همهی عمرم منتظر بودم و هستم که یه عده، بیان و درمورد یه چیزایی بهم توضیح بدن تا اون حس حرومزادگی ک نسبت بهشون دارم از بین بره.
به مرحله ای از شعور رسیدم که اگر دوسم نداری لطفا تنهام بزار، قول میدم بزارم راحت بری بدون یه لحظه تعلل؛ من طاقت اینکه کنارم باشی و دلت با من نباشه رو ندارم.