run-rabbit
209 subscribers
101 photos
7 videos
7 links
Download Telegram
a not very pleased mizuki.
1
trying to overcome artblock..
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from sachi-
2
میزوکی قدیمی.
run-rabbit
a not very pleased mizuki.
بابت استار خیلی متشکرم!! :<
1
run-rabbit
a not very pleased mizuki.
scribbles until I overcome my artblock.
2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
I so close to finish “the karamazov brothers”.
the following messages will be spoilers for “the karamazov brothers”!!
(so be aware. :o )
خیلی از خوندن این کتاب لذت بردم.
“آلیوشا” از شخصیت‌های مورد‌علاقم توی این کتاب بود و نکته‌ی جالب اینه‌ که دقیقاً نقطه‌ی مخالف شخصیت‌هایی بود که بهشون علاقه‌مند می‌شم. (مخصوصاً اینکه آدم خداباوری بود، کاملاً مخالف من.)

“لیز” خیلی عجیب بود، مدام آشفته و‌ می‌شد و اون میل خود‌تخریبی زیادش..بخاطر اون کششی که احساس می‌کرد و فکر می‌کنم بیشتر از هر چیزی می‌خواست بتونه روی احساساتش کنترل داشته باشه..؟

“ایوان” از دور دقیقاً اون تایپ کرکتر‌های متفکر رو داشت اما با چیزهایی که یادمه فکر می‌کنم در نهایت اینسکیور بود. یک چیز دیگه که موقع خوندن به یادش بودم وقتی داشت به مرز “تب مغزی” می‌رفت، این بود که “انسان‌های باهوش و متفکر بیشتر از همه زجر می‌کشن”. یادم نمیاد کجا این رو خونده بودم اما خیلی بهش فکر کردم.

“دمیتری” خیلی خیلی من رو یاد “رازومیخین” می‌انداخت. (از لحاظ با نشاط بودنش.) وقتی داشتم بخش پایانی کتاب رو می‌خوندم مدام فکر کردم که درسته بخاطر جرمی که انجام نداده قراره به زندان بره، اما شاید جرم واقعیش کتک زدن پدر ایلیوشکا و آزار دادن ذهن اون بچه‌ بوده باشه که انقدر مریض و ناراحتش کرد. رنجی که ناخواسته به اون داده بود تبدیل به مجازاتش شده بود.
کرکتر دیگه‌ای که به نظرم جالب بود هم وکیل مدافع بود. اینجا احساس مانگا خوندن داشتم.≧▽≦
از اسمردیاکوف هم از همون اول به هیچ‌وجه خوشم نیومد. مخصوصاً وقتی درمورد رفتار‌هاش نسبت به حیوانات توضیح دادن همون لحظه ازش متنفر شدم. (my instincts were right hehe.)
چیز دیگه‌ای که نظرم رو جلب کرد این بود که فیودور دقیقا اسم یکی از منفور ترین شخصیت‌هاش رو هم نام خودش گذاشته بود و اسم دوست‌داشتنی ترین شخصیتش رو اسم پسر مرحومش که درگذشته بود..(آلیوشا.)
و در نهایت؛
اینکه فهمیدم قرار بوده داستان ادامه پیدا کنه و داستایفسکی قبل از نوشتنش از دنیا رفته خیلی ناراحتم کرد. فکر کردن به اینکه ادامه‌ی داستان می‌تونست چی باشه قراره تا ابد هانتم کنه.
end of the spoilers.