من دوست نداشتم؟
من بخاطرت جیشمو نگه میداشتم که بیشتر باهات حرف بزنم بی لیاقت.
من بخاطرت جیشمو نگه میداشتم که بیشتر باهات حرف بزنم بی لیاقت.
زیاده روی کردم؛ در دوست داشتن، در تلاش کردن، در حرف زدن، در اعتماد کردن، در غصه خوردن، در خسته بودن، در تنها موندن، در زنده بودن. همیشه بیش از حد بودم.
فوقش یه شب تا صبح گریه میکنم، یه مدت آهنگ غمگین گوش میکنم، یه تایمی فکر میکنم همه آدما دروغگو و دوروان، بعدش دیگه خوب میشم، مگه نه؟
عالم و آدمم بهم بگن خوشگلم؛ وقتی تو دوستم نداری حس میکنم زشتم، بیخاصیتم، هیچم هیچ.
درست همونجایی که حس میکنی من تغییر کردم و رفتارم باهات عوض شده، بجای کلی فکر مزخرف و چسبوندن هزار تا وصله شر و ور به من، وقتشه که یه نگاه به خودت بندازی، قطعا متوجه میشی کجای کار میلنگه، من بیدلیل خودمو برات کمرنگ نمیکنم.