عُـݪُـوٓم اݪْٓـحـَدیِـث[سُني/شِيعي]
«دعای فرج [سلامتی امامزمان]» چه زمانی و از کجا درآمده ⁉️ ⚠️ شیعیان همیشه در جمعهای خود و خصوصاً بعد از نمازها دعای معروف به فرج [سلامتی امامزمان] را میخوانند. 🤲🏻 اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَعَلَى آبَائِهِ…
برخی از شیعیان، بهحساب خودشون چندتا پاسخ به این متن دادند. که عین عبارت آنها بههمراه جوابش را عرض میکنم ↙️
عُـݪُـوٓم اݪْٓـحـَدیِـث[سُني/شِيعي]
برخی از شیعیان، بهحساب خودشون چندتا پاسخ به این متن دادند. که عین عبارت آنها بههمراه جوابش را عرض میکنم ↙️
🔥 پاسخهای رافضی + ردیهی پاسخهایش ♻️
⭕️ ۱. [نخستین پاسخ رافضی]
این دعا پیش از ابن طاوس در کتاب الکافی (ط اسلامیه، ج۴، ص۱۶۲) و تهذیب الأحکام (ج۳، ص۱۰۳) و مصباح المتهجد (ط فقه الشیعة، ج۲، ص۶۳۰) آمده است.
✅ [پاسخ ما] :
آنچه در کافی و تهذیب آمده، شبیهِ این دعا است، آنهم با لفظِ «فلان بن فلان». نه دقیقاً در حقّ امامزمان.
واژهی حجّت بن الحسن را [چنانکه عرض کردیم] نخستین بار «سیّد بن طاووس» در قرن هفتم بهوجود آورد. ضمناً در همان کافی و تهذيب نیز، همین ایرادات سندی وجود دارد.
⭕️ ۲. سند کلینی تا محمد بن عیسی متصل و معلق به اسناد پیشین است.
✅ این سخن، کاملاً اشتباهه. إسناد پیشین، از این قرار است : ابْنُ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَطِيَّةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ.
و خبری از محمد بن عیسی نیست.
و بازگشتاش به چندین سند قبل، نادرست و غیر قابل قبول است.
⭕️ ۳. سید بن طاوس از کتابِ ابن ابی قرة روایت کرده که هم بنا به ظاهر کلامش به آثار او سند داشته و هم برخی آثارش به خط خود مؤلف در دست او بوده است.
✅ اتفاقاً بالعکس. بنا به ظاهر سخنش، از کتابش نخوانده. زیرا هیچ تصریحی نیست که مستقیماً از کتاب ابنأبيقره خوانده باشد. زیرا قاعدتاً باید میگفت : «وَقَرَأْتُ فِي كِتَابِ ابْنُ أَبِي قُرَّةَ».
لذا بین او و ابنأبيقره یا لااقل راوی کتاب او؛ انقطاع میباشد. و بر فرض که انقطاع میان ابنطاووس و ابنأبيقره حل بشود؛ سایر انقطاعها را چه کنیم!؟
⭕️ ۴. مقصود از «صالحین» و «صادقین» را باید از محل کاربرد و عرف بهکارگیرنده دریافت؛ نه معنای لغوی! روشن است که در اسناد امامی این الفاظ منصرف به ائمه علیهم السلام است.
✅ این فقط احتمال است و صراحت ندارد. چهبسا مقصودش از صالحان و خوبان، شیعیان باشد، نه خود امامها.
وقتی صراحت نداشت، مضمر قادح است.
⭕️ ۵. ناصبی از کجا دریافته مقصود امام پنجم و ششم است؟!
✅ محمد بن عیسی بن عبید، از معاصران امام رضا بوده. و وقتی با إسناد و واسطه نقل میکند، احتمالاً از امامان قبلی نقل کرده.
و مهم، همین واسطهها و انقطاع است. نه شمارهی امام!
⭕️ ۶. در کجای این دعا، سخن از امام غایب است که ناصبی آن را نشانه جعل شمرده است؟!! واضح است که این دعا عام است و برای امام هر عصر به کار میرود و برای همین در متن کافی «فلان بن فلان» آمده است نه اسم امام. اگر هنگام دعا خواندن میگوییم «الحجة بن الحسن» در واقع به جای عنوان مبهم و کلی «فلان بن فلان» است؛ چنان که در نقل سید بن طاوس هم به تناسب زمان، مصداق «فلان بن فلان»، جایگزین این عنوان مبهم شده است.
✅ در روایتِ سید بن طاووس، تصریح به «حجت بن الحسن» شده. و همچنین اشاره به دوران ظهور شده است : [حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِيهَا طُولاً وَعَرْضاً]
⭕️ ۷. مگر برای خواندن چنین دعای ساده و روشنی، سند صحیح یا قطع در انتسابش به معصوم نیاز است؟! دعا توقیفی نیست؛ هر چند بهتر است به لفظ مأثور دعا کرد. بنابراین، همین که اجمالا دعایی در منابع معتبر متقدم آمده و محتوای خوبی دارد برای خواندنش کفایت میکند.
✅ همینکه اعتراف کردند این دعا، سند و مدرکی ندارد و شیعیان از خودشون درآوردند؛ همین کفایت میکند.
بله. برای دعاهایی که «بهقصد ورود خوانده میشود» باید سند معتبر داشت. وگرنه بدعت و حرام است.
این دعا در نگاه عموم شیعیان، بهقصد ورود خوانده میشود.
⭕️ ۸. امامانِ ایشان خود گفتهاند که در سند دعا و امثال آن تساهل میکنند. برای نمونه:
وَإِذَا رَوِينَا فِي فَضَائِلِ الْأَعْمَالِ وَالثَّوَابِ، وَالْعِقَابِ، وَالْمُبَاحَاتِ، وَالدَّعَوَاتِ تَسَاهَلْنَا فِي الْأَسَانِيدِ (المستدرك على الصحيحين، ج۱، ص۶۶۶).
وَإِذَا رَوَيْنَا عَنِ النَّبِيِّ ﷺ فِي فَضَائِلِ الْأَعْمَالِ وَمَا لَا يَضَعُ حُكْمًا وَلَا يَرْفَعُهُ تَسَاهَلْنَا فِي الْأَسَانِيدِ»
الْأَحَادِيثُ الرِّقَاقُ يُحْتَمَلُ أَنْ يُتَسَاهَلَ فِيهَا حَتَّى يَجِيءَ شَيْءٌ فِيهِ حُكْمٌ»
الْخَبَرُ إِذَا وَرَدَ لَمْ يُحَرِّمْ حَلَالًا , وَلَمْ يُحِلَّ حَرَامًا , وَلَمْ يُوجِبْ حُكْمًا , وَكَانَ فِي تَرْغِيبٍ أَوْ تَرْهِيبٍ , أَوْ تَشْدِيدٍ أَوْ تَرْخِيصٍ , وَجَبَ الْإِغْمَاضُ عَنْهُ , وَالتَّسَاهُلُ فِي رُوَاتِهِ» (الكفاية في علم الرواية، ج۱، ص۱۳۴)
✅ ایشان گویا معنای تساهل را متوجه نشده.
تساهل یعنی حدیثی که مثلاً در سندش سيء الحفظ ويا ضعف قليل است، و اشکال و نکارة در آن نباشد؛ در آن آسانگیری میشود.
نه اینکه یک روایتِ بیسند و منقطع و معضل وبلکه جعلی، مورد قبول قرار گیرد!
⭕️ ۱. [نخستین پاسخ رافضی]
این دعا پیش از ابن طاوس در کتاب الکافی (ط اسلامیه، ج۴، ص۱۶۲) و تهذیب الأحکام (ج۳، ص۱۰۳) و مصباح المتهجد (ط فقه الشیعة، ج۲، ص۶۳۰) آمده است.
✅ [پاسخ ما] :
آنچه در کافی و تهذیب آمده، شبیهِ این دعا است، آنهم با لفظِ «فلان بن فلان». نه دقیقاً در حقّ امامزمان.
واژهی حجّت بن الحسن را [چنانکه عرض کردیم] نخستین بار «سیّد بن طاووس» در قرن هفتم بهوجود آورد. ضمناً در همان کافی و تهذيب نیز، همین ایرادات سندی وجود دارد.
⭕️ ۲. سند کلینی تا محمد بن عیسی متصل و معلق به اسناد پیشین است.
✅ این سخن، کاملاً اشتباهه. إسناد پیشین، از این قرار است : ابْنُ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَطِيَّةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ.
و خبری از محمد بن عیسی نیست.
و بازگشتاش به چندین سند قبل، نادرست و غیر قابل قبول است.
⭕️ ۳. سید بن طاوس از کتابِ ابن ابی قرة روایت کرده که هم بنا به ظاهر کلامش به آثار او سند داشته و هم برخی آثارش به خط خود مؤلف در دست او بوده است.
✅ اتفاقاً بالعکس. بنا به ظاهر سخنش، از کتابش نخوانده. زیرا هیچ تصریحی نیست که مستقیماً از کتاب ابنأبيقره خوانده باشد. زیرا قاعدتاً باید میگفت : «وَقَرَأْتُ فِي كِتَابِ ابْنُ أَبِي قُرَّةَ».
لذا بین او و ابنأبيقره یا لااقل راوی کتاب او؛ انقطاع میباشد. و بر فرض که انقطاع میان ابنطاووس و ابنأبيقره حل بشود؛ سایر انقطاعها را چه کنیم!؟
⭕️ ۴. مقصود از «صالحین» و «صادقین» را باید از محل کاربرد و عرف بهکارگیرنده دریافت؛ نه معنای لغوی! روشن است که در اسناد امامی این الفاظ منصرف به ائمه علیهم السلام است.
✅ این فقط احتمال است و صراحت ندارد. چهبسا مقصودش از صالحان و خوبان، شیعیان باشد، نه خود امامها.
وقتی صراحت نداشت، مضمر قادح است.
⭕️ ۵. ناصبی از کجا دریافته مقصود امام پنجم و ششم است؟!
✅ محمد بن عیسی بن عبید، از معاصران امام رضا بوده. و وقتی با إسناد و واسطه نقل میکند، احتمالاً از امامان قبلی نقل کرده.
و مهم، همین واسطهها و انقطاع است. نه شمارهی امام!
⭕️ ۶. در کجای این دعا، سخن از امام غایب است که ناصبی آن را نشانه جعل شمرده است؟!! واضح است که این دعا عام است و برای امام هر عصر به کار میرود و برای همین در متن کافی «فلان بن فلان» آمده است نه اسم امام. اگر هنگام دعا خواندن میگوییم «الحجة بن الحسن» در واقع به جای عنوان مبهم و کلی «فلان بن فلان» است؛ چنان که در نقل سید بن طاوس هم به تناسب زمان، مصداق «فلان بن فلان»، جایگزین این عنوان مبهم شده است.
✅ در روایتِ سید بن طاووس، تصریح به «حجت بن الحسن» شده. و همچنین اشاره به دوران ظهور شده است : [حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِيهَا طُولاً وَعَرْضاً]
⭕️ ۷. مگر برای خواندن چنین دعای ساده و روشنی، سند صحیح یا قطع در انتسابش به معصوم نیاز است؟! دعا توقیفی نیست؛ هر چند بهتر است به لفظ مأثور دعا کرد. بنابراین، همین که اجمالا دعایی در منابع معتبر متقدم آمده و محتوای خوبی دارد برای خواندنش کفایت میکند.
✅ همینکه اعتراف کردند این دعا، سند و مدرکی ندارد و شیعیان از خودشون درآوردند؛ همین کفایت میکند.
بله. برای دعاهایی که «بهقصد ورود خوانده میشود» باید سند معتبر داشت. وگرنه بدعت و حرام است.
این دعا در نگاه عموم شیعیان، بهقصد ورود خوانده میشود.
⭕️ ۸. امامانِ ایشان خود گفتهاند که در سند دعا و امثال آن تساهل میکنند. برای نمونه:
وَإِذَا رَوِينَا فِي فَضَائِلِ الْأَعْمَالِ وَالثَّوَابِ، وَالْعِقَابِ، وَالْمُبَاحَاتِ، وَالدَّعَوَاتِ تَسَاهَلْنَا فِي الْأَسَانِيدِ (المستدرك على الصحيحين، ج۱، ص۶۶۶).
وَإِذَا رَوَيْنَا عَنِ النَّبِيِّ ﷺ فِي فَضَائِلِ الْأَعْمَالِ وَمَا لَا يَضَعُ حُكْمًا وَلَا يَرْفَعُهُ تَسَاهَلْنَا فِي الْأَسَانِيدِ»
الْأَحَادِيثُ الرِّقَاقُ يُحْتَمَلُ أَنْ يُتَسَاهَلَ فِيهَا حَتَّى يَجِيءَ شَيْءٌ فِيهِ حُكْمٌ»
الْخَبَرُ إِذَا وَرَدَ لَمْ يُحَرِّمْ حَلَالًا , وَلَمْ يُحِلَّ حَرَامًا , وَلَمْ يُوجِبْ حُكْمًا , وَكَانَ فِي تَرْغِيبٍ أَوْ تَرْهِيبٍ , أَوْ تَشْدِيدٍ أَوْ تَرْخِيصٍ , وَجَبَ الْإِغْمَاضُ عَنْهُ , وَالتَّسَاهُلُ فِي رُوَاتِهِ» (الكفاية في علم الرواية، ج۱، ص۱۳۴)
✅ ایشان گویا معنای تساهل را متوجه نشده.
تساهل یعنی حدیثی که مثلاً در سندش سيء الحفظ ويا ضعف قليل است، و اشکال و نکارة در آن نباشد؛ در آن آسانگیری میشود.
نه اینکه یک روایتِ بیسند و منقطع و معضل وبلکه جعلی، مورد قبول قرار گیرد!
بهراستی چهکسانی با امام جعفر صادق {رَضِيَ اللهُ عَنْه} هممذهب اند ⁉️⁉️
🕌 اهلسنت، نماز خود را اینگونه به پایان میرسانند که : یکبار بهسمت راست و یکبار بهسمت چپ میگویند : السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ الله.
🛕 اما شیعیان، سهبار [بهسمت راست و چپ و سپس راست] تکبیر میگویند و دستهایشان را بالا میآوردند.
📜 وقتی سراغ روایات میرویم، درمییابیم که پیغمبر خدا ﷺ و اهلبیت و صحابهاش، همانکاری را میکردند که اهلسنت میکند.
🛑 و در هیچ روایت معتبری، خبری از بدعتی که شیعیان انجام میدهند، نیست.
تکرار میکنم :
شیعه حتی در کتابهای خودش، هیچ روایت معتبری برای بدعتِ «سهتکبیر در پایان نماز» ندارد.
▬▭▬▭▬▭▬▭▬
🔆 مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنِ الْعَمْرَكِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ قَالَ : رَأَيْتُ إِخْوَتِي مُوسَى وَإِسْحَاقَ وَمُحَمَّداً بَنِي جَعْفَرٍ {عَلَيْهِ السَّلَامُ} يُسَلِّمُونَ فِي الصَّلاَةِ عَنِ الْيَمِينِ وَالشِّمَالِ : السَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ، السَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ.
✍🏻 علي عریضی، پسر امام صادق میگوید : فرزندان امام جعفر صادق، از جمله برادرم امام موسی کاظم در [پایان] نماز، بهسمت راست و چپ میگفتند : السلام عليکم ورحمة الله، السلام عليكم ورحمة الله.
📚 تهذیب الأحکام ٣١٧/٢
✅ صحيح. [ملاذ الأخیار ٤٧٥/٤]
🔆 مُحَمَّدٌ عَنْ أَحْمَدَ عَنِ الْحُسَيْنِ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ حُسَيْنٍ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ : قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ : إِذَا كُنْتَ فِي صَفٍّ فَسَلِّمْ تَسْلِيمَةً عَنْ يَمِينِكَ وَتَسْلِيمَةً عَنْ يَسَارِكَ.
✍🏻 ابوبصير میگويد : امام صادق فرمود : چون در ميان صف نماز جماعت هستى، [در پایان نماز] یکسلام بهسمت راست خود بگو، و يکسلام نيز بهسمت چپ.
📚 کافی ٣٣٨/٣
✅ صحيح. ١٦٣/١٥
▬▭▬▭▬▭▬▭▬
حال شما بگویید ⭕️
پیروان حقیقی اهلبیت، چه کسانیاند ⁉️
🕌 اهلسنت، نماز خود را اینگونه به پایان میرسانند که : یکبار بهسمت راست و یکبار بهسمت چپ میگویند : السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ الله.
🛕 اما شیعیان، سهبار [بهسمت راست و چپ و سپس راست] تکبیر میگویند و دستهایشان را بالا میآوردند.
📜 وقتی سراغ روایات میرویم، درمییابیم که پیغمبر خدا ﷺ و اهلبیت و صحابهاش، همانکاری را میکردند که اهلسنت میکند.
🛑 و در هیچ روایت معتبری، خبری از بدعتی که شیعیان انجام میدهند، نیست.
تکرار میکنم :
شیعه حتی در کتابهای خودش، هیچ روایت معتبری برای بدعتِ «سهتکبیر در پایان نماز» ندارد.
▬▭▬▭▬▭▬▭▬
🔆 مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنِ الْعَمْرَكِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ قَالَ : رَأَيْتُ إِخْوَتِي مُوسَى وَإِسْحَاقَ وَمُحَمَّداً بَنِي جَعْفَرٍ {عَلَيْهِ السَّلَامُ} يُسَلِّمُونَ فِي الصَّلاَةِ عَنِ الْيَمِينِ وَالشِّمَالِ : السَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ، السَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ.
✍🏻 علي عریضی، پسر امام صادق میگوید : فرزندان امام جعفر صادق، از جمله برادرم امام موسی کاظم در [پایان] نماز، بهسمت راست و چپ میگفتند : السلام عليکم ورحمة الله، السلام عليكم ورحمة الله.
📚 تهذیب الأحکام ٣١٧/٢
✅ صحيح. [ملاذ الأخیار ٤٧٥/٤]
🔆 مُحَمَّدٌ عَنْ أَحْمَدَ عَنِ الْحُسَيْنِ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ حُسَيْنٍ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ : قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ : إِذَا كُنْتَ فِي صَفٍّ فَسَلِّمْ تَسْلِيمَةً عَنْ يَمِينِكَ وَتَسْلِيمَةً عَنْ يَسَارِكَ.
✍🏻 ابوبصير میگويد : امام صادق فرمود : چون در ميان صف نماز جماعت هستى، [در پایان نماز] یکسلام بهسمت راست خود بگو، و يکسلام نيز بهسمت چپ.
📚 کافی ٣٣٨/٣
✅ صحيح. ١٦٣/١٥
▬▭▬▭▬▭▬▭▬
حال شما بگویید ⭕️
پیروان حقیقی اهلبیت، چه کسانیاند ⁉️
Telegram
attach 📎
👍1
1_4925081363880608097.pdf
569 KB
#مناظرات_مدافعان_سنت
مذهب امام صادق [رحمه الله] چه بود؟ اهل سنت یا شیعه؟
🌴میتوانید مناظره را به صورت تکست مطالعه کنید [ اینجا ]
مذهب امام صادق [رحمه الله] چه بود؟ اهل سنت یا شیعه؟
🌴میتوانید مناظره را به صورت تکست مطالعه کنید [ اینجا ]
عُـݪُـوٓم اݪْٓـحـَدیِـث[سُني/شِيعي]
بهراستی چهکسانی با امام جعفر صادق {رَضِيَ اللهُ عَنْه} هممذهب اند ⁉️⁉️ 🕌 اهلسنت، نماز خود را اینگونه به پایان میرسانند که : یکبار بهسمت راست و یکبار بهسمت چپ میگویند : السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ الله. 🛕 اما شیعیان، سهبار [بهسمت راست و…
شیعه برای بدعتِ «سهتکبیر در پایان نماز» به دو روایت استناد میکند :
1⃣ فَلاَحُ السَّائِلِ : رَوَى جَعْفَرُ بْنُ أَحْمَدَ الْقُمِّيُّ فِي كِتَابِ «أَدَبِ الْإِمَامِ وَالْمَأْمُومِ» : عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ {عَلَيْهِ السَّلَامُ } قَالَ : إِذَا سَلَّمْتَ فَارْفَعْ يَدَيْكَ بِالتَّكْبِيرِ ثَلاَثاً.
📚 بحار الأنوار ٢٢/٨٣
🔺 این حدیث اصلاً در کتاب «فلاح السائل» وجود ندارد! و معلوم نیست که علامه مجلسی، آنرا از کجا درآورده.
نهایتاً بتوان گفت که احتمالاً نسخهای در دستش بوده، که حاوی این روایت بوده است.
🔺 و درهرحال، «أحمد بن علي» در إسناد این حدیث، #مجهول هستند.
📚 بحار الأنوار ٢٢/٨٣
🔺 این حدیث اصلاً در کتاب «فلاح السائل» وجود ندارد! و معلوم نیست که علامه مجلسی، آنرا از کجا درآورده.
نهایتاً بتوان گفت که احتمالاً نسخهای در دستش بوده، که حاوی این روایت بوده است.
🔺 و درهرحال، «أحمد بن علي» در إسناد این حدیث، #مجهول هستند.
2⃣ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنَا حَمْزَةُ بْنُ الْقَاسِمِ الْعَلَوِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكٍ الْفَزَارِيُّ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ زَيْدٍ الزَّيَّاتُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سِنَانٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ : قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ {عَلَيْهِ السَّلاَمُ} لِأَيِّ عِلَّةٍ يُكَبِّرُ الْمُصَلِّي بَعْدَ التَّسْلِيمِ ثَلاَثاً يَرْفَعُ بِهَا يَدَيْهِ؟ فَقَالَ : لِأَنَّ النَّبِيَّ ﷺ لَمَّا فَتَحَ مَكَّةَ صَلَّى بِأَصْحَابِهِ الظُّهْرَ عِنْدَ الْحَجَرِ الْأَسْوَدِ فَلَمَّا سَلَّمَ رَفَعَ يَدَيْهِ وَكَبَّرَ ثَلَاثاً.
📚 علل الشرائع ٣٦٠/٢
⭕️ این حدیث نیز چندین ایراد سندی دارد و در میان راویانش، افراد جعلکننده و کذّاب وجود دارد :
1. علي بن أحمد بن محمد :
مجهولالحال
2. جعفر بن محمد بن مالك الفزاري :
قال النجاشي : «جعفر بن محمد بن مالك الفزاري، كان ضعيفا في الحديث. قال أحمد بن الحسين : كان يضع الحديث وضعا، ويروي عن المجاهيل. وسمعت من قال : كان أيضا فاسد المذهب والرواية».
وقال ابن الغضائري : «كذاب، متروك الحديث جملة، وكان في مذهبه ارتفاع، ويروي عن الضعفاء والمجاهيل، وكل عيوب الضعفاء مجتمعة فيه».
📚 معجم رجال الحديث للخوئي ٨٨/٥
3. محمد بن سنان :
قال النجاشي : «محمد بن سنان أبو جعفر الزاهري. ضعيف جدا، له كتاب يعرف برسالة مياح، وطريقها أضعف منها».
وقال الشيخ : «محمد بن سنان: مطعون عليه، ضعيف جدا، وما يستبد بروايته ولا يشركه فيه غيره لا يعمل عليه».
وقال ابن الغضائري : «محمد بن سنان أبو جعفر الهمداني : ضعيف غال، يضع، لا يلتفت إليه».
قال ابن داود : «و الغالب على حديثه الفساد».
📚 معجم رجال الحديث للخوئي ١٦١/١٧
4. المفضل بن عمر :
قال النجاشي : «مفضل بن عمر، كوفي، فاسد المذهب، مضطرب الرواية، لا يعبأ به، وقيل : إنه كان خطابيا».
وقال ابن الغضائري : «المفضل بن عمر الجعفي، ضعيف متهافت، مرتفع القول، خطابي، وقد زيد عليه شيء كثير، وحمل الغلاة في حديثه حملا عظيما، و لا يَجوز أن يُكتَب حديثُه».
📚 معجم رجال الحديث للخوئي ٣١٨/١٩
📚 علل الشرائع ٣٦٠/٢
⭕️ این حدیث نیز چندین ایراد سندی دارد و در میان راویانش، افراد جعلکننده و کذّاب وجود دارد :
1. علي بن أحمد بن محمد :
مجهولالحال
2. جعفر بن محمد بن مالك الفزاري :
قال النجاشي : «جعفر بن محمد بن مالك الفزاري، كان ضعيفا في الحديث. قال أحمد بن الحسين : كان يضع الحديث وضعا، ويروي عن المجاهيل. وسمعت من قال : كان أيضا فاسد المذهب والرواية».
وقال ابن الغضائري : «كذاب، متروك الحديث جملة، وكان في مذهبه ارتفاع، ويروي عن الضعفاء والمجاهيل، وكل عيوب الضعفاء مجتمعة فيه».
📚 معجم رجال الحديث للخوئي ٨٨/٥
3. محمد بن سنان :
قال النجاشي : «محمد بن سنان أبو جعفر الزاهري. ضعيف جدا، له كتاب يعرف برسالة مياح، وطريقها أضعف منها».
وقال الشيخ : «محمد بن سنان: مطعون عليه، ضعيف جدا، وما يستبد بروايته ولا يشركه فيه غيره لا يعمل عليه».
وقال ابن الغضائري : «محمد بن سنان أبو جعفر الهمداني : ضعيف غال، يضع، لا يلتفت إليه».
قال ابن داود : «و الغالب على حديثه الفساد».
📚 معجم رجال الحديث للخوئي ١٦١/١٧
4. المفضل بن عمر :
قال النجاشي : «مفضل بن عمر، كوفي، فاسد المذهب، مضطرب الرواية، لا يعبأ به، وقيل : إنه كان خطابيا».
وقال ابن الغضائري : «المفضل بن عمر الجعفي، ضعيف متهافت، مرتفع القول، خطابي، وقد زيد عليه شيء كثير، وحمل الغلاة في حديثه حملا عظيما، و لا يَجوز أن يُكتَب حديثُه».
📚 معجم رجال الحديث للخوئي ٣١٨/١٩
📌 این هم نظر علمای شیعه راجع به دو زوایت بالا :
وقد يُستدلّ للتكبير ثلاثاً: برواية زرارة المنقولة عن فلاح السّائل لابن طاووس (رحمه الله) عن أبي جعفر (عليه السَّلام) «قال: إذا سلّمت فارفع يديك بالتكبير ثلاثاً» ، ولكنَّها ضعيفة، لأنَّ أحمد بن عليّ الواقع في السَّند مجهول الحال.
أضف إلى ذلك: أنَّها غير موجودة في فلاح السّائل لابن طاووس (رحمه الله)، وإنَّما نقلها عنه صاحب البحار (رحمه الله)، ولعلّ النسخة التي كانت عنده مشتملة على هذه الرِّواية.
وقد يستدلّ للتكبير ثلاثاً والتهليل والدَّعاء: برواية المفضَّل بن عمر «قال: قلتُ لأبي عبد الله (عليه السَّلام): لأيّ عِلّة يُكبّر المصلّي بعد التسليم ثلاثاً، يرفع بها يدَيْه؟ فقال: لأنَّ النَّبيّ (صلى الله عليه وآله) لمَّا فتح مكَّةَ صلَّى بأصحابه الظُّهر عند الحَجَر الأسود، فلمَّا صلّى رفع يديه وكبَّر ثلاثاً، وقال: لا إله إلا الله وحده وحده، أنجز وعده، ونصر عبده، وأعزَّ جنده، وغلب الأحزاب وحده، فله الملك، وله الحمد، يحيي ويميت، وهو على كلّ شيء قدير، ثمَّ أقبل على أصحابه، فقال: لا تدعوا هذا التكبير، وهذا القول في دُبُرِ كلِّ صلاة مكتوبة، فإنَّ فَعَل ذلك بعد التسليم، وقال: هذا القول، كان قد أدّى ما يجب عليه من شكر الله تعالى على تقوية الإسلام وجنده» ، وهي ضعيفة أيضاً بمحمَّد بن سنان، وببعض الأشخاص المجهولين.
الأستاذ الشيخ حسن الرميتي
بحث الفقه
https://eshia.ir/feqh/archive/text/romaity/feqh/38/390408
وقد يُستدلّ للتكبير ثلاثاً: برواية زرارة المنقولة عن فلاح السّائل لابن طاووس (رحمه الله) عن أبي جعفر (عليه السَّلام) «قال: إذا سلّمت فارفع يديك بالتكبير ثلاثاً» ، ولكنَّها ضعيفة، لأنَّ أحمد بن عليّ الواقع في السَّند مجهول الحال.
أضف إلى ذلك: أنَّها غير موجودة في فلاح السّائل لابن طاووس (رحمه الله)، وإنَّما نقلها عنه صاحب البحار (رحمه الله)، ولعلّ النسخة التي كانت عنده مشتملة على هذه الرِّواية.
وقد يستدلّ للتكبير ثلاثاً والتهليل والدَّعاء: برواية المفضَّل بن عمر «قال: قلتُ لأبي عبد الله (عليه السَّلام): لأيّ عِلّة يُكبّر المصلّي بعد التسليم ثلاثاً، يرفع بها يدَيْه؟ فقال: لأنَّ النَّبيّ (صلى الله عليه وآله) لمَّا فتح مكَّةَ صلَّى بأصحابه الظُّهر عند الحَجَر الأسود، فلمَّا صلّى رفع يديه وكبَّر ثلاثاً، وقال: لا إله إلا الله وحده وحده، أنجز وعده، ونصر عبده، وأعزَّ جنده، وغلب الأحزاب وحده، فله الملك، وله الحمد، يحيي ويميت، وهو على كلّ شيء قدير، ثمَّ أقبل على أصحابه، فقال: لا تدعوا هذا التكبير، وهذا القول في دُبُرِ كلِّ صلاة مكتوبة، فإنَّ فَعَل ذلك بعد التسليم، وقال: هذا القول، كان قد أدّى ما يجب عليه من شكر الله تعالى على تقوية الإسلام وجنده» ، وهي ضعيفة أيضاً بمحمَّد بن سنان، وببعض الأشخاص المجهولين.
الأستاذ الشيخ حسن الرميتي
بحث الفقه
https://eshia.ir/feqh/archive/text/romaity/feqh/38/390408
شاعر میگوید :
صدبار «بدی» کردی و دیدی ثمرش را
«نیکی» چه بدی داشت که یکبار نکردی؟
وقتی چند حدیث صحیح از اهلبیت رسیده؛ چرا بهآن عمل نمیکنید؟ و دنبال حدیث جعلی و دروغین را گرفتید؟
آیا فقط بخاطر آنکه مخالف با اهلسنت باشید؟
شما نهتنها در نماز، بلکه در تمام شریعت، اگر بخواهید مخالف اهلسنت باشید، باید درواقع مخالف #سنت بشوید.
زیرا اهلسنت وجماعت از هرکسی بیشتر در مسیر «سنّت پیامبر و اهلبیتش» قدم گذاشتهاند.
صدبار «بدی» کردی و دیدی ثمرش را
«نیکی» چه بدی داشت که یکبار نکردی؟
وقتی چند حدیث صحیح از اهلبیت رسیده؛ چرا بهآن عمل نمیکنید؟ و دنبال حدیث جعلی و دروغین را گرفتید؟
آیا فقط بخاطر آنکه مخالف با اهلسنت باشید؟
شما نهتنها در نماز، بلکه در تمام شریعت، اگر بخواهید مخالف اهلسنت باشید، باید درواقع مخالف #سنت بشوید.
زیرا اهلسنت وجماعت از هرکسی بیشتر در مسیر «سنّت پیامبر و اهلبیتش» قدم گذاشتهاند.
عُـݪُـوٓم اݪْٓـحـَدیِـث[سُني/شِيعي]
1⃣ فَلاَحُ السَّائِلِ : رَوَى جَعْفَرُ بْنُ أَحْمَدَ الْقُمِّيُّ فِي كِتَابِ «أَدَبِ الْإِمَامِ وَالْمَأْمُومِ» : عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ…
⚠️ ضمناً دقت شود که این «احمد بن علی» که گفتیم مجهول است؛ دو حالت دارد :
1. یا همان پدر «جعفر بن أحمد قمي» است. که این احتمال بیشتر است.
2. و یا «احمد بن علی بن محمد النجار» میباشد.
⭕️ و درهرحال، هردو مجهول هستند ⭕️
🔺 کسی گمان نکند که ایشان «أحمد بن علي بن الحسن بن شاذان» است. زیرا او در میان شیوخ «جعفر بن أحمد قمی» نبوده است.
نیز در میان تلامیذ «أحمد بن علي بن الحسن بن شاذان»، خبری از «جعفر بن أحمد قمی» نمیباشد.
و به نسبت اصل روایت هم در اسکن خود رافضی که از کتاب فلاح السائل قرار داده در پاورقی یاد شده که از 3 نسخه موجود، تنها در یکیش همین روایت وجود دارد و در بقیه نُسخ این روایت ازش خالیست.
ضمن اينكه ضعف دو روايت را از عالم شيعه قرار داده شد
1. یا همان پدر «جعفر بن أحمد قمي» است. که این احتمال بیشتر است.
2. و یا «احمد بن علی بن محمد النجار» میباشد.
⭕️ و درهرحال، هردو مجهول هستند ⭕️
🔺 کسی گمان نکند که ایشان «أحمد بن علي بن الحسن بن شاذان» است. زیرا او در میان شیوخ «جعفر بن أحمد قمی» نبوده است.
نیز در میان تلامیذ «أحمد بن علي بن الحسن بن شاذان»، خبری از «جعفر بن أحمد قمی» نمیباشد.
و به نسبت اصل روایت هم در اسکن خود رافضی که از کتاب فلاح السائل قرار داده در پاورقی یاد شده که از 3 نسخه موجود، تنها در یکیش همین روایت وجود دارد و در بقیه نُسخ این روایت ازش خالیست.
ضمن اينكه ضعف دو روايت را از عالم شيعه قرار داده شد
برادران و خواهران گرامی
روزهی فردا رو فراموش نکنید.
🕌 در فضیلت آن، حدیث صحیح از پیغمبر خدا ﷺ رسیده که فرمود : گناهانِ یکسالِ گذشته و یکسالِ آینده را پاک میکند.
لذا سزاوار و شایستهی همهی #اهلسنت است که فردا روزه بگیرند 🌷
نهتنها اهلسنت، بلکه آقایان شیعه هم سعی کنند که فردا روزه بگیرند.
روزهی عرفه در مذهب شیعه مورد إغفال واقع شده. چون اهلسنت میگیرند، علمای شیعه بهش توجه نمیکنند.
درحالی که در روایات اهلتشیع هم، روزهگرفتن در #روز_عرفه بسیار توصیه شده :
روزهی فردا رو فراموش نکنید.
🕌 در فضیلت آن، حدیث صحیح از پیغمبر خدا ﷺ رسیده که فرمود : گناهانِ یکسالِ گذشته و یکسالِ آینده را پاک میکند.
لذا سزاوار و شایستهی همهی #اهلسنت است که فردا روزه بگیرند 🌷
نهتنها اهلسنت، بلکه آقایان شیعه هم سعی کنند که فردا روزه بگیرند.
روزهی عرفه در مذهب شیعه مورد إغفال واقع شده. چون اهلسنت میگیرند، علمای شیعه بهش توجه نمیکنند.
درحالی که در روایات اهلتشیع هم، روزهگرفتن در #روز_عرفه بسیار توصیه شده :
📜 الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنْ سُلَيْمَانَ الْجَعْفَرِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ {عَلَيْهِ السَّلَامُ} يَقُولُ : «كَانَ أَبِي {عَلَيْهِ السَّلَامُ} يَصُومُ يَوْمَ عَرَفَةَ فِي الْيَوْمِ الْحَارِّ فِي الْمَوْقِفِ»
✍🏻 امام رضا فرمود : پدرم امام موسی کاظم روز عرفه را در روز بسیار گرم و در موقف، روزه میگرفت.
📚 تهذیب الأحکام ٢٩٨/٤
✅ صحيح. [ملاذ الأخیار ١١٤/٧]
📜 أَبِي قَالَ حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ عُمَيْرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ : مَنْ صَامَ أَوَّلَ يَوْمٍ مِنَ الْعَشْرِ عَشْرِ ذِي الْحِجَّةِ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ صَوْمَ ثَمَانِينَ شَهْراً فَإِنْ صَامَ التِّسْعَ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ صَوْمَ الدَّهْرِ.
✍🏻 احمد بن زید میگوید : امام کاظم فرمود : هرکس نهم ذیحجه [روز عرفه] را روزه بگیرد، خدا برایش روزهی تمام عمر را مینویسد.
📚 منلايحضرهالفقيه ٨٧/٢
✅ قوي. [روضة المتقين ٢٥٠/٣]
📜 حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ السَّعْدَآبَادِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {عَلَيْهِ السَّلَامُ} قَالَ : صَوْمُ يَوْمِ عَرَفَةَ كَفَّارَةُ سِنِينَ.
✍🏻 امام جعفر صادق فرمود : روزهی روز عرفه، کفّارهی گناهان دو سال است.
📚 منلايحضرهالفقيه ٨٧/٢
✅ حسن كالصّحيح. [لوامع صاحبقرانی ٢٠٦/٦]
✍🏻 امام رضا فرمود : پدرم امام موسی کاظم روز عرفه را در روز بسیار گرم و در موقف، روزه میگرفت.
📚 تهذیب الأحکام ٢٩٨/٤
✅ صحيح. [ملاذ الأخیار ١١٤/٧]
📜 أَبِي قَالَ حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ عُمَيْرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ : مَنْ صَامَ أَوَّلَ يَوْمٍ مِنَ الْعَشْرِ عَشْرِ ذِي الْحِجَّةِ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ صَوْمَ ثَمَانِينَ شَهْراً فَإِنْ صَامَ التِّسْعَ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ صَوْمَ الدَّهْرِ.
✍🏻 احمد بن زید میگوید : امام کاظم فرمود : هرکس نهم ذیحجه [روز عرفه] را روزه بگیرد، خدا برایش روزهی تمام عمر را مینویسد.
📚 منلايحضرهالفقيه ٨٧/٢
✅ قوي. [روضة المتقين ٢٥٠/٣]
📜 حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ السَّعْدَآبَادِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {عَلَيْهِ السَّلَامُ} قَالَ : صَوْمُ يَوْمِ عَرَفَةَ كَفَّارَةُ سِنِينَ.
✍🏻 امام جعفر صادق فرمود : روزهی روز عرفه، کفّارهی گناهان دو سال است.
📚 منلايحضرهالفقيه ٨٧/٢
✅ حسن كالصّحيح. [لوامع صاحبقرانی ٢٠٦/٦]
Forwarded from د. سعد الشيخ
هذا كلامٌ لا يُشتغل به ولا يُلتفت إليه، والحجج التي ذكرها المعترض ضعيفةٌ مهلهلة لا تدل على مطلوبه، فمن ذلك:
١) «لأنّ الألباني يصحح الحديث مرة، ومرة يضعفه».
وعلى التسليم بما قال، وهو مسلّم له بالجملة، لكن لا يُسلّم له بأنه فعله في كثير من المواضع؛ لأن الكثرة والقلة نسبية، تُقدّر بالنسبة إلى كثرة أحكام الناقد وقلته، والألباني رحمه الله مكثر من الأحكام النقدية، فهو عرضة للخطأ أكثر من غيره، فتُحتمل منه الأوهام والتراجعات وتغيُّر الاجتهاد كما يُحتمل من الحافظ المكثر الذي يحفظ ثلاثين ألف حديث أن يخطئ في مئة أو أكثر منها، في حين أن الخطأ في هذا العدد من المقل يضرُّه بل ربما يُسقطه!
قلت: على التسليم بما قال، فإن تغيُّر أحكام الناقد ليس دليلًا على سقوط أحكامه النقدية إلا عند من لا يفهم هذا الشأن ولم يمارس أحكام نقاد الحديث؛ لأن تغيُّر اجتهاد الناقد، سواء في الحكم على الأخبار أو في الحكم على الرواة، أمرٌ طبيعي، وخلافه هو المستغرَب بل الشاذ، وهذا يُعد عندهم من البدهيات، حتى إنهم يقررونه للمبتدئين في المتون الأولية، كما قال الذهبي في الموقظة: «بل الحافظ الواحد يتغير اجتهاده، في الحديث الواحد، فيومًا يصفه بالصحة، ويومًا يصفه بالحسن، ولربما استضعفه». فلو كان تغيُّر اجتهاد الناقد، في حدود ما يُحتمل، مستلزمًا لفقد الثقة بأحكامه؛ لما سلم لنا أحد من نقاد الحديث!
٢) «لأن أسلوب كلامه غير مرضي، ففي كلامه إساءة أدب في حق السلف، فلا اعتبار له».
قلت: هذا كلام إنشائي لا طائل تحته، وفيه إجمال، فلم يوضح مقصوده بالسلف، ومعنى إساءة الأدب إليهم. فإن كان يقصد مخالفته مَن قبله، أو شدّته على من خالفه ممن تقدّمه، فهذا كثير في أحكام نقاد الحديث ولم يختص به الألباني. ثم لو سُلم له بذلك، فهذا لا يتنافى مع حجية أحكامه النقدية؛ لأن مدار الأمر على الأهلية والتزام قواعد النقد، فإذا تحققت فيه فلا يضرُّه أسلوبه الخشن أو ما أسماه بإساءة الأدب.
٣) «ليس وظيفتنا أن نصحح حديثا أو نضعفه، بل علينا نقل أقوال الجهابذة فقط في الحكم على الحديث».
قلت: وهذا أليق بالفقيه أمثال هذا المعترض، فحقه تقليد أحكام نقاد الحديث لجهله بهذا الشأن، أما من عنده أهلية النقد فهو غير ملزم بأحكام غيره إلا في حدود ضيقة، وبسط هذا في غير هذا الموضع. والحافظ ابن حجر نفسه خالف نقاد الحديث الأوائل في كثير من أحكامه النقدية، فهذا المعترض يحتج بما ينقض عليه حجته؛ لأن اعتراضه مبني على المناكفات المذهبية لا على التحقيق العلمي.
ثم إن معرفة أحكام نقاد الحديث الأوائل ليس بالأمر الهين؛ لأن أحكامهم الصريحة على الأحاديث قليلة، وغالب أحكامهم جُملية تُفهم من خلال استيعاب مناهجهم في التصنيف وشروطهم في كتبهم، ولا يميز هذا إلا العارف بهذا الشأن، فوق أن كثيرًا من كتب المتأخرين لا يمكن استخلاص أحكام النقاد عليها، فيلزم دراستها وفحصها والحكم عليها.
١) «لأنّ الألباني يصحح الحديث مرة، ومرة يضعفه».
وعلى التسليم بما قال، وهو مسلّم له بالجملة، لكن لا يُسلّم له بأنه فعله في كثير من المواضع؛ لأن الكثرة والقلة نسبية، تُقدّر بالنسبة إلى كثرة أحكام الناقد وقلته، والألباني رحمه الله مكثر من الأحكام النقدية، فهو عرضة للخطأ أكثر من غيره، فتُحتمل منه الأوهام والتراجعات وتغيُّر الاجتهاد كما يُحتمل من الحافظ المكثر الذي يحفظ ثلاثين ألف حديث أن يخطئ في مئة أو أكثر منها، في حين أن الخطأ في هذا العدد من المقل يضرُّه بل ربما يُسقطه!
قلت: على التسليم بما قال، فإن تغيُّر أحكام الناقد ليس دليلًا على سقوط أحكامه النقدية إلا عند من لا يفهم هذا الشأن ولم يمارس أحكام نقاد الحديث؛ لأن تغيُّر اجتهاد الناقد، سواء في الحكم على الأخبار أو في الحكم على الرواة، أمرٌ طبيعي، وخلافه هو المستغرَب بل الشاذ، وهذا يُعد عندهم من البدهيات، حتى إنهم يقررونه للمبتدئين في المتون الأولية، كما قال الذهبي في الموقظة: «بل الحافظ الواحد يتغير اجتهاده، في الحديث الواحد، فيومًا يصفه بالصحة، ويومًا يصفه بالحسن، ولربما استضعفه». فلو كان تغيُّر اجتهاد الناقد، في حدود ما يُحتمل، مستلزمًا لفقد الثقة بأحكامه؛ لما سلم لنا أحد من نقاد الحديث!
٢) «لأن أسلوب كلامه غير مرضي، ففي كلامه إساءة أدب في حق السلف، فلا اعتبار له».
قلت: هذا كلام إنشائي لا طائل تحته، وفيه إجمال، فلم يوضح مقصوده بالسلف، ومعنى إساءة الأدب إليهم. فإن كان يقصد مخالفته مَن قبله، أو شدّته على من خالفه ممن تقدّمه، فهذا كثير في أحكام نقاد الحديث ولم يختص به الألباني. ثم لو سُلم له بذلك، فهذا لا يتنافى مع حجية أحكامه النقدية؛ لأن مدار الأمر على الأهلية والتزام قواعد النقد، فإذا تحققت فيه فلا يضرُّه أسلوبه الخشن أو ما أسماه بإساءة الأدب.
٣) «ليس وظيفتنا أن نصحح حديثا أو نضعفه، بل علينا نقل أقوال الجهابذة فقط في الحكم على الحديث».
قلت: وهذا أليق بالفقيه أمثال هذا المعترض، فحقه تقليد أحكام نقاد الحديث لجهله بهذا الشأن، أما من عنده أهلية النقد فهو غير ملزم بأحكام غيره إلا في حدود ضيقة، وبسط هذا في غير هذا الموضع. والحافظ ابن حجر نفسه خالف نقاد الحديث الأوائل في كثير من أحكامه النقدية، فهذا المعترض يحتج بما ينقض عليه حجته؛ لأن اعتراضه مبني على المناكفات المذهبية لا على التحقيق العلمي.
ثم إن معرفة أحكام نقاد الحديث الأوائل ليس بالأمر الهين؛ لأن أحكامهم الصريحة على الأحاديث قليلة، وغالب أحكامهم جُملية تُفهم من خلال استيعاب مناهجهم في التصنيف وشروطهم في كتبهم، ولا يميز هذا إلا العارف بهذا الشأن، فوق أن كثيرًا من كتب المتأخرين لا يمكن استخلاص أحكام النقاد عليها، فيلزم دراستها وفحصها والحكم عليها.
#البلاذري_أنساب_الأشراف ( ١ )
#شيعي
قال البلاذري : ‼️
(حديث الولاية، وما بلغه رسول الله ﷺ في غدير خم من إمامة عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلامُ)
📚أنساب الأشراف للبلاذري ٢/١٠٨
#شيعي
قال البلاذري : ‼️
(حديث الولاية، وما بلغه رسول الله ﷺ في غدير خم من إمامة عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلامُ)
📚أنساب الأشراف للبلاذري ٢/١٠٨
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مطالب كانال شيعي
🔹 یکی از روایاتی که به شکل خاص جزع و عزاداری برای امام حسین علیهالسلام را اثبات میکند روایت زیر است:
▫️كُلُّ اَلْجَزَعِ وَ اَلْبُكَاءِ مَكْرُوهٌ سِوَى اَلْجَزَعِ وَ اَلْبُكَاءِ عَلَى اَلْحُسَيْنِ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ)
📚 الأمالي (للطوسی) ج ۱، ص ۱۶۱
👈 امام صادق عليه السّلام فرمود: هر بىتابى و گريستنى جز بىتابى و گريه بر حسين مكروه و ناخوشايند است.
⁉️ وهابی ادعا میکند این روایت، به دلیل وجود شخصی به نام ابی محمد انصاری در سند؛ ضعیف است!
👈 سند روایت فوق از این قرار است:
👈 حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو اَلْقَاسِمِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قُولَوَيْهِ (رَحِمَهُ اَللَّهُ)، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي ، قَالَ: حَدَّثَنِي سَعْدُ بْنُد عَبْدِ اَللَّهِ ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى ، عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ اَلزَّرَّادِ ، عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ اَلْأَنْصَارِيِّ ، عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ
▫️در پست بعدی پاسخ این اشکال را بیان میکنیم انشاءالله
🔹 یکی از روایاتی که به شکل خاص جزع و عزاداری برای امام حسین علیهالسلام را اثبات میکند روایت زیر است:
▫️كُلُّ اَلْجَزَعِ وَ اَلْبُكَاءِ مَكْرُوهٌ سِوَى اَلْجَزَعِ وَ اَلْبُكَاءِ عَلَى اَلْحُسَيْنِ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ)
📚 الأمالي (للطوسی) ج ۱، ص ۱۶۱
👈 امام صادق عليه السّلام فرمود: هر بىتابى و گريستنى جز بىتابى و گريه بر حسين مكروه و ناخوشايند است.
⁉️ وهابی ادعا میکند این روایت، به دلیل وجود شخصی به نام ابی محمد انصاری در سند؛ ضعیف است!
👈 سند روایت فوق از این قرار است:
👈 حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو اَلْقَاسِمِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قُولَوَيْهِ (رَحِمَهُ اَللَّهُ)، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي ، قَالَ: حَدَّثَنِي سَعْدُ بْنُد عَبْدِ اَللَّهِ ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى ، عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ اَلزَّرَّادِ ، عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ اَلْأَنْصَارِيِّ ، عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ
▫️در پست بعدی پاسخ این اشکال را بیان میکنیم انشاءالله
✅ پاسخ: وهابی برای اثبات مجهول بودن این راوی به کتاب رجال ابن داوود حلی استناد کرده است که در این کتاب به جهالت ابی محمد انصاری تصریح شده است .
اصل این کلام را کشی در کتاب اختیار معرفه الرجال از نصر بن صباح نقل میکند:
▫️قال أبو عمرو قال نصر بن الصباح: أبو محمد الانصاری الذی یروی عنه محمد بن عیسی العبیدی، و عبد اللّه بن ابراهیم، مجهول لا یعرف
📚 رجال کشی صفحه۸۷۰
✅ نصر بن صباح بنا بر تصریح نجاشی غالی و منحرف است؛ بنابراین کلام او در توثیق یا تضعیف افراد حجت نیست:
▫️نصر بن صباح أبو القاسم البلخي غال المذهب روى عنه الكشي له كتب
📚 رجال کشی صفحهی ۴۲۸
👈 مرحوم سید خویی نیز کلام نصر بن صباح در حق ابی محمد انصاری را حجت نمیداند چرا که خود نصر بن صباح ضعیف است :
▫️و أما قول نصر بن الصباح من أنه مجهول لا يعرف فلا يعتنى به لأن نصر بن الصباح ضعيف
📚 معجم رجال الحديث جلد 23 صفحه 42
🔹بنابراین تا اینجا مشخص شد که در حق ابو محمد انصاری هیچ ذم قابل اعتمادی بیان نشده است بلکه مدح ایشان را مرحوم کلینی رضواناللهعلیه نقل میکند:
▫️أَبُو عَلِيٍّ اَلْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اَلْجَبَّارِ عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ اَلْأَنْصَارِيِّ قَالَ وَ کَانَ خَيِّراً قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو اَلْيَقْظَانِ عَمَّارٌ اَلْأَسَدِيُّ
📚 الکافي ج ۳، ص ۱۲۷
🔹به دلیل این مدح عدهی زیادی از فقهاء روایت او را معتبر [و در درجهی حَسَن] قرار میدهند، از جمله شیخ آصف محسنی که تشدد خاصی در اسناد روایات دارد نیز روایت ابی محمد انصاری را معتبر میداند :
▫️أقول: أبو محمد الانصاري حسن
📚 معجم الأحاديث المعتبرة [الشيخ محمد آصف محسنی] جلد 7 صفحه 210
✅ بنابراین روایت فوق معتبر و در درجهی حَسَن قرار میگیرد .
👈 روایت حَسَن حدیثی است که سلسله سند آن متصل و یکی یا تعدادی از راویانش امامیِ ممدوحاند اما توثیق صریح نشدند؛ این نوع از روایات معتبر و قابل احتجاج میباشند .
اصل این کلام را کشی در کتاب اختیار معرفه الرجال از نصر بن صباح نقل میکند:
▫️قال أبو عمرو قال نصر بن الصباح: أبو محمد الانصاری الذی یروی عنه محمد بن عیسی العبیدی، و عبد اللّه بن ابراهیم، مجهول لا یعرف
📚 رجال کشی صفحه۸۷۰
✅ نصر بن صباح بنا بر تصریح نجاشی غالی و منحرف است؛ بنابراین کلام او در توثیق یا تضعیف افراد حجت نیست:
▫️نصر بن صباح أبو القاسم البلخي غال المذهب روى عنه الكشي له كتب
📚 رجال کشی صفحهی ۴۲۸
👈 مرحوم سید خویی نیز کلام نصر بن صباح در حق ابی محمد انصاری را حجت نمیداند چرا که خود نصر بن صباح ضعیف است :
▫️و أما قول نصر بن الصباح من أنه مجهول لا يعرف فلا يعتنى به لأن نصر بن الصباح ضعيف
📚 معجم رجال الحديث جلد 23 صفحه 42
🔹بنابراین تا اینجا مشخص شد که در حق ابو محمد انصاری هیچ ذم قابل اعتمادی بیان نشده است بلکه مدح ایشان را مرحوم کلینی رضواناللهعلیه نقل میکند:
▫️أَبُو عَلِيٍّ اَلْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اَلْجَبَّارِ عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ اَلْأَنْصَارِيِّ قَالَ وَ کَانَ خَيِّراً قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو اَلْيَقْظَانِ عَمَّارٌ اَلْأَسَدِيُّ
📚 الکافي ج ۳، ص ۱۲۷
🔹به دلیل این مدح عدهی زیادی از فقهاء روایت او را معتبر [و در درجهی حَسَن] قرار میدهند، از جمله شیخ آصف محسنی که تشدد خاصی در اسناد روایات دارد نیز روایت ابی محمد انصاری را معتبر میداند :
▫️أقول: أبو محمد الانصاري حسن
📚 معجم الأحاديث المعتبرة [الشيخ محمد آصف محسنی] جلد 7 صفحه 210
✅ بنابراین روایت فوق معتبر و در درجهی حَسَن قرار میگیرد .
👈 روایت حَسَن حدیثی است که سلسله سند آن متصل و یکی یا تعدادی از راویانش امامیِ ممدوحاند اما توثیق صریح نشدند؛ این نوع از روایات معتبر و قابل احتجاج میباشند .
📌 نقـــــــــــــــــد :
اين مطالب شیعی است که بر بنده خورده گرفته است.
1⃣بنده یک اشکال بر روایت گرفته بودم و آنهم مجهول بودن " أبو محمد الأنصاري " است.
بنده تا الآن هم معتقد هستم اين راوی مجهول است و مسائل اين موضوع را بیش از چند سال (حداقل 4 سال پیش) قبل هم بررسی نموده ام و میدانم که تنها دلیل شیعیان برای تحسین حال این فرد، عبارت #کان_خیراً میباشد.
بلاشک این مدح است، اما آیا مدح "معتد به" است که حدیث چنین راوی را تحسین کرد !؟
از عبارت #خیر بعید بنظر میآید وصفی باشد که اشاره ای صریح به مضبوط و یا عادل بودن راوی دلالت کند و این واقعاً بی انصافی است از جانب جمهور علمای تشیع !
و از این خاطر آقای بروجردی در الطرائف به این نکته اشاره میکند :
2980 - أبو محمد الانصاري، يروي عنه العبيدي، وعبد الله بن ابراهيم، مجهول لا يعرف. وقيل: كان خيرا فالتوقف أولى.
📚طرائف المقال ٣٨٤/١
همچنین بعضاً او را مجهول بحساب آورده اند و این به حق نزدیک تر است.
و نکته دیگر آنکه عبدالنبي جزايري بين ابو محمد كه كشي او را ذكر كرده با ابو محمد كه در اسناد كافي با عبارت #خيرا مدح شده فرق قائل است.
زيرا فرد نخست را در قسم ضعفاء قرار داده و دومی را در قسم اول موثقین.
فلذا دست ما برای ذکر اشکالات در این بابت باز است.
اين مطالب شیعی است که بر بنده خورده گرفته است.
1⃣بنده یک اشکال بر روایت گرفته بودم و آنهم مجهول بودن " أبو محمد الأنصاري " است.
بنده تا الآن هم معتقد هستم اين راوی مجهول است و مسائل اين موضوع را بیش از چند سال (حداقل 4 سال پیش) قبل هم بررسی نموده ام و میدانم که تنها دلیل شیعیان برای تحسین حال این فرد، عبارت #کان_خیراً میباشد.
بلاشک این مدح است، اما آیا مدح "معتد به" است که حدیث چنین راوی را تحسین کرد !؟
از عبارت #خیر بعید بنظر میآید وصفی باشد که اشاره ای صریح به مضبوط و یا عادل بودن راوی دلالت کند و این واقعاً بی انصافی است از جانب جمهور علمای تشیع !
و از این خاطر آقای بروجردی در الطرائف به این نکته اشاره میکند :
2980 - أبو محمد الانصاري، يروي عنه العبيدي، وعبد الله بن ابراهيم، مجهول لا يعرف. وقيل: كان خيرا فالتوقف أولى.
📚طرائف المقال ٣٨٤/١
همچنین بعضاً او را مجهول بحساب آورده اند و این به حق نزدیک تر است.
و نکته دیگر آنکه عبدالنبي جزايري بين ابو محمد كه كشي او را ذكر كرده با ابو محمد كه در اسناد كافي با عبارت #خيرا مدح شده فرق قائل است.
زيرا فرد نخست را در قسم ضعفاء قرار داده و دومی را در قسم اول موثقین.
فلذا دست ما برای ذکر اشکالات در این بابت باز است.
2⃣ جدای از بحث سند، میگوییم نسبت دادن کتاب " امالي " موجود به شیخ طوسی ثابت نیست و از این خاطر آقای آصف محسنی [ که خیلی از ارجاعات رافضی به او میباشد و به قول خودش بنا به منهج این آقا میخواد صحت این موضوع رو ثابت کند ] در جاهای مختلف کتاب های خود گفته است که نسخه موجود و متداول اعتباری ندارد !
8- بعض كتب الصدوق كما اشار اليه العلامة المجلسي.
9- أمالي الشيخ المفيد.
10- أمالي الشيخ الطوسي.
فإن نسخ هذه الكتب لم تصل إلى أرباب الجوامع الاربعة المشار اليها بالسند المعتبر.‼️
📚 مشرعة بحار الأنوار ١٤/١
👈🏻 فلذا بنا به ضعف سند و بی اعتباری اصل کتاب، میگوییم روایت مردود است !
8- بعض كتب الصدوق كما اشار اليه العلامة المجلسي.
9- أمالي الشيخ المفيد.
10- أمالي الشيخ الطوسي.
فإن نسخ هذه الكتب لم تصل إلى أرباب الجوامع الاربعة المشار اليها بالسند المعتبر.‼️
📚 مشرعة بحار الأنوار ١٤/١
👈🏻 فلذا بنا به ضعف سند و بی اعتباری اصل کتاب، میگوییم روایت مردود است !