ترجیح میدم همیشه آدم بدهی داستان باشم. اما همون چیزی روی زبونم باشه که توی دلمم هست؛ آدم بدهی دل و زبون یکی بودن، خیلی با ارزش تر از آدم خوبهی دورو بودنه.
ما حتی شروع کننده های خوبی هم نیستیم اما بهترین رها کننده هاییم؛ یه جوری جدا میشیم که انگار اصلا چیزی رو شروع نکردیم.
تو عصبانیت دهنمو میبیندم جلوت چون نمیخوام یکی که مثل مامانمه حرف بزنه باهات.
من ترجیح میدم دشمنی داشته باشم که اعتراف کنه که از من متنفره ، تا دوستی که ماموریتش این باشه که پنهونی منو سرکوب کنه .
گاهی دو نفر باید کمی از هم فاصله بگیرند تا بفهمند چقدر نیازمند برگشتن به همدیگرند .