#آوی_لوئب اخترشناس دانشگاه هاروارد معتقد است، اگر یک «تمدن بیگانه» از لحاظ تکنولوژی بسیار پیشرفت کند، میتواند جهانهای جدید بسازد.
طبق دانستههایمان کیهان در اثر بیگ بنگ متولد شده، اما علت این رویداد هنوز مشخص نیست. برخی کیهانشناسان از تولد کیهان در تکینگی سیاهچاله و جهان چرخهای که با انبساط و انقباض همراه است و منجر به تولد جهانهای جدید میشود، صحبت کردهاند. اما هیچگاه ساخت جهان توسط یک تمدن فوق پیشرفته را جدی نگرفتند. «آوی لوئب» اخترشناس دانشگاه هاروارد معتقد است یک تمدن فوق پیشرفته ممکن است فناوری خود را توسعه داده باشد و بتواند از “هیچ کوانتومی” یک جهان نوزاد بسازد.
به گفتۀ لوئب، این فرضیه ما را به عنوان تمدن نوع C توصیف میکند، در واقع ما به عنوان تمدنی که به ستارۀ میزبانمان وابسته هستیم، فقط یک تمدن نوع C محسوب میشویم. حتی برخی معتقدند سطح تمدن ما در حد D است، زیرا موجب تغییر آب و هوا و تخریب طبیعت شدهایم. اما اگر بتوانیم از لحاظ تامین انرژی از خورشیدمان مستقل شویم به تمدن نوع B تبدیل میشویم و اگر جهانهای جدیدی را با موفقیت طراحی کنیم، به برترین نوع تمدن یعنی نوع A تبدیل خواهیم شد.
بنابراین طبق این فرضیه، یک تمدن نوع A کیهان ما را به وجود آورده است. هنوز بسیاری از سوالات بدون پاسخ باقی ماندهاند، مثلاً: آیا تمدنی که کیهان ما را ساخته در زندگی ما هم دخالت میکند؟ آیا خیرخواه است یا شرور و یا بیتفاوت؟ شاید لوئب در یک مقالهی دیگر این نکات را بیشتر توضیح دهد.
#فیزیک_اندیشه
🆔https://t.me/endishea
طبق دانستههایمان کیهان در اثر بیگ بنگ متولد شده، اما علت این رویداد هنوز مشخص نیست. برخی کیهانشناسان از تولد کیهان در تکینگی سیاهچاله و جهان چرخهای که با انبساط و انقباض همراه است و منجر به تولد جهانهای جدید میشود، صحبت کردهاند. اما هیچگاه ساخت جهان توسط یک تمدن فوق پیشرفته را جدی نگرفتند. «آوی لوئب» اخترشناس دانشگاه هاروارد معتقد است یک تمدن فوق پیشرفته ممکن است فناوری خود را توسعه داده باشد و بتواند از “هیچ کوانتومی” یک جهان نوزاد بسازد.
به گفتۀ لوئب، این فرضیه ما را به عنوان تمدن نوع C توصیف میکند، در واقع ما به عنوان تمدنی که به ستارۀ میزبانمان وابسته هستیم، فقط یک تمدن نوع C محسوب میشویم. حتی برخی معتقدند سطح تمدن ما در حد D است، زیرا موجب تغییر آب و هوا و تخریب طبیعت شدهایم. اما اگر بتوانیم از لحاظ تامین انرژی از خورشیدمان مستقل شویم به تمدن نوع B تبدیل میشویم و اگر جهانهای جدیدی را با موفقیت طراحی کنیم، به برترین نوع تمدن یعنی نوع A تبدیل خواهیم شد.
بنابراین طبق این فرضیه، یک تمدن نوع A کیهان ما را به وجود آورده است. هنوز بسیاری از سوالات بدون پاسخ باقی ماندهاند، مثلاً: آیا تمدنی که کیهان ما را ساخته در زندگی ما هم دخالت میکند؟ آیا خیرخواه است یا شرور و یا بیتفاوت؟ شاید لوئب در یک مقالهی دیگر این نکات را بیشتر توضیح دهد.
#فیزیک_اندیشه
🆔https://t.me/endishea
Telegram
فیزیک اندیشه
مجموعه ای از سخنان و ویدئو های دانشمندان فیزیک
و مسائل مرتبط با آنها
کانال اصلی: @chanel_foundation_science
به حمایت شما ما نیاز داریم: https://t.me/endishea?boost
و مسائل مرتبط با آنها
کانال اصلی: @chanel_foundation_science
به حمایت شما ما نیاز داریم: https://t.me/endishea?boost
این مطلب شامل گفتگوهایی میباشد که ویلیام هرمان شاعر و نویسنده ی مشهور آلمانی در سال های ۱۹۳۰ ،۱۹۴۰ ،۱۹۴۸ و ۱۹۵۵ با #آلبرت_اینشتین داشته است.
#بخش_اول
هرمان: چطور نابغه شدید؟
اینشتین: چه کسی می گوید که من نابغه ام؟
هرمان: منظورم این بود که چگونه نظریه ی نسبیت را کشف کردید؟
اینشتین: هنگامی که تقریبا پنج ساله بودم، پدرم قطب نمایی به عنوان بازیچه به من داد. حرکت عقربه ی قطب نما چنان مرا به خود جلب کرده بود که از خواب و خوراک مانده بودم. می خواستم بدانم چرا حتی وقتی قطب نما را به این طرف و آن طرف می چرخانم، عقربه اش از جای خود تکان نمی خورد. سرانجام از پدرم پرسیدم که آیا می توان تصور کرد که نوعی کشش خارجی عقربه ی قطب نما را همواره در جهت شمال نگاه می دارد یا نه. پدرم گفت که بله، چنین کششی وجود دارد، ولی نمی توانست برایم شرح دهد که این نیرو از کجا سرچشمه می گیرد. وقتی این مسئله را از عمویم که مهندس بود پرسیدم، بی درنگ بعضی از مقدمات جبر را به من آموخت و توصیه کرد: وقتی چیزی را نمی دانی، اسم آن را بگذار ایکس، و بعد آنقدر آن را دنبال کن تا بالاخره بفهمی که چیست. از آن زمان به بعد هر چه را که نمی فهمیدم یا نمی دانستم، اسمش را می گذاشتم ایکس، به خصوص نیروی مغناطیسی را…به هر حال وقتی به سن دوازده سالگی رسیدم، یک کتاب هندسه ی قطور اقلیدوس، مقدس ترین دارایی من شده بود. قضیه های مختلف، درباره ی پاره خطهای راست و مثلثها چنان شوق و ستایشی در من پدید آورده بود که با خود عهد کردم همواره مثل اقلیدس بیندیشم، و خیلی زود عادت کردم که به همه چیز دنیای اطرافم با دیدگانی هندسی بنگرم.
هرمان: آیا فکر نمی کنید که تنهایی باجی است که دنیای ما از نبوغ می ستاند، و آیا چیزی شبیه به نبوغ در وجود خودتان احساس نمی کنید؟
اینشتین: فقط یک نفر بود که به من ایمان داشت و آن هم مادرم بود. وقتی چهار یا پنج ساله بودم، روزی مادرم مرا به دیدن خاله ام برد. سر غذا نمی دانم چطور شد که مادرم گفت:” یادتان باشد که چه می گویم، آلبرت مشهور خواهد شد!”..هرگز فراموش نمی کنم که همه ی حاضران سر سفره ی میز غذا با چه نگاههایی به مادرم خیره شده بودند. خاله ام این حرف را برای دیگر خویشاوندانم تعریف کرد و از آن زمان به بعد من شده بودم مضحکه ی بر و بچه های فامیل!”
هرمان: ولی فکر نمی کنید که مادرتان حق داشت؟
اینشتین: به هیچ وجه، به هر حال مدرسه از من مایوس شد و من هم از مدرسه، حوصله ام از مدرسه سر می رفت. معلمان مثل گروهبان ها بودند. من می خواستم چیزهایی را که مایل بودم یاد بگیرم حال آنکه آنها می خواستند من برای امتحان چیز یاد بگیرم. بیشتر از همه، از روح رقابت حاکم بر مدرسه منزجر بودم، به خصوص در ورزش. به همین دلیل به درد هیچ کاری نمی خوردم و چند بار هم مسئولان مدرسه از من خواستند آنجا را که یک مدرسه ی کاتولیک در مونیخ بود، ترک گویم. احساس می کردم که عطش من برای آموختن در مدرسه خفه می شود. معلمان جز نمره دادن راه دیگری برای سنجش کار شاگردان نمی شناختند. با چنین روشی معلم چطور می تواند به زوایای روح جوانان پی ببرد؟
هرمان: بدین ترتیب شما از همان موقع خواهان اصلاح نظام آموزشی بودید؟
اینشتین: نمی دانم خواهان چه بودم، همین قدر می دانم که از سن دوازده سالگی نسبت به هر گونه اقتدار و قدرت نمایی ظنین شدم و اعتمادم از معلمان سلب گشت. بیشتر یادگیریهایم در خانه بود، نخست از عمویم و بعد از دانشجویی که هفته ای یک بار با ما غذا می خورد. او اغلب کتابهایی درباره ی فیزیک و نجوم برایم می آورد.
هرچه بیشتر می خواندم بیشتر متعجب می شدم از نظم عالم و بی نظمی ذهن آدمی، و همچنین از دانشمندانی که نمی توانستند در مورد چون و چرای آفرینش توافق کنند. تا آنکه روزی همان دانشجویی که گفتم، کتاب نقد خرد ناب امانوئل کانت را برایم آورد. با مطالعه ی کانت نسبت به هر چه آموخته بودم شک کردم. حالا دیگر صانع عالم را نه آنطور که در کنیسه ها می گفتند، بلکه از طریق اسرار و جستجو در طبیعت می شناختم. مدتی بعد اندیشه ای به مغزم راه یافت که سالهای سال افکارم را به خود مشغول داشت.
#فیزیک_اندیشه
🆔https://t.me/endishea
#بخش_اول
هرمان: چطور نابغه شدید؟
اینشتین: چه کسی می گوید که من نابغه ام؟
هرمان: منظورم این بود که چگونه نظریه ی نسبیت را کشف کردید؟
اینشتین: هنگامی که تقریبا پنج ساله بودم، پدرم قطب نمایی به عنوان بازیچه به من داد. حرکت عقربه ی قطب نما چنان مرا به خود جلب کرده بود که از خواب و خوراک مانده بودم. می خواستم بدانم چرا حتی وقتی قطب نما را به این طرف و آن طرف می چرخانم، عقربه اش از جای خود تکان نمی خورد. سرانجام از پدرم پرسیدم که آیا می توان تصور کرد که نوعی کشش خارجی عقربه ی قطب نما را همواره در جهت شمال نگاه می دارد یا نه. پدرم گفت که بله، چنین کششی وجود دارد، ولی نمی توانست برایم شرح دهد که این نیرو از کجا سرچشمه می گیرد. وقتی این مسئله را از عمویم که مهندس بود پرسیدم، بی درنگ بعضی از مقدمات جبر را به من آموخت و توصیه کرد: وقتی چیزی را نمی دانی، اسم آن را بگذار ایکس، و بعد آنقدر آن را دنبال کن تا بالاخره بفهمی که چیست. از آن زمان به بعد هر چه را که نمی فهمیدم یا نمی دانستم، اسمش را می گذاشتم ایکس، به خصوص نیروی مغناطیسی را…به هر حال وقتی به سن دوازده سالگی رسیدم، یک کتاب هندسه ی قطور اقلیدوس، مقدس ترین دارایی من شده بود. قضیه های مختلف، درباره ی پاره خطهای راست و مثلثها چنان شوق و ستایشی در من پدید آورده بود که با خود عهد کردم همواره مثل اقلیدس بیندیشم، و خیلی زود عادت کردم که به همه چیز دنیای اطرافم با دیدگانی هندسی بنگرم.
هرمان: آیا فکر نمی کنید که تنهایی باجی است که دنیای ما از نبوغ می ستاند، و آیا چیزی شبیه به نبوغ در وجود خودتان احساس نمی کنید؟
اینشتین: فقط یک نفر بود که به من ایمان داشت و آن هم مادرم بود. وقتی چهار یا پنج ساله بودم، روزی مادرم مرا به دیدن خاله ام برد. سر غذا نمی دانم چطور شد که مادرم گفت:” یادتان باشد که چه می گویم، آلبرت مشهور خواهد شد!”..هرگز فراموش نمی کنم که همه ی حاضران سر سفره ی میز غذا با چه نگاههایی به مادرم خیره شده بودند. خاله ام این حرف را برای دیگر خویشاوندانم تعریف کرد و از آن زمان به بعد من شده بودم مضحکه ی بر و بچه های فامیل!”
هرمان: ولی فکر نمی کنید که مادرتان حق داشت؟
اینشتین: به هیچ وجه، به هر حال مدرسه از من مایوس شد و من هم از مدرسه، حوصله ام از مدرسه سر می رفت. معلمان مثل گروهبان ها بودند. من می خواستم چیزهایی را که مایل بودم یاد بگیرم حال آنکه آنها می خواستند من برای امتحان چیز یاد بگیرم. بیشتر از همه، از روح رقابت حاکم بر مدرسه منزجر بودم، به خصوص در ورزش. به همین دلیل به درد هیچ کاری نمی خوردم و چند بار هم مسئولان مدرسه از من خواستند آنجا را که یک مدرسه ی کاتولیک در مونیخ بود، ترک گویم. احساس می کردم که عطش من برای آموختن در مدرسه خفه می شود. معلمان جز نمره دادن راه دیگری برای سنجش کار شاگردان نمی شناختند. با چنین روشی معلم چطور می تواند به زوایای روح جوانان پی ببرد؟
هرمان: بدین ترتیب شما از همان موقع خواهان اصلاح نظام آموزشی بودید؟
اینشتین: نمی دانم خواهان چه بودم، همین قدر می دانم که از سن دوازده سالگی نسبت به هر گونه اقتدار و قدرت نمایی ظنین شدم و اعتمادم از معلمان سلب گشت. بیشتر یادگیریهایم در خانه بود، نخست از عمویم و بعد از دانشجویی که هفته ای یک بار با ما غذا می خورد. او اغلب کتابهایی درباره ی فیزیک و نجوم برایم می آورد.
هرچه بیشتر می خواندم بیشتر متعجب می شدم از نظم عالم و بی نظمی ذهن آدمی، و همچنین از دانشمندانی که نمی توانستند در مورد چون و چرای آفرینش توافق کنند. تا آنکه روزی همان دانشجویی که گفتم، کتاب نقد خرد ناب امانوئل کانت را برایم آورد. با مطالعه ی کانت نسبت به هر چه آموخته بودم شک کردم. حالا دیگر صانع عالم را نه آنطور که در کنیسه ها می گفتند، بلکه از طریق اسرار و جستجو در طبیعت می شناختم. مدتی بعد اندیشه ای به مغزم راه یافت که سالهای سال افکارم را به خود مشغول داشت.
#فیزیک_اندیشه
🆔https://t.me/endishea
Telegram
فیزیک اندیشه
مجموعه ای از سخنان و ویدئو های دانشمندان فیزیک
و مسائل مرتبط با آنها
کانال اصلی: @chanel_foundation_science
به حمایت شما ما نیاز داریم: https://t.me/endishea?boost
و مسائل مرتبط با آنها
کانال اصلی: @chanel_foundation_science
به حمایت شما ما نیاز داریم: https://t.me/endishea?boost
فیزیک اندیشه
این مطلب شامل گفتگوهایی میباشد که ویلیام هرمان شاعر و نویسنده ی مشهور آلمانی در سال های ۱۹۳۰ ،۱۹۴۰ ،۱۹۴۸ و ۱۹۵۵ با #آلبرت_اینشتین داشته است. #بخش_اول هرمان: چطور نابغه شدید؟ اینشتین: چه کسی می گوید که من نابغه ام؟ هرمان: منظورم این بود که چگونه نظریه ی…
#بخش_دوم
هرمان: در آن موقع چند ساله بودید؟
اینشتین: تقریبا شانزده ساله. در یک مدرسه ی شبانه روزی در سوییس بود. یک روز صبح، در همان حال که روی تخت خود نشسته بودم و لباس می پوشیدم به نوری که از پنجره می گذشت می نگریستم، به این فکر افتادم که مسیر نور از نقطه ای به نقطه ی دیگر را اندازه بگیرم. پیش از آن به من آموخته بودند که نور از خلال اتر۱ می گذرد و من از معلمانم می پرسیدم که آیا می توان چنین مسیری را اندازه گرفت و از این طریق اطلاعات بیشتری در مورد رابطه ی نور با اتر و چرخش زمین کسب کرد؟ بعضی از آنها حرفم را نمی فهمیدند، بعضی دیگر هم می خندیدند و توصیه می کردند که فلان یا بهمان کتاب را مطالعه کنم…اما مطالعه ی این کتابها بسیار مشکل و ملال آور بود. مطالب کتابها، اعم از اینکه در زمینه ی ریاضیات بودند یا علوم طبیعی، تقسیم شده و پارا پاره بودند، حال آنکه من به اصولی عام و جهانی نیاز داشتم… حتی در سن شانزده سالگی هم احساس می کردم که زندگی کوتاه تر از آن است که انسان وقت خود را با جست و جو و دست و پا زدن در زمینه های بسیار تخصصی تلف کند..ولی در کل باید بدانیم که قوانین اساسی جهان بسیار ساده است، ولی از آنجا که حواس ما محدود است نمی توانیم به ای ن قوانین چنگ بیندازیم. عالم آفرینش از الگوی معینی پیروی می کند.
هرمان: پس اگر حواس ما محدود است چگونه می توانیم این قوانین اساسی را کشف کنیم؟
اینشتین: البته! ولی ریاضیات عالی را هم داریم، مگر نه؟ ریاضیات مرا از قید چشمانم آزاد می سازد. زبان ریاضیات حتی از زبان موسیقی هم فطری تر و جهانی تر است. هر فرمول ریاضی همچون بلور شفاف است و به هیچ یک از حسهای ما هم وابسته نیست. بنابر این نوعی آزمایشگاه ریاضی برای خود ساختم و همان طور که در اتومبیل می نشینیم در داخل آن جای گرفتم، و همراه با یک پرتوی نور به سیر و سیاحت پرداختم…من همیشه مفتون نور بوده ام. وقتی کلید چراغ برق را می زدم، نور سرتاسر اتاق را فرا می گرفت، درست همان طور که نور خورشید زمین را فرا می گیرد. این را هم می دانستم که نور با سرعت تقریبا ۳۰۰ هزار کیلومتر در ثانیه حرکت می کند و هشت دقیقه طول می کشد تا از خورشید که تقریبا ۱۴۸۸۰۰۰۰ کیلومتر با ما فاصله دارد به زمین برسد
بدین ترتیب، باید بدانید که خورشید هر روز هشت دقیقه زودتر از آنچه به نظر ما می رسد طلوع می کند. در همان احوال، در مدرسه به من می آموختند که جهان انباشته از اتر است و این اتر امواج نورانی ای را بر خود حمل می کند، اما چون معلمانم نمی توانستند به من بگویند که اتر چگونه چیزی است، فکرهایی درباره ی آن به مغزم راه یافت. به خودم گفتم، فرض کن که اتری در بین نباشد. آیا امواج نورانی خواهند توانست بدون هر نوع واسطه ای حرکت کنند؟ یا اینکه شاید اتر واقعا وجود داشته باشد ولی نه آنطور که به من آموختند. مزید بر همه ی این ها، از فرضیه ی نیوتنی هم که به موجب آن نور به خط مستقیم حرکت می کند چندان دل خوشی نداشتم.
هرمان: پس چگونه مشکل اتر را حل کردید؟
اینشتین: اتر را هرگز کسی مشاهده نکرده بود، بنابراین من آن را نادیده گرفتم و همه چیز را با نگاهی تازه به طبیعت آغاز کردم. آرزوی من، یا بهتر است بگویم رسالت من، همواره آن بوده است که زندگی آدمی را از طریق ساده سازی اندیشه ی بشری تسهیل نمایم. نظریه ی من بیانگر آن است که ماده و انرژی چیز واحدی هستند و از همین دیدگاه بود که توانستم قوانین میدان را در زمینه ی علم مکانیک وحدت بخشم. من هیچگاه در برابر مفاهیم جا افتاده ی علم فیزیک، هر چه دیر پا و معزز و مستقر هم که بوده باشند، زیاده از حد هراسان نشده ام. نیوتن فضا و زمان را مطلق می دانست، و من زمان را بعد چهارم می دانم. به همین طریق، نیوتن گرانش را نوعی نیرو می دانست، و من آن را نوعی خمیدگی فضا می دانم.
هرمان: هیجان انگیزترین بخش کشف شما کدام است؟
اینشتین: تفسیرهایی که معاصرانم از نظریه ی من به عمل می آورند. چون با توضیحاتی که دیگران درباره ی نظریه ی من ارائه می دهند خودم هم دیگر نمی توانم آن را بفهمم.
#فیزیک_اندیشه
🆔https://t.me/endishea
هرمان: در آن موقع چند ساله بودید؟
اینشتین: تقریبا شانزده ساله. در یک مدرسه ی شبانه روزی در سوییس بود. یک روز صبح، در همان حال که روی تخت خود نشسته بودم و لباس می پوشیدم به نوری که از پنجره می گذشت می نگریستم، به این فکر افتادم که مسیر نور از نقطه ای به نقطه ی دیگر را اندازه بگیرم. پیش از آن به من آموخته بودند که نور از خلال اتر۱ می گذرد و من از معلمانم می پرسیدم که آیا می توان چنین مسیری را اندازه گرفت و از این طریق اطلاعات بیشتری در مورد رابطه ی نور با اتر و چرخش زمین کسب کرد؟ بعضی از آنها حرفم را نمی فهمیدند، بعضی دیگر هم می خندیدند و توصیه می کردند که فلان یا بهمان کتاب را مطالعه کنم…اما مطالعه ی این کتابها بسیار مشکل و ملال آور بود. مطالب کتابها، اعم از اینکه در زمینه ی ریاضیات بودند یا علوم طبیعی، تقسیم شده و پارا پاره بودند، حال آنکه من به اصولی عام و جهانی نیاز داشتم… حتی در سن شانزده سالگی هم احساس می کردم که زندگی کوتاه تر از آن است که انسان وقت خود را با جست و جو و دست و پا زدن در زمینه های بسیار تخصصی تلف کند..ولی در کل باید بدانیم که قوانین اساسی جهان بسیار ساده است، ولی از آنجا که حواس ما محدود است نمی توانیم به ای ن قوانین چنگ بیندازیم. عالم آفرینش از الگوی معینی پیروی می کند.
هرمان: پس اگر حواس ما محدود است چگونه می توانیم این قوانین اساسی را کشف کنیم؟
اینشتین: البته! ولی ریاضیات عالی را هم داریم، مگر نه؟ ریاضیات مرا از قید چشمانم آزاد می سازد. زبان ریاضیات حتی از زبان موسیقی هم فطری تر و جهانی تر است. هر فرمول ریاضی همچون بلور شفاف است و به هیچ یک از حسهای ما هم وابسته نیست. بنابر این نوعی آزمایشگاه ریاضی برای خود ساختم و همان طور که در اتومبیل می نشینیم در داخل آن جای گرفتم، و همراه با یک پرتوی نور به سیر و سیاحت پرداختم…من همیشه مفتون نور بوده ام. وقتی کلید چراغ برق را می زدم، نور سرتاسر اتاق را فرا می گرفت، درست همان طور که نور خورشید زمین را فرا می گیرد. این را هم می دانستم که نور با سرعت تقریبا ۳۰۰ هزار کیلومتر در ثانیه حرکت می کند و هشت دقیقه طول می کشد تا از خورشید که تقریبا ۱۴۸۸۰۰۰۰ کیلومتر با ما فاصله دارد به زمین برسد
بدین ترتیب، باید بدانید که خورشید هر روز هشت دقیقه زودتر از آنچه به نظر ما می رسد طلوع می کند. در همان احوال، در مدرسه به من می آموختند که جهان انباشته از اتر است و این اتر امواج نورانی ای را بر خود حمل می کند، اما چون معلمانم نمی توانستند به من بگویند که اتر چگونه چیزی است، فکرهایی درباره ی آن به مغزم راه یافت. به خودم گفتم، فرض کن که اتری در بین نباشد. آیا امواج نورانی خواهند توانست بدون هر نوع واسطه ای حرکت کنند؟ یا اینکه شاید اتر واقعا وجود داشته باشد ولی نه آنطور که به من آموختند. مزید بر همه ی این ها، از فرضیه ی نیوتنی هم که به موجب آن نور به خط مستقیم حرکت می کند چندان دل خوشی نداشتم.
هرمان: پس چگونه مشکل اتر را حل کردید؟
اینشتین: اتر را هرگز کسی مشاهده نکرده بود، بنابراین من آن را نادیده گرفتم و همه چیز را با نگاهی تازه به طبیعت آغاز کردم. آرزوی من، یا بهتر است بگویم رسالت من، همواره آن بوده است که زندگی آدمی را از طریق ساده سازی اندیشه ی بشری تسهیل نمایم. نظریه ی من بیانگر آن است که ماده و انرژی چیز واحدی هستند و از همین دیدگاه بود که توانستم قوانین میدان را در زمینه ی علم مکانیک وحدت بخشم. من هیچگاه در برابر مفاهیم جا افتاده ی علم فیزیک، هر چه دیر پا و معزز و مستقر هم که بوده باشند، زیاده از حد هراسان نشده ام. نیوتن فضا و زمان را مطلق می دانست، و من زمان را بعد چهارم می دانم. به همین طریق، نیوتن گرانش را نوعی نیرو می دانست، و من آن را نوعی خمیدگی فضا می دانم.
هرمان: هیجان انگیزترین بخش کشف شما کدام است؟
اینشتین: تفسیرهایی که معاصرانم از نظریه ی من به عمل می آورند. چون با توضیحاتی که دیگران درباره ی نظریه ی من ارائه می دهند خودم هم دیگر نمی توانم آن را بفهمم.
#فیزیک_اندیشه
🆔https://t.me/endishea
Telegram
فیزیک اندیشه
مجموعه ای از سخنان و ویدئو های دانشمندان فیزیک
و مسائل مرتبط با آنها
کانال اصلی: @chanel_foundation_science
به حمایت شما ما نیاز داریم: https://t.me/endishea?boost
و مسائل مرتبط با آنها
کانال اصلی: @chanel_foundation_science
به حمایت شما ما نیاز داریم: https://t.me/endishea?boost
فیزیک اندیشه
#بخش_دوم هرمان: در آن موقع چند ساله بودید؟ اینشتین: تقریبا شانزده ساله. در یک مدرسه ی شبانه روزی در سوییس بود. یک روز صبح، در همان حال که روی تخت خود نشسته بودم و لباس می پوشیدم به نوری که از پنجره می گذشت می نگریستم، به این فکر افتادم که مسیر نور از نقطه…
#بخش_سوم
هرمان: ولی آیا می دانید که هانری پوانکاره مدعی است که مقام علمی شما از کوپرنیک هم والاتر است؟
اینشتین: پوانکاره حق دارد. ولی نه در مورد من، بلکه در مورد شخص خودش و نقش مهمی که در پیشرفت هندسه ایفا کرده است. چنین مقایسه هایی در بعضی از موارد گمراه کننده است، گالیله نخستین کسی بود که نظریه ی هندسی را به تجربه گذاشت، و برای همیشه به عنوان پدر فیزیک جدید باقی خواهد ماند. و نظریه ی نیوتنی گرانش به احتمال قوی بزرگترین تلاش ذهن آدمی برای توضیح پدیده های طبیعی بوده است. ولی حتی او هم در محدوده ی دانش زمان خود عمل میکرد. من هم اینک هر چه باشم مسلما قادر نخواهم بود از روی سایه ی خود بپرم.
هرمان: وقتی فرمول مشهور خود را بدست آوردید با آن چه کردید؟
اینشتین: توضیحات خود را در سیزده صفحه نوشتم و آنها را به ناشر مجله ی جورنال آف فیزیکس، در برن سپردم. بعد یکراست به خانه برگشتم، به رختخواب رفتم، و چهارده روز بیمار بودم.
هرمان: و احتمالا ناشر هم به سبب آنکه فهم مطالب شما بی نهایت دشوار بود، بیمار شد.
اینشتین: فکر نمی کنم. او به ندرت نگاهی به کارهای من می افکند. تا آن زمان، چیزهای زیادی از من چاپ کرده بودند و بنابراین ضرری نداشت که این یکی را هم چاپ کنند. به علاوه، در آن موقع من به این تصور آرامش بخش خو گرفته بودم که کسی به کارهای من توجهی نخواهد کرد.
هرمان: با این حال، آخرین کار شما در واقع قلوه سنگی بود که به آبگیر آرام علم پرتاب کردید.
اینشتین: نه، سنگریزه ای بیش نبود، چون سالها طول کشید تا امواج خفیف آن به ساحل رسید!
هرمان: نتیجه ی علمی نظریه ی شما چیست؟
اینشتین: خب، اگر سطح کره ی زمین خیلی شلوغ شد، شما می توانید از انرژی ماده استفاده کنید و خودتان را به سطح کره ی ماه برسانید. یا اینکه می توانید کشف کنید در آزمایشگاه چگونه از طبیعت تقلید نمایید. یا اینکه خواهید توانست چهارپایان را به جای علف با مواد مصنوعی تغذیه کنید. از سوی دیگر، اگر آدم مردم گریزی هستید می توانید با فشار یک دکمه از شر خودتان خلاص شوید و در عین حال نیمی از کره ی زمین را هم با خودتان نابود سازید.
هرمان: هولناک است!
اینشتین: ولی همیشه یادتان باشد که فرمول من خنثی است. این که کاربرد آن مصدر خیر باشد یا شر بسته به تصمیماتی است که بشریت اتخاذ خواهد کرد.
هرمان: چه مدتی روی فرمول خودتان کار کردید؟
اینشتین: نه سال. ولی فقط یک فرمول نبود. هزار فرمول نوشته شده و به دور انداخته شد. بارها پیش آمد که تصمیم گرفتم موضوع را رها کنم. ولی سرانجام، پس از تلاشهای پایان ناپذیر و بی خوابیهای متمادی فرمول مورد نظر را یافتم.
هرمان: پروفسور شما رمز نبوغ را بر من آشکار ساختید. نبوغ چیزی نیست که ساخته ی دست و فکر دیگران باشد، خود به خود شکل می گیرد و تکامل می یابد.
اینشتین: آری درست است که من سفت و سخت به موضوع چسبیده بودم. نوعی مکاشفه ی درونی محرک من بود. بسیاری از متفکران معتقدند که پیشرفت نوع بشر را باید معلول تجربیاتی عملی و نقد آمیز دانست، ولی من می گویم که دانش حقیقی آن است که از خلال نوعی فلسفه ی قیاس و استنتاج حاصل آید.
چون در عمل مکاشفه است که جهان را بهبود می بخشد و نه فقط گام زدن در راه های پیموده شده ی اندیشه. مکاشفه ما را بر آن می دارد که به واقعیت های نا مرتبط با یکدیگر بپردازیم و بعد آنقدر درباره ی آنها بیندیشیم تا عاقبت بتوانیم آنها را زیر چتر قانون واحدی جای دهیم. مکاشفه پدر دانش جدید است، حال آنکه تجربه گرایی صرف چیزی نیست جز انباشتن دانشهای کهنه. مکاشفه، و نه تعقل صرف، شزم باز شویی ای۲ است که بدان نیاز داریم.
#فیزیک_اندیشه
🆔https://t.me/endishea
هرمان: ولی آیا می دانید که هانری پوانکاره مدعی است که مقام علمی شما از کوپرنیک هم والاتر است؟
اینشتین: پوانکاره حق دارد. ولی نه در مورد من، بلکه در مورد شخص خودش و نقش مهمی که در پیشرفت هندسه ایفا کرده است. چنین مقایسه هایی در بعضی از موارد گمراه کننده است، گالیله نخستین کسی بود که نظریه ی هندسی را به تجربه گذاشت، و برای همیشه به عنوان پدر فیزیک جدید باقی خواهد ماند. و نظریه ی نیوتنی گرانش به احتمال قوی بزرگترین تلاش ذهن آدمی برای توضیح پدیده های طبیعی بوده است. ولی حتی او هم در محدوده ی دانش زمان خود عمل میکرد. من هم اینک هر چه باشم مسلما قادر نخواهم بود از روی سایه ی خود بپرم.
هرمان: وقتی فرمول مشهور خود را بدست آوردید با آن چه کردید؟
اینشتین: توضیحات خود را در سیزده صفحه نوشتم و آنها را به ناشر مجله ی جورنال آف فیزیکس، در برن سپردم. بعد یکراست به خانه برگشتم، به رختخواب رفتم، و چهارده روز بیمار بودم.
هرمان: و احتمالا ناشر هم به سبب آنکه فهم مطالب شما بی نهایت دشوار بود، بیمار شد.
اینشتین: فکر نمی کنم. او به ندرت نگاهی به کارهای من می افکند. تا آن زمان، چیزهای زیادی از من چاپ کرده بودند و بنابراین ضرری نداشت که این یکی را هم چاپ کنند. به علاوه، در آن موقع من به این تصور آرامش بخش خو گرفته بودم که کسی به کارهای من توجهی نخواهد کرد.
هرمان: با این حال، آخرین کار شما در واقع قلوه سنگی بود که به آبگیر آرام علم پرتاب کردید.
اینشتین: نه، سنگریزه ای بیش نبود، چون سالها طول کشید تا امواج خفیف آن به ساحل رسید!
هرمان: نتیجه ی علمی نظریه ی شما چیست؟
اینشتین: خب، اگر سطح کره ی زمین خیلی شلوغ شد، شما می توانید از انرژی ماده استفاده کنید و خودتان را به سطح کره ی ماه برسانید. یا اینکه می توانید کشف کنید در آزمایشگاه چگونه از طبیعت تقلید نمایید. یا اینکه خواهید توانست چهارپایان را به جای علف با مواد مصنوعی تغذیه کنید. از سوی دیگر، اگر آدم مردم گریزی هستید می توانید با فشار یک دکمه از شر خودتان خلاص شوید و در عین حال نیمی از کره ی زمین را هم با خودتان نابود سازید.
هرمان: هولناک است!
اینشتین: ولی همیشه یادتان باشد که فرمول من خنثی است. این که کاربرد آن مصدر خیر باشد یا شر بسته به تصمیماتی است که بشریت اتخاذ خواهد کرد.
هرمان: چه مدتی روی فرمول خودتان کار کردید؟
اینشتین: نه سال. ولی فقط یک فرمول نبود. هزار فرمول نوشته شده و به دور انداخته شد. بارها پیش آمد که تصمیم گرفتم موضوع را رها کنم. ولی سرانجام، پس از تلاشهای پایان ناپذیر و بی خوابیهای متمادی فرمول مورد نظر را یافتم.
هرمان: پروفسور شما رمز نبوغ را بر من آشکار ساختید. نبوغ چیزی نیست که ساخته ی دست و فکر دیگران باشد، خود به خود شکل می گیرد و تکامل می یابد.
اینشتین: آری درست است که من سفت و سخت به موضوع چسبیده بودم. نوعی مکاشفه ی درونی محرک من بود. بسیاری از متفکران معتقدند که پیشرفت نوع بشر را باید معلول تجربیاتی عملی و نقد آمیز دانست، ولی من می گویم که دانش حقیقی آن است که از خلال نوعی فلسفه ی قیاس و استنتاج حاصل آید.
چون در عمل مکاشفه است که جهان را بهبود می بخشد و نه فقط گام زدن در راه های پیموده شده ی اندیشه. مکاشفه ما را بر آن می دارد که به واقعیت های نا مرتبط با یکدیگر بپردازیم و بعد آنقدر درباره ی آنها بیندیشیم تا عاقبت بتوانیم آنها را زیر چتر قانون واحدی جای دهیم. مکاشفه پدر دانش جدید است، حال آنکه تجربه گرایی صرف چیزی نیست جز انباشتن دانشهای کهنه. مکاشفه، و نه تعقل صرف، شزم باز شویی ای۲ است که بدان نیاز داریم.
#فیزیک_اندیشه
🆔https://t.me/endishea
Telegram
فیزیک اندیشه
مجموعه ای از سخنان و ویدئو های دانشمندان فیزیک
و مسائل مرتبط با آنها
کانال اصلی: @chanel_foundation_science
به حمایت شما ما نیاز داریم: https://t.me/endishea?boost
و مسائل مرتبط با آنها
کانال اصلی: @chanel_foundation_science
به حمایت شما ما نیاز داریم: https://t.me/endishea?boost
👍2
هم دانش و هم مذهب الزام و تأکید بر ایمان به خدا دارد .برای مؤمنین خداوند در ابتدای هر چیز است و برای فیزیکدانان خدا در پایان تمام محاسبات و مطالعات است. برای قالبگیر خدا بنیان و اساس است .خداوند تاج هر بنای باشکوه در قلمرو دانش و هر قلمرو دیگری است.
(#ماکس_پلانک در کتاب دین و دانش طبیعی سال 1937)
#فیزیک_اندیشه
🆔@endishea
(#ماکس_پلانک در کتاب دین و دانش طبیعی سال 1937)
#فیزیک_اندیشه
🆔@endishea
❤2
نقیض یک قضیه صادق یک قضیه کاذب است، اما نقیض یک حقیقت ژرف گاهی حقیقت ژرف دیگری است.»
#نیلز_بور
در منطق و یا ریاضیات، نقیض یک عملگر منطقی یکتایی است، که نتیجه آن در صورتی که گزاره تحت آن نادرست باشد درست خواهد بود و در غیر این صورت نادرست است.
#فیزیک_اندیشه
🆔@endishea
#نیلز_بور
در منطق و یا ریاضیات، نقیض یک عملگر منطقی یکتایی است، که نتیجه آن در صورتی که گزاره تحت آن نادرست باشد درست خواهد بود و در غیر این صورت نادرست است.
#فیزیک_اندیشه
🆔@endishea
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سخنان تاثیر گذار پروفسور #استیون_هاوکینگ در مورد شناخت کیهان و رازهای علمی ، در سالهای پایانی عمرش
#Stephen_William_Hawking
#فیزیک_اندیشه
🆔@endishea
#Stephen_William_Hawking
#فیزیک_اندیشه
🆔@endishea
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#خدا و #ماوراءالطبیعه
چه چیزی میتواند تو را قانع کند خدا وجود دارد ؟
برگرفته از کانال تنیدگی
.
گفتگوی پروفسور #برایان_گرین و #ریچارد_داوکینز
#Brian_Greene
🆔@endishea
چه چیزی میتواند تو را قانع کند خدا وجود دارد ؟
برگرفته از کانال تنیدگی
.
گفتگوی پروفسور #برایان_گرین و #ریچارد_داوکینز
#Brian_Greene
🆔@endishea
بزرگترین دشمن دانش جهل نیست، بلکه توهم دانش است.
#استیون_هاوکینگ
#Stephen_William_Hawking
#فیزیک_اندیشه
🆔@endishea
#استیون_هاوکینگ
#Stephen_William_Hawking
#فیزیک_اندیشه
🆔@endishea
هر چقدر که زندگی سخت به نظر برسد همیشه چیزی وجود دارد که انجام بدهید و در آن موفق شوید.
#استیون_هاوکینگ
#Stephen_William_Hawking
#فیزیک_اندیشه
🆔@endishea
#استیون_هاوکینگ
#Stephen_William_Hawking
#فیزیک_اندیشه
🆔@endishea
👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#میچیو_کاکو و #آنتونیو_داماسیو
#Michio_Kaku
آیا میشود از رویا عکسبرداری کرد.؟!
#فیزیک_اندیشه
🆔@endishea
#Michio_Kaku
آیا میشود از رویا عکسبرداری کرد.؟!
#فیزیک_اندیشه
🆔@endishea
کانال تلگرامی فیزیک اندیشه 🔊
مجموعه ای از
سخنان ⚡️
ویدئو ها 💫
و مسائل مرتبط به دانشمندان✨
لذت آموختن فیزیک با دانشمندان آن
مجموعه ای از مستندات و ویدئوهای
و.......
⚛https://t.me/endishea ✨
⚛https://t.me/endishea ✨
هر آنچه که مربوط به دانشمندان میباشد از اینجا دنبال کنید
💬 https://t.me/joinchat/2m2axVVmABFjODVk
📌
#آلبرت_انیشتین
مجموعه ای از
سخنان ⚡️
ویدئو ها 💫
و مسائل مرتبط به دانشمندان✨
لذت آموختن فیزیک با دانشمندان آن
مجموعه ای از مستندات و ویدئوهای
نیل دگراس تایسونبرایان گرین برایان کاکس میچیو کاکوو.......
⚛https://t.me/endishea ✨
⚛https://t.me/endishea ✨
هر آنچه که مربوط به دانشمندان میباشد از اینجا دنبال کنید
💬 https://t.me/joinchat/2m2axVVmABFjODVk
📌
فیزیک تماشای بیرون جهان نیست، سلوک در ژرفای جهان است.🔭#آلبرت_انیشتین
#بخش_اول
#لئونارد_ساسکیند در سال ۱۹۴۰ در شهر نیویورک به دنیا آمد، او استاد فیزیک نظری در دانشگاه استنفورد و همچنین مدیر موسسه ی استنفورد فیزیک نظری است. علایق پژوهشی او عبارتند از نظریه ی ریسمان، نظریه ی میدان کوانتومی، مکانیک آماری کوانتومی و کیهان شناسی کوانتومی. او عضو آکادمی ملی علوم در ایالات متحده ی آمریکاست. ساسکیند به طور گسترده ای به عنوان یکی از پدران نظریه ی ریسمان در نظر گرفته شده است.
ساسکیند یکی از بزرگترین فیزیکدانان بزرگ نظری در جهان می باشد، اما در آغاز اینگونه نبود، وی در خاطرات خود تعریف می کند: «وقتی ۱۶ سالم بود لوله کش بودم، تعمیر توالت ها، مجاری فاضلاب ها و… در آپارتمان های برانکس جنوبی و این کاری نبود که بخواهم در بقیه ی زندگی خود آن را ادامه دهم! هر وقت در فیزیک تشبیهاتی انجام می دهم به نظر خودم ارتباطی نزدیک با لوله کشی پیدا می کند! تشبیهی که بارها و بارها برای سیاهچاله ها به کار برده ام آبی است که از راه لوله پایین می رود. بعضی ها حتی گفته اند که ابداع تئوری ریسمان که ارتباط نزدیکی با لوله دارد باید کار ساسکیند لوله کش باشد.!»
اولین پژوهش جدی که ساسکیند انجام داد، زمانی بود که وی مقاله ی گابریل ونزیانو را خوانده بود و معادلاتی که برای توصیف برهمکنش نیروی قوی توسط ونزیانو ارائه شده بودند ساسکیند را حسابی کنجکاو کرده بود. ساسکیند در این رابطه می گوید:« وقتی فرمول را روی کاغذ نوشتم، به خودم گفتم من حتی ازش سر در نمیارم! گفتم این دیگه چیه!؟» ساسکیند برای بررسی بیشتر به اتاق زیر شیروانی خودش پناه برد، او فهمید که روابط ریاضی ونزیانو واقعا نیروی قوی را توصیف می کنند، اما او در پس آن نمادهای انتزاعی ریاضی یک ایده ی جدیدی را در نظر داشت.
ساسکیند می گوید: « من با آن معادلات گنگ بازی کردم، از روی آنها تقلید کردم، نشستم توی اتاق زیر شیروانی و دو ماه روی آنها فکر کردم. اولین چیزی که توانستم در آنها ببینم این بود که متوجه شدم نوع جدیدی از ذرات را توصیف می کنند، ذراتی که دارای ساختار درونی بودند. ساختاری که می توانست مرتعش شود، این یعنی آنکه آنها تنها ذرات نقطه ای نبودند، من متوجه شدم آن چه در اینجا توصیف شده یک ریسمان است، یک ریسمان ارتجاعی شبیه یک نوار کشی، یا یک نوارکشی که از وسط نصف شده باشد و این نوار کشی نه تنها می تواند کش بیاید بلکه می تواند جنبش هم داشته باشد، این حالت دقیقا با روابط ریاضی همخوانی داشت.»
ساسکیند ایده ی خود را نوشت و ایده ی انقلابی ریسمان ها را معرفی کرد، اما پیش از آن که مقاله اش منتشر شود می بایستی ابتدا توسط هیئتی از کارشناسان بررسی می شد. وی چنین می گوید: « من کاملا متقاعد شده بودم که وقتی مقاله ی من را برگردانند خواهند گفت که ساسکیند اینشتین بعدی است، یا شاید حتی نیوتن بعدی باشد! اما وقتی جواب آن آمد، گفته بودند که این مقاله آنقدرها هم خوب نیست، شاید بهتر باشد که چاپ نشود. من واقعا خشکم زده بود، افسرده شدم، ناراحت شدم، نتیجه ی آن این شد که رفتم خونه و قهر کردم.»
در آن دوره جریان اصلی علم می رفت که ظاهر ذرات را به صورت نقطه ای بپذیرد نه به شکل ریسمان، اما در دهه های بعدی هر چه بیشتر فیزیکدانان ذرات بنیادی با مشکلات حل نشدنی روبه رو می شدند، دیده می شد که ایده ی انقلابی ساسکیند می تواند عاری از این تناقضات باشد. یکی از کارهای مهم علمی دیگری که ساسکیند در آن نقش به سزایی داشته، پژوهش درباره ی سیاهچاله هاست. علاقه ی ساسکیند به سیاهچاله ها ۳۰ سال پیش وقتی به سخنرانی استیون هاوکینگ گوش میداد آغاز شد، این سخنرانی واکنش تندی را برانگیخت. ساسکیند: « اولین باری که به حرف های هاوکینگ گوش دادم، او در در سخنرانی خود در سان فرانسیسکو ادعای عجیبی را مطرح کرد، گفت که به نظر می رسد سیاهچاله ها اصل بسیار بنیادی علم فیزیک به نام پایستگی اطلاعات را زیر پا می گذارند.»
از نظر اصول بنیادی فیزیک این یک فاجعه بود، اصول بنیادی فیزیک می گوید که اطلاعات از بین نمی رود. حال آنکه هاوکینگ ادعا کرده بود که محل های خاصی در جهان وجود دارد که این قانون می تواند شکسته شود! بنابراین هنگامی که اطلاعات وارد یک سیاهچاله می شود چه اتفاقی برای آن می افتد؟ جواب هاوکینگ این بود که اطلاعات پس از ورود به سیاهچاله از جهان ما برای همیشه ناپدید می شود و آنها کاملا از بین می روند. جنگی بین دو دانشمند متفکر روی داده بود. از یک سو استیون هاوکینگ و از سوی دیگر لئونارد ساسکیند(جنگ سیاهچاله ها!)
#فیزیک_اندیشه
🆔https://t.me/endishea
#لئونارد_ساسکیند در سال ۱۹۴۰ در شهر نیویورک به دنیا آمد، او استاد فیزیک نظری در دانشگاه استنفورد و همچنین مدیر موسسه ی استنفورد فیزیک نظری است. علایق پژوهشی او عبارتند از نظریه ی ریسمان، نظریه ی میدان کوانتومی، مکانیک آماری کوانتومی و کیهان شناسی کوانتومی. او عضو آکادمی ملی علوم در ایالات متحده ی آمریکاست. ساسکیند به طور گسترده ای به عنوان یکی از پدران نظریه ی ریسمان در نظر گرفته شده است.
ساسکیند یکی از بزرگترین فیزیکدانان بزرگ نظری در جهان می باشد، اما در آغاز اینگونه نبود، وی در خاطرات خود تعریف می کند: «وقتی ۱۶ سالم بود لوله کش بودم، تعمیر توالت ها، مجاری فاضلاب ها و… در آپارتمان های برانکس جنوبی و این کاری نبود که بخواهم در بقیه ی زندگی خود آن را ادامه دهم! هر وقت در فیزیک تشبیهاتی انجام می دهم به نظر خودم ارتباطی نزدیک با لوله کشی پیدا می کند! تشبیهی که بارها و بارها برای سیاهچاله ها به کار برده ام آبی است که از راه لوله پایین می رود. بعضی ها حتی گفته اند که ابداع تئوری ریسمان که ارتباط نزدیکی با لوله دارد باید کار ساسکیند لوله کش باشد.!»
اولین پژوهش جدی که ساسکیند انجام داد، زمانی بود که وی مقاله ی گابریل ونزیانو را خوانده بود و معادلاتی که برای توصیف برهمکنش نیروی قوی توسط ونزیانو ارائه شده بودند ساسکیند را حسابی کنجکاو کرده بود. ساسکیند در این رابطه می گوید:« وقتی فرمول را روی کاغذ نوشتم، به خودم گفتم من حتی ازش سر در نمیارم! گفتم این دیگه چیه!؟» ساسکیند برای بررسی بیشتر به اتاق زیر شیروانی خودش پناه برد، او فهمید که روابط ریاضی ونزیانو واقعا نیروی قوی را توصیف می کنند، اما او در پس آن نمادهای انتزاعی ریاضی یک ایده ی جدیدی را در نظر داشت.
ساسکیند می گوید: « من با آن معادلات گنگ بازی کردم، از روی آنها تقلید کردم، نشستم توی اتاق زیر شیروانی و دو ماه روی آنها فکر کردم. اولین چیزی که توانستم در آنها ببینم این بود که متوجه شدم نوع جدیدی از ذرات را توصیف می کنند، ذراتی که دارای ساختار درونی بودند. ساختاری که می توانست مرتعش شود، این یعنی آنکه آنها تنها ذرات نقطه ای نبودند، من متوجه شدم آن چه در اینجا توصیف شده یک ریسمان است، یک ریسمان ارتجاعی شبیه یک نوار کشی، یا یک نوارکشی که از وسط نصف شده باشد و این نوار کشی نه تنها می تواند کش بیاید بلکه می تواند جنبش هم داشته باشد، این حالت دقیقا با روابط ریاضی همخوانی داشت.»
ساسکیند ایده ی خود را نوشت و ایده ی انقلابی ریسمان ها را معرفی کرد، اما پیش از آن که مقاله اش منتشر شود می بایستی ابتدا توسط هیئتی از کارشناسان بررسی می شد. وی چنین می گوید: « من کاملا متقاعد شده بودم که وقتی مقاله ی من را برگردانند خواهند گفت که ساسکیند اینشتین بعدی است، یا شاید حتی نیوتن بعدی باشد! اما وقتی جواب آن آمد، گفته بودند که این مقاله آنقدرها هم خوب نیست، شاید بهتر باشد که چاپ نشود. من واقعا خشکم زده بود، افسرده شدم، ناراحت شدم، نتیجه ی آن این شد که رفتم خونه و قهر کردم.»
در آن دوره جریان اصلی علم می رفت که ظاهر ذرات را به صورت نقطه ای بپذیرد نه به شکل ریسمان، اما در دهه های بعدی هر چه بیشتر فیزیکدانان ذرات بنیادی با مشکلات حل نشدنی روبه رو می شدند، دیده می شد که ایده ی انقلابی ساسکیند می تواند عاری از این تناقضات باشد. یکی از کارهای مهم علمی دیگری که ساسکیند در آن نقش به سزایی داشته، پژوهش درباره ی سیاهچاله هاست. علاقه ی ساسکیند به سیاهچاله ها ۳۰ سال پیش وقتی به سخنرانی استیون هاوکینگ گوش میداد آغاز شد، این سخنرانی واکنش تندی را برانگیخت. ساسکیند: « اولین باری که به حرف های هاوکینگ گوش دادم، او در در سخنرانی خود در سان فرانسیسکو ادعای عجیبی را مطرح کرد، گفت که به نظر می رسد سیاهچاله ها اصل بسیار بنیادی علم فیزیک به نام پایستگی اطلاعات را زیر پا می گذارند.»
از نظر اصول بنیادی فیزیک این یک فاجعه بود، اصول بنیادی فیزیک می گوید که اطلاعات از بین نمی رود. حال آنکه هاوکینگ ادعا کرده بود که محل های خاصی در جهان وجود دارد که این قانون می تواند شکسته شود! بنابراین هنگامی که اطلاعات وارد یک سیاهچاله می شود چه اتفاقی برای آن می افتد؟ جواب هاوکینگ این بود که اطلاعات پس از ورود به سیاهچاله از جهان ما برای همیشه ناپدید می شود و آنها کاملا از بین می روند. جنگی بین دو دانشمند متفکر روی داده بود. از یک سو استیون هاوکینگ و از سوی دیگر لئونارد ساسکیند(جنگ سیاهچاله ها!)
#فیزیک_اندیشه
🆔https://t.me/endishea
Telegram
فیزیک اندیشه
مجموعه ای از سخنان و ویدئو های دانشمندان فیزیک
و مسائل مرتبط با آنها
کانال اصلی: @chanel_foundation_science
به حمایت شما ما نیاز داریم: https://t.me/endishea?boost
و مسائل مرتبط با آنها
کانال اصلی: @chanel_foundation_science
به حمایت شما ما نیاز داریم: https://t.me/endishea?boost
👍1
فیزیک اندیشه
#بخش_اول #لئونارد_ساسکیند در سال ۱۹۴۰ در شهر نیویورک به دنیا آمد، او استاد فیزیک نظری در دانشگاه استنفورد و همچنین مدیر موسسه ی استنفورد فیزیک نظری است. علایق پژوهشی او عبارتند از نظریه ی ریسمان، نظریه ی میدان کوانتومی، مکانیک آماری کوانتومی و کیهان شناسی…
#بخش_دوم
ساسکیند کاملا با ایده ی هاوکینگ مخالف بود، او ۱۰ سال تلاش کرد اشکالی را در نظریه ی هاوکینگ درباره ی اینکه چگونه سیاهاچاله ها ماده ای بلعیده شده را ساطع می کنند پیدا کند. پس از چندی ساسکیند از زاویه ای دیگر به این مشکل نگریست. او توانست با استفاده از نظریه ی ریسمان که خود از پیشگامان آن بود این تناقض را حل کند. او با محاسبات خود دریافت که می توان به نوعی افق رویداد سیاهچاله را به مرکز سیاهچاله ربط داد. در صورتی که هاوکینگ می گفت که هیچ ارتباط فیزیکی بین مرکز سیاهچاله و افق رویدادش وجود ندارد. ساسکیند در نهایت شگفتی دریافت که اگر یک شیء به مرکز سیاهچاله وارد شود، اطلاعات سه بعدی آن شیء به صورت دو بعد به روی سطح افق رویداد نگاشته می شود! به عبارتی اطلاعات سه بعدی مرکز سیاهچاله بر روی افق رویدادش به صورت دو بعدی نمایش داده می شود.
ساسکیند برای این روش مشاهده ی وقایع نامی گذاشته است: اصل تمام نگاری. به این ترتیب مشکل فقدان اطلاعات در درون سیاهچاله به راحتی حل شد. هر شیئی که وارد سیاهچاله می شود اثرش را هم بر جرم مرکزی و هم روی تمام نگار لرزان روی افق رویداد می گذارد. در سال ۲۰۰۴ در نهایت استیون هاوکینگ در کنفرانسی شکست خود را پذیرفت. سیاهچاله ها اطلاعات را از بین نمی برند، ساسکیند در نهایت جنگ سیاهچاله ها را برد؛ ولی تنها دستاوردش این نبود چون این نظریه فقط در مورد سیاهچاله ها کاربرد نداشت بلکه دانشمندان را بر آن داشت تا به واقعیت از دریچه ای تازه نگاه کنند. ساسکیند در سال ۱۹۹۸ برنده ی جایزه ی ساکورایی شده است. از کتابهایی که او به نگارش در آورده میتوان به: ۱- چشم انداز کیهانی ۲- جنگ سیاهچاله ها ۳ – مکانیک کوانتومی ۴- سری کتابهای حداقل های نظری، اشاره کرد.
#فیزیک_اندیشه
🆔https://t.me/endishea
ساسکیند کاملا با ایده ی هاوکینگ مخالف بود، او ۱۰ سال تلاش کرد اشکالی را در نظریه ی هاوکینگ درباره ی اینکه چگونه سیاهاچاله ها ماده ای بلعیده شده را ساطع می کنند پیدا کند. پس از چندی ساسکیند از زاویه ای دیگر به این مشکل نگریست. او توانست با استفاده از نظریه ی ریسمان که خود از پیشگامان آن بود این تناقض را حل کند. او با محاسبات خود دریافت که می توان به نوعی افق رویداد سیاهچاله را به مرکز سیاهچاله ربط داد. در صورتی که هاوکینگ می گفت که هیچ ارتباط فیزیکی بین مرکز سیاهچاله و افق رویدادش وجود ندارد. ساسکیند در نهایت شگفتی دریافت که اگر یک شیء به مرکز سیاهچاله وارد شود، اطلاعات سه بعدی آن شیء به صورت دو بعد به روی سطح افق رویداد نگاشته می شود! به عبارتی اطلاعات سه بعدی مرکز سیاهچاله بر روی افق رویدادش به صورت دو بعدی نمایش داده می شود.
ساسکیند برای این روش مشاهده ی وقایع نامی گذاشته است: اصل تمام نگاری. به این ترتیب مشکل فقدان اطلاعات در درون سیاهچاله به راحتی حل شد. هر شیئی که وارد سیاهچاله می شود اثرش را هم بر جرم مرکزی و هم روی تمام نگار لرزان روی افق رویداد می گذارد. در سال ۲۰۰۴ در نهایت استیون هاوکینگ در کنفرانسی شکست خود را پذیرفت. سیاهچاله ها اطلاعات را از بین نمی برند، ساسکیند در نهایت جنگ سیاهچاله ها را برد؛ ولی تنها دستاوردش این نبود چون این نظریه فقط در مورد سیاهچاله ها کاربرد نداشت بلکه دانشمندان را بر آن داشت تا به واقعیت از دریچه ای تازه نگاه کنند. ساسکیند در سال ۱۹۹۸ برنده ی جایزه ی ساکورایی شده است. از کتابهایی که او به نگارش در آورده میتوان به: ۱- چشم انداز کیهانی ۲- جنگ سیاهچاله ها ۳ – مکانیک کوانتومی ۴- سری کتابهای حداقل های نظری، اشاره کرد.
#فیزیک_اندیشه
🆔https://t.me/endishea
Telegram
فیزیک اندیشه
مجموعه ای از سخنان و ویدئو های دانشمندان فیزیک
و مسائل مرتبط با آنها
کانال اصلی: @chanel_foundation_science
به حمایت شما ما نیاز داریم: https://t.me/endishea?boost
و مسائل مرتبط با آنها
کانال اصلی: @chanel_foundation_science
به حمایت شما ما نیاز داریم: https://t.me/endishea?boost
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دکتر #کامران_وفا :
✔️ رؤیای علمی من، مثل همیشه، کنجکاوی هست ، در واقع اسمشو کنجکاوی کودکانه میشه گذاشت.
✔️سوالات ما تمام شدنی نیست
همون جوری که خیام گفته :
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
وین حرف معما نه تو خوانی و نه من
#Cumrun_Vafa
#فیزیک_اندیشه
🆔@endishea
✔️ رؤیای علمی من، مثل همیشه، کنجکاوی هست ، در واقع اسمشو کنجکاوی کودکانه میشه گذاشت.
✔️سوالات ما تمام شدنی نیست
همون جوری که خیام گفته :
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
وین حرف معما نه تو خوانی و نه من
#Cumrun_Vafa
#فیزیک_اندیشه
🆔@endishea