Status epilepticus
368 subscribers
189 photos
7 videos
23 files
86 links


Erfan Naghavi

MD-MPH | TUMS
Radiology resident | TUMS

"و اگر بر تو ببندد همه ره‌ها و گذرها / ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند"
مولانا

@Erfnghvi
Download Telegram
📸 عکس‌های منتخب روز اول

📍سئول، کره‌ی جنوبی 🇰🇷
Forwarded from INRP (AmirHussein Abdolalizadeh)
ارائه پوستر در کنگره OHBM در سئول توسط عرفان نقوی، از اعضای INRP

🆔 @NeuroINRP
🆔 @SSRC_News
INRP
ارائه پوستر در کنگره OHBM در سئول توسط عرفان نقوی، از اعضای INRP 🆔 @NeuroINRP 🆔 @SSRC_News
کلی نکته‌ی خفن و کاربردی از کنگره بهتون میگم😍 منتظر باشید فقططط.
سؤالات زیادی ازم پرسیده میشه، از جمله اینکه مقاله‌ دقیقاً در مورد چی بود، چجوری برنده‌ی گرنت شدم، در سفر تنهایی به چه نکاتی باید توجه کرد و ...

اگر سؤالی از این موارد داشتید به آیدی خودم @Erfnghvi پیام بدید یا اگه دیگه خیلی خجالتی هستید😂، لینک ناشناس زیر هم می‌تونید پیام بدید.
به همشون جواب میدم.

و اینکه بعد از تکمیل سفرنامه، در مورد ایده‌ها و نوآوری‌هایی که تو کنگره بود باهاتون صحبت می‌کنم و موارد زیادی رو براتون به اشتراک می‌ذارم.

https://telegram.me/BChatBot?start=sc-668271-SAGULSm
سفرنامه‌ی سئول - کره‌ی جنوبی 🇰🇷
به‌دعوت کنگره‌ی OHBM

2⃣ روز دوم
روز دوم حضور من در سئول، عملاً اولین روز برگزاری کنگره بود😁 به محض ورود به محل برگزاری کنگره، چند نفر رو دیدم که تابلوهای Welcome to OHBM و Ask me داشتن. رفتم جلو و از یکی‌شون پرسیدم که از کجا باید بج‌هام رو بگیرم و راهنماییم کردن به میز پذیرش کنگره.
اونجا یه صف طولانی ولی روون داشت که هرکدوم از شرکت‌کننده‌ها می‌رفتن جلو، اسمشون رو تایپ می‌کردن و بج‌شون رو پرینت می‌گرفتن. وقتی بجم رو گرفتم یهویی چشمم افتاد به خانم Elizabeth Slater، مدیر اجرایی کل کنگره تو آمریکا و کسی که شخصاً از آمریکا به سفارت کره تو تهران زنگ زد که کارهای ویزام رو درست کنه🤩 رفتم جلو و بعد از سلام و احوال‌پرسی، کلی بابت زحماتی که برای من کشید تشکر کردم. خودش هم از دیدن من خیلی خوشحال شد و برام توی کنگره آرزوی موفقیت کرد🤝
بعد گرفتن بجم، رفتم میز قهوه‌ی کنگره و ۲-۳ لیوان قهوه خوردم‌. خود کنگره رایگان از اول تا آخر برگزاری کنگره، یه میز مخصوص آماده کرده بود برای سرو قهوه، چایی، دمنوش و کلاً هر نوشیدنی داغ دیگه‌ای!
اولین روز برگزاری کنگره، حاوی Educational courseها بود و از اونجایی که گرنت من هزینه‌های این کورس‌ها رو پوشش نمی‌داد، عملاً تا ساعت ۱۷:۳۰ که Talaraich lecture شروع میشد، بیکار بودم.
واسه همین از کنگره زدم بیرون و رفتم که معبد Bongeunsa رو، که دقیقاً روبه‌روی محل برگزاری کنگره بود، ببینم. این معبد بودایی سال ۷۹۴ در دامنه‌ی کوه بنا شد و در زمان سلطنت پادشاهی از سلسله‌ی چوسان، به همین مکان فعلی که من داشتم می‌رفتم، منتقل شد. این معبد همجنین محل نگهداری کلی کتیبه‌ی باستانی بودایی و همچنین محل برگزاری تشریفات مذهبی خاصی هستش.
در محل ورودی معبد یه اتاقک مخصوص واسه گردشگرای خارجی داشت که باید اونجا اطلاعات لازم رو دریافت می‌کردیم. رفتم و با مسئول اونجا صحبت کردم و ازم پرسید از کجا میام. تا بهش گفتم از ایران میام، یهو گفت "Oh Iraaaaannn, Oiiiil!" و خیلی برام جالب بود با این همه ماجرایی که کشور ما در سطح جهانی تجربه می‌کنه، همچنان با نفت ما رو می‌شناسن😂 باور کنید اگه به ایرانیا بگین مقبره‌ی ۵۰مین پادشاه چوسان کجاست، با اسم و مختصات جغرافیایی بهتون میگن.
خلاصه که رفتم معبد رو دیدم و عجب جایی! بافت سنتی و کهن این معبد در کنار آسمون‌خراش‌های شیشه‌ای و بزرگ سئول، همچون خال سیاهی بر روی صورتی سیمین‌رنگ، زیباییِ تضادِ بافت سنتی و مدرن سئول رو به تصویر می‌کشید.
حین گشت‌وگذار از معبد، از توریست‌ها و مردم محلی می‌خواستم که ازم عکس بگیرن😁 و الحق‌والانصاف همه‌جوره هم تلاششون رو می‌کردن عکسای خوبی ازم بگیرن😂 مثلاً یه خانم کره‌ای بود که ازم ۳۰تا عکس می‌گرفت و همش هم منتظر می‌موند ببینه عکس‌هارو تأیید می‌کنم یا نه که بعدش دوباره ازم عکس بگیره😂 نه تنها مردم محلی کره، بلکه حتی توریست‌های آمریکایی هم با خوش‌رویی و خوش‌برخوردی بی‌نظیری مکالمات رو با منِ ایرانی ادامه می‌دادن و چقدر لذت‌بخش بود این لحظات! جالب اینکه اکثریت دوستایی که تو کنگره پیدا کردم (که در ادامه بهشون هم اشاره می‌کنم) کره‌ای و آمریکایی بودن؛ مردمانی بسیار خون‌گرم و دوست‌داشتنی!

خلاصه که روز یکشنبه روز مقدسی برای بودایی‌ها بود و کل فضای معبد، آمیخته به مراسم‌ها و راز و نیازهای مردم محلی بود. بعد از گشت‌وگذار در این معبد زیبا، برگشتم محل برگزاری کنگره به امید اینکه بتونم با خیال راحت غذای حلال پیدا کنم. یهو به ذهنم خطور کرد که آقا! مگه اینجا یه مرکز بین‌المللی نیست؟ پس قطعاً رستوران حلال داره، منتهی باید پیداش کنم. به همین دلیل رفتم سراغ گوگل و دنبال رستوران حلال در COEX گشتم که دیدم بلهههه یه رستوران ترکی به اسم Kervan هستش که حلاله!
خلاصه که رفتم توی COEX mall تا پیداش کنم و انقدررررربزرگ و شلوغ بود، نزدیک ۱ ساعت اونم با کمک بازدیدکننده‌ها تونستم پیداش کنم🥴
بعد صرف غذا در Kervan، دیگه کم‌کم ساعت داشت به سخنرانی Talaraich نزدیک می‌شد. سخنرانی Talaraich از روی جراح مغز و اعصاب معروف، Jean Talaraich نام‌گذاری شده و در اون یه‌سری سخنرانی‌های جذاب به عنوان افتتاحیه‌ی مراسم ایراد میشه. سخنرانی امسال، یه سخنرانی خفن توسط خانم Zarin Machanda در مورد توضیح سلسله‌مراتب قدرت در نخستی‌ها و استفاده از اون برای شناخت جمعیت انسانی بود. یک سخنرانی فان و علمی!

بعد اتمام سخنرانی، آقای Hae-Jeong Park، مسئول دفتر OHBM در کره، ورود شرکت‌کننده‌ها رو خیرمقدم گفت و مراسم افتتاحیه رو آغاز کرد.

📌 لازمه بگم این آقا هم با ایمیل‌هایی که به سفارت کره در تهران میزد، نقش خیلی مهمی در پذیرش درخواست ویزای من داشت🤩

بعد از خوشامدگویی مختصر ایشون، یه نمایش از رقص سنتی کره‌ای توسط یه گروه ۵ نفره برگزار شد و پس از اتمام اون، رسماً وارد مراسم افتتاحیه‌ی OHBM امسال شدیم.
برای مراسم افتتاحیه، همگی وارد یه سالن بزرگ شدیم که پر بود از غذا و نوشیدنی‌های مختلف؛ و نکته‌ی خوب مراسم، این بود که کنار هر غذایی یه برچسبی زده بودن که آیا مثلاً حلال هستش یا نه، برای گیاه‌خوارها مناسب هستش یا نه و ... که خب کارمو خیلی راحت می‌کرد. تو قسمت نوشیدنی، همه‌چیز سرو میشد. وقتی میگن همه‌چی یعنی همه‌چی🤣 از شراب و آبجو بگیرین تا آب‌پرتقال و آب؛ که خب باتوجه به تیپ شخصیتیم رفتم و خیلی گنگ‌طور فقط یه بطری آب برداشتم و سعی کردم با آدم‌های اونجا، ارتباط بگیرم.

نکته‌ی جالبی که وجود داشت این بود که خیلی از آدم‌های اونجا، گروهی و از آزمايشگاه یا دانشگاه مشترکی اومده بودن و فقط عده‌ی کمی مثل من، تنها بودن. خلاصه که دلو زدم به دریا و رفتم جلو. همینجوری که داشتم می‌گشتم، یهو دوتا چینی دیدم که دستشونو سمت من دراز کردن و با روی خندون می‌گفتن "Hi!"🤩 و اولین تجربه‌ای شد که من با یه خارجی تو یه کشور دیگه ارتباط برقرار می‌کنم. اسم یکی از این چینی‌ها Zheng بود و اسم اون یکی یادم نمیاد😬 هر دو نفر فیزیک خونده بودن و اومده بودن OHBM که نتایج پژوهش‌هاشون رو ارائه بدن. خلاصه که شماره‌ی پوستر همدیگه رو گرفتیم و قرار گذاشتیم تو ارائه‌ی پوسترها، به پوسترهای همدیگه سر بزنیم👌

بعد از خداحافظی از این دوتا چینی خون‌گرم، با یه دختر آمریکایی به اسم Patricia آشنا شدم. Patricia هم مثل هر کس دیگه‌ای وقتی فهمید از ایران اومده اومدم، نه تنها خیلی تعجب کرد بلکه خیلی هم خوشحال شد! با Patricia هم در مورد ارائه‌هایی که داشتیم صحبت کردیم و دوباره شماره‌های پوسترهای هم رو گرفتیم تا در جلسه‌ی پوسترها بریم به پوسترهای هم سر بزنیم.

بعد از خداحافظی از Patricia، رفتم یه گوشه استراحت کنم و بعد چند دقیقه، یه پسر مو بور چشم آبی که کاملاً معلوم بود از قلب اروپا اومده بود، اومد بهم گفت "Are you alone, too؟" و این شد شروع آشنایی من با Olli، یه برنامه‌نویس فنلاندی تو مراسم. Olli هم می‌گفت که از آزمایشگاهشون تنها نفری هستش که اومده، واسه همین کسی رو نمی‌شناسه‌؛ هرچند برخلاف من مطمئن بود که تنها فنلاندی حاضر در مراسم نیست😂😂

بعد اینکه از Olli هم خداحافظی کردم، با خودم گفتم بسه دیگه عرفان، با ۳ نفر آشنا شدی و تو هر ۳ مورد طرف مقابل استارت آشنایی رو باهات زده بود، این دفعه دیگه تو برو جلو!

خلاصه که رفتم جلو و دنبال یکی بودم که تنها باشه و باهاش مکالمه رو شروع کنم. یه‌ذره که گشتم یه پسر تنها رو دیدم که سرش تو گوشی بود و خیلی Informal رفتم و بهش گفتم "Hey man, how you doin؟"🫡 و استارت یه مکالمه‌ی حدوداً ۱۵ دقیقه‌ای رو با Stan از آمریکا آغاز کردم. مکالمه‌ام با Stan از مسائل فرهنگی کره، ایران و آمریکا دربرگرفته شد تااا تفاوت توالت‌های ایرانی و کره‌ای😂😂 Stan می‌گفت که با اینکه نامزدش (GFش فی‌الواقع) از قبل تو کره بوده و منتظرش بوده و از فرودگاه برش داشته و ... ، بازم استرس زیادی از پرواز آمریکا تا کره داشته؛ ولی وقتی فهمید که من خودم تک‌وتنها از ایران پا شدم اومدم و هییییچ‌کسی رو تو کره نمی‌شناختم که بیاد دنبالم، خیلی تحت‌تأثیر قرار گرفت و فکر کنم فهمید ایرانی جماعت چه موجود سرسخت و عجیب و غریبیه😁

بعد از Stan هم با یه دختر کره‌ای به اسم Sumin Lee مکالمه‌ای رو آغاز کردم. Sumin از پژوهشگرهای مؤسسه‌ی مطالعات مغز کره و همچنین از عکاس‌های کنگره بود که شماره‌ی پوسترمو گرفت و بهم قول داد بیاد از من و پوسترم عکس بگیره🤩

خلاصه که مهمونی هم تموم شد و خوشحال از دوست‌های جدیدی که پیدا کردم، رفتم سمت هتل که تو راه برگشت و پشت خط عابر پیاده، یه آقای حدود ۴۰ ساله رو دیدم و منی که سرم داغ شده بود از اینکه این همه مکالمه رو آغاز کرده بودم، گفتم اینجا هم شانسم رو امتحان کنم. با Eric صحبت کردم و فهمیدم از استرالیا برای ارائه‌ی پوستر اومده و حتی کاشف به عمل اومدم که حضرت‌عالی ۲۰ سال قبل به ایران سفر کرده بوده🤩 و وقتی ازش خواستم ایران رو توصیف کنه، گفت یه کشور بسیار دوست‌داشتنی و البته ارزون با مردم مهمون‌نواز بوده و دوست داره که دوباره به اونجا سفر کنه❤️‍🔥

پشت خط عابر پیاده توی سئول یکی از بهترین روش‌ها برای آغاز مکالمه‌اس، چرا؟ چون اگه چراغ قرمز باشه، حتی اگه ۵ دقیقه هم باشه که ماشینی از اون لاین عبور نکرده باشه، شما موظفی تا زمانی که چراغ عابر پیاده سبز نشده سر جای خودت وایستی!

خلاصه که برگشتم هتل، دوباره استراحت کردم، یه ذره روی ارائه‌ام کار کردم و قبل خواب وقتی برنامه رو دیدم، متوجه شدم کله‌ی صبح فردا ساعت ۷ صبح😵‍💫 یه دورهمی گذاشتن توی یه کافه، نزدیک کنگره.

پایان روز دوم
عرفان نقوی

ادامه دارد...
📸 عکس‌های منتخب روز دوم

📍سئول، کره‌ی جنوبی 🇰🇷