بچه ها جدی من تحمل زندگی با خانواده رو ندارم. انسان های خوبی هستیم ولی نه همه یکجا و کنار هم.
یادت باشه که تو قراره همیشه به عنوان یه آدم نمک نشناس و بی لیاقت تو ذهنم بمونی.
جان کندیم تا تونستیم خودمونو کنترل کنیم و بپذیریم که نباید نزدیک بعضی آدما شد؛ حتی اگه خیلی دلتنگ باشیم.
بالاخره باختی عزیزم. دیگه هرچقدر سعی میکنم نمیتونم راجبت چیزی بنویسم. ذهنم پر میشه از خلأ و پوچی. هیچ، هیچ و باز هم هیچ. فکر کنم ایندفعه واقعا برام تموم شدی و اونقدر واسم با ارزش بودی، که خودم از این قضیه غمگین ترم.