کانال انشا
28.5K subscribers
299 photos
4 videos
159 files
159 links
📚 ڪانال تلگـــرامــے #انشا 📚
💙صفر تا صد نوشتن انشای شما توسط ما #رایگان است💙
📊 درخواست انشا : @enshaa_bot
Download Telegram
🎄به سال 2023 خوش آمدید🎄
🎅 @ensha
330👎39🥰22👏22🔥14👍13🕊2
📚 انشا در مورد شهادت‌وعشق!

عشق‌ پنج ‌نقطه دارد و شهادت ‌هم ‌پنج‌‌ نقطه‌ دارد. عشق‌ گاهی‌ باعث ‌رسیدن ‌به‌ مقام ‌والای ‌شهادت‌ می‌شود.
عشق مانند ‌پلی‌ بین ‌این ‌دو عمل ‌می‌کند‌.
شهادت ‌نیز پلی ‌برای رسیدن به معشوق ‌است‌‌.
عشق ‌‌خوب و بد دارد ‌ولی شهادت ‌در هر شرایطی ‌خوب ‌و باعث‌ رستگاری ‌ابدی ‌می‌شود.
عشق‌روح‌رادرگیرمی‌کنداماشهادت‌هم‌روح‌وهم‌جسم‌رادرگیرمی‌کند.امابهتراست‌که‌بگوییم‌شهادت به‌گونه‌ای‌روح‌درگیرمی‌کند‌که‌جسم‌رادرراه‌شهادت‌به‌حرکت‌دراورد.
مقصدشهادت‌همیشه‌بهشت‌است‌ولی‌مقصد‌عشق‌گاه‌جهنم‌است‌.اماان‌که‌به‌جهنم‌می‌کشاند‌عشق‌نیست‌‌بلکه‌شیطان‌است‌که‌خودرادرپوست‌عشق‌جازده‌است‌.
عشق‌پاک‌مانندشهادت‌نام‌ویادانسان‌رادراین‌دنیاجاودان‌می‌سازد.
✖️✖️✖️✖️✖️✖️✖️✖️
بزرگترین کانال #انشا :
🆑 @ENSHA
22👍17👎13👏3🔥1
📚 انشای #جانشین_سازی، من توپ فوتبال هستم!

⚽️سلام دوستان حالتان چطور است؟ خوش به حالتان که خوب هستید ،چون من اصلا حال و احوالم خوش نیست. اگر اشتباه نکنم با امروز ۳۵۰ روز است که در گوشه این باشگاه سرد و تاریک، در حال خاک خوردن هستم. منی که زمانی برای خودم کسی بودم.
از آن زمانی که یادم می‌آید سوگلی بودم، کسی حق نداشت بگوید بالای چشمتان ابروست من همیشه زیباترین بودم ،شاید به همین دلیل هم من را به عنوان توپ فوتبال مدرسه دخترانه برگزیدند؛ چون آسیب کمتری به رخ همچو مهتابم می خورد. راستش را بخواهید هیچ وقت از جایگاهی که داشتم راضی نبودم .خوب آخر چه کسی دوست دارد همیشه خدا زیر پاهای چند دختری که راه رفتن را هم بلد نیستند ،قل بخورد ؟من همیشه آرزو داشتم توپ والیبال باشم، که همیشه در اوج آسمان به پرواز در بیایم. اما خوب در این روزها آنقدر این گوشه خاک خوردم و کسی به سراغم نیامده، که دلم برای قل خوردن زیر پاهای دختر بچه ها هم تنگ شده .حتی یادم رفته چطور فوتبال بازی می کردند. نمی دانم دلیل مدرسه نیامدنشان چیست؟ نمیدانم چرا این همه وقت است صدایشان از حیاط نمی آید. همیشه با خود می گویم نکند از من دلگیر هستند. نکند به خاطر اینکه گاهی از قصد خودم را به سر و صورتشان کوبیدم از من دلگیر شده باشند و دیگر به مدرسه نمی آیند. نکند من تا آخر عمر در این گوشه سرد و تاریک بمانم. می شود از طرف من به بچه ها بگویید بیایند؟ باور کنید حتی اگر این بار بی دلیل مرا به دیوار بکوبند هم چیزی نمی گویم فقط بگویید بیاید من دلتنگ صدای خنده هایشان هستم بگویید بیایند.
✖️✖️✖️✖️✖️✖️✖️✖️
بزرگترین کانال #انشا :
🆑 @ENSHA
👍439👎8🔥5
📚انشای #جانشین_سازی ، من یک پرستو هستم !

« وقتی یه پرستوی مهاجری »
هوا رو به سردی می رود، با فرا رسیدن فصل پاییز و آغاز سوز و سرما، من و همراهانم برنامه یک سفر هیجان انگیز به سرزمین های گرم را در پیش می گیریم .
پس از مشورت با هم، زمان مشخصی را برای کوچ در نظر می گیریم . در زمان حرکت با همراهانم برای آخرین بار در آن منطقه که زندگی می کنیم به پرواز در می آییم ، تا آن منطقه را به خوبی به خاطر بسپاریم .
سفرمان را آغاز می کنیم . در زمان کوچ پرواز بر فراز رودها، جنگل ها، دشت ها و کوه ها لذت بخش است. سفر ما درکنار شور و هیجانش خطرناک نیز است . شکار شدن توسط دیگر موجودات بزرگترین تهدید ما در این سفر است . گاهی در این میان عده ای نیز گم می شوند یا از بین می روند .
فصل بهار که از راه می رسد، زمانی که درختان از شکوفه های سفید و صورتی پوشیده شده و زمین جامه‌ی سبز بر تن سردش کرده و خورشید زمین را گرم تر می کند ، ما نیز از سفر خود باز می گردیم و در هیاهوی زمین سهیم می شویم .
پس از بازگشت به سراغ لانه های مان می رویم ، اگر آسیب دیده باشند آن ها را تعمیر می کنیم یا از نو می سازیم و زندگی را تا پاییز و سرمایی دیگر که باید کوچ کنیم در آنجا از سر می گیریم .
✖️✖️✖️✖️✖️✖️✖️✖️
بزرگترین کانال #انشا :
🆑 @ENSHA
👍3815🔥1
📚انشا گفت و گو گفت وگوی ابر با آسمان!

▪️به نام خالق هستی بخش
ابر که نمی توانست دست روی دست بگذارد و نظاره گر حال پریشان و آشفته ی آسمان باشد؛ نزد آسمان رفت وبه اوگفت:«ای دوست من چرا اینقدر آشفته وپریشانی؟! حال بد تو رنگ و روی من رانیز دگرگون کرده.
من طاقت غم تو را ندارم بامن حرف بزن وخودت را خالی کن.
آسمان گفت:«عزیز من دست روی دلم نگذار که هم غم دارد و هم بوی دلتنگی!... ناگزیرم برای اینکه اندکی حال روحی ام سامان بگیرد. خودم راخالی کنم؛ باران را ازچشم خودم بیندازم.»
بااین حرف، آسمان نمی تواند بغض خودراقورت دهد. با تمام وجود و از ته دل ناله سر می دهد و صدای مهیب رعدوبرق وجود آسمانیان و همچنین زمینیان را می لرزاند.
باران با ناز و رقص، دلبرانه بر روی زمین می ریزد و آن را لمس میکندوصدای زیبای خود را بلند تر می کند تا با درختان، گل ها وحتی انسان ها حال واحوال کند.
چتر با دیدن باران از شوق، بالا و پایین می پرد. به او سلام می دهد.
می گوید: دلم بی نهایت تنگت بود! ای دوست همیشگی من! چتربه باران گفت:«چرا همه تو را دوست دارند ولی من راانتخاب می کنند؟ باران باکمی تأمل گفت:«انسانها موجوداتی خارق العاده و عجیب اند که نمی شود آنها را دقیق پیش بینی کرد. چتر گفت:«نامردی است که زحمت باریدن و رقصیدن باتو باشد و زحمت خیس نشدن بامن!
اما لذت وخوشحالی مال دونفری باشد که به واسطه ی ما عاشقانه کنارهم قدم می زنند.
چتر باری دیگر، سوالی آسمان رانگاه کرد و گفت:«ای دوست من تو چرا با وجود اینکه روحی لطیف واحساسی داری اما زمانی که دلت از زمین و زمان می گیرد آنچنان فریاد می زنی (درقالب رعدوبرق) که در زمینیان رعب و وحشت ایجاد می کنی؟
باران چهره ی خود را درهم کشید وگفت:«آن لحظه آنقدر دلم گرفته است که برای خالی کردن خودم این تنها کاری است که می توانم بکنم وبااین کار روحم را آزاد می کنم وقدرتم را به رخ همگان می کشم والبته من کسی ام که انسان ها خاطرات زیادی بامن دارند. مرا نیز عمقی دوست دارند.
چتربه باران گفت:«راستی چه خبر از برادرت(برف)؟ باران خندید و گفت:«هروقت آسمان آبی روحش خدشه دار شود و قلبش همانند سنگ؛ برف را از خود میراند و راهی زمین می کند.
این است دلیل بارش برف!
در زندگی اگر روحی لطیف و بخشنده داشته باشیم همانندباران برای همه خاطره انگیز می شویم و همه ما را دوست خواهند داشت. اگر همانند برف بی روح و بی احساس باشیم از همه رانده می شویم و...

✖️✖️✖️✖️✖️✖️✖️✖️
بزرگترین کانال #انشا :
🆑 @ENSHA
👍9829👎6🔥2🥰2👏1
🎄Happy Nowruz 🎄
36👍12🥰2👎1🔥1
☀️ عیدی اپراتور ها ☀️

💛 #عیدی #ایرانسل : #۱۴۰۲* واسه دوستان ایرانسلی

💙 #عیدی #همراه‌اولی : #۱۴۰۲* رو بزنید یا وارد برنامه همراه من بشید.
‌‌
🆑 @ensha
👍377👎7🔥3
📚انشا در مورد #روز_معلم📚
✖️✖️✖️✖️✖️✖️✖️✖️
معلم من
لبخند ،شعر لب های توست .امید، عادت چشم هایت،می توانم صدایت را ببینم .عطرت را درمشتم بگیرم .هیاهوی باد ترانه گیسوانت است .تو همچون غباری از احساس هستی. بی تو خورشید را خط می زنم ،به شب اضافه کار می دهم. انجماد فاصله ها را داغ می کنم .دروازه جهان را می بندم، بی تو جهان فریاد منتهی به سکوت است .
وقتی در کاغذ هایم در میان آدم ها دنبالت می گشتم ،خودم را هم گم کردم. به دنبال نشانه هایی از تو خودم را یافتم.
واژهایم را معطر می سازی و در دشت تشنه چشم هایم امید جاری می سازی .گاهی کبوتر های شعر را برایت پرواز می دهم ،وقتی تو نباشی هجاها نوک زبانم می میرند . تو همچون سایه ای همراهم هستی. وقتی هوا ابری است تو ابر می شوی . تو فرشته ای بودی که در خواب هایم بال هایت را جا گذاشته ای ،خواب هایی که من در بیداری می بینم. از همان بال ها برای پرواز در سرزمین خیالم استفاده می کنم بال هایم مرا می برند تا عمق بودن ،تا لذت نوشتن .
دنیا بزرگ است اما نه زمانی که مثل یک خواهر مرا بوسیدی و به آغوش کشیدی و در مهمترین روز زندگی ام ، روز تولدم کنارم بودی. هیچ وقت فراموش نمی کنم آن خاطرات و روزهای خوشبو را که در لا به لای دفترم خشک کرده ام ...به عکس هایت نگاه می کنم می نویسم حال که دیگر خودت هستی تو را واقعی می نویسم. به زیبایی مروارید های اعماق دریا؛ آسمان تیره است درست مثل زمانی که ناراحت هستی ،زمانی که شب در چشمانت می بارد شب را مچاله می کنم . هیچ وقت شب آنقدر لَخت و سیاه نبود تا زمانی که موهایت را دیدم .هر روز از تو در من معجزه ای رخ می دهد، معجزه ای از جنس کلمات...
تو انفجاری از کلمات هستی که هر هجایش در خاطره هایم جا مانده است. هر روز برای من فرد خاص هستی. یک روز خواهر، یک روز معلم، یک روز دوست.
تو به من قوی بودن را یاد داه ای، تلاش کردن را و اینکه هرگز آدم متقلبی نباشم، و از همه مهتر راه زندگی کردن را به من آموخته ای.
تو شعر را اینگونه به من یاد داده ای بنویسم:(گاهی پشت پنجره می آید تا در را برایش باز کنی ،گاهی پشت مژه ات پنهان می شود از ترس!گاهی در جان عاشق شده ات میسوزد از تب ،گاهی مثل سایه با تو قدم میزند بدون آنکه ببینی اش و گاهی انسانی می شود برا تو شعر شعر شعر ..) دوست داشتنت و بودنت مرا به آدم دیگری تبدیل کرد.
✖️✖️✖️✖️✖️✖️✖️✖️
بزرگترین کانال #انشا :
🆑 @ENSHA
👍519👏4🥰3👎1🔥1😁1
📚انشا در مورد #روز_معلم📚
✖️✖️✖️✖️✖️✖️✖️✖️
در دنیای خویش غرق بودم
کور بودم؛کر بودم
نمیدیدم،نمیشنیدم
در دریای نادانی
جوینده پاره‌ای چوب بودم
آمدی
با کشتی عشق
با بادبان های دانش
نجاتم دادی
از موج این آشفتگی ها
با تو رسیدم به آنچه که باید میرسیدم
به آنچه که در دریای مواجم
تنها رویایی بود از جنس وهم
جنس خیال
حال همان دریای مواجم
شده ساحل آرامش
شد قابی عکس که با دیدن آن
یاد تو می‌افتم
یاد تو
ای آموزگار زندگی...

روز معلم مبارک.

✖️✖️✖️✖️✖️✖️✖️✖️
بزرگترین کانال #انشا :
🆑 @ENSHA
👍7411👏3🔥1🤔1😍1
📚 #انشا در مورد آخرین روز سال تحصیلی

آخرین روز مدرسه روزی است که من در آن خاطرات زیادی را مرور میکنم. حس میکنم هم برای معلم و هم برای دانش آموزان دیگر هم همین گونه است و آنها هم خاطراتی که در مدرسه رقم زدند را مرور میکنند. معلم درس دادن هایش را، تربیت دانش آموزان را و چیزهایی از این دست را مرور کرده و با آنها لبخند به لب می آورد و دانش آموزان هم شیطنت هایشان، درس خواندن هایشان و کارهای گروهی و همکاری های شان را به خاطر می آورند و از ته دل خوشحالند.
به نظر من آخرین روز مدرسه روز نتیجه گیری است یعنی ما نتیجه نه ماه در کنار هم بودن را میگیریم. ممکن هم هست که بعضی ها چون درس نخوانده اند و یا نتوانسته اند آنطور که باید تلاش کنند لبخند آن چنانی بر لب نداشته باشند ولی همین که به یاد خوشی هایشان در کنار معلم و دانش آموزان می افتند شاد می شوند. در هر حال همه دانش آموزان، چه دانش آموزان درس خوان و چه کسانی که نتوانسته اند به خوبی درس بخوانند نتیجه ای از سال تحصیلی ای که گذراندند می گیرند و آن نتیجه خوشی و خوشحالی است.

به نظر من ایام مدرسه را با هیچ چیزی نمی توان عوض کرد چرا که در این روزها اتفاقاتی خاص می افتد که در هیچ برهه دیگری از زمان برای هیچ کدام از آن بچه ها رخ نخواهد داد پس باید قدر این ایام را دانست و اینقدر از درس و مدرسه شاکی نبود. کسانی که با حرف من مخالف هستند کافیست فقط به اخرین مدرسه فکر کنند که وقتی خاطرات شان را در طول سال تحصیلی مرور می کنند چقدر خوشحالند و چقدر بیشترشان لبخند به لب می آورند.
به هر حال من حس میکنم هیچ کدام از دانش آموزان و معلم ها در آخرین روز مدرسه غمی ندارند و همه آنها خوشحال و خرسند در کنار هم برای آخرین بار جمع می شوند. در این روز خاص من فکر میکنم که دیگر نباید هیچ درسی داد و دیگر نباید هیچ کتاب و دفتری به مدرسه برد، در این روز فقط باید خاطرات را مرور کرد تا این حس خوشحالی و لبخندی که به روی لب ها می آید بیشتر و بیشتر شود.
آخرین روز مدرسه روز درس خواندن نیست، روز مرور خاطره هاست چرا که اگر دانش آموزان و معلم این روز را با مرور خاطره ها سپری کنند می بینند که این روز چقدر برایشان خاص و منحصر به فرد می شود و حتی تا سالیان سال در ذهن شان ماندگار می ماند.
دوران مدرسه دوران شیرینی است و در آخرین روز مدرسه یا بهتر است بگویم در آخرین روز هر سال تحصیلی خیلی خوب است که معلم ها و دانش آموزان دور هم جمع شوند و فارغ از درس و کتاب، شیرینی هایی که در طول سال تجربه کردند را مرور نمایند.
✖️✖️✖️✖️✖️✖️✖️
بزرگترین کانال #انشا :
🆑 @ENSHA
👍4620👎3🔥2💔1
@ensha.pdf
1.9 MB
📚گام به گام #نگارش📚

💯پایه #هفتم💯


📚 ڪانال تلگـــرامی #انــــشــا😍👇
🆔 @ENSHA
@ensha.pdf
3.7 MB
📚گام به گام #نگارش📚

💯پایه #نهم💯


📚 ڪانال تلگـــرامی #انــــشــا😍👇
🆔 @ENSHA
@ensha.pdf
3.3 MB
📚گام به گام #نگارش📚

💯پایه #یازدهم💯


📚 ڪانال تلگـــرامی #انــــشــا😍👇
🆔 @ENSHA
@ensha.pdf
4.7 MB
📚گام به گام #نگارش📚

💯پایه #دهم💯


📚 ڪانال تلگـــرامی #انــــشــا😍👇
🆔 @ENSHA
@ensha.pdf
5.5 MB
📚گام به گام #نگارش📚

💯پایه #هشتم💯


📚 ڪانال تلگـــرامی #انــــشــا😍👇
🆔 @ENSHA
👍3812👎3
📚 #خاطره_نویسی در مورد : خاطره ی روز های بارانی

به نام خداوند لوح و قلم
حقیقت نگار وجود و عدم
زمانی که صدای قطرات باران به گوشم میرسد بی اختیار خودم را به زیر اسمان خدا میرسانم تا از بوسه های پروردگار که برای زمینیان میفرستد بی نصیب نمانم!
باران، این رحمت الهی،پیام عشق و شادی برای انسان ها به همراه می اورد و برکت و زیبایی را برای طبیعت، مزارع و باغ های کشاورزی....
در بهار گویی اسمان اغوشش را برای زمین تازه از خواب بیدار شده گشوده و با فرستادن باران، خاک سرد را اماده رویش میکند و نوید بخشی سبزی و طراوت برای طبیعت خسته از سرمای زمستان است.
و چقدر باران بهاری را دوست دارم!
باران این معجزه حیرت انگیز خداوند ،معانی مختلفی به همراه دارد،گاهی ملایم و نم نم ، فقط میخواهد نوازش های خالق بی همتا را به یاد منو تو بیاورد، گاهی ریز و تند و پیوسته میبارد و هدفش ابیاری مزارع و درختان و زمین های کشاورزی هست.
گاهی سهمگین و بی رحمانه می اید و سیلابی به راه می اندازد که هرچه بر سر راه دارد با خود میبرد و تداعی کننده خشم و قهر و تلاطم است.
امیدوارم ما انسان ها نیز بخشش بی کران همچون اسمان داشته باشیم و مانند باران، برکت و عشق را به زندگی ، خانواده،دوستان و اطرافیان سرازیر کنیم و همواره سپاسگزار پروردگار و خالق این همه زیبایی و شکوه باشیم.

🛜 کانال #رسمی #انشا در پیام رسان تلگرام ↓ :
🆔 @ENSHA
👍348🥰1🤔1
📚 #انشا_نویسی در مورد : فصل پاییز 🍁

پاییز را هرچه از آن بنویسیم باز به تلخی میرسیم
شما تمام شادی های جان را بیاور و در یک پاکت در روزی پاییزی ساعت ۶و ۳۰دقیقه ی بعد از ظهر به من هدیه کن
من پاکت را باز میکنم حیرت زده میشوم از آنهمه خوشحالی که میبینم، اما باز یاد آن هوای بارانی دلگیر میافتم،یاد اینکه ساعت ۶و ۳۰دقیقه ی پاییز چقدر میتواند غمگین باشد..شاید برای اینکه ناراحت نشوی کمی ذوق نشان بدهم..اما این را به من بگوو..آیا میتوانی بغض توی گلویم را نادیده بگیری؟یا که اشک حلقه زده توی چشمانم را..حسم را چه؟!
این که هر لحظه در پاییز پر میشوم از وسوسه های رفتن،و نمادن
رفتن و رسیدن و تازه شدن‌‌..
بعضی ها با قدم زدن روی برگ حالشان خوب میشود من اما راه که میروم مدام با خودم بهار را صدا میزنم
او هم گه گداری خودی در لا به لای شبدر ها نشانم میدهد به این منظور که نگرانش نباشم و به زودی یکدیگر را ملاقات خواهیم کرد
و اما پاییز،او که میداند لجم گرفته از تمام فوت و فن هایش برای آشتی مان استفاده میکند .
مثلا وقتی برای خودم چای میریزم بخارش را اینور و آنور میراند،آخر میداند دیدن این صحنه چقدر برایم جذاب بوده یا گهگداری زیر درختی که می‌نشینم برگ هایش را رها میکند
‌بله گفتم آشتی..آخر زمانی تمام کیف و حالمان باهم بود
خوب به یاد دارم که پاییز عاشق زوق هایم بود
حال اما از سرمایش تنفر دارم،از رها شدن برگ هایش، رها شدن، رها شدن..
تو تمام زوق هایم را جمع کن در یک پاکت و ساعت۶و۳۰دقیقه ی پاییز به من بده
آنها پاییز ها مال من نیستند..
آری لطفاً کسی در پاییز دنبال شاد کردن من نباشد!

🛜 کانال #رسمی #انشا در پیام رسان تلگرام ↓ :
🆔 @ENSHA
👍3410🔥3🥰3👎2
📚 #انشا_داستانی در مورد : آدم فضایی👽

چشم هایش را باز کرد ابتدا تار میدید؛ اما کم کم چشم هایش پذیرای روشنایی خورشید شدند. به سختی از جای برخاست به اطراف خود نگاه کرد به غیر ازگودالی عمیق چیزی توجهش را جلب نکرد. ناگهان غرق فکر شد و شب گذشته را به یادآورد! فهمید که از سفینه خود جا مانده است. ناگهان شروع به گریه کرد گویا فهمیده است که در زمین یکه و تنها مانده است.
مشغول گریه بود که صدای شاپرکی کوچک توجهش را جلب کرد و این جلب توجه آغاز دوستی شاپرک و آدم فضایی بود. آدم فضایی گفت: من در سیاره آدم فضایی ها تنها مانده ام… شاپرک لحظه ای به فکر فرورفت و با خود گفت : چقدر جالب! او انسان ها را آدم فضایی میداند و انسان ها نیز او را !
آدم فضایی و شاپرک مشغول بازی بودند که گلی را تشنه یافتند. گل به آدم فضایی گفت : برایم کمی آب می آوری؟ آدم فضایی پرسید: آب چیست؟ شاپرک گفت: با من بیا که بفهمی آب چیست… شاپرک و آدم فضایی برای گل تشنه آب آوردند. گل از آدم فضایی پرسید: تو انسان نیستی؟ آدم فضایی گفت : نه! گل گفت : اما هستی! آدم فضایی پرسید : چطور؟ گل ادامه داد: انسان بودن به معنای آدم بودن نیست. من مدت هاست تشنه ام و هیچ آدمی برای من اندکی آب نیاورد…اما تو آوردی پس تو انسان هستی!
در اصل انسان بودن به معنای داشتن دو پا و دو چشم و دو گوش نیست! به معنای زندگی در زمین نیست! انسان بودن یعنی انسانیت را در وجود خویش پرورش دادن!

🛜 کانال #رسمی #انشا در پیام رسان تلگرام ↓ :
🆔 @ENSHA
👍7317🥰4👏4🔥2👾2👌1🍌1💔1
📚 #انشای_ساده در مورد : گذر رودخانه🌊

خورشید تازه سلام کرده است که روانه طبیعت می‌شویم. می‌شنوی؟ صدایی گوش‌نواز شنیده می‌شود. جلوتر که می‌رویم صدا بلندتر و واضح‌تر می‌شود. یا کدام یک از آلات موسیقی می‌توانست چنین نوای گوش نوازی را ایجاد کند؟ پروردگارا این نعمت گرانبهایت را از ما نگیر و برای همیشه آن را جاری و روان نگه دار. این نغمه آب است، سرود طراوت، پاکی، لطافت، آرامش است و… آب چشمه از دل کوه می‌جوشد و به سختی سنگ‌های ریز و درشت را کنار می‌زند و روشنی را که می‌بیند روی زمین سینه پهن می‌کند گویا سفره‌ای در میان دشت است.
قطرات آب که به هم پیوسته و دست به دست هم داده‌اند از میان کوها و دل تپه‌ها می‌آیند تا اینجا به شادی آواز بخوانند و خبر سلامتی آن‌ها را به جنگل و درختان حاشیه رود می‌رساند.
گاهی نسیمی می‌وزد و دست نوازشگرش خنکی دلچسبی را روانه گونه‌هایمان می‌کند. برای ما که در شهر زندگی می‌کنیم، رودخانه یادآور شادی، تفریح و هوای پاک است. راستی این همه آب که در گذر رودخانه هستند، به کجا می‌روند؟
مردم روستاها و آبادی‌ها و شهرهای کنار رود برای آبیاری مزارع درختان میوه از رود آب برمی‌دارند. کمی پایین‌تر سدی بزرگ ساخته‌اند و از حرکت و گردش آب، برق و روشنایی می‌گیرند تا چرخ صنایع بگردد.
آب‌ها بعد از سفری طولانی و عبور از کوها و جنگل‌ها و دشت‌های فراخ،دست خود را به هم می‌دهند و رودخانه‌های زیبا دریای مواج را در آغوش می‌کشد، چونان فرزندی که مادر خود را در آغوش می‌کشد و در آغوش مادرش پنهان می‌شود.
آبی که در رودخانه جاریست هنگام پیمودن مسیر طولانی در اطراف خود به حیوانات، گیاهان و انسان‌ها حیات و زندگی شادی می‌بخشد و سرانجام در ساحل دریا به خوابی آرام فرو می‌رود و دیگر شب است و هنگام خواب، اما رود همچنان به گذر خود ادامه می‌دهد.

🛜 کانال #رسمی #انشا در پیام رسان تلگرام ↓ :
🆔 @ENSHA
👍397🔥1
📚 #انشای_ادبی در مورد : گذر رودخانه🌊

روردخانه گر چه لطیف اما سخت مقاوم است. اگر صخره، سنگی یا مانعی سر راهش باشد با صبر و تلاش آن مانع را از سر راه بر می دارد و مسیر خود را باز می کند.
صدای پر جوش و خروش رود، صدایی که با برخورد قطره های آب به سنگ های ریز و درشت در همه جا می پیچد صدای حیات است.
هر جا که رودی جاری است پر از طراوت، سرسبزی و زندگی است. انسان ها و حیوانات و گیاهان آن جا گرد هم می آیند و کنار هم زندگی می کنند، رود زیبا پیوندی نامرئی میان همه ی موجودات ایجاد می کند.
بیش ترین روستاها و شهرها کنار گذرگاه های رودخانه ها تشکیل شده است.
رود از هر جا که می گذرد به حیوانات، گیاهان یا انسان های آن منطقه حیات می بخشد و این از بخشندگی بی منت رود است.
رود زلال و پاک با گذر از هر جا خاطرات هزاران سرنوشت را می شنود و رازها و درد دل های هزاران نفر را در سینه پنهان می کند و آن را با خود به دریا می برد.
گذر رود از سر چشمه تا انتها سفریست مانند سفر زندگی انسان : جذاب، شنیدنی و بعضی مواقع سخت و دشوار.

🛜 کانال #رسمی #انشا در پیام رسان تلگرام ↓ :
🆔 @ENSHA
👍2814🥰4👏3🔥1