اگر قرار بود بین آزار های کلامی و کتک خوردن یکیو انتخاب کنم بدون مکث دومی رو انتخاب میکردم !
چون حداقلش کبودی هاش دیده میشه و کسی پیداش میشه که همدردی کنه اما با آزار کلامی تو تنهایی و سکوت خودمون دیوونه میشیم.
چون حداقلش کبودی هاش دیده میشه و کسی پیداش میشه که همدردی کنه اما با آزار کلامی تو تنهایی و سکوت خودمون دیوونه میشیم.
مرزِ بین عشق و نفرت خیلی باریکه ، یهو میبینی کسی که نمیذاشتی گَردو غبار روش بشینه ، داری از تماشا کردنش وقتی تو گِل گیر کرده ، لذت میبری .
من خیلی تلاش کردم نگهت دارم ، خوشبختت کنم ، بخندونمت و حالتو خوب کنم ، اما رفتی ! حقیقتش دیگه برام مهم نیست که میخندی یا نه . من اون حال خوبه خودمو بعد خندههات دوست داشتم ، الآن هیچ انرژی از خنده هات پیش یکی دیگه بم نمیرسه ، من دیگه حالم خوب نمیشه ، حال توعم دیگه برام اهمیتی نداره !
دلم میخواد صبح که از خواب بیدار شدم بدون هیچ فکری برم سمت پنجره و خودمو پرت کنم پایین .