بیگانه
15.1K subscribers
5.31K photos
118 videos
57 files
2.53K links
🌵
این یه کتاب زنده از اتوبایوگرافی منه و هیچ ربطی به کتاب آلبرکامو نداره.
گاهی اگر خوب بودم بذار ایده شم، اگر بد بودم لقمان شو.

لینک‌های مرتبط با من: https://linktr.ee/Nikally
اینستای من: nikally.me
Download Telegram
یکی از مطالبی که الان توی بحث کلینیک روان و برخورد اجتماعی خیلی بابه، بحث نداشتن هیچگونه بحث تحقیری و یا تبعیضی با بیماره. یعنی شما حق ندارید برحسب بیماری قضاوتش کنید یا تحقیرش کنید. شخص باید در کمال احترام و امنیت بتونه مشکلاتش رو برطرف کنه و یا یاد بگیره باهاشون زندگی کنه و شرایط امنی رو برای خودش و دیگران بوجود بیاره. اینو مقایسه کنید با منتالیتی مردم درباره آدم‌های سالم، چه برسه به مریض. رفتارهای وحشیانه‌ی ما و جوری که فضاهای امنشون رو تخریب می‌کنیم‌. یعنی طرف هیچ مشکلیم نداشته باشه، خودمون باعث بیمار شدنش می‌شیم.
#تلتکست
دوست‌دارم در آینده روی برنامه‌هایی کار کنم که جوامع رو به صلح و آرامش دعوت می‌کنه و بتونم از تنش‌های جمعی بکاهم. فکر می‌کنم درست کردن همین تنش‌ها، نیمی از مشکلات روانی و حتی تمایل به خودکشی رو می‌تونه وم بکنه. همینکه فضای امن رو از بین نبریم و آروم باشیم. همین‌.
صلح و امنیت درون اجتماعی به نظر من از میزان رواداری و تحمل افراد جامعه میاد. یعنی بتونی دیگری رو پذیرش کنی و جدای هر اختلاف فکری، بتونه در فضای آروم و امنی باهاش صحبت کنی. کاستن از این تنش، خیلی از اتفاقات بد برای سلامتی رو می‌تونه کاهش بده. برای مثال اضطراب و سکته.
بلد نبودن شیوه‌ی بحث، اخلاقیات، نبود اعتماد اجتماعی و انواع کمبودهای جنسی و مالی می‌تونه این صلح و امنیت رو درهم بشکنه. آدم‌هایی که رفاه حداقلی و آرامش فکری در طول صبح تا شبشون، به صورت حداقلی، ندارن، بیشتر می‌تونن مسبب ایجاد تنش بشن.
یکی از مهم‌ترین عملکردهای شناختی هر فرد، عمل مهاریه که مربوط به قشر پره‌فرنتاله. قبلا دربارش زیاد نوشتم. شما ممکنه حتی رفاه حداقلی نداشته باشی ولی چون فرد اگاهی به این مطلب هستی و تمرین کردی، روادار و آروم باشی و امنیت دیگران رو در هم نشکنی. به عبارتی، این عملکرد مهاری ما برای پرخاشگری نکردن و اخلاقی بودن، تربیت‌پذیره. شاید من نتونم به افراد یک رفاه حداقلی بدم اما تلاش می‌کنم این تربیت رو جا بندازم و در کنار هم برای حفظ آرامش و امنیت افراد، تلاش کنیم.
"من مسئولی به حفظ آرامش و امنیت خاطر دیگری هستم حتی اگر مخالف عقاید او و شیوه‌ی زیستنشم." چرا که دیگری پیش از هر چیز، یک انسانه.
عموما کسایی که اینکارو نمی‌کنن، دارن از dehumanization استفاده می‌کنن که قبلا دربارش گفتم سرچ کنید.
بنده خودم آدم یکه به دو کن و فحش بده و تا خود صبح سر چیز چرت بحث کن بودم. از وقتی یکم سنم بالا رفت و فهمیدم دیگران آسیب می‌بینن و مطالب امتیاز رو درباره رواداری خوندم، تبدیل به آدم آرومی شدم که ترجیح می‌دم حتی از خیلی از بحث‌ها دست بکشم چرا که هزینشون نسبت به دست‌آوردشون خیلی کمه. هزینه‌ی تنش و اضطراب برای بحث تعصبی که قراره پیش بره و نتیجه بده، منطقی نیست. یاد گرفتم آرامش رو حفظ کنم و با ادامه دادن به اون راه، درست بودنش رو نشون بدم نه با ایجاد تنش.
سن خیلی مهمه ولی بلوغ فکری شما، از زمان رشد بلوغتون، همگام پیش نمی‌رن. یعنی ممکنه سنتون زیاد بشه اما از نظر تفکر و قابلیت‌های شناختی، پیشرفت نکنید، دلیلشم اینه که این موارد، دیگه بیولوژیک نیستن بلکه قابلیت پلاستیسیته دارن و تربیت‌پذیرن. یعنی شما با محیط، انتخاب‌ها و برخوردهاتون تعیین می‌کنید چه مسیرهایی و چه عملکردهایی رو تقویت کنید. برای همینه ممکنه کسی رو ببینید که مثلا سی سال سن داره اما رفتارش مثل یک بچه‌ی ۱۵ ساله خامه.
اگر یک ۱۵ ساله رفتار خام داشته باشه، ایرادی نداره چون ۱۵ سالشه و "زمان یادگیریشه" ولی اگر یه ۳۰ ساله رفتار یک ۱۵ ساله رو داشته باشه، یعنی تلاشی برای پیشرفت خودش و عملکردش نداشته. شما تعیین می‌کنید در چه سطح و لول فکری‌ای قرار داشته باشید.
مثل اینکه تلگرامم گشت ارشاد داره 😵🔪
کنترل خود، در فرهنگ ما بیشتر حالت دستوری و بی‌استدلاله. یعنی نمی‌گیم چرا و چطور. می‌گیم عصبانی نباش، ناراحت نشو، داد نزن، فحش نده، گریه نکن و غیره. یعنی تکنیک این کنترل خود بهمون یاد داده نمی‌شه که فرداروز بزرگ شدیم یاد داشته باشیم چطور خشم و ناراحتی و حسادت و حتی انزجارمون رو کنترل کنیم و درست بروز بدیم. نه می‌دونیم چرا باید انجام شه و نه یادمون دادن چطور. بزرگ هم می‌شیم نمی‌ریم دنبالش. چرا؟
با شرم و احساس گناه، تکنیک خود کنترلی رو یاد نمی‌دیم بلکه سرکوبش می‌کنیم تا به مرز انفجار برسه و بعد با آسیب‌های زیاد در ما جایی بترکه.
این تکنیک‌هارو با سرچ می‌تونید بدست بیارید. تکنیک مواجهه با خشم، غم، حسادت و... کافیه سرچ کنید و از سایت‌های معتبر بخونید. اعتبار سنجی رو توی چنل منابع قبلا یاد دادم.
امشب یه قسمت از گات‌تلنت رو می‌دیدم که یکی از شرکت کننده‌ها، اضطراب شدید داشت، تپش قلب بالا، لرزش بدن و عرق سرد دست. اجراشو کرد و طلایی گرفت و از زور اضطراب شروع کرد گریه کردن. خواستم بگم اون شد امید و الهام من. با وجود اضطراب بالام که ممکنه اجراهام رو خراب کنم، جای پیشرفت وجود داره.
از اضطراب می‌نویسم نقش قربانیم نیست بلکه سعی میکنم دنیارو از دید آدم اضطرابی نشونتون بدم و بدونید اگر با یکی مثل من برخورد کردید، تو فکرش چیه و چطور می‌شه کمکش کرد.
دروغ‌های زیادی رو امشب نگفتم و پای کاری که کردم موندم.