تقاطع اخلاق و فناوری
539 subscribers
371 photos
50 videos
13 files
167 links
مجله تلگرامی کارگروه اخلاق و فناوری اندیشکده مهاجر، دانشگاه صنعتی شریف
ارتباط با ادمین:

@behzadface
@Abootalebsaf
@Mahdi7khalili
Download Telegram
✏️سرکوب حس؛ نگاهی به 1984 اورول
مهدی خلیلی

🔸خوانش رایج از رمان 1984 چنین است که جرج اورول در این کتاب می‌خواهد پادآرمان‌شهری سوسیالیستی را تصویر کند که در آن حکومتی تمامیت‌خواه به رهبریِ ناظر کبیر بر مردم حاکم شده و بر تک‌تک اعمال و حتی افکار آن‌ها نظارت می‌کند. در این حکومت، اعمال محدودیت بر شهروندان توسط نهادها و فناوری‌ها صورت می‌گیرد؛ نهادهایی چون وزارت حقیقت (که مشخص می‌کند چه باید حق یا باطل باشد، و همین‌طور این حق و باطل با گذشت زمان چگونه باید تغییر کند)، وزارت عشق (که وظیفه‌اش شکنجه و ارعاب است تا عشق را محدود به عشق به ناظر کبیر و وفاداری را محدود به وفاداری به حزب کند-بخش سوم)، پلیس اندیشه (که به‌نفع حکومت خبرچینی، و جرم اندیشه را کشف می‌کند-ص207)، و فناوری‌هایی چون تله‌اسکرین (که از سویی حقایقِ مصوب حزب حاکم را منتشر می‌کند و از طرفی همه‌جا حاضر است و بر مردم نظارت می‌کند-ص11)، شیپور (وسیله‌ای برای جاسوسی کردن از سوراخ کلید در-ص67)، میکروفون‌های مخفی (برای تشخیص و ضبط صدای مشکوک-ص118)، و البته رسانه‌ها و فناوری‌های ارتباطی که در چنین حکومتی نه ابزاری برای آگاه‌شدن که آلتی برای تسلط و نظارت بر مردم اند، نظارت و تسلطی که با پیش‌رفت فناوری برای اولین بار به‌طور تام و تمام ممکن شده است.
🔹«با معیارهای جدید حتی کلیسای کاتولیک قرون وسطی هم تسامح داشته‌است. پاره‌ای از دلایل چنین کاری این بوده که در گذشته هیچ حکومتی قدرت زیر نظر گرفتن مداوم افراد را نداشته‌است. اما اختراع چاپ قبضه کردن افکار عمومی را ساده‌تر کرد و فیلم و رادیو این روند را جلوتر بردند. با توسعه‌ی تلویزیون و پیشرفت فنی آن، که به این دستگاه امکان داد در آنِ واحد فرستنده و گیرنده باشد، فاتحه‌ی حریم زندگی خوانده شد. هر شهروند، یا دست‌کم هر شهروندی که ارزش پاییدن را داشت، بیست و چهار ساعته تحت مراقبت پلیس و در معرض صدای تبلیغات رسمی قرار می‌گرفت. دیگر مسیرهای ارتباطی هم بسته بود. امکان تحمیل اطاعت کامل از اراده‌ی دولت، همچنین یک کاسه شدن عقاید، اکنون اولین بار به وجود آمد.» (ص203)🔹

🔸خوانش پیشین از رمان اگرچه صحیح است، عمق اندیشه اورول را توصیف نمی‌کند. در واقع، این خوانش برای ما روشن نمی‌کند که با محدود شدن آزادی از طریق حکومت خودکامه و نهادها و ابزارهایی که به‌کار گرفته‌است، چه چیزی از دست می‌رود؟ آیا جرم حکومت‌های مطلقه صرفا همین است که آزادی را از ما می‌گیرند یا با از بین رفتن آزادی چیزی ارزش‌مندتر نیز از دست می‌رود؟

🔸به نظر من، اورول تلاش دارد نشان دهد آن داشته‌ی جبران‌ناپذیری که هر انسان داراست و ممکن است با اعمال قدرت حکومت‌های تمامیت‌خواه نابود شود مواجهه‌ی بکر و اصیل انسان با واقعیت است که از طریق حس به دست می‌آید؛ حس مجرای برخورد ما با واقعیت است، بدون حس هیچ دانشی ممکن نیست، هیچ دیدگاهی قابل سنجش و ارزیابی نیست، عقلانیت مبتنی بر حس است، عطوفت و همدلی مبتنی بر حس است، همچنین لذت (و به‌طور خاص لذت جنسی) با حس ممکن می‌شود. اورول در رمان 1984 بر این دیدگاه است که حکومت‌های بسته با تمام قدرت حس یا مجرای اصیل برخورد انسان با واقعیت را سرکوب می‌کنند.

🔸این سرکوب‌گری عموما با انحصار در دسترسی به منابع اطلاعات و ایجاد محدودیت در استفاده از وسایل ارتباطی ایجاد می‌شود و با گسترش خبرچینان و جاسوسان در میان مردم و تفتیش بی‌سروصدا و گاه خشونت‌بار عقاید، دامن‌گیر می‌شود، اما شیوه‌های پیچیده‌تری نیز دارد. یکی از این شیوه‌ها خودانضباطی است که طبق آن افراد باید یاد بگیرند واقعیت را خود به‌نحوی تفسیر و تاویل کنند که با آموزه‌های حکومت در تضاد نباشد. این تفسیر و تاویل می‌تواند حتی دوگانه‌باوری یعنی پذیرش دو باور متناقض یا پذیرش باوری که در تناقض آشکار با واقعیت است، نیز بینجامد.
🔹«دوگانه‌باوری یعنی قدرت نگه‌داشتن دو باور متناقض در ذهن در آن واحد، و پذیرفتن هر دوی آن‌ها. انتلکتوئل حزب می‌داند که یادهایش در کدام جهت باید دگرگونه شود. بنابراین می‌داند که دارد به واقعیت حقه می‌زند. اما با تمرین دوگانه‌باوری خود را اقناع می‌کند که واقعیت نقض نشده‌است. این روند باید آگاهانه باشد، والّا با دقت کافی انجام نمی‌گیرد. باید ناآگاهانه هم باشد، والّا احساس جعل واقعیت، و بنابراین گناه، با خود به همراه می‌آورد.» (ص211)🔹

🔸از نظر این نوع حکومت‌ها، واقعیت چیزی خارجی نیست که توسط مواجهه‌ی بی‌واسطه حاصل شود؛ واقعیت آن است که منابع موثق حکومت تمامیت‌خواه تصدیق می‌کنند.
🔹«بگذار به تو بگویم که واقعیت برون‌ذاتی نیست. واقعیت در ذهن انسان وجود دارد و بس. نه در ذهن فرد، که مرتکب اشتباه می‌شود و به هر صورت نابود می‌شود، بلکه تنها در ذهن حزب که جمعی و جاودانی است. آنچه در تلقی حزب حقیقت باشد، حقیقت است.» (ص247)🔹
🔸از همین روست که حتی علومی چون ریاضیات وابسته به خواست حزب اند، و منطق و حقیقیت آن چیزی‌ست که حزب دیکته می‌کند (ص83). علاوه بر درست اندیشیدن باید درست احساس کرد و درست خواب دید. (ص279). «گذشته» نیز امری تعین‌یافته نیست و می‌توان آن را دست‌کاری کرد، و این ضروری‌ست زیرا بدون در دست داشتن گذشته نمی‌توان آینده را بدست آورد، اما لازم است گذشته را طوری تفسیر و ارائه کرد که متناسب با تمنیات حکومت تمامیت‌خواه باشد و این امری کاملا ممکن است زیرا اولا حکومت، که در «حال» قدرت دارد، می‌تواند زمام «گذشته» را در دست بگیرد و آن را آن‌گونه که صحیح می‌داند بیان کند (ص246)، ثانیا مردمِ منضبط تفسیرِ مصوب حکومت از گذشته را بی‌چون و چرا و با قابلیت «مهار اندیشه» که حکومت در اختیار آن‌ها قرار داده‌است می‌پذیرند، و حتی اگر گزارش حکومت از گذشته تغییر کند آن‌ها نیز ذهنیت خود از گذشته را تغییر خواهند داد. مردم یاد می‌گیرند به چیزی که ممکن است از دیدِ حکومت غلط یا جرم باشد از ابتدا فکر نکنند تا از آسیب‌های آن در امان بمانند.
🔹«تفکراتی که امکان دامن زدن به گرایشی شکاک‌آلود یا عصیان‌آمیز را ایجاد می‌کند، از پیش با انضباط اکتسابی درونی از میان می‌رود. اولین و ساده‌ترین مرحله‌ی چنین انضباطی، که می‌توان آن را به کودکان نیز آموخت، در زبان جدید توقف جرم نامیده می‌شود. توقف جرم یعنی استعداد توقف کردن در آستانه‌ی هر اندیشه‌ی خطرناک، طوری که گویا غریزی است. این استعداد مشتمل است بر قدرت پی نبردن به مناسبت و مشابهت و در نیافتن خطاهای منطقی، و نیز بدفهمیدن ساده‌ترین بحث‌ها در جایی که که مغایر با سوسیانگل است، و ملالت و دل‌زدگی از رشته افکاری که توان راه بردن به سوی رافضی‌گری دارد. به‌طور خلاصه، توقف جرم یعنی حماقتی ایمنی‌بخش. اما حماقت بس نیست. برعکس، همرنگی به معنای کامل کلمه در اختیار گرفتن روندهای ذهنی را به همان کمالی که آکروبات بدنش را در اختیار می‌گیرد، ایجاد می‌کند.» (ص209)🔹

🔸محدودیت دیگری که حکومت خودکامه ایجاد می‌کند، تغییر در زبان، به‌عنوان محمل بیان مواجهه‌ی انسان با واقعیت، است؛ وقتی زبان محدود شود، حتی اگر حسی بکر در دسترس انسان قرار گیرد، این حس به درک و بیان در نمی‌آید و بی‌بهره از لباس کلمه در ابهام می‌ماند. در نتیجه، اندیشه نیز محدود به دریافت‌هایی که در زبان جدید ممکن اند خواهد شد. در زبان جدید کلماتی که از نظر حزب غیرضروری اند حذف می‌شوند. در این زبان به ندرت می‌توان فکری نامقبول را پیش برد. کلمات طوری با صراحت و دقت طراحی شده‌اند که تنها معنای مطلوب حکومت را منتقل کنند و حتی معانی سایه‌ای هم نداشته باشند که امری دیگر را به ذهن متبادر کند. (ص305-312) وقتی زبان محدود شد و هرگونه حس و اندیشه فقط در محدوده‌ای خاص مجاز دانسته شد، حتی می‌توان مردم را از آزادی برخوردار کرد، چون در این شرایط دیگر هیچ خطری وجود ندارد.
🔹«این‌که توده‌ها چه عقایدی دارند، یا ندارند، با بی‌اعتنایی تلقی می‌شود. می‌توان آنان را از آزادی عقلی برخوردار کرد، چرا که عقلی در سر ندارند.» (ص207) 🔹

🔸آدم‌هایی که حکومت تمامیت‌خواه تربیت می‌کند نه به‌لحاظ نظری خلاقیت دارند نه دیگر شور و شوق زندگی دارند. آن‌ها بیشتر به‌عنوان عامل‌های مکانیکی در خدمت حزب عمل می‌کنند، عامل‌هایی که لذت حسی‌شان هم محدود به خواست حکومت است. به‌طور خاص، تجربه‌ی جنسی این افراد صرفا برای گسترشِ ایدئولوژی حزب از طریق تولیدِ فرزندان باورمندِ به حزب است، نه برای لذت یا تشکیل خانواده‌ی مستقل و یا هر امر دیگر.
🔹«تنها هدف شناخته‌شده‌ی ازدواج، آوردن بچه برای خدمت به حزب بود. لازم بود رابطه‌ی جنسی، مانند استعمال شیاف، عملی انزجارآور و فرعی تلقی شود.» (ص69-70)🔹

🔸غریزه‌ی جنسی سرکش است و این سرکشی می‌تواند از کنترل و انضباط حکومت خارج شود و از آن‌جا که در حکومت تمامیت‌خواه چیزی نباید خارج از مدیریت او باشد، امر جنسی همواره باید مورد انضباط قرار گیرد. در ضمن امر جنسی می‌تواند در خدمت به فردیت شخص، و نه شور و شوقِ معطوف به حکومت، دولت، وطن، و هر امر کلی دیگر، عمل کند و از نظر حکومت تمامیت‌خواه این مطلوب نیست.
🔹«مساله صرفا این نبود که غریزه‌ی جنسی دنیایی خاص خود می‌آفریند که از حوزه‌ی اختیار حزب بیرون می‌رود و بنابراین، در صورت امکان، باید نابودش کرد. مساله مهم‌تر این بود که محرومیت جنسی موجب برانگیختن شور و هیجانی می‌شود که، به این دلیل امکان تبدیل آن به تب جنگ و رهبرپرستی، مطلوب می‌نماید.»🔹
🔸برای اورول، امر جنسی امری‌ست در مقابلِ مرگ که به زندگی معنا می‌بخشد. (نگاه کنید به گفتگوی وینستون و جولیا-ص137-138) از نظر او، معنایی که از عشق انسانی سرچشمه می‌گیرد در مقابل معنایی است که هر عنصر مکانیکی به خاطر خدمت به هدف کلی سازمان کسب می‌کند. معنای اول از سویی کاملا شخصی و انفرادی‌ست چون در رابطه‌ی مشخص یک انسان با انسانی دیگر طرح می‌شود و نه در رابطه‌ی فرد به‌عنوان یک جزء با کلِ سامانه، و از سوی دیگر، کاملا انسانی است و از رابطه‌ی دو انسان با هم نشات می‌گیرد و نه از عمل‌کرد فرد در سازمانی که هدفی از پیش‌تعیین‌شده دارد. اما حکومت تمامیت‌خواه این فردیت و انسانیت را خوش نمی‌دارد.

🔸در حکومت تمامیت‌خواه عشق، دوستی، لذت زندگی، خنده، کنج‌کاوی، شهامت و دیگر امور انسانی ممکن نخواهند بود زیرا در آن زندگی جاری نیست. ریشه‌ی بنیادین نفی زندگی در حکومت‌های خودکامه این است که حس، چه حسِ نظری که مبنای فهمیدن است، و چه حسی که مجرای لذت بردن است، سرکوب می‌شود.

🔸در انتها جا دارد دو نکته دیگر درباره‌ی 1984 بیان کنم اما بسطش بماند برای فرصتی دیگر. نکته اول اینکه فناوری‌های کنترلی، از سال 1948 که رمان نگاشته شده تا به امروز بسیار پیشرفت کرده‌اند و تله‌اسکرینی که در رمان تصویر می‌شود دیگر خیالی نیست. امروزه همه‌ی ما با موتور جستجوگر گوگل در مورد پرسش‌هایمان به جستجو می‌پردازیم، افکارمان را در شبکه‌های اجتماعی چون فیسبوک و توئیتر به اشتراک می‌گذاریم. از پیام‌رسان‌هایی چون تلگرام و اخیرا پیام‌رسان‌های ایرانی استفاده می‌کنیم و خصوصی‌ترین عکس‌ها و اندیشه‌هایمان را در آن‌جا قرار می‌دهیم. با استفاده از مخابرات دولتی و خصوصی با هم صحبت می‌کنیم و به هم پیام ارسال می‌کنیم. همواره توسط دوربین‌های مختلفی که در جای‌جای شهر نصب شده‌اند دیده می‌شویم. مجموعه‌ی این سامانه‌ها می‌توانند تصویری جامع از تصورات، تخیلات، افکار و اعمال ما به نمایش بگذارند. تصویری که می‌تواند خیلی کامل‌تر از تله‌اسکرینی که در 1984 حضور داشت باشد.

🔸مطلب دیگر این‌که آن شکلی از حکومت که در رمان اورول مذمت شده حکومت تمامیت‌خواه سوسیالیستی است. اما امروزه این نوع از حکومت خیلی مطرح نیست، در عوض شکل‌های گوناگونی از قدرت به دنبال تسلط هرچه بیش‌تر بر افکار و اعمال انسان‌هایند. درضمن، تمنای تسلط بر دیگران صرفا محدود به حکومت‌ها نیست، و امروزه شرکت‌های بزرگی چون گوگل و فیسبوک اند که ناظرهای کبیر دوران ما را شکل می‌دهند. ما انسان‌ها محکوم به پذیرش انضباط‌ها و نظم‌های گوناگونی هستیم که حکومت‌های تمامیت‌خواه، اعم از حکومت سلاطین، حکومت‌های مطلقه‌ی دینی، حکومت سرمایه و سرمایه‌داران، در کنار حکومتِ شرکت‌های بزرگ اقتصادی، و عموما با استفاده از فناوری‌های جدید به ما تحمیل می‌کنند.

🔺 ارجاع‌های متن به ترجمه‌ی صالح حسینی از کتاب 1984 جورج اورول، چاپ پانزدهم، انتشارات نیلوفر صورت گرفته‌است.
حریم خصوصی.mp3
18 MB
رادیو گفتگو
با حضور علیرضا ثقه الاسلامی، حسین مطلبی، و ابوطالب صفدری
مجری مهدی خلیلی
📻فیلترینگ

🔸 چه توجیهاتِ اخلاقی‌ای له یا علیه فیلترینگ وجود دارد؟ فیلترینگ در مورد چه محتوایی موجه است؟‌

🔸 آیا والدین کودکان و حکومت هر یک وظیفه ای برای انجام فیلترینگ دارند؟‌آیا این به رفتار پدرسالارانه نمی انجامد؟

🔸 حکومت‌ها در چه مواردی حق ورود برای فیلترینگ دارند؟

🔸 وضعیت فیلترینگ در جهان و به خصوص کشورهای توسعه‌یافته چگونه است؟ این فرآیند در ایران به چه نحو است؟ آیا می‌توان فیلترینگ پیام‌رسان تلگرام را موجه دانست؟
radio-goftego-Filtering.mp3
18.7 MB
رادیو گفتگو : فیلترینگ
با حضور علیرضا ثقه الاسلامی، حسین مطلبی، و ابوطالب صفدری
مجری مهدی خلیلی
✏️چالشهای لذت گرایانه در برخورد با تکنولوژی

محمد حسین حقیقت

🔸یک آخر هفته ملالت انگیز را تصور کنید که هیچ برنامه ی تفریحی برای خودتان در نظر نگرفته اید. در تمام طول هفته گذشته قصد داشتید تا خستگی کار را در تعطیلات به فراموشی بسپرید؛ اما اکنون تماشای تلویزیون آخرین راه چاره ایست که از کرختیِ آخرین ساعات روز تعطیل میکاهد. جعبه ی سرگرم کننده ی جادویی حتما باید با ایجاد یک سرگرمی چند ساعته شما را از غم شروع هفته جدید رها کند. یک مسابقه فوتبال، یک شوی تلویزیونی خنده دار، یک مستند راجع به زندگی پرندگان و چندین برنامه جالب دیگر در کانالهای مختلف در حال پخش است که شما مجبور به انتخاب یکی از آنها هستید. لاجرم به تماشای یکی از کانالها مشغول میشوید ولی سرگشتگی حاصل از انتخاب یکی از ده ها کانال، کمی لذت سرگرم شدن را برایتان مشوّش میکند.

🔸اگر یک تلویزیون تک کاناله وجود داشت، میشد به راحتی از تماشای یک برنامه‌ی سرگرم کننده لذت کامل را برد. اما در سیستم نمایش امروزی، باید بتوانیم یک شبکه را که از تک تک شبکه های دیگر برایمان خوشایندتر است برگزینیم. شبکه ی منتخبِ ما از تک تک شبکه های دیگر جالبتر است اما نه از «مجموعه‌ی تمام شبکه ها». دیدن یک برنامه به بهای محرومیت از صدها شبکه دیگر صورت میپذیرد . مساله آزادی انسان در انتخاب، آمیخته با پرسشهای اگزیستانسیال عمیق است. ولی مساله‌ی ما صرفا سرگرم شدن است و مورد سوالمان ارتباط این مساله با لذتیست که هنگام استفاده از ابزار سرگرم‌کننده میبریم.

🔸کرکگور به سه مرحله برای رشد روانشاختی انسان قائل است. در مرحله اول انسان تمام اعمالش را برای رسیدن به بیشترین لذت و کمترین رنج تنظیم میکند. لذتگرایی اولین مرحله رشد آدمیست. فرد لذتگرا تعهدی به آینده ندارد و فقط بر ارضای لحظه‌ی حال تمرکز میکند. از نظر کر کگور زیستن در مرحله لذتگرایانه و جستجوی دائمی انواع لذتهای فردی و اجتماعی، نهایتا یک نوع نارضایتی از زندگی برای انسان به ارمغان خواهد آورد. این ناکامی باعث میشود تا انسان رشد کند و تعالی یافتن را در مراحل بالاتری از زندگی جستجو کند. او برای این ناکامی دلایلی را برمیشمرد که در ادامه به تطابق آنها با مورد تلویزیون میپردازیم.

🔸در بسیاری از اوقات لذتها با هم تعارض دارند و انسان را در عمل دچار سرگشتگی میکنند. مثل وقتی که لذت تحصیل و رسیدن به مدارج بالای علمی با لذتهایی مثل تفریح و معاشرت و وقتگذرانی تعارض میکند و انسان مجبور به انتخاب بین یکی از آنهاست. حتی وقتی در عمل به یک انتخاب دست میزنیم، در واقع یک لذت را به مجموعه‌ی تمامی لذتهای دیگر ترجیح داده ایم و نه به تک تک آنها. و همواره در حسرت مجموعه لذتهای از دست رفته خواهیم بود. مانند مورد انتخاب بین کانالهای تلویزیون.

🔸همچنین در اغلب اوقات، انسان برای رسیدن به یک لذت دچار رنج و المهایی میشود که ممکن است در محاسبات رنج/لذت کفه ترازو را کمی نامتوازن کند. به عبارتی بعد از رسیدن به لذتِ هدف، انسان پیش خود میاندیشد که با توجه به رنجهایی که در این مسیر متحمل شده، راه خوشایندی را نپیموده است؛ مانند کسی که تمام خوشیهای زندگی را برای رسیدن به پول از دست میدهد و رنج بسیار میبرد تا ثروتمند شود. وقتی از تماشای مسابقه فوتبال چشم میپوشیم تا یک مناظره علمی در شبکه چهار را دنبال کنیم، ممکن است در انتهای برنامه دچار این احساس شویم که چشمپوشی از سرگرمی، به فهمیدن مطالب علمی نمی ارزید.

🔶مورد سوم اینست که انسان وقتی در فقدان یک لذت به سر میبرد، از نبود لذت رنج میبرد. اما مدتی بعد از رسیدن به آن لذت، دچار رنج دیگری میشود که میتوانیم آن را ملالت بنامیم. همیشه دورنمای لذت از خودش خوشایندتر است. در واقع زندگی انسان لذتگرا یک سیر تکراری از حرکت بین دو رنج تشکیل میشود. رنج ناشی از فقدان لذت و ملالت ناشی از رسیدن به آن لذت. لحظاتی را تصور کنید که فردِ پای تلویزیون بعد از ساعتها تماشای برنامه های مختلف دچار ملالت شده و به صورتی جانکاه در حال تعویض کانالهای تلویزیون است؛ هر برنامه را نمیتواند یبش از چند دقیقه تحمل کند و کانال را عوض میکند. با این نگاه، احوالات یک آدم بازنشسته که بخش اعظمی از روزش به گردش بین صدها کانال تلویزیون میگذرد را بهتر درک میکنیم.
🔸تلویزیون برای این طراحی شده که ما را تا سرحدمرگ سرگرم کند. به خاطر دارم که چند سال قبل، نسلی از تلویزیونها که امکان تقسیم صفحه و نمایش چند تصویر همزمان را داشتند بسیار در ایران مورد توجه واقع شده بودند. اما این راه حال نهایی برای ماجرای سرگرمی نبود. باید نسل جدیدی از رسانه توسعه میافت. اکنون با رشد وجوه فنی و اجتماعی تکنولوژیهای ارتباطی، آدم-پای-تلویزیون تبدیل به آدم-موبایل-به-دست شده است. وقتی وارد اینستاگرام می‌شوید، با توجه به پیجهایی که فالو کرده‌اید با یک تلویزیون تک کاناله طرفید که با اسکرول کردن، عکس یا ویدیوی جدیدی را برایتان به نمایش میگذارد. اگر کمی بیشتر حوصله تان سررفت میتوانید وارد قسمت اکسپلور اینستاگرام شوید. مدیای نمایش داده شده با توجه به علائق خودتان (آنچه که قبلا لایک و تماشا کرده‌اید)، علائق دوستانتان (آنچه افراد مرتبط با شما، در اینستاگرام لایک کرده‌اند)، و علائق عموم مردم (چیزهایی که بیشترین لایک را دریافت کرده اند و به عبارتی ترند شده‌اند) چیده شده اند و شما با یک دریای لایتناهی از مدیا مواجه هستید که سرگرمتان خواهد کرد. عکسها و ویدیوها پشت سر هم ردیف شده اند و کافیست برای تماشا، تنها صفحه را اسکرول کنید. چیزی را از دست نمیدهید و مجبور به انتخاب نیستید. همه چیز در دسترس است و فقط باید کمی زمان خرج کنید تا بتوانید همه مطالب را از زیر نظر بگذرانید.

🔸ملالت هیچگاه شما را فرا نمیگیرد، چرا که با دیدن هر مورد میتوانید به مورد بعدی گذر کنید. بستر شبکه طوری طراحی شده که شما با عکس یا ویدیوی بسیار کوتاه مواجه هستید. بنابراین فرصت فکر کردن و ملول شدن ندارید و سریعا بین مطالب حرکت میکنید. یک چاه بی انتها که اگر برایش برنامه نداشته باشید، به راحتی چند ساعت از زمان شما را در خود میبلعد. اتفاقی که هرکسی حداقل یکبار آن را تجربه کرده است. بعضا با انتخاب یکی از موارد نمایش داده شده میتوانید وارد پیج جدیدی شوید که یک مسیر فرعی جدید پیش رویتان میگذارد. اگر تا انتهای مسیر فرعی رفتید میتوانید دوباره جستجوی بی هدف و بی پایان را در مسیر جدید از سر بگیرید.

🔸در نگرش کرکگوری، انسان با گذر از مرحله لذتگرایانه به مراحل بالاترِ اخلاقی زیستن و عاشقانه زیستن صعود میکند. انسان با تغییر نگرش خود – و نه تغییر دنیای خارج – رشد میکند؛ راه حلی که معطوف به نظام انسانی است. اما در نظام تکنولوژیک مذکور، یک نسل از رسانه رشد و توسعه یافته و با حذف معایب سیستم قبلی، به یک ساختار جدید تبدیل شده است که نوع جدیدی از لذتگرایی را در خود بازتولید میکند. ظاهرا این نوع رسانه فقط برای انسان مرحله اول طراحی شده است. آیا رسانه ای مثل اینستاگرام، فقط قابلیت بازنمود بعد لذت گرای آدمی را دارد؟ در این صورت شاید تعجب آور نباشد که محتوای اینستاگرام نیز با توجه با ساختارش، به سمت سطحی بودن و ابتذال پیش برود.

🔸طراحی وجوه مختلف اینستاگرام، مبتنی بر آنست که انسان را به هر نحو که شده از رنجها و اضطرابهای مختلف جدا کند و استفاده هرچه بیشترِ او از این ابزار را رقم بزند. به نظر میرسد که استلزامات تکنیکی (مانند مناسبات اقتصادیِ بازارِ انفورماتیک) با ذات و ماهیت این نوع تکنولوژیها آمیخته شده است هر دقیقه حضور بیشترِ کاربران و هر کلیک جدید تبدیل به ارزش افزوده‌ی اقتصادی برای سازندگان و صاحبان اپلیکیشن میشود. اما سوال اینجاست که بهای این ارزش افزوده چیست؟ آیا این سیستمهای تکنیکی، مراحل رشد روانشناختی آدمی را مختل میکنند و به نوعی آدم را در خود گیر می اندازند؟ درحالی‌که اینستاگرام یک سوگیری مشخص به سمت اولین مرحله رشد آدمی دارد، ممکن است کسی یک مدل رسانه ای دیگر را تصور کند که بازنمود اخلاقی یا عاشقانه زیستن آدمی در مراحل بعدی رشدش باشد؛ اما آیا این ممکن است؟ آیا راه حل موضوع، اجبارا معطوف به انسانها (تغییر نگرش و عملکرد آدمی) است یا میتوان یک راه حل معطوف به تکنولوژی هم برای آن یافت؟

🔺نوشته حاضر وامدار صحبتهای مصطفی ملکیان در جلسه 44 از مجموعه‌ی فلسفه اخلاق در موسسه پرسش میباشد.
✏️آیا جامعه ایرانی پورن را پذیرفته‌است؟

مهدی خلیلی

🔸درباره ماجرای تعرض ناظم مدرسه غرب تهران تحلیل‌های گوناگونی ارائه‌ شده‌است؛ برخی آموزش‌و‌پرورش را به‌خاطر کوتاهی در فرآیند جذب و استخدام ملامت کردند، برخی بر الزام آموزش‌های جنسی و خودمراقبتی به کودکان تاکید داشتند و مسئول کم‌کاری در این رابطه را خانواده‌ها و مدارس و رسانه‌ها دانستند، برخی غربی‌شدن و دوری از معنویت در جامعه را عامل این قبیل اتفاقات معرفی کردند، و تحلیل‌های دیگری که هر یک مقصر و مسئول را به‌زعم خود یافته و راه‌حلی ارائه کرده بود. اما برای رسیدن به تحلیلی جامع از این وقایع باید همه‌ی عامل‌های دخیل در آن را شناسایی کرد و نقش هر یک را کاوید. عامل‌هایی که برخی‌شان انسانی اند مثل شخص ناظم، مدیرمدرسه، دانش‌آموزان و اولیا‌ئشان، و برخی‌شان انسانی نیستند مثل فرآیند جذب و استخدام، اولویت‌های آموزشی، روندهایی پیش‌گیری جرم و غیره.

🔸یکی از عامل‌های غیرانسانی که در این ماجرا دخیل بود، و من در این یادداشت قصد دارم روی آن تاکید کنم، «پورن» است. توجه کنید که در تمام روایت‌هایی که از ماجرا بیان شده دیدن فیلم پورن بخشی از آن است. سوالی که این‌جا مطرح می‌شود این است که آیا پورن نیز در این ماجرا نقش تعیین‌کننده ایفا کرده‌است؟ برای پاسخ، می‌توان این شرطی خلاف واقع را طرح کرد که اگر پورنی نبود آیا باز چنین ماجرایی رخ می‌داد؟ و اگر نه، چه سناریوی بدیلی قابل تصور است؟ پاسخ به سوال اخیر نقشی که پورن در این ماجرا بازی کرده را روشن می‌کند. البته پاسخ قطعی به این پرسش ممکن نیست اما می‌توان حدس‌هایی زد که مثلا اگر صنعت پورن به این شدت در فضای اینترنت حضور نداشت و ناظم مدرسه و دانش‌آموزان به آن دسترسی نداشتند احتمالا فضای ذهنی ناظم و دانش‌آموزان به‌نحو دیگری شکل می‌گرفت. چه‌بسا عادت به دیدن فیلم‌های پورن موجب تحریک ناظم شده باشد و این فانتزی را در ذهن او ایجاد کرده که خود هم تجربه‌ای از آن‌چه در فیلم می‌بیند داشته باشد یا صحنه‌ای مشابه با آن را از نزدیک مشاهده کند. چه بسا دانش‌آموزانی، که عموما اولین برخوردشان با مسائل جنسی از طریق پورن است، با دیدن چنین فیلم‌هایی نوعی از بی‌هنجاری یا هنجارهای متعارض با فرهنگ متعارف در نحوه‌ی ارتباط جنسی را پذیرفته باشند، و تن دادن به رابطه‌های نامتعارف را در نظر خود اصلا نامتعارف ندانسته‌اند. و «چه‌بسا»های دیگری که اگرچه دراین‌جا صرفا به‌عنوان فرضیه بیان می‌شوند، می‌توان با مطالعه‌ای تجربی به‌نحو دقیق‌تری بر اساس‌شان سناریوسازی کرد.

🔸آمارها و شواهد غیررسمی، مانند تعداد سرچ‌های گوگل ایرانی‌ها، یا مراجعات ایرانی‌ها به صفحات ویکی‌پدیا، یا حضور نام و خبر مربوط به پورن‌استارها در گفتگو‌های عامه و مطبوعات عامه‌پسند، و مواردی از این قبیل همه حاکی از آن اند که لااقل بخشی از جامعه ایرانی مشتری پورن است. تبیین چنین اقبالی خیلی سخت نیست؛ از سویی، دسترسی به سایت‌های پورن به‌راحتیِ دسترسی به یک فیلترشکن یا وی‌پی‌ان است، که به لطف فیلترینگ نامناسب، دست‌یابی به آنها نه سخت است نه دیگر قبحی دارد. از سوی دیگر، عللی چون بالارفتن سن ازدواج (بخاطر تحصیلات و سربازی)، تبدیل شدن ازدواج به کالای لوکس (به‌خاطر هزینه‌های بالای مراسم ازدواج و تشکیل زندگی)، و نامتعارف بودن رابطه جنسی پیش از ازدواج (نپذیرفتن ازدواج موقت یا رابطه‌ی اخلاقی تعریف‌شده) باعث شده‌ بخشی از جامعه‌ی ایران که از نظر جنسی تشنه است دل‌مشغول پورن شود؛ به‌نظر می‌رسد پورن برای جامعه‌ی ما کارکرد دارد و خلائی را پر کرده‌است، خلائی که شاید می‌شد به‌طور معقول‌تری با آموزش جنسی به کودکان در مدارس، روابط طبیعی از سنین پایین، و ازدواج سهل‌گیرانه حل و فصل کرد.

🔸در ماجرای مدرسه غرب تهران قطعا شخص ناظم، مدرسه، آموزش و پرورش، محتواهای آموزشی، دانش‌آموزان و والدین‌شان هر یک به‌نحوی نقش داشته‌اند و من قصد ندارم همه کاسه‌کوزه‌ها را سر پورن بشکنم، اما می‌خواهم تاکید کنم که نباید از نقش ترویج استفاده از محتوای پورن غفلت کرد؛ باید زمینه‌ی ایجاد چنین ماجراهایی را به‌درستی فهمید.
Audio
"درآمدی بر اخلاق تکنولوژی فضیلت گرایانه"
مرتضی طباطبایی
دانشگاه اصفهان، ۱۵ اردیبهشت
📕 معرفی کتاب

اتوماتیک کردن بی عدالتی (چگونه ابزارهای تکنولوژیک، محرومین را پایش، نظارت و تنبیه میکنند)
Automating inequality : how high-tech tools profile, police, and punish the poor
نوشته : Virginia eubanks

🔶یکی از روشهای مرسوم پی‌بردن به تاثیرات فناوری بر حیات امروزی انسانها، بررسی موردی فناوریها در وجوه انضمامی و اجتماعی آنهاست؛ فرآیندی که در مطالعات علم و فناوری (sts) انجام میشود و میتواند ابعادی از تاثیرات فناوری را برای ما مشخص کند که در تفکرات انتزاعی به آنها پی نبرده ایم. از طرف دیگر قواعد بروکراتیکِ حاکم بر یک جامعه، در نظام تکنولوژیک مورد استفاده برای حکمرانی در جامعه متجلی میشود. بنابراین یکی دسته از تاثیرگذارترین سیستمهای تکنولوژیک بر زندگی انسانها، فناوریهای مورد استفاده در حوزه مدیریت و سیاست هستند. حتی خود قواعد حاکم بر نظام اداری هم بعضا ذیل نظامات تکنولوژیک دسته بندی شده و قابل بررسی هستند. ویرجینیا یوبنکس در کتاب اتوماتیک کردن بی عدالتی به سه موردکاوی در مورد این سیستمها پرداخته است. اسم کتاب یادآور مبحث خودمختاری در فلسفه تکنولوژی (autonomous technology) است و این نگرانی را در ما برمی انگیزد که مبادا تکنولوژیها در غیاب نظارت انسانی، خودمختار شده و از حوزه کنترل و اراده انسان خارج شوند. موارد بررسی شده در کتاب، ممکن است به صورت عینی در جامعه ما موجود نباشند، ولی توجه به چنین مواردی میتواند راه را برای بررسیهای بومی بر مسایل کشورمان هموار کند. در ادامه به خلاصه ای از سه موردکاوی در این کتاب توجه میکنیم.

🔷موردکاوی اول مربوط به سیستم خدمات‌رسانی رفاهی به محرومین در ایالت ایندیاناست. در سال 2006 در ایالت ایندیانا، تعدادی از سیاستمداران، یک برنامه بهسازی برای سیستم رفاهیِ خدمات رسانیِ دولتی پیشنهاد کردند تا مشکلات موجود در سیستم کمک رسانی به محرومین را در آن رفع کنند. برای خدمات رسانی مالی، غذایی، مسکن، مددکاری، امور بیمه و دارویی مکانیزمی شکل گرفته بود که با گذشت چند سال منسوخ و ناکارآمد شده بود. فرآیند انجام امور اداری بسیار کند بوده و احراز هویت و تایید درآمدِ پایینِ مشمولین به کندی صورت میپذیرفت. سیستم پاسخگویی تلفنی دچار اختلال بوده و مددکاران به سختی در دسترس بودند. سیستم اداری حجیم امکان دسترسی به پرونده ها را نمیداد. خدمت‌رسانی به ارباب رجوع پرهزینه و بسیار ضعیف بود. از طرف دیگر امکان فساد و تقلب با دستکاری اطلاعات در سیستم وجود داشت. بعنوان مثال در یک پرونده، دو مددکار با همکاری چند تن از مراجعه کنندگان، به یک کلاهبرداری 8 هزاردلاری دست زده بودند.

🔸یک از مشکلات دیگر، وابستگی شدید مددجویان به این خدمات بود. طبیعتا دولت علاقه داشت تا با رساندن حداقل خدمات، این هزینه مستمر را کاهش دهد تا مددجویان خودشان به مرور زمان از پس مخارجشان بربیایند و از دریافت مساعدت انصراف دهند. دولتیان به این سمت رفتند که خدمات را ساختارمندتر کنند، درخواست‌نامه های مساعدتِ مالی را ساده‌سازی کنند و امکان تقلّب را از بین ببرند. با انجام اصلاحات، ارتباط حضوری بین مددجو و مددکار قطع شد و درخواستها به صورت آنلاین اتوماسیون شدند. 1500 نفر از کارمندان دولت تعدیل شده و کارشان به مراکز متمرکزِ تلفنی واگذار شد.

🔸با وجود بودجه 6ونیم میلیارد دلاری و 6500 کارمند مشغول، سیستم جدید بسیار کوچکتر از سیستم قبلی شد و بسیاری از خدمات، بواسطه برون سپاری از کیفیت بالاتری برخوردار شدند. خدمت‌رسانی به محرومین، معلولین و سالمندان ظاهرا با کیفیت بالاتری انجام میشد و با کم شدن از مخارج جاری، هزینه‌ها کاهش یافته بود. همچنین به مرور زمان تعداد کسانی که برای مددجویی درخواست میدادند کمتر شده بود. همه‌ی اینها به معنای صرفه جویی در هزینه ها (با برآورد حدود یک میلیارد دلار) در مالیات مردم عادی بود که طبیعتا در بازتابهای سیاسی و مطبوعاتی به معنای کارآمدی سیستم جدید تفسیر میشد.
🔸اما واقعیت این بود که مشکلات در محل دیگری بروز کرده بودند. درخواستهای مساعدت مالی که به صورت آنلاین مدیریت میشدند در صورت بروز کوچکترین ناهماهنگی برگشت میخوردند تا توسط مددجو بازینی شوند و بررسی دوباره‌ی درخواست در اتوماسیون، به 30 تا 60 روز بعد موکول میشد. قرارهای تلفنی توسط مراکز در ساعت 10تا12 تنظیم میشد و مددجو باید در تمام این مدت منتظر تماس مرکز تلفنی بماند. این موضوع برای کسانی که در شرایط بد اقتصادی و شغلی به سر می‌بردند ممکن نبود و این موضوع هم باعث طولانی شدن فرایند درخواست مساعدت میشد. توضیحات تلفنی در باب فرایند اتوماسیون درست منتقل نمیشد و معمولا مددجو برای ادامه فرآیند دچار مشکل میشد. تعداد زیادی از درخواستنامه ها در فرایند فکس‌شدن به مرکز پردازش اسناد گم می‌شدند و اطلاعات از دست میرفت. بسیاری از این مشکلات بدلیل تداخل در یکپارچگی و مشکلات فنی بروز میکردند اما اصل ماجرا مربوط به قواعد انعطاف‌ناپذیر درخواست‌نامه ها بود. در سیستم جدید، هرکدام از مشکلات بالا باعث میشدند که پرونده‌ی درخواست یکی از محرومین، از فرآیند بررسی خارج شود و مسئولیت آن بر دوش فرد مددجو بود. در واقع تمامی این کژکارکردیها به منزله «عدم همکاری» مددجو قلمداد میشد. چندصد هزار درخواست مورد عدم پذیرش واقع شدند (50 درصد بیشتر از سیستم قبلی) و یک نتیجه ویرانگر برای محرومین و طبقه کارگر به بارآمد. در آمارهای نظارت کنندگان، همین مورد «عدم همکاری» توسط سیستم اتوماسیون به منزله انصراف از درخواست مددجویان تفسیر میشد و بعنوان نتیجه مثبت سیستم (انصراف هر مددجو یعنی قطع هزینه دولتی برای کمک به او) گزارش میشد. در حالیکه خانواده های محروم در همین اثنا دچار بحرانهای مالی و سلامتی و بیمه شده بودند. در نهایت سیستم جدید منجر به فشار بیشتر به آنها شده بود ...

🔷 نویسنده یک موردکاوی دیگر روی الکترونیکی کردن فرآیند تخصیصِ منابع برای بی‌خانمانها در لس‌آنجلس داشته است. حدود 58000 نفر از جمعیت لس‌آنجلس بی‌خانمان هستند و از این تعداد 75درصدشان کاملا بی‌سرپناه هستند و در خیابان زندگی می‌کنند. با توجه به کمبود منابع برای اسکان این تعداد از افراد، لاجرم تعدادی از آنها باید انتخاب شوند. نویسنده در این مورد بررسی میکند که چطور برخی تبعیضها (ترجیحات نژادی، پارتی بازی و ..) در سیستمِ اتوماسیون اسکان دادن افراد، نه تنها از بین نرفته‌اند، بلکه بازتولید شده است. همچنین سیستم امتیازدهی برای سنجیدن میزان بی‌خانمانی، به اندازه کافی مناسب نبود. بعنوان مثال کسی که (احتمالا بدلیل مشکلات ناشی از فقر) به زندان افتاده بود را دارای سرپناه امتیازبندی میکردند و از اولویت خارج میشد ...

🔷 همچنین در بخش دیگر نویسنده به آسیب‌شناسی یک سیستم دیگر پرداخته که کارکرد فرهنگی-اجتماعی دارد. مسئولین دولتی در اداره خدمات انسانی پنسیلوانیا یک پروژه در دست داشتند تا بوسیله آن بتوانند از کودکانی که احتمال دارد مورد سو رفتار والدین واقع شوند حمایت کنند. در این پروژه در صورتی که مشکل یک خانواده با خدمات‌رسانی اجتماعی به آنها حل نمیشد، کودک را خانواده جدا کرده و به این وسیله از او حمایت میکردند. الگوریتم تشخیص بدرفتاری در این سیستم بر اطلاعاتی که سیستم به صورت نیابتی (proxy) دریافت میکرد مبتنی بود و نه بر اطلاعات مستقیم. این باعث یک بایاس ناعادلانه در سیستم شده بود. بعنوان مثال تعداد گزارشهایی که توسط افراد ناشناس گزارش میشدند، درباره خانواده های بین نژادی بسیار بیشتر بود. گزارشهایی که احتمال سورفتار درباره خانواده‌های سیاهپوست میداد 3ونیم برابر خانواده‌های سفیدپوست بود و این مساله منجر به سیاستهای تنبیهی برای این خانواده‌ها شده بود. با اطلااعات جمع‌آوری شده به هر خانواده یک میزان خطرآفرینی(برای فرزندانشان) نسبت داده میشد. بعنوان یک مثال دیگر، بچه‌های خانواده‌های مددجو (برای مسایل مالی یا سلامتی) احتمال خطر بیشتری در این سیستم دارند. با این نگاه بخشی از قشر آسیب‌پذیر که فقط مشکل مالی دارند، بی دلیل ذیل خانواده‌های پرخطر دسته‌بندی میشوند. نویسنده قصد دارد تا ما را از خطرات مدلهای نظارتی جدید آگاه کند. در سیستم نظارتیِ سنتی، افرادی که بدلیلی مشکوک شناخته میشدند، تحت نظر قرار میگرفتند. ولی در سیستمی که با جمع آوری دیتا از همه مردم، سعی بر نظارت بر همه آنها دارد، احتمال دارد که بایاسهای ناعادلانه اینچنینی بر سیستم بار کند.
🔶نویسنده نهایتا یک سیستم اتوماسیون مناسبِ خدمات رفاهی در شیکاگو را به عنوان مثال خوب معرفی میکند که با گرفتن حداقل اطلاعات از افراد، تمام مشمولیتهای رفاهی آنها را بررسی کرده و با توضیحات فرد به فرد (حضوری یا با نامه نگاری)، مردم را برای برخورداری از تسهیلات راهنمایی میکند. او تاکید میکند اگر به بررسی و اصلاح سیستمها نپردازیم تا به سیستمهای عدالت محور تبدیل شوند، ممکن است به مشکلاتی دچار شویم که به یک نوع نوانخانه در فضای دیجیتال (digital poorhouse) منتهی شود. دیتا ساینتیسها، مدیران و توسعه دهندگان، اغلب بر وجوه فنی و تکنیکی سیستمها توجه میکنند و مسایل اخلاقی اینچنینی فقط در بررسیهای بعدی مورد دقت قرار میگیرند. ابعاد اجتماعی فناوری هم باید مورد توجه فناوران و سیاستگذاران قرار بگیرد تا به مدل ایده آل نزدیک شویم. ما معمولا انتظار داریم که با استفاده از فانوری به توزیع بهینه‌تری از منابع دست بیابیم، ولی گاهی این اتفاق نمی افتد. این کتاب مثالی از بررسیهای ثانوی (اخلاقی-اجتماعی) بر روی الگوریتمها و سیستمهای مبتنی بر فناوری است که منجر به بی‌عدالتی شده‌اند.
✏️ افسردگیِ اینستاگرامی

ابوطالب صفدری

🔸 انجمن سلطنتی بهداشت عمومی بریتانیا (Royal Society for Public Health)، در اوایل سال 2017 تحقیقاتی در مورد ارتباط استفاده از شبکه‌های اجتماعی (5 شبکۀ اجتماعی پر طرفدار: فیس‌بوک، اسنپ چت، اینستاگرام، توئیتر و یوتیوب) و سلامتِ روانیِ جوانان انجام داده و نتایج آن را منتشر کرده است. در این نوشتار کوتاه، مروری فشرده خواهم داشت بر نتایجِ بسیار جالب توجه این پژوهش.

🔸 بر اساس این تحقیق – که از طریق لینک پایان متن می‌توانید به گزارش کاملِ آن دست پیدا کنید - نتایج زیر حاصل شده است:

- استفادۀ 91 درصد از جوانان 16 الی 24 سال از اینترنت، به منظور دسترسی به شبکه‌های اجتماعی است؛
- شبکه‌های اجتماعی بیش از سیگار و الکل اعتیادآور هستند؛
- سطح اضطراب و استرس در جوانان، طی 25 سال گذشته، 70 درصد افزایش یافته است؛
- استفاده از شبکه‌های اجتماعی با کم‌خوابی، افزایش اضطراب و استرس و افسردگی ارتباط دارد؛

🔸لازم به یادآوری است که این آثار منفی غالباً در کاربرانی مشاهده می‌شود که روزانه بیش از 2 ساعت از شبکه‌های اجتماعی مختلف استفاده می‌کنند. بخشِ جالبِ این گزارش در مورد تصورِ کاربران از بدن‌های خودشان است. در این بخش چنین می‌خوانیم:

"اینستاگرام به راحتی منجر به آن می‌شود که زنان و دختران در مورد وضعیت بدنی‌شان احساس نارضایتی کنند چرا که تصاویری ویرایش‌شده و دستکاری شده از سایرین را می‌بینند که کاملاً بی‌نقص به نظر می‌رسند (ص 10 گزارش)".

و اینکه طبقِ آمار‌های منتشر شده 90 درصدِ دخترانِ جوانِ کاربرِ شبکه‌های اجتماعی از وضعیت بدنی خود ناراضی هستند.

🔸ارزیابیِ نهاییِ این گزارش نیز در نوع خود بسیار جالب توجه است. در این ارزیابی، اینستاگرام به عنوان بدترین شبکۀ اجتماعی با بیشترین تاثیراتِ منفی شناخته شده است. پیامدهای نامطلوبی از قبیل افزایش استرس و اضطراب، افسردگی، مشکلِ کم‌خوابی، احساس تنهایی و ... برخی از پیامدهای منفیِ استفاده از این شبکۀ اجتماعی بسیار پرطرفدار است.

🔸 وقتی که آمار و ارقام بالا را در کنار این واقعیت قرار می‌دهیم که ایران، با 24 میلیون کاربرِ فعال در اینستاگرام، ردۀ هفتم استفاده از این شبکۀ اجتماعی را به خود اختصاص داده است ، کمی احساس نگرانی می‌کنیم. با توجه به فیلترینگ تلگرام در ماه‌های اخیر، قطعاً این تعداد افزایش بیشتری خواهد داشت. اگر پیامدهای روحی روانیِ منفیِ اینستاگرام را در نظر بگیریم، احتمالاً باید انتظار افزایش معنادارِ افسردگی و سایر اختلالات روانی را در میان جوانان ایرانی داشته باشیم.

https://www.rsph.org.uk/our-work/campaigns/status-of-mind.html