شاید فقط من دوسش داشتم.شاید اون فکر میکرد که دوسم داره اما در حقیقت نداشت.شاید فقط یه زمانی مال من بود، شایدم از اول مال من نبود.شاید همش خواب بود، اصن شاید خیلی وقت بود که رفته بود ولی من خبر نداشتم.شایدم داشتم فقط نمیخواستم به روی خودم بیارم، شاید اصلا نبود و من فکر میکردم هست.
شاید، نمیدونم .
شاید، نمیدونم .
یه وقتایی حس میکنم به من هیچ احتیاجی نیست، بعد میرم یه گوشه میشینم به این آدما نگاه میکنم، میبینم آره واقعا هیچ احتیاجی بهم نیست.
کاش با ی مشما لپ لپ بیای دنبالم بریم پارک؛ انقد تاب بازی کنیم که خسته شیم.. بعدشم شیرکاکائو بخوریم و از ذوق وسایل داخل لپ لپ بمیریم.
میشه با من درست رفتار کنی؟ من هر طور که خودمو نگاه میکنم جز یه آدم خسته با یه روح مرده چیزی نمیبینم، یا اصن باهام حرف نزن یا جوری حرف بزن که دلم نخواد امروز آخرین روز من باشه.