نقل به معنا !
دوماً : جمله " چه بسا حدیثی را در بصره شنیدم و در شام نوشتم " دلالت بر کثرت آن ندارد، و همچنین هیچ دلالتی ندارد که امام بخاری رحمه الله روایات را با آن لفظ که شنیده است ننوشته باشد، و آنچه هست، دلالت صریح بر قوت حفظ ایشان را دارد و آنچه نزد متقدمین هم بوده، تحمل حدیث به حفظ بوده، حتی اگر آن را به صورت نوشتاری در نمیاورده باشند، اما با اینکه ایشان امامی حافظ و متقن است، اما به حفظ آن روایات بسنده نمیکرد، بلکه همچنین آن را مینوشتند.
آیا نقل روایات به معنا نزد شیعیان جایز است !؟
▪︎بهتر این بود فردی که میخواهد اشکال وارد کند در ابتدا بتواند ثابت کند که واقعاً اشکالی وجود دارد یا خیر، و سپس برای فهم بیشتر این مسأله، به روایات و کتب علما خود رجوع کند !
👈🏻 سری به کتب و روایات خود شیعیان بزنیم که آیا نقل به معنا موردی قبیح و ناجایز است یا خیر !؟
✍🏻 محمد بن مسلم نقل مى كند كه به امام صادق گفتم: سخنى را از شما مىشنوم و هنگام نقل، آن را كم و زياد مىكنم. فرمود: اگر مقصودت اداى معانى حديث باشد،اشكالى ندارد !
[قلْتُ: لأَبِى عَبْدِ اللّه (ع) أَسْمَعُ الْحَدِيثَ مِنْكَ فَأَزِيدُ وَ أَنْقُصُ قَالَ: إِنْ كُنْتَ تُرِيدُ مَعَانِيَهُ فَلا بَأْسَ.]
📚الكافي ج 1 ص 51
✅ روايت صحيح است
📕 مرآة العقول ١٧٤/١
✍🏻 راوى نقل مىكند: به امام صادق عرض كردم كه از شما حديث مىشنوم، اما اى بسا كه آن را به همان صورت نقل نكنم. فرمود: اگر به مراد سخن برسى، اشكالى ندارد. اين كار به منزله اين است كه به جاى «تعال»، «هلم» و به جاى «اقعد»، «اجلس» گفته باشى !
[قالَ: قُلْتُ: لأَبِى عَبْدِ اللّه (ع): أَسْمَعُ الْحَدِيثَ مِنْكَ فَلَعَلِّى لا أَرْوِيهِ كَمَا سَمِعْتُهُ. فَقَالَ: إِذَا أَصَبْتَ الصُّلْبَ مِنْهُ فَلا بَأْسَ إِنَّمَا هُوَ بِمَنْزِلَةِ تَعَالَ وَ هَلُمَّ وَ اقْعُدْ وَ اجْلِس.]
📚وسائل الشيعة، ج 27 ص 79
✍🏻 فيض كاشانى نيز همين معنا را از روايت فهميده است:هر دو خبر (دو خبر دسته اول) دلالت صريحى بر جواز نقل به معنا در حديث دارند؛ همانطور كه حقانيت آن در نزد اهل تحقيق روشن است. و اگر چه نقل حديث به الفاظش بهتر است؛ چنان كه از روايت گذشته معلوم شد.
[ في الخبرين دلالة صريحة على جواز نقل الحديث بالمعنى كما هو الحق عند أهل التحقيق و إن كان نقله بألفاظه أحسن كما تبين من الخبر السابق ]
📚الوافي ج 2، ص 113
✍🏻 ادله و نقولات در این مورد کثیر است، و برای اطلاع بیشتر، به این اسکن بنگرید 👇🏻
https://t.me/eulumhadith/790
Telegram
عُـݪُـوٓم اݪْٓـحـَدیِـث[سُني/شِيعي]
Audio
📌 میگویــ🦄ـد : او ( ابوهریره ) کمتر از ۲۲ ماه نزد پیامبر بوده، خیلی جالبه ببینید من این رو نمیگم، اسماءwww به قول معروف اسماء صحابه ابن حزم صفحه ٣٧ اين قضيه رو مطرح كرده !
✍🏻 اما پاسخ
▪︎ به اختصار به این شبهات پاسخ میدهم :
☯ نڪتـہ : ابوهریره در ماه صفر از سال ۷ هجری( سال فتح خیبر) مسلمان شدند و رسول خدا در ربیع اول سال ۱۱ هجری وفات نمودند، فلذا نتیجه این میشود که ابوهریره ۴ سال و ۱ ماه پیامبر صلی الله علیه واله وسلم را درک کردند.
قدم في خيبر سنة سبع ، وكانت خيبر في صفر ، ومات النبي صلى الله عليه وسلم في ربيع الأول سنة إحدى عشرة ، فتكون المدة أربع سنين وزيادة ، وبذلك جزم حميد بن عبد الرحمن الحميري
📚 فتح الباري ۶۰۸/۶
👈🏻 اگر سفر ها و روز هایی که ابوهریره با پیامبر را حساب نکنیم، حداقل 3 سال خواهد بود که با پیامبر مصاحبت داشته اند
- ابوهریره رضی الله عنه میگوید :
صَحِبْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم ثَلاَثَ سِنِينَ ، لَمْ أَكُنْ فِى سِنِىَّ أَحْرَصَ عَلَى أَنْ أَعِىَ الْحَدِيثَ مِنِّى فِيهِنَّ
📚 صحیح البخاری ۳۵۹۱
👈🏻 ما بنا به 5 هزار روایت [ فعلاً ] پیش میرویم و میگوییم 3 سال ابوهریره با پیامبر صلی الله علیه وسلم مصاحبت داشته است.
👈🏻 3 سال مساوی با 1095 روز میشود
▪︎ شما فرض کنید روزانه 5 حدیث اخذ میکرده اند ؛ که نتیجه میشود : 5475
- یعنی چیزی بیشتر از آنچه ابن حزم و غیره گفته اند.
👈🏻 آیا واقعاً دانش آموزی که ملازم استاد خود باشد و 5 فریضه نماز و دیگر مجالس و رفت و آمدن به دنبال او هست، نمیتواند روزانه 5 جمله از ایشان بشنود !؟ قعاً که همه میدانید موردی بسیار طبیعی است.
✍🏻 اما اگر اصرار دارید چنین موردی هم امکان پذیر نیست ؛ میگوییم آیا این تعداد احادیث که میگوید ابوهریره حدود 5 هزار روایت دارد شامل روایات ضعیف و موضوع میشود !؟
✍🏻 آیا میدانید که این تعداد روایات منظور تنها سنن قولی پیامبر نیست و بلکه شامل سنن عملی و تقریری که پیامبر اکرم ﷺ انجام میداده اند و اصحاب او را میبینند هم شامل میشود !؟
✍🏻 آیا میدانید که نزد محدثین حتی یک روایت از ابوهریره که با اسانید مختلف از او نقل شده است را جزو همین تعداد روایات میدانند !؟
✍🏻 آیا میدانید که این تعداد احادیث شامل روایاتی میشود که ابوهریره از دیگر صحابه که از پیامبر شنیده اند اخذ کرده هم میشود !؟
← ادامه دارد ...
▪︎ به اختصار به این شبهات پاسخ میدهم :
☯ نڪتـہ : ابوهریره در ماه صفر از سال ۷ هجری( سال فتح خیبر) مسلمان شدند و رسول خدا در ربیع اول سال ۱۱ هجری وفات نمودند، فلذا نتیجه این میشود که ابوهریره ۴ سال و ۱ ماه پیامبر صلی الله علیه واله وسلم را درک کردند.
قدم في خيبر سنة سبع ، وكانت خيبر في صفر ، ومات النبي صلى الله عليه وسلم في ربيع الأول سنة إحدى عشرة ، فتكون المدة أربع سنين وزيادة ، وبذلك جزم حميد بن عبد الرحمن الحميري
📚 فتح الباري ۶۰۸/۶
👈🏻 اگر سفر ها و روز هایی که ابوهریره با پیامبر را حساب نکنیم، حداقل 3 سال خواهد بود که با پیامبر مصاحبت داشته اند
- ابوهریره رضی الله عنه میگوید :
صَحِبْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم ثَلاَثَ سِنِينَ ، لَمْ أَكُنْ فِى سِنِىَّ أَحْرَصَ عَلَى أَنْ أَعِىَ الْحَدِيثَ مِنِّى فِيهِنَّ
📚 صحیح البخاری ۳۵۹۱
👈🏻 ما بنا به 5 هزار روایت [ فعلاً ] پیش میرویم و میگوییم 3 سال ابوهریره با پیامبر صلی الله علیه وسلم مصاحبت داشته است.
👈🏻 3 سال مساوی با 1095 روز میشود
▪︎ شما فرض کنید روزانه 5 حدیث اخذ میکرده اند ؛ که نتیجه میشود : 5475
- یعنی چیزی بیشتر از آنچه ابن حزم و غیره گفته اند.
👈🏻 آیا واقعاً دانش آموزی که ملازم استاد خود باشد و 5 فریضه نماز و دیگر مجالس و رفت و آمدن به دنبال او هست، نمیتواند روزانه 5 جمله از ایشان بشنود !؟ قعاً که همه میدانید موردی بسیار طبیعی است.
✍🏻 اما اگر اصرار دارید چنین موردی هم امکان پذیر نیست ؛ میگوییم آیا این تعداد احادیث که میگوید ابوهریره حدود 5 هزار روایت دارد شامل روایات ضعیف و موضوع میشود !؟
✍🏻 آیا میدانید که این تعداد روایات منظور تنها سنن قولی پیامبر نیست و بلکه شامل سنن عملی و تقریری که پیامبر اکرم ﷺ انجام میداده اند و اصحاب او را میبینند هم شامل میشود !؟
✍🏻 آیا میدانید که نزد محدثین حتی یک روایت از ابوهریره که با اسانید مختلف از او نقل شده است را جزو همین تعداد روایات میدانند !؟
✍🏻 آیا میدانید که این تعداد احادیث شامل روایاتی میشود که ابوهریره از دیگر صحابه که از پیامبر شنیده اند اخذ کرده هم میشود !؟
← ادامه دارد ...
📌 فلذا اگر بخواهیم دقیق این مسأله را بيان كنيم؛ میشـــود : ↓↓
1⃣ احادیثی که به حضرت ابوهریره (رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ) نسبت داده میشود، حدود پنج هزار مورد است. که از این بین، فقط 935 مورد، معتبر است و واقعاً ایشان گفته است.
یعنی (بهطور متوسط)، در هر دو روز، یک جمله از پیامبرﷺ نقل کرده.
آیا زیاد و عجیب است؟!!!
تعلیق احمد شاکر رحمه الله بر الفيه سيوطی :
على أن جميع مرويات أبي هريرة رضي الله عنه 3848 رواية وهذا أيضا بالمكرر..
وبغير المكرر 1579 رواية وأكثر مروايات أبي هريرة لم ينفرد بهن .
📚ألفية السيوطي في علم الحديث بشرح الشيخ أحمد شاكر ص١٠٩
👈🏻 این هم با تعداد روایات ضعیف
2⃣ از بین این 935 مورد، فقط 110 حدیث است که اختصاص به حضرت ابوهریره دارد. و مابقی، احادیثیست که سایر صحابه نیز فرمودهاند.
3⃣ همین 110 مورد نیز، (یعنی بهطور متوسط، در هر دو هفته، یک روایت!!) ؛ همین مقدار هم غالباً در باب ترغیب وترهیب وفضائل و اخلاق وقصص است.
4⃣ این بر مبناى 3 سال ابى هريره رضي الله عنه پیش برده شد اما مگر نمیدانید که تا نزدیکی شهادت حسین رضی الله عنه؛ سیدنا ابوهریره زنده بودند !؟
مگر کل روایات اصحاب باید از خود رسول خدا شنیده باشند؟! خیر و بلکه خیلی از روایات میتواند از دیگر اصحاب شنیده باشد.
🔹 اکنون سرۍ به جابر جعفی شیعه بزنیم:
حدثني حمدويه وابراهيم ابنا نصير، قالا: حدثنا محمد بن عيسى عن علي بن الحكم، عن ابن بكير، عن زرارة، قال: سألت أبا عبد الله عليه السلام عن أحاديث جابر؟ فقال: ما رأيته عند أبي قط الا مرة واحدة وما دخل علي قط
📚 رجال الکشی ۱۶۹
زراره که خودش پرونده بسیار سیاهی دارد نقل میکند که از امام صادق در مورد روایتهای جابر سوال کردم. جواب داد:
او را جز یک بار هرگز نزد پدرم ندیدم داخل شود و هیچ وقت هرگز برمن داخل نشده است (یعنی هرگز پیش من نیامده)
📌ابوالقاسم خوئی هم این روایـت را معتـبر دانسته است.
📚معجم رجال الحديث٢٥/٥
✍🏻این در حالیست که ۷۰ هـزار روایـت از امام باقر نقل كرده و مجموع روایت های ایشان ۱۴۰ هزار حدیث است‼️
[روي أنه روى سبعين ألف حديث عن الباقر ع وروى مائة وأربعين ألف حديث والظاهر أنه ما روى أحد بطريق المشافهة عن الأئمة ع أكثر مما روى جابر]
📚رجال الكشي ١٩١/٣
1⃣ احادیثی که به حضرت ابوهریره (رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ) نسبت داده میشود، حدود پنج هزار مورد است. که از این بین، فقط 935 مورد، معتبر است و واقعاً ایشان گفته است.
یعنی (بهطور متوسط)، در هر دو روز، یک جمله از پیامبرﷺ نقل کرده.
آیا زیاد و عجیب است؟!!!
تعلیق احمد شاکر رحمه الله بر الفيه سيوطی :
على أن جميع مرويات أبي هريرة رضي الله عنه 3848 رواية وهذا أيضا بالمكرر..
وبغير المكرر 1579 رواية وأكثر مروايات أبي هريرة لم ينفرد بهن .
📚ألفية السيوطي في علم الحديث بشرح الشيخ أحمد شاكر ص١٠٩
👈🏻 این هم با تعداد روایات ضعیف
2⃣ از بین این 935 مورد، فقط 110 حدیث است که اختصاص به حضرت ابوهریره دارد. و مابقی، احادیثیست که سایر صحابه نیز فرمودهاند.
3⃣ همین 110 مورد نیز، (یعنی بهطور متوسط، در هر دو هفته، یک روایت!!) ؛ همین مقدار هم غالباً در باب ترغیب وترهیب وفضائل و اخلاق وقصص است.
4⃣ این بر مبناى 3 سال ابى هريره رضي الله عنه پیش برده شد اما مگر نمیدانید که تا نزدیکی شهادت حسین رضی الله عنه؛ سیدنا ابوهریره زنده بودند !؟
مگر کل روایات اصحاب باید از خود رسول خدا شنیده باشند؟! خیر و بلکه خیلی از روایات میتواند از دیگر اصحاب شنیده باشد.
🔹 اکنون سرۍ به جابر جعفی شیعه بزنیم:
حدثني حمدويه وابراهيم ابنا نصير، قالا: حدثنا محمد بن عيسى عن علي بن الحكم، عن ابن بكير، عن زرارة، قال: سألت أبا عبد الله عليه السلام عن أحاديث جابر؟ فقال: ما رأيته عند أبي قط الا مرة واحدة وما دخل علي قط
📚 رجال الکشی ۱۶۹
زراره که خودش پرونده بسیار سیاهی دارد نقل میکند که از امام صادق در مورد روایتهای جابر سوال کردم. جواب داد:
او را جز یک بار هرگز نزد پدرم ندیدم داخل شود و هیچ وقت هرگز برمن داخل نشده است (یعنی هرگز پیش من نیامده)
📌ابوالقاسم خوئی هم این روایـت را معتـبر دانسته است.
📚معجم رجال الحديث٢٥/٥
✍🏻این در حالیست که ۷۰ هـزار روایـت از امام باقر نقل كرده و مجموع روایت های ایشان ۱۴۰ هزار حدیث است‼️
[روي أنه روى سبعين ألف حديث عن الباقر ع وروى مائة وأربعين ألف حديث والظاهر أنه ما روى أحد بطريق المشافهة عن الأئمة ع أكثر مما روى جابر]
📚رجال الكشي ١٩١/٣
پاسخ | شبهه امام بخاری و روایت از ناصبي
شیعیان معمولاً تنها دلیلی که [ به زعم خود ] ناصبی بودن امام بخاری رحمه الله را به آن استدلال میکنند این است، که امام بخاری در کتاب خود راویان ناصبی در اسانید روایات وجود دارد !
👈🏻 اما همین ها نمیدانم چرا برای اینکه بیان کنند وجود راوی شیعی سبب ضعف حدیث نمیشود، نام های روات شیعه که در صحیح بخاری ذکر شده اند در کتب خود لیست میکنند ‼️
👈🏻 اگر روات از نواصب دلیل بر ناصبی بودن است، چرا روایت از شیعه دلیل بر تشیع ایشان ندارد !؟
📌حسینی قزوینی، که خود ایشان در جاهای متعدد همین شبهه روایت از ناصبی رو تکرار میکند !
اما در بیان کلام شیخ البانی رحمه الله ببینید چطور به این اعتراف میکند که این منهج، منهج خود شیعیان است:
«وأما المذهب فهو بینه وبین ربه، فهو حسیبه»
مذهب او بین خود او و خداست و خود او هم پاسخگوست.
«ولذلک نجد صاحبی " الصحیحین " وغیرهما قد أخرجوا لکثیر من الثقات المخالفین کالخوارج والشیعة وغیرهم»
به همین خاطر ما می بینیم که مسلم و بخاری در کتب خود از بسیاری از مخالفین، مثل خوارج و شیعه و دیگران، روایت نقل کرده اند.
ببینید که در اینجا شیعه را در کنار خوارج قرار داده است! می گوید همانگونه که ما روایات خوارج را وقتی ثقه باشند قبول می کنیم، روایات شیعه مورد وثوق را هم قبول می کنیم. البته عزیزان دقت کنند که مبنای شیعه هم همین است.
📚 خارج کلام مقارن جلد : 1 صفحه : 19
👈🏻 فلذا قزوینی میگوید احراز وثاقت ، جدا از بحث مذهب است و راوی ثقه حتی اگر مبتدع باشد، پذیرفته میشود !
📌ابوالقاسم خوئی میگوید مهم نیست که راوی ناصبی باشد، زیرا مهم این است که ثقه است‼️
أقول: لا ينبغي الاشكال في فساد الرجل من جهة عقيدته بل لا يبعد استفادة أنه لم يكن يتدين بشيء، ومن ثم كان يظهر الغلو مرة، والنصب أخرى، ومع ذلك لا يهمنا إثبات ذلك، إذ لا أثر لفساد العقيدة، أو العمل، في سقوط الرواية عن الحجية، بعد وثاقة الراوي .
📚مجعم رجال الحديث - الخوئي - ج 3 ص 152
📌مصطفى خمینى ميگوید:
[والالتزام بالفسق والفجور والشرك والكفر في رواة الأحاديث، إذا كانوا متحرزين عن الأكاذيب، مما لا بأس به]
"اگر راوی ملتزم به فسق و فجور و شرک و کفر باشد، هیچ اشکالی نیست( روایتش مقبول است ) فقط به شرطی باشد که دروغ گو نباشد"
📚الطهارة الكبير - السيد مصطفى الخميني - ج ١ - الصفحة ٣٢٤
👈🏻 عزيزان تعجب نكنيد، بلكه توثیق نواصب و روایت از آنان منهج بزرگان شیعیان است :
▪︎ سیستانی از نجاشی در توثیق #نواصب تعجب میکند:
[والعجب كل العجب من النجاشي شيخ الاصحاب في معرفة الرجال يقدح في مثل جابر والمفضلان ويوثق النصاب]
📚إيضاح مناسك الحج -السيستاني ۱۳۱
▪︎لطف الله الگلپايگاني : در مشایخ شیخ صدوق افرادی #ناصبی_خبیث وجود دارد ‼️
[ ورمى الخبر بعض الأعاظم بضعف طريق الصدوق إلى أبي جعفر فإنه يرويه عن شيخه ماجيلويه الذي لم يرد فيه توثيق ومجرد الشيخوخة لا توجب الوثاقة فإن من مشايخه من هو ناصبي خبيث كالضبي ]
📚فقه الحج بحوث استدلالية ۳۰۴/۲
👈🏻 فلذا توثیق نواصب؛ کاری است که شیعیان ید طولایی در آن دارند و حتی بر کسی که اموال معصوم را تاراج میکرده؛ توثیق میکردند!
همچون عثمان بن عيسى دزد و معاند اهل بيت بود اما او از اصحاب اجماع است ‼️
← ادامه دارد ...
شیعیان معمولاً تنها دلیلی که [ به زعم خود ] ناصبی بودن امام بخاری رحمه الله را به آن استدلال میکنند این است، که امام بخاری در کتاب خود راویان ناصبی در اسانید روایات وجود دارد !
👈🏻 اما همین ها نمیدانم چرا برای اینکه بیان کنند وجود راوی شیعی سبب ضعف حدیث نمیشود، نام های روات شیعه که در صحیح بخاری ذکر شده اند در کتب خود لیست میکنند ‼️
👈🏻 اگر روات از نواصب دلیل بر ناصبی بودن است، چرا روایت از شیعه دلیل بر تشیع ایشان ندارد !؟
📌حسینی قزوینی، که خود ایشان در جاهای متعدد همین شبهه روایت از ناصبی رو تکرار میکند !
اما در بیان کلام شیخ البانی رحمه الله ببینید چطور به این اعتراف میکند که این منهج، منهج خود شیعیان است:
«وأما المذهب فهو بینه وبین ربه، فهو حسیبه»
مذهب او بین خود او و خداست و خود او هم پاسخگوست.
«ولذلک نجد صاحبی " الصحیحین " وغیرهما قد أخرجوا لکثیر من الثقات المخالفین کالخوارج والشیعة وغیرهم»
به همین خاطر ما می بینیم که مسلم و بخاری در کتب خود از بسیاری از مخالفین، مثل خوارج و شیعه و دیگران، روایت نقل کرده اند.
ببینید که در اینجا شیعه را در کنار خوارج قرار داده است! می گوید همانگونه که ما روایات خوارج را وقتی ثقه باشند قبول می کنیم، روایات شیعه مورد وثوق را هم قبول می کنیم. البته عزیزان دقت کنند که مبنای شیعه هم همین است.
📚 خارج کلام مقارن جلد : 1 صفحه : 19
👈🏻 فلذا قزوینی میگوید احراز وثاقت ، جدا از بحث مذهب است و راوی ثقه حتی اگر مبتدع باشد، پذیرفته میشود !
📌ابوالقاسم خوئی میگوید مهم نیست که راوی ناصبی باشد، زیرا مهم این است که ثقه است‼️
أقول: لا ينبغي الاشكال في فساد الرجل من جهة عقيدته بل لا يبعد استفادة أنه لم يكن يتدين بشيء، ومن ثم كان يظهر الغلو مرة، والنصب أخرى، ومع ذلك لا يهمنا إثبات ذلك، إذ لا أثر لفساد العقيدة، أو العمل، في سقوط الرواية عن الحجية، بعد وثاقة الراوي .
📚مجعم رجال الحديث - الخوئي - ج 3 ص 152
📌مصطفى خمینى ميگوید:
[والالتزام بالفسق والفجور والشرك والكفر في رواة الأحاديث، إذا كانوا متحرزين عن الأكاذيب، مما لا بأس به]
"اگر راوی ملتزم به فسق و فجور و شرک و کفر باشد، هیچ اشکالی نیست( روایتش مقبول است ) فقط به شرطی باشد که دروغ گو نباشد"
📚الطهارة الكبير - السيد مصطفى الخميني - ج ١ - الصفحة ٣٢٤
👈🏻 عزيزان تعجب نكنيد، بلكه توثیق نواصب و روایت از آنان منهج بزرگان شیعیان است :
▪︎ سیستانی از نجاشی در توثیق #نواصب تعجب میکند:
[والعجب كل العجب من النجاشي شيخ الاصحاب في معرفة الرجال يقدح في مثل جابر والمفضلان ويوثق النصاب]
📚إيضاح مناسك الحج -السيستاني ۱۳۱
▪︎لطف الله الگلپايگاني : در مشایخ شیخ صدوق افرادی #ناصبی_خبیث وجود دارد ‼️
[ ورمى الخبر بعض الأعاظم بضعف طريق الصدوق إلى أبي جعفر فإنه يرويه عن شيخه ماجيلويه الذي لم يرد فيه توثيق ومجرد الشيخوخة لا توجب الوثاقة فإن من مشايخه من هو ناصبي خبيث كالضبي ]
📚فقه الحج بحوث استدلالية ۳۰۴/۲
👈🏻 فلذا توثیق نواصب؛ کاری است که شیعیان ید طولایی در آن دارند و حتی بر کسی که اموال معصوم را تاراج میکرده؛ توثیق میکردند!
همچون عثمان بن عيسى دزد و معاند اهل بيت بود اما او از اصحاب اجماع است ‼️
← ادامه دارد ...
✍🏻 مثال هایی که از راویان ناصبی ذكر ميكنند را بررسی ميكنيم :
1⃣ حریز بن عثمانــــــ ↓
✅پاســـــخ:
مختصراً میگویم، ایشان اساساً نه ناصبی بوده و نه هم حضرت علی رو سب و لعن کرده است، وآنچه به ایشان تهمت زده شده مردود است و بلکه خلاف آن از ایشان ثابت است.
- به عنوان مثال:
سمعت يحيى يقول: سمعت علي بن عياش يقول سمعت: حريز بن عثمان الرحبي يقول لرجل: «ويحك، أما تتقي الله؟ تزعم أني شتمت علياً؟ لا والله ما شتمت علياً قط»
📚تاریخ ابن معین۴۷۵/۴
✅ روایت صحیح
- قال شبابة سمعت رجلاً قال لحريز بن عثمان: «بلغني أنك لا تترحم على علي؟». قال: «اسكت. رحمه الله مئة مرة».
📚 سیر اعلام النبلاء ٨٠/٧
✅ روايت معتبر است.
¤و راجع به تهمت ابن حبان رحمه الله به حريز مرود است و هیچگاه هم ثابت نشده است.
📌امام ذهبی رحمه الله در رد این اتهمات میگوید:
«قُلْتُ: هَذا الشَّيْخُ كانَ أوْرَعَ مِن ذَلِكَ»
📚 سير أعلام النبلاء ط الرسالة ٧/٨١
- و دکتر بشار عواد در تحقیق خود بر تهذیب الکمال راجع به آثار تهمت به حریز میگوید:
«هذا تحامل من ابن حبان، وهو لم يذكر سند روايته، ولم يصح عنه ذلك البتة».
📚تهذيب الكمال في أسماء الرجال ٥/٥٧٩
📌 همچنین امام ابن حزم رحمه الله میگوید:
قال أبو محمد حريز بن عثمان ثقة وقد روينا عنه أنه تبرأ مما أنسب إليه من الانحراف عن علي
📚الإحكام في أصول الأحكام لابن حزم ٨/٢٥
📌 برای تفصیل در این مسأله ميتوانيد به مبحث "ابوعمر الباحث" مراجعه داشته باشید
https://t.me/AntiShobohat50/313
1⃣ حریز بن عثمانــــــ ↓
✅پاســـــخ:
مختصراً میگویم، ایشان اساساً نه ناصبی بوده و نه هم حضرت علی رو سب و لعن کرده است، وآنچه به ایشان تهمت زده شده مردود است و بلکه خلاف آن از ایشان ثابت است.
- به عنوان مثال:
سمعت يحيى يقول: سمعت علي بن عياش يقول سمعت: حريز بن عثمان الرحبي يقول لرجل: «ويحك، أما تتقي الله؟ تزعم أني شتمت علياً؟ لا والله ما شتمت علياً قط»
📚تاریخ ابن معین۴۷۵/۴
✅ روایت صحیح
- قال شبابة سمعت رجلاً قال لحريز بن عثمان: «بلغني أنك لا تترحم على علي؟». قال: «اسكت. رحمه الله مئة مرة».
📚 سیر اعلام النبلاء ٨٠/٧
✅ روايت معتبر است.
¤و راجع به تهمت ابن حبان رحمه الله به حريز مرود است و هیچگاه هم ثابت نشده است.
📌امام ذهبی رحمه الله در رد این اتهمات میگوید:
«قُلْتُ: هَذا الشَّيْخُ كانَ أوْرَعَ مِن ذَلِكَ»
📚 سير أعلام النبلاء ط الرسالة ٧/٨١
- و دکتر بشار عواد در تحقیق خود بر تهذیب الکمال راجع به آثار تهمت به حریز میگوید:
«هذا تحامل من ابن حبان، وهو لم يذكر سند روايته، ولم يصح عنه ذلك البتة».
📚تهذيب الكمال في أسماء الرجال ٥/٥٧٩
📌 همچنین امام ابن حزم رحمه الله میگوید:
قال أبو محمد حريز بن عثمان ثقة وقد روينا عنه أنه تبرأ مما أنسب إليه من الانحراف عن علي
📚الإحكام في أصول الأحكام لابن حزم ٨/٢٥
📌 برای تفصیل در این مسأله ميتوانيد به مبحث "ابوعمر الباحث" مراجعه داشته باشید
https://t.me/AntiShobohat50/313
2⃣ عمران بن حطانــــــــ ↓
✅پاســـــخ:
اولاً : ایشون جزو ثقات و راستگویان است و همانطور که در تاریخ موصل یاد شده، ایشان از رأی خوارج رجوع کرده است
دوماً : ایشان مگر چند روایت در صحیح بخاری دارد !؟ تنها یک روایت ، و روایت دیگر او همچنین به عنوان متابع ذکر شده است.
📌صدر الدين المناوي :
[وعمران هذا هو الخارجي المشهور لم يرو غير حديثين ]
📚كشف المناهج والتناقيح في تخريج أحاديث المصابيح ٤/٨٠ — الصدر المناوي (ت ٨٠٣)
📌امام ابن حجر رحمه الله میگوید :
(قلت) لم يخرج له البخاري سوى حديث واحد من رواية يحيى بن أبي كثير .... في الكامل للمبرد وفى غيره على أن أبا زكريا الموصلي حكى في تاريخ الموصل عن غيره أن عمران هذا رجع في آخر عمره عن رأى الخوارج فإن صح ذلك كان عذرا جيدا وإلا فلا يضر التخريج عمن هذا سبيله في المتابعات والله أعلم
📚فتح الباري لابن حجر ١/٤٣٣ — ابن حجر العسقلاني (ت ٨٥٢)
👈🏻 فلذا ميگوییم روایت اول در خود صحیح بخاری متابع ذکر شده است و روایت دوم همچنین در مسند امام احمد ، متابع برای ایشان از حدیث ام المؤمنين وجود دارد [ مسند احمد ٢٥٨١٠ ]
✅پاســـــخ:
اولاً : ایشون جزو ثقات و راستگویان است و همانطور که در تاریخ موصل یاد شده، ایشان از رأی خوارج رجوع کرده است
دوماً : ایشان مگر چند روایت در صحیح بخاری دارد !؟ تنها یک روایت ، و روایت دیگر او همچنین به عنوان متابع ذکر شده است.
📌صدر الدين المناوي :
[وعمران هذا هو الخارجي المشهور لم يرو غير حديثين ]
📚كشف المناهج والتناقيح في تخريج أحاديث المصابيح ٤/٨٠ — الصدر المناوي (ت ٨٠٣)
📌امام ابن حجر رحمه الله میگوید :
(قلت) لم يخرج له البخاري سوى حديث واحد من رواية يحيى بن أبي كثير .... في الكامل للمبرد وفى غيره على أن أبا زكريا الموصلي حكى في تاريخ الموصل عن غيره أن عمران هذا رجع في آخر عمره عن رأى الخوارج فإن صح ذلك كان عذرا جيدا وإلا فلا يضر التخريج عمن هذا سبيله في المتابعات والله أعلم
📚فتح الباري لابن حجر ١/٤٣٣ — ابن حجر العسقلاني (ت ٨٥٢)
👈🏻 فلذا ميگوییم روایت اول در خود صحیح بخاری متابع ذکر شده است و روایت دوم همچنین در مسند امام احمد ، متابع برای ایشان از حدیث ام المؤمنين وجود دارد [ مسند احمد ٢٥٨١٠ ]
3⃣ اسحاق بن سوید بن هبیرة ↓
✅پاســـــخ:
- ايشون تنها یک روایت دارد که او همچنین به عنوان متابع ذکر شده است.
📌 امام ابن حجر رحمه الله :
قلت لَهُ عِنْد البُخَارِيّ حَدِيث وَاحِد فِي الصّيام مَقْرُونا بِخَالِد الحداء
📚فتح الباري لابن حجر ١/٣٨٩ — ابن حجر العسقلاني (ت ٨٥٢)
✅پاســـــخ:
- ايشون تنها یک روایت دارد که او همچنین به عنوان متابع ذکر شده است.
📌 امام ابن حجر رحمه الله :
قلت لَهُ عِنْد البُخَارِيّ حَدِيث وَاحِد فِي الصّيام مَقْرُونا بِخَالِد الحداء
📚فتح الباري لابن حجر ١/٣٨٩ — ابن حجر العسقلاني (ت ٨٥٢)
4⃣ ثور بن یزید الحمصی ↓
✅پاســـــخ:
- ايشون به اتفاق ثقه است و هیچ کسی تابحال نگفته است که ناصبی بوده و بلکه ایشون قدری است و تنها دلیلی که شیعیان ذکر کرده اند این است که ابن سعد بعد از توثیق او از ايشان نقل كرده كه گفته اند :
" من کسی رو دوست ندارم که جدم را کشته است"
- مقصود ایشان این است که جد او در صفین به دست سپاه حضرت علی کشته شده اند، جدا از اینکه دلالت بر نصب ندارد، اما این قول هیچ سندی برای او یافت نکردم و نمیتوان این کلام رو به ایشان منتسب کرد. !
✅پاســـــخ:
- ايشون به اتفاق ثقه است و هیچ کسی تابحال نگفته است که ناصبی بوده و بلکه ایشون قدری است و تنها دلیلی که شیعیان ذکر کرده اند این است که ابن سعد بعد از توثیق او از ايشان نقل كرده كه گفته اند :
" من کسی رو دوست ندارم که جدم را کشته است"
- مقصود ایشان این است که جد او در صفین به دست سپاه حضرت علی کشته شده اند، جدا از اینکه دلالت بر نصب ندارد، اما این قول هیچ سندی برای او یافت نکردم و نمیتوان این کلام رو به ایشان منتسب کرد. !
5⃣ حصین بن نمیر الواسطی ↓
✅ پاســـــخ:
- امام بخاری تنها یک روایت به عنوان متابع برای ایشان ذکر کرده است.
📌 امام ابن حجر میگوید:
قلت أخرج لَهُ البُخارِيّ فِي أحادِيث الأنْبِياء وفِي الطِّبّ حَدِيثا واحِدًا تابعه عَلَيْهِ عِنْده هشيم
📚فتح الباري لابن حجر ١/٣٩٨ — ابن حجر العسقلاني (ت ٨٥٢)
✅ پاســـــخ:
- امام بخاری تنها یک روایت به عنوان متابع برای ایشان ذکر کرده است.
📌 امام ابن حجر میگوید:
قلت أخرج لَهُ البُخارِيّ فِي أحادِيث الأنْبِياء وفِي الطِّبّ حَدِيثا واحِدًا تابعه عَلَيْهِ عِنْده هشيم
📚فتح الباري لابن حجر ١/٣٩٨ — ابن حجر العسقلاني (ت ٨٥٢)
6⃣ زياد بن علاقة ↓
✅ پاســـــخ:
- ایشان ثقه هست و هیچ کسی جز ابوالفتح ازدی به او در مذهب طعنه نزده است و خود ازدی هم مخدوش است.
قوله: «رُمِي بالنصب» أخذه من أبي الفَتْح الأزدي الذي زَعَمَ أنه كان منحرفًا عن بيت أهل النبي ﷺ، ولم يتابعه على هذا كبيرٌ أحد، على أنه هو ضعيف، فلا يقبل قوله في غيره، فقد ضعفه البرقاني، وقال الأُرْمَوي: رأيت أهل الموصل يُوَهِّنون أبا الفتح ولا يعدونه شيئًا، وقال الخطيب: في حديثه مناكير، وقال الذهبي: وعليه في كتابه في الضعفاء مؤاخذات، فإنه ضعف جماعة بلا دليل، بل قد يكون غيره وثقهم.
📚تحرير تقريب التهذيب ١/٤٢٧ — بشار عواد معروف
✅ پاســـــخ:
- ایشان ثقه هست و هیچ کسی جز ابوالفتح ازدی به او در مذهب طعنه نزده است و خود ازدی هم مخدوش است.
قوله: «رُمِي بالنصب» أخذه من أبي الفَتْح الأزدي الذي زَعَمَ أنه كان منحرفًا عن بيت أهل النبي ﷺ، ولم يتابعه على هذا كبيرٌ أحد، على أنه هو ضعيف، فلا يقبل قوله في غيره، فقد ضعفه البرقاني، وقال الأُرْمَوي: رأيت أهل الموصل يُوَهِّنون أبا الفتح ولا يعدونه شيئًا، وقال الخطيب: في حديثه مناكير، وقال الذهبي: وعليه في كتابه في الضعفاء مؤاخذات، فإنه ضعف جماعة بلا دليل، بل قد يكون غيره وثقهم.
📚تحرير تقريب التهذيب ١/٤٢٧ — بشار عواد معروف