اتحادیه آزاد کارگران ایران
6.98K subscribers
55K photos
27.1K videos
777 files
46.7K links
@EtehadAzad. تماس با ادمین اتحادیه
Download Telegram
تصاویر دیگری از تجمع اعتراضی بازنشستگان تامین اجتماعی اهواز

ارسالی به اتحادیه آزاد کارگران ایران

یکشنبه ۲۸ خردادماه ۱۴۰۲

🆔
https://t.me/ettehad
✉️ 🔚 tamas
https://t.me/Ettehadyeh20
تصاویر دیگری از تجمع اعتراضی بازنشستگان تامین اجتماعی اهواز

ارسالی به اتحادیه آزاد کارگران ایران

یکشنبه ۲۸ خردادماه ۱۴۰۲

🆔
https://t.me/ettehad
✉️ 🔚 tamas
https://t.me/Ettehadyeh20
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دوستان عزیز: آدرس‌های منابع خبری اتحادیه آزاد کارگران ایران و راه‌های ارتباطی با ما را جهت هر چه گسترده‌تر شدن صف متحد و متشکل مزدبگیران، به اشتراک بگذاریم

کانال تلگرام اتحادیه آزاد کارگران ایران🔻🔻

https://telegram.me/ettehad


ارتباط با ادمین تلگرام🔻🔻🔻

https://t.me/Ettehadyeh20


اینستاگرام اتحادیه آزاد کارگران ایران🔻

http://instagram.com/ettehad.azad

فیسبوک اتحاديه آزاد کارگران ایران 🔻

https://www.facebook.com/etehad.azad

یوتیوب اتحادیه آزاد کارگران ایران 👇👇🌷🌷

https://www.youtube.com/c/etehadyehazad

توییتر اتحادیه آزاد کارگران ایران 👇🌷🌷

https://twitter.com/AzadEttehad

سایت اتحاديه آزاد کارگران ایران👇🌼

https://www.etehad-e.com

آدرس ایمیل اتحادیه آزاد کارگران ایران 🔻🔻

etehadyeh.azad@gmail.com
..‏فایل صوتی ‎#سروناز_احمدی از زندان اوین

دفاعیه‌ای بود درباره حق زندگی خوب داشتن کودکان کار.
حق زندگی خوب داشتن مهاجرها.
حق زندگی خوب داشتن زنان.
حق زندگی خوب داشتن همه انسانها
و
سوسیالیسم بعنوان یک ضرورت اجتماعی
▪️سنندج؛ آزادی #هاجرسعیدی فعال جنبش زنان و کارگری


هاجر سعیدی فعال جنبش زنان و از اعضای سابق شورای زنان، پس از گذشت بیش از یک ماه بازداشت با تودیع قرار وثیقه موقتاً از زندان آزاد شد.

روز یک‌شنبه ٢٨ خردادماه ۱۴۰۲، هاجر سعیدی فعال جنبش زنان و کارگری و از اعضای سابق شورای زنان، پس از گذشت بیش از یک ماه بازداشت با تودیع قرار وثیقه ۵٠٠ میلیون تومانی موقتاً و تا زمان پایان مراحل دادرسی از زندان مرکزی سنندج آزاد شد.
هاجر سعیدی به همراه ۷ فعال کارگری دیگر با اسامی کمال کریمی، عبدالله خیرآبادی، اقبال پیشکاری، حبیب‌الله کریمی، سیروان محمودی، شادمان عبدی و خبات محمودی درحالی بازداشت شدند که روز ٢٧ اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۲،جهت گرامی‌داشت یاد جانباخته راه آزادی "هومن عبدالهی" به منزل پدر وی رفته بودند که با یورش نیروهای امنیتی اداره اطلاعات شهرستان سنندج، بدون ارائه هیچ‌گونه برگه قضایی بازداشت و به بازداشتگاه این اداره منتقل شده بودند.

#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
🆔
https://t.me/ettehad
✉️ 🔚 tamas
https://t.me/Ettehadyeh20
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این زندگی نامه محمد ابراهیم اسکندری رئیس اتحادیه کامیونداران کل کشور است

🔸برگرفته از صفحه توئیتر فرزند محمدابراهیم اسکندری

🔻
اتحادیه آزاد کارگران ایران
این زندگی نامه محمد ابراهیم اسکندری رئیس اتحادیه کامیونداران کل کشور است 🔸برگرفته از صفحه توئیتر فرزند محمدابراهیم اسکندری 🔻
‏شوهرت بی عرضه بود نتونست اون خونه زندگی رو نگه داره به ما چه؟ پول میخوای؟ دست بچه هات رو بگیر برگرد خونه پدرت، من خودم تا آخر عمر نوکر خودت و بچه هاتم. فقط طلاق بگیر. مامانم گفت پول خودم رو بده، ارث پدریم رو بده. من الان که بچه هام گرسنه ان بهش نیاز دارم، که شوهرم بیکاره،
‏و یهو طوفان شد تو فامیل. همون آدمهایی که تا قبل این حرف تمام رفت و آمدشون رو با ما قطع کرده بودن که نکنه فقر ما دامنشون رو لکه دار کنه، که یه تلفن نزدن بپرسن مرده اید یا زنده اید، یهو شروع کردن پشت هم پیغام پسغام دادن و مامانم رو به جلسات خانوادگی و فامیلی و طایفه ای فراخواندن،
‏اما فکر میکنید واسه چی؟ واسه اینکه کمکمون کنن؟ فکر میکنید نشستن گفتن ۵ تا بچه که سه تاشون به سن مدرسه نرسیدن، دوتا مدرسه رو، شوهر مریض، این زن هم که همخون خودمونه کمک کنیم بهشون؟ نخیر، مامانم رو فراخواندن که " وااسفا وامصیبتا، تو طلب ارث کردی از برادرت، یعنی چی؟
‏ما کی از این رسم و رسوم داشتیم تو فامیل؟ هیچی دیگه لابد فردا هم میخوای بری از برادر خودت شکایت کنی، باب نکن این چیزها رو تو طایفه. زشته، قبح داره، اون مرد برا تو مرد نمیشه، طلاق بگیر بیا ما خودمون برات خونه میسازیم، هممون حواسمون به خودت و بچه هات هست
‏برگرد بیا تو اینجا مثل یه ملکه زندگی میکردی، شوهر غریبه کردن همینه، غریبه هیچ وقت برا ما خیر و برکت نیاورده، و خلاصه بگذریم جلسه پشت جلسه و در نهایت وقتی مادرم ابدا قبول نکرد که طلاق بگیره و خواست کنار شوهرش بمونه همه اشون طردمون کرد انگار که اصلا مایی وجود نداره
‏فامیل های بابام هم که اصلا هر کدوم پراکنده، جاهای دور، اصلا ارتباطی باهاشون نداشتیم حتی نمیشناختیمشون، ما موندیم و فقر و بدبختی و بیچارگی و خونه ای که حتی یه قاب عکس هم دیگه توش نبود برای فروش، رو زمین سرد مامانم یه پتو پهن میکرد همون پتو، فرشمون بود، سفره مون بود
‏لحافمون بود. تو سرمای زمستان کز میکردیم بغل هم و از لرز و سرما تا صبح خوابمون نمیبرد. اینم بگم که فامیلای مامان من یکی یکی از پولدارترها... ما شدیم مایه ننگ فامیل، حتی اسممون رو هم دیگه نمی آوردن و اگه میخواستن دورادور خبری بگیرن اینطوری بود که " نرگس ( مامانم) نمیخواد طلاق
‏بگیره از این مرتیکه، حتی اسم بابام رو عارشون می اومد بیارن و تنها جرم پدر من اول این بود که از طایفه نبود و دوم اینکه ورشکسته و فقیر بود. این بین هم هی طلبکارها بابام رو مینداختن زندان و اون طلبهای لعنتی هم هرچی میدادیم اصلا صاف نمیشد، هی از این دست قرض میکردیم به
‏ اون دست میدادیم و خلاصه افتاده بودیم تو سیکل باطل، چون چیزی که بابام هی پس میداد اصل پول نبود، سود ماهیانه پول بود. مجبور بود بره باز نزول کنه که نزول پس بده، و اینم فامیل و در و همسایه کرده بودن چوب تو سر پدرم و ما که باباتون " نزول بگیره"
‏بدون اینکه درک کنن چرا؟ چاره ای جز این داشتیم؟ کار نبود، بانک وام نمیداد، سرمایه هیچی نداشتیمو هیچ کسی هم  کمکمون نمیکرد، یادمه یه سال عید بود طبق هرسال عید که همه لباس نو میخرن، ما لباسهامون دیگه واقعا پاره پوره شده بود، بابام یه جفت گیوه داشت که به شکل بدی دهن باز کرده
‏ بود، رفت یکم پول قرض کرد برا من و خواهرم لباس نو خرید که بعد تعطیلات میریم مدرسه بیش از این جلو دوستامون خجالت نکشیم، هیچ وقت یادم نمیره لباسها رو همونجا تو مغازه پوشیدیم و تو راه داشتیم کیف میکردیم بعد چندسال یه دست لباس نو داریم، بابام جلو جلو راه میرفت و با فاصله از
ما، ‏دویدم رفتم دستش رو گرفتم بدون اینکه نگام کنه گفت با من راه نیاین، گفتم چرا؟ گفت من لباسها کهنه و کفشهام پاره اس، شما دخترید، زشته تو محل شما رو با این وضع من ببینن، یهو دیدی یه پسری ازت خوشش اومد بدونه پدرت اینه سروضعش سمتت نمیاد،
‏منظورش ازدواج نبود چون پدرم واقعا دوست و رفیق من بود، باهاش انقدر راحت بودم از بس که ذهن بازی داشت، منظورش این بود ممکنه من عاشق کسی بشم کسی عاشقم بشه، خجالت نکشم یبار چون پدرم فقیره. تا عمر دارم این خاطره از یادم نمیره
‏خلاصه این وضعیت چندسال همین جور ادامه داشت، پدرم شروع کرده بود نوشتن شکایت و عریضه برای دوست و آشنا و بلاخص راننده های کامیون، چون فوق لیسانس حقوق بود و حقوق خونده بود و قلمش هم واقعا به قول همه معجزه میکرد، شروع کرد به نوشتن شکایت برا مثلا راننده هایی که مشکل بیمه داشتن،
‏برا زنهایی که شوهراشون تو تصادف مرده بود و حقوق مستمری اشون برقرار نشده بود و یا کسانی که میخواستن از کارفرما شکایت کنن و ...
یه پول کمی میگرفت و میافتاد دنبال کارای حقوقی مردم، دستمزد در حدی که خرج زندگیمون دربیاد و از گشنگی نمیریم

🆔
https://t.me/ettehad
✉️ 🔚 tamas
https://t.me/Ettehadyeh20