چیز دیگری که عذابش میداد این بود که هر شب به این نتیجه میرسید که "زندگی اش از همه چیز تهی شده است و او برای ادامه ندادن این بیهودگی و رنج ممتد هیچ کاری از دستش برنمی آید"
نصف زندگیم صرف این شد ک ب آدمای مهم زندگیم بفهمونم با من نجنگید من دشمنت نیستم...!
اینکه کسی نگرانت نیست ینی تو تنهایی.
حالا هی برو توی شلوغ ترین جای شهر، برو شلوغ ترین مهمونی ها، شلوغ ترین جمع های دوستانه، برو...
حالا هی برو توی شلوغ ترین جای شهر، برو شلوغ ترین مهمونی ها، شلوغ ترین جمع های دوستانه، برو...
کاش تو مدرسه به جای درس هایی که بدرد هیچکدومتون نخورد حتی یادتون نیست، درس روابط اجتماعی و برخورد درست با جنس مخالف رو یاد میدادن که گند نمیزدید به زندگی و احساسات و آینده ملت.