🔸 مقالهی جدیدی که اخیراً مطرح شده (البته هنوز Peer-review نشده) نشون میده که واکسیناسیون علیه کزاز میتونه از بروز و پیشرفت بیماری پارکینسون جلوگیری بکنه!
نکات مهم این مقاله:
📌 دادههای مقاله از یک پایگاهدادهی ملی سلامت استخراج و با الگوریتمهای ماشینلرنینگ آنالیز شده.
📌 میزان Odds ratio بروز پارکینسون طی ۲ سال بعد آخرین واکسیناسیون کزاز 0.00 (P value = 0.006) و طی ۵ سال 0.17 (P value = 0.003) هستش، و طی ۵ الی ۱۰ سال، 0.26 (P value = 0.004).
📌 میدونیم که Odds ratio زیر ۱ یعنی اثرات محافظتکننده!
✅ حالا این مقاله و نتایج که حالا حالاها کار داره و باید Peer review بشه و نتایج Replicate بشن و این صحبتا؛ ولی، جالب نیست براتون اگه ببینید عامل بیماری پارکینسون ممکنه کزاز خودمون باشه؟
#Neurology
#Neuroscience
@erfaniumm
نکات مهم این مقاله:
📌 دادههای مقاله از یک پایگاهدادهی ملی سلامت استخراج و با الگوریتمهای ماشینلرنینگ آنالیز شده.
📌 میزان Odds ratio بروز پارکینسون طی ۲ سال بعد آخرین واکسیناسیون کزاز 0.00 (P value = 0.006) و طی ۵ سال 0.17 (P value = 0.003) هستش، و طی ۵ الی ۱۰ سال، 0.26 (P value = 0.004).
📌 میدونیم که Odds ratio زیر ۱ یعنی اثرات محافظتکننده!
✅ حالا این مقاله و نتایج که حالا حالاها کار داره و باید Peer review بشه و نتایج Replicate بشن و این صحبتا؛ ولی، جالب نیست براتون اگه ببینید عامل بیماری پارکینسون ممکنه کزاز خودمون باشه؟
#Neurology
#Neuroscience
@erfaniumm
خب توی کشیک سم و پر از جنگ و دعوای ارتوپدی، بالاخره یه خبر خوش رسید و اونم اینکه درخواست ویزام، بعد از کلی اعصابخردی و کار اداری، تأیید شد🤩
به زودی یه مجموعه ویس میدم خدمتتون که از ب بسمالله تا پ پایان چیکار کردم.
ای کاش یه نفر همچین کاری رو قبلاً کرده بود که من اون همه سختی و استرس رو نمیکشیدم.
به زودی یه مجموعه ویس میدم خدمتتون که از ب بسمالله تا پ پایان چیکار کردم.
ای کاش یه نفر همچین کاری رو قبلاً کرده بود که من اون همه سختی و استرس رو نمیکشیدم.
یکی از بزرگترین نعمتهایی که خدا بهم داده، دوستای خفن، عزیز، دوستداشتنی و دلسوزی هستن که اگه کمکها و راهنماییهاشون نبود و اگه از وقت و کار خودشون برای وقت و کار من نمیزدن، هیچکدوم از کارهایی که میخواستم انجام بدم انجام نمیشد🙏
و چقدر زندگی لذتبخش میشه وقتی ببینی فرصتی پیش اومده که کارهایی که در حقت انجام دادن رو جبران کنی❤️
و چقدر زندگی لذتبخش میشه وقتی ببینی فرصتی پیش اومده که کارهایی که در حقت انجام دادن رو جبران کنی❤️
http://visionscience.com/pipermail/visionlist_visionscience.com/2024/009063.html
📌 عزیزانی که هنرمندین و دستی بر آتش دارید❤️🔥 یک طرح هنری راجع به مغز🧠 تهیه کنید و به این مسابقه بفرستید و برندهی یه جایزهی ۱۰۰۰ یورویی بشید!
با تشکر از دکتر راجیمهر عزیز🌱
📌 عزیزانی که هنرمندین و دستی بر آتش دارید❤️🔥 یک طرح هنری راجع به مغز🧠 تهیه کنید و به این مسابقه بفرستید و برندهی یه جایزهی ۱۰۰۰ یورویی بشید!
با تشکر از دکتر راجیمهر عزیز🌱
یه پیج توئیتری زدم، کاملاً آکادمیک و با اهداف آموزشی و پژوهشی، به اشتراک گذاشتن مقالات و ایدههای روز دنیا، و کلی چیزهای دیگه که واضحاً با پلتفرمهای دیگه انجامپذیر نیست.
اگه از توئیتر دنبال هدفی کاملاً مشابه با من هستید، خوشحال میشم از تجربیات همدیگه استفاده کنیم🤝
X.com/Erfannaghavii
اگه از توئیتر دنبال هدفی کاملاً مشابه با من هستید، خوشحال میشم از تجربیات همدیگه استفاده کنیم🤝
X.com/Erfannaghavii
انشاءالله فردا عازم سئول، محل برگزاری کنگرهی OHBM2024 هستم و قراره با کلی ایدهی خفن، جدید و ترند دنیای علوم اعصاب برگردم و همچنین، یه نیمنگاهی هم به آنالیزهای آماری جالب و جدید بندازم و از خفنهای این حوزه پرسوجو کنم.
مطمئن باشید که کلی چیز جدید و جالب رو باهاتون به اشتراک میذارم😁
دعا کنید واسم عزیزان❤️
@erfaniumm
مطمئن باشید که کلی چیز جدید و جالب رو باهاتون به اشتراک میذارم😁
دعا کنید واسم عزیزان❤️
@erfaniumm
✅ سفرنامهی سئول - کرهی جنوبی 🇰🇷
بهدعوت کنگرهی OHBM
1⃣ روز اول
من در این سفر طولانی و ۱۵ ساعته، که اولین سفرِ تنهایی و اولین سفر به خارج از کشور بود برام، به تایم سئول حدود ساعت ۸:۴۵ رسیدم. اونموقع که رسیدم، هوای سئول بارونی بود. اول از همه از هواپیما پیاده شدم و رفتم سمت گیتهای بازرسی فرودگاه که درنهايت وارد سئول بشم. از همون اول هم میشد مهربونی مردم کرهی جنوبی رو دید؛ کادر کرهی جنوبی بسیار خونگرم و مهربون با مسافرها برخورد میکردن. پس از ایستبازرسیها و کارهای مختلف فرودگاه اینچئون، وارد سالن اصلی فرودگاه شدم.
📌 لازمه بگم سئول دوتا فرودگاه مهم داره، یکی اینچئون (Incheon) که بیشتر برای پروازهای بینالمللی هستش و یکی هم گیمپو (Gimpo) که بیشتر برای پروازهای داخلیه.
خلاصه چون ورود من به هتل برای ساعت ۱۵:۰۰ تنظیم شده بود، من تو همون فرودگاه یه ذره نشستم تا استراحت کنم و با دوستان و خانواده ارتباط برقرار کنم و خستگی سفر ۱۵ ساعته رو از تنم دربیارم.
بعدش رفتم صرافی اونجا و ۱۰۰ دلار دادم به صرافی و عوضش ۱۳۳۰۰۰ وون گرفتم. وون واحد پول کرهی جنوبیه و هر دلار تقریباً معادل ۱۳۳۰ وونه.
بعدش بیشتر حرکت کردم و وارد سالن اصلی اینچئون شدم. اونجا کلی آدم رو میدیدم که منتظر رسیدن پروازهای مسافرها بودن. رفتم جلوتر و یهجا رو پیدا کردم که گوشیمو بزنم به شارژ. فرودگاه اینچئون درکنار وایفای رایگان و پرسرعت، یهسری ایستگاههای شارژ رایگان داره که تو میتونی گوشیت یا هر وسیلهی دیگهای رو بزنی شارژ.
همونجا که منتظر نشسته بودم تا مسئول Information فرودگاه بیاد و ازش بپرسم بهترین راه برای رفتن از اینچئون به سئول چیه، یهو یکی کنارم گفت "Excuse me, where are you from?" (بهگمونم قیافهام خیلی خاورمیانهای میخوره🤣) و اونجا بود که با سیدحبیب از پاکستان🇵🇰 آشنا شدم. سیدحبیب تو کره کار میکرد و منتظر رسیدن دوستش به اینچئون بود. سیدحبیب کلی نکتهی خوب و خفن از کره گفت، از تجربیات سفرش به ایران میگفت و حتی کمکم کرد که بهترین و ارزونترین راه به سئول رو انتخاب کنم.
📌 برای رفتن از اینچئون به سئول شما چندتا گزینه داری:
یکیش Limousine bus هستش، یهسری اتوبوس که اختصاصاً برای رفتن از فرودگاه به یهسری مراکز مهم و برعکس کاربرد داره. کرایهاش هم معقول و ۱۸۰۰۰ وونه.
دومی استفاده از تاکسی هستش، که خیلی گرونه و شما باید ۸۰۰۰۰ وون بدی😐
یکی هم استفاده از Airport express train یا AREX هستش که یه قطار اختصاصی از فرودگاه به چندتا ایستگاه مشخص تو سئوله.
و درنهایت مترو😁
من سوار یکی از همین Limo Busها شدم و تو هوای بسیار زیبای و بارونی سئول، از فرودگاه اینچئون رفتم به سئول که ماجراجوییم رو شروع کنم.
به طور طبیعی این سفر باید ۱ ساعت طول بکشه ولی بهخاطر بارون و ترافیک و روز شنبهی تعطیل واسه کره، حدود ۲ ساعت طول کشید؛ منتهی مسیر اینچئون-سئول انقدر قشنگ بود که اصلاً نمیفهمیدی زمان چقدر داره زود میگذره. توی اتوبوس هم بچههایی رو میدیدم که یهسری لوله دستشون بود و احتمالاً حاوی پوسترهای کنگرهی OHBM بود. ولی خب انقدر خستهی سفر بودم که دیگه ظرفیت شناختی بیشتر واسه شروع مکالمه با بقیه رو نداشتم😂
بعد از پایان سفر، من در مرکز COEX، یا بهعبارتی Convention and exhibition center، که در محلهی ثروتمند Bongeunsa هستش، پیاده شدم. بارون شدیدی میومد. یه نگاهی به نقشه انداختم و دیدم که فاصلهی هتل از من ۱۵ دقیقه پیادهرویه. دیگه دلو زدم به دریا و رسماً وارد خیابونهای شهر سئول شدم و باید بگم واااووو! شهر پر بود از ساختمونهای قشنگ، بلند، مدرن و پر از بنرهای تبلیغاتی! با اینکه شما اصلاً تو خیابونهای سئول سطل آشغال پیدا نمیکنید، ولی خیابونها بسیار تمیز بودن. حالا چرا سطل آشغال پیدا نمیکنید؟ چون مردم موظف هستن آشغالهاشون رو ببرن خونه و اونجا تفکیک کنن :)))
یه چیز دیگه که نگاهمو جلب کرد، ماشینهاشون بود. عملاً شما اونجا خیابونها رو پر از BMW، هیوندا، کیا، پورشه، آئودی و آستونمارتین میبینی! به طرز عجیبی، در کل سفری که داشتم تنها یکی، فقط یه ماشین دیدم که ظاهرش به این ماشینهای مدرن نمیخورد و بیشتر شبیه پراید هاچبک بود!
بهدعوت کنگرهی OHBM
1⃣ روز اول
من در این سفر طولانی و ۱۵ ساعته، که اولین سفرِ تنهایی و اولین سفر به خارج از کشور بود برام، به تایم سئول حدود ساعت ۸:۴۵ رسیدم. اونموقع که رسیدم، هوای سئول بارونی بود. اول از همه از هواپیما پیاده شدم و رفتم سمت گیتهای بازرسی فرودگاه که درنهايت وارد سئول بشم. از همون اول هم میشد مهربونی مردم کرهی جنوبی رو دید؛ کادر کرهی جنوبی بسیار خونگرم و مهربون با مسافرها برخورد میکردن. پس از ایستبازرسیها و کارهای مختلف فرودگاه اینچئون، وارد سالن اصلی فرودگاه شدم.
📌 لازمه بگم سئول دوتا فرودگاه مهم داره، یکی اینچئون (Incheon) که بیشتر برای پروازهای بینالمللی هستش و یکی هم گیمپو (Gimpo) که بیشتر برای پروازهای داخلیه.
خلاصه چون ورود من به هتل برای ساعت ۱۵:۰۰ تنظیم شده بود، من تو همون فرودگاه یه ذره نشستم تا استراحت کنم و با دوستان و خانواده ارتباط برقرار کنم و خستگی سفر ۱۵ ساعته رو از تنم دربیارم.
بعدش رفتم صرافی اونجا و ۱۰۰ دلار دادم به صرافی و عوضش ۱۳۳۰۰۰ وون گرفتم. وون واحد پول کرهی جنوبیه و هر دلار تقریباً معادل ۱۳۳۰ وونه.
بعدش بیشتر حرکت کردم و وارد سالن اصلی اینچئون شدم. اونجا کلی آدم رو میدیدم که منتظر رسیدن پروازهای مسافرها بودن. رفتم جلوتر و یهجا رو پیدا کردم که گوشیمو بزنم به شارژ. فرودگاه اینچئون درکنار وایفای رایگان و پرسرعت، یهسری ایستگاههای شارژ رایگان داره که تو میتونی گوشیت یا هر وسیلهی دیگهای رو بزنی شارژ.
همونجا که منتظر نشسته بودم تا مسئول Information فرودگاه بیاد و ازش بپرسم بهترین راه برای رفتن از اینچئون به سئول چیه، یهو یکی کنارم گفت "Excuse me, where are you from?" (بهگمونم قیافهام خیلی خاورمیانهای میخوره🤣) و اونجا بود که با سیدحبیب از پاکستان🇵🇰 آشنا شدم. سیدحبیب تو کره کار میکرد و منتظر رسیدن دوستش به اینچئون بود. سیدحبیب کلی نکتهی خوب و خفن از کره گفت، از تجربیات سفرش به ایران میگفت و حتی کمکم کرد که بهترین و ارزونترین راه به سئول رو انتخاب کنم.
📌 برای رفتن از اینچئون به سئول شما چندتا گزینه داری:
یکیش Limousine bus هستش، یهسری اتوبوس که اختصاصاً برای رفتن از فرودگاه به یهسری مراکز مهم و برعکس کاربرد داره. کرایهاش هم معقول و ۱۸۰۰۰ وونه.
دومی استفاده از تاکسی هستش، که خیلی گرونه و شما باید ۸۰۰۰۰ وون بدی😐
یکی هم استفاده از Airport express train یا AREX هستش که یه قطار اختصاصی از فرودگاه به چندتا ایستگاه مشخص تو سئوله.
و درنهایت مترو😁
من سوار یکی از همین Limo Busها شدم و تو هوای بسیار زیبای و بارونی سئول، از فرودگاه اینچئون رفتم به سئول که ماجراجوییم رو شروع کنم.
به طور طبیعی این سفر باید ۱ ساعت طول بکشه ولی بهخاطر بارون و ترافیک و روز شنبهی تعطیل واسه کره، حدود ۲ ساعت طول کشید؛ منتهی مسیر اینچئون-سئول انقدر قشنگ بود که اصلاً نمیفهمیدی زمان چقدر داره زود میگذره. توی اتوبوس هم بچههایی رو میدیدم که یهسری لوله دستشون بود و احتمالاً حاوی پوسترهای کنگرهی OHBM بود. ولی خب انقدر خستهی سفر بودم که دیگه ظرفیت شناختی بیشتر واسه شروع مکالمه با بقیه رو نداشتم😂
بعد از پایان سفر، من در مرکز COEX، یا بهعبارتی Convention and exhibition center، که در محلهی ثروتمند Bongeunsa هستش، پیاده شدم. بارون شدیدی میومد. یه نگاهی به نقشه انداختم و دیدم که فاصلهی هتل از من ۱۵ دقیقه پیادهرویه. دیگه دلو زدم به دریا و رسماً وارد خیابونهای شهر سئول شدم و باید بگم واااووو! شهر پر بود از ساختمونهای قشنگ، بلند، مدرن و پر از بنرهای تبلیغاتی! با اینکه شما اصلاً تو خیابونهای سئول سطل آشغال پیدا نمیکنید، ولی خیابونها بسیار تمیز بودن. حالا چرا سطل آشغال پیدا نمیکنید؟ چون مردم موظف هستن آشغالهاشون رو ببرن خونه و اونجا تفکیک کنن :)))
یه چیز دیگه که نگاهمو جلب کرد، ماشینهاشون بود. عملاً شما اونجا خیابونها رو پر از BMW، هیوندا، کیا، پورشه، آئودی و آستونمارتین میبینی! به طرز عجیبی، در کل سفری که داشتم تنها یکی، فقط یه ماشین دیدم که ظاهرش به این ماشینهای مدرن نمیخورد و بیشتر شبیه پراید هاچبک بود!
خلاصه که راهمو ادامه دادم و سعی کردم برم سمت هتلِ Hotel in 9 پذیرش بشم. برای ارزیابی برخورد مردم کره با توریستها، رفتم سمت ۲تا پسر نوجوون که داشتن تا خیابون راه میرفتن و ازشون پرسیدم هتل کجاست. با اینکه اکثریت مردم کره انگلیسی بلد نیستن، ولی تا حد توانشون دوست دارن بهت کمک کنن. این ۲تا هم سریع نقشه رو تو گوشی باز کردن و با ایما و اشاره بهم فهموندن چجوری بدم. چه مردم دوستداشتنی و زیبایی! وارد هتل شدم، کارهامو که انجام دادم وارد اتاقم شدم و نزدیک ۳-۴ ساعت گرفتم خوابیدم. بعد از اینکه از خواب بیدار شدم، یه دوش گرفتم و بهخاطر ضعف شدیدی که گرفته بودم، تصمیم گرفتم برم رستوران هتل. متأسفانه رستوران هتل اونروز سرویس نداشت و مجبور شدم دوباره برم تو کوچهپسکوچههای سئول تا یهچیزی پیدا کنم. وارد اولین مغازه شدم و یه خانم نسبتاً مسن داشت اونجا کار میکرد، این خانم تا من رو دید گفت "Menu؟" و منو رو داد بهم. هرچی من زور میزدم یه غذا پیدا کنم که گوشت نداشته باشه (چون واسه مسلمونا حلال نیست)، موفق نشدم. آخرش یه سوپی پیدا کردم که توش Meat یا Pork نداشت. واسه محکمکاری هی به خانمه میگفتم گوشت داره؟ و اون بندهخدا چون انگلیسی زیاد بلد نبود متوجه منظورم نمیشد.
دیگه رفتم سفارش دادم و منتظر موندم غذا رو بیاره. وقتی غذا رو آورد دیدم بلههههه این پر گوشته که! دیگه من با هزار زور و بدبختی آب ِ گوشت رو میریختم رو برنج و میخوردم. ولی خب خود خانمه کلی بهم به کرهای میگفت اونجوری بخور، اینجوری بخور😂 بنده خدا وقتی دید به هیچ صراطی مستقیم نیستم دیگه رفت کار خودشو بکنه. ولی تو همین برخورد چند دقیقهای با مردم کره دیدم که چقدررر مهموننواز هستن و با روی خوش از توریستها و خارجیها استقبال میکنن. وقتی به خانمه با ایما و اشاره گفتم کولر اذیتم میکنه میتونم برم یهجای دیگه، سریع رفت کل کولرو خاموش کرد که من اذیت نشم!
خلاصه که بعد از اینکه بیشتر از ۱۰تا قاشق نتونستم بخورم، رفتم حساب کردم و از رستوران زدم بیرون و دوباره وارد هتل شدم. این دفعه رفتم پای لپتاپ و یهذره کار انجام دادم و قبل از اینکه بگیرم بخوابم، برنامهی فردا رو چک کردم و فهمیدم فردا ساعت ۸ صبح، روز شروع کنگره و گرفتن بَجهاس.
پایان روز اول
عرفان نقوی
ادامه دارد...
دیگه رفتم سفارش دادم و منتظر موندم غذا رو بیاره. وقتی غذا رو آورد دیدم بلههههه این پر گوشته که! دیگه من با هزار زور و بدبختی آب ِ گوشت رو میریختم رو برنج و میخوردم. ولی خب خود خانمه کلی بهم به کرهای میگفت اونجوری بخور، اینجوری بخور😂 بنده خدا وقتی دید به هیچ صراطی مستقیم نیستم دیگه رفت کار خودشو بکنه. ولی تو همین برخورد چند دقیقهای با مردم کره دیدم که چقدررر مهموننواز هستن و با روی خوش از توریستها و خارجیها استقبال میکنن. وقتی به خانمه با ایما و اشاره گفتم کولر اذیتم میکنه میتونم برم یهجای دیگه، سریع رفت کل کولرو خاموش کرد که من اذیت نشم!
خلاصه که بعد از اینکه بیشتر از ۱۰تا قاشق نتونستم بخورم، رفتم حساب کردم و از رستوران زدم بیرون و دوباره وارد هتل شدم. این دفعه رفتم پای لپتاپ و یهذره کار انجام دادم و قبل از اینکه بگیرم بخوابم، برنامهی فردا رو چک کردم و فهمیدم فردا ساعت ۸ صبح، روز شروع کنگره و گرفتن بَجهاس.
پایان روز اول
عرفان نقوی
ادامه دارد...