چرا نشستی؟ پاشو برو همه رو راضی نگه دار و انتظارات بیجا ایجاد کن و گند بزن تو زندگیت.
واسه یه سری تصمیما حتما باید نوک کارد به یه تیکه استخون برسه؛ تا نرسه تو هیچوقت بیخیالش نمیشی، جدا نمیشی، پاره نمیشی، رها نمیکنی.
اینم گذشت؛ اینم رفت قاطیه بقیه " گذشت "ها. یه مشت گذشت دور خودم جمع کردمو دلم خوشه که قویم، که گذشت.
اون موقعی که تو به خودت میای میبینی کیو چیو از دست دادی؛ احتمالا من دارم رنگ مورد علاقهی یکی دیگه رو یاد میگیرم.