📌 اهل بيت در آيه تطهير؛ شامل نه امام از اولاد حسین نمیشود !
[ عن محمد بن موسى بن المتوكل عن علي بن الحسين السعد آبادي عن أحمد بن أبي عبد الله عن أبيه عن عمرو بن سعيد عن مصدق بن صدقة عن عمار بن موسى قال كنت عند أبي عبد الله ( عليه السلام ) فقال رجل اللهم صل على محمد وأهل بيت محمد فقال له أبو عبد الله ( عليه السلام ) يا هذا لقد ضيقت علينا أما علمت أن أهل البيت خمس أصحاب الكساء ؟ فقال الرجل كيف أقول ؟ قال قل اللهم صل على محمد وآل محمد فنكون نحن وشيعتنا قد دخلنا فيه]
📚 ثواب الأعمال ٤٣٥/١
✅ احمد ماحوزی محقق کتاب میگوید:
[ و سنده حسن صحيح، رجاله ثقات و أجلاء عيون ]
¤ محل شاهد : مردی گفت: اللهم صل علی محمد و علی اهل بیت محمد ؛ و امام در پاسخ به ایشان فرمود: چرا دایره ( صلوات ) را بر ما تنگ کردی که شامل حال ما نشود؛ مگر نمیدانید به اینکه تنها پنج تن اصحاب كساء اهل بیت هستند؛ یعنی امام میخواهد بگوید لفظ اهل بیت؛ اصلا شامل حال خود و بقیه امامان نمیشود و بلکه ما جزو آل محمد هستیم نه اهل بیت محمد !
[ عن محمد بن موسى بن المتوكل عن علي بن الحسين السعد آبادي عن أحمد بن أبي عبد الله عن أبيه عن عمرو بن سعيد عن مصدق بن صدقة عن عمار بن موسى قال كنت عند أبي عبد الله ( عليه السلام ) فقال رجل اللهم صل على محمد وأهل بيت محمد فقال له أبو عبد الله ( عليه السلام ) يا هذا لقد ضيقت علينا أما علمت أن أهل البيت خمس أصحاب الكساء ؟ فقال الرجل كيف أقول ؟ قال قل اللهم صل على محمد وآل محمد فنكون نحن وشيعتنا قد دخلنا فيه]
📚 ثواب الأعمال ٤٣٥/١
✅ احمد ماحوزی محقق کتاب میگوید:
[ و سنده حسن صحيح، رجاله ثقات و أجلاء عيون ]
¤ محل شاهد : مردی گفت: اللهم صل علی محمد و علی اهل بیت محمد ؛ و امام در پاسخ به ایشان فرمود: چرا دایره ( صلوات ) را بر ما تنگ کردی که شامل حال ما نشود؛ مگر نمیدانید به اینکه تنها پنج تن اصحاب كساء اهل بیت هستند؛ یعنی امام میخواهد بگوید لفظ اهل بیت؛ اصلا شامل حال خود و بقیه امامان نمیشود و بلکه ما جزو آل محمد هستیم نه اهل بیت محمد !
📌 روايتی که میگوید ۹ امام دیگر آیه شامل حالشان میشود؛ ضعیف است زيرا دست كم دوتا مجهول در سند آن است !
[حدثنا ❌علي بن الحسين بن محمد❌ قال حدثنا هارون بن موسى التلعكبري قال حدثنا ❌عيسى بن موسى الهاشمي❌ بسر من رأى قال حدثني أبي عن أبيه عن آبائه عن الحسين بن علي عن أبيه علي( ع )قال دخلت على رسول الله ... ]
1⃣[علي بن الحسين بن محمد: بن مندة: أبو الحسن، قد أكثر الرواية عنه الخزاز.. مجهول -.]
📚المفيد من معجم رجال الحديث ٣٩٢
2⃣[ عيسى بن موسى الهاشمي: لم يذكروه. ...وروى الخزاز في كتابه النصوص، عن التلعكبري]
📚مستدركات علم رجال الحديث ١٧٤/٦
[حدثنا ❌علي بن الحسين بن محمد❌ قال حدثنا هارون بن موسى التلعكبري قال حدثنا ❌عيسى بن موسى الهاشمي❌ بسر من رأى قال حدثني أبي عن أبيه عن آبائه عن الحسين بن علي عن أبيه علي( ع )قال دخلت على رسول الله ... ]
1⃣[علي بن الحسين بن محمد: بن مندة: أبو الحسن، قد أكثر الرواية عنه الخزاز.. مجهول -.]
📚المفيد من معجم رجال الحديث ٣٩٢
2⃣[ عيسى بن موسى الهاشمي: لم يذكروه. ...وروى الخزاز في كتابه النصوص، عن التلعكبري]
📚مستدركات علم رجال الحديث ١٧٤/٦
( ورحل جابر بن عبد الله مسيرة شهر ، إلى عبد الله بن أنيس ، في حديث واحد )
📚صحيح بخارى ٤١/١
📚صحيح بخارى ٤١/١
Audio
☦ شرح استاد اعظم ☦
📌 میگویــ🦄ـد : بخاری از یک زندیق ( محمد بن سعید المصلوب ) روایت کرده، پس چطور شما میگویید تمام اسناد بخاری صحیح هستند !
📌 میگویــ🦄ـد : بخاری از یک زندیق ( محمد بن سعید المصلوب ) روایت کرده، پس چطور شما میگویید تمام اسناد بخاری صحیح هستند !
پاسخ | شبهه روایت امام بخاری از محمد بن سعید المصلوب در الجامع الصحیح !
کل مسأله این است که امام ذهبی میگوید امام بخاری، نام و کنیه های محمد بن سعید مصلوب را (در تاریخ الکبیر) ذکر کرده و گمان برده که این کنیه ها برای افراد متفاوت هستند در حالی که تماماً برای این زندیق است.ِ
👈🏻 دقت کنید، یعنی امام بخاری نه روایتی از این زندیق در صحیح خود دارد و نه در کتاب های دیگر ، بلکه شرح حال ایشان را در تاریخ الکبیر ذکر کرده اند :
[محمد بن سعيد الشامي ويقال ابن ابى قيس ويقال ابن الطبري ويقال ابن حسان أبو عبد الرحمن كان صلب، متروك الحديث قتل في الزندقة .. ]
📚 التاريخ الكبير ٩٤/١
▪︎مقصود از [ و ظنه جماعة ] اين است كه امام بخاری هر راوی که در تاریخ الکبیر ذکر میکرده روایات آن راوی هم مثال میزده ، و در اینجا هم همین کار را کرده که تنها یک روایت است که این زندیق " المصلوب " ازش وجود دارد اما در برخی طرق به جای او، ذکر کرده اند محمد بن سعید #الأسدي؛ و در برخی دیگر #ابوعبدالله و همچنین #ابن_عجلان ؛ که امام ذهبی میگوید امام بخاری در اینجا گمان کرده که این کنیه و اسم ها برای فردی دیگر است، در حالی که همه اینان یک نفر اند و آنهم همان محمد بن سعید المصلوب میباشد.
👈🏻 ابن الجوزي در [ الضعفاء و المتروكون ] همچنین در شرح حال "المصلوب"، کلام امام ذهبی را گفته اند:
[ وَقد اخْرُج البُخَارِيّ اسْم هَذَا الرجل فِي تَارِيخه فِي مَوَاضِع وظنه جمَاعَة ]
¤ مقصود از تاریخ، تاریخ الکبیر است.
🔹 این هم تمام ترجمه و بیان حال او در کتاب تاریخ الکبیر امام بخاری است 👇🏻
کل مسأله این است که امام ذهبی میگوید امام بخاری، نام و کنیه های محمد بن سعید مصلوب را (در تاریخ الکبیر) ذکر کرده و گمان برده که این کنیه ها برای افراد متفاوت هستند در حالی که تماماً برای این زندیق است.ِ
👈🏻 دقت کنید، یعنی امام بخاری نه روایتی از این زندیق در صحیح خود دارد و نه در کتاب های دیگر ، بلکه شرح حال ایشان را در تاریخ الکبیر ذکر کرده اند :
[محمد بن سعيد الشامي ويقال ابن ابى قيس ويقال ابن الطبري ويقال ابن حسان أبو عبد الرحمن كان صلب، متروك الحديث قتل في الزندقة .. ]
📚 التاريخ الكبير ٩٤/١
▪︎مقصود از [ و ظنه جماعة ] اين است كه امام بخاری هر راوی که در تاریخ الکبیر ذکر میکرده روایات آن راوی هم مثال میزده ، و در اینجا هم همین کار را کرده که تنها یک روایت است که این زندیق " المصلوب " ازش وجود دارد اما در برخی طرق به جای او، ذکر کرده اند محمد بن سعید #الأسدي؛ و در برخی دیگر #ابوعبدالله و همچنین #ابن_عجلان ؛ که امام ذهبی میگوید امام بخاری در اینجا گمان کرده که این کنیه و اسم ها برای فردی دیگر است، در حالی که همه اینان یک نفر اند و آنهم همان محمد بن سعید المصلوب میباشد.
👈🏻 ابن الجوزي در [ الضعفاء و المتروكون ] همچنین در شرح حال "المصلوب"، کلام امام ذهبی را گفته اند:
[ وَقد اخْرُج البُخَارِيّ اسْم هَذَا الرجل فِي تَارِيخه فِي مَوَاضِع وظنه جمَاعَة ]
¤ مقصود از تاریخ، تاریخ الکبیر است.
🔹 این هم تمام ترجمه و بیان حال او در کتاب تاریخ الکبیر امام بخاری است 👇🏻
❌مُحَمد بْن سَعِيد، الشّامِيُّ، ويُقال: ابْن أَبي قَيس، ويُقال: ابْن الطَّبَرِيّ، ويُقال: ابْن حَسّان، أَبو عَبد الرَّحمَن. كَانَ صُلِبَ، متروكُ الحديثِ، قُتِلَ فِي الزَّندَقَة. قَالَ المُقرِئ: عَنْ سَعِيد، عَنِ ابْن عَجلان، عَنْ مُحَمد بْن سَعِيد بْن حَسّان بْن قَيس. وروى عَبد الرَّزّاق، عَنِ ابْن جُرَيج، عَنْ عُمَر بْن مُحَمد، عَنْ سَعِيد بْن أَبي هِلاَل، عَنْ مُحَمد بْن سَعِيد الأَسَدِيّ، عَنْ أَوس بْن أَوس، عَنِ النَّبيِّ صَلى اللَّهُ عَلَيه وسَلم؛ فِي غُسل يوم الجُمُعة. وقَالَ بعضُهم: أَبو عَبد اللهِ، وقَالَ بعضُهم: عَنِ ابْن عَجلان، عَنِ ابْن المُصَفَّى، عَنْ عَبد الرَّحمَن بْن امرئ القَيس، عَنْ مُحَمد الطَّبَري، عَنِ النَّبيِّ صَلى اللَّهُ عَلَيه وسَلم؛ فِي غُسل يوم الجُمُعة❌
Audio
📌 اما محدّث بزرگ میگویــ🦄ـد :
بخاری تدلیس روات میکرده. زیرا روات زندیق رو آورده و خودش هم میدونسته اینا زندیق اند اما نامشون رو عوض میکرده 🤷🏻
💥امثال این موجودات در نقد صحیح بخاری کتاب مینویسند‼️
بخاری تدلیس روات میکرده. زیرا روات زندیق رو آورده و خودش هم میدونسته اینا زندیق اند اما نامشون رو عوض میکرده 🤷🏻
💥امثال این موجودات در نقد صحیح بخاری کتاب مینویسند‼️
پاسخ | شبهه امام بخاری و تدلیس یحیی بن عبدالله بن بکیر !
- میگویند بدر عینی (شارح صحیح بخاری) گفته است: [ يحيى بن عبدالله بن بكير .. نسبه البخاري الى جده يدلسه ]
▪︎ پاسخ :
- اساساً شهرت اين راوی به یحیی بن بکیر است و بلکه در تمام کتب روایی که از جمله کتب تسعه ( صحیح بخاری، صحیح مسلم، سنن ترمذي، ابن ماجه، ابي داود، موطا مالك و .....) تماماً به یحیی بن بکیر او را عنوان میکنند و چه بسا انتساب او به پدر ( یحیی بن عبدالله ) به تدلیس نزدیکتر باشد.
📌امام ابن حجر رحمه الله( فتح الباري ٧٠/١ ) میگوید:
[ هو يحيى بن عبد الله بن بكير نسبه إلى جده لشهرته بذلك، وهو من كبار حفاظ المصريين، وأثبت الناس في الليث بن سعد الفهمي فقيه المصريين ]
👈🏻 فلذا نه تدليسی رخ داده و نه هم خللی صورت گرفته است و چه بسا مقصود بدر عینی رحمه الله از "دلسه" عدم ذکر و اخفاء اسم پدر است و نه تدلیس اصطلاحیست.
- میگویند بدر عینی (شارح صحیح بخاری) گفته است: [ يحيى بن عبدالله بن بكير .. نسبه البخاري الى جده يدلسه ]
▪︎ پاسخ :
- اساساً شهرت اين راوی به یحیی بن بکیر است و بلکه در تمام کتب روایی که از جمله کتب تسعه ( صحیح بخاری، صحیح مسلم، سنن ترمذي، ابن ماجه، ابي داود، موطا مالك و .....) تماماً به یحیی بن بکیر او را عنوان میکنند و چه بسا انتساب او به پدر ( یحیی بن عبدالله ) به تدلیس نزدیکتر باشد.
📌امام ابن حجر رحمه الله( فتح الباري ٧٠/١ ) میگوید:
[ هو يحيى بن عبد الله بن بكير نسبه إلى جده لشهرته بذلك، وهو من كبار حفاظ المصريين، وأثبت الناس في الليث بن سعد الفهمي فقيه المصريين ]
👈🏻 فلذا نه تدليسی رخ داده و نه هم خللی صورت گرفته است و چه بسا مقصود بدر عینی رحمه الله از "دلسه" عدم ذکر و اخفاء اسم پدر است و نه تدلیس اصطلاحیست.
پاسخ | شبهه تدلیس امام بخاري و محمد بن یحیی الذهلي
فرضا بپذیریم عدهای اهل علم گفتهاند امام بخاری تدلیس شیوخ انجام داده اند.
فلذا ما بایستی ابتدا تعریف "تدلیس شیوخ" را متذکر شویم و ببينيم که آیا از بخاری رحمهالله تدلیس قبيح صادر شده است یا خیر !؟
- قطعاً خير، زيرا محمد بن يحيى الذهلي رحمه الله امامٌ ثبتٌ حُجة است و عدم تصریح به ڪنیه ایشان هیچ خللی در امام بخاری و روایت ایشان وارد نمیکند
▪︎نکته مهم : هیچ روایتی از این روایات نه امام بخاری در آن تفرد دارد و نه امام ذهلی، یعنی تمام روایاتی که امام بخاری از امام ذهلی روایت کرده است از طریق غیر امام بخاری از ذهلی نقل شده، همانطور که مشایخی غیر از امام محمد بن یحیی الذهلي که در صحیح بخاری وجود دارد، منقول است.
👈🏻 برای بیان این مسأله، میتوانید به تفاصیل شیخ عبدالله الخلیفي رجوع كنيد
http://alkulify.blogspot.com/2016/06/blog-post_6.html?m=1
← ادامه دارد ...
فرضا بپذیریم عدهای اهل علم گفتهاند امام بخاری تدلیس شیوخ انجام داده اند.
فلذا ما بایستی ابتدا تعریف "تدلیس شیوخ" را متذکر شویم و ببينيم که آیا از بخاری رحمهالله تدلیس قبيح صادر شده است یا خیر !؟
- قطعاً خير، زيرا محمد بن يحيى الذهلي رحمه الله امامٌ ثبتٌ حُجة است و عدم تصریح به ڪنیه ایشان هیچ خللی در امام بخاری و روایت ایشان وارد نمیکند
▪︎نکته مهم : هیچ روایتی از این روایات نه امام بخاری در آن تفرد دارد و نه امام ذهلی، یعنی تمام روایاتی که امام بخاری از امام ذهلی روایت کرده است از طریق غیر امام بخاری از ذهلی نقل شده، همانطور که مشایخی غیر از امام محمد بن یحیی الذهلي که در صحیح بخاری وجود دارد، منقول است.
👈🏻 برای بیان این مسأله، میتوانید به تفاصیل شیخ عبدالله الخلیفي رجوع كنيد
http://alkulify.blogspot.com/2016/06/blog-post_6.html?m=1
← ادامه دارد ...
📌جمعی از اهل علم اتهام امام بخاری را به تدلیس نفی نمودهاند، حتی اتهام ایشان را به تدلیس شیوخ نفی نمودهاند.
به عنوان مثال:
۱. امام برهان الدین العجمی -رحمهالله- میفرمایند:
وقد نقل شيخنا قبل القراءة على الشيخ عن أبي الحسن بن القطان في تدليس الشيوخ انه قال واما البخاري فذاك عنه باطل.
📚التبيين لأسماء المدلسين ١/٤٩ — سِبْط ابن العَجَمي، برهان الدين (ت ٨٤١)
یعنی: از ابي الحسن قطان در مورد "تدلیس شیوخ" نقل نموده اند که فرموده: اما صدور "تدلیس شیوخ" از بخاری باطل است.
۲. ولی الدین عراقی رحمهالله میفرمایند:
٥٢ - ز ت: محمد بن إسماعيل بن إبراهيم البخاري صاحب الصحيح قال أبو عبد الله بن منده: قوله في صحيحه قال فلان تدليس، وما علمنا لابن مندة موافقًا على ذلك، ولم ينسب أحد البخاري إلى شئ من التدليس
📚المدلسين ١/٨٣ — ولي الدين بن العراقي (ت ٨٢٦)
یعنی: گفته ابن منده که (قال فلان) تدلیس است، ما کسی را نیافتیم که با ابن منده در این سخنش وافق باشد. و هیچ احدی بخاری را به تدلیس منسوب ندانسته است.
نکته اول: اینکه اگر در تعابیر ائمه یافتید (دلّسه) مقصود تدلیس اصطلاحی نزد محدثین نیست بلکه مقصود صرفا معنای لغوی آن است یعنی "مخفی نمودن" زیرا چنانچه امام ولی الدین عراقی فرمودن؛ کسی بخاری را به تدلیس منسوب ننموده است.
نکته دوم: اینکه شخصی در طبقات مدلسین یاد شود مستلزم این نیست که نزد صاحب کتاب آن شخص لزوما مدلس است، بلکه کتب طبقات مدلسین برای ذکر کسانی است که به تدلیس نسبت داده شدهاند.(گاهی نسبت صحیح است و گاهی نیست) چنانچه "در نقل قول دوم" صاحب کتاب، تدلیس را از امام بخاری نفی میکنند با اینکه ایشان را در طبقات یاد نمودهاند.
نكته سوم: باید بدانیم که تدلیس شیوخ چیست و آیا تعریف آن بر امام بخاری رحمهالله صدق میکند؟
همانطور كه سابقاً ذكر شد، امام ابن حجر رحمهالله میفرمایند :
وأما تدليس الشيوخ فهو أن يصف شيخه بما لم يشتهر به من اسم أو لقب أو كنية أو نسبة ايهاما للتكثير غالبا وقد يفعل ذلك لضعف شيخه وهو خيانة ممن تعمده كما إذا وقع ذلك في تدليس الاسناد والله المستعان
📚طبقات المدلسين = تعريف أهل التقديس بمراتب الموصوفين بالتدليس ١/١٧ — ابن حجر العسقلاني (ت ٨٥٢)
یعنی: اینکه فرد شیخ خودش را با چیزی یاد کند که به آنمشهور نیست تا اینگونه نشان دهد به دیگران که شیوخ زیادی دارد و غالبا اینگونه است و گاهی چه بسا چنین کاری انجام دهد بخاطر ضعف شیخش و اگر به عمد چنین کاری انجام دهد خیانت نموده است
⁉️ حال آیا این تعریف در صنیع بخاری رحمهالله صدق میکند؟!
ایشان به نام چه کسی تصریح ننمودهاند؟!
به نام امام بزرگی مثل "محمد بن یحیی الذهلی" همانطور كه عرض شد این شخص در حدیث و درایت امام هستند و علمای جرح و تعدیل در توثیق ایشان اتفاق نظر دارند.
✍🏻 فلذا ایهام بخاری نمیتواند برای بیان "کثرت شیوخ" باشد زیرا شیوخ بخاری بسیار بسیار زیاد هستند !
✍🏻 و نمیتواند برای پنهان نمودن ضعف شیخش باشد چون شیخش از ضعف در روایت به شدت دور است!
در نتیجه: به هیچ وجه نسبت بخاری رحمهالله به تدلیس نمیتواند صحیح باشد.
← ادامه دارد ...
به عنوان مثال:
۱. امام برهان الدین العجمی -رحمهالله- میفرمایند:
وقد نقل شيخنا قبل القراءة على الشيخ عن أبي الحسن بن القطان في تدليس الشيوخ انه قال واما البخاري فذاك عنه باطل.
📚التبيين لأسماء المدلسين ١/٤٩ — سِبْط ابن العَجَمي، برهان الدين (ت ٨٤١)
یعنی: از ابي الحسن قطان در مورد "تدلیس شیوخ" نقل نموده اند که فرموده: اما صدور "تدلیس شیوخ" از بخاری باطل است.
۲. ولی الدین عراقی رحمهالله میفرمایند:
٥٢ - ز ت: محمد بن إسماعيل بن إبراهيم البخاري صاحب الصحيح قال أبو عبد الله بن منده: قوله في صحيحه قال فلان تدليس، وما علمنا لابن مندة موافقًا على ذلك، ولم ينسب أحد البخاري إلى شئ من التدليس
📚المدلسين ١/٨٣ — ولي الدين بن العراقي (ت ٨٢٦)
یعنی: گفته ابن منده که (قال فلان) تدلیس است، ما کسی را نیافتیم که با ابن منده در این سخنش وافق باشد. و هیچ احدی بخاری را به تدلیس منسوب ندانسته است.
نکته اول: اینکه اگر در تعابیر ائمه یافتید (دلّسه) مقصود تدلیس اصطلاحی نزد محدثین نیست بلکه مقصود صرفا معنای لغوی آن است یعنی "مخفی نمودن" زیرا چنانچه امام ولی الدین عراقی فرمودن؛ کسی بخاری را به تدلیس منسوب ننموده است.
نکته دوم: اینکه شخصی در طبقات مدلسین یاد شود مستلزم این نیست که نزد صاحب کتاب آن شخص لزوما مدلس است، بلکه کتب طبقات مدلسین برای ذکر کسانی است که به تدلیس نسبت داده شدهاند.(گاهی نسبت صحیح است و گاهی نیست) چنانچه "در نقل قول دوم" صاحب کتاب، تدلیس را از امام بخاری نفی میکنند با اینکه ایشان را در طبقات یاد نمودهاند.
نكته سوم: باید بدانیم که تدلیس شیوخ چیست و آیا تعریف آن بر امام بخاری رحمهالله صدق میکند؟
همانطور كه سابقاً ذكر شد، امام ابن حجر رحمهالله میفرمایند :
وأما تدليس الشيوخ فهو أن يصف شيخه بما لم يشتهر به من اسم أو لقب أو كنية أو نسبة ايهاما للتكثير غالبا وقد يفعل ذلك لضعف شيخه وهو خيانة ممن تعمده كما إذا وقع ذلك في تدليس الاسناد والله المستعان
📚طبقات المدلسين = تعريف أهل التقديس بمراتب الموصوفين بالتدليس ١/١٧ — ابن حجر العسقلاني (ت ٨٥٢)
یعنی: اینکه فرد شیخ خودش را با چیزی یاد کند که به آنمشهور نیست تا اینگونه نشان دهد به دیگران که شیوخ زیادی دارد و غالبا اینگونه است و گاهی چه بسا چنین کاری انجام دهد بخاطر ضعف شیخش و اگر به عمد چنین کاری انجام دهد خیانت نموده است
⁉️ حال آیا این تعریف در صنیع بخاری رحمهالله صدق میکند؟!
ایشان به نام چه کسی تصریح ننمودهاند؟!
به نام امام بزرگی مثل "محمد بن یحیی الذهلی" همانطور كه عرض شد این شخص در حدیث و درایت امام هستند و علمای جرح و تعدیل در توثیق ایشان اتفاق نظر دارند.
✍🏻 فلذا ایهام بخاری نمیتواند برای بیان "کثرت شیوخ" باشد زیرا شیوخ بخاری بسیار بسیار زیاد هستند !
✍🏻 و نمیتواند برای پنهان نمودن ضعف شیخش باشد چون شیخش از ضعف در روایت به شدت دور است!
در نتیجه: به هیچ وجه نسبت بخاری رحمهالله به تدلیس نمیتواند صحیح باشد.
← ادامه دارد ...
📌اما میتوان پرسید که چرا تصریح ننمودهاند است؟! محدثین پاسخ آن را دادهاند ↓
✍🏻 امام زرکشی رحمهالله گوید:
قالَ النَّسائِيّ هُوَ ثِقَة مَأْمُون وإنَّما فعل ذَلِك للفتنة الواقِعَة بَينه وبَينه فِيما حَكاهُ الخَطِيب فِي تارِيخه وقَول الذهلي من كانَ يخْتَلف إلى هَذا الرجل فَلا يخْتَلف إلَيْنا قالَ ابْن المُنِير وإنَّما أبهم البُخارِي اسْمه فِي الصَّحِيح لِأنَّهُ لما اقْتضى التَّحْقِيق عِنْده أن تبقى رِوايَته عَنهُ خشيَة كتم العلم وعذره فِي قدحه فِيهِ بالتأويل خشِي على النّاس أن يقعوا فِيهِ فَإنَّهُ قد عدد من جرحه وذَلِكَ يُوهم أنه صدقه على نَفسه فيجر ذَلِك وهنا إلى البُخارِيّ فأخفى اسْمه وغطى وسمه وما كتم عَلَيْهِ فَجمع بَين المصلحتين والله أعلم بمراده
📚النكت على مقدمة ابن الصلاح للزركشي ٢/٧٩ — الزركشي، بدر الدين (ت ٧٩٤)
▪︎ به این معناست :
¤ امام نسائی گفته است: او (بخاری) ثقة و امین است و چنین کاری انجام داد بخاطر فتنهای که ميان ایشان و امام ذهلی رخ داد، لذا نخواست بدان تصریح نماید.
¤ و ابن المنیر میگوید: بخاری از طرفی خواست روایت امام ذهلی حفظ شود به دلیل عدم کتمان علم و از طرفی بخاطر اختلافی که میانشان رخ داده بود، نخواست مردم به سبب روایتش در کتاب صحیح به وی اتهام بزنند به اينكه قول ذهلی راجع به خود صحیح دانسته فلذا امام بخاری خواست میان دو مصلحت را جمع نماید.
👈🏻 به همین دلیل محققین اهل علم که حقیقت این مساله را درک نموده اند تصریح دارند که بخاری رحمهالله از دور ترین مردم از تدلیس است.
▪︎امام ابن قيم رحمهالله در کتاب إغاثة اللهفان گوید:
" البخاري أبعد خلق الله عن التدليس "
یعنی: بخاری دور ترین خلق خدا از تدلیس است!
✍🏻 امام زرکشی رحمهالله گوید:
قالَ النَّسائِيّ هُوَ ثِقَة مَأْمُون وإنَّما فعل ذَلِك للفتنة الواقِعَة بَينه وبَينه فِيما حَكاهُ الخَطِيب فِي تارِيخه وقَول الذهلي من كانَ يخْتَلف إلى هَذا الرجل فَلا يخْتَلف إلَيْنا قالَ ابْن المُنِير وإنَّما أبهم البُخارِي اسْمه فِي الصَّحِيح لِأنَّهُ لما اقْتضى التَّحْقِيق عِنْده أن تبقى رِوايَته عَنهُ خشيَة كتم العلم وعذره فِي قدحه فِيهِ بالتأويل خشِي على النّاس أن يقعوا فِيهِ فَإنَّهُ قد عدد من جرحه وذَلِكَ يُوهم أنه صدقه على نَفسه فيجر ذَلِك وهنا إلى البُخارِيّ فأخفى اسْمه وغطى وسمه وما كتم عَلَيْهِ فَجمع بَين المصلحتين والله أعلم بمراده
📚النكت على مقدمة ابن الصلاح للزركشي ٢/٧٩ — الزركشي، بدر الدين (ت ٧٩٤)
▪︎ به این معناست :
¤ امام نسائی گفته است: او (بخاری) ثقة و امین است و چنین کاری انجام داد بخاطر فتنهای که ميان ایشان و امام ذهلی رخ داد، لذا نخواست بدان تصریح نماید.
¤ و ابن المنیر میگوید: بخاری از طرفی خواست روایت امام ذهلی حفظ شود به دلیل عدم کتمان علم و از طرفی بخاطر اختلافی که میانشان رخ داده بود، نخواست مردم به سبب روایتش در کتاب صحیح به وی اتهام بزنند به اينكه قول ذهلی راجع به خود صحیح دانسته فلذا امام بخاری خواست میان دو مصلحت را جمع نماید.
👈🏻 به همین دلیل محققین اهل علم که حقیقت این مساله را درک نموده اند تصریح دارند که بخاری رحمهالله از دور ترین مردم از تدلیس است.
▪︎امام ابن قيم رحمهالله در کتاب إغاثة اللهفان گوید:
" البخاري أبعد خلق الله عن التدليس "
یعنی: بخاری دور ترین خلق خدا از تدلیس است!
پاسخ | شبهه امام بخاری و تدلیس عبدالله بن صالح کاتب اللیث
- میگویند امام ذهبی در ميزان الاعتدال "(۱۵۶/۳) گفته است:
« وقد روى عنه البخاري في الصحيح على الصحيح ولكنه يدلسه فيقول حدثنا عبد الله ولا ينسبه وهو هو »
✅ پاسخ :
اولاً : امام بخاری حمه الله از عبدالله بن صالح (کاتب اللیث) هشت روایت دارد که از این هشت عدد تنها یک روایت از او در معلقات ذکر کرده و دیگر روایات آن به عنوان شواهد و متابعات است، یعنی به هیچکدام از روایات او احتجاج نکرده اند.
امام ابن حجر رحمه الله میگویند :
« وعبد الله المذكور هو ابن صالح أبو صالح وهو كاتب الليث والبخاري يعتمده في الشواهد »
📚 فتح الباري ٢٠٩/١٣
دوماً : اساساً امام بخاری به نام و نسب ایشان حداقل در دو جا تصریح نموده اند :
[.. قال عبد الله بن صالح عن الليث: ولك الحمد ـ ثم يكبر حين يهوي، ثم يكبر ..]
📚 صحيح البخاري ٧٨٩
[.. حدثني عبدالله بن صالح حدثني الليث به . ]
📚صحیح البخاری ۲۰۶۳
👈🏻 فلذا هيچ مشکلی در تصریح به اسم ایشان ندارد .
سوماً : اینکه امام بخاری به اسم پدر ایشان در برخی مواضع تصریح نکرده باشد تدلیس نیست و بلکه هیچ کسی هم قبل از امام ذهبی این را تدلیس عنوان نکرده است، زیرا هر کسی که میبیند [قال عبدالله عن الليث] همه ميدانيم كه مقصود از عبدالله ، ابن صالح کاتب اللیث است که از شیخ خود روایت میکند.
✍🏻 امام بخاری اسم ایشان را یا با [ صالح بن عبدالله عن اللیث ] تصریح میکند ( کما اینکه در مورد قبل بیان شد ) و یا اینکه [ قال ابو صالح عن الليث ] كه كنيه معروف ايشان است ذكر ميكند و يا اينكه ميگوید [ قال عبدالله عن الليث ] ؛ آيا کسی هست که نداند این عبدالله، همان ابن صالح کاتب لیث است !؟
- قطعاً خیر زیرا هیچ قصد ابهام در کار نیست.
▪︎شیخ عبدالله الخليفي در پاسخ به امام ذهبی میگوید:
هذا ليس تدليساً والإنسان أي إنسان إذا سمع ( عبد الله عن الليث ) سيعلم أنه كاتب الليث لأنه كاتبه ومشهور جداً بالرواية عنه فاستغنى عن نسبته بهذه الشهرة ، وقد نسبه البخاري عدة مرات في عدد من كتبه وهذا لا يسمى تدليساً إنما التدليس أن يكنى بكنية غريبة أو ينسب نسبة غريبة.
http://alkulify.blogspot.com/2016/06/blog-post_6.html?m=1
- میگویند امام ذهبی در ميزان الاعتدال "(۱۵۶/۳) گفته است:
« وقد روى عنه البخاري في الصحيح على الصحيح ولكنه يدلسه فيقول حدثنا عبد الله ولا ينسبه وهو هو »
✅ پاسخ :
اولاً : امام بخاری حمه الله از عبدالله بن صالح (کاتب اللیث) هشت روایت دارد که از این هشت عدد تنها یک روایت از او در معلقات ذکر کرده و دیگر روایات آن به عنوان شواهد و متابعات است، یعنی به هیچکدام از روایات او احتجاج نکرده اند.
امام ابن حجر رحمه الله میگویند :
« وعبد الله المذكور هو ابن صالح أبو صالح وهو كاتب الليث والبخاري يعتمده في الشواهد »
📚 فتح الباري ٢٠٩/١٣
دوماً : اساساً امام بخاری به نام و نسب ایشان حداقل در دو جا تصریح نموده اند :
[.. قال عبد الله بن صالح عن الليث: ولك الحمد ـ ثم يكبر حين يهوي، ثم يكبر ..]
📚 صحيح البخاري ٧٨٩
[.. حدثني عبدالله بن صالح حدثني الليث به . ]
📚صحیح البخاری ۲۰۶۳
👈🏻 فلذا هيچ مشکلی در تصریح به اسم ایشان ندارد .
سوماً : اینکه امام بخاری به اسم پدر ایشان در برخی مواضع تصریح نکرده باشد تدلیس نیست و بلکه هیچ کسی هم قبل از امام ذهبی این را تدلیس عنوان نکرده است، زیرا هر کسی که میبیند [قال عبدالله عن الليث] همه ميدانيم كه مقصود از عبدالله ، ابن صالح کاتب اللیث است که از شیخ خود روایت میکند.
✍🏻 امام بخاری اسم ایشان را یا با [ صالح بن عبدالله عن اللیث ] تصریح میکند ( کما اینکه در مورد قبل بیان شد ) و یا اینکه [ قال ابو صالح عن الليث ] كه كنيه معروف ايشان است ذكر ميكند و يا اينكه ميگوید [ قال عبدالله عن الليث ] ؛ آيا کسی هست که نداند این عبدالله، همان ابن صالح کاتب لیث است !؟
- قطعاً خیر زیرا هیچ قصد ابهام در کار نیست.
▪︎شیخ عبدالله الخليفي در پاسخ به امام ذهبی میگوید:
هذا ليس تدليساً والإنسان أي إنسان إذا سمع ( عبد الله عن الليث ) سيعلم أنه كاتب الليث لأنه كاتبه ومشهور جداً بالرواية عنه فاستغنى عن نسبته بهذه الشهرة ، وقد نسبه البخاري عدة مرات في عدد من كتبه وهذا لا يسمى تدليساً إنما التدليس أن يكنى بكنية غريبة أو ينسب نسبة غريبة.
http://alkulify.blogspot.com/2016/06/blog-post_6.html?m=1
پاسخ | امام شعبه رحمه الله و قبح تدلیس
ذم تدلیس را از امام شعبه رحمه الله آورده اند به اینکه از عبارات شدید راجع به تدلیس بیان نموده اند و فرمودند:
[ التدليس أشد من الزنا / لأن أخِر من السماء إلى الأرض أحب إلي من أن أدلس و ... ]
👈🏻 بنظر میرسد یک توضیح در این مورد داده شود که دیگر مجازی های شیعه بی اطلاع از همدیگر کپی و تکرار و مکررات نکنند :
▫️ تدلیس انواع گوناگون دارد و در میان آنها فقط سهنوع تدلیس، مشهور است :
1. تدلیس تسویه :
راوی، از استاد خود روایتی نقل میکند که در بین راویهایش، فرد ضعیفی است. سپس نام آن را ذکر نمیکند (تا گمان کنند که تمام راویان، ثقهاند)
2. تدلیس اسناد :
راوی، از استاد خود روایتی نقل میکند که مستقیماً از آن استاد نشنیده. بلکه واسطهای بوده (که ذکر نکرده)
3. تدلیس شیوخ :
راوی، از استاد خود روایتی نقل میکند. اما چون استادش ضعیفالحدیث است، لذا نام استاد را با کنیه و القاب غیر مشهور، ذکر میکند.
[ برخی اهل علم همچون امام ابن الصلاح و ابن کثیر تدلیس تسویه را ذکر نکرده اند ، زیرا آن را زیر مجموعه تدلیس اسناد بحساب می آورند ]
بدترین نوع تدلیس، تدلیس تسویه و اسناد است وسپس شیوخ!
و در این تدلیسها اگر واسطه، دقیقاً مشخص شود؛ تکلیف، روشن است. و بستگی به توثیق یا تجریح واسطه دارد.
👈🏻 آنچه قرار است بگوییم این است :
▪︎ امام شعبه بن حجاج رحمه الله کدامیک از این تدلیس مد نظر او است !؟
✅ پاســخ : تدلـیس اســناد
¤ به دو دلیݪـــ :
1. اگر به کتب علوم الحدیث رجوع کنید، میبینید که غالباً این اقوال را در باب تدلیس اسناد بکار برده اند
2. در برخی روایات از خود امام شعبه رحمه الله، تصریح به این دارد :
قالَ أبُو الوَلِيدِ الطَّيالِسِيُّ سَمعتُ شُعبةَ يقولُ:
لَأنْ أخِرَّ مِنَ السَّماءِ إلى الأرْضِ أحَبُّ إلَيَّ مِن أنْ أقُولَ: زَعَمَ فُلانٌ، ولَمْ أسْمَعْ ذَلِكَ الحَدِيثَ مِنهُ.
به اين معنا كه ادعا کنم فلان شیخ گفت در حالی که از او آن حدیث را نشنیده ام !
و عرض شد که این همان تعریف تدلیس اسناد است
👈🏻 فلذا اینکه میبینیم عمداً و جهلاً برخی شیعیان می آیند برای تدلیس متن و دیگری برای تدلیسی که هیچ ربطی به این اقسام ندارد استدلال میکنند، خود نوعی تدلیسی بدتر از این اقسام است ‼️
ذم تدلیس را از امام شعبه رحمه الله آورده اند به اینکه از عبارات شدید راجع به تدلیس بیان نموده اند و فرمودند:
[ التدليس أشد من الزنا / لأن أخِر من السماء إلى الأرض أحب إلي من أن أدلس و ... ]
👈🏻 بنظر میرسد یک توضیح در این مورد داده شود که دیگر مجازی های شیعه بی اطلاع از همدیگر کپی و تکرار و مکررات نکنند :
▫️ تدلیس انواع گوناگون دارد و در میان آنها فقط سهنوع تدلیس، مشهور است :
1. تدلیس تسویه :
راوی، از استاد خود روایتی نقل میکند که در بین راویهایش، فرد ضعیفی است. سپس نام آن را ذکر نمیکند (تا گمان کنند که تمام راویان، ثقهاند)
2. تدلیس اسناد :
راوی، از استاد خود روایتی نقل میکند که مستقیماً از آن استاد نشنیده. بلکه واسطهای بوده (که ذکر نکرده)
3. تدلیس شیوخ :
راوی، از استاد خود روایتی نقل میکند. اما چون استادش ضعیفالحدیث است، لذا نام استاد را با کنیه و القاب غیر مشهور، ذکر میکند.
[ برخی اهل علم همچون امام ابن الصلاح و ابن کثیر تدلیس تسویه را ذکر نکرده اند ، زیرا آن را زیر مجموعه تدلیس اسناد بحساب می آورند ]
بدترین نوع تدلیس، تدلیس تسویه و اسناد است وسپس شیوخ!
و در این تدلیسها اگر واسطه، دقیقاً مشخص شود؛ تکلیف، روشن است. و بستگی به توثیق یا تجریح واسطه دارد.
👈🏻 آنچه قرار است بگوییم این است :
▪︎ امام شعبه بن حجاج رحمه الله کدامیک از این تدلیس مد نظر او است !؟
✅ پاســخ : تدلـیس اســناد
¤ به دو دلیݪـــ :
1. اگر به کتب علوم الحدیث رجوع کنید، میبینید که غالباً این اقوال را در باب تدلیس اسناد بکار برده اند
2. در برخی روایات از خود امام شعبه رحمه الله، تصریح به این دارد :
قالَ أبُو الوَلِيدِ الطَّيالِسِيُّ سَمعتُ شُعبةَ يقولُ:
لَأنْ أخِرَّ مِنَ السَّماءِ إلى الأرْضِ أحَبُّ إلَيَّ مِن أنْ أقُولَ: زَعَمَ فُلانٌ، ولَمْ أسْمَعْ ذَلِكَ الحَدِيثَ مِنهُ.
به اين معنا كه ادعا کنم فلان شیخ گفت در حالی که از او آن حدیث را نشنیده ام !
و عرض شد که این همان تعریف تدلیس اسناد است
👈🏻 فلذا اینکه میبینیم عمداً و جهلاً برخی شیعیان می آیند برای تدلیس متن و دیگری برای تدلیسی که هیچ ربطی به این اقسام ندارد استدلال میکنند، خود نوعی تدلیسی بدتر از این اقسام است ‼️
پاسخ | امام سفیان بن عیینه و اختلاط
✍🏻 آنچه مقرر است؛ امام سفیان بن عیینه رحمه الله اختلاط نداشته اند اما تنها موردی که هست، در اواخر عمر، قوت حافظه اش همچون قبل نبوده و چه بسا دچار فراموشی شده باشد.
- همانطور که در شاتی که ایشان از جوامع الکلم قرار داده است، بیش از ۹۰ سال عمر کرده اند، و عوارض فراموشی برای فرد بزرگسال موردی طبیعی است.
👈🏻 اولین کسی که گفته است ابن عیینه اختلاط راش حاصل شده، یحیی القطان رحمه الله است
[ اشهدوا أنَّ سفيان بن عيينة اختلط سبع وتسعين و مائة فمن سمع منه فيها فسماعه لا شيء ]
✅ پاسخ :
اولاً : میگوییم اين كلام از جانب اهل علم مردود است؛
📌 امام ذهبي رحمه الله ميگوید :
فأمَّا ما بلغنا عن يحيى بن سعيد القطَّان أنَّه قال: اشهدوا أنَّ ابن عيينة اختلط سنة سبع وتسعين و مئة، فهذا منكر من القول، ولا يصح ولا هو بمستقيم، فإنَّ يحيى القطَّان مات في صفر من سنة ثمان وتسعين مع قدوم الوفد من الحج، فمن الذي أخبره باختلاط سفيان، ومتى لحق أنَّ يقول هذا القول وقد بلغت التراقي وسفيان حجة مطلقاً وحديثه في جميع دواوين الإسلام .
یعنی این قول به اختلاط ابن عیینه رحمه الله اشتباه است، زیرا یحیی القطان در ماه صفر سال ۱۹۸ هجری، هنگام #برگشتن از حج وفات یافته اند، در حالی که سفیان بن عیینه ۴ ماه #قبل_آمدن یحیی القطان به حج وفات کرده بودند، فلذا چطور به اختلاط سفیان مطلع شده اند !؟
دوماً : آنچه در کلام یحیی القطان آمده است، به اینکه امام سفیان بن عیینه در سال ۱۹۷ هجری دچار اختلاط شده اند، یعنی تنها #یک سال قبل وفات ایشان چنین صورت گرفته است، زیرا در سال ۱۹۸ هجری، سفیان بن عیینه همچنین وفات کردند و( به فرض قبول اختلاط ایشان )، تنها کسی که در این سال ( ۱۹۷ هجری ) از او حدیث شنیده است، محمد بن عاصم الققفي ميباشند[ ميزان الإعتدال ٢٤٧/٣ ]، فلذا هيچ اشکالی باقی نمیماند !
- برای تفصیل در این موضوع، میتوانید به این کتاب رجوع کنید👇🏻
https://t.me/eulumhadith/786
← ادامه دارد ...
✍🏻 آنچه مقرر است؛ امام سفیان بن عیینه رحمه الله اختلاط نداشته اند اما تنها موردی که هست، در اواخر عمر، قوت حافظه اش همچون قبل نبوده و چه بسا دچار فراموشی شده باشد.
- همانطور که در شاتی که ایشان از جوامع الکلم قرار داده است، بیش از ۹۰ سال عمر کرده اند، و عوارض فراموشی برای فرد بزرگسال موردی طبیعی است.
👈🏻 اولین کسی که گفته است ابن عیینه اختلاط راش حاصل شده، یحیی القطان رحمه الله است
[ اشهدوا أنَّ سفيان بن عيينة اختلط سبع وتسعين و مائة فمن سمع منه فيها فسماعه لا شيء ]
✅ پاسخ :
اولاً : میگوییم اين كلام از جانب اهل علم مردود است؛
📌 امام ذهبي رحمه الله ميگوید :
فأمَّا ما بلغنا عن يحيى بن سعيد القطَّان أنَّه قال: اشهدوا أنَّ ابن عيينة اختلط سنة سبع وتسعين و مئة، فهذا منكر من القول، ولا يصح ولا هو بمستقيم، فإنَّ يحيى القطَّان مات في صفر من سنة ثمان وتسعين مع قدوم الوفد من الحج، فمن الذي أخبره باختلاط سفيان، ومتى لحق أنَّ يقول هذا القول وقد بلغت التراقي وسفيان حجة مطلقاً وحديثه في جميع دواوين الإسلام .
یعنی این قول به اختلاط ابن عیینه رحمه الله اشتباه است، زیرا یحیی القطان در ماه صفر سال ۱۹۸ هجری، هنگام #برگشتن از حج وفات یافته اند، در حالی که سفیان بن عیینه ۴ ماه #قبل_آمدن یحیی القطان به حج وفات کرده بودند، فلذا چطور به اختلاط سفیان مطلع شده اند !؟
دوماً : آنچه در کلام یحیی القطان آمده است، به اینکه امام سفیان بن عیینه در سال ۱۹۷ هجری دچار اختلاط شده اند، یعنی تنها #یک سال قبل وفات ایشان چنین صورت گرفته است، زیرا در سال ۱۹۸ هجری، سفیان بن عیینه همچنین وفات کردند و( به فرض قبول اختلاط ایشان )، تنها کسی که در این سال ( ۱۹۷ هجری ) از او حدیث شنیده است، محمد بن عاصم الققفي ميباشند[ ميزان الإعتدال ٢٤٧/٣ ]، فلذا هيچ اشکالی باقی نمیماند !
- برای تفصیل در این موضوع، میتوانید به این کتاب رجوع کنید👇🏻
https://t.me/eulumhadith/786
← ادامه دارد ...
تحقيق_القول_في_اختلاط_سفيان_بن_عيينة.pdf
492.7 KB
تحقيق القول في اختلاط سفيان بن عيينة
▪︎شبهه میگوید امام بخاری از سفیان بعد اختلاط روایت کرده است، و دلیل ایشان هم تنها یک روایت است:
حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ ، حَدَّثَنَا سُفْيَانُ ، حَدَّثَنِي سُمَيٌّ ، عَنْ أَبِي صَالِحٍ ، عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ ، كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَتَعَوَّذُ مِنْ جَهْدِ الْبَلَاءِ وَدَرَكِ الشَّقَاءِ، وَسُوءِ الْقَضَاءِ وَشَمَاتَةِ الْأَعْدَاءِ. قَالَ سُفْيَانُ : الْحَدِيثُ ثَلَاثٌ، زِدْتُ أَنَا وَاحِدَةً، لَا أَدْرِي أَيَّتُهُنَّ هِيَ.
✅ پاسخ :
اولاً : امام بخاری، سفيان بن عيينه را درک نکرده اند که بتواند از ایشان روایت کند، بلکه بهتر بود بگویید روایات سفیان بن عیینه در صحیح بخاری، برای زمان اختلاط ایشان بوده است.
دوماً : در پست سابق بیان شد که نه سفیان اختلاط داشته است و نه همچنین روایات او در صحیح بخاری برای آن زمانی بوده که ادعا کرده اند دچار اختلاط شده اند.
سوماً : این موردی که به آن استشهاد کرده اند، ربطی به احتلاط ندارد ، و بلکه در مورد فراموشی است، یعنی هیچ کسی نیست که بگوید اگر فردی در موردی چیری فراموش کرد، ایشان دیگر مختلط است!
- مثال ميزنم به امید اینکه طرف بفهمد:
👈🏻 در قرآن راجع به پیامبران یاد شده است:
﴿ قَالَ لَا تُؤَاخِذۡنِی بِمَا نَسِیتُ وَلَا تُرۡهِقۡنِی مِنۡ أَمۡرِی عُسۡرࣰا ﴾
﴿ قَالَ أَرَءَیۡتَ إِذۡ أَوَیۡنَاۤ إِلَى ٱلصَّخۡرَةِ فَإِنِّی نَسِیتُ ٱلۡحُوتَ وَمَاۤ أَنسَىٰنِیهُ إِلَّا ٱلشَّیۡطَـٰنُ أَنۡ أَذۡكُرَهُۥۚ وَٱتَّخَذَ سَبِیلَهُۥ فِی ٱلۡبَحۡرِ عَجَبࣰا ﴾
✍🏻 در اینجا فراموشی به این پیامبران [ موسی و یوشع علیهم السلام ] صورت گرفته است، اما آیا به این میگویند اختلاط صورت گرفته است و دیگر به نقل آنان اعتمادی نیست !؟ قطعاً خیر
- بسیار خوب، الآن این روایت همانطور که در صحیح بخاری است، در صحیح مسلم، سنن نسائی، مسند احمد و غیره روایت شده است و آن همچنین با تلامیذ متفاوت که بیان میگردد در سال های اخیر نبوده است و چه بسا این فراموشی در این حدیث سال ها قبل از وفات اتفاق افتاده است.
- اما سؤال اين است، که کدامیک از این جملات در اصل حدیث نیست !؟
- پاسخ : اهل علم با قرائن، بیان کرده اند که جمله اضافی در این روایت، [ شماتة الأعداء ] است.
📌 امام قسطلاني ميگوید:
وقد أخرج الإسماعيلي الحديث من طريق ابن أبي عمر عن سفيان فبين فيه أن الخصلة المزيدة هي شماتة الأعداء، ولعل سفيان كان إذا حدث ميزها ثم طال الأمر فطرأ عليه النسيان فحفظ بعض من سمع تعيينها منه قبل أن يطرأ عليه النسيان ثم كان بعد أن خفي عليه تعيينها يذكر كونها مزيدة مع إبهامها.
📚 إرشاد الساري ج ٩ ص ٢٠١
- آيا مقصود از جمله سفيان بن عيينه [ زِدْتُ أَنَا وَاحِدَةً ] اين اسندت كه عمداً در حديث دستکاری کرده است !؟
- قطعاً خیر، زیرا بلکه امام سفیان رحمه الله مطمئن بوده که حدیث سه مورد از این چهارتا است اما برشان مشتبه شده که کدامیک از اصل حدیث نیست و کدامیک اضافی است و در برخی طرق بیان کرده که من شک دارم که یکی از این چهار مورد، از آن حدیث نباشد، یعنی در حقیقت یقین داشته اند که حدیث از این چهار جمله خارج نیست.
📌 علامه كرماني میگوید:
كيف جاز له أن يخلط كلامه بكلام رسول الله - صلى الله عليه وسلم - بحيث لا يفرق بينهما !؟
قلت: ما خلط بل اشتبهت عليه تلك الثلاث بعينها وعرف أنها كانت ثلاثة من هذه الأربعة فذكر الأربعة تحقيقًا لرواية تلك الثلاثة قطعًا إذ لا تخرج منها، وروى البخاري في القدر الحديث المذكور وذكر فيه الأربعة مسندًا إلى رسول الله - صلى الله عليه وسلم - بلا تردد ولا شك ولا قول بزيادة وفي بعض الروايات ((قال سفيان أشك أني زدت واحدة)) .
📚 شرح الكرماني ج ١١ ص ٨٢
✍🏻 فلذا بيان شد به اينكه اصل روایت چه بوده و همچنین ذکر کردم که اصلا این از باب اختلاط نبوده و بلکه عارضی فراموشی است که هیچ کسی از خلائق از آن مصون نیست و هیچ تلازمی با اختلاط ندارد.
حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ ، حَدَّثَنَا سُفْيَانُ ، حَدَّثَنِي سُمَيٌّ ، عَنْ أَبِي صَالِحٍ ، عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ ، كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَتَعَوَّذُ مِنْ جَهْدِ الْبَلَاءِ وَدَرَكِ الشَّقَاءِ، وَسُوءِ الْقَضَاءِ وَشَمَاتَةِ الْأَعْدَاءِ. قَالَ سُفْيَانُ : الْحَدِيثُ ثَلَاثٌ، زِدْتُ أَنَا وَاحِدَةً، لَا أَدْرِي أَيَّتُهُنَّ هِيَ.
✅ پاسخ :
اولاً : امام بخاری، سفيان بن عيينه را درک نکرده اند که بتواند از ایشان روایت کند، بلکه بهتر بود بگویید روایات سفیان بن عیینه در صحیح بخاری، برای زمان اختلاط ایشان بوده است.
دوماً : در پست سابق بیان شد که نه سفیان اختلاط داشته است و نه همچنین روایات او در صحیح بخاری برای آن زمانی بوده که ادعا کرده اند دچار اختلاط شده اند.
سوماً : این موردی که به آن استشهاد کرده اند، ربطی به احتلاط ندارد ، و بلکه در مورد فراموشی است، یعنی هیچ کسی نیست که بگوید اگر فردی در موردی چیری فراموش کرد، ایشان دیگر مختلط است!
- مثال ميزنم به امید اینکه طرف بفهمد:
👈🏻 در قرآن راجع به پیامبران یاد شده است:
﴿ قَالَ لَا تُؤَاخِذۡنِی بِمَا نَسِیتُ وَلَا تُرۡهِقۡنِی مِنۡ أَمۡرِی عُسۡرࣰا ﴾
﴿ قَالَ أَرَءَیۡتَ إِذۡ أَوَیۡنَاۤ إِلَى ٱلصَّخۡرَةِ فَإِنِّی نَسِیتُ ٱلۡحُوتَ وَمَاۤ أَنسَىٰنِیهُ إِلَّا ٱلشَّیۡطَـٰنُ أَنۡ أَذۡكُرَهُۥۚ وَٱتَّخَذَ سَبِیلَهُۥ فِی ٱلۡبَحۡرِ عَجَبࣰا ﴾
✍🏻 در اینجا فراموشی به این پیامبران [ موسی و یوشع علیهم السلام ] صورت گرفته است، اما آیا به این میگویند اختلاط صورت گرفته است و دیگر به نقل آنان اعتمادی نیست !؟ قطعاً خیر
- بسیار خوب، الآن این روایت همانطور که در صحیح بخاری است، در صحیح مسلم، سنن نسائی، مسند احمد و غیره روایت شده است و آن همچنین با تلامیذ متفاوت که بیان میگردد در سال های اخیر نبوده است و چه بسا این فراموشی در این حدیث سال ها قبل از وفات اتفاق افتاده است.
- اما سؤال اين است، که کدامیک از این جملات در اصل حدیث نیست !؟
- پاسخ : اهل علم با قرائن، بیان کرده اند که جمله اضافی در این روایت، [ شماتة الأعداء ] است.
📌 امام قسطلاني ميگوید:
وقد أخرج الإسماعيلي الحديث من طريق ابن أبي عمر عن سفيان فبين فيه أن الخصلة المزيدة هي شماتة الأعداء، ولعل سفيان كان إذا حدث ميزها ثم طال الأمر فطرأ عليه النسيان فحفظ بعض من سمع تعيينها منه قبل أن يطرأ عليه النسيان ثم كان بعد أن خفي عليه تعيينها يذكر كونها مزيدة مع إبهامها.
📚 إرشاد الساري ج ٩ ص ٢٠١
- آيا مقصود از جمله سفيان بن عيينه [ زِدْتُ أَنَا وَاحِدَةً ] اين اسندت كه عمداً در حديث دستکاری کرده است !؟
- قطعاً خیر، زیرا بلکه امام سفیان رحمه الله مطمئن بوده که حدیث سه مورد از این چهارتا است اما برشان مشتبه شده که کدامیک از اصل حدیث نیست و کدامیک اضافی است و در برخی طرق بیان کرده که من شک دارم که یکی از این چهار مورد، از آن حدیث نباشد، یعنی در حقیقت یقین داشته اند که حدیث از این چهار جمله خارج نیست.
📌 علامه كرماني میگوید:
كيف جاز له أن يخلط كلامه بكلام رسول الله - صلى الله عليه وسلم - بحيث لا يفرق بينهما !؟
قلت: ما خلط بل اشتبهت عليه تلك الثلاث بعينها وعرف أنها كانت ثلاثة من هذه الأربعة فذكر الأربعة تحقيقًا لرواية تلك الثلاثة قطعًا إذ لا تخرج منها، وروى البخاري في القدر الحديث المذكور وذكر فيه الأربعة مسندًا إلى رسول الله - صلى الله عليه وسلم - بلا تردد ولا شك ولا قول بزيادة وفي بعض الروايات ((قال سفيان أشك أني زدت واحدة)) .
📚 شرح الكرماني ج ١١ ص ٨٢
✍🏻 فلذا بيان شد به اينكه اصل روایت چه بوده و همچنین ذکر کردم که اصلا این از باب اختلاط نبوده و بلکه عارضی فراموشی است که هیچ کسی از خلائق از آن مصون نیست و هیچ تلازمی با اختلاط ندارد.
پاسخ | امام محمد بن اسماعیل بخاری و اختلاط
- استدلال شبهه پرداز چیست !؟
👈🏻 دو آيه ذكر کرده که امام بخاری اشتباه آن را گفته اند !!
1⃣ آیه اول این است:
﴿ وَإِنْ تَدْعُ مُثْقَلَةٌ إِلَى حِمْلِهَا لَا يُحْمَلْ مِنْهُ شَيْء ﴾
▪︎اما امام بخاری چنین آورده اند :
[ وَإِنْ تَدْعُ مُثْقَلَةٌ ذُنُوبًا إِلَى حِمْلِهَا لَا يُحْمَلْ مِنْهُ شَيْءٌ ]
✅ پاسخ :
👈🏻این کلمه #ذنوباً از تفسير امام مجاهد است و این لفظ داخل در روایت نیست بلکه باب هست که امام بخاری گاهاً یا بصورت معلقات روایات اقوال و تفاسير بزرگان را ذکر میکردند و اینجا همچنین تفسیر مجاهد رحمه الله که از اعلم مفسرین است را ذکر کرده اند : 👇🏻
أنا عَبْدُ الرَّحْمَنِ، نا إِبْرَاهِيمُ، نا آدَمُ، نا وَرْقَاءُ، عَنِ ابْنِ أَبِي نَجِيحٍ، عَنْ مُجَاهِدٍ، فِي قَوْلِهِ: {وَإِنْ تَدْعُ مُثْقَلَةٌ} [فاطر: 18] يَعْنِي: 👈🏻«مُثْقَلَةً ذَنُوبًا»
📚تفسیر مجاهد ۵۵۱/۱
📌 امام ابن حجر رحمه الله همچنین به این اشاره دارند :
[وأما قوله: " وهو كقوله: { وإن تدع مثقلة إلى حملها لا يحمل منه شيء } "، فوقع في رواية أبي ذر وحده ". وإن تدع مثقلة ذنوبا إلى حملها " وليست ذنوبا في التلاوة، وإنما هو في تفسير مجاهد، فنقله المصنف عنه]
📚فتح الباري ١٨٩/٤
- همانطور که ابن حجر فرمود؛ در کل نسخه های بخاری کلمه (ذنوبا) موجود نیست. در نسخه های موجود، کلمه تفسیر است و زیادت در قرآن نیست.
2⃣ آیه دوم :
﴿ ۞ وَلَا تُجَـٰدِلُوۤا۟ أَهۡلَ ٱلۡكِتَـٰبِ إِلَّا بِٱلَّتِی هِیَ أَحۡسَنُ إِلَّا ٱلَّذِینَ ظَلَمُوا۟ مِنۡهُمۡۖ وَقُولُوۤا۟ ءَامَنَّا بِٱلَّذِیۤ أُنزِلَ إِلَیۡنَا وَأُنزِلَ إِلَیۡكُمۡ وَإِلَـٰهُنَا وَإِلَـٰهُكُمۡ وَ ٰحِدࣱ وَنَحۡنُ لَهُۥ مُسۡلِمُونَ ﴾
▪︎اما امام بخاری چنین آورده اند :
حدثني محمد بن بشار حدثنا عثمان بن عمر أخبرنا علي بن المبارك عن يحيى بن أبي كثير عن أبي سلمة عن أبي هريرة قال : ( كان أهل الكتاب يقرءون التوراة بالعبرانية ويفسرونها بالعربية لأهل الإسلام فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم : لا تصدقوا أهل الكتاب ولا تكذبوهم وقولوا (( آمنا بالله وما أنزل إلينا وما أنزل إليكم )) الآية
✅ پاسخ :
- در حقیقت این کج فهمی است، زیرا امام بخاری حدیث پیامبر را نقل میکند و شروع حدیث هم از اینجاست:
فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم : لا تصدقوا أهل الكتاب ولا تكذبوهم وقولوا آمنا بالله وما أنزل إلينا ... . یعنی مثل این است که بگوییم:
ای جعفر کلمات شرک آلود را نگویید بلکه بگویید خداوند یکتاست و شرک جرم بزرگ است.
👈🏻 آیا کسی میاد میگه چرا آیه سوره توحید [ قول هو الله أحد الله الصمد ..] درست نخوانده ايد !؟ خير بلكه از کلام بنده با محوریت آیه بحساب می آید اما همچنان اشاره به مضمون آیه است، و از این خاطر ادامه روایت ذکر شده : #الآية كه بیانگر این است که کلام اشاره به مضمون آیه است.
👈🏻 واقعاً شماها اندکی تفکر کنید و فکر کنید خودتان کتابی نوشته اید و این کتاب را به اساتید و تلامیذ خود سپرده اید که ببینند آیا اشتباهات در آن وجود دارد یا نه ؛ و سپس در آیات قرآن دو مورد اشتباه داشته باشید اما کسی شما را یاد آوری نکند ؛ آیا چنین امکانی وجود دارد !؟ خیر و بلکه بسیار بعید است.
👈🏻 همانا امام بخاری علیه الرحمه اهل اطلاع میدانيم که کتاب ایشان به بزرگان عصر خود داده اند و کثیری از تلامیذ از او این روایات را شنیده و نوشته اند و ریز و درشت آن را نگاه کرده اند ، اما هیچ کسی اشکال نگرفته است فلذا بهتر میبود به کج فهمی خود کمی تأمل كنيد.
✍🏻 ويا بهتر بگوییم به جای آن، به این مورد یه نگاهی بیندازید 👇🏻
https://t.me/c/1440164556/398030
- استدلال شبهه پرداز چیست !؟
👈🏻 دو آيه ذكر کرده که امام بخاری اشتباه آن را گفته اند !!
1⃣ آیه اول این است:
﴿ وَإِنْ تَدْعُ مُثْقَلَةٌ إِلَى حِمْلِهَا لَا يُحْمَلْ مِنْهُ شَيْء ﴾
▪︎اما امام بخاری چنین آورده اند :
[ وَإِنْ تَدْعُ مُثْقَلَةٌ ذُنُوبًا إِلَى حِمْلِهَا لَا يُحْمَلْ مِنْهُ شَيْءٌ ]
✅ پاسخ :
👈🏻این کلمه #ذنوباً از تفسير امام مجاهد است و این لفظ داخل در روایت نیست بلکه باب هست که امام بخاری گاهاً یا بصورت معلقات روایات اقوال و تفاسير بزرگان را ذکر میکردند و اینجا همچنین تفسیر مجاهد رحمه الله که از اعلم مفسرین است را ذکر کرده اند : 👇🏻
أنا عَبْدُ الرَّحْمَنِ، نا إِبْرَاهِيمُ، نا آدَمُ، نا وَرْقَاءُ، عَنِ ابْنِ أَبِي نَجِيحٍ، عَنْ مُجَاهِدٍ، فِي قَوْلِهِ: {وَإِنْ تَدْعُ مُثْقَلَةٌ} [فاطر: 18] يَعْنِي: 👈🏻«مُثْقَلَةً ذَنُوبًا»
📚تفسیر مجاهد ۵۵۱/۱
📌 امام ابن حجر رحمه الله همچنین به این اشاره دارند :
[وأما قوله: " وهو كقوله: { وإن تدع مثقلة إلى حملها لا يحمل منه شيء } "، فوقع في رواية أبي ذر وحده ". وإن تدع مثقلة ذنوبا إلى حملها " وليست ذنوبا في التلاوة، وإنما هو في تفسير مجاهد، فنقله المصنف عنه]
📚فتح الباري ١٨٩/٤
- همانطور که ابن حجر فرمود؛ در کل نسخه های بخاری کلمه (ذنوبا) موجود نیست. در نسخه های موجود، کلمه تفسیر است و زیادت در قرآن نیست.
2⃣ آیه دوم :
﴿ ۞ وَلَا تُجَـٰدِلُوۤا۟ أَهۡلَ ٱلۡكِتَـٰبِ إِلَّا بِٱلَّتِی هِیَ أَحۡسَنُ إِلَّا ٱلَّذِینَ ظَلَمُوا۟ مِنۡهُمۡۖ وَقُولُوۤا۟ ءَامَنَّا بِٱلَّذِیۤ أُنزِلَ إِلَیۡنَا وَأُنزِلَ إِلَیۡكُمۡ وَإِلَـٰهُنَا وَإِلَـٰهُكُمۡ وَ ٰحِدࣱ وَنَحۡنُ لَهُۥ مُسۡلِمُونَ ﴾
▪︎اما امام بخاری چنین آورده اند :
حدثني محمد بن بشار حدثنا عثمان بن عمر أخبرنا علي بن المبارك عن يحيى بن أبي كثير عن أبي سلمة عن أبي هريرة قال : ( كان أهل الكتاب يقرءون التوراة بالعبرانية ويفسرونها بالعربية لأهل الإسلام فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم : لا تصدقوا أهل الكتاب ولا تكذبوهم وقولوا (( آمنا بالله وما أنزل إلينا وما أنزل إليكم )) الآية
✅ پاسخ :
- در حقیقت این کج فهمی است، زیرا امام بخاری حدیث پیامبر را نقل میکند و شروع حدیث هم از اینجاست:
فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم : لا تصدقوا أهل الكتاب ولا تكذبوهم وقولوا آمنا بالله وما أنزل إلينا ... . یعنی مثل این است که بگوییم:
ای جعفر کلمات شرک آلود را نگویید بلکه بگویید خداوند یکتاست و شرک جرم بزرگ است.
👈🏻 آیا کسی میاد میگه چرا آیه سوره توحید [ قول هو الله أحد الله الصمد ..] درست نخوانده ايد !؟ خير بلكه از کلام بنده با محوریت آیه بحساب می آید اما همچنان اشاره به مضمون آیه است، و از این خاطر ادامه روایت ذکر شده : #الآية كه بیانگر این است که کلام اشاره به مضمون آیه است.
👈🏻 واقعاً شماها اندکی تفکر کنید و فکر کنید خودتان کتابی نوشته اید و این کتاب را به اساتید و تلامیذ خود سپرده اید که ببینند آیا اشتباهات در آن وجود دارد یا نه ؛ و سپس در آیات قرآن دو مورد اشتباه داشته باشید اما کسی شما را یاد آوری نکند ؛ آیا چنین امکانی وجود دارد !؟ خیر و بلکه بسیار بعید است.
👈🏻 همانا امام بخاری علیه الرحمه اهل اطلاع میدانيم که کتاب ایشان به بزرگان عصر خود داده اند و کثیری از تلامیذ از او این روایات را شنیده و نوشته اند و ریز و درشت آن را نگاه کرده اند ، اما هیچ کسی اشکال نگرفته است فلذا بهتر میبود به کج فهمی خود کمی تأمل كنيد.
✍🏻 ويا بهتر بگوییم به جای آن، به این مورد یه نگاهی بیندازید 👇🏻
https://t.me/c/1440164556/398030
پاسخ | شبهه امام بخاری و نقل به معنا
وَقَالَ أَحْيَدُ بنُ أَبِي جَعْفَرٍ وَالِي بُخَارَى: قَالَ مُحَمَّدُ بنُ إِسْمَاعِيْلَ يَوْماً: رُبَّ حَدِيْثٍ سَمِعْتُهُ بِالبَصْرَةِ كَتَبْتُهُ بِالشَّامِ، وَرُبَّ حَدِيْثٍ سَمِعْتُهُ بِالشَّامِ كَتَبْتُهُ بِمِصْرَ.
فَقُلْتُ لَهُ: يَا أَبَا عَبْدِ اللهِ بكَمَالِهِ؟ قَالَ: فَسَكَتَ
📚سير أعلام النبلاء ط الرسالة ١٢/٤١١ — الذهبي، شمس الدين (ت ٧٤٨)
شیخ شعیب الأرناووط در تعلیق بر مطلب بالا می گوید :
ويعني هذا ان البخاري يرى جواز الرواية بالمعنى، وجواز تقطيع الحديث من غير تنصيص على اختصاره بخلاف مسلم.
📚سير أعلام النبلاء ط الرسالة ١٢/٤١١ — الذهبي، شمس الدين (ت ٧٤٨)
¤ خلاصه استدلال شبهه پرداز این است که میخواد اثبات کند از آنجا که بین سماع حدیث توسط امام بخاری و بین نوشتن آن حدیث فاصله بوده، پس امام بخاری احادیث را کامل بیان نمیکرده اند !
الآن دلیل ایشان هم اثری است که در بالا میبینید و همچنین مثل عادت شیعیان، بلافاصله تعلیق شعیب ارناؤوط بر این اثر قرار داده است به اینکه امام بخاری رحمه الله حدیث نقل به معنا را جایز دانسته اند !
✍🏻 اما پاسخ :
اولاً : هیچ گاه کسی تابحال نگفته است که نقل به معنا مساوی با ناقص نقل کردن است، و بلکه مقصود از نقل به معنا این است که فرد مفهوم و معنای حدیث را نقل کند، و الا دیگر به آن تحریف خواهند گفت، نه نقل به معنا !
دوماً : جمله " چه بسا حدیثی را در بصره شنیدم و در شام نوشتم " دلالت بر کثرت آن ندارد، و همچنین هیچ دلالتی ندارد که امام بخاری رحمه الله روایات را با آن لفظ که شنیده است ننوشته باشد، و آنچه هست، دلالت صریح بر قوت حفظ ایشان را دارد و آنچه نزد متقدمین هم بوده، تحمل حدیث به حفظ بوده، حتی اگر آن را به صورت نوشتاری در نمیاورده باشند، اما با اینکه ایشان امامی حافظ و متقن است، اما به حفظ آن روایات بسنده نمیکرد، بلکه همچنین آن را مینوشتند.
آیا نقل روایات به معنا نزد شیعیان جایز است !؟
▪︎بهتر این بود فردی که میخواهد اشکال وارد کند در ابتدا بتواند ثابت کند که واقعاً اشکالی وجود دارد یا خیر، و سپس برای فهم بیشتر این مسأله، به روایات و کتب علما خود رجوع کند !
👈🏻 سری به کتب و روایات خود شیعیان بزنیم که آیا نقل به معنا موردی قبیح و ناجایز است یا خیر !؟
✍🏻 محمد بن مسلم نقل مى كند كه به امام صادق گفتم: سخنى را از شما مىشنوم و هنگام نقل، آن را كم و زياد مىكنم. فرمود: اگر مقصودت اداى معانى حديث باشد،اشكالى ندارد !
[قلْتُ: لأَبِى عَبْدِ اللّه (ع) أَسْمَعُ الْحَدِيثَ مِنْكَ فَأَزِيدُ وَ أَنْقُصُ قَالَ: إِنْ كُنْتَ تُرِيدُ مَعَانِيَهُ فَلا بَأْسَ.]
📚الكافي ج 1 ص 51
✅ روايت صحيح است
📕 مرآة العقول ١٧٤/١
✍🏻 راوى نقل مىكند: به امام صادق عرض كردم كه از شما حديث مىشنوم، اما اى بسا كه آن را به همان صورت نقل نكنم. فرمود: اگر به مراد سخن برسى، اشكالى ندارد. اين كار به منزله اين است كه به جاى «تعال»، «هلم» و به جاى «اقعد»، «اجلس» گفته باشى !
[قالَ: قُلْتُ: لأَبِى عَبْدِ اللّه (ع): أَسْمَعُ الْحَدِيثَ مِنْكَ فَلَعَلِّى لا أَرْوِيهِ كَمَا سَمِعْتُهُ. فَقَالَ: إِذَا أَصَبْتَ الصُّلْبَ مِنْهُ فَلا بَأْسَ إِنَّمَا هُوَ بِمَنْزِلَةِ تَعَالَ وَ هَلُمَّ وَ اقْعُدْ وَ اجْلِس.]
📚وسائل الشيعة، ج 27 ص 79
✍🏻 فيض كاشانى نيز همين معنا را از روايت فهميده است:هر دو خبر (دو خبر دسته اول) دلالت صريحى بر جواز نقل به معنا در حديث دارند؛ همانطور كه حقانيت آن در نزد اهل تحقيق روشن است. و اگر چه نقل حديث به الفاظش بهتر است؛ چنان كه از روايت گذشته معلوم شد.
[ في الخبرين دلالة صريحة على جواز نقل الحديث بالمعنى كما هو الحق عند أهل التحقيق و إن كان نقله بألفاظه أحسن كما تبين من الخبر السابق ]
📚الوافي ج 2، ص 113
✍🏻 ادله و نقولات در این مورد کثیر است، و برای اطلاع بیشتر، به این اسکن بنگرید 👇🏻
https://t.me/eulumhadith/790
وَقَالَ أَحْيَدُ بنُ أَبِي جَعْفَرٍ وَالِي بُخَارَى: قَالَ مُحَمَّدُ بنُ إِسْمَاعِيْلَ يَوْماً: رُبَّ حَدِيْثٍ سَمِعْتُهُ بِالبَصْرَةِ كَتَبْتُهُ بِالشَّامِ، وَرُبَّ حَدِيْثٍ سَمِعْتُهُ بِالشَّامِ كَتَبْتُهُ بِمِصْرَ.
فَقُلْتُ لَهُ: يَا أَبَا عَبْدِ اللهِ بكَمَالِهِ؟ قَالَ: فَسَكَتَ
📚سير أعلام النبلاء ط الرسالة ١٢/٤١١ — الذهبي، شمس الدين (ت ٧٤٨)
شیخ شعیب الأرناووط در تعلیق بر مطلب بالا می گوید :
ويعني هذا ان البخاري يرى جواز الرواية بالمعنى، وجواز تقطيع الحديث من غير تنصيص على اختصاره بخلاف مسلم.
📚سير أعلام النبلاء ط الرسالة ١٢/٤١١ — الذهبي، شمس الدين (ت ٧٤٨)
¤ خلاصه استدلال شبهه پرداز این است که میخواد اثبات کند از آنجا که بین سماع حدیث توسط امام بخاری و بین نوشتن آن حدیث فاصله بوده، پس امام بخاری احادیث را کامل بیان نمیکرده اند !
الآن دلیل ایشان هم اثری است که در بالا میبینید و همچنین مثل عادت شیعیان، بلافاصله تعلیق شعیب ارناؤوط بر این اثر قرار داده است به اینکه امام بخاری رحمه الله حدیث نقل به معنا را جایز دانسته اند !
✍🏻 اما پاسخ :
اولاً : هیچ گاه کسی تابحال نگفته است که نقل به معنا مساوی با ناقص نقل کردن است، و بلکه مقصود از نقل به معنا این است که فرد مفهوم و معنای حدیث را نقل کند، و الا دیگر به آن تحریف خواهند گفت، نه نقل به معنا !
دوماً : جمله " چه بسا حدیثی را در بصره شنیدم و در شام نوشتم " دلالت بر کثرت آن ندارد، و همچنین هیچ دلالتی ندارد که امام بخاری رحمه الله روایات را با آن لفظ که شنیده است ننوشته باشد، و آنچه هست، دلالت صریح بر قوت حفظ ایشان را دارد و آنچه نزد متقدمین هم بوده، تحمل حدیث به حفظ بوده، حتی اگر آن را به صورت نوشتاری در نمیاورده باشند، اما با اینکه ایشان امامی حافظ و متقن است، اما به حفظ آن روایات بسنده نمیکرد، بلکه همچنین آن را مینوشتند.
آیا نقل روایات به معنا نزد شیعیان جایز است !؟
▪︎بهتر این بود فردی که میخواهد اشکال وارد کند در ابتدا بتواند ثابت کند که واقعاً اشکالی وجود دارد یا خیر، و سپس برای فهم بیشتر این مسأله، به روایات و کتب علما خود رجوع کند !
👈🏻 سری به کتب و روایات خود شیعیان بزنیم که آیا نقل به معنا موردی قبیح و ناجایز است یا خیر !؟
✍🏻 محمد بن مسلم نقل مى كند كه به امام صادق گفتم: سخنى را از شما مىشنوم و هنگام نقل، آن را كم و زياد مىكنم. فرمود: اگر مقصودت اداى معانى حديث باشد،اشكالى ندارد !
[قلْتُ: لأَبِى عَبْدِ اللّه (ع) أَسْمَعُ الْحَدِيثَ مِنْكَ فَأَزِيدُ وَ أَنْقُصُ قَالَ: إِنْ كُنْتَ تُرِيدُ مَعَانِيَهُ فَلا بَأْسَ.]
📚الكافي ج 1 ص 51
✅ روايت صحيح است
📕 مرآة العقول ١٧٤/١
✍🏻 راوى نقل مىكند: به امام صادق عرض كردم كه از شما حديث مىشنوم، اما اى بسا كه آن را به همان صورت نقل نكنم. فرمود: اگر به مراد سخن برسى، اشكالى ندارد. اين كار به منزله اين است كه به جاى «تعال»، «هلم» و به جاى «اقعد»، «اجلس» گفته باشى !
[قالَ: قُلْتُ: لأَبِى عَبْدِ اللّه (ع): أَسْمَعُ الْحَدِيثَ مِنْكَ فَلَعَلِّى لا أَرْوِيهِ كَمَا سَمِعْتُهُ. فَقَالَ: إِذَا أَصَبْتَ الصُّلْبَ مِنْهُ فَلا بَأْسَ إِنَّمَا هُوَ بِمَنْزِلَةِ تَعَالَ وَ هَلُمَّ وَ اقْعُدْ وَ اجْلِس.]
📚وسائل الشيعة، ج 27 ص 79
✍🏻 فيض كاشانى نيز همين معنا را از روايت فهميده است:هر دو خبر (دو خبر دسته اول) دلالت صريحى بر جواز نقل به معنا در حديث دارند؛ همانطور كه حقانيت آن در نزد اهل تحقيق روشن است. و اگر چه نقل حديث به الفاظش بهتر است؛ چنان كه از روايت گذشته معلوم شد.
[ في الخبرين دلالة صريحة على جواز نقل الحديث بالمعنى كما هو الحق عند أهل التحقيق و إن كان نقله بألفاظه أحسن كما تبين من الخبر السابق ]
📚الوافي ج 2، ص 113
✍🏻 ادله و نقولات در این مورد کثیر است، و برای اطلاع بیشتر، به این اسکن بنگرید 👇🏻
https://t.me/eulumhadith/790
Telegram
عُـݪُـوٓم اݪْٓـحـَدیِـث[سُني/شِيعي]