انسان و زندگی
1.12K subscribers
783 photos
220 videos
27 files
1.05K links
در راه دیروز به فردا
زیر درختِ زندگی‌ام فرود می‌آیم
در سایه‌اش
برای لحظه‌ای از فرصتم.
Download Telegram
Method in the Madness.pdf
286 KB
گاهی زندگی نه با پاسخ، بلکه با پرسش جان می‌گیرد. با آن «نه»‌ی سرسختی که در برابر هر معنای آماده می‌ایستد و اجازه نمی‌دهد جهان در قالبی آرام و قطعی منجمد شود. این «نه»، امتناع از دانایی نیست؛ امتناع از رضایت است. رضایتی که می‌خواهد زخم را ببندد، معنا را تثبیت کند و اضطراب را به بهای خاموش‌کردن زندگی تسکین دهد.

سوژه‌ای که آرام نمی‌گیرد، دیگریِ دانا را خطاب می‌کند؛ از او معنا می‌خواهد، نام می‌خواهد، تکیه‌گاهی که بتواند بر آن بایستد. اما هر پاسخی، دیر یا زود، فرومی‌ریزد. نه چون بد گفته شده، بلکه چون ذاتِ پاسخ این است که ناتمام بماند. آن‌چه آشکار می‌شود نه نادانیِ فردی، بلکه کمبودِ ساختاریِ هر دانایی است. و درست در همین شکستِ تکرارشونده است که حقیقتی عمیق‌تر سر برمی‌آورد: هیچ معنای نهایی‌ای وجود ندارد که بتواند زندگی را برای همیشه آرام کند.

پرسشِ بی‌قرار، جهان را از خوابِ اطمینان بیدار می‌کند. نشان می‌دهد آن‌که قرار بود بداند، خود دچار شکافی است؛ و آن‌چه «دانش» نام داشت، بیش از آن‌که حقیقت باشد، وسیله‌ای برای دوام نظم‌ها بوده است. این افشاگری نه ویرانگرِ زندگی، بلکه گشاینده‌ی آن است: زندگی از لحظه‌ای آغاز می‌شود که سوژه دیگر از دیگری نمی‌خواهد بگوید «چه هست»، بلکه جسارت می‌کند و می‌پرسد «چگونه می‌تواند باشد».

در این افق، پایان نه به معنای رسیدن به پاسخ، بلکه به معنای رهاشدن از طلبِ پاسخ است. جایی که انسان می‌پذیرد هیچ دیگری‌ای قرار نیست بار معنای هستی‌اش را بر دوش بکشد. از این پذیرش، نوعی آزادی زاده می‌شود: آزادیِ آشکارگیِ دال‌های خویش، آزادیِ زیستن با کمبود، آزادیِ تبدیل اضطراب به امکان.

شاید آن‌چه به‌خطا «جنون» نامیده شده، در ژرفای خود روشی باشد برای نجات زندگی از فقرِ معناهای تثبیت‌شده. نه شورشِ کور، بلکه اصراری نجیب بر این حقیقت ساده و سهمگین: زندگی بیش از آن است که در یک پاسخ جا شود.

#زایش_سوژه
#تاریخ_جنون
#کتابخانه

🌀https://t.me/ensan_zendegi
Being in its totality is not the sum of all beings. It can never become a matter of scientific calculation or investigation. For science it is merely nothing. That which grants to everything its ‘somethingness,’ itself is undetermined and concealed; it is not a something. Being is that which brings everything into light - discloses or makes true - and which itself is not illuminated but concealed, is untrue.

هستی در کلیتِ خود مجموعِ همۀ هستندگان نیست. هرگز نمی‌تواند به موضوعِ محاسبه یا پژوهشِ علمی بدل شود. برای علم، هستی صرفاً هیچ است. آن‌چه به هر چیز «چیزبودگی»اش را می‌بخشد، خودْ نامتعین و پوشیده است؛ خودْ چیز نیست. هستی آن است که هر چیز را به روشنایی می‌آورد — ناپوشیده یا حقیقی می‌سازد — و خودْ روشن نمی‌شود، بلکه پوشیده است، ناحقیقی است.

📝 وینسنت وایسیناس

#تقدس‌زدایی_از_علم
#ناحقیقت_بنیاد_حقیقت

🌀https://t.me/ensan_zendegi
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
if we look to imaginary Others for the filling of the want-of-being that we recognize in ourselves, we must come to realize that the Other is castrated as well.

اگر برای پرکردن کم-از-بودی که در خودمان بازمی‌شناسیم به دیگری‌های پنداری چشم دوخته‌ایم، باید بدانیم که دیگری نیز [چون ما] اخته است.

📝 جاناتان‌اسکات لی

#کم_از_بود
#افسانه_بهنجاری
#اختگی_نمادین

🌀https://t.me/ensan_zendegi
If American psychoanalyst shad shared Freud's concern for the soul, and his disregard for adaptation or adjustment to the requirements of society, then the history of psychoanalysis in the United States would be entirely different, since psychoanalysis would have had to transcend the narrow confines of medicine. But, of course, if this had happened,psychoanalysis might not have been successful in the United States.

اگر روانکاوان آمریکایی در دغدغۀ فروید به امر جان و در بی‌اعتنایی او به انطباق و سازگاری با الزامات جامعه، شریک بودند، آنگاه تاریخ روانکاوی در ایالات متحده کاملاً متفاوت می‌بود، زیرا روانکاوی ناگزیر می‌شد از مرزهایِ تنگ پزشکی فراتر رود. البته اگر چنین می‌شد، شاید روانکاوی در ایالات متحده به موفقیت نمی‌رسید.

📝 برونو بتلهایم

#بازگشت_به_فروید
#راستارش_روانکاوی

🌀 https://t.me/ensan_zendegi
With logical means man can master and control the universe; however he can never reveal any essences - he cannot reveal things the way they are assembled in logos. A shattered rock or a pierced leaf of a blossom does not give out its essence. Neither the weighing nor the calculating of wave-lengths discloses any essences. Essences escape the logical ties.

انسان با ابزارهایِ منطقی می‌تواند جهان را مهار و کنترل کند؛ بااین‌حال هرگز نمی‌تواند هیچ ذاتی را آشکار کند—او نمی‌تواند چیزها را آنگونه که در لوگوس گرد آمده‌اند آشکار سازد. شکستن یک سنگ یا کندن یک برگ شکوفه ذات آن را نشان نمی‌دهد. نه وزن‌کردن و نه محاسبهٔ طول‌موج‌ها هیچ ذاتی را آشکار نمی‌کند. ذات‌ها از پیوندهایِ منطقی می‌گریزند.

📝 وینسنت وایسیناس

#به‌سوی_خود_چیزها
#آشکارگی‌های_چیز

🌀https://t.me/ensan_zendegi
With the mistranslation of Freud's thoughts to make them fit better into a behavioristic frame of reference-a frame of reference completely alien to psychoanalysis-it is understandable that in the English-speaking world his concepts were not only examined in this light but found wanting. If behavioristic studies could prove Freud right, his would no longer be an introspective psychology that tries to elucidate the darkest recesses of the soul-theforces least accessible to our observation.

از آنجا که اندیشه‌های فروید را چنان بد ترجمه کردند که در چارچوبِ مرجعی رفتارگرایانه بگنجد - چارچوبِ مرجعی که با روانکاوی یکسره بیگانه است - طبیعی است که در جهان انگلیسی‌زبان مفاهیمِ او را، هم در چنین پرتویی آزمودند، هم آن را نارسا یافتند. اگر قرار بود پژوهش‌هایِ رفتارگرایانه بتوانند حقانیت فروید را اثبات کنند، روانشناسی او دیگر روانشناسیِ درون‌نگری نبود که می‌کوشد بر تاریک‌ترین خفایایِ جان پرتو افکند؛ یعنی بر نیروهایی که مشاهدۀ مستقیمِ ما کمترین راهی به آن‌ها ندارد.

📝 برونو بتلهایم

🌀 https://t.me/ensan_zendegi
I do not know whether you have guessed the hidden link between 'Lay Analysis' and 'Illusion.' In the former I want to protect analysis from physicians,and in the latter from priests.I want to entrust it to a profession that doesn't yet exist, a profession of secular ministers of souls [Seelsorger], who don't have to be physicians and must not be priests.

نمی‌دانم آیا پیوندِ پنهان میان «روان‌کاویِ غیرپزشکان» و «آیندۀ یک پندار» را حدس زده‌اید یا نه. در اولی می‌خواهم روان‌کاوی را در برابرِ پزشکان حفظ کنم، و در دومی در برابرِ کشیشان. می‌خواهم آن را به حرفه‌ای بسپارم که هنوز وجود ندارد؛ حرفه‌ای از پروادارانِ سکولارِ جان‌ها [Seelsorger]، که نه پزشک باشند و نه کشیش.

📝 زیگموند فروید، نامه به اسکار فیستر، ۱۹۲۸

#بازگشت_به_فروید
#راستارش_روانکاوی

🌀 https://t.me/ensan_zendegi
علم مدرن، در افق هایدگری، نه خطایی در فهم جهان است و نه دشمن حقیقت؛ مسئله در «نسبت» آن با هستی است. علم، جهان را می‌شناسد تا آن را قابل پیش‌بینی، محاسبه‌پذیر و مهارپذیر کند. این شناخت، کارآمد و درست است—اما درست‌بودن، هم‌معنای گشودگی به هستی نیست.

در منطق علم مدرن، زمین و آسمان به «موضوع» تبدیل می‌شوند: منابعی برای اندازه‌گیری، میدان‌هایی برای تبیین، داده‌هایی برای کنترل. طلوع و غروب، خطای دید است؛ رعد، تخلیۀ الکتریکی؛ آسمان، فضایی فیزیکی. هیچ‌یک از این‌ها نادرست نیست. اما همین درستی، اگر به افق نهایی بدل شود، به انسداد می‌انجامد: انسداد نسبت ما با آنچه پیشاپیش امکان این تبیین‌ها را فراهم کرده است.

علم، بر بستری ایستاده که خود قادر به دیدنش نیست. پیش از هر محاسبه، زمین باید به‌مثابۀ زمین باشد؛ پیش از هر تبیین، آسمان باید آسمان‌وار پدیدار شود. علم، با پیش‌فرض گرفتن این پدیداری‌ها، آن‌ها را به موضوع تحقیق فرو می‌کاهد و از همین‌رو، از ذات‌شان عبور می‌کند بی‌آنکه به آن‌ها دست یابد. ذات، آن چیزی نیست که علم به آن برسد؛ آن چیزی است که علم را ممکن می‌کند.

در این‌جا خطر نه در علم، بلکه در «تمامیت‌خواهی» علم است: آن‌گاه که توضیح، جای گشودگی را می‌گیرد؛ کنترل، جای مواجهه را؛ و امنیت، جای حیرت را. وقتی رعد مهار می‌شود، انسان از خطر آزاد می‌گردد—اما هم‌زمان، از قرارگرفتن در معرض هستی نیز. آزادی از عناصر، به بهای فاصله‌گرفتن از آن چیزی به‌دست می‌آید که ما را به جهان پیوند می‌زند.

هایـدگر از ما نمی‌خواهد علم را کنار بگذاریم؛ می‌خواهد آن را در جای خود بنشانیم. علم، یکی از شیوه‌های نسبت‌گرفتن با جهان است، نه یگانه شیوه. اگر همه‌چیز به آن سپرده شود، جهان شفاف‌تر نمی‌شود؛ تهی‌تر می‌شود.
شاید وظیفۀ ما امروز، نه نقد علم، بلکه یادآوری سکوتی باشد که علم از دل آن برمی‌خیزد: سکوتی که در آن، زمین هنوز بار می‌دهد و آسمان هنوز می‌غرد—پیش از آنکه توضیح داده شوند، و ورای آنکه مهار شوند.

#فراروی_از_علم_بهنجار
#تقدس‌زدایی_از_علم

🌀https://t.me/ensan_zendegi
خدایگانی و بندگی هگل
دکتر سید مسعود حسینی
پوشهٔ شنیداری سلسله نشست‌های تخصصی خدایگانی و بندگی در پدیدارشناسی روح هگل(۱)

دکتر سید مسعود حسینی

انجمن علمی فلسفهٔ دانشگاه اصفهان و کانون جهان ایرانی دانشگاه تهران-شنبه ۲۹ آذرماه ۱۴۰۴

#سمپوزیوم
#پدیدارشناسی_روح

🌀https://t.me/ensan_zendegi
In theory, many topics with which Freud dealt permit both a hermeneutic-spiritualand a positivistic-pragmaticapproach. When this is so, the English translators nearly always opt for the latter,positivismbeingthemost important English philosophical tradition.

در مقام نظر بسیاری از موضوعاتی که فروید به آن‌ها پرداخت، هم رویکرد هرمنوتیکی-معنوی را بر می‌تابد و هم رویکرد پوزیتیویستی-پراگماتیستی را. در چنین مواقعی مترجمان انگلیسی تقریباً همواره گزینۀ دوم را برمی‌گزینند، زیرا پوزیتیویسم مهم‌ترین سنت فلسفی انگلیسی است.

📝 برونو بتلهایم

#بازگشت_به_فروید
#راستارش_روانکاوی

🌀 https://t.me/ensan_zendegi
Faith is taking the first step,
even when you don't see the whole staircase.

«ایمان» برداشتن نخستین گام است
در حالی که تمامی پلکان در تاریکی‌ست.

📝 مارتین لوترکینگ

#لبه_تاریکی
#رستگاری_ایمان
#ورطه_امید

🌀https://t.me/ensan_zendegi
- چه باید کرد؟
۰ همان کارهایی که زندانیان آشویتس کردند.

#لبه_تاریکی
#وزش_ظلمت
#رستگاری_ایمان
#ورطه_امید
Audio
پوشهٔ شنیداری کارگاه
رهایی از اوهام به‌یاری اندیشهٔ محافظه‌کارانه

امیرحسین ابراهیم

پنجشنبه ۲۳ بهمن‌ماه ۱۴۰۴

#سمپوزیوم
#لبه‌_تاریکی

🌀https://t.me/ensan_zendegi
شروع دوره:
جمعه یکم خردادماه ساعت ۱۰ صبح

برای نام‌نویسی به
تلگرام انسان و زندگی
پیام دهید.

#سمپوزیوم

🌀https://t.me/ensan_zendegi
سومین حلقهٔ
هم‌خوانیِ متونِ
لَکانی
فراخوانی به یک نفهمیدنِ باشکوه

همواره نشست نخستِ حلقهٔ لکانی برایم بسیار هیجان‌‌انگیز است، چون قرار است یک حلقۀ تازه را بگشاییم.
حال یک خبر بد دارم و یک خبر خوب: خبر بد این‌که این رویکردیست که دنبال کردنش به‌صورت عقلانی واقعاً دشوار است؛ و خبر خوب این‌که هیچ‌کسی نیست که بتواند آن‌را به‌صورت عقلانی درک کند. از این رو لکان می‌گفت «اگر فهمیده‌اید، بی‌شک اشتباه کرده‌اید». پس از یک نظر فشار از روی شما برداشته می‌شود چون من نمی‌فهمم، شما نمی‌فهمید، حتی لکان هم نمی‌فهمید.
پس هدف‌مان اینجا این است که:
اینک در این حلقه من تنها کسی هستم که روانکاویِ لکانی را نمی‌فهمد؛ اما تا چند نشستِ دیگر همۀ شما جزو کسانی خواهید شد که روانکاویِ لکانی را نمی‌فهمند؛ و بعد می‌توانید بروید و این نفهمیدن را همه‌جا پخش کنید!

🎙از نشستِ نخستِ حلقۀ لکانیِ انسان‌وزندگی


پاسخ به پرسش‌‌های رایج دربارهٔ
حلقهٔ «همخوانیِ متونِ لکانی»

۱. شرکت در این حلقه به چه کار می‌آید؟ چه فایده‌ای دارد؟ کاربرد آن چیست؟

🍷 شرکت در این حلقه به هیچ کاری نمی‌آید و کاملاً بی‌فایده‌، غیرکاربردی، و غیرضروری است. یک بی‌راههٔ تمام عیار.

۲. در حلقه چه می‌کنیم؟

🍷 پیرامون متونِ لکانی با هم تداعی می‌کنیم و روانکاوی را به‌گونه‌ای پدیدارشناسانه و براساس تجربهٔ زیسته بازکشف می‌کنیم. چرت‌وپرت‌گویی محض.

۳. آیا نیازی به پیش‌نیاز خاص یا تحصیلات مرتبط دارد؟

🍷 خیر. تنها شرط ضروری شوق و اشتیاق شماست و تعهد به مقررات حلقه.

۴. حلقه چه مدت ادامه دارد؟

🍷 تا زمانی که شوق اعضا حضور داشته باشد. به‌طورکلی حلقه یک سیر تداوم‌دار هست که با محوریت متون متفاوت و در دوره‌های متوالی شکل می‌گیرد. از این رو حق عضویت ماهیانه دارد. منابع متناسب با حال‌وهوای حلقه تعیین و معرفی می‌شود.

۵. حق عضویت در حلقه چقدر است؟

🍷 حق عضویت ماهیانه برای ساکنین ایران یک میلیون تومان و برای شاغلین خارج از ایران ۳۰ دلار است.


علاقمندان می‌توانند درخواست خود را جهت مصاحبه به کارشناسِ پذیرشِ انسان‌وزندگی ارسال نمایند.

🌀 https://t.me/ensanzendegi