کانال انشا
📚 انشا در مورد : مهر ماه و سال تحصیلی جدید بزرگترین کانال #انشا : 🆑 @ENSHA ♡
📚انشا در مورد : #ماه مهر و سال تحصیلی جدید 📚
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
نون والقلم وما یسطرون
مهر می آید با مهری بی پایان …
دوباره کیف و مداد و خودکار و دفتری با برگه هایی که بوی نویی میدهند
همه چیز مثل بهار تازه است و روح افزا
و من پرم از هزار انگیزه و هدف بلند که در ابتدای سال تحصیلی به آن می اندیشم
میدانم که شاید به همه آنها دست نیابم
اما به خودم قول میدهم که هر بار خسته و نا امید شدم دوباره و دوباره و دوباره شروع کنم
آری من خسته نخواهم شد.
خسته نخواهم شد و دست از تلاش نخواهم کشید به خاطر این کیف و لوازم التحریری که دسترنج پدری ست زحمت کش که در با وجود بار سنگین هزینه های زندگی هر بار با شوقی در چشمانش وسایل تحصیل را برای من آماده میکند .
دست از تلاش بر نمیدارم برای مادر که در ابتدای سال تحصیلی با عشق و امیدی بی کران مرا از زیر قرآن عبور میدهد و مرا با آیت الکرسی و حمد و سوره راهی مدرسه میکند .
دست از تلاش برنمیدام برای معلمانی که علم آموزی و تعلیم برایشان شغلی مانند سایر شغل ها نیست ، شغلی است آمیخته به تعهد و مهر به آموختن.
آری… حتی اگر خسته شوم یا نا امید دوباره بلند میشوم و شروع میکنم
به خاطر همه دختران و پسران کار که هرگز مثل من مجالی برای تحصیل و علم آموزی نداشته اند ، پدر و مادری که برقه شان کن و معلمی که بیاموزشان …
میدانم برای سال های آتی زندگی ام راهی سخت در پیش رو دارم اما من سخت تر خواهم جنگید
و در نهایت به خاطر همه ضعف هایی که دارم و تنها به خداوند بزرگ امید دارم .
✖️✖️✖️✖️✖️✖️✖️✖️
✅ بزرگترین کانال #انشا :
🆑 @ENSHA ♡
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
نون والقلم وما یسطرون
مهر می آید با مهری بی پایان …
دوباره کیف و مداد و خودکار و دفتری با برگه هایی که بوی نویی میدهند
همه چیز مثل بهار تازه است و روح افزا
و من پرم از هزار انگیزه و هدف بلند که در ابتدای سال تحصیلی به آن می اندیشم
میدانم که شاید به همه آنها دست نیابم
اما به خودم قول میدهم که هر بار خسته و نا امید شدم دوباره و دوباره و دوباره شروع کنم
آری من خسته نخواهم شد.
خسته نخواهم شد و دست از تلاش نخواهم کشید به خاطر این کیف و لوازم التحریری که دسترنج پدری ست زحمت کش که در با وجود بار سنگین هزینه های زندگی هر بار با شوقی در چشمانش وسایل تحصیل را برای من آماده میکند .
دست از تلاش بر نمیدارم برای مادر که در ابتدای سال تحصیلی با عشق و امیدی بی کران مرا از زیر قرآن عبور میدهد و مرا با آیت الکرسی و حمد و سوره راهی مدرسه میکند .
دست از تلاش برنمیدام برای معلمانی که علم آموزی و تعلیم برایشان شغلی مانند سایر شغل ها نیست ، شغلی است آمیخته به تعهد و مهر به آموختن.
آری… حتی اگر خسته شوم یا نا امید دوباره بلند میشوم و شروع میکنم
به خاطر همه دختران و پسران کار که هرگز مثل من مجالی برای تحصیل و علم آموزی نداشته اند ، پدر و مادری که برقه شان کن و معلمی که بیاموزشان …
میدانم برای سال های آتی زندگی ام راهی سخت در پیش رو دارم اما من سخت تر خواهم جنگید
و در نهایت به خاطر همه ضعف هایی که دارم و تنها به خداوند بزرگ امید دارم .
✖️✖️✖️✖️✖️✖️✖️✖️
✅ بزرگترین کانال #انشا :
🆑 @ENSHA ♡
👍27❤9
کانال انشا
📚 انشا در مورد : مهر ماه و سال تحصیلی جدید بزرگترین کانال #انشا : 🆑 @ENSHA ♡
📚انشا در مورد : #ماه مهر و سال تحصیلی جدید 📚
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
ﺻﺪﺍﯼ ﭘﺎﯼ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ…
ﻗﻠﻢ ﻫﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﻮﺷﺘﻦ ﻣﺸﻖ ﻫﺎ، ﻣﯽ ﺩﻭﻧﺪ ﻭ ﻣﺸﻖ ﻫﺎ چشم ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺩﺳﺘﺎﻥ ﮐﻮﭼﮏ ﺑﭽﻪ ﻫﺎیند.ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺩﻓﺘﺮﻫﺎﯼ ﻧﻤﺮﻩ ﺣﺎﺿﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﺗﺎ ﺍﺿﻄﺮﺍﺏ ﻣﻌﺼﻮﻣﺎﻧﻪ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﺭﺍ ﺛﺒﺖ ﮐﻨﻨﺪ.ﺁﺏ ﺧﻮﺭﯼ ﻫﺎ، ﺗﺸﻨﻪ ﺳﯿﺮﺍﺏ ﮐﺮﺩﻥ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻫﺎﯼ ﺧﺎﻟﯽ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﻭ ﺗﺨﺘﻪ ﺳﯿﺎﻩ ﻫﺎ، ﺩﻟﺘﻨﮓ ﺩﯾﺪﻥ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺷﻠﻮﻍ ﻫﺎ ﻭ ﺳﺎﮐﺖ ﻫﺎﯼ ﮐﻼﺱ.ﮐﻼﺱ ﻫﺎﯼ ﺧﺎﻟﯽ، ﺻﺪﺍﯼ ﭘﺎﯼ ﺁﻣﻮﺯندگان ﺩﺍﻧﺶ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺷﻨﻮﻧﺪ ﻭ ﺳﮑﻮﺕ ﻫﺎﯼ ﺳﺮﺩ، ﺩﺭ ﻫﺎﯼ ﻭ ﻫﻮﯼ ﺍﻣﯿﺪﺑﺨﺶ ﺁﻧﻬﺎ، ﺁﺭﺍﻡ ﺁﺭﺍﻡ ﻣﺤﻮ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﺩ.ﺑﺬﺭ ﺗﻌﻠﯿﻢ، ﺁﻣﺎﺩﻩ ﮐﺎﺷﺘﻦ ﺩﺭ ﺫﻫﻦ ﻫﺎﯼ ﻣﺴﺘﻌﺪ ﻭ ﭘُﺮ ﺑﺎﺭ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻧﯿﻤﮑﺖ ﻫﺎ ﺑﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﺣﻀﻮﺭ ﮐﺘﺎﺏ ﻫﺎ ﻭ ﮐﯿﻒ ﻫﺎ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ.ﺻﺪﺍﯼ ﮔﺎﻡ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻮﭼﮏ ﺑﻪ ﮔﻮﺵ ﻣﯽ ﺭﺳﺪ؛ ﺻﺪﺍﯼ ﺷﮑﻔﺘﻦ ﻭ ﺟﻮﺍﻧﻪ ﺯﺩﻥ، ﺻﺪﺍﯼ ﺭﻭﯾﺶ ﻭ ﺭُﺳﺘﻦ، ﺻﺪﺍﯼ ﭘﺎﯼ ﺑﻬﺎﺭ، ﺻﺪﺍﯼ ﭘﺎﯼ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﻣﯽ آید… صدای پای عشق…
✖️✖️✖️✖️✖️✖️✖️✖️
✅ بزرگترین کانال #انشا :
🆑 @ENSHA ♡
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
ﺻﺪﺍﯼ ﭘﺎﯼ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ…
ﻗﻠﻢ ﻫﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﻮﺷﺘﻦ ﻣﺸﻖ ﻫﺎ، ﻣﯽ ﺩﻭﻧﺪ ﻭ ﻣﺸﻖ ﻫﺎ چشم ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺩﺳﺘﺎﻥ ﮐﻮﭼﮏ ﺑﭽﻪ ﻫﺎیند.ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺩﻓﺘﺮﻫﺎﯼ ﻧﻤﺮﻩ ﺣﺎﺿﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﺗﺎ ﺍﺿﻄﺮﺍﺏ ﻣﻌﺼﻮﻣﺎﻧﻪ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﺭﺍ ﺛﺒﺖ ﮐﻨﻨﺪ.ﺁﺏ ﺧﻮﺭﯼ ﻫﺎ، ﺗﺸﻨﻪ ﺳﯿﺮﺍﺏ ﮐﺮﺩﻥ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻫﺎﯼ ﺧﺎﻟﯽ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﻭ ﺗﺨﺘﻪ ﺳﯿﺎﻩ ﻫﺎ، ﺩﻟﺘﻨﮓ ﺩﯾﺪﻥ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺷﻠﻮﻍ ﻫﺎ ﻭ ﺳﺎﮐﺖ ﻫﺎﯼ ﮐﻼﺱ.ﮐﻼﺱ ﻫﺎﯼ ﺧﺎﻟﯽ، ﺻﺪﺍﯼ ﭘﺎﯼ ﺁﻣﻮﺯندگان ﺩﺍﻧﺶ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺷﻨﻮﻧﺪ ﻭ ﺳﮑﻮﺕ ﻫﺎﯼ ﺳﺮﺩ، ﺩﺭ ﻫﺎﯼ ﻭ ﻫﻮﯼ ﺍﻣﯿﺪﺑﺨﺶ ﺁﻧﻬﺎ، ﺁﺭﺍﻡ ﺁﺭﺍﻡ ﻣﺤﻮ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﺩ.ﺑﺬﺭ ﺗﻌﻠﯿﻢ، ﺁﻣﺎﺩﻩ ﮐﺎﺷﺘﻦ ﺩﺭ ﺫﻫﻦ ﻫﺎﯼ ﻣﺴﺘﻌﺪ ﻭ ﭘُﺮ ﺑﺎﺭ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻧﯿﻤﮑﺖ ﻫﺎ ﺑﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﺣﻀﻮﺭ ﮐﺘﺎﺏ ﻫﺎ ﻭ ﮐﯿﻒ ﻫﺎ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ.ﺻﺪﺍﯼ ﮔﺎﻡ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻮﭼﮏ ﺑﻪ ﮔﻮﺵ ﻣﯽ ﺭﺳﺪ؛ ﺻﺪﺍﯼ ﺷﮑﻔﺘﻦ ﻭ ﺟﻮﺍﻧﻪ ﺯﺩﻥ، ﺻﺪﺍﯼ ﺭﻭﯾﺶ ﻭ ﺭُﺳﺘﻦ، ﺻﺪﺍﯼ ﭘﺎﯼ ﺑﻬﺎﺭ، ﺻﺪﺍﯼ ﭘﺎﯼ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﻣﯽ آید… صدای پای عشق…
✖️✖️✖️✖️✖️✖️✖️✖️
✅ بزرگترین کانال #انشا :
🆑 @ENSHA ♡
👍11❤6
📚انشا در مورد : #اتوبوس 📚
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
◀️ نیمکت های خیابان به عابر های آن زل زده اند، محو و بی حرکت غصه میخورند، نه برای ماشین هایی که شخصیت های مشخصی دارند و نه حتی برای موتور ها یا دوچرخه، بلکه برای بزرگترین نقلیه عابر در روز معمول.برای اتوبوس!
هرروز می بینند که اتوبوس ها با چشم هایی بزرگ و گاهی اشک آلود به دنبال خود حقیقیشان میگردند.به یک یا حداکثر پنج شخصیت ثابت، اما هرروز و هر ساعت،حدود پنجاه شخصیت متفاوت عوض میکنند که گاهی میشود آرایه ی تکرار را در آنها یافت!
اتوبوسها افکار ثابتی ندارند، درونی مشوش، آنها را دیوانه میکند.گاهی زمان فرصت نمیدهد که بتوانند حداقل یک دور کامل ذهن های خودرا در طی مسیر بخوانند،انگار که زمان، آسفالت را دو دستی چسبیده و آن را زیر پای اتوبوس ها میکشد.این تا پایان اتوبوس ها ادامه دارد!روزی میرسد که نیمکت های خیابان صدای اتوبوس های جدیدی را بشنوند و با سمفونی چرخ هايشان پوسیده شوند.
ما انسانها هم اتوبوس های پیشرفته هستیم با امکان جای دادن شخصیت های بیشتر در خود اما با چشماني کوچک تر.اتوبوس ها انعکاس تصویر ما در آیینه ها هستند، ما نه تنها در خیابان ها بلکه همه جا قدم بر میداریم و شخصیت هارا در ایستگاه مناسب پیاده میکنیم!اما نميدانم چرا صدای درد از سنگینی درون از ما سر به هوا نمیکشد؟ آیا بدن ما از بدن اتوبوس ها آهنین تر است؟!
اتوبوس نتوانست خود را بیابد و سبک شود، آن هم با چشم های شفافش.من چگونه با دو چشم کوچک خود را بیابم؟
من گونه ی جدید اتوبوس هستم، سخت است ماشین شوم!
✖️✖️✖️✖️✖️✖️✖️✖️
✅ بزرگترین کانال #انشا :
🆑 @ENSHA ♡
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
◀️ نیمکت های خیابان به عابر های آن زل زده اند، محو و بی حرکت غصه میخورند، نه برای ماشین هایی که شخصیت های مشخصی دارند و نه حتی برای موتور ها یا دوچرخه، بلکه برای بزرگترین نقلیه عابر در روز معمول.برای اتوبوس!
هرروز می بینند که اتوبوس ها با چشم هایی بزرگ و گاهی اشک آلود به دنبال خود حقیقیشان میگردند.به یک یا حداکثر پنج شخصیت ثابت، اما هرروز و هر ساعت،حدود پنجاه شخصیت متفاوت عوض میکنند که گاهی میشود آرایه ی تکرار را در آنها یافت!
اتوبوسها افکار ثابتی ندارند، درونی مشوش، آنها را دیوانه میکند.گاهی زمان فرصت نمیدهد که بتوانند حداقل یک دور کامل ذهن های خودرا در طی مسیر بخوانند،انگار که زمان، آسفالت را دو دستی چسبیده و آن را زیر پای اتوبوس ها میکشد.این تا پایان اتوبوس ها ادامه دارد!روزی میرسد که نیمکت های خیابان صدای اتوبوس های جدیدی را بشنوند و با سمفونی چرخ هايشان پوسیده شوند.
ما انسانها هم اتوبوس های پیشرفته هستیم با امکان جای دادن شخصیت های بیشتر در خود اما با چشماني کوچک تر.اتوبوس ها انعکاس تصویر ما در آیینه ها هستند، ما نه تنها در خیابان ها بلکه همه جا قدم بر میداریم و شخصیت هارا در ایستگاه مناسب پیاده میکنیم!اما نميدانم چرا صدای درد از سنگینی درون از ما سر به هوا نمیکشد؟ آیا بدن ما از بدن اتوبوس ها آهنین تر است؟!
اتوبوس نتوانست خود را بیابد و سبک شود، آن هم با چشم های شفافش.من چگونه با دو چشم کوچک خود را بیابم؟
من گونه ی جدید اتوبوس هستم، سخت است ماشین شوم!
✖️✖️✖️✖️✖️✖️✖️✖️
✅ بزرگترین کانال #انشا :
🆑 @ENSHA ♡
👍24❤8👎2
📚ضرب المثل:
از دل برود هر آنکه از دیده رود.📚
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
مرد بود! مردی که مدتی بود دیگر نبود؛ و نبودنش دردناک ترین درد لحظه به لحظه زندگی ام بود. پدر، زیبا ترین واژه در دایره لغات یک دختر است؛ و پدر من مــرد ترین مرد دنیا در تصوراتم بود!
دوست داشتنش را با بند بند وجودم حس میکردم.
از زمانی که برای جنگ رفت و دیگر نیامد، تنهایی تمام مرا به آغوش کشید.
مادرم بود، زیبا بود. دوستداشتنی بود، تنها مرهم دخترک گوشه نشینش بود.
اما مگر کسی جای دیگری را میتواند پر کند؟! آن هم وقتی آن دیگری پدر باشد!
میگفتند:نخواهد آمد! میگفتند: خدا آنقدر دوستش داشت که حتی جسمش را هم برنگرداند!
در پچپچ هایشان شنیده بودم که میگفتند:خدا را شکر دخترکِ طفلی اش او را زیاد ندیده و به یاد ندارد. میگفتند:از دل برود هرآنکه از دیده رود!
یار رفته نداشتند که این چنین سخن میگفتند!
پدرم، تنها تکیه گاه من!
از دیده رفتی اما از دل نه؛ وجودت در تمام لحظات زندگی ام فریاد میزند که تنها نیستم. نبود تو هیچگاه تکراری نخواد شد.
نبود تو، تازه ترین اتفاق هرروز و هرساعت و هردقیقه من است.
در دفتر شعرمن، هرگز از دل نخواهد رفت، آنکس که از دیده دور شود...
✖️✖️✖️✖️✖️✖️✖️✖️
✅ بزرگترین کانال #انشا :
🆑 @ENSHA ♡
از دل برود هر آنکه از دیده رود.📚
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
مرد بود! مردی که مدتی بود دیگر نبود؛ و نبودنش دردناک ترین درد لحظه به لحظه زندگی ام بود. پدر، زیبا ترین واژه در دایره لغات یک دختر است؛ و پدر من مــرد ترین مرد دنیا در تصوراتم بود!
دوست داشتنش را با بند بند وجودم حس میکردم.
از زمانی که برای جنگ رفت و دیگر نیامد، تنهایی تمام مرا به آغوش کشید.
مادرم بود، زیبا بود. دوستداشتنی بود، تنها مرهم دخترک گوشه نشینش بود.
اما مگر کسی جای دیگری را میتواند پر کند؟! آن هم وقتی آن دیگری پدر باشد!
میگفتند:نخواهد آمد! میگفتند: خدا آنقدر دوستش داشت که حتی جسمش را هم برنگرداند!
در پچپچ هایشان شنیده بودم که میگفتند:خدا را شکر دخترکِ طفلی اش او را زیاد ندیده و به یاد ندارد. میگفتند:از دل برود هرآنکه از دیده رود!
یار رفته نداشتند که این چنین سخن میگفتند!
پدرم، تنها تکیه گاه من!
از دیده رفتی اما از دل نه؛ وجودت در تمام لحظات زندگی ام فریاد میزند که تنها نیستم. نبود تو هیچگاه تکراری نخواد شد.
نبود تو، تازه ترین اتفاق هرروز و هرساعت و هردقیقه من است.
در دفتر شعرمن، هرگز از دل نخواهد رفت، آنکس که از دیده دور شود...
✖️✖️✖️✖️✖️✖️✖️✖️
✅ بزرگترین کانال #انشا :
🆑 @ENSHA ♡
👍14❤11👏2❤🔥1
▪️موضوع: «زنگ انشا»
➕➕➕➕➕➕➕➕
زنگ انشایم چو می آید به گوش
دل سراسر میفتد اندر خروش
از ریاضی دل فگار و خسته ایم
دل به شادی های انشا بسته ایم
اوستادش هم،چنان بی ذوق نیست
دانش آموزی به او بی شوق نیست
زنگ انشا چشمه افکار هاست
لحظه های شستن زنگار هاست
هیچ جسمی اندر این ساعت نبود
ذوق انشا روح ها را می ربود
زنگ انشا رستخیز زنگ هاست
در نگاهم بهترینِ رنگ هاست
فکر ها هر دم به سویی میروند
عشق ها بر عقل ها بس میدوند
رو به من چون گفت استاد گران
نوبتت امد که انشایت بخوان
رفتم و آوای سعدی سر زدم
سو به حافظ رفتم و پرپر زدم
مولوی دانست انشای مرا
رودکی وار است در لطف و صفا
"بوی جوی مولیان آید همی
یاد یار مهربان آید همی"
اندکی بعد از سرایش های من
و این سخن ها و نمایش های من
دیدم ان تن ها که می افتند زود
آنچنان گویی که روحی در نبود
یادم آمد حس و حال کودکی
بوی جوی مولیان رودکی
دل سراسر التهاب و در حذر
رو به انشا کردمی باری دگر
"بوی جوی مولیان آید همی
یاد یار مهربان آید همی"
آسمانا شاد باش و دیر زی
جان سوی آسمان آید همی
✖️✖️✖️✖️✖️✖️✖️
✅ بزرگترین کانال #انشا :
🆑 @ENSHA ♡
➕➕➕➕➕➕➕➕
زنگ انشایم چو می آید به گوش
دل سراسر میفتد اندر خروش
از ریاضی دل فگار و خسته ایم
دل به شادی های انشا بسته ایم
اوستادش هم،چنان بی ذوق نیست
دانش آموزی به او بی شوق نیست
زنگ انشا چشمه افکار هاست
لحظه های شستن زنگار هاست
هیچ جسمی اندر این ساعت نبود
ذوق انشا روح ها را می ربود
زنگ انشا رستخیز زنگ هاست
در نگاهم بهترینِ رنگ هاست
فکر ها هر دم به سویی میروند
عشق ها بر عقل ها بس میدوند
رو به من چون گفت استاد گران
نوبتت امد که انشایت بخوان
رفتم و آوای سعدی سر زدم
سو به حافظ رفتم و پرپر زدم
مولوی دانست انشای مرا
رودکی وار است در لطف و صفا
"بوی جوی مولیان آید همی
یاد یار مهربان آید همی"
اندکی بعد از سرایش های من
و این سخن ها و نمایش های من
دیدم ان تن ها که می افتند زود
آنچنان گویی که روحی در نبود
یادم آمد حس و حال کودکی
بوی جوی مولیان رودکی
دل سراسر التهاب و در حذر
رو به انشا کردمی باری دگر
"بوی جوی مولیان آید همی
یاد یار مهربان آید همی"
آسمانا شاد باش و دیر زی
جان سوی آسمان آید همی
✖️✖️✖️✖️✖️✖️✖️
✅ بزرگترین کانال #انشا :
🆑 @ENSHA ♡
👍20❤8
▪️موضوع: «مقایسه رفتگر و افتاب»
➕➕➕➕➕➕➕➕
◀️چشم هایم را که باز می کنم، نور خورشید سلامی به چشمانم میکند، و تو سلامی به کوچه و خیابان های شهر می کنی.
هم تو مبارزه می کنی، هم خورشید مبارزه می کند، خورشید با تاریکی و تو با زشتی های خیابان.
هر دو خورشیدید! او خورشید آسمان است و تو خورشید زمین...
هردو یک چیز را آرزو میکنید، تو یک نگاه و یک لبخند از من و خورشید یک قطره محبت از آفتابگردان!
خورشید با نورش به دنیا روشنی می بخشد و تو که شب ها دست پر به خانه ات میروی برق نگاه فرزندت و همسرت کاشانه ات را نور میبخشد...
هرچند که تو فقط می توانی به قسمتی از این شهر پاکی ببخشی، اما من بی شک ایمان دارم ک مانند خورشید تمام سعی و تلاش خود را برای خدمت گزاری به کوچه پس کوچه های شهرمان میکنی.
دلگیر نیستم از اخمی که هر از گاهی ابرو هایت را گره میزند! چرا که حتی خورشید هم گاهی قهر میکند و پشت ابرها قایم میشود.
دلم میخواست روزی من هم مانند تو از اولین تماشاگران طلوع پر آوازه خورشید بودم یا شاید هم مانند خورشید طلوع مردانه تورا می دیدم، که کمر عشق را میبندی ، و پرتوی محبت را به دست می گیری و با صدای دل نوازی گل ها و درخت های کنار خیابان را از خواب بیدار میکنی...
تو را که می بینم دلم ناگاه و بی اختیار می خندد همان حسی را به من می دهی که خورشید به من می دهد. تونیز قلبم را سرشار از آن حس گرما میکنی....
اما افسوس که تو روزی خاموش می شوی و خورشید ابدی است، هرچند من مطمئنم که یاد و خاطره هایت هیچگاه از ذهن کوچه های شهر پاک نخواهد شد
✖️✖️✖️✖️✖️✖️✖️
✅ بزرگترین کانال #انشا :
🆑 @ENSHA ♡
➕➕➕➕➕➕➕➕
◀️چشم هایم را که باز می کنم، نور خورشید سلامی به چشمانم میکند، و تو سلامی به کوچه و خیابان های شهر می کنی.
هم تو مبارزه می کنی، هم خورشید مبارزه می کند، خورشید با تاریکی و تو با زشتی های خیابان.
هر دو خورشیدید! او خورشید آسمان است و تو خورشید زمین...
هردو یک چیز را آرزو میکنید، تو یک نگاه و یک لبخند از من و خورشید یک قطره محبت از آفتابگردان!
خورشید با نورش به دنیا روشنی می بخشد و تو که شب ها دست پر به خانه ات میروی برق نگاه فرزندت و همسرت کاشانه ات را نور میبخشد...
هرچند که تو فقط می توانی به قسمتی از این شهر پاکی ببخشی، اما من بی شک ایمان دارم ک مانند خورشید تمام سعی و تلاش خود را برای خدمت گزاری به کوچه پس کوچه های شهرمان میکنی.
دلگیر نیستم از اخمی که هر از گاهی ابرو هایت را گره میزند! چرا که حتی خورشید هم گاهی قهر میکند و پشت ابرها قایم میشود.
دلم میخواست روزی من هم مانند تو از اولین تماشاگران طلوع پر آوازه خورشید بودم یا شاید هم مانند خورشید طلوع مردانه تورا می دیدم، که کمر عشق را میبندی ، و پرتوی محبت را به دست می گیری و با صدای دل نوازی گل ها و درخت های کنار خیابان را از خواب بیدار میکنی...
تو را که می بینم دلم ناگاه و بی اختیار می خندد همان حسی را به من می دهی که خورشید به من می دهد. تونیز قلبم را سرشار از آن حس گرما میکنی....
اما افسوس که تو روزی خاموش می شوی و خورشید ابدی است، هرچند من مطمئنم که یاد و خاطره هایت هیچگاه از ذهن کوچه های شهر پاک نخواهد شد
✖️✖️✖️✖️✖️✖️✖️
✅ بزرگترین کانال #انشا :
🆑 @ENSHA ♡
👍27❤4
مثل:
به زبان خوش مار از سوراخ بیرون می آید.
➕➕➕➕➕➕➕
✖️هنگامی که سهراب پاسخ منفی گرد آفرید را شنید با اندوه فراوان به سمت توران روان شد. در راه هدفون مشکی رنگش را بر گوش نهاد و با نوای غمگین راه می پیمود، فکر گرد آفرید لحظهای او را رها نمی کرد. دلش در چنگال دخت ایرانی حبس شده و امیدی به نجاتش نداشت.
گریه امانش نمی داد سهراب شیر اوژن همچون اسبی رام گشته بود، رفقایش که احوال او را مشاهده می کردند در پی راه چارهای برای رهایی او رفتند، تا اینکه در ذهن نابغۀ گروه جرقهای زده شد؛ به زبان خوش مار از سوراخش بیرون می آید چه برسد به گرد آفرید.
سهراب را خبر دادند و او برای این راه چاره بس شادمان شد.چمدانش را بست و با اولین پرواز راهی ایران گشت. در حالی که شاخهای رز آبی در دست داشت به طرف دژ رفت و با پرداخت زیر میزی های بسیار وارد قلعه شد.
سهراب دلش را به دریا زد تا جامی از عشق جاوید بنوشد سپس رو به گرد آفرید ندا سر داد و گفت:
تو ای ماه رو دخت ایران زمین
ز لیلی و شیرین همی برترین
منم سهراب،همچو فرهادی ز توران زمین
که روزی دلش را سپردست به گرد آفرید
تو ای دخت زیبا ای محجبین
دلت را همی ده به سلطان چین
که گر دل سپاری به من این چنین
سپارم به تو جان و دل همچنین
نوای دل نشین سهراب در گوش جان گرد آفرید به آرامی نشست و او را به سمت مجنونش فرا خواند و این گونه بود که سهراب با زبان خوش مار را از سوراخ بیرون آورد.
خوش زبانی می تواند در مواقع مختلف در برابر مشکلات راه گشا باشد و انسان را از افتادن در گودال گرفتاری نجات دهد.
✖️✖️✖️✖️✖️✖️✖️
✅ بزرگترین کانال #انشا :
🆑 @ENSHA ♡
به زبان خوش مار از سوراخ بیرون می آید.
➕➕➕➕➕➕➕
✖️هنگامی که سهراب پاسخ منفی گرد آفرید را شنید با اندوه فراوان به سمت توران روان شد. در راه هدفون مشکی رنگش را بر گوش نهاد و با نوای غمگین راه می پیمود، فکر گرد آفرید لحظهای او را رها نمی کرد. دلش در چنگال دخت ایرانی حبس شده و امیدی به نجاتش نداشت.
گریه امانش نمی داد سهراب شیر اوژن همچون اسبی رام گشته بود، رفقایش که احوال او را مشاهده می کردند در پی راه چارهای برای رهایی او رفتند، تا اینکه در ذهن نابغۀ گروه جرقهای زده شد؛ به زبان خوش مار از سوراخش بیرون می آید چه برسد به گرد آفرید.
سهراب را خبر دادند و او برای این راه چاره بس شادمان شد.چمدانش را بست و با اولین پرواز راهی ایران گشت. در حالی که شاخهای رز آبی در دست داشت به طرف دژ رفت و با پرداخت زیر میزی های بسیار وارد قلعه شد.
سهراب دلش را به دریا زد تا جامی از عشق جاوید بنوشد سپس رو به گرد آفرید ندا سر داد و گفت:
تو ای ماه رو دخت ایران زمین
ز لیلی و شیرین همی برترین
منم سهراب،همچو فرهادی ز توران زمین
که روزی دلش را سپردست به گرد آفرید
تو ای دخت زیبا ای محجبین
دلت را همی ده به سلطان چین
که گر دل سپاری به من این چنین
سپارم به تو جان و دل همچنین
نوای دل نشین سهراب در گوش جان گرد آفرید به آرامی نشست و او را به سمت مجنونش فرا خواند و این گونه بود که سهراب با زبان خوش مار را از سوراخ بیرون آورد.
خوش زبانی می تواند در مواقع مختلف در برابر مشکلات راه گشا باشد و انسان را از افتادن در گودال گرفتاری نجات دهد.
✖️✖️✖️✖️✖️✖️✖️
✅ بزرگترین کانال #انشا :
🆑 @ENSHA ♡
👍21❤7🤡3👏2🔥1
📚انشای ذهنی درباره : دختران و دنیای آنان
➕➕➕➕➕➕➕
▪️من یک دختر هستم، با احساسات دخترانه
سختم نکنید مهربانم سنگم نکنید ساده ام پیچیده ام نکنید عشق و اندیشه در جانم است مسخره ام نکنید ، دختر ها هنرمند ب دنیا میایند، نه این ها خود هنر هستند یک تابلوی بی نظیر ک نقاشَش حتما در حال خود نبوده که ان ها را این گونه بی محابا زیبا کشیده لطافت انان گلبرگ را ب تمسخر میگیرد ظرافت صدایشان گوش نواز ترین موسیقی دنیاست ونگاهشان مسحور کننده ترین سحر در تمام طول تاریخ بوده است، کاش تاریخ را ان ها مینوشتند ان دستان ظریف نوشتن را بهتر بلدند. اخم هایشان صاعقه وار اتش میزنند خنده های از ته دلشان جهان را ب رقص وا میدارد اشک هایشان جوشش جوشش چشمه ایی است از هزار توی محبتِ خواستن و پاکی ، کاش تاریخ را این ها می نوشتند ، دختران را میگویم ان وقت تاریخی لطیف تر ، خوش اهنگ تر ، ارام تر و شیرین تری داشتیم .
کِچی بوونِم بونیکه وَ مِن پاکی اَم سَرزمینِم✿
هَه ر گیز ئارزو ناکَم بِمیَه بَه تو وَ✵
تو ئه ی تَه نیا خو شَه ویستَه که ی مِن❊
تو ئه ی قارَه مانی دِلخوشیَه کانی مِن
ترجمه شعر کوردی: من دخترم دختر بودنم برای اینه که من پاکیه این سرزمینم❃
وهرگز ارزو ندارم مثل تو شوم (پسر)❁
با ارزش ترین وجود من دختر بودنم هست❊
و دلیل شاد و خندان بودنم دختر بودنم هست
➕➕➕➕➕➕➕
✅ بزرگترین کانال #انشا :
🆑 @ENSHA ♡
➕➕➕➕➕➕➕
▪️من یک دختر هستم، با احساسات دخترانه
سختم نکنید مهربانم سنگم نکنید ساده ام پیچیده ام نکنید عشق و اندیشه در جانم است مسخره ام نکنید ، دختر ها هنرمند ب دنیا میایند، نه این ها خود هنر هستند یک تابلوی بی نظیر ک نقاشَش حتما در حال خود نبوده که ان ها را این گونه بی محابا زیبا کشیده لطافت انان گلبرگ را ب تمسخر میگیرد ظرافت صدایشان گوش نواز ترین موسیقی دنیاست ونگاهشان مسحور کننده ترین سحر در تمام طول تاریخ بوده است، کاش تاریخ را ان ها مینوشتند ان دستان ظریف نوشتن را بهتر بلدند. اخم هایشان صاعقه وار اتش میزنند خنده های از ته دلشان جهان را ب رقص وا میدارد اشک هایشان جوشش جوشش چشمه ایی است از هزار توی محبتِ خواستن و پاکی ، کاش تاریخ را این ها می نوشتند ، دختران را میگویم ان وقت تاریخی لطیف تر ، خوش اهنگ تر ، ارام تر و شیرین تری داشتیم .
کِچی بوونِم بونیکه وَ مِن پاکی اَم سَرزمینِم✿
هَه ر گیز ئارزو ناکَم بِمیَه بَه تو وَ✵
تو ئه ی تَه نیا خو شَه ویستَه که ی مِن❊
تو ئه ی قارَه مانی دِلخوشیَه کانی مِن
ترجمه شعر کوردی: من دخترم دختر بودنم برای اینه که من پاکیه این سرزمینم❃
وهرگز ارزو ندارم مثل تو شوم (پسر)❁
با ارزش ترین وجود من دختر بودنم هست❊
و دلیل شاد و خندان بودنم دختر بودنم هست
➕➕➕➕➕➕➕
✅ بزرگترین کانال #انشا :
🆑 @ENSHA ♡
👍44❤12👎4👏3
انشا در مورد اتوبوس شلوغ
➕➕➕➕➕➕➕
داخل اتوبوس جای سوزن انداختن نیست، همه صندلی ها پر شده و چند برابر آن جمعیت، سرپا ایستاده اند و با حسرت آنها را که نشسته اند، تماشا می کنند و در دل خدا خدا می کنند که در ایستگاه بعدی مسافری که روی صندلی نشسته پیاده شود تا شاید شانس بیاورند و از فشار جمعیت خلاص شوند.
اتوبوس آنقدر شلوغ است که اگر کسی بخواهد پیاده شود باید از یک ایستگاه قبل خودش را آماده کند. در این میان خیلی وقت ها پیش می آید که به دلیل ازدحام جمعیت، مسافری نتواند در ایستگاه مورد نظر پیاده شود و آن وقت است که گاهی کار به بحث و درگیری لفظی بین مسافر و راننده می انجامد.
آن پایین وضع به مراتب بدتر است. آنها که به هیچ قیمتی حاضر نیستند تا رسیدن اتوبوس بعدی انتظار بکشند، خود را به درهای اتوبوس در حال حرکت چسبانده اند، که شاید دل مسافران به رحم بیاید و کمی مهربان تر بایستند تا آنها بتوانند خودشان را به داخل بکشند.
راننده با دیدن این وضع فریاد می زند: «هل ندهید تا چند دقیقه دیگر اتوبوس می آید»، اما مسافران بی اعتنا به گفته راننده همچنان در تلاشند حتی به قیمت ماندن بین درها و به جان خریدن خطر سقوط از اتوبوس در حال حرکت خود را به مقصد برسانند. تجربه به آنها که مسافر اتوبوس های شهرمان هستند ثابت کرده، اتوبوس خلوت و صندلی خالی رویایی است که شاید با ساعت ها انتظار در ایستگاه اتوبوس هم رنگ واقعیت به خود نگیرد.
➕➕➕➕➕➕➕
✅ بزرگترین کانال #انشا :
🆑 @ENSHA ♡
➕➕➕➕➕➕➕
داخل اتوبوس جای سوزن انداختن نیست، همه صندلی ها پر شده و چند برابر آن جمعیت، سرپا ایستاده اند و با حسرت آنها را که نشسته اند، تماشا می کنند و در دل خدا خدا می کنند که در ایستگاه بعدی مسافری که روی صندلی نشسته پیاده شود تا شاید شانس بیاورند و از فشار جمعیت خلاص شوند.
اتوبوس آنقدر شلوغ است که اگر کسی بخواهد پیاده شود باید از یک ایستگاه قبل خودش را آماده کند. در این میان خیلی وقت ها پیش می آید که به دلیل ازدحام جمعیت، مسافری نتواند در ایستگاه مورد نظر پیاده شود و آن وقت است که گاهی کار به بحث و درگیری لفظی بین مسافر و راننده می انجامد.
آن پایین وضع به مراتب بدتر است. آنها که به هیچ قیمتی حاضر نیستند تا رسیدن اتوبوس بعدی انتظار بکشند، خود را به درهای اتوبوس در حال حرکت چسبانده اند، که شاید دل مسافران به رحم بیاید و کمی مهربان تر بایستند تا آنها بتوانند خودشان را به داخل بکشند.
راننده با دیدن این وضع فریاد می زند: «هل ندهید تا چند دقیقه دیگر اتوبوس می آید»، اما مسافران بی اعتنا به گفته راننده همچنان در تلاشند حتی به قیمت ماندن بین درها و به جان خریدن خطر سقوط از اتوبوس در حال حرکت خود را به مقصد برسانند. تجربه به آنها که مسافر اتوبوس های شهرمان هستند ثابت کرده، اتوبوس خلوت و صندلی خالی رویایی است که شاید با ساعت ها انتظار در ایستگاه اتوبوس هم رنگ واقعیت به خود نگیرد.
➕➕➕➕➕➕➕
✅ بزرگترین کانال #انشا :
🆑 @ENSHA ♡
👍36❤10👏1
✳️ بار کج به منزل نمی رسد
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
"عجله داشت.باید هرچه سریع تر اجناس را به دست صاحبانشان می رساند وگرنه ضرر هنگفتی را متحمل میشد.تنبلی کرده بود و در این یک هفته بارها را روانه نکرده بود و حالا مجبور بود در این زمان کم،کارهایش را انجام دهد.
بازرگان بود و از آن ور آب جنس می آورد؛پارچه،لباس،کفش،و به این ور آبی ها می فروخت.همه او را می شناختند.حتی از شهرهای اطراف هم،می آمدند پیش او و از کالاهایش می خریدند؛زیرا هم اجناس با کیفیتی داشت و هم مقدار کم تری رویشان می کشید.
یک هفته پیش،چند نفر از شهرهای مجاور،نزدش آمده بودند و سفارش کالا داده بودند.اما پشت گوش انداخته بود،تا همین دیروز که پیکی برایش نامه آورد،از طرف همان چند مرد.گفته بودند اگر فردا کالاهایمان به دستمان نرسد،باید به فکر یک مشتری جدید باشی و حالا او بود که به هول و ولا افتاده بود.یک گاری کرایه کرده بود و داشت با سرعت هرچه تمام تر بارش می کرد.آنقدر عجله داشت که نمی دید دارد بارها را کج می چیند.وقتی فهمید که دیپر دیر شده بود و اگر میخواست از اول شروع کند،زمان را از دست میداد.پس به کارش ادامه داد.
خوشبختانه کار به سرعت به پایان رسید و او به موقع گاری را روانه ساخت و خود با آرامش روی متکایش لم داد و به سودی که عایدش می شد،می اندیشید که متوجه نشد چه زمانی خواب،مهمان چشم هایش شد.وقتی بیدار شد،شب شده بود،دیگر مطمئن بود که بارها به دست صاحبانشان رسیده اند،اما زهی خیال باطل.
از آنجا که بار کج به منزل نمی رسد،بار این بازرگان پر آوازه نیز به منزل نرسید.داشت برای شام آماده می شد که برایش خبر آوردند،در بین راه گاری چپ شده و تمام سرمایه اش به باد رفته است.
✖️✖️✖️✖️✖️✖️✖️✖️
✅ بزرگترین کانال #انشا :
🆑 @ENSHA ♡
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
"عجله داشت.باید هرچه سریع تر اجناس را به دست صاحبانشان می رساند وگرنه ضرر هنگفتی را متحمل میشد.تنبلی کرده بود و در این یک هفته بارها را روانه نکرده بود و حالا مجبور بود در این زمان کم،کارهایش را انجام دهد.
بازرگان بود و از آن ور آب جنس می آورد؛پارچه،لباس،کفش،و به این ور آبی ها می فروخت.همه او را می شناختند.حتی از شهرهای اطراف هم،می آمدند پیش او و از کالاهایش می خریدند؛زیرا هم اجناس با کیفیتی داشت و هم مقدار کم تری رویشان می کشید.
یک هفته پیش،چند نفر از شهرهای مجاور،نزدش آمده بودند و سفارش کالا داده بودند.اما پشت گوش انداخته بود،تا همین دیروز که پیکی برایش نامه آورد،از طرف همان چند مرد.گفته بودند اگر فردا کالاهایمان به دستمان نرسد،باید به فکر یک مشتری جدید باشی و حالا او بود که به هول و ولا افتاده بود.یک گاری کرایه کرده بود و داشت با سرعت هرچه تمام تر بارش می کرد.آنقدر عجله داشت که نمی دید دارد بارها را کج می چیند.وقتی فهمید که دیپر دیر شده بود و اگر میخواست از اول شروع کند،زمان را از دست میداد.پس به کارش ادامه داد.
خوشبختانه کار به سرعت به پایان رسید و او به موقع گاری را روانه ساخت و خود با آرامش روی متکایش لم داد و به سودی که عایدش می شد،می اندیشید که متوجه نشد چه زمانی خواب،مهمان چشم هایش شد.وقتی بیدار شد،شب شده بود،دیگر مطمئن بود که بارها به دست صاحبانشان رسیده اند،اما زهی خیال باطل.
از آنجا که بار کج به منزل نمی رسد،بار این بازرگان پر آوازه نیز به منزل نرسید.داشت برای شام آماده می شد که برایش خبر آوردند،در بین راه گاری چپ شده و تمام سرمایه اش به باد رفته است.
✖️✖️✖️✖️✖️✖️✖️✖️
✅ بزرگترین کانال #انشا :
🆑 @ENSHA ♡
👍29❤6🔥2👎1