ببوسمت؟
نگات کنم؟
قهوه دم کنم بغلت بگیرم؟
بگو چیکار کنم که از قاب عکست بلند شی و بیایی و دوباره کنارم بشینی و من دوباره احساس کنم دنیا مال منه.
نگات کنم؟
قهوه دم کنم بغلت بگیرم؟
بگو چیکار کنم که از قاب عکست بلند شی و بیایی و دوباره کنارم بشینی و من دوباره احساس کنم دنیا مال منه.
وقتی از زندگی کسی میرین بیرون، درم پشتتون ببندین؛ محکم، خیلی محکم؛ یه جوری که تمام دیوارای اتاق رو سرش خراب بشن. یه جوری ک دوباره سمت امثال شما کصکشا رفت همون صدا تو سرش اِکو شه.
یه حس سردرگمی مثل اینو دارم که نمیدونم کل راهو اشتباه رفتم یا درست،اگه بخوام برگردم سنگ ریزه ها نابودم میکنن و اگه بخوام ادامه بدم همین دور ورا جسدمو پیدا میکنن.