همونجایی که گذاشتین اشکام تا گردنم برسه باید میفهمیدم هیچکدوم از شما کسکش پدرا واقعی نیستین .
یکاری با احساسات آدم میکنین که آدم دلش میخواد قلبشو دراره بزاره تو یه کیسه مشکی و درشو ببنده و واسه همیشه اونو بندازه سطل زباله. تازه دره سطل زبالرم محکم بکوبه و بعد بشینه کف اسفالت زیر بارون ضجه بزنه .
مودی بودنم یه پاشو گزاشته اینور ، اون یکی پاشم گزاشته اونور ، و با تمام قوا داره میرینه توی زندگیم .
ابراز احساسات کردن مثل قمار میمونه یا همه چیز رو به دست میاری یا همه چیز رو از دست میدی اگه همه چیز رو از دست بدی قطعا خیلی سخت میگذره اما مهم اینه که یه لحظه اونو داشتی .
راستش من دیگه نمیدونم رو کی میتونم حساب کنم ؛ یا اینجوری بگم ، اگه جایی گیر کردم و فقط وقت داشتم یک بار تماس بگیرم ، نمیدونم به کی میتونم زنگ بزنم که مطمئن باشم جوابمو میده .