سن خیلی مهمه ولی بلوغ فکری شما، از زمان رشد بلوغتون، همگام پیش نمیرن. یعنی ممکنه سنتون زیاد بشه اما از نظر تفکر و قابلیتهای شناختی، پیشرفت نکنید، دلیلشم اینه که این موارد، دیگه بیولوژیک نیستن بلکه قابلیت پلاستیسیته دارن و تربیتپذیرن. یعنی شما با محیط، انتخابها و برخوردهاتون تعیین میکنید چه مسیرهایی و چه عملکردهایی رو تقویت کنید. برای همینه ممکنه کسی رو ببینید که مثلا سی سال سن داره اما رفتارش مثل یک بچهی ۱۵ ساله خامه.
اگر یک ۱۵ ساله رفتار خام داشته باشه، ایرادی نداره چون ۱۵ سالشه و "زمان یادگیریشه" ولی اگر یه ۳۰ ساله رفتار یک ۱۵ ساله رو داشته باشه، یعنی تلاشی برای پیشرفت خودش و عملکردش نداشته. شما تعیین میکنید در چه سطح و لول فکریای قرار داشته باشید.
کنترل خود، در فرهنگ ما بیشتر حالت دستوری و بیاستدلاله. یعنی نمیگیم چرا و چطور. میگیم عصبانی نباش، ناراحت نشو، داد نزن، فحش نده، گریه نکن و غیره. یعنی تکنیک این کنترل خود بهمون یاد داده نمیشه که فرداروز بزرگ شدیم یاد داشته باشیم چطور خشم و ناراحتی و حسادت و حتی انزجارمون رو کنترل کنیم و درست بروز بدیم. نه میدونیم چرا باید انجام شه و نه یادمون دادن چطور. بزرگ هم میشیم نمیریم دنبالش. چرا؟
با شرم و احساس گناه، تکنیک خود کنترلی رو یاد نمیدیم بلکه سرکوبش میکنیم تا به مرز انفجار برسه و بعد با آسیبهای زیاد در ما جایی بترکه.
این تکنیکهارو با سرچ میتونید بدست بیارید. تکنیک مواجهه با خشم، غم، حسادت و... کافیه سرچ کنید و از سایتهای معتبر بخونید. اعتبار سنجی رو توی چنل منابع قبلا یاد دادم.
امشب یه قسمت از گاتتلنت رو میدیدم که یکی از شرکت کنندهها، اضطراب شدید داشت، تپش قلب بالا، لرزش بدن و عرق سرد دست. اجراشو کرد و طلایی گرفت و از زور اضطراب شروع کرد گریه کردن. خواستم بگم اون شد امید و الهام من. با وجود اضطراب بالام که ممکنه اجراهام رو خراب کنم، جای پیشرفت وجود داره.
از اضطراب مینویسم نقش قربانیم نیست بلکه سعی میکنم دنیارو از دید آدم اضطرابی نشونتون بدم و بدونید اگر با یکی مثل من برخورد کردید، تو فکرش چیه و چطور میشه کمکش کرد.