تصاویر دیگری از تجمع اعتراضی بازنشستگان تامین اجتماعی اهواز
ارسالی به اتحادیه آزاد کارگران ایران
یکشنبه ۲۸ خردادماه ۱۴۰۲
🆔
https://t.me/ettehad
✉️ 🔚 tamas
https://t.me/Ettehadyeh20
ارسالی به اتحادیه آزاد کارگران ایران
یکشنبه ۲۸ خردادماه ۱۴۰۲
🆔
https://t.me/ettehad
✉️ 🔚 tamas
https://t.me/Ettehadyeh20
تصاویر دیگری از تجمع اعتراضی بازنشستگان تامین اجتماعی اهواز
ارسالی به اتحادیه آزاد کارگران ایران
یکشنبه ۲۸ خردادماه ۱۴۰۲
🆔
https://t.me/ettehad
✉️ 🔚 tamas
https://t.me/Ettehadyeh20
ارسالی به اتحادیه آزاد کارگران ایران
یکشنبه ۲۸ خردادماه ۱۴۰۲
🆔
https://t.me/ettehad
✉️ 🔚 tamas
https://t.me/Ettehadyeh20
دوستان عزیز: آدرسهای منابع خبری اتحادیه آزاد کارگران ایران و راههای ارتباطی با ما را جهت هر چه گستردهتر شدن صف متحد و متشکل مزدبگیران، به اشتراک بگذاریم
کانال تلگرام اتحادیه آزاد کارگران ایران🔻🔻
https://telegram.me/ettehad
ارتباط با ادمین تلگرام🔻🔻🔻
https://t.me/Ettehadyeh20
اینستاگرام اتحادیه آزاد کارگران ایران🔻
http://instagram.com/ettehad.azad
فیسبوک اتحاديه آزاد کارگران ایران 🔻
https://www.facebook.com/etehad.azad
یوتیوب اتحادیه آزاد کارگران ایران 👇👇🌷🌷
https://www.youtube.com/c/etehadyehazad
توییتر اتحادیه آزاد کارگران ایران 👇🌷🌷
https://twitter.com/AzadEttehad
سایت اتحاديه آزاد کارگران ایران👇🌼
https://www.etehad-e.com
آدرس ایمیل اتحادیه آزاد کارگران ایران 🔻🔻
etehadyeh.azad@gmail.com
کانال تلگرام اتحادیه آزاد کارگران ایران🔻🔻
https://telegram.me/ettehad
ارتباط با ادمین تلگرام🔻🔻🔻
https://t.me/Ettehadyeh20
اینستاگرام اتحادیه آزاد کارگران ایران🔻
http://instagram.com/ettehad.azad
فیسبوک اتحاديه آزاد کارگران ایران 🔻
https://www.facebook.com/etehad.azad
یوتیوب اتحادیه آزاد کارگران ایران 👇👇🌷🌷
https://www.youtube.com/c/etehadyehazad
توییتر اتحادیه آزاد کارگران ایران 👇🌷🌷
https://twitter.com/AzadEttehad
سایت اتحاديه آزاد کارگران ایران👇🌼
https://www.etehad-e.com
آدرس ایمیل اتحادیه آزاد کارگران ایران 🔻🔻
etehadyeh.azad@gmail.com
Telegram
اتحادیه آزاد کارگران ایران
@EtehadAzad. تماس با ادمین اتحادیه
..فایل صوتی #سروناز_احمدی از زندان اوین
دفاعیهای بود درباره حق زندگی خوب داشتن کودکان کار.
حق زندگی خوب داشتن مهاجرها.
حق زندگی خوب داشتن زنان.
حق زندگی خوب داشتن همه انسانها
و
سوسیالیسم بعنوان یک ضرورت اجتماعی
دفاعیهای بود درباره حق زندگی خوب داشتن کودکان کار.
حق زندگی خوب داشتن مهاجرها.
حق زندگی خوب داشتن زنان.
حق زندگی خوب داشتن همه انسانها
و
سوسیالیسم بعنوان یک ضرورت اجتماعی
Telegram
فایلها
احوالات سروناز احمدی به روایت خودش از زندان در پیامی برای حافظ موسوی
.
.
▪️سنندج؛ آزادی #هاجرسعیدی فعال جنبش زنان و کارگری
هاجر سعیدی فعال جنبش زنان و از اعضای سابق شورای زنان، پس از گذشت بیش از یک ماه بازداشت با تودیع قرار وثیقه موقتاً از زندان آزاد شد.
روز یکشنبه ٢٨ خردادماه ۱۴۰۲، هاجر سعیدی فعال جنبش زنان و کارگری و از اعضای سابق شورای زنان، پس از گذشت بیش از یک ماه بازداشت با تودیع قرار وثیقه ۵٠٠ میلیون تومانی موقتاً و تا زمان پایان مراحل دادرسی از زندان مرکزی سنندج آزاد شد.
هاجر سعیدی به همراه ۷ فعال کارگری دیگر با اسامی کمال کریمی، عبدالله خیرآبادی، اقبال پیشکاری، حبیبالله کریمی، سیروان محمودی، شادمان عبدی و خبات محمودی درحالی بازداشت شدند که روز ٢٧ اردیبهشتماه ۱۴۰۲،جهت گرامیداشت یاد جانباخته راه آزادی "هومن عبدالهی" به منزل پدر وی رفته بودند که با یورش نیروهای امنیتی اداره اطلاعات شهرستان سنندج، بدون ارائه هیچگونه برگه قضایی بازداشت و به بازداشتگاه این اداره منتقل شده بودند.
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
🆔
https://t.me/ettehad
✉️ 🔚 tamas
https://t.me/Ettehadyeh20
هاجر سعیدی فعال جنبش زنان و از اعضای سابق شورای زنان، پس از گذشت بیش از یک ماه بازداشت با تودیع قرار وثیقه موقتاً از زندان آزاد شد.
روز یکشنبه ٢٨ خردادماه ۱۴۰۲، هاجر سعیدی فعال جنبش زنان و کارگری و از اعضای سابق شورای زنان، پس از گذشت بیش از یک ماه بازداشت با تودیع قرار وثیقه ۵٠٠ میلیون تومانی موقتاً و تا زمان پایان مراحل دادرسی از زندان مرکزی سنندج آزاد شد.
هاجر سعیدی به همراه ۷ فعال کارگری دیگر با اسامی کمال کریمی، عبدالله خیرآبادی، اقبال پیشکاری، حبیبالله کریمی، سیروان محمودی، شادمان عبدی و خبات محمودی درحالی بازداشت شدند که روز ٢٧ اردیبهشتماه ۱۴۰۲،جهت گرامیداشت یاد جانباخته راه آزادی "هومن عبدالهی" به منزل پدر وی رفته بودند که با یورش نیروهای امنیتی اداره اطلاعات شهرستان سنندج، بدون ارائه هیچگونه برگه قضایی بازداشت و به بازداشتگاه این اداره منتقل شده بودند.
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
🆔
https://t.me/ettehad
✉️ 🔚 tamas
https://t.me/Ettehadyeh20
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این زندگی نامه محمد ابراهیم اسکندری رئیس اتحادیه کامیونداران کل کشور است
🔸برگرفته از صفحه توئیتر فرزند محمدابراهیم اسکندری
🔻
🔸برگرفته از صفحه توئیتر فرزند محمدابراهیم اسکندری
🔻
اتحادیه آزاد کارگران ایران
این زندگی نامه محمد ابراهیم اسکندری رئیس اتحادیه کامیونداران کل کشور است 🔸برگرفته از صفحه توئیتر فرزند محمدابراهیم اسکندری 🔻
شوهرت بی عرضه بود نتونست اون خونه زندگی رو نگه داره به ما چه؟ پول میخوای؟ دست بچه هات رو بگیر برگرد خونه پدرت، من خودم تا آخر عمر نوکر خودت و بچه هاتم. فقط طلاق بگیر. مامانم گفت پول خودم رو بده، ارث پدریم رو بده. من الان که بچه هام گرسنه ان بهش نیاز دارم، که شوهرم بیکاره،
و یهو طوفان شد تو فامیل. همون آدمهایی که تا قبل این حرف تمام رفت و آمدشون رو با ما قطع کرده بودن که نکنه فقر ما دامنشون رو لکه دار کنه، که یه تلفن نزدن بپرسن مرده اید یا زنده اید، یهو شروع کردن پشت هم پیغام پسغام دادن و مامانم رو به جلسات خانوادگی و فامیلی و طایفه ای فراخواندن،
اما فکر میکنید واسه چی؟ واسه اینکه کمکمون کنن؟ فکر میکنید نشستن گفتن ۵ تا بچه که سه تاشون به سن مدرسه نرسیدن، دوتا مدرسه رو، شوهر مریض، این زن هم که همخون خودمونه کمک کنیم بهشون؟ نخیر، مامانم رو فراخواندن که " وااسفا وامصیبتا، تو طلب ارث کردی از برادرت، یعنی چی؟
ما کی از این رسم و رسوم داشتیم تو فامیل؟ هیچی دیگه لابد فردا هم میخوای بری از برادر خودت شکایت کنی، باب نکن این چیزها رو تو طایفه. زشته، قبح داره، اون مرد برا تو مرد نمیشه، طلاق بگیر بیا ما خودمون برات خونه میسازیم، هممون حواسمون به خودت و بچه هات هست
برگرد بیا تو اینجا مثل یه ملکه زندگی میکردی، شوهر غریبه کردن همینه، غریبه هیچ وقت برا ما خیر و برکت نیاورده، و خلاصه بگذریم جلسه پشت جلسه و در نهایت وقتی مادرم ابدا قبول نکرد که طلاق بگیره و خواست کنار شوهرش بمونه همه اشون طردمون کرد انگار که اصلا مایی وجود نداره
فامیل های بابام هم که اصلا هر کدوم پراکنده، جاهای دور، اصلا ارتباطی باهاشون نداشتیم حتی نمیشناختیمشون، ما موندیم و فقر و بدبختی و بیچارگی و خونه ای که حتی یه قاب عکس هم دیگه توش نبود برای فروش، رو زمین سرد مامانم یه پتو پهن میکرد همون پتو، فرشمون بود، سفره مون بود
لحافمون بود. تو سرمای زمستان کز میکردیم بغل هم و از لرز و سرما تا صبح خوابمون نمیبرد. اینم بگم که فامیلای مامان من یکی یکی از پولدارترها... ما شدیم مایه ننگ فامیل، حتی اسممون رو هم دیگه نمی آوردن و اگه میخواستن دورادور خبری بگیرن اینطوری بود که " نرگس ( مامانم) نمیخواد طلاق
بگیره از این مرتیکه، حتی اسم بابام رو عارشون می اومد بیارن و تنها جرم پدر من اول این بود که از طایفه نبود و دوم اینکه ورشکسته و فقیر بود. این بین هم هی طلبکارها بابام رو مینداختن زندان و اون طلبهای لعنتی هم هرچی میدادیم اصلا صاف نمیشد، هی از این دست قرض میکردیم به
اون دست میدادیم و خلاصه افتاده بودیم تو سیکل باطل، چون چیزی که بابام هی پس میداد اصل پول نبود، سود ماهیانه پول بود. مجبور بود بره باز نزول کنه که نزول پس بده، و اینم فامیل و در و همسایه کرده بودن چوب تو سر پدرم و ما که باباتون " نزول بگیره"
بدون اینکه درک کنن چرا؟ چاره ای جز این داشتیم؟ کار نبود، بانک وام نمیداد، سرمایه هیچی نداشتیمو هیچ کسی هم کمکمون نمیکرد، یادمه یه سال عید بود طبق هرسال عید که همه لباس نو میخرن، ما لباسهامون دیگه واقعا پاره پوره شده بود، بابام یه جفت گیوه داشت که به شکل بدی دهن باز کرده
بود، رفت یکم پول قرض کرد برا من و خواهرم لباس نو خرید که بعد تعطیلات میریم مدرسه بیش از این جلو دوستامون خجالت نکشیم، هیچ وقت یادم نمیره لباسها رو همونجا تو مغازه پوشیدیم و تو راه داشتیم کیف میکردیم بعد چندسال یه دست لباس نو داریم، بابام جلو جلو راه میرفت و با فاصله از
ما، دویدم رفتم دستش رو گرفتم بدون اینکه نگام کنه گفت با من راه نیاین، گفتم چرا؟ گفت من لباسها کهنه و کفشهام پاره اس، شما دخترید، زشته تو محل شما رو با این وضع من ببینن، یهو دیدی یه پسری ازت خوشش اومد بدونه پدرت اینه سروضعش سمتت نمیاد،
منظورش ازدواج نبود چون پدرم واقعا دوست و رفیق من بود، باهاش انقدر راحت بودم از بس که ذهن بازی داشت، منظورش این بود ممکنه من عاشق کسی بشم کسی عاشقم بشه، خجالت نکشم یبار چون پدرم فقیره. تا عمر دارم این خاطره از یادم نمیره
خلاصه این وضعیت چندسال همین جور ادامه داشت، پدرم شروع کرده بود نوشتن شکایت و عریضه برای دوست و آشنا و بلاخص راننده های کامیون، چون فوق لیسانس حقوق بود و حقوق خونده بود و قلمش هم واقعا به قول همه معجزه میکرد، شروع کرد به نوشتن شکایت برا مثلا راننده هایی که مشکل بیمه داشتن،
برا زنهایی که شوهراشون تو تصادف مرده بود و حقوق مستمری اشون برقرار نشده بود و یا کسانی که میخواستن از کارفرما شکایت کنن و ...
یه پول کمی میگرفت و میافتاد دنبال کارای حقوقی مردم، دستمزد در حدی که خرج زندگیمون دربیاد و از گشنگی نمیریم
🆔
https://t.me/ettehad
✉️ 🔚 tamas
https://t.me/Ettehadyeh20
و یهو طوفان شد تو فامیل. همون آدمهایی که تا قبل این حرف تمام رفت و آمدشون رو با ما قطع کرده بودن که نکنه فقر ما دامنشون رو لکه دار کنه، که یه تلفن نزدن بپرسن مرده اید یا زنده اید، یهو شروع کردن پشت هم پیغام پسغام دادن و مامانم رو به جلسات خانوادگی و فامیلی و طایفه ای فراخواندن،
اما فکر میکنید واسه چی؟ واسه اینکه کمکمون کنن؟ فکر میکنید نشستن گفتن ۵ تا بچه که سه تاشون به سن مدرسه نرسیدن، دوتا مدرسه رو، شوهر مریض، این زن هم که همخون خودمونه کمک کنیم بهشون؟ نخیر، مامانم رو فراخواندن که " وااسفا وامصیبتا، تو طلب ارث کردی از برادرت، یعنی چی؟
ما کی از این رسم و رسوم داشتیم تو فامیل؟ هیچی دیگه لابد فردا هم میخوای بری از برادر خودت شکایت کنی، باب نکن این چیزها رو تو طایفه. زشته، قبح داره، اون مرد برا تو مرد نمیشه، طلاق بگیر بیا ما خودمون برات خونه میسازیم، هممون حواسمون به خودت و بچه هات هست
برگرد بیا تو اینجا مثل یه ملکه زندگی میکردی، شوهر غریبه کردن همینه، غریبه هیچ وقت برا ما خیر و برکت نیاورده، و خلاصه بگذریم جلسه پشت جلسه و در نهایت وقتی مادرم ابدا قبول نکرد که طلاق بگیره و خواست کنار شوهرش بمونه همه اشون طردمون کرد انگار که اصلا مایی وجود نداره
فامیل های بابام هم که اصلا هر کدوم پراکنده، جاهای دور، اصلا ارتباطی باهاشون نداشتیم حتی نمیشناختیمشون، ما موندیم و فقر و بدبختی و بیچارگی و خونه ای که حتی یه قاب عکس هم دیگه توش نبود برای فروش، رو زمین سرد مامانم یه پتو پهن میکرد همون پتو، فرشمون بود، سفره مون بود
لحافمون بود. تو سرمای زمستان کز میکردیم بغل هم و از لرز و سرما تا صبح خوابمون نمیبرد. اینم بگم که فامیلای مامان من یکی یکی از پولدارترها... ما شدیم مایه ننگ فامیل، حتی اسممون رو هم دیگه نمی آوردن و اگه میخواستن دورادور خبری بگیرن اینطوری بود که " نرگس ( مامانم) نمیخواد طلاق
بگیره از این مرتیکه، حتی اسم بابام رو عارشون می اومد بیارن و تنها جرم پدر من اول این بود که از طایفه نبود و دوم اینکه ورشکسته و فقیر بود. این بین هم هی طلبکارها بابام رو مینداختن زندان و اون طلبهای لعنتی هم هرچی میدادیم اصلا صاف نمیشد، هی از این دست قرض میکردیم به
اون دست میدادیم و خلاصه افتاده بودیم تو سیکل باطل، چون چیزی که بابام هی پس میداد اصل پول نبود، سود ماهیانه پول بود. مجبور بود بره باز نزول کنه که نزول پس بده، و اینم فامیل و در و همسایه کرده بودن چوب تو سر پدرم و ما که باباتون " نزول بگیره"
بدون اینکه درک کنن چرا؟ چاره ای جز این داشتیم؟ کار نبود، بانک وام نمیداد، سرمایه هیچی نداشتیمو هیچ کسی هم کمکمون نمیکرد، یادمه یه سال عید بود طبق هرسال عید که همه لباس نو میخرن، ما لباسهامون دیگه واقعا پاره پوره شده بود، بابام یه جفت گیوه داشت که به شکل بدی دهن باز کرده
بود، رفت یکم پول قرض کرد برا من و خواهرم لباس نو خرید که بعد تعطیلات میریم مدرسه بیش از این جلو دوستامون خجالت نکشیم، هیچ وقت یادم نمیره لباسها رو همونجا تو مغازه پوشیدیم و تو راه داشتیم کیف میکردیم بعد چندسال یه دست لباس نو داریم، بابام جلو جلو راه میرفت و با فاصله از
ما، دویدم رفتم دستش رو گرفتم بدون اینکه نگام کنه گفت با من راه نیاین، گفتم چرا؟ گفت من لباسها کهنه و کفشهام پاره اس، شما دخترید، زشته تو محل شما رو با این وضع من ببینن، یهو دیدی یه پسری ازت خوشش اومد بدونه پدرت اینه سروضعش سمتت نمیاد،
منظورش ازدواج نبود چون پدرم واقعا دوست و رفیق من بود، باهاش انقدر راحت بودم از بس که ذهن بازی داشت، منظورش این بود ممکنه من عاشق کسی بشم کسی عاشقم بشه، خجالت نکشم یبار چون پدرم فقیره. تا عمر دارم این خاطره از یادم نمیره
خلاصه این وضعیت چندسال همین جور ادامه داشت، پدرم شروع کرده بود نوشتن شکایت و عریضه برای دوست و آشنا و بلاخص راننده های کامیون، چون فوق لیسانس حقوق بود و حقوق خونده بود و قلمش هم واقعا به قول همه معجزه میکرد، شروع کرد به نوشتن شکایت برا مثلا راننده هایی که مشکل بیمه داشتن،
برا زنهایی که شوهراشون تو تصادف مرده بود و حقوق مستمری اشون برقرار نشده بود و یا کسانی که میخواستن از کارفرما شکایت کنن و ...
یه پول کمی میگرفت و میافتاد دنبال کارای حقوقی مردم، دستمزد در حدی که خرج زندگیمون دربیاد و از گشنگی نمیریم
🆔
https://t.me/ettehad
✉️ 🔚 tamas
https://t.me/Ettehadyeh20
Telegram
اتحادیه آزاد کارگران ایران
@EtehadAzad. تماس با ادمین اتحادیه
اتحادیه آزاد کارگران ایران
شوهرت بی عرضه بود نتونست اون خونه زندگی رو نگه داره به ما چه؟ پول میخوای؟ دست بچه هات رو بگیر برگرد خونه پدرت، من خودم تا آخر عمر نوکر خودت و بچه هاتم. فقط طلاق بگیر. مامانم گفت پول خودم رو بده، ارث پدریم رو بده. من الان که بچه هام گرسنه ان بهش نیاز دارم،…
فقط هم از کسانی که پول داشتن، ابدا از آدمهایی که مثل خودمون بودن پول نمیگرفت و می افتاد ماهها دنبال کاراشون، و حتی بارها شده بود با همون پول کمی که داشت اگه مثلا یه کیلو میوه برا ما میخرید حتما یک کیلو هم میبرد برا بچه اون زنی که شوهرش مرده بود و از ما بدبخت تر بود.
این شد که اسم بابام تو شهر و بین کامیونداران بلاخص پیچید، دیگه جوری شد هرکس گیر حقوقی چیزی داشت می اومد در خونه ما، از در و دیوار خونه امون کاغذ می بارید. صبح تا شب و شب تا صبح می نشست نامه پشت نامه اداری مینوشت، بارها نصفه شب از خواب بیدار شده بودم می دیدم هنوز داره کار میکنه.
وقتی یه پرونده داشت دیگه نه خواب داشت نه آرام. شد امین مردم، شد امانت دار مردم، همه شهر دیگه به حسن اعتماد و درستی و صداقت میشناختنش، رسید به دورانی که دولت یه کوچلو آزادی داد برای سندیکاها، پدرم شروع کرد با کامیونداران حرف زدن، گفت باید سندیکا داشته باشید، سندیکا
ازتون در برابر دولت و خیلی چیزها حمایت میکنه، راه افتاد شهر به شهر و استان به استان رفت بین کامیونداران و باهاشون در مورد حق سندیکا داشتن حرف زد، رسید به انتخابات برای هئیت مدیره سندیکاها
تو کل استان به بابام رای دادن، سال بعدش تو کل کشور بهش رای دادن و شد رئیس سندیکای کامیونداران استان لرستان و کل کشور ، البته که این سمت برامون هیچ وقت هیچ پول و ثروتی نیاورد چون پدرم هیچ وقت برای کسب ثروت کار نکرد. هنوز که هنوزه مادرم اجاره نشینه
و ما حتی وقتی بابام مرد پول کفن و دفنش رو به زور جور کردیم. اما یه چیزی برامون گذاشت، یادمون داد چطور نشکنیم، چطور مقاومت کنیم، چطور بجنگیم و چطور صادقانه زندگی کنیم، یادمون داد از چه طبقه ای هستیم و برا چه طبقه ای باید بجنگیم
بارها بعدش بازم زندان افتاد اما اینبارها نه برای بدهی بلکه برای دفاع از حقوق کامیونداران و کارگران، تو شهر خرم آباد، تو کل استان لرستان و خیلی استان های دیگه از کامیوندارهای قدیمی اگه بپرسید همه رو اسم بابام قسم میخورن
خلاصه که بله من بی رحمی فقر و بیچارگی رو دیدم ، باهاش بزرگ شدم، بارها زمین خوردم و بلند شدم، هنوزم تو فقر دارم زندگی میکنم اما یاد گرفتم که فقیر همون طور که فضیلت نیست شرمی هم با خودش همراه نداره، و فقر منو پیوند داد به خیلی چیزهایی که امروز باورشون دارم و میجنگم که دیگه هیچ بچه ایی ، هیچ انسانی گرسنه و فقیر نباشه.
این ویدیو هم بذارم به یاد بابام
بابام تا سال ۸۶ یعنی تا زمان مرگش رئیس اتحادیه کامیونداران کل کشور بود
این ویدیو مال زمانیه که احمدی نژاد شیاد پوپولیست نشست برگزار کردهبود با نمایندگان سندیکاهای مختلف.
و اون پدر منه که داره حق رانندگان رو
فریاد میزنه.
🆔
https://t.me/ettehad
✉️ 🔚 tamas
https://t.me/Ettehadyeh20
این شد که اسم بابام تو شهر و بین کامیونداران بلاخص پیچید، دیگه جوری شد هرکس گیر حقوقی چیزی داشت می اومد در خونه ما، از در و دیوار خونه امون کاغذ می بارید. صبح تا شب و شب تا صبح می نشست نامه پشت نامه اداری مینوشت، بارها نصفه شب از خواب بیدار شده بودم می دیدم هنوز داره کار میکنه.
وقتی یه پرونده داشت دیگه نه خواب داشت نه آرام. شد امین مردم، شد امانت دار مردم، همه شهر دیگه به حسن اعتماد و درستی و صداقت میشناختنش، رسید به دورانی که دولت یه کوچلو آزادی داد برای سندیکاها، پدرم شروع کرد با کامیونداران حرف زدن، گفت باید سندیکا داشته باشید، سندیکا
ازتون در برابر دولت و خیلی چیزها حمایت میکنه، راه افتاد شهر به شهر و استان به استان رفت بین کامیونداران و باهاشون در مورد حق سندیکا داشتن حرف زد، رسید به انتخابات برای هئیت مدیره سندیکاها
تو کل استان به بابام رای دادن، سال بعدش تو کل کشور بهش رای دادن و شد رئیس سندیکای کامیونداران استان لرستان و کل کشور ، البته که این سمت برامون هیچ وقت هیچ پول و ثروتی نیاورد چون پدرم هیچ وقت برای کسب ثروت کار نکرد. هنوز که هنوزه مادرم اجاره نشینه
و ما حتی وقتی بابام مرد پول کفن و دفنش رو به زور جور کردیم. اما یه چیزی برامون گذاشت، یادمون داد چطور نشکنیم، چطور مقاومت کنیم، چطور بجنگیم و چطور صادقانه زندگی کنیم، یادمون داد از چه طبقه ای هستیم و برا چه طبقه ای باید بجنگیم
بارها بعدش بازم زندان افتاد اما اینبارها نه برای بدهی بلکه برای دفاع از حقوق کامیونداران و کارگران، تو شهر خرم آباد، تو کل استان لرستان و خیلی استان های دیگه از کامیوندارهای قدیمی اگه بپرسید همه رو اسم بابام قسم میخورن
خلاصه که بله من بی رحمی فقر و بیچارگی رو دیدم ، باهاش بزرگ شدم، بارها زمین خوردم و بلند شدم، هنوزم تو فقر دارم زندگی میکنم اما یاد گرفتم که فقیر همون طور که فضیلت نیست شرمی هم با خودش همراه نداره، و فقر منو پیوند داد به خیلی چیزهایی که امروز باورشون دارم و میجنگم که دیگه هیچ بچه ایی ، هیچ انسانی گرسنه و فقیر نباشه.
این ویدیو هم بذارم به یاد بابام
بابام تا سال ۸۶ یعنی تا زمان مرگش رئیس اتحادیه کامیونداران کل کشور بود
این ویدیو مال زمانیه که احمدی نژاد شیاد پوپولیست نشست برگزار کردهبود با نمایندگان سندیکاهای مختلف.
و اون پدر منه که داره حق رانندگان رو
فریاد میزنه.
🆔
https://t.me/ettehad
✉️ 🔚 tamas
https://t.me/Ettehadyeh20
Telegram
اتحادیه آزاد کارگران ایران
@EtehadAzad. تماس با ادمین اتحادیه
بیانیه کانون صنفی معلمان ایران(تهران) در ارتباط با بیقانونیهای متعدد در پرونده اسماعیل عبدی
به نام خداوند جان و خرد
پرونده اسماعیل عبدی سند قانونگریزی در قوه قضاییه
همکاران گرامی!
همانگونه پیشتر نیز گفته شد در سال ۹۹ هنگامیکه اسماعیل عبدی (دبیر کل پیشین کانون صنفی معلمان ایران) ماههای پایانی محکومیت ۵ ساله خود را میگذراند، بهطور غیر منتظرهای حکم تعلیقی ۱۰ سال حبس ایشان در اوج ناباوری اسماعیل، خانواده، همکاران و حتی وکیل ایشان به وی ابلاغ شد. اینحکم مربوط به پروندهای بود که هنوز هم بعد از گذشت بیش از ۸ سال از صدور حکم، مستنداتی برای صدور آن ارائه نشده است.
لازم به ذکر است که در بهمن ماه سال ۱۳۹۹ به وکیل و خانواده اسماعیل اطمینان داده شده بود که این پرونده مختومه شده و نیازی به پیگیری نیست.
در سال ۱۴۰۰ توسط وکیل اسماعیل و بر اساس ماده ۴۷۴ برای این حکم بیاساس و ناعادلانه، تقاضای اعاده دادرسی داده شد. این تقاضا در شعبه ۹ دیوان عالی کشور پذیرفته شد. دیوان ضمن نقض حکم، در تاریخ ۲۵ آبان ۱۴۰۱ دستور رسیدگی مجدد داد.
قانوناً در این مرحله بلافاصله پس از پذیرفتهشدن تقاضای اعاده، زندانی تا تعیین تکلیف با تعیین قرار وثیقه آزاد میشود. اما متاسفانه بازهم در مخالفت آشکار با قوانین جاری کشور از تعیین قرار وثیقه نیز جلوگیری شد و برخلاف آنچه قبلاً در پیگیری ماده ۴۷۷ گفته شده بود، اعلام کردند ماده ۴۷۷ پذیرفته شده و پرونده به معاونت قضایی دادستان کل تهران ارسال شده است.
اکنون وکلا و خانواده در مثلثی گرفتار آمدهاند. شعبه ۲۹ دادگاه انقلاب که از طرف دیوان برای بررسی مجدد پرونده در نظر گرفته شده، اصل پرونده را برای رسیدگی مجدد میخواهد اما کپی (بدل) پرونده به صورت ناقص ارسال شده که شعبه ۲۹ اعلام کرده به این ترتیب قابل رسیدگی نیست و البته که باید اصل پرونده به صورت کامل در اختیار دادگاه قرار گیرد.
اجرای احکام اعلام میکند پرونده را برای اعمال ماده ۴۷۷ به دفتر معاونت قضایی دادستان فرستاده و دیگر در اختیار ندارد.
معاونت قضایی نیز میگوید پرونده در مسیر اعمال ماده ۴۷۷ قرار گرفته و در این حالت به جای دیگر داده نمیشود.
در حالیکه پس از گذشت چند ماه از دریافت پرونده، پاسخی هم داده نشده، اما حتی نمیپذیرند که برای یک هفته پرونده کامل را در اختیار دادگاه انقلاب برای بررسی بفرستند.
دادگستری استان تهران ۸ ماه کار رسیدگی به اعمال ماده ۴۷۷ را به تاخیر انداختند با این عنوان که پرونده مختومه شده و دنبال نکنید.
این در حالی است که اطاله دادرسی هم از نظر قانونی و هم به دلیل تاکیدات ریاست قوه نباید صورت گیرد.
تخلف دیگر اینکه اگرچه ضابط این پرونده وزارت اطلاعات است اما اطلاعات سپاه هم دخالت میکند.
پرسش این است در شرایطی که اسماعیل عبدی در هشت سال گذشته با اتهاماتی که مبنای قانونی نداشته در زندان است و دستکم حکمی که باعث زندانی شدن او در سه سال گذشته شده در دیوان عالی کشور نقض شده، چرا باید همچنان برخلاف قوانین همین کشور در زندان بماند؟ شواهد حاکی از آن است که اسماعیل گروگان کینه و خصومت ضابطان است نه قانون.
اکنون در قوه قضاییهای که داعیه استقلال قاضی را دارد، مرجع مشخص یا دستکم گوش شنوایی وجود دارد تا صدای تظلمخواهی اسماعیل و خانوادهاش را بشنود؟
آیا در شرایطی که هیچکس تعهدی به اجرای قانون ندارد، دست یاری به سوی مراجع حقوقی بینالمللی دراز کردن، حق طبیعی این انسان عدالتخواه نیست؟
کانون صنفی معلمان ایران ضمن توضیح آنچه در ارتباط با این معلم زندانی اتفاق افتاده است خواهان توقف فوری این ظلم آشکار نسبت به اسماعیل عبدی بوده و آزادی بیقید و شرط او را خواهان است.
کانون صنفی معلمان ایران (تهران)
۲۸ خرداد ۱۴۰۲
#ما_خاموش_شدنی_نیستیم
#زن_زندگی_آزادی
🆔
https://t.me/ettehad
✉️ 🔚 tamas
https://t.me/Ettehadyeh20
به نام خداوند جان و خرد
پرونده اسماعیل عبدی سند قانونگریزی در قوه قضاییه
همکاران گرامی!
همانگونه پیشتر نیز گفته شد در سال ۹۹ هنگامیکه اسماعیل عبدی (دبیر کل پیشین کانون صنفی معلمان ایران) ماههای پایانی محکومیت ۵ ساله خود را میگذراند، بهطور غیر منتظرهای حکم تعلیقی ۱۰ سال حبس ایشان در اوج ناباوری اسماعیل، خانواده، همکاران و حتی وکیل ایشان به وی ابلاغ شد. اینحکم مربوط به پروندهای بود که هنوز هم بعد از گذشت بیش از ۸ سال از صدور حکم، مستنداتی برای صدور آن ارائه نشده است.
لازم به ذکر است که در بهمن ماه سال ۱۳۹۹ به وکیل و خانواده اسماعیل اطمینان داده شده بود که این پرونده مختومه شده و نیازی به پیگیری نیست.
در سال ۱۴۰۰ توسط وکیل اسماعیل و بر اساس ماده ۴۷۴ برای این حکم بیاساس و ناعادلانه، تقاضای اعاده دادرسی داده شد. این تقاضا در شعبه ۹ دیوان عالی کشور پذیرفته شد. دیوان ضمن نقض حکم، در تاریخ ۲۵ آبان ۱۴۰۱ دستور رسیدگی مجدد داد.
قانوناً در این مرحله بلافاصله پس از پذیرفتهشدن تقاضای اعاده، زندانی تا تعیین تکلیف با تعیین قرار وثیقه آزاد میشود. اما متاسفانه بازهم در مخالفت آشکار با قوانین جاری کشور از تعیین قرار وثیقه نیز جلوگیری شد و برخلاف آنچه قبلاً در پیگیری ماده ۴۷۷ گفته شده بود، اعلام کردند ماده ۴۷۷ پذیرفته شده و پرونده به معاونت قضایی دادستان کل تهران ارسال شده است.
اکنون وکلا و خانواده در مثلثی گرفتار آمدهاند. شعبه ۲۹ دادگاه انقلاب که از طرف دیوان برای بررسی مجدد پرونده در نظر گرفته شده، اصل پرونده را برای رسیدگی مجدد میخواهد اما کپی (بدل) پرونده به صورت ناقص ارسال شده که شعبه ۲۹ اعلام کرده به این ترتیب قابل رسیدگی نیست و البته که باید اصل پرونده به صورت کامل در اختیار دادگاه قرار گیرد.
اجرای احکام اعلام میکند پرونده را برای اعمال ماده ۴۷۷ به دفتر معاونت قضایی دادستان فرستاده و دیگر در اختیار ندارد.
معاونت قضایی نیز میگوید پرونده در مسیر اعمال ماده ۴۷۷ قرار گرفته و در این حالت به جای دیگر داده نمیشود.
در حالیکه پس از گذشت چند ماه از دریافت پرونده، پاسخی هم داده نشده، اما حتی نمیپذیرند که برای یک هفته پرونده کامل را در اختیار دادگاه انقلاب برای بررسی بفرستند.
دادگستری استان تهران ۸ ماه کار رسیدگی به اعمال ماده ۴۷۷ را به تاخیر انداختند با این عنوان که پرونده مختومه شده و دنبال نکنید.
این در حالی است که اطاله دادرسی هم از نظر قانونی و هم به دلیل تاکیدات ریاست قوه نباید صورت گیرد.
تخلف دیگر اینکه اگرچه ضابط این پرونده وزارت اطلاعات است اما اطلاعات سپاه هم دخالت میکند.
پرسش این است در شرایطی که اسماعیل عبدی در هشت سال گذشته با اتهاماتی که مبنای قانونی نداشته در زندان است و دستکم حکمی که باعث زندانی شدن او در سه سال گذشته شده در دیوان عالی کشور نقض شده، چرا باید همچنان برخلاف قوانین همین کشور در زندان بماند؟ شواهد حاکی از آن است که اسماعیل گروگان کینه و خصومت ضابطان است نه قانون.
اکنون در قوه قضاییهای که داعیه استقلال قاضی را دارد، مرجع مشخص یا دستکم گوش شنوایی وجود دارد تا صدای تظلمخواهی اسماعیل و خانوادهاش را بشنود؟
آیا در شرایطی که هیچکس تعهدی به اجرای قانون ندارد، دست یاری به سوی مراجع حقوقی بینالمللی دراز کردن، حق طبیعی این انسان عدالتخواه نیست؟
کانون صنفی معلمان ایران ضمن توضیح آنچه در ارتباط با این معلم زندانی اتفاق افتاده است خواهان توقف فوری این ظلم آشکار نسبت به اسماعیل عبدی بوده و آزادی بیقید و شرط او را خواهان است.
کانون صنفی معلمان ایران (تهران)
۲۸ خرداد ۱۴۰۲
#ما_خاموش_شدنی_نیستیم
#زن_زندگی_آزادی
🆔
https://t.me/ettehad
✉️ 🔚 tamas
https://t.me/Ettehadyeh20
Telegram
اتحادیه آزاد کارگران ایران
@EtehadAzad. تماس با ادمین اتحادیه