بالاخره باختی عزیزم. دیگه هرچقدر سعی میکنم نمیتونم راجبت چیزی بنویسم. ذهنم پر میشه از خلأ و پوچی. هیچ، هیچ و باز هم هیچ. فکر کنم ایندفعه واقعا برام تموم شدی و اونقدر واسم با ارزش بودی، که خودم از این قضیه غمگین ترم.
ما وارد رابطه نمیشیم که آدما رو تربیت کنیم. تربیت کردن آدما کار والدینشونه؛ والدین آدما نباشین.
من اونجایی برنده شدم که دیگه به احساساتم توجه نکردم، در عوض حواسم به این بود که لیاقتم چیه.
اگه میدیدی با غریبه ها رفتارم چجوریه، حلوا حلوام میکردی میذاشتیم روی سرت گل پسر.
سختتر از خود گریه اون گریهایه که نمیاد همه وجودتو گرفته ولی از چشم بیرون نمیاد گلوت رو خورده ولی نایی ازش درنمیاد .
من ازین اخلاقا ندارم که به در بگم دیوار بشنوه من یهو یه چیزی میگم دیوار خراب شه روت.