متاسفانه با خبر شدیم جوان ناکام
#عمارپارسا فرزند شمسعلی لحظاتی پیش دعوت حق را لبیک گفتند.
این مصیبت وارده را به خانواده و بازماندگان تسلیت عرض نموده ، از خداوند منان طلب مغفرت برای آن مرحوم و صبر و شکیبایی برای بازماندگان خواستاریم .
مراسم تشیع و تدفین متعاقبا به اطلاع خواهد رسید.
@enderat16
#عمارپارسا فرزند شمسعلی لحظاتی پیش دعوت حق را لبیک گفتند.
این مصیبت وارده را به خانواده و بازماندگان تسلیت عرض نموده ، از خداوند منان طلب مغفرت برای آن مرحوم و صبر و شکیبایی برای بازماندگان خواستاریم .
مراسم تشیع و تدفین متعاقبا به اطلاع خواهد رسید.
@enderat16
✍️ برگی از خاطرات ابراهیم مهدوی
اول مهرماه ۱۳۵۹، صبحی بود که بوی مهر نمیداد.
سال تحصیلی تازه آغاز نشده بود که آتش جنگ، پیشتر از زنگ مدرسه، در گوش شهر پیچید.
تنها یک روز از حملهی گستردهی رژیم بعث عراق گذشته بود؛ دیروز، سیویک شهریور، صدام با یورش هوایی به ده فرودگاه نظامی و غیرنظامی ایران، جنگی را آغاز کرد که قرار نبود به این زودیها خاموش شود.
ما دانشآموزان، با دلهایی پر از سؤال و چشمهایی پر از التهاب، وارد مدرسه شدیم؛ مجتمع آموزشی شهدا، ساختمانی شیک در انتهای خیابان مجاهدین (شهید رجایی)گرگان، پشت کلانتری نیمهتمامی که آن روزها بیشتر شبیه پناهگاه متروکه بود تا مرکز امنیت.
کلاسها طبق معمول در دو شیفت برگزار میشدند، اما آن روز، همه چیز رنگ دیگری داشت.
در حیاط مدرسه، همهمهای بود از حرفهای داغ دانشآموزان. همه از حملهی دیروز عراق میگفتند؛ از آن صبح سیاه که آسمان ایران زخمی شد.
برای اولینبار صدای آژیر خطر را شنیدیم. گویندهی رادیو با لحنی جدی هشدار میداد:
«توجه! توجه! صدایی که هماکنون میشنوید، صدای آژیر خطر یا وضعیت قرمز است؛ معنا و مفهوم آن این است که حملهی هوایی انجام خواهد شد.
و بعد، صدای ممتد آژیر، مثل نالهای از دل آسمان، در شهر پیچید.
پس از رفع خطر، آژیر سفید پخش میشد و رادیو، آموزشهای لازم را برای پناهگیری در حملات هوایی ارائه میداد.
ما، نوجوانانی که تا دیروز دغدغهمان امتحان ریاضی و انشای «علم بهتر است یا ثروت» بود، حالا با واژههایی چون «وضعیت قرمز»، «پناهگاه»، «دفاع»، و «شهادت» خو گرفته بودیم.
پیش از شروع کلاس عصر، بلندگوی مدرسه خبر مهمی را پخش کرد؛ خبری که غرور را در دلها زنده کرد:
«امروز، در پاسخ به حملات دشمن، نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران با اجرای عملیات کمان ۹۹،با ۱۴۰ فروند هواپیمای جنگنده پایگاههای هوایی دشمن را در هم کوبید.»
هواپیماهای ایرانی از هفت پایگاه هوایی برخاستند و در اقدامی هماهنگ، شهرهای بغداد، موصل، بصره، کرکوک و ناصریه را هدف قرار دادند. پایگاه هوایی رشید بغداد، تا دو ماه پس از حمله، از کار افتاد. این عملیات، نه فقط پاسخ، که پیام بود:
ایران، با ایمان و اراده، ایستاده است.
ما که بیش از هزار کیلومتر از مرز فاصله داشتیم، با شنیدن آژیرها، چراغ خانهها را خاموش میکردیم. اگر چراغی روشن میماند، همسایه با تذکر آن را خاموش میکرد. گویی همهی ایران، خط مقدم بود.
جنگ، آرامآرام، به بخشی از زندگی روزمرهمان بدل شد. واژهی «دفاع» در جان همه نشست؛ شهری و روستایی، فقیر و غنی، زن و مرد، دانشآموز و استاد، همه یکدل شدند.
ما نوجوانان دبیرستانی، با غرور جوانی، احساس تکلیف میکردیم. گروهگروه در کوچهها و مساجد گرد میآمدیم. مسجد، پایگاه صبحگاهی ما شده بود؛ پس از نماز، با شعارهای حماسی ورزش میکردیم و آمادگی دفاعی میآموختیم.
از هر خیابانی، فریاد سرودههای حماسی بلند بود:
«برپا برپا، با مسلسلها، رو سوی جبههها...» رفتم جبهه ،دیدم دشمن ،از جا پریدم ،خنجر کشیدم،گفتم ترسو ،گفتم مزدور،ما مسلمانیم ،اهل ایمانیم،بجنگ تا بجنگیم،
و گاه، آیات سورههای کوچک را با صدای بلند فریاد میزدیم:
«إذا جاء نصرالله والفتح...»
دوستان دانشآموزمان، همپای پاسداران و نیروهای مردمی، امنیت شهر را بهدست گرفتند. شبها، پس از درس، به مراکز نظامی میرفتیم و نگهبانی میدادیم. بعدها، آموزش نظامی نیز بخشی از برنامهی روزانهمان شد.
تنور جنگ، روز به روز داغتر میشد. تا آنکه پس از امتحانات خردادماه ۱۳۶۰، در پانزدهمین روز آن ماه، نخستین گروه دانشآموزی، متشکل از ۱۱۰ نفر، عازم جبهه شدیم؛ با دلهایی پر از ایمان، و گامهایی استوار در مسیر دفاع از وطن.
یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۴
اول مهرماه ۱۳۵۹، صبحی بود که بوی مهر نمیداد.
سال تحصیلی تازه آغاز نشده بود که آتش جنگ، پیشتر از زنگ مدرسه، در گوش شهر پیچید.
تنها یک روز از حملهی گستردهی رژیم بعث عراق گذشته بود؛ دیروز، سیویک شهریور، صدام با یورش هوایی به ده فرودگاه نظامی و غیرنظامی ایران، جنگی را آغاز کرد که قرار نبود به این زودیها خاموش شود.
ما دانشآموزان، با دلهایی پر از سؤال و چشمهایی پر از التهاب، وارد مدرسه شدیم؛ مجتمع آموزشی شهدا، ساختمانی شیک در انتهای خیابان مجاهدین (شهید رجایی)گرگان، پشت کلانتری نیمهتمامی که آن روزها بیشتر شبیه پناهگاه متروکه بود تا مرکز امنیت.
کلاسها طبق معمول در دو شیفت برگزار میشدند، اما آن روز، همه چیز رنگ دیگری داشت.
در حیاط مدرسه، همهمهای بود از حرفهای داغ دانشآموزان. همه از حملهی دیروز عراق میگفتند؛ از آن صبح سیاه که آسمان ایران زخمی شد.
برای اولینبار صدای آژیر خطر را شنیدیم. گویندهی رادیو با لحنی جدی هشدار میداد:
«توجه! توجه! صدایی که هماکنون میشنوید، صدای آژیر خطر یا وضعیت قرمز است؛ معنا و مفهوم آن این است که حملهی هوایی انجام خواهد شد.
و بعد، صدای ممتد آژیر، مثل نالهای از دل آسمان، در شهر پیچید.
پس از رفع خطر، آژیر سفید پخش میشد و رادیو، آموزشهای لازم را برای پناهگیری در حملات هوایی ارائه میداد.
ما، نوجوانانی که تا دیروز دغدغهمان امتحان ریاضی و انشای «علم بهتر است یا ثروت» بود، حالا با واژههایی چون «وضعیت قرمز»، «پناهگاه»، «دفاع»، و «شهادت» خو گرفته بودیم.
پیش از شروع کلاس عصر، بلندگوی مدرسه خبر مهمی را پخش کرد؛ خبری که غرور را در دلها زنده کرد:
«امروز، در پاسخ به حملات دشمن، نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران با اجرای عملیات کمان ۹۹،با ۱۴۰ فروند هواپیمای جنگنده پایگاههای هوایی دشمن را در هم کوبید.»
هواپیماهای ایرانی از هفت پایگاه هوایی برخاستند و در اقدامی هماهنگ، شهرهای بغداد، موصل، بصره، کرکوک و ناصریه را هدف قرار دادند. پایگاه هوایی رشید بغداد، تا دو ماه پس از حمله، از کار افتاد. این عملیات، نه فقط پاسخ، که پیام بود:
ایران، با ایمان و اراده، ایستاده است.
ما که بیش از هزار کیلومتر از مرز فاصله داشتیم، با شنیدن آژیرها، چراغ خانهها را خاموش میکردیم. اگر چراغی روشن میماند، همسایه با تذکر آن را خاموش میکرد. گویی همهی ایران، خط مقدم بود.
جنگ، آرامآرام، به بخشی از زندگی روزمرهمان بدل شد. واژهی «دفاع» در جان همه نشست؛ شهری و روستایی، فقیر و غنی، زن و مرد، دانشآموز و استاد، همه یکدل شدند.
ما نوجوانان دبیرستانی، با غرور جوانی، احساس تکلیف میکردیم. گروهگروه در کوچهها و مساجد گرد میآمدیم. مسجد، پایگاه صبحگاهی ما شده بود؛ پس از نماز، با شعارهای حماسی ورزش میکردیم و آمادگی دفاعی میآموختیم.
از هر خیابانی، فریاد سرودههای حماسی بلند بود:
«برپا برپا، با مسلسلها، رو سوی جبههها...» رفتم جبهه ،دیدم دشمن ،از جا پریدم ،خنجر کشیدم،گفتم ترسو ،گفتم مزدور،ما مسلمانیم ،اهل ایمانیم،بجنگ تا بجنگیم،
و گاه، آیات سورههای کوچک را با صدای بلند فریاد میزدیم:
«إذا جاء نصرالله والفتح...»
دوستان دانشآموزمان، همپای پاسداران و نیروهای مردمی، امنیت شهر را بهدست گرفتند. شبها، پس از درس، به مراکز نظامی میرفتیم و نگهبانی میدادیم. بعدها، آموزش نظامی نیز بخشی از برنامهی روزانهمان شد.
تنور جنگ، روز به روز داغتر میشد. تا آنکه پس از امتحانات خردادماه ۱۳۶۰، در پانزدهمین روز آن ماه، نخستین گروه دانشآموزی، متشکل از ۱۱۰ نفر، عازم جبهه شدیم؛ با دلهایی پر از ایمان، و گامهایی استوار در مسیر دفاع از وطن.
یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۴
بازنشر یک نامهی آسمانی، پس از ۴۲ سال…
در آستانهی آغاز سال تحصیلی و هفتهی پرافتخار دفاع مقدس، نامهای از دوست عزیز و معلم شهید، علیرضا گلاگر شریعتی را بازنشر میکنم؛ نامهای که ۴۲ سال پیش، خطاب به اینجانب نگاشته شد و هنوز عطر ایمان، عرفان و عشق شهادت از آن به مشام جان میرسد.
این نامه با نثری ادیبانه و خطی زیبا آغاز میشود؛ سرشار از عشق و ارادت به پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد (ص) و اهلبیت پاک ایشان (ع). واژه ، واژهی آن، گواه دلی است که در تمنای سربازی کوچک برای امام زمان (عج)، به جبههها قدم گذاشته و جبهه را نه میدان نبرد، بلکه تجلیگاه عرفان و سلوک، همچون غار حرا و طور سینا، توصیف کرده است.
در این نوشتهی روحنواز، شور شهادت موج میزند و ارادت خالصانه به شهیدان، خانوادههای معظم آنان، دوستان و همسایگان، با لطافت و احساس بیان شده است. نامهای که نهتنها سندی از تاریخ، بلکه آینهای از روح بلند انسانی است که با قلم، دل را به آسمان پیوند زده.
مطالعهی این نامه، خالی از لطف نیست؛ چرا که هر سطر آن، دعوتی است به تأمل، به عشق، و به پرواز…
@enderat16
در آستانهی آغاز سال تحصیلی و هفتهی پرافتخار دفاع مقدس، نامهای از دوست عزیز و معلم شهید، علیرضا گلاگر شریعتی را بازنشر میکنم؛ نامهای که ۴۲ سال پیش، خطاب به اینجانب نگاشته شد و هنوز عطر ایمان، عرفان و عشق شهادت از آن به مشام جان میرسد.
این نامه با نثری ادیبانه و خطی زیبا آغاز میشود؛ سرشار از عشق و ارادت به پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد (ص) و اهلبیت پاک ایشان (ع). واژه ، واژهی آن، گواه دلی است که در تمنای سربازی کوچک برای امام زمان (عج)، به جبههها قدم گذاشته و جبهه را نه میدان نبرد، بلکه تجلیگاه عرفان و سلوک، همچون غار حرا و طور سینا، توصیف کرده است.
در این نوشتهی روحنواز، شور شهادت موج میزند و ارادت خالصانه به شهیدان، خانوادههای معظم آنان، دوستان و همسایگان، با لطافت و احساس بیان شده است. نامهای که نهتنها سندی از تاریخ، بلکه آینهای از روح بلند انسانی است که با قلم، دل را به آسمان پیوند زده.
مطالعهی این نامه، خالی از لطف نیست؛ چرا که هر سطر آن، دعوتی است به تأمل، به عشق، و به پرواز…
@enderat16
#اطلاعیه-مهم
به اطلاع اهالی محترم روستای اندرات میرساند با توجه به اخطاریه سازمان محیط زیست، بهداشت و درمان در خصوص عدم جمع آوری و دپوی پسماند روستا به علت اثرات مخرب زیست محیطی و همچنین دستورالعمل استانداری مازندران مبنی بر تفکیک زباله از مبدا از تاریخ ۲۰ مهر امسال سطلهای زباله ی سطح روستا جمع آوری میگردد. و زین پس تفکیک زباله از مبدا باید در دستور کار عزیزان قرار گیرد.
زباله های پلاستیکی،فلزی،کاغذ و مقوا که قابلیت بازیافت دارند برای فروش در گوشه و کنار حیاط یا انبار نگهداری شوند مقرر شد عده ای حتما هفته ای یکبار برای خرید این وسایل به روستا بیایند و وسایل را خریداری نمایند. زباله های تر و تجزیه پذیر مانند پوست میوه و سیفی جات، تفاله چای، پوست تخم مرغ و ... به عنوان کود گیاهی در باغچه یا زمین کشاورزی ریخته شود و مابقی زباله های غیر قابل فروش و تجزیه در سطل های فلزی در گوشه ی حیاط سوزانده شود.
پیشاپیش از همکاری شما عزیزان با اعضای شورای اسلامی و دهیاری روستا در این زمینه تقدیر و تشکر بعمل می آید .
@enderat16
به اطلاع اهالی محترم روستای اندرات میرساند با توجه به اخطاریه سازمان محیط زیست، بهداشت و درمان در خصوص عدم جمع آوری و دپوی پسماند روستا به علت اثرات مخرب زیست محیطی و همچنین دستورالعمل استانداری مازندران مبنی بر تفکیک زباله از مبدا از تاریخ ۲۰ مهر امسال سطلهای زباله ی سطح روستا جمع آوری میگردد. و زین پس تفکیک زباله از مبدا باید در دستور کار عزیزان قرار گیرد.
زباله های پلاستیکی،فلزی،کاغذ و مقوا که قابلیت بازیافت دارند برای فروش در گوشه و کنار حیاط یا انبار نگهداری شوند مقرر شد عده ای حتما هفته ای یکبار برای خرید این وسایل به روستا بیایند و وسایل را خریداری نمایند. زباله های تر و تجزیه پذیر مانند پوست میوه و سیفی جات، تفاله چای، پوست تخم مرغ و ... به عنوان کود گیاهی در باغچه یا زمین کشاورزی ریخته شود و مابقی زباله های غیر قابل فروش و تجزیه در سطل های فلزی در گوشه ی حیاط سوزانده شود.
پیشاپیش از همکاری شما عزیزان با اعضای شورای اسلامی و دهیاری روستا در این زمینه تقدیر و تشکر بعمل می آید .
@enderat16
شریعتی، نماینده بهشهر در مجلس مطرح کرد:
حذف سلیقه محوری در فرایند مالیات ستانی با سازوکار تبصره ۱۰۰
🔹عضو کمیسیون عمران مجلس شورای اسلامی گفت: با تبصره ماده ۱۰۰ برخوردهای سلیقهمحور با مودیان حذف می شود و همه کارها به صورت خودکار پیش میرود و عدالت در اخذ مالیات محقق میشود؛ در این سازوکار، امکان تمرکز بر مالیاتستانی از پردرآمدها و دانهدرشتها انجام و بستر حمایت از مودیان خرد و متوسط فراهم می شود.
http://www.intamedia.ir/news/ID/47124
@enderat16
حذف سلیقه محوری در فرایند مالیات ستانی با سازوکار تبصره ۱۰۰
🔹عضو کمیسیون عمران مجلس شورای اسلامی گفت: با تبصره ماده ۱۰۰ برخوردهای سلیقهمحور با مودیان حذف می شود و همه کارها به صورت خودکار پیش میرود و عدالت در اخذ مالیات محقق میشود؛ در این سازوکار، امکان تمرکز بر مالیاتستانی از پردرآمدها و دانهدرشتها انجام و بستر حمایت از مودیان خرد و متوسط فراهم می شود.
http://www.intamedia.ir/news/ID/47124
@enderat16
۷ مهر روز آتش نشان رو به دلیرمردان آب وآتش بویژه آتش نشان اندراتی
جناب آقای #مهندس_ابوطالب_بادپیما و آقای #حمیدشریعتی فرزند نورعلی تبریک عرض میکنیم .
@enderat16
جناب آقای #مهندس_ابوطالب_بادپیما و آقای #حمیدشریعتی فرزند نورعلی تبریک عرض میکنیم .
@enderat16
متاسفانه با خبر شدیم حاج صفرعلی غلامی فرزند مرحوم نبی لحظاتی پیش دعوت حق را لبیک گفتند.
این مصیبت وارده را به خانواده و بازماندگان تسلیت عرض نموده ، از خداوند منان طلب مغفرت برای آن مرحوم و صبر و شکیبایی برای بازماندگان خواستاریم .
مراسم تشیع و تدفین متعاقبا به اطلاع خواهد رسید.
@enderat16
این مصیبت وارده را به خانواده و بازماندگان تسلیت عرض نموده ، از خداوند منان طلب مغفرت برای آن مرحوم و صبر و شکیبایی برای بازماندگان خواستاریم .
مراسم تشیع و تدفین متعاقبا به اطلاع خواهد رسید.
@enderat16
انا لله و انا الیه راجعون
با اطلاع بستگان ، دوستان ، همسایگان و اهالی محترم روستای #اندرات می رساند: مراسم تشیع مرحوم حاج صفرعلی غلامی از ساعت 0930 صبح روز سه شنبه 15مهرماه در امامزاده عبدالله گرگان آغاز و پیکر آن مرحوم جهت خاکسپاری به روستای سفید چاه انتقال و به خاک سپرده خواهد شد .
#روحش_شاد
🏴 @enderat16
با اطلاع بستگان ، دوستان ، همسایگان و اهالی محترم روستای #اندرات می رساند: مراسم تشیع مرحوم حاج صفرعلی غلامی از ساعت 0930 صبح روز سه شنبه 15مهرماه در امامزاده عبدالله گرگان آغاز و پیکر آن مرحوم جهت خاکسپاری به روستای سفید چاه انتقال و به خاک سپرده خواهد شد .
#روحش_شاد
🏴 @enderat16
متاسفانه با خبر شدیم پسرخاله عزیزمان کربلایی روح الله مهدوی فرزند حاج ابراهیم لحظاتی پیش دعوت حق را لبیک گفتند.
این مصیبت وارده را به خانواده و بازماندگان تسلیت عرض نموده ، از خداوند منان طلب مغفرت برای آن مرحوم و صبر و شکیبایی برای بازماندگان خواستاریم .
مراسم تشیع و تدفین متعاقبا به اطلاع خواهد رسید.
@enderat16
این مصیبت وارده را به خانواده و بازماندگان تسلیت عرض نموده ، از خداوند منان طلب مغفرت برای آن مرحوم و صبر و شکیبایی برای بازماندگان خواستاریم .
مراسم تشیع و تدفین متعاقبا به اطلاع خواهد رسید.
@enderat16
در سوگ توام ناله ز عیوق گذر کرد
داغ تو، دل سوخته را سوخته تر کرد...🖤
آهی که به یادت ز دل زار بر آمد
از کوه گذر کرد و بر افلاک اثر کرد...💔
با عرض تسلیت و تعزیت به خاندان مهدوی علی الخصوص #دکتر_حاج_ابراهیم... 🏴
@enderat16
داغ تو، دل سوخته را سوخته تر کرد...🖤
آهی که به یادت ز دل زار بر آمد
از کوه گذر کرد و بر افلاک اثر کرد...💔
با عرض تسلیت و تعزیت به خاندان مهدوی علی الخصوص #دکتر_حاج_ابراهیم... 🏴
@enderat16
بسمه تعالی
به اطلاع اهالی محترم روستای اندرات بستگان ،همکاران و فامیل های وابسته می رساند مراسم تشییع و تدفین
#مرحوم_کربلایی_روح_الله_مهدوی فرزند حاج ابراهیم فردا پنج شنبه 24 مهرماه ساعت 1300 از غسالخانه امامزاده عبدالله گرگان برگزار و در همان مکان به خاک سپرده خواهد شد .
از همه عزیزان دعوت می گردد.
@enderat16
به اطلاع اهالی محترم روستای اندرات بستگان ،همکاران و فامیل های وابسته می رساند مراسم تشییع و تدفین
#مرحوم_کربلایی_روح_الله_مهدوی فرزند حاج ابراهیم فردا پنج شنبه 24 مهرماه ساعت 1300 از غسالخانه امامزاده عبدالله گرگان برگزار و در همان مکان به خاک سپرده خواهد شد .
از همه عزیزان دعوت می گردد.
@enderat16