كاش ميتونستم هيپنوتيزت كنم، بعد تو اون شرايط ميگفتي دوست دارم.منم صداتو ضبط ميكردم ميذاشتم رو آلارم گوشيم=).
ی جوری تنهات میذارن ک فقط میتونی خفه خون بگیری، درد بکشی و زل بزنی ب دیوار.
"ولی باید اینجوری بود که میتونستیم چند روز باهم باشیم، بخوابیم ،بگردیم، بخندیم، سیگار بکشیم و بعدش باهم خداحافظی کنیم
آخرشم یه دکمه ای رو بزنیم و همو فراموش کنیم..."
آخرشم یه دکمه ای رو بزنیم و همو فراموش کنیم..."
میدونی من نمیتونم ازت مراقب کنم تا آسیب نبینی، ولی میتونم بهت قول بدم که بهت آسیب نزنم.نمیتونم ادمارو مجبور کنم که دوست داشته باشن، اما میتونم به اندازه همشون عاشقت باشم.نمیتونم ببینم ادما ناراحتت میکنن.نمیتونم به ادمای دورت حسودی نکنم، اما به جاش میتونم همشونو بکشم.نمیتونم باهات حرف نزنم، نمیتونم صداتو نشنوم،نمیتونم ازت متنفر باشم. میفهمی اینارو؟!
از یک روز به بعد دیگه روز نشد!دیگه فردا آفتابی طلوع نکرد...
همهاش شب بود، همهاش غم بود، همش گریه دلتنگی درد مکافات بود.
همهاش شب بود، همهاش غم بود، همش گریه دلتنگی درد مکافات بود.