هنوز که هنوزه دارم جسد پروانه از توی دلم جمع و دفن میکنم. حق اون همه عشق این نبود.
من بارها خواستم بهت پیام بدم باهات حرف بزنم ولی تو خیلی بد ریدی هیچوقت برای پیام دادن و حرف زدن نتونستم اقدام کنم.
من اگه رفتم چیز بهتری ندیدم که رفتم، من فقط رفتم که غرورمو نگه دارم، من فقط رفتم چون تو از حدت گذشته بودی هرچی دلت می خواست میگفتی منم تحمل میکردم چون دوست داشتم میموندم؛ ولی تو اینو نمیفهمیدی. رفتم که بدونی من رفتنو بلد بودم از اولش بلد بودم چون دوست داشتم مونده بودم حالا ما که رفتیم ولی تو درس خوبی از رفتن من بگیر. اینکه هر آدمی یه کاسه ی صبری داره هر حرفی، هر چیزی.
دلم میخواد یه روز یکیو پیدا کنم که بفهمه من ساده و احمق نیستم، فقط دلم میخواد بدون سیاست باهاش رفتار کنم.
تایپم مردیه که اگه کسی جرئت کرد پشت سرم پیشش حرف بزنه، برینه به سر تا پای یارو و خشتکشو سرش عمامه کنه، نه که تازه تو فکر بره.