آخه چیزه یه تایم خیلی همه ریکشن بوس میذاشتن نمیخواستم تکراری بشه😂😂😂😂😂 دیگه کلا یادم رفته بوددد
Forwarded from 𝁘D𝖾𝗐P𝖺𝖼𝗄 (𝖤𝖽𝗐𝖺r𝖽;)
Forwarded from 𝁘D𝖾𝗐P𝖺𝖼𝗄 (𝖤𝖽𝗐𝖺r𝖽;)
Forwarded from 𝁘D𝖾𝗐P𝖺𝖼𝗄 (𝖤𝖽𝗐𝖺r𝖽;)
ଳ ay suda : Ed
.• heavenly pearl #Hudsonwilliams
.• ocean of dream : #ShaneHollander #HeatedRivalry #BL
راستش نمی دونستم چی بگم، برای همین دلمم نمی خواست حرفی بزنم. اما دلم نمی خواد خودم رو جوری نشون بدم که اهمیتی نمی دم.
زندگی ما گره خورده با تراژدی. هرچقدر هم سعی می کنم مثبت باشم، تن به بدی ها ندم و سرپا وایستم، بازم ته دل ترامایی هست که تا اخرین لحظه عمر بخش نسبتا زیادی از وجودم رو سیاه کرده. حتی اگه محو بشه لکه ش تا همیشه و همیشه تو وجودم هست. حتی اگه خاکستر بشم، خاک بشم، سنگ بشم، اب بشم.
رنگین کمون هم بشم، یک کمون مشکی رنگ هست که بگه غم و افسوس برای همیشه جزوی از منه. غم و افسوسی عمیق تر از هرچیزی که بشه توصیف کرد. غم و افسوسی که هر نوعی ازش گه توی دنیا وجود داره رو تجربه کردیم. واقعا کی می تونه از پس همه این ها بر بیاد؟
راستش نمی دونم چیکار می شه کرد. نمی تونم توصیه ای بکنم. نمی تونم راه و روشی پیدا کنم و نشونتون بدم. هیچ تصمیمی درست به نظر نمی رسه. می ام امیدوار بشم، یادم می افته به تعداد موهای روی سرم نا امید شدم. می ام نا امید بشم، می گم پس اگه من نا امید بشم بقیه کسایی که امید دارن تکلیفشون چی می شه؟ و در نهایت من می مونم و بلاتکلیفی خسته کننده ای که مثل یه باتلاق توش گیر کردم. باتلاقی که سفت شده و نه پایین می کشه، نه راه نجاتی ازش وجود داره. در عین حال مثل آدمی هستم که انقدر به اینطرف و اونطرف پرت شده، دیگه دردی حس نمی کنه و تو روی درد می خنده، حتی اگه خنده ش مزخرف ترین و رو مخ ترین صحنه روزگار باشه. حتی با این که همه بهش می گن خندیدنش مرگ رو قوی تر می کنه. این جنازه فقط از شدت اضطراب و بی حسی می خنده و ته دلش امید داره که نجات پیدا کنه، حتی اگه مرگ از هرچیزی بهش نزدیک تره. حسش مثل وقتیه که تو شهربازی سقوط آزاد رو سوار شدم و از استرس فقط جیغ می زدم و می خندیدم با این که حس می کردم روحم از بدنم جدا شده و نمی تونستم بفهمم وقتی دستگاه به زمین می خوره قراره چقدر شوکه بشم. با این حال کاری هم نمی تونستم بکنم و فقط می تونستم انتظار بکشم که این سقوط به اتمام برسه.
زندگی ما گره خورده با تراژدی. هرچقدر هم سعی می کنم مثبت باشم، تن به بدی ها ندم و سرپا وایستم، بازم ته دل ترامایی هست که تا اخرین لحظه عمر بخش نسبتا زیادی از وجودم رو سیاه کرده. حتی اگه محو بشه لکه ش تا همیشه و همیشه تو وجودم هست. حتی اگه خاکستر بشم، خاک بشم، سنگ بشم، اب بشم.
رنگین کمون هم بشم، یک کمون مشکی رنگ هست که بگه غم و افسوس برای همیشه جزوی از منه. غم و افسوسی عمیق تر از هرچیزی که بشه توصیف کرد. غم و افسوسی که هر نوعی ازش گه توی دنیا وجود داره رو تجربه کردیم. واقعا کی می تونه از پس همه این ها بر بیاد؟
راستش نمی دونم چیکار می شه کرد. نمی تونم توصیه ای بکنم. نمی تونم راه و روشی پیدا کنم و نشونتون بدم. هیچ تصمیمی درست به نظر نمی رسه. می ام امیدوار بشم، یادم می افته به تعداد موهای روی سرم نا امید شدم. می ام نا امید بشم، می گم پس اگه من نا امید بشم بقیه کسایی که امید دارن تکلیفشون چی می شه؟ و در نهایت من می مونم و بلاتکلیفی خسته کننده ای که مثل یه باتلاق توش گیر کردم. باتلاقی که سفت شده و نه پایین می کشه، نه راه نجاتی ازش وجود داره. در عین حال مثل آدمی هستم که انقدر به اینطرف و اونطرف پرت شده، دیگه دردی حس نمی کنه و تو روی درد می خنده، حتی اگه خنده ش مزخرف ترین و رو مخ ترین صحنه روزگار باشه. حتی با این که همه بهش می گن خندیدنش مرگ رو قوی تر می کنه. این جنازه فقط از شدت اضطراب و بی حسی می خنده و ته دلش امید داره که نجات پیدا کنه، حتی اگه مرگ از هرچیزی بهش نزدیک تره. حسش مثل وقتیه که تو شهربازی سقوط آزاد رو سوار شدم و از استرس فقط جیغ می زدم و می خندیدم با این که حس می کردم روحم از بدنم جدا شده و نمی تونستم بفهمم وقتی دستگاه به زمین می خوره قراره چقدر شوکه بشم. با این حال کاری هم نمی تونستم بکنم و فقط می تونستم انتظار بکشم که این سقوط به اتمام برسه.
💋5
قرار نبود انقدر طولانی بشه ولی شد...
راستش نمی دونستم باید چیکار کنم. فعالیت بکنم؟ نکنم؟ چیزهایی که بقیه مهم می شمارن رو فور کنم؟ به چه دردی می خورم؟ نمی دونم. ولی خب در نهایت خواستم بگم که منم همچین حسی دارم. اگه حس خوبی داشته باشم پشت سرش عذاب وجدانه. اگه عذاب وجدان نگیرم و فراموش کنم هم باز وقتی تلگرام رو باز می کنم عذاب وجدان می کوبه توی صورتم. انگار محکوم شدیم به ناراحت بودن.
ولی خب ته همه این ناراحتی ها من شماها رو پیدا کردم که تو سخت ترین روزهام بهم این باور رو بدین که می تونم از پس سختی ها بر بیام، اونم صرفا به خاطر خودم و چیزی که هستم. می خوام بگم منم همین حس رو بهتون دارم چون وقتی همچین حسی رو بهم می دین، قطعا آدم های خوب و توانایی هستین. این رو به خاطر این می گم که وقت می ذارین، توجه می کنین و محبتتون رو بهم نشون می دین درحالی که مجبور نیستین این کار رو بکنین. این انتخاب شماست و وقتی نتیجه اعمالتون همچین تاثیر خوبی داره، قطعا منبعش هم پر از خوبی و قشنگیه. دلم می خواد بدونین حتی اگه نتونم تک تک باهاتون حرف بزنم، کنارتونم و از راه دور دستتون رو می گیرم و از ته دل برای هممون آرزوی آزادی دارم.
راستش نمی دونستم باید چیکار کنم. فعالیت بکنم؟ نکنم؟ چیزهایی که بقیه مهم می شمارن رو فور کنم؟ به چه دردی می خورم؟ نمی دونم. ولی خب در نهایت خواستم بگم که منم همچین حسی دارم. اگه حس خوبی داشته باشم پشت سرش عذاب وجدانه. اگه عذاب وجدان نگیرم و فراموش کنم هم باز وقتی تلگرام رو باز می کنم عذاب وجدان می کوبه توی صورتم. انگار محکوم شدیم به ناراحت بودن.
ولی خب ته همه این ناراحتی ها من شماها رو پیدا کردم که تو سخت ترین روزهام بهم این باور رو بدین که می تونم از پس سختی ها بر بیام، اونم صرفا به خاطر خودم و چیزی که هستم. می خوام بگم منم همین حس رو بهتون دارم چون وقتی همچین حسی رو بهم می دین، قطعا آدم های خوب و توانایی هستین. این رو به خاطر این می گم که وقت می ذارین، توجه می کنین و محبتتون رو بهم نشون می دین درحالی که مجبور نیستین این کار رو بکنین. این انتخاب شماست و وقتی نتیجه اعمالتون همچین تاثیر خوبی داره، قطعا منبعش هم پر از خوبی و قشنگیه. دلم می خواد بدونین حتی اگه نتونم تک تک باهاتون حرف بزنم، کنارتونم و از راه دور دستتون رو می گیرم و از ته دل برای هممون آرزوی آزادی دارم.
💋4
لطفا مراقب خودتون باشین نینی های قشنگ من. خیلی مراقب باشین و سالم بمونین.
💋4