☑️ آیا پیامبر (ص) وفات کرده اند یا به شهادت رسیده اند؟
🔺 پرسش:
پیامبر اکرم (ص) وفات کرده اند یا در اثر زهر به شهادت رسیده اند؟ اگر شهید شده اند آیا قاتل ایشان معلوم است؟ آیا روایتی که می گوید پیامبر (ص) به دست دو تن از زنان خود (یعنی عایشه و حفصه) مسموم شده اند دارای سند قوی است؟
پاسخ:
این نظریه که پیامبر اکرم (ص) در اثر مسمومیت به شهادت رسیده باشند با شواهد متعدد تاریخی قابل تقویت است اما هویت قاتلان ایشان روشن نبوده و نیست و بر اساس یک روایت ضعیف یا تحلیل ها و حدس ها نمی توان نظر قاطعی ابراز کرد.
نقلی که میگوید دو تن از همسران پیامبر (ص) به ایشان زهر نوشانده اند تنها در تفسیر عیاشی با سندی منقطع و ضعیف آمده است
📙ن.ک: تفسیر العیاشی، ص200، روایت شماره 152).
نسخه ای که از این تفسیر بر جای مانده، یک نسخه ناقص است که اسانید روایاتش تلخیص شده اند و معمولا در سند هر یک از روایاتش هویت ۳ الی ۴ واسطه که بین مؤلف و معصوم(ع) قرار داشته اند نامعلوم است. به گفته نجاشی (رجال شناس بزرگ شیعه)، مؤلف تفسیر عیاشی گرچه خودش راستگو بوده ولی بسیار از افراد ضعیف نقل می کرد: « كان يروي عن الضعفاء كثيرا »
📙 (رجال النجاشي ، ص٣٥٠).
بنابراین وقتی هویت ۳ یا ۴ تن واسطه های میان عیاشی تا معصوم(ع) مشخص نیستند نمی توانیم سند این روایت را صحیح یا موثق بنامیم و حجت شرعی برای «نسبت دادنِ قاطعانه این روایت به معصومان(ع)» نداریم.
وانگهی روایتی که در تفسیر عیاشی آمده تنها یک روایت است و در موضوع مهمی همچون «هویت قاتل رسول الله ص» نمی توان به آن اکتفا کرد. این موضوع برای شیعه مهم بوده و قاعدتا اگر معصومان(ع) احادیثی در این مورد فرموده بودند باید با روایات و اسانید متعدد نقل می شد نه اینکه تنها با یک سند منقطع و ضعیف نقل شود. بر فرض اگر کسانی چنین توجیه کنند که اهل بیت(ع) به دلایلی از بیان مکرر و علنی این موضوع خودداری کرده اند، باید به آنان گفت: پس ما نیز مأمور به «گمانه زنی» نیستیم.
ازسوی دیگر، مضمون این روایت در آثار بر جای مانده از کلینی، صدوق، شیخ مفید، سید مرتضی و شیخ طوسی دیده نمی شود حال آنکه اگر یک روایت مشهور بود مخصوصا باید در ابواب التاریخ در کتاب کافی کلینی نقل می شد. البته بعدها کتاب های روایی قرن یازده و دوازده یعنی تفسیر الصافی، بحارالانوار، تفسیر البرهان و تفسیر نورالثقلین همین یک روایت را از تفسیر عیاشی اخذ و مجددا نقل کرده اند که این نیز دلیل کافی بر صحت سند یا متن آن روایت نخواهد بود زیرا مؤلفان این آثار تقریبا هر روایتی که یقین به جعلی بودنش نداشتند نقل می کرده اند.
در هر حال، اعتقاد به «دست داشتن دو تن از همسران پیامبر(ص) در مسموم کردن آن حضرت» یک دیدگاه مشهور و مورد تأیید و تأکید عموم علمای شیعه نبوده است. تنها سخنی که می توانیم با «احتمال قوی» بیان کنیم اینست که «پیامبر اکرم(ص) در اثر مسموم شدن به شهادت رسیده اند» اما اسناد و مدارک کافی برای تعیین هویت عاملان و طراحان پشت پرده این توطئه نداریم بنابراین باید از اظهارنظر شتابزده و قاطعانه بپرهیزیم.
به نقل از:
@shenakhtehadis
تقابُل استدلالـ
@Estedlale_ma
🔺 پرسش:
پیامبر اکرم (ص) وفات کرده اند یا در اثر زهر به شهادت رسیده اند؟ اگر شهید شده اند آیا قاتل ایشان معلوم است؟ آیا روایتی که می گوید پیامبر (ص) به دست دو تن از زنان خود (یعنی عایشه و حفصه) مسموم شده اند دارای سند قوی است؟
پاسخ:
این نظریه که پیامبر اکرم (ص) در اثر مسمومیت به شهادت رسیده باشند با شواهد متعدد تاریخی قابل تقویت است اما هویت قاتلان ایشان روشن نبوده و نیست و بر اساس یک روایت ضعیف یا تحلیل ها و حدس ها نمی توان نظر قاطعی ابراز کرد.
نقلی که میگوید دو تن از همسران پیامبر (ص) به ایشان زهر نوشانده اند تنها در تفسیر عیاشی با سندی منقطع و ضعیف آمده است
📙ن.ک: تفسیر العیاشی، ص200، روایت شماره 152).
نسخه ای که از این تفسیر بر جای مانده، یک نسخه ناقص است که اسانید روایاتش تلخیص شده اند و معمولا در سند هر یک از روایاتش هویت ۳ الی ۴ واسطه که بین مؤلف و معصوم(ع) قرار داشته اند نامعلوم است. به گفته نجاشی (رجال شناس بزرگ شیعه)، مؤلف تفسیر عیاشی گرچه خودش راستگو بوده ولی بسیار از افراد ضعیف نقل می کرد: « كان يروي عن الضعفاء كثيرا »
📙 (رجال النجاشي ، ص٣٥٠).
بنابراین وقتی هویت ۳ یا ۴ تن واسطه های میان عیاشی تا معصوم(ع) مشخص نیستند نمی توانیم سند این روایت را صحیح یا موثق بنامیم و حجت شرعی برای «نسبت دادنِ قاطعانه این روایت به معصومان(ع)» نداریم.
وانگهی روایتی که در تفسیر عیاشی آمده تنها یک روایت است و در موضوع مهمی همچون «هویت قاتل رسول الله ص» نمی توان به آن اکتفا کرد. این موضوع برای شیعه مهم بوده و قاعدتا اگر معصومان(ع) احادیثی در این مورد فرموده بودند باید با روایات و اسانید متعدد نقل می شد نه اینکه تنها با یک سند منقطع و ضعیف نقل شود. بر فرض اگر کسانی چنین توجیه کنند که اهل بیت(ع) به دلایلی از بیان مکرر و علنی این موضوع خودداری کرده اند، باید به آنان گفت: پس ما نیز مأمور به «گمانه زنی» نیستیم.
ازسوی دیگر، مضمون این روایت در آثار بر جای مانده از کلینی، صدوق، شیخ مفید، سید مرتضی و شیخ طوسی دیده نمی شود حال آنکه اگر یک روایت مشهور بود مخصوصا باید در ابواب التاریخ در کتاب کافی کلینی نقل می شد. البته بعدها کتاب های روایی قرن یازده و دوازده یعنی تفسیر الصافی، بحارالانوار، تفسیر البرهان و تفسیر نورالثقلین همین یک روایت را از تفسیر عیاشی اخذ و مجددا نقل کرده اند که این نیز دلیل کافی بر صحت سند یا متن آن روایت نخواهد بود زیرا مؤلفان این آثار تقریبا هر روایتی که یقین به جعلی بودنش نداشتند نقل می کرده اند.
در هر حال، اعتقاد به «دست داشتن دو تن از همسران پیامبر(ص) در مسموم کردن آن حضرت» یک دیدگاه مشهور و مورد تأیید و تأکید عموم علمای شیعه نبوده است. تنها سخنی که می توانیم با «احتمال قوی» بیان کنیم اینست که «پیامبر اکرم(ص) در اثر مسموم شدن به شهادت رسیده اند» اما اسناد و مدارک کافی برای تعیین هویت عاملان و طراحان پشت پرده این توطئه نداریم بنابراین باید از اظهارنظر شتابزده و قاطعانه بپرهیزیم.
به نقل از:
@shenakhtehadis
تقابُل استدلالـ
@Estedlale_ma
پاسخ این یاوه سرایی ها را در پست های زیر خوانده و با دوستان خود به اشتراک بگذارید.
اصل انشاءشان را گذاشته سپس نقد را بارگذاری میکنیم.
تقابل استدلالـ
@Estedlale_ma
اصل انشاءشان را گذاشته سپس نقد را بارگذاری میکنیم.
تقابل استدلالـ
@Estedlale_ma
چرا_امام_على_در_حمله_به_فاطمه_هيچ_واكنشى_از_خود_نشان_نداد_؟؟.pdf
572.9 KB
فایلی که کانال ورشکسته نقد اسلام بارگذاری کرده است.
استدلال ما
پاسخ این یاوه سرایی ها را در پست های زیر خوانده و با دوستان خود به اشتراک بگذارید. اصل انشاءشان را گذاشته سپس نقد را بارگذاری میکنیم. تقابل استدلالـ @Estedlale_ma
کانال نقد الحاد-@Naghde_elhad.pdf
320.7 KB
پاسخ به نوشته: «چرا امام علی به حمله حضرت فاطمه هیچ واکنشی نشان نداد؟»
این فایل پی دی اف را خوانده و با دوستان خود به اشتراک بگذارید.
استدلالـ ما
@estedlale_ma
این فایل پی دی اف را خوانده و با دوستان خود به اشتراک بگذارید.
استدلالـ ما
@estedlale_ma
🔻به مناسبت فرا رسیدن #عزای_حسینی، برخی مقالات ماه محرم و عاشورای امام حسین که تاکنون در رجانیوز منتشر شده است، خدمت مخاطبین گرامی تقدیم میشود:
1️⃣سیره امام رضا در ماه محرم؛ کدام حادثه عاشورا در ماه محرم سال ظهور تکرار خواهد شد:
http://rajanews.com/node/256680
2️⃣روزه روز عاشورا، سنت پیامبر یا بدعت بنی امیه:
http://rajanews.com/node/225618
3️⃣ آداب عزا در روز عاشورا از منظر روایات:
http://rajanews.com/node/257439
4️⃣رخدادهای شگفتانگیز در کائنات بعد از شهادت امام حسین:
http://rajanews.com/news/226679
5️⃣شباهتها و تفاوتهای شهادت امام حسین در اسلام و حضرت یحیی در مسیحیت:
http://rajanews.com/news/227413
6️⃣ماجرای شگفتانگیز راهب مسیحی و سر مبارک امام حسین:
http://rajanews.com/news/227585
7️⃣بوسه رهبر یهودیان بر سر مبارک امام حسین در مجلس یزید:
http://rajanews.com/news/228146
8️⃣پیادهروی اربعین، رسم شیعه یا سیره معصوم؟
http://rajanews.com/news/228837
9️⃣دروغ بزرگ مذاکره در کربلا؛ آیا امام حسین قصد مذاکره با یزید را داشت:
http://rajanews.com/node/257599
🔟شبهه انعطاف پذیری و توبه یزید، دروغی دیگر از شایعه سازان مذاکره در کربلا:
http://rajanews.com/node/258464
1️⃣1️⃣معرفی نرمافزارهای اندروید ویژه ماه محرم و عاشورای امام حسین + دانلود:
http://rajanews.com/node/224941
1️⃣سیره امام رضا در ماه محرم؛ کدام حادثه عاشورا در ماه محرم سال ظهور تکرار خواهد شد:
http://rajanews.com/node/256680
2️⃣روزه روز عاشورا، سنت پیامبر یا بدعت بنی امیه:
http://rajanews.com/node/225618
3️⃣ آداب عزا در روز عاشورا از منظر روایات:
http://rajanews.com/node/257439
4️⃣رخدادهای شگفتانگیز در کائنات بعد از شهادت امام حسین:
http://rajanews.com/news/226679
5️⃣شباهتها و تفاوتهای شهادت امام حسین در اسلام و حضرت یحیی در مسیحیت:
http://rajanews.com/news/227413
6️⃣ماجرای شگفتانگیز راهب مسیحی و سر مبارک امام حسین:
http://rajanews.com/news/227585
7️⃣بوسه رهبر یهودیان بر سر مبارک امام حسین در مجلس یزید:
http://rajanews.com/news/228146
8️⃣پیادهروی اربعین، رسم شیعه یا سیره معصوم؟
http://rajanews.com/news/228837
9️⃣دروغ بزرگ مذاکره در کربلا؛ آیا امام حسین قصد مذاکره با یزید را داشت:
http://rajanews.com/node/257599
🔟شبهه انعطاف پذیری و توبه یزید، دروغی دیگر از شایعه سازان مذاکره در کربلا:
http://rajanews.com/node/258464
1️⃣1️⃣معرفی نرمافزارهای اندروید ویژه ماه محرم و عاشورای امام حسین + دانلود:
http://rajanews.com/node/224941
پایگاه اطلاع رسانی رجا
بررسی روایی رخدادهای شگفتانگیز در کائنات بعد از شهادت امام حسین(ع) در منابع اهل سنت/ در عصر ظهور امام عصر، کدام حادثه عاشورا…
البته بعضی از مورخان متعصب اهل سنت ـ همچون ابنكثیر ـ روایات حوادث شگفت انگیز بعد از شهادت امام حسین در آسمان وزمین را ساخته و پرداخته شیعه و از مجعولات آنان دانستهاند. بنابراین، در این مقاله، تمامی احادیث و رخدادها را فقط از منابع اهل سنت، ذکر خواهیم کرد…
Forwarded from غلوپژوهی
🔸حکمت سختیها و رنجها برای افراد نیکوکار در دنیا
دو نگاه الحادی و غالیانه موضعی انکاری در قبال بلایا دارند. هم غالیان افراطی مانند نصیریه و هم کافران میگویند معنا ندارد خدا ولی خودش را با بلا آزار دهد. منتها ملحدان میگویند بلا هست، پس خدا نیست، و غالیان تألیهی میگویند خدا (یا همان امام!) هست، پس بلا نیست.
موارد زیر در حکمت بلایا البته بر مبنای پذیرش وجود خدا ارائه میشود، و اگر کسی اصل وجود خدا را قبول ندارد، باید ابتدا در مورد ادله و براهین اثبات خدا با او سخن گفت.
1- اختیار دادن و تکلیف به افراد، و ایجاد زمینه برای رشد اختیاری آنان، لطف است؛ اما لازمه اختیار هم، امکان انجام فعل خوب یا بد است. اما اگر خداوند راه فعل بد را به کلی ببندد، اختیار معنا پیدا نمی کند، پس اجازه داده در دورانی یعنی در دار دنیا افراد کار بد نیز انجام دهند. و به جای آن، برای اینکه ظلم هم تأیید نشود و بدکار و نیکوکار مانند هم نباشند، به عدالت پاداش و مجازات نیز قرار داده است.
حال عقل لازم و ضروری نمی بیند این نتیجه اعمال بلافاصله خود را نشان دهد، که اگر این چنین بود، اختیار و تکلیف معنی نمی یافت؛ زیرا اگر همواره شخص نیکوکار بلافاصله پاداش نیک بیند، و بدکار، سریعاً مجازات شود، مجال کار بد گرفته می شود، و نیکوکاری هم بین افراد خیرخواه و منفعت طلب مشترک خواهد شد، و ارزش آن معلوم نمی شود. پس چنانکه وجداناً در می یابیم پاداش و جزا به تأخیر افتاده است. زیرا به چشم می بینیم نتیجه پاداش و جزا به کلی در دنیا داده نمی شود، مثلاً یزید و حجاج بن یوسف تا امثال چنگیز و هیتلر جزای ظلم و جنایات بیحساب خود را نمیبینند، اقتضای حکمت حکیم عادل این است، که این در جایی غیر از دنیا انجام شود.
2- بعضیها می گویند چه اشکالی دارد که خداوند بدون آنکه چنین آزمایش بزرگ و زحمت و تکلیف سنگین را برای مثلاً سید الشهدا به وجود بیاورد، هر پاداش را که می خواست بدون زحمت به ایشان می داد؟
پاسخ:
تکلیف کردن و ایجاد استحقاق برای اجر فضیلت به حساب می آید. فرض کنید دو کودک یا نوجوان یک میلیارد به دست آورده اند. یکی از آن دو این مبلغ را به این دلیل به دست آورده، که زحمت و تلاش بسیاری کرده و مثلاً اختراعی کرده یا زمینه ایجاد یک کار مفید شده است. و کودک دیگر بی هیچ زحمتی صرفاً به این خاطر که پدرش بسیار پولدار بوده، بی دلیل به او یک میلیارد داده است. در اینجا همه عقلا برای کودک اول که با استحقاق و زحمت و تکلیف آن عمل را به دست آورده فضیلت قائل می شوند، و او را می ستایند؛ اما برای کودکی دوم فضل قائل نمیشوند. به همین منوال خداوند می توانست بدون هیچ زحمت و تکلیف سختی به اولیای خودش اجر و پاداش بسیار بدهد. اما در این صورت این برای آنها فضلی به حساب نمی آمد. به این نکته در بعضی از روایات نیز اشاره شده است. (نمونه: کلینی، الكافي، ط - الإسلامية، ج1، ص262 به سند صحیح از امام باقر ع)
3- در بعضی از روایات (نمونه: صدوق، كمال الدين، ج2، ص507) آمده که اگر این سختی ها و زحمت ها بر انبیا و اوصیا وارد نمی شد، و همواره در همین دنیا همه خوبی ها به ایشان می رسید، و هر بدی و سختی از ایشان دفع می شد، و در نبرد ها همواره پیروز می شدند، مردم گمان خدایی و ربوبیت در مورد ایشان می بردند. چون وقتی همه چیز در دست یک شخص باشد و همه خوبی ها به سوی آید گمان می شود که همه دنیا در دست اوست پس زمینه عقیده باطل برای همه مردم فراهم می آمد درحالیکه در وضع فعلی هر کس می تواند با عقل خود بیاندیشد و عقیده صحیح یا باطل را بگذارد. آسیب جدی دیگر دفع همه بلایا از برگزیدگان خدا این بود که دیگر امکان الگوگیری از ایشان از میان میرفت، چون دیگر از جنس مردم نبودند؛ چنانکه ارزش صبر ایشان نیز شناخته نمیشد.
هم چنین اگر سختیها و محدودیتهای دنیا از همه مردم برداشته میشد مشکلات دیگری ایجاد میکرد. (التوحيد للصدوق، ص402؛ نیز نک: میلانی، چرا مرا آفریدند، 15-16)
در روایات فواید زیادی برای بلا مطرح شده است: t.me/gholow2/1772
#نفی_بلایا
@gholow2
دو نگاه الحادی و غالیانه موضعی انکاری در قبال بلایا دارند. هم غالیان افراطی مانند نصیریه و هم کافران میگویند معنا ندارد خدا ولی خودش را با بلا آزار دهد. منتها ملحدان میگویند بلا هست، پس خدا نیست، و غالیان تألیهی میگویند خدا (یا همان امام!) هست، پس بلا نیست.
موارد زیر در حکمت بلایا البته بر مبنای پذیرش وجود خدا ارائه میشود، و اگر کسی اصل وجود خدا را قبول ندارد، باید ابتدا در مورد ادله و براهین اثبات خدا با او سخن گفت.
1- اختیار دادن و تکلیف به افراد، و ایجاد زمینه برای رشد اختیاری آنان، لطف است؛ اما لازمه اختیار هم، امکان انجام فعل خوب یا بد است. اما اگر خداوند راه فعل بد را به کلی ببندد، اختیار معنا پیدا نمی کند، پس اجازه داده در دورانی یعنی در دار دنیا افراد کار بد نیز انجام دهند. و به جای آن، برای اینکه ظلم هم تأیید نشود و بدکار و نیکوکار مانند هم نباشند، به عدالت پاداش و مجازات نیز قرار داده است.
حال عقل لازم و ضروری نمی بیند این نتیجه اعمال بلافاصله خود را نشان دهد، که اگر این چنین بود، اختیار و تکلیف معنی نمی یافت؛ زیرا اگر همواره شخص نیکوکار بلافاصله پاداش نیک بیند، و بدکار، سریعاً مجازات شود، مجال کار بد گرفته می شود، و نیکوکاری هم بین افراد خیرخواه و منفعت طلب مشترک خواهد شد، و ارزش آن معلوم نمی شود. پس چنانکه وجداناً در می یابیم پاداش و جزا به تأخیر افتاده است. زیرا به چشم می بینیم نتیجه پاداش و جزا به کلی در دنیا داده نمی شود، مثلاً یزید و حجاج بن یوسف تا امثال چنگیز و هیتلر جزای ظلم و جنایات بیحساب خود را نمیبینند، اقتضای حکمت حکیم عادل این است، که این در جایی غیر از دنیا انجام شود.
2- بعضیها می گویند چه اشکالی دارد که خداوند بدون آنکه چنین آزمایش بزرگ و زحمت و تکلیف سنگین را برای مثلاً سید الشهدا به وجود بیاورد، هر پاداش را که می خواست بدون زحمت به ایشان می داد؟
پاسخ:
تکلیف کردن و ایجاد استحقاق برای اجر فضیلت به حساب می آید. فرض کنید دو کودک یا نوجوان یک میلیارد به دست آورده اند. یکی از آن دو این مبلغ را به این دلیل به دست آورده، که زحمت و تلاش بسیاری کرده و مثلاً اختراعی کرده یا زمینه ایجاد یک کار مفید شده است. و کودک دیگر بی هیچ زحمتی صرفاً به این خاطر که پدرش بسیار پولدار بوده، بی دلیل به او یک میلیارد داده است. در اینجا همه عقلا برای کودک اول که با استحقاق و زحمت و تکلیف آن عمل را به دست آورده فضیلت قائل می شوند، و او را می ستایند؛ اما برای کودکی دوم فضل قائل نمیشوند. به همین منوال خداوند می توانست بدون هیچ زحمت و تکلیف سختی به اولیای خودش اجر و پاداش بسیار بدهد. اما در این صورت این برای آنها فضلی به حساب نمی آمد. به این نکته در بعضی از روایات نیز اشاره شده است. (نمونه: کلینی، الكافي، ط - الإسلامية، ج1، ص262 به سند صحیح از امام باقر ع)
3- در بعضی از روایات (نمونه: صدوق، كمال الدين، ج2، ص507) آمده که اگر این سختی ها و زحمت ها بر انبیا و اوصیا وارد نمی شد، و همواره در همین دنیا همه خوبی ها به ایشان می رسید، و هر بدی و سختی از ایشان دفع می شد، و در نبرد ها همواره پیروز می شدند، مردم گمان خدایی و ربوبیت در مورد ایشان می بردند. چون وقتی همه چیز در دست یک شخص باشد و همه خوبی ها به سوی آید گمان می شود که همه دنیا در دست اوست پس زمینه عقیده باطل برای همه مردم فراهم می آمد درحالیکه در وضع فعلی هر کس می تواند با عقل خود بیاندیشد و عقیده صحیح یا باطل را بگذارد. آسیب جدی دیگر دفع همه بلایا از برگزیدگان خدا این بود که دیگر امکان الگوگیری از ایشان از میان میرفت، چون دیگر از جنس مردم نبودند؛ چنانکه ارزش صبر ایشان نیز شناخته نمیشد.
هم چنین اگر سختیها و محدودیتهای دنیا از همه مردم برداشته میشد مشکلات دیگری ایجاد میکرد. (التوحيد للصدوق، ص402؛ نیز نک: میلانی، چرا مرا آفریدند، 15-16)
در روایات فواید زیادی برای بلا مطرح شده است: t.me/gholow2/1772
#نفی_بلایا
@gholow2
Telegram
غلوپژوهی
🔸بلایای انبیا و اولیا در آیات و اخبار
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ أَشَدَّ النَّاسِ بَلَاءً الْأَنْبِيَاءُ ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ ثُمَّ الْأَمْثَلُ…
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ أَشَدَّ النَّاسِ بَلَاءً الْأَنْبِيَاءُ ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ ثُمَّ الْأَمْثَلُ…
☀️سخنی مختصر و مفید از شیخ مفید در زمینه غیبت
فقال السائل فإذا كان الإمام ع غائبا طول هذه المدة لا ينتفع به فما الفرق بين وجوده و عدمه. قال له إن الله سبحانه إذا نصب دليلا و حجة على سائر خلقه فأخافه الظالمون كانت الحجة على من أخافه لا على الله سبحانه و لو أعدمه الله كانت الحجة على الله لا على الظالمين و هذا الفرق بين وجوده و عدمه.
شخصی از شیخ مفید پرسید: وقتی امام در طول این مدت غایب باشد و مردم از او بهره نبرند؛ چه فرقی میان وجود و عدم او است؟ شیخ مفید پاسخ داد: هر گاه خداوند راهنما و حجتی بر آفریدگان خود قرار دهد و ظالمان او را بترسانند (و او را مجبور به مخفی شدن کنند) حجّت بر کسانی است که او را ترسانده اند نه بر خداوند؛ ولی اگر خداوند چنین حجت و راهنمایی قرار ندهد؛ حجّت بر خداوند خواهد بود نه بر ظالمان و این است فرق بودن و نبودن چنین امامی.
📚رسائل في الغيبة، الشیخ المفید، مؤتمر الشیخ المفید، ج2، ص15
@Estedlale_ma
فقال السائل فإذا كان الإمام ع غائبا طول هذه المدة لا ينتفع به فما الفرق بين وجوده و عدمه. قال له إن الله سبحانه إذا نصب دليلا و حجة على سائر خلقه فأخافه الظالمون كانت الحجة على من أخافه لا على الله سبحانه و لو أعدمه الله كانت الحجة على الله لا على الظالمين و هذا الفرق بين وجوده و عدمه.
شخصی از شیخ مفید پرسید: وقتی امام در طول این مدت غایب باشد و مردم از او بهره نبرند؛ چه فرقی میان وجود و عدم او است؟ شیخ مفید پاسخ داد: هر گاه خداوند راهنما و حجتی بر آفریدگان خود قرار دهد و ظالمان او را بترسانند (و او را مجبور به مخفی شدن کنند) حجّت بر کسانی است که او را ترسانده اند نه بر خداوند؛ ولی اگر خداوند چنین حجت و راهنمایی قرار ندهد؛ حجّت بر خداوند خواهد بود نه بر ظالمان و این است فرق بودن و نبودن چنین امامی.
📚رسائل في الغيبة، الشیخ المفید، مؤتمر الشیخ المفید، ج2، ص15
@Estedlale_ma
🔸برهان شیعه:
محال است که رسول خدا صلی الله علیه و آله از دنیا برود و جانشینی برای خود در میان مردم تعیین نکند؛ زیرا:
1. به حاکمی محتاجند که آنان را سرپرستی کند.
2. به مرجعی نیاز دارند که دین را به آنان بیاموزد.
🔻شبهه سنی:
پس چطور امام دوازدهم شما رفت در حالی که جانشینی برای خود تعیین نکرد؟
پاسخ:
فرق است بین اصل و حکم ثانوی که به خاطر موانع پیش میآید. در چند محور توضیحاتمان را ارائه میدهیم:
الف. حکومت
حکمت خداوند اقتضا دارد که پس از رسول اکرم صلی الله علیه و آله برای مردم حاکمی معصوم، تعیین کند و او را به مردم اعلام نماید. حال اگر مردم از امر خدا سرپیچی کردند و حکومت معصوم را نپذیرفتند؛ تکلیف از معصوم و پیروان اندکش برداشته می شود و در خانه می نشینند. همین طور در عصر امام دوازدهم نیز آن چه مقتضای حکمت خداوند است؛ این است که حاکم معصوم را تعیین و به مردم اعلام کند؛ حال اگر مردم او را نپذیرفتند؛ تکلیف از او و پیروان اندکش برداشته می شود. غیبت امام مهدی علیه السلام یک حکم ثانوی و به اقتضای واقع است؛ چنان که خانه نشینی امیرالمؤمنین یک حکم ثانوی و به اقتضای واقع بود.
وقتی امیرالمؤمنین به دلیل کمی یاران در خانه نشست؛ دلیلی نداشت جانشینی برای خود تعیین کند تا بر مردم حکومت نماید؛ چون اگر قرار بود جانشین حضرت را بپذیرند؛ که خود ایشان را می پذیرفتند. امام خانه نشین شد چون شرایط حکومت مهیا نبود!!
و همین طور وقتی امام موسی بن جعفر علیه السلام در زندان بود لازم نبود برای مردم حاکم تعیین کند چون اگر قرار بود مردم حکومت نایب امام را بپذیرند که امام به زندان نمی رفت.
و همین طور وقتی امام مهدی ع غایب شد؛ دلیلی نداشت که جانشینی برای حکومت انتخاب کند زیرا اگر قرار بود جانشین او را بپذیرند؛ خود او را می پذیرفتند و غیبت رخ نمی داد!!
پس آن چه عقل و نقل ثابت می کند این است که خداوند به حکمت خود در هر زمان حاکمی تعیین می کند تا مردم را رهبری کند اما اگر مردم به اختیار خود از او سرپیچی کردند و امام به تعداد کافی یاور نداشت؛ می نشیند، سکوت می کند یا غایب می شود و چنان که گفتیم تعیین جانشین برای حکومت در زمان حیات امام هیچ وجهی ندارد؛ چه امام قاعد و صامت باشد؛ چه غایب.
ب. مرجعیت علمی
حکمت خداوند اقتضا دارد که برای مردم مرجعی معصوم تعیین کند که در دین خود به او رجوع کنند و احکام را از او بپرسند. لازم نیست رجوع مستقیم باشد بلکه حتی در بهترین شرایط نیز به دلیل محدودیت زمان، مکان، توانایی و ... ممکن نیست که همه افراد مستقیماً به نبی و امام رجوع کنند. پس اگر رجوع مستقیم به امام میسر نشد لازم و کافی است که حکم امام را با واسطه مطمئنی دریافت کرد. (وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ)
اگر حکومت امام آن چنان که باید محقق شد که احکام بدون هیچ مانعی به مردم خواهد رسید. در غیر این صورت مردم دو دسته اند: اکثریت که تابع امام نیستند و طبعاً در دین خود به او رجوع نمی کنند. اقلیت که به امام رجوع می کنند. طبیعی است که اکثریت موانعی برای رجوع اقلیت به امام ایجاد کنند.
مردم وظیفه دارند به امام یا وسائط او رجوع نمایند. اگر مسأله ای باشد که علم آن نزد واسطه ها نیست باید مسأله را به خود امام ارجاع دهند. حال اگر مثلاً امام در زندان باشد یا دسترسی به او به هر دلیلی میسر نباشد؛ لازم است توقف و احتیاط نمایند و به اصول عملیه عمل کنند.
در عصر غیبت نیز همین طور است. برای دانستن احکام باید به روات حدیث و فقهاء شیعه رجوع کرد و اگر در موضوعی حکم امام به فقهاء و مردم نرسیده؛ باید توقف و احتیاط نمود و به اصول عملیه عمل کرد و عصر غیبت از این جهت فرق چندانی با عصر حضور ندارد.
خلاصه این که وجوب تعیین حاکم و مرجع علمی در مقام تشریع است ولی تحقق خارجی آن بستگی به شرایط واقع دارد که مستلزم احکام ثانویه متناسب با خود است و از این جهت هیچ فرقی بین عصر سکوت امیرالمؤمنین و عصر غیبت امام مهدی علیه السلام وجود ندارد.
ج. تعیین جانشین
همین طور وقتی امام مهدی ع غایب شد؛ دلیلی نداشت که جانشینی برای حکومت انتخاب کنند؛ زیرا اگر قرار بود جانشین او را بپذیرند؛ خود او را می پذیرفتند و غیبت رخ نمی داد.
ضمن این که اگر قرار باشد، به صرف وجود مانع، جانشین تعیین شود، لازم می آید که اگر برای آن جانشین نیز مانعی پیدا شد، برای او نیز جانشین دومی تعیین شود و برای جانشین دوم نیز جانشین سومی و همین طور زنجیره باطل ادامه می یابد. به ویژه که این واسطهها معصوم نیستند، و آسیبها نه تنها کمتر که باید بیشتر شود.
@Estedlale_ma
محال است که رسول خدا صلی الله علیه و آله از دنیا برود و جانشینی برای خود در میان مردم تعیین نکند؛ زیرا:
1. به حاکمی محتاجند که آنان را سرپرستی کند.
2. به مرجعی نیاز دارند که دین را به آنان بیاموزد.
🔻شبهه سنی:
پس چطور امام دوازدهم شما رفت در حالی که جانشینی برای خود تعیین نکرد؟
پاسخ:
فرق است بین اصل و حکم ثانوی که به خاطر موانع پیش میآید. در چند محور توضیحاتمان را ارائه میدهیم:
الف. حکومت
حکمت خداوند اقتضا دارد که پس از رسول اکرم صلی الله علیه و آله برای مردم حاکمی معصوم، تعیین کند و او را به مردم اعلام نماید. حال اگر مردم از امر خدا سرپیچی کردند و حکومت معصوم را نپذیرفتند؛ تکلیف از معصوم و پیروان اندکش برداشته می شود و در خانه می نشینند. همین طور در عصر امام دوازدهم نیز آن چه مقتضای حکمت خداوند است؛ این است که حاکم معصوم را تعیین و به مردم اعلام کند؛ حال اگر مردم او را نپذیرفتند؛ تکلیف از او و پیروان اندکش برداشته می شود. غیبت امام مهدی علیه السلام یک حکم ثانوی و به اقتضای واقع است؛ چنان که خانه نشینی امیرالمؤمنین یک حکم ثانوی و به اقتضای واقع بود.
وقتی امیرالمؤمنین به دلیل کمی یاران در خانه نشست؛ دلیلی نداشت جانشینی برای خود تعیین کند تا بر مردم حکومت نماید؛ چون اگر قرار بود جانشین حضرت را بپذیرند؛ که خود ایشان را می پذیرفتند. امام خانه نشین شد چون شرایط حکومت مهیا نبود!!
و همین طور وقتی امام موسی بن جعفر علیه السلام در زندان بود لازم نبود برای مردم حاکم تعیین کند چون اگر قرار بود مردم حکومت نایب امام را بپذیرند که امام به زندان نمی رفت.
و همین طور وقتی امام مهدی ع غایب شد؛ دلیلی نداشت که جانشینی برای حکومت انتخاب کند زیرا اگر قرار بود جانشین او را بپذیرند؛ خود او را می پذیرفتند و غیبت رخ نمی داد!!
پس آن چه عقل و نقل ثابت می کند این است که خداوند به حکمت خود در هر زمان حاکمی تعیین می کند تا مردم را رهبری کند اما اگر مردم به اختیار خود از او سرپیچی کردند و امام به تعداد کافی یاور نداشت؛ می نشیند، سکوت می کند یا غایب می شود و چنان که گفتیم تعیین جانشین برای حکومت در زمان حیات امام هیچ وجهی ندارد؛ چه امام قاعد و صامت باشد؛ چه غایب.
ب. مرجعیت علمی
حکمت خداوند اقتضا دارد که برای مردم مرجعی معصوم تعیین کند که در دین خود به او رجوع کنند و احکام را از او بپرسند. لازم نیست رجوع مستقیم باشد بلکه حتی در بهترین شرایط نیز به دلیل محدودیت زمان، مکان، توانایی و ... ممکن نیست که همه افراد مستقیماً به نبی و امام رجوع کنند. پس اگر رجوع مستقیم به امام میسر نشد لازم و کافی است که حکم امام را با واسطه مطمئنی دریافت کرد. (وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ)
اگر حکومت امام آن چنان که باید محقق شد که احکام بدون هیچ مانعی به مردم خواهد رسید. در غیر این صورت مردم دو دسته اند: اکثریت که تابع امام نیستند و طبعاً در دین خود به او رجوع نمی کنند. اقلیت که به امام رجوع می کنند. طبیعی است که اکثریت موانعی برای رجوع اقلیت به امام ایجاد کنند.
مردم وظیفه دارند به امام یا وسائط او رجوع نمایند. اگر مسأله ای باشد که علم آن نزد واسطه ها نیست باید مسأله را به خود امام ارجاع دهند. حال اگر مثلاً امام در زندان باشد یا دسترسی به او به هر دلیلی میسر نباشد؛ لازم است توقف و احتیاط نمایند و به اصول عملیه عمل کنند.
در عصر غیبت نیز همین طور است. برای دانستن احکام باید به روات حدیث و فقهاء شیعه رجوع کرد و اگر در موضوعی حکم امام به فقهاء و مردم نرسیده؛ باید توقف و احتیاط نمود و به اصول عملیه عمل کرد و عصر غیبت از این جهت فرق چندانی با عصر حضور ندارد.
خلاصه این که وجوب تعیین حاکم و مرجع علمی در مقام تشریع است ولی تحقق خارجی آن بستگی به شرایط واقع دارد که مستلزم احکام ثانویه متناسب با خود است و از این جهت هیچ فرقی بین عصر سکوت امیرالمؤمنین و عصر غیبت امام مهدی علیه السلام وجود ندارد.
ج. تعیین جانشین
همین طور وقتی امام مهدی ع غایب شد؛ دلیلی نداشت که جانشینی برای حکومت انتخاب کنند؛ زیرا اگر قرار بود جانشین او را بپذیرند؛ خود او را می پذیرفتند و غیبت رخ نمی داد.
ضمن این که اگر قرار باشد، به صرف وجود مانع، جانشین تعیین شود، لازم می آید که اگر برای آن جانشین نیز مانعی پیدا شد، برای او نیز جانشین دومی تعیین شود و برای جانشین دوم نیز جانشین سومی و همین طور زنجیره باطل ادامه می یابد. به ویژه که این واسطهها معصوم نیستند، و آسیبها نه تنها کمتر که باید بیشتر شود.
@Estedlale_ma
عنوان شبهه: تعيين نر و ماده پس از علقه (منبع: کتاب نقد قرآن)
قیامت: أَلَمْ يَكُ نُطْفَةً مِّن مَّنِيٍّ يُمْنَى (37) ثُمَّ كَانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى (38) فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَالْأُنثَى (39)
ترجمه: آيا او نطفه اى از منى كه در رحم ريخته مى شود نبود (37) سپس بصورت خون بسته در آمد و خداوند او را آفريد و موزون ساخت (38) پس از او دو زوج مرد و زن آفريد (39)
در تفسير آيات فوق احاديثي با مضمون واحد آمده است از جمله:
- پيامبر گفت: نطفه در رحم بمدت 40 شب قرار مي گيرد. سپس فرشته اي را بسوي آن ميفرستد. فرشته مي پرسد اي خدا مرد باشد يا زن؟ سپس خدا او را مرد يا زن قرار مي دهد.
اين آيات مي گويند كه نر و ماده بودن جنين پس از مرحله ي علقه معين مي شود كه غلطي فاحش است، چون جنسيت جنين به محض تشكيل سلول تخم (تركيب اسپرم و تخمك در چند ساعت اوليه ي پس از آميزش جنسي) مشخص است (نقد قرآن سها، ص 51).
@Estedlale_ma
قیامت: أَلَمْ يَكُ نُطْفَةً مِّن مَّنِيٍّ يُمْنَى (37) ثُمَّ كَانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى (38) فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَالْأُنثَى (39)
ترجمه: آيا او نطفه اى از منى كه در رحم ريخته مى شود نبود (37) سپس بصورت خون بسته در آمد و خداوند او را آفريد و موزون ساخت (38) پس از او دو زوج مرد و زن آفريد (39)
در تفسير آيات فوق احاديثي با مضمون واحد آمده است از جمله:
- پيامبر گفت: نطفه در رحم بمدت 40 شب قرار مي گيرد. سپس فرشته اي را بسوي آن ميفرستد. فرشته مي پرسد اي خدا مرد باشد يا زن؟ سپس خدا او را مرد يا زن قرار مي دهد.
اين آيات مي گويند كه نر و ماده بودن جنين پس از مرحله ي علقه معين مي شود كه غلطي فاحش است، چون جنسيت جنين به محض تشكيل سلول تخم (تركيب اسپرم و تخمك در چند ساعت اوليه ي پس از آميزش جنسي) مشخص است (نقد قرآن سها، ص 51).
@Estedlale_ma
پاسخ:
قرآن کریم درباره زمان تعیین جنسیت و ظهور آن در جنین، در دو سوره مبارکه قیامت و نجم سخن گفته است ( دکتر سها از ذکر آیات سوره نجم در این باره عمداً یا سهواً خودداری کرده). خداوند در آیات 45 و 46 سوره مبارکه نجم می فرماید:
نجم: وَأَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَالْأُنثَى (45) مِن نُّطْفَةٍ إِذَا تُمْنَى (46)
ترجمه: و اوست که دو زوج نر و ماده را آفريد (45) از نطفه آنگاه که در رحم مىريزد (46)
در این آیه (که از واژه «خَلَقَ» استفاده شده) صریحاً به زمان👈 تعیین جنسیت 👉اشاره گردیده و می فرماید: «آنگاه که در رحم مىريزد» یعنی همان لحظه لقاح و تشکیل سلول تخم.
اما در آیات مربوط به سوره مبارکه قیامت (که از واژه «جَعَلَ» استفاده شده)، زمان 👈ظهور 👉جنسیت جنین (نه زمان تعیین آن) مطرح شده و آن را بعد از شروع مرحله علقه دانسته و می فرماید:
(37) ثُمَّ كَانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى (38) فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَالْأُنثَى (39)
ترجمه: سپس بصورت علقه در آمد و خداوند او را آفريد و موزون ساخت (38) پس از او دو زوج مرد و زن قرار داد (39)
نکته مهمی که در این آیات باید به آن توجه نمود این است که بین «خَلَقَ» در سوره نجم و «جَعَلَ» در سوره قیامت، تفاوت وجود است. «خَلَقَ» به معنای اصل ایجاد است ولی «جَعَلَ» به معنای بروز کیفیات است. «خَلَقَ» اصل وجود چیزى است و «جَعَلَ» درباره خواص و آثار و کیفیاتى است که به دنبال آنها وجود پیدا مى کند (التحقيق، ج 2، ص 89 و تفسیر نمونه، ج 5، ص 145). زمان دقیق و نحوه ظهور جنسیت جنین در حدیثی که ناقد قرآن از قول نبی مکرم اسلام (ص) نقل نموده مشخص می شود. ایشان فرمودند: «إِنَّ النُّطْفَةَ تَقَعُ فِي الرَّحِمِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً ثُمَّ يَتَصَوَّرُ عَلَيْهَا الْمَلَكُ فَيَقُولُ يَا رَبِّ أَذَكَرٌ أَوْ أُنْثَى فَيَجْعَلُهُ اللَّهُ ذَكَرًا أَوْ أُنْثَى- نطفه در رحم بمدت 40 شب قرار مي گيرد. سپس فرشته اي آن را شکل و صورت می دهد. فرشته مي پرسد اي خدا مرد باشد يا زن؟ سپس خدا او را مرد يا زن قرار مي دهد» (صحیح مسلم، ج 3، حدیث 2645). در این حدیث هم عبارت «فَيَجْعَلُهُ»، همانطور که گفته شد بیان ظهور جنسیت جنین است نه زمان تعیین آن. همچنین عبارت «ﯾَﺘَﺼَﻮّرُ عَلیها – (فرشته) آن را شکل می دهد» بیان نوع ظهور جنسیت جنین می باشد که صورتگری فرشته است. یعنی فرشته بعد از 40 روز، با اذن خداوند شروع به شکل دهی جنسیت جنین (آغاز تمایز و آشکار شدن آلت تناسلی خارجی) می نماید.
از سوی دیگر در آیه 45 و 46 سوره مبارکه نجم، عامل تعیین جنسیت، نطفه مرد معرفی شده و می فرماید: «خَلَقَ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَالْأُنثَى، مِن نُّطْفَةٍ إِذَا تُمْنَى- دو زوج نر و ماده را آفريد، از نطفه آنگاه که در رحم مىريزد». همچنین در آیه 39 سوره مبارکه قیامت، ضمیر متصل (هـ) در کلمه (مِنْــهُ) باید به منی برگردد. زیرا در زبان عربی، (هـ) ضمیر متصل برای اسم مذکر است و باید به اسم مذکر برگردد. از بین دو کلمه (مَّنِيٍّ) و (عَلَقَةً) که در آیات اشاره شده وجود دارد، فقط کلمه (مَّنِيٍّ) مذکر است. یعنی (فَجَعَلَ مِنْ مَّنِيٍّ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَالْأُنثَى).
درنتیجه، با جمع بندی آیات و حدیث فوق، می توان گفت از نظر قرآن و سنت:
1. علت تعیین جنسیت، منی می باشد.
2. زمان تعیین جنسیت (خلق)، همان لحظه لقاح و تشکیل سلول تخم می باشد.
3. زمان آغاز ظهور و بروز جنسیت در جنین (جعل)، 40 روز بعد از تشکیل سلول تخم می باشد.
حال این نظر را از دیدگاه علمی بررسی می نماییم:
@Estedlale_ma
قرآن کریم درباره زمان تعیین جنسیت و ظهور آن در جنین، در دو سوره مبارکه قیامت و نجم سخن گفته است ( دکتر سها از ذکر آیات سوره نجم در این باره عمداً یا سهواً خودداری کرده). خداوند در آیات 45 و 46 سوره مبارکه نجم می فرماید:
نجم: وَأَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَالْأُنثَى (45) مِن نُّطْفَةٍ إِذَا تُمْنَى (46)
ترجمه: و اوست که دو زوج نر و ماده را آفريد (45) از نطفه آنگاه که در رحم مىريزد (46)
در این آیه (که از واژه «خَلَقَ» استفاده شده) صریحاً به زمان👈 تعیین جنسیت 👉اشاره گردیده و می فرماید: «آنگاه که در رحم مىريزد» یعنی همان لحظه لقاح و تشکیل سلول تخم.
اما در آیات مربوط به سوره مبارکه قیامت (که از واژه «جَعَلَ» استفاده شده)، زمان 👈ظهور 👉جنسیت جنین (نه زمان تعیین آن) مطرح شده و آن را بعد از شروع مرحله علقه دانسته و می فرماید:
(37) ثُمَّ كَانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى (38) فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَالْأُنثَى (39)
ترجمه: سپس بصورت علقه در آمد و خداوند او را آفريد و موزون ساخت (38) پس از او دو زوج مرد و زن قرار داد (39)
نکته مهمی که در این آیات باید به آن توجه نمود این است که بین «خَلَقَ» در سوره نجم و «جَعَلَ» در سوره قیامت، تفاوت وجود است. «خَلَقَ» به معنای اصل ایجاد است ولی «جَعَلَ» به معنای بروز کیفیات است. «خَلَقَ» اصل وجود چیزى است و «جَعَلَ» درباره خواص و آثار و کیفیاتى است که به دنبال آنها وجود پیدا مى کند (التحقيق، ج 2، ص 89 و تفسیر نمونه، ج 5، ص 145). زمان دقیق و نحوه ظهور جنسیت جنین در حدیثی که ناقد قرآن از قول نبی مکرم اسلام (ص) نقل نموده مشخص می شود. ایشان فرمودند: «إِنَّ النُّطْفَةَ تَقَعُ فِي الرَّحِمِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً ثُمَّ يَتَصَوَّرُ عَلَيْهَا الْمَلَكُ فَيَقُولُ يَا رَبِّ أَذَكَرٌ أَوْ أُنْثَى فَيَجْعَلُهُ اللَّهُ ذَكَرًا أَوْ أُنْثَى- نطفه در رحم بمدت 40 شب قرار مي گيرد. سپس فرشته اي آن را شکل و صورت می دهد. فرشته مي پرسد اي خدا مرد باشد يا زن؟ سپس خدا او را مرد يا زن قرار مي دهد» (صحیح مسلم، ج 3، حدیث 2645). در این حدیث هم عبارت «فَيَجْعَلُهُ»، همانطور که گفته شد بیان ظهور جنسیت جنین است نه زمان تعیین آن. همچنین عبارت «ﯾَﺘَﺼَﻮّرُ عَلیها – (فرشته) آن را شکل می دهد» بیان نوع ظهور جنسیت جنین می باشد که صورتگری فرشته است. یعنی فرشته بعد از 40 روز، با اذن خداوند شروع به شکل دهی جنسیت جنین (آغاز تمایز و آشکار شدن آلت تناسلی خارجی) می نماید.
از سوی دیگر در آیه 45 و 46 سوره مبارکه نجم، عامل تعیین جنسیت، نطفه مرد معرفی شده و می فرماید: «خَلَقَ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَالْأُنثَى، مِن نُّطْفَةٍ إِذَا تُمْنَى- دو زوج نر و ماده را آفريد، از نطفه آنگاه که در رحم مىريزد». همچنین در آیه 39 سوره مبارکه قیامت، ضمیر متصل (هـ) در کلمه (مِنْــهُ) باید به منی برگردد. زیرا در زبان عربی، (هـ) ضمیر متصل برای اسم مذکر است و باید به اسم مذکر برگردد. از بین دو کلمه (مَّنِيٍّ) و (عَلَقَةً) که در آیات اشاره شده وجود دارد، فقط کلمه (مَّنِيٍّ) مذکر است. یعنی (فَجَعَلَ مِنْ مَّنِيٍّ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَالْأُنثَى).
درنتیجه، با جمع بندی آیات و حدیث فوق، می توان گفت از نظر قرآن و سنت:
1. علت تعیین جنسیت، منی می باشد.
2. زمان تعیین جنسیت (خلق)، همان لحظه لقاح و تشکیل سلول تخم می باشد.
3. زمان آغاز ظهور و بروز جنسیت در جنین (جعل)، 40 روز بعد از تشکیل سلول تخم می باشد.
حال این نظر را از دیدگاه علمی بررسی می نماییم:
@Estedlale_ma
اسپرم بعد از وارد شدن به لوله رحم در طول آن حرکت میکند و بالا میرود، اگر در این هنگام تخمکی موجود باشد، عمل لقاح از بهم پیوستن دو گامت تکمیل و جنین تشکیل میگردد. مردان کلاً دو نوع گامت تولید میکنند، یکی گامت ایکس دار (x) و دیگری گامت ایگرگ دار (y) (تفاوت این دو گامت در کروموزوم شماره ۲۳ آنها است)، زنها نیز کلاً یک نوع گامت ایکس دار تولید میکنند (نوروزی، ۱۳۹۲). گامت یاختهای تخصصیافته است که مسئول تولید مثل جنسی میباشد . اگر گامت ایکس¬دار مرد با تخمک زن لقاح کند (یعنی همان لحظه لقاح)، فرزند دختر خواهد شد و اگر گامت ایگرگ دار مرد با تخمک زن لقاح انجام دهد، جنین حاصله پسر خواهد شد. در نتیجه جنسيت سلول لقاح يافته بستگي به نوع كروموزوم جنسي سلول مذكر (منی) دارد. پس از عمل لقاح، اولين سلول به وجود آورنده انسان (زيگوت) تشكيل و سپس تقسيمات نسبتاً سريع و پي در پي در داخل لوله رحم آغاز مي شود. سلول هاي جديد در حال تقسيم به سوي رحم سوق داده شده و حدوداً در اوايل روز ششم پس از عمل لقاح به رحم رسيده و لانه گزيني را شروع مي نمايد (Sadler, 2012, p: 29). بعد از چسبیدن به دیواره رحم، تقسیمات سلولی همچنان ادامه دارد تا از نظر علم جنين شناسي، از هفته چهارم به بعد، اجزاي رويان شروع به شكل يافتن مي كنند.
اعضاء تناسلی خارجی نیز مانند دیگر اعضاء، شروع به شکل گرفتن می نماید. ولی تا اواخر هفته ششم، تشخیص اعضاء تناسلی خارجی در نر و ماده غیر ممکن است. (Sadler, 2012, Langman's Medical Embryolog, 12th Edition, p:251)
این دقیقاً همان زمانی است که رسول اکرم (ص) در حدیث نقل شده به آن اشاره می فرمایند. به عبارت دیگر فرشته بعد از 40 روز، با اذن خداوند شروع به شکل دهی جنسیت جنین می نماید. زیرا تا این زمان (40 روز)، جنین دختر و پسر کاملاً شبیه یکدیگر بوده و غیر قابل تشخیص است و از این زمان به بعد اعضاء تناسلی خارجی جنین آشکار می شود.
جالب است بدانیم که در سال ۱۹۵۳ با کشف ساختمان جایگاه ژنها از سوی جیمز واتسون و فرانسیس کریک، رشتهای نو در دانش زیستشناسی به نام زیستشناسی مولکولی تشکیل شد و از کشف گامتهای X و Y مرد و یافته های جدید جنین شناسی بیش از چند دهه نمی گذرد. در نتیجه در آیات مورد بحث، نه تنها خطای علمی وجود ندارد، بلکه جلوه هایی از اعجاز علمی قرآن کریم آشکار گردیده است.
@Estedlale_ma
اعضاء تناسلی خارجی نیز مانند دیگر اعضاء، شروع به شکل گرفتن می نماید. ولی تا اواخر هفته ششم، تشخیص اعضاء تناسلی خارجی در نر و ماده غیر ممکن است. (Sadler, 2012, Langman's Medical Embryolog, 12th Edition, p:251)
این دقیقاً همان زمانی است که رسول اکرم (ص) در حدیث نقل شده به آن اشاره می فرمایند. به عبارت دیگر فرشته بعد از 40 روز، با اذن خداوند شروع به شکل دهی جنسیت جنین می نماید. زیرا تا این زمان (40 روز)، جنین دختر و پسر کاملاً شبیه یکدیگر بوده و غیر قابل تشخیص است و از این زمان به بعد اعضاء تناسلی خارجی جنین آشکار می شود.
جالب است بدانیم که در سال ۱۹۵۳ با کشف ساختمان جایگاه ژنها از سوی جیمز واتسون و فرانسیس کریک، رشتهای نو در دانش زیستشناسی به نام زیستشناسی مولکولی تشکیل شد و از کشف گامتهای X و Y مرد و یافته های جدید جنین شناسی بیش از چند دهه نمی گذرد. در نتیجه در آیات مورد بحث، نه تنها خطای علمی وجود ندارد، بلکه جلوه هایی از اعجاز علمی قرآن کریم آشکار گردیده است.
@Estedlale_ma
Forwarded from کانال معرفة الرجال و الآثار (Mohammad Ghandehari)
🔸 آیا وارثان امیرالمؤمنین ع در قصاص ابنملجم، از وصیت ایشان عدول کردند؟
#نقد_منبع #نهج_البلاغه
✍️ محمد قندهاری
از امیر مؤمنان ع روایت شده است:
«إن أبق فأنا ولي دمي و إن أفن فالفناء ميعادي و إن أعف فالعفو لي قربة و هو لكم حسنة فاعفوا أ لا تحبون أن يغفر الله لكم» (نهج البلاغة، نامه23)
از فراز اخیر و تعبیر «فاعفوا: پس در گذرید» ممکن است چنین پنداشته شود، که امیرمؤمنان ع دستور به عفو ابن ملجم داده بودند. و قصاص ابن ملجم خلاف امر حضرت بوده است.
این قضاوت کاستیهایی دارد. توضیح آن که:
1️⃣ این وصیت در منابع متقدمتری آمده است. از آن جمله در کافی (ج1، ص299) از کتاب إبراهيم بن إسحاق الأحمري (ق3) که از محدثین اخباری (علاقمند به اخبار تاریخی) شیعه بوده و او هم این خبر را به سبک بسیاری از مورخین به صورت مرسل در کتاب خود ثبت کرده بوده. با اینکه نقل کافی کاملتر است، اما کاملاً محتمل است که منبع نهج البلاغه همین کتاب باشد. زیرا اولاً عبارات مانند هم است؛ ثانیاً سید رضی بخش دیگر همین نقل کاملتر را در خطبه 149 آورده، که نشان از تقطیع او در هر دو موضع دارد. (هرچند بخش آخر آن را هیچ جا نیاورده)
بنابر نقل کامل کافی، امام دستور به عفو ندادند؛ بلکه صرفا فرمایش خود درباره عفو مشروط به زنده ماندن را به آیه مبارکه نور: 22 و بقره: 109 مستند کردند. (این نیز شاهد خلاصه بودن نقل نهج البلاغه است) و سپس در انتها به امام حسن میفرمایند: «ضربة مكان ضربة و لا تأثم» که در نهج البلاغه نیامده است.
✅ نقل کاملتر کافی، 1/ 299-300
الحسين بن الحسن الحسني رفعه و محمد بن الحسن عن إبراهيم بن إسحاق الأحمري رفعه قال: لما ضرب أمير المؤمنين ع حف به العواد... إن أبق فأنا ولي دمي و إن أفن فالفناء ميعادي و إن أعف فالعفو لي قربة و لكم حسنة «فاعفوا و اصفحوا... أ لا تحبون أن يغفر الله لكم» ... ثم أقبل على الحسن ع 👈فقال يا بني ضربة مكان ضربة و لا تأثم.
2️⃣ إبراهيم بن إسحاق احمري در کتب رجالی تضعیف شده (ابن غضائری، 39؛ نجاشی، 19) و برخی از نقلهای او از ضعفا و کذابین نیز در مجامیع حدیثی به جا مانده است. (خطیب، تلخيص، 494) بنابراین نمیتوان به گزارش مرسل شخصی متهم اکتفا کرد.
با این حال این گزارش به دو طریق مسند مجزای دیگر نیز روایت شده:
- ... از کلبی از عوانة بن الحكم (م158) (طبرانی، المعجم الکبیر، 1/ 96؛ 3/ 105؛ تاريخ دمشق، 42/ 5619)
- ... از العلاء بن عبد الرحمن (م132) (ابن ابی الدنیا، مقتل علی ع، 55)
اما در هردو سند آشکارا ارسال رخ داده است. این گزارشها نیز به مانند نهج البلاغه فراز آخر را ندارند. در اینجا میتوان احتمال داد که گزارشهای عامی اخیر ناقص بوده باشند، یا آنکه گزارش احمری ترکیب انتخابی چند گزارش باشد. چراکه این سبک از ترکیب گزارشها در میان مورخین شایع بوده و برخی نیز برای اینکه مطلب راحتتر ترکیب شود، از ذکر اسناد خودداری میکردند.
3️⃣ نقلی دیگر با سند متصل و قابل اعتمادتری از شافعی از ابراهیم بن ابی الیحیی المدنی از امام صادق ع رسیده است که اصالت آن با قرائنی قابل تایید است. طبق این نقل حضرت درباره قاتل خود میفرمایند:
... أنبأ الشافعي، أنبأ إبراهيم بن محمد، عن جعفر بن محمد، عن أبيه: أن عليا - رضي الله عنه - قال في ابن ملجم بعد ما ضربه: أطعموه واسقوه، وأحسنوا إساره، فإن عشت فأنا ولي دمي، أعفو إن شئت، وإن شئت استقدت، وإن مت فقتلتموه، فلا تمثلوا. (السنن الكبرى للبيهقي، 8/ 183؛ مسند الشافعی، 313)
این نقل را أنس بن عیاض و ابوالبختری نیز -احتمالا از طریق ابراهیم بن ابی یحیی- نقل کردهاند (قرب الإسناد، 143؛ بيهقي، همان، 8/ 56 و از همانجا در الجعفريات، 53)
طبق این نقل، حضرت امیر تنها در فرضی گزینه عفو را مطرح کردند که زنده بمانند، اما در فرض از دنیا رفتن، اختیار قصاص را به فرزندان خود داده بودند و صرفا توصیه کردند که او را مثله نکنید.
4️⃣ نقل متقدمی که از وصیت امیرالمومنین ع در کتاب سلیم آمده است، با نقل شافعی از امام صادق ع سازگار است:
ثم أقبل على ابنه الحسن ع فقال: يا بني، أنت ولي الأمر و ولي الدم بعدي، فإن عفوت فلك، و إن قتلت فضربة مكان ضربة و لا تمثّل (کتاب سلیم، 925)
درباره این نقل، یادداشت مستقلی نوشتهام: «سیر انتقال وصیت امیرالمومنین علیه السلام و نقش کتاب سلیم بن قیس»
✳️ بر این اساس، کاستی گزارش نهجالبلاغه یا صرفاً به خاطر تقطیع مؤلف است، یا علاوه بر آن متأثر از گزارشهای مرسل و ناقص عامه است. درحالیکه، گزارش کاملتر شافعی از امام صادق ع و نیز سلیم از نظر سندی و منبعی ترجیح دارد و با فعل امام مجتبی ع نیز سازگار است.
@Al_Rijal
#نقد_منبع #نهج_البلاغه
✍️ محمد قندهاری
از امیر مؤمنان ع روایت شده است:
«إن أبق فأنا ولي دمي و إن أفن فالفناء ميعادي و إن أعف فالعفو لي قربة و هو لكم حسنة فاعفوا أ لا تحبون أن يغفر الله لكم» (نهج البلاغة، نامه23)
از فراز اخیر و تعبیر «فاعفوا: پس در گذرید» ممکن است چنین پنداشته شود، که امیرمؤمنان ع دستور به عفو ابن ملجم داده بودند. و قصاص ابن ملجم خلاف امر حضرت بوده است.
این قضاوت کاستیهایی دارد. توضیح آن که:
1️⃣ این وصیت در منابع متقدمتری آمده است. از آن جمله در کافی (ج1، ص299) از کتاب إبراهيم بن إسحاق الأحمري (ق3) که از محدثین اخباری (علاقمند به اخبار تاریخی) شیعه بوده و او هم این خبر را به سبک بسیاری از مورخین به صورت مرسل در کتاب خود ثبت کرده بوده. با اینکه نقل کافی کاملتر است، اما کاملاً محتمل است که منبع نهج البلاغه همین کتاب باشد. زیرا اولاً عبارات مانند هم است؛ ثانیاً سید رضی بخش دیگر همین نقل کاملتر را در خطبه 149 آورده، که نشان از تقطیع او در هر دو موضع دارد. (هرچند بخش آخر آن را هیچ جا نیاورده)
بنابر نقل کامل کافی، امام دستور به عفو ندادند؛ بلکه صرفا فرمایش خود درباره عفو مشروط به زنده ماندن را به آیه مبارکه نور: 22 و بقره: 109 مستند کردند. (این نیز شاهد خلاصه بودن نقل نهج البلاغه است) و سپس در انتها به امام حسن میفرمایند: «ضربة مكان ضربة و لا تأثم» که در نهج البلاغه نیامده است.
✅ نقل کاملتر کافی، 1/ 299-300
الحسين بن الحسن الحسني رفعه و محمد بن الحسن عن إبراهيم بن إسحاق الأحمري رفعه قال: لما ضرب أمير المؤمنين ع حف به العواد... إن أبق فأنا ولي دمي و إن أفن فالفناء ميعادي و إن أعف فالعفو لي قربة و لكم حسنة «فاعفوا و اصفحوا... أ لا تحبون أن يغفر الله لكم» ... ثم أقبل على الحسن ع 👈فقال يا بني ضربة مكان ضربة و لا تأثم.
2️⃣ إبراهيم بن إسحاق احمري در کتب رجالی تضعیف شده (ابن غضائری، 39؛ نجاشی، 19) و برخی از نقلهای او از ضعفا و کذابین نیز در مجامیع حدیثی به جا مانده است. (خطیب، تلخيص، 494) بنابراین نمیتوان به گزارش مرسل شخصی متهم اکتفا کرد.
با این حال این گزارش به دو طریق مسند مجزای دیگر نیز روایت شده:
- ... از کلبی از عوانة بن الحكم (م158) (طبرانی، المعجم الکبیر، 1/ 96؛ 3/ 105؛ تاريخ دمشق، 42/ 5619)
- ... از العلاء بن عبد الرحمن (م132) (ابن ابی الدنیا، مقتل علی ع، 55)
اما در هردو سند آشکارا ارسال رخ داده است. این گزارشها نیز به مانند نهج البلاغه فراز آخر را ندارند. در اینجا میتوان احتمال داد که گزارشهای عامی اخیر ناقص بوده باشند، یا آنکه گزارش احمری ترکیب انتخابی چند گزارش باشد. چراکه این سبک از ترکیب گزارشها در میان مورخین شایع بوده و برخی نیز برای اینکه مطلب راحتتر ترکیب شود، از ذکر اسناد خودداری میکردند.
3️⃣ نقلی دیگر با سند متصل و قابل اعتمادتری از شافعی از ابراهیم بن ابی الیحیی المدنی از امام صادق ع رسیده است که اصالت آن با قرائنی قابل تایید است. طبق این نقل حضرت درباره قاتل خود میفرمایند:
... أنبأ الشافعي، أنبأ إبراهيم بن محمد، عن جعفر بن محمد، عن أبيه: أن عليا - رضي الله عنه - قال في ابن ملجم بعد ما ضربه: أطعموه واسقوه، وأحسنوا إساره، فإن عشت فأنا ولي دمي، أعفو إن شئت، وإن شئت استقدت، وإن مت فقتلتموه، فلا تمثلوا. (السنن الكبرى للبيهقي، 8/ 183؛ مسند الشافعی، 313)
این نقل را أنس بن عیاض و ابوالبختری نیز -احتمالا از طریق ابراهیم بن ابی یحیی- نقل کردهاند (قرب الإسناد، 143؛ بيهقي، همان، 8/ 56 و از همانجا در الجعفريات، 53)
طبق این نقل، حضرت امیر تنها در فرضی گزینه عفو را مطرح کردند که زنده بمانند، اما در فرض از دنیا رفتن، اختیار قصاص را به فرزندان خود داده بودند و صرفا توصیه کردند که او را مثله نکنید.
4️⃣ نقل متقدمی که از وصیت امیرالمومنین ع در کتاب سلیم آمده است، با نقل شافعی از امام صادق ع سازگار است:
ثم أقبل على ابنه الحسن ع فقال: يا بني، أنت ولي الأمر و ولي الدم بعدي، فإن عفوت فلك، و إن قتلت فضربة مكان ضربة و لا تمثّل (کتاب سلیم، 925)
درباره این نقل، یادداشت مستقلی نوشتهام: «سیر انتقال وصیت امیرالمومنین علیه السلام و نقش کتاب سلیم بن قیس»
✳️ بر این اساس، کاستی گزارش نهجالبلاغه یا صرفاً به خاطر تقطیع مؤلف است، یا علاوه بر آن متأثر از گزارشهای مرسل و ناقص عامه است. درحالیکه، گزارش کاملتر شافعی از امام صادق ع و نیز سلیم از نظر سندی و منبعی ترجیح دارد و با فعل امام مجتبی ع نیز سازگار است.
@Al_Rijal
Telegram
سلیمپژوهی |یادداشتهای محمد قندهاری
🔹 سیر انتقال وصیت امیرالمومنین علیه السلام و نقش کتاب سلیم بن قیس 🔹
[قسمت ۱ از ۴]
در روایات گوناگون وصایای مختلفی از حضرت علي عليه السلام خطاب به امام حسن و امام حسین علیهماالسلام به جا مانده است که تعدادی از موارد به جامانده در کتب اهل سنت و زیدیه در «موسوعة…
[قسمت ۱ از ۴]
در روایات گوناگون وصایای مختلفی از حضرت علي عليه السلام خطاب به امام حسن و امام حسین علیهماالسلام به جا مانده است که تعدادی از موارد به جامانده در کتب اهل سنت و زیدیه در «موسوعة…
عاشورا_و_باران_خون_در_انگلستانِ_قرون_وسطی_رویانیان.pdf
999.6 KB
عاشورا و باران خون در انگلستانِ قرون وسطی - رویانیان
«انعکاس» به بازتاب تحقیقات جدید و بحث و گفتوگو حول محور مطالعات قرآنی و عهدینی اختصاص دارد، و در پاسخ به برخی شبهات در زمینه تاریخ قرآن پژوهشهای ارزشمندی ارائه داده است:
https://t.me/inekas
https://t.me/inekas
Telegram
Inekas | انعکاس
«انعکاس» به بازتاب تحقیقات جدید در مطالعات اسلامی اختصاص دارد.
در اینجا بخوانید:
#انعکاس_مقاله
#انعکاس_کتاب
#انعکاس_رویداد
#رویداد_انعکاس
#انعکاس_وبسایت
https://inekas.org
https://instagram.com/inekas_org
ارتباط با ما:
@inekas_admin
info@inekas.org
در اینجا بخوانید:
#انعکاس_مقاله
#انعکاس_کتاب
#انعکاس_رویداد
#رویداد_انعکاس
#انعکاس_وبسایت
https://inekas.org
https://instagram.com/inekas_org
ارتباط با ما:
@inekas_admin
info@inekas.org
Forwarded from کانال معرفة الرجال و الآثار (عمیدرضا اکبری)
واکاوی_ديدگاه_اهل_بيت_ع_به_فتوحات_صدر_اسلام_با_رويکرد_تاريخی_حديثی،.pdf
167.7 KB
واکاوی ديدگاه اهل بيت (ع) به فتوحات صدر اسلام با رويکرد تاريخی حديثی
علی حسن بگی - امير عباس مهدوی فرد
مطالعات تاريخی جنگ، ش4، تابستان 1397ش
از مهمترین رویدادها پس از رحلت پیامبر اکرم (ص)، فتوحات زمان خلفای صدر اسلام است. عالمان و صاحبنظران مسلمان درباره فتوحات صدر اسلام رویکردهای گوناگونی داشتهاند. برخی با تشبیه کردن آن به غزوات پیامبر (ص)، دفاع از کیان اسلام را انگیزه اصلی آن دانستهاند. ولی برخی عالمان هم فتوحات را یک فاجعه تلقی کردهاند. این نوشتار در صدد پاسخ به این پرسش است که اهل بیت (ع) در برابر فتوحات چه موضعی داشتند؟ برای پاسخ به این سؤال انگیزه فاتحان واکاوی و مستندات و شواهد خشنودی اهل بیت (ع) از فتوحات، مانند بشارت های پیامبر(ص)، مشورت خلفاء با امام علی(ع)، نقل برخی مورخان مبنی بر شرکت حسنین (ع) در فتوحات، شرکت یاران امام علی (ع) در فتوحات و... نقد و ارزیابی شده است. همچنین با بررسی مستندات عدم تأیید فتوحات از سوی اهل بیت (ع) مانند روایات عدم مشروعیت فتوحات و روایات بیانگر معیار مشروعیت جهاد (اذن امام) میتوان عدم مشروعیت فتوحات را در نگاه اهل بیت (ع) استنباط کرد.
@Al_Rijal
علی حسن بگی - امير عباس مهدوی فرد
مطالعات تاريخی جنگ، ش4، تابستان 1397ش
از مهمترین رویدادها پس از رحلت پیامبر اکرم (ص)، فتوحات زمان خلفای صدر اسلام است. عالمان و صاحبنظران مسلمان درباره فتوحات صدر اسلام رویکردهای گوناگونی داشتهاند. برخی با تشبیه کردن آن به غزوات پیامبر (ص)، دفاع از کیان اسلام را انگیزه اصلی آن دانستهاند. ولی برخی عالمان هم فتوحات را یک فاجعه تلقی کردهاند. این نوشتار در صدد پاسخ به این پرسش است که اهل بیت (ع) در برابر فتوحات چه موضعی داشتند؟ برای پاسخ به این سؤال انگیزه فاتحان واکاوی و مستندات و شواهد خشنودی اهل بیت (ع) از فتوحات، مانند بشارت های پیامبر(ص)، مشورت خلفاء با امام علی(ع)، نقل برخی مورخان مبنی بر شرکت حسنین (ع) در فتوحات، شرکت یاران امام علی (ع) در فتوحات و... نقد و ارزیابی شده است. همچنین با بررسی مستندات عدم تأیید فتوحات از سوی اهل بیت (ع) مانند روایات عدم مشروعیت فتوحات و روایات بیانگر معیار مشروعیت جهاد (اذن امام) میتوان عدم مشروعیت فتوحات را در نگاه اهل بیت (ع) استنباط کرد.
@Al_Rijal
Forwarded from دین پژوهی و نقد الحاد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔶 آیا امام حسین(علیه السلام) در کشورگشایی های صدر اسلام حضور داشتند؟
💠در عصر حاکمان پس از پیامبر(ص) کشورگشایی هایی در قلمرو ایران و روم و... انجام شد که در حکومت امویان هم تداوم پیدا کرد. اما نسبت این فتوحات با دین اسلام چیست؟ موضع امام حسین(ع) و اهل بیت(ص) در این زمینه چه بود؟ آیا اهل بیت پیامبر از تایید کنندگان این جریان بودند یا از منتقدین آن؟ اسلام اهل بیت با این فتوحات گسترش پیدا کرد یا تضعیف شد؟ تحقیق صحیح در این زمینه، نتایج درون دینی و برون دینی قابل توجهی دارد.
💠مستند پنج قسمتی در بررسی فتوحات صدر اسلام (ارائه بحث از جناب استاد سعید طاوسی) :
1⃣نقد متنی و سندی گزارش طبری درباره حضور حسنین(ع) در فتوحات
2⃣نقد متنی و سندی گزارش های مشابه و مرتبط با گزارش طبری (گزارش ابن خلدون ، تاریخ جرجان و...)
3⃣برخی از روایاتی که حضور یا تایید اهل بیت(ص) از فتوحات را نفی می کنند
4⃣انتقاداتی درباره آثار فتوحات
5⃣نقد روایت ساختگی معاصر
📖مقاله ای در نقد عملکرد و روحیات فاتحین و آثار منفی آن بر اسلام
📖یک کتاب مرتبط
📖مقاله ای در تحلیل انگیزه و آثار فتوحات
📹 سه کلیپ مرتبط : الف و ب و ج
#عقاید #پاسخ_به_شبهات
💠در عصر حاکمان پس از پیامبر(ص) کشورگشایی هایی در قلمرو ایران و روم و... انجام شد که در حکومت امویان هم تداوم پیدا کرد. اما نسبت این فتوحات با دین اسلام چیست؟ موضع امام حسین(ع) و اهل بیت(ص) در این زمینه چه بود؟ آیا اهل بیت پیامبر از تایید کنندگان این جریان بودند یا از منتقدین آن؟ اسلام اهل بیت با این فتوحات گسترش پیدا کرد یا تضعیف شد؟ تحقیق صحیح در این زمینه، نتایج درون دینی و برون دینی قابل توجهی دارد.
💠مستند پنج قسمتی در بررسی فتوحات صدر اسلام (ارائه بحث از جناب استاد سعید طاوسی) :
1⃣نقد متنی و سندی گزارش طبری درباره حضور حسنین(ع) در فتوحات
2⃣نقد متنی و سندی گزارش های مشابه و مرتبط با گزارش طبری (گزارش ابن خلدون ، تاریخ جرجان و...)
3⃣برخی از روایاتی که حضور یا تایید اهل بیت(ص) از فتوحات را نفی می کنند
4⃣انتقاداتی درباره آثار فتوحات
5⃣نقد روایت ساختگی معاصر
📖مقاله ای در نقد عملکرد و روحیات فاتحین و آثار منفی آن بر اسلام
📖یک کتاب مرتبط
📖مقاله ای در تحلیل انگیزه و آثار فتوحات
📹 سه کلیپ مرتبط : الف و ب و ج
#عقاید #پاسخ_به_شبهات
Z0000327
pte1
بررسی گزارش حضور حسنین علیهما السلام در فتوحات
🎙دکتر سعید طاووسی مسرور
مطلبی که پیشتر در نقد فتح طبرستان ارائه کردیم:
t.me/estedlale_Ma/30
گفتار دکتر فرهاد قدوسی درباره توقف فتوحات در دورۀ امیرالمؤمنین:
iqna.ir/00GnAL
🎙دکتر سعید طاووسی مسرور
مطلبی که پیشتر در نقد فتح طبرستان ارائه کردیم:
t.me/estedlale_Ma/30
گفتار دکتر فرهاد قدوسی درباره توقف فتوحات در دورۀ امیرالمؤمنین:
iqna.ir/00GnAL
Audio
نشست با موضوع فتوحات صدر اسلام
🎙سخنرانی آقایان استاد علی بهرامیان، دکتر محمدحسین رجبی دوانی و دکتر سعید طاووسی مسرور
@estedlale_Ma
🎙سخنرانی آقایان استاد علی بهرامیان، دکتر محمدحسین رجبی دوانی و دکتر سعید طاووسی مسرور
@estedlale_Ma
Forwarded from استدلال ما
VID-20210930-WA0017.mp4
10.7 MB
الفتوحات لیست اسلامية (به زبان عربی)
الشیخ علی عبد الله الهویرینی (اندیشمند سعودی)
الشیخ علی عبد الله الهویرینی (اندیشمند سعودی)
🔺تاملاتی در یک خیانت به عشق پاک ایرانیان به امام حسین علیه السلام
چندی است که در نوشتهای مغرضانه وانمود شده سرور آزادگان جهان روش خلیفه دوم را در تحقیر ایرانیان تایید میکرده است. حال آنکه حقیقت درست بر خلاف این بوده و حضرات ائمه معصومین با تحقیر ایرانیان توسط خلفای جور مخالفت میکردند و ما هم افتخار می کنیم که پیرو چنان امامانی هستیم.
اگر متن کوتاه زیر را بخوانید نه تنها بر زشت سیرتی کسانی که می خواهند اسطوره های انسانیت را از ما بگیرند بیشتر آگاه می شوید، به شرافت و انسانی بودن مکتب قرآن و اهل بیت، بیشتر واقف شده، عشق و محبتتان نسبت به آنها افروخته تر می شود.
نوشته جنجالی مزبور، گزیده ای است از کتاب سفینه البحار که خواسته اند با حذف سر و ته مطلب مندرج در آن، یک دروغ شاخدار را از آن در آورند و رفتار زشت دشمنان اهل بیت را به اهل بیت نسبت دهند. توضیح اینکه:
1- کتاب سفینه البحار یک مُعجم (چیزی شبیه فرهنگنامه) است برای راحت پیدا کردن مطالب در کتاب مفصل بحارالانوار.
کتاب در زمانی نوشته شده که امکان سرچ کامپیوتری نبوده است. این معجمِ مختصر و مفید ذیل هر ریشه (مثلا ریشه عجم) چند مطلب پراکنده را که در کتاب بحارالانوار هست آورده و آدرس داده است. این مطالبِ پشت سر هم، ربطی به هم ندارند و تنها در اینکه در همه آنها کلمه ای مربوط به عجم آمده مشترکند.
2- مرحوم شیخ عباس قمی نویسنده سفینه البحار در ذیل واژه "عجم" سه مطلب را از مطالب بحارالانوار انتخاب کرده و آدرس داده است. این سه مطلب کاملا جدا از هم هستند و نویسنده سفینه البحار با اشاره به آنها خواسته تا آدرس آنها را در بحارالانوار مشخص کند.
3- مطلب اول اینکه خداوند در قرآن می فرماید:
اگر ما این قرآن را بر یکی از اعجمی ها نازل می کردیم و آن اعجمی این قرآن را به زبان خودش بر این اعراب اطراف تو می خواند آنها به آن ایمان نمی آوردند. (سوره شعرا 198 و 199)
روایتی که در بحارالأنوار در تفسیر این آیه نقل شده این است که امام می فرمایند این آیه به صورت تلویحی مدح عجم هاست و نکوهش عربها چرا که نشان می دهد عجمها عموما از عربهای آن زمان حق پذیرتر بوده و نژادپرستانه به حقایق نگاه نمی کرده اند. نمی گفته اند چون قرآن به زبان عربی است به آن ایمان نمی آوریم در حالی که عموم عربهای آن زمان این گونه بودند و اگر قرآن بر غیرعرب نازل شده بود به آن توجه نمی کردند.
این اولین مطلبی است که ذیل ریشه عجم در سفینه البحار از بحارالأنوار نقل شده است.
4- مطلب دومی که در سفینه البحار ذیل واژه عجم آمده این است که در بحارالانوار روایتی نقل شده که امام فرموده اند ما مصداق قریش (برترین تبار عرب) و شیعیان ما از هر نژادی که باشند مصداق عرب و دشمنان ما از هر نژادی که باشند مصداق عجم هستند.
با این توضیح که: عربیت به نژاد پدر و مادری نیست بلکه به فهم سخن حق و ابراز حق است و اگر کسی از تبار عرب بود اما سخن ما را نفهمید و به جان نخرید و به آن اقرار نکرد فضیلتی ندارد و اگر شخصی از غیر تبار عرب، سخن حق ما را فهمید و به آن اقرار کرد او فضیلت دارد. اصل پیام این روایت که مخالف نژادپرستی است همین است.
اما اینکه چرا عربیت فضیلت گرفته شده و گفته شده هر کس حق ما را بفهمد و به آن اقرار کند عرب است این است که کلمه "عرب" در زبان عربی در اصل به معنای شخص خوش بیان و فصیح است و کلمه عجم به معنای کسی است که سخنش نامفهوم است.
طبیعتا هر قومی در مواجهه با دیگر اقوام و در فضای زبانی خود می گویند که ما فصیح صحبت می کنیم و دیگران نمی توانند گویش ما را خوب بفهمند و خوب ادا کنند.
به این ترتیب صحرانشینان حجاز فضیلت عربیت (یعنی فصاحت) را به خود نسبت می دادند و در این مبنا دیگران را دچار عُجمیّت می دانستند. لذا می گفتند ما عربیم آنها عجم. دقت کنید معنای عربیت فصاحت است و نه چیز دیگر. بحث نژادی عرب یک معنای عارضی است و اگر به معنای اصلی واژه عرب نظر کنیم، طبیعتا "بیان و فصاحت داشتن" فضیلت است.
به این ترتیب اگر مثلاً زبان فارسی را مبنا قرار دهیم ما در آن عرب هستیم و سعودی ها عجم اند چون فارسی را نه خوب می فهمند و نه خوب می توانند ادا کنند.
حالا امام علیه السلام می فرمایند دعواهای زبانی را کنار بگذارید. عمق عربیت و عجمیت در این است که معانی فهمیده شود؛ حقیقت درک شود و به آن اقرار شود. لذا آنان که حق ما را می فهمند و به آن اقرار می کنند و آن را با فصاحت ترویج می کنند عرب هستند و آنها که حق ما را نمی فهمند یا می فهمند اما بیان نمی کنند و ترویج نمی نمایند عجم هستند. چه سود که نژادت عرب باشه و قریشی هم باشی اما حق را نفهمی یا بفهمی و کتمان کنی.
این دومین نقل سفینه البحار که در مقام شکستن فضای نژادپرستی عربی است.
@Estedlale_Ma
چندی است که در نوشتهای مغرضانه وانمود شده سرور آزادگان جهان روش خلیفه دوم را در تحقیر ایرانیان تایید میکرده است. حال آنکه حقیقت درست بر خلاف این بوده و حضرات ائمه معصومین با تحقیر ایرانیان توسط خلفای جور مخالفت میکردند و ما هم افتخار می کنیم که پیرو چنان امامانی هستیم.
اگر متن کوتاه زیر را بخوانید نه تنها بر زشت سیرتی کسانی که می خواهند اسطوره های انسانیت را از ما بگیرند بیشتر آگاه می شوید، به شرافت و انسانی بودن مکتب قرآن و اهل بیت، بیشتر واقف شده، عشق و محبتتان نسبت به آنها افروخته تر می شود.
نوشته جنجالی مزبور، گزیده ای است از کتاب سفینه البحار که خواسته اند با حذف سر و ته مطلب مندرج در آن، یک دروغ شاخدار را از آن در آورند و رفتار زشت دشمنان اهل بیت را به اهل بیت نسبت دهند. توضیح اینکه:
1- کتاب سفینه البحار یک مُعجم (چیزی شبیه فرهنگنامه) است برای راحت پیدا کردن مطالب در کتاب مفصل بحارالانوار.
کتاب در زمانی نوشته شده که امکان سرچ کامپیوتری نبوده است. این معجمِ مختصر و مفید ذیل هر ریشه (مثلا ریشه عجم) چند مطلب پراکنده را که در کتاب بحارالانوار هست آورده و آدرس داده است. این مطالبِ پشت سر هم، ربطی به هم ندارند و تنها در اینکه در همه آنها کلمه ای مربوط به عجم آمده مشترکند.
2- مرحوم شیخ عباس قمی نویسنده سفینه البحار در ذیل واژه "عجم" سه مطلب را از مطالب بحارالانوار انتخاب کرده و آدرس داده است. این سه مطلب کاملا جدا از هم هستند و نویسنده سفینه البحار با اشاره به آنها خواسته تا آدرس آنها را در بحارالانوار مشخص کند.
3- مطلب اول اینکه خداوند در قرآن می فرماید:
اگر ما این قرآن را بر یکی از اعجمی ها نازل می کردیم و آن اعجمی این قرآن را به زبان خودش بر این اعراب اطراف تو می خواند آنها به آن ایمان نمی آوردند. (سوره شعرا 198 و 199)
روایتی که در بحارالأنوار در تفسیر این آیه نقل شده این است که امام می فرمایند این آیه به صورت تلویحی مدح عجم هاست و نکوهش عربها چرا که نشان می دهد عجمها عموما از عربهای آن زمان حق پذیرتر بوده و نژادپرستانه به حقایق نگاه نمی کرده اند. نمی گفته اند چون قرآن به زبان عربی است به آن ایمان نمی آوریم در حالی که عموم عربهای آن زمان این گونه بودند و اگر قرآن بر غیرعرب نازل شده بود به آن توجه نمی کردند.
این اولین مطلبی است که ذیل ریشه عجم در سفینه البحار از بحارالأنوار نقل شده است.
4- مطلب دومی که در سفینه البحار ذیل واژه عجم آمده این است که در بحارالانوار روایتی نقل شده که امام فرموده اند ما مصداق قریش (برترین تبار عرب) و شیعیان ما از هر نژادی که باشند مصداق عرب و دشمنان ما از هر نژادی که باشند مصداق عجم هستند.
با این توضیح که: عربیت به نژاد پدر و مادری نیست بلکه به فهم سخن حق و ابراز حق است و اگر کسی از تبار عرب بود اما سخن ما را نفهمید و به جان نخرید و به آن اقرار نکرد فضیلتی ندارد و اگر شخصی از غیر تبار عرب، سخن حق ما را فهمید و به آن اقرار کرد او فضیلت دارد. اصل پیام این روایت که مخالف نژادپرستی است همین است.
اما اینکه چرا عربیت فضیلت گرفته شده و گفته شده هر کس حق ما را بفهمد و به آن اقرار کند عرب است این است که کلمه "عرب" در زبان عربی در اصل به معنای شخص خوش بیان و فصیح است و کلمه عجم به معنای کسی است که سخنش نامفهوم است.
طبیعتا هر قومی در مواجهه با دیگر اقوام و در فضای زبانی خود می گویند که ما فصیح صحبت می کنیم و دیگران نمی توانند گویش ما را خوب بفهمند و خوب ادا کنند.
به این ترتیب صحرانشینان حجاز فضیلت عربیت (یعنی فصاحت) را به خود نسبت می دادند و در این مبنا دیگران را دچار عُجمیّت می دانستند. لذا می گفتند ما عربیم آنها عجم. دقت کنید معنای عربیت فصاحت است و نه چیز دیگر. بحث نژادی عرب یک معنای عارضی است و اگر به معنای اصلی واژه عرب نظر کنیم، طبیعتا "بیان و فصاحت داشتن" فضیلت است.
به این ترتیب اگر مثلاً زبان فارسی را مبنا قرار دهیم ما در آن عرب هستیم و سعودی ها عجم اند چون فارسی را نه خوب می فهمند و نه خوب می توانند ادا کنند.
حالا امام علیه السلام می فرمایند دعواهای زبانی را کنار بگذارید. عمق عربیت و عجمیت در این است که معانی فهمیده شود؛ حقیقت درک شود و به آن اقرار شود. لذا آنان که حق ما را می فهمند و به آن اقرار می کنند و آن را با فصاحت ترویج می کنند عرب هستند و آنها که حق ما را نمی فهمند یا می فهمند اما بیان نمی کنند و ترویج نمی نمایند عجم هستند. چه سود که نژادت عرب باشه و قریشی هم باشی اما حق را نفهمی یا بفهمی و کتمان کنی.
این دومین نقل سفینه البحار که در مقام شکستن فضای نژادپرستی عربی است.
@Estedlale_Ma