من معمولا برای آدمها گریه نمیکنم، برای رفتاری که باهام کردن گریه میکنم، چون لایق اون رفتار نبودم و این دردناکه.
نیاز دارم یکی بیاد بگه جونم؟ چه کاری از دستم برمیاد؟ من چمدونم رو جمع کنم و زندگیم رو بذارم کف دستش بگم بیا، این برای تو، من دیگه نمیخوامش، میدونم غمگینه و گرد و خاک گرفته، درب و داغونه و از درزهاش ناچاری چکه میکنه و بوی نا میده ولی تو که زورت میرسه، تو که از پسش برمیای، نگهاش دار تا من برم گم شم.
زندگی اینجوریه که؛
قویای، قویای، قویای، قویای،
یهو یه آهنگ پلی میشه صدای خورد شدن استخوناتو میشنوی.
قویای، قویای، قویای، قویای،
یهو یه آهنگ پلی میشه صدای خورد شدن استخوناتو میشنوی.
مهم نیست اکنون زندگی ام چگونه میگذرد.
عاشق آن خاطراتی هستم که تصادفی از ذهنم عبور میکنند و باعث لبخندم میشوند.
عاشق آن خاطراتی هستم که تصادفی از ذهنم عبور میکنند و باعث لبخندم میشوند.
اونقدر آدما قبل منو تو غصه خوردن، عاشق شدن، فارغ شدن، اونقدر آدما قب منو تو بردن، باختن، گذاشتن رفتن، گم و گور شدن اونقدر آدما قبل منو تو به کذشتشون فکر کردن، حسرت خوردن، بغض کردن حالا کجان؟
رها کن رفیق، رها کن بره.
رها کن رفیق، رها کن بره.
اون گریهای که جلوش رو گرفتم و اشکی نریختم چون فکر کردم نشونه ضعفه، شد معده درد عصبی.
یه روز واسه اخرین بار نگات میکنم و میبینم چقدر نمیارزیدی و ازون به بعد دیگه هیچوقت مثل قبل نمیبینمت.
𝘽𝙪𝙗𝙗𝙡𝙚
بعدا؟ بعدا دیگه برای خیلی چیزا دیره.
بعدا؟ بعدا حتی دیگه یادم نیست چرا ناراحتم کردی، به قول قدیمیا دلخوریت کهنه بشه آدمش هم فراموش میشه.