بچه که بودم به این فکر میکردم که مگه آدم چی میخواد از زندگی؟ بزرگ که شدم فهمیدم خیلی چیزها. سلام بر بزرگسالی و خواستههای ناتموم.
واقعا بخش بزرگی از داف بودن تو ملو و کند بودنه من یجوری کارامو انجام میدم انگار سگ دنبالم کرده و بعدشم برام ریدن .
آدمایی که تتو دارن مثل این میمونن که میتونی یه موزه پر از هنر و ببوسی .
من تازگیا فهمیدم یسری ازین کارا که من واسه خودم میکنم رو باباها برا دختراشون انجام میدن؛ دروغ چرا غمگین شدم :)