Forwarded from Reza Pahlavi | رضا پهلوی
قیمت دلار امروز از مرز ۲۰۰،۰۰۰ تومان گذشت. امروز قیمت دلار ۲۸،۵۷۱ برابر زمانی است که جمهوری اسلامی به قدرت رسید.
حاصل نزدیک به پنج دهه حاکمیت فساد و ناکارآمدی در جمهوری اسلامی فقر، فساد و انزوا برای ملت ایران بوده است.
تجربه این پنج دهه یک مسئله را برای همه روشن کرده است: در جمهوری اسلامی اصلاح ممکن نیست.
قطار ایران در بهمن ۵٧ از ریل تمدن و پیشرفت خارج شد و امروز جمهوری اسلامی آن را با سرعت هرچه بیشتر به ته دره هدایت میکند.
امروز وظیفه تکتک ایرانیان از جمله کارمندان دولت و بدنه اداری کشور این است که به هر شکل ممکن با اخلال در فعالیتهای مخرب جمهوری اسلامی و تضعیف آن زمینه برکنار کردن رژیم و نجات ایران را فراهم کنند.
@OfficialRezaPahlavi
حاصل نزدیک به پنج دهه حاکمیت فساد و ناکارآمدی در جمهوری اسلامی فقر، فساد و انزوا برای ملت ایران بوده است.
تجربه این پنج دهه یک مسئله را برای همه روشن کرده است: در جمهوری اسلامی اصلاح ممکن نیست.
قطار ایران در بهمن ۵٧ از ریل تمدن و پیشرفت خارج شد و امروز جمهوری اسلامی آن را با سرعت هرچه بیشتر به ته دره هدایت میکند.
امروز وظیفه تکتک ایرانیان از جمله کارمندان دولت و بدنه اداری کشور این است که به هر شکل ممکن با اخلال در فعالیتهای مخرب جمهوری اسلامی و تضعیف آن زمینه برکنار کردن رژیم و نجات ایران را فراهم کنند.
@OfficialRezaPahlavi
❤28👌3
🟡 چرا یک فمینیست نمیتواند برانداز باشد؟
بخش اول
پاسخ به این پرسش که چرا یک فمینیست نمیتواند یک برانداز (انقلابی) باشد، در ماهیت ساختاری این ایدئولوژی نهفته است:
🔴 مبارز بودن، مقدم بر هر برچسب ایدئولوژیک است.
فمینیسم در تاریخ مدرن هرگز یک جنبش انقلابی و برانداز نبوده و صرفاً چارچوبی اصلاحطلبانه برای چانهزنی مدنی در اتمسفر لیبرالدموکراسیهای غربی بوده است؛ کمااینکه چنین جریانی با اینککه ماهیتا برآمده از سنت چپ است اما در توتالیتاریسمهای کمونیستی (که نظریهپردازان چپ همواره خونشویان دیکتاتورهایی چون مائو و پلپوت بودند) اصلاً اجازه ظهور نیافت و با مشتهای آهنین مواجه شد.
کشاندن چنین رویکرد اصلاحطلبانه به میدان مبارزه با جمهوری اسلامی، درست مانند رفتن به جنگ هیولایی تا دندان مسلح با یک کارد پلاستیکی کیکبُری است؛ نمایشی مضحک که افق غاییاش به جای سرنگونی بنیادین، حفظ همین سیستم غارت، فساد و بردگی با افزودن چند مطالبه و حق صنفی محدود به حاشیهٔ آن است.
نکتهٔ مهم که باید به آن توجه کرد بررسی کارکرد کنترل بدن در منطق قدرت حاکمیت است.
اعترافات اجباری تلویزیونی و اعدام با جرثقیل در رأس هرم خشونت دولتی قرار دارند، اما هیچ حکومتی نمیتواند تکتک شهروندانش را اعدام کند؛ بنابراین، ترور و ارعاب باید در میکرودوزهای روزانه به بدنه جامعه تزریق شود تا کل جمعیت مهار گردد.
در این میان، کنترل بدن زنان یکی از ابزارهای این انضباط روزانه است.
تحمیل حجاب اجباری بسیار فراتر از یک تعصب مذهبی ساده عمل میکند؛ این سازوکار در واقع یک آزمون مستمر اطاعت مانند بسیاری از ابزارهای اطاعت دیگر همچون سربازی و یک پایش کمهزینه و روزمره از فرمانبرداری است که قدرت حکومت را فارغ از باورهای درونی افراد، بر فضای عمومی حک میکند.
@elmos_parde
بخش اول
پاسخ به این پرسش که چرا یک فمینیست نمیتواند یک برانداز (انقلابی) باشد، در ماهیت ساختاری این ایدئولوژی نهفته است:
🔴 مبارز بودن، مقدم بر هر برچسب ایدئولوژیک است.
فمینیسم در تاریخ مدرن هرگز یک جنبش انقلابی و برانداز نبوده و صرفاً چارچوبی اصلاحطلبانه برای چانهزنی مدنی در اتمسفر لیبرالدموکراسیهای غربی بوده است؛ کمااینکه چنین جریانی با اینککه ماهیتا برآمده از سنت چپ است اما در توتالیتاریسمهای کمونیستی (که نظریهپردازان چپ همواره خونشویان دیکتاتورهایی چون مائو و پلپوت بودند) اصلاً اجازه ظهور نیافت و با مشتهای آهنین مواجه شد.
کشاندن چنین رویکرد اصلاحطلبانه به میدان مبارزه با جمهوری اسلامی، درست مانند رفتن به جنگ هیولایی تا دندان مسلح با یک کارد پلاستیکی کیکبُری است؛ نمایشی مضحک که افق غاییاش به جای سرنگونی بنیادین، حفظ همین سیستم غارت، فساد و بردگی با افزودن چند مطالبه و حق صنفی محدود به حاشیهٔ آن است.
نکتهٔ مهم که باید به آن توجه کرد بررسی کارکرد کنترل بدن در منطق قدرت حاکمیت است.
اعترافات اجباری تلویزیونی و اعدام با جرثقیل در رأس هرم خشونت دولتی قرار دارند، اما هیچ حکومتی نمیتواند تکتک شهروندانش را اعدام کند؛ بنابراین، ترور و ارعاب باید در میکرودوزهای روزانه به بدنه جامعه تزریق شود تا کل جمعیت مهار گردد.
در این میان، کنترل بدن زنان یکی از ابزارهای این انضباط روزانه است.
تحمیل حجاب اجباری بسیار فراتر از یک تعصب مذهبی ساده عمل میکند؛ این سازوکار در واقع یک آزمون مستمر اطاعت مانند بسیاری از ابزارهای اطاعت دیگر همچون سربازی و یک پایش کمهزینه و روزمره از فرمانبرداری است که قدرت حکومت را فارغ از باورهای درونی افراد، بر فضای عمومی حک میکند.
@elmos_parde
😡30👌25❤1🌚1
علموص بیپرده
🟡 چرا یک فمینیست نمیتواند برانداز باشد؟ بخش اول پاسخ به این پرسش که چرا یک فمینیست نمیتواند یک برانداز (انقلابی) باشد، در ماهیت ساختاری این ایدئولوژی نهفته است: 🔴 مبارز بودن، مقدم بر هر برچسب ایدئولوژیک است. فمینیسم در تاریخ مدرن هرگز یک جنبش انقلابی…
مشتاق شنیدن نظرات اعضای کانال هستیم 👀
👍11
علموص بیپرده
🟡 چرا یک فمینیست نمیتواند برانداز باشد؟ بخش اول پاسخ به این پرسش که چرا یک فمینیست نمیتواند یک برانداز (انقلابی) باشد، در ماهیت ساختاری این ایدئولوژی نهفته است: 🔴 مبارز بودن، مقدم بر هر برچسب ایدئولوژیک است. فمینیسم در تاریخ مدرن هرگز یک جنبش انقلابی…
🟡 چرا یک فمینیست نمیتواند برانداز باشد؟
بخش دوم
با این حال، فرض کردن حجاب بهعنوان «ستون خیمه نظام» یا «دیوار برلین نظام» بزرگترین خطای تحلیلی است.
حجاب ابزار انضباط روزمره و آزمون اطاعت است، اما «ستون خیمه» نیست. فمینیستها و دانشگاهیان پراگرسیو غربی همراستاشده به این مغالطه چنگ میزنند زیرا این تقلیلگرایی، پوشش امنیتی مناسبی برای حاکمان فراهم میکند.
این جریان، مبارزهٔ خام و خونین برای آزادی را به یک برند آکادمیک شیک و قابلفروش تبدیل میسازد و با تلقی حجاب بهعنوان یک کالای سیاسی قابل مذاکره (بهجای نشانهای از ادعای مطلق حاکمیت بر تمامیت زیست انسانی) عملاً به تسهیلکنندگان خاموش این سیستم بدل میشوند.
آنها یک دستگاه سرکوبگر و غارتگر تمامعیار را تا سطح یک منازعهٔ نرم اجتماعی تقلیل میدهند و یک ساختار توتالیتر خشن را صرفاً یک «حکومت محافظهکار مذهبی» بازنمایی میکنند که گویا میتوان آن را با تلنگر و فشار مدنی به سمت میانهروی سوق داد.
🔴 خوشا به حال جمهوری اسلامی!
واقعا ماشین تبلیغاتی رژیم به کمکی بهتر از این نمیتوانست امید ببندد؛ کمکی که دوربینهای بینالمللی را از کارتلهای اقتصادی سپاه، دستگاههای چاپ اسکناس بدون پشتوانه و چوبههای دار دور نگه میدارد. دهها چهره دانشگاهی که در آنسوی مرزها به دنبال تثبیت کرسیهای امن تدریس و کسب موقعیتهای شغلی پرسود از رنج زنان ایرانی هستند، با پنهان شدن پشت گفتمان بهظاهر «ضدجنگ»، هسته سخت سرکوب دولتی را استتار کرده و ارتقای جایگاه بینالمللی خود را بر سرنوشت مردمی که در درون مرزها به دام افتادهاند ترجیح میدهند.
این سازوکار جعلی در مواجهه با کمترین واقعیت میدانی فرو میریزد. چرا و چطور؟؟
هنگامی که زنانی بدون حجاب در خیابان تردد میکنند، این مفسران فوراً مدعی میشوند رژیم «عقبنشینی کرده» یا در مسیر «اصلاح» است. این یک توهم محض است؛ چراکه ماشین سرکوب حتی یک اینچ هم عقب ننشسته است. در تمام سیستم اداری و بوروکراتیک، کلیه بانکهای دولتی، دانشگاهها و ادارات رسمی، همان تحمیل پوشش اجباری را در قطع خدمات عمومی با شدت اجرا میکنند.
جریانهای مدنی چشم بر این واقعیت میبندند، چراکه اعتراف به آن، بیحاصلی استراتژی اصلاحطلبانهٔ آنها را برملا میسازد.
سهلگیری تاکتیکی (شلکن-سفتکن) در گوشه خیابان هرگز به معنای واگذاری قدرت نیست و صرفاً تنظیم مجدد و موقت پهنای باند نیروهای سرکوبگر است. حاکمیت به اعمال حجاب به مثابه یک سوپاپ اطمینان، یا بهتر بگوییم «درجه تنظیم تمکین» نگاه میکند که سرویسهای امنیتی آن را کالیبره میکنند؛ این درجه را در مقاطعی بالا میبرند تا پایگاه وفادار و تندرو را راضی کنند و به جامعه یادآور شوند خیابانها ملک کیست، و در بحرانهای فلجکننده اقتصادی و امنیتی (اوضاع کنونی) آن را شل میکنند تا خشم انفجاری مردم را از انحصارات اقتصادی و کارتلهای دولتی منحرف سازند.
توهم دیگر این جریان، مصادرهٔ دگرگونی طبیعی جامعه است. جامعه ایران بیش از چهار دهه است که بهصورت خودجوش، عینی و از پایین، راه جدایی زیستی خود را از حاکمیت پیموده است، اما تقلیل این فرآیند خودمختار به دستاورد بیانیهنویسیها و پروژههای فمینیستی چندساله، توهمی بیش نیست؛ زیرا تغییرات تدریجی در سبک زندگی لزوماً به معنای فروپاشی خودکار ساختار قدرت و براندازی تمام و کمال این سیستم سرکوب نیست. نادیده گرفتن این مرز، موجب شده تا تغییر تاکتیک رژیم با پیروزی اشتباه گرفته شود.
کاهش سرکوب فیزیکی (مانند جمعآوری مقطعی ونهای گشت ارشاد) صرفاً به این دلیل رخ داد که هزینه رسانهای و پتانسیل انفجاری آن در تحریک خشم خیابانی بالا بود.
در عوض، رژیم به سرکوب نامرئی و فرسایشی بوروکراتیک روی آورده است: مسدودسازی حسابهای بانکی، پلمب کسبوکارها، پیامکهای توقیف سیستماتیک، اخراج از دانشگاه و محرومیتهای اداری در فرودگاهها و بانکها. هدف این مانور آن است که انرژی جامعه در انفجار خشم خیابانی تخلیه نشود، توهم میانهروی به دیپلماتهای غربی فروخته شود و ابزارهای سرکوب هوشمند در سکوت تکمیل گردند؛ رویکردی که برآمده از عقلانیت بقای یک فرقه تبهکار است.
@elmos_parde
بخش دوم
با این حال، فرض کردن حجاب بهعنوان «ستون خیمه نظام» یا «دیوار برلین نظام» بزرگترین خطای تحلیلی است.
حجاب ابزار انضباط روزمره و آزمون اطاعت است، اما «ستون خیمه» نیست. فمینیستها و دانشگاهیان پراگرسیو غربی همراستاشده به این مغالطه چنگ میزنند زیرا این تقلیلگرایی، پوشش امنیتی مناسبی برای حاکمان فراهم میکند.
این جریان، مبارزهٔ خام و خونین برای آزادی را به یک برند آکادمیک شیک و قابلفروش تبدیل میسازد و با تلقی حجاب بهعنوان یک کالای سیاسی قابل مذاکره (بهجای نشانهای از ادعای مطلق حاکمیت بر تمامیت زیست انسانی) عملاً به تسهیلکنندگان خاموش این سیستم بدل میشوند.
آنها یک دستگاه سرکوبگر و غارتگر تمامعیار را تا سطح یک منازعهٔ نرم اجتماعی تقلیل میدهند و یک ساختار توتالیتر خشن را صرفاً یک «حکومت محافظهکار مذهبی» بازنمایی میکنند که گویا میتوان آن را با تلنگر و فشار مدنی به سمت میانهروی سوق داد.
🔴 خوشا به حال جمهوری اسلامی!
واقعا ماشین تبلیغاتی رژیم به کمکی بهتر از این نمیتوانست امید ببندد؛ کمکی که دوربینهای بینالمللی را از کارتلهای اقتصادی سپاه، دستگاههای چاپ اسکناس بدون پشتوانه و چوبههای دار دور نگه میدارد. دهها چهره دانشگاهی که در آنسوی مرزها به دنبال تثبیت کرسیهای امن تدریس و کسب موقعیتهای شغلی پرسود از رنج زنان ایرانی هستند، با پنهان شدن پشت گفتمان بهظاهر «ضدجنگ»، هسته سخت سرکوب دولتی را استتار کرده و ارتقای جایگاه بینالمللی خود را بر سرنوشت مردمی که در درون مرزها به دام افتادهاند ترجیح میدهند.
این سازوکار جعلی در مواجهه با کمترین واقعیت میدانی فرو میریزد. چرا و چطور؟؟
هنگامی که زنانی بدون حجاب در خیابان تردد میکنند، این مفسران فوراً مدعی میشوند رژیم «عقبنشینی کرده» یا در مسیر «اصلاح» است. این یک توهم محض است؛ چراکه ماشین سرکوب حتی یک اینچ هم عقب ننشسته است. در تمام سیستم اداری و بوروکراتیک، کلیه بانکهای دولتی، دانشگاهها و ادارات رسمی، همان تحمیل پوشش اجباری را در قطع خدمات عمومی با شدت اجرا میکنند.
جریانهای مدنی چشم بر این واقعیت میبندند، چراکه اعتراف به آن، بیحاصلی استراتژی اصلاحطلبانهٔ آنها را برملا میسازد.
سهلگیری تاکتیکی (شلکن-سفتکن) در گوشه خیابان هرگز به معنای واگذاری قدرت نیست و صرفاً تنظیم مجدد و موقت پهنای باند نیروهای سرکوبگر است. حاکمیت به اعمال حجاب به مثابه یک سوپاپ اطمینان، یا بهتر بگوییم «درجه تنظیم تمکین» نگاه میکند که سرویسهای امنیتی آن را کالیبره میکنند؛ این درجه را در مقاطعی بالا میبرند تا پایگاه وفادار و تندرو را راضی کنند و به جامعه یادآور شوند خیابانها ملک کیست، و در بحرانهای فلجکننده اقتصادی و امنیتی (اوضاع کنونی) آن را شل میکنند تا خشم انفجاری مردم را از انحصارات اقتصادی و کارتلهای دولتی منحرف سازند.
توهم دیگر این جریان، مصادرهٔ دگرگونی طبیعی جامعه است. جامعه ایران بیش از چهار دهه است که بهصورت خودجوش، عینی و از پایین، راه جدایی زیستی خود را از حاکمیت پیموده است، اما تقلیل این فرآیند خودمختار به دستاورد بیانیهنویسیها و پروژههای فمینیستی چندساله، توهمی بیش نیست؛ زیرا تغییرات تدریجی در سبک زندگی لزوماً به معنای فروپاشی خودکار ساختار قدرت و براندازی تمام و کمال این سیستم سرکوب نیست. نادیده گرفتن این مرز، موجب شده تا تغییر تاکتیک رژیم با پیروزی اشتباه گرفته شود.
کاهش سرکوب فیزیکی (مانند جمعآوری مقطعی ونهای گشت ارشاد) صرفاً به این دلیل رخ داد که هزینه رسانهای و پتانسیل انفجاری آن در تحریک خشم خیابانی بالا بود.
در عوض، رژیم به سرکوب نامرئی و فرسایشی بوروکراتیک روی آورده است: مسدودسازی حسابهای بانکی، پلمب کسبوکارها، پیامکهای توقیف سیستماتیک، اخراج از دانشگاه و محرومیتهای اداری در فرودگاهها و بانکها. هدف این مانور آن است که انرژی جامعه در انفجار خشم خیابانی تخلیه نشود، توهم میانهروی به دیپلماتهای غربی فروخته شود و ابزارهای سرکوب هوشمند در سکوت تکمیل گردند؛ رویکردی که برآمده از عقلانیت بقای یک فرقه تبهکار است.
@elmos_parde
😡24👌22❤2
علموص بیپرده
🟡 چرا یک فمینیست نمیتواند برانداز باشد؟ بخش اول پاسخ به این پرسش که چرا یک فمینیست نمیتواند یک برانداز (انقلابی) باشد، در ماهیت ساختاری این ایدئولوژی نهفته است: 🔴 مبارز بودن، مقدم بر هر برچسب ایدئولوژیک است. فمینیسم در تاریخ مدرن هرگز یک جنبش انقلابی…
🟡 چرا یک فمینیست نمیتواند برانداز باشد؟
بخش سوم
آسیب عمیقتر فمینیسم، انحراف کانون خشم از حاکمیت به سمت دوگانهای کاذب، مبتذل و کودکانه به نام «زن در برابر مرد» است؛ کپیبرداری ناشیانهای از دیالکتیک تاریخی مارکس (بورژوا و پرولتاریا) یا مرزبندیهای مذهبی (مؤمن و کافر).
خروجی این تفکر آن است که فعال فمینیست بهجای ضربه زدن به ماشین کشتار، تمام انرژی خود را صرف انتقامجویی و تسویهحساب با مفهومی مبهم و پراکنده به نام «مرد ایرانی» میکند و همبستگی ملی را در حساسترین لحظات از درون متلاشی میسازد.
در ساحت عمل نیز نود و نه درصد این ادبیات از سوی کسانی در خارج از کشور پمپاژ میشود که ارتزاق مادیشان به NGOها و فاندیشنهای چپ بینالمللی متصل است تا مبادا با زیرپا گذاشتن خطوط تئوریک آنها، بودجههایشان قطع شود.
🔴 این جریان، خونهای مبارزان کف خیابان را ارزان میکند!
این جریان حتی شبیه یک نیروی ملی اصلاحی هم عمل نمیکند، بلکه شعبهای از گفتمانهای ضدغربی و ضدامپریالیسم حامی فلسطین و غزه است؛ رویکردی که در قبال کشتار وحشیانه مردم ایران سکوت میکند، اما در آستانه و جریان خیزشهای میدانی (همچون کشتار خونین ۱۸ و ۱۹ دی) با انکار اصالت اعتراضات، آن را «غیرپیشرو» و صداگذاریشده میخواند.
دقیقاً به همین دلیل جلوی اعتراضات ۱۴۰۴ ایستادند یا در بهترین حالت خودشان را به کری و کوری زدند؛ چون شعارها و خطونشان مردم مشخص بود و نمیتوانستند مثل ۱۴۰۱ آن را بدزدند و فاکتور کنند. از همه خندهدارتر (و البته قابل پیشبینی) آنکه چنین جریانی در جنگهای منطقهای نظیر جنگهای ۱۲ و ۳۸ روزه نیز ناگهان نگران امنیت همان ساختار رژیم میشود.
نتیجه کلام اینکه نمیتوان با یک نظام سرکوبگر توتالیتر که در راهروهای بیمارستان با گلوله جنگی شلیک میکند، با کنشگریهای نمایشی و نمادینی جنگید که برای تحت تأثیر قرار دادن لیبرالهای دهه هفتاد میلادی در غرب طراحی شده بودند؛ تکرار میکنیم که این مثل بردن یک کارد پلاستیکی به یک میدان جنگ تمامعیار و آتشبار است.
تجربه تاریخی بهویژه در بزرگترین نقاط عطف اعتراضی کشور نشان داد که این چهرهها صرفاً چریکهای پشت کیبوردند و در کف خیابان هیچ نیروی میدانی ندارند؛ اما به دلیل در اختیار داشتن پلتفرمهای انحصاری و برخورداری از فراغت ناشی از بیعملی، فضای عمومی را با هیاهوی خود اشباع کرده و صدای اکثریت قاطع جامعه را که خواهان ریشهکنی کامل این حاکمیت هستند مصادره و تضعیف میکنند.
فمینیسم با چنین زیربنای نظری و چنین عملکردی، تنها بیانگر مطالبات صنفی درونسیستمی یک نظام تمامیتخواه و ترمزی استراتژیک در برابر براندازی رادیکال و بنیادین قدرت است.
@elmos_parde
بخش سوم
آسیب عمیقتر فمینیسم، انحراف کانون خشم از حاکمیت به سمت دوگانهای کاذب، مبتذل و کودکانه به نام «زن در برابر مرد» است؛ کپیبرداری ناشیانهای از دیالکتیک تاریخی مارکس (بورژوا و پرولتاریا) یا مرزبندیهای مذهبی (مؤمن و کافر).
خروجی این تفکر آن است که فعال فمینیست بهجای ضربه زدن به ماشین کشتار، تمام انرژی خود را صرف انتقامجویی و تسویهحساب با مفهومی مبهم و پراکنده به نام «مرد ایرانی» میکند و همبستگی ملی را در حساسترین لحظات از درون متلاشی میسازد.
در ساحت عمل نیز نود و نه درصد این ادبیات از سوی کسانی در خارج از کشور پمپاژ میشود که ارتزاق مادیشان به NGOها و فاندیشنهای چپ بینالمللی متصل است تا مبادا با زیرپا گذاشتن خطوط تئوریک آنها، بودجههایشان قطع شود.
🔴 این جریان، خونهای مبارزان کف خیابان را ارزان میکند!
این جریان حتی شبیه یک نیروی ملی اصلاحی هم عمل نمیکند، بلکه شعبهای از گفتمانهای ضدغربی و ضدامپریالیسم حامی فلسطین و غزه است؛ رویکردی که در قبال کشتار وحشیانه مردم ایران سکوت میکند، اما در آستانه و جریان خیزشهای میدانی (همچون کشتار خونین ۱۸ و ۱۹ دی) با انکار اصالت اعتراضات، آن را «غیرپیشرو» و صداگذاریشده میخواند.
دقیقاً به همین دلیل جلوی اعتراضات ۱۴۰۴ ایستادند یا در بهترین حالت خودشان را به کری و کوری زدند؛ چون شعارها و خطونشان مردم مشخص بود و نمیتوانستند مثل ۱۴۰۱ آن را بدزدند و فاکتور کنند. از همه خندهدارتر (و البته قابل پیشبینی) آنکه چنین جریانی در جنگهای منطقهای نظیر جنگهای ۱۲ و ۳۸ روزه نیز ناگهان نگران امنیت همان ساختار رژیم میشود.
نتیجه کلام اینکه نمیتوان با یک نظام سرکوبگر توتالیتر که در راهروهای بیمارستان با گلوله جنگی شلیک میکند، با کنشگریهای نمایشی و نمادینی جنگید که برای تحت تأثیر قرار دادن لیبرالهای دهه هفتاد میلادی در غرب طراحی شده بودند؛ تکرار میکنیم که این مثل بردن یک کارد پلاستیکی به یک میدان جنگ تمامعیار و آتشبار است.
تجربه تاریخی بهویژه در بزرگترین نقاط عطف اعتراضی کشور نشان داد که این چهرهها صرفاً چریکهای پشت کیبوردند و در کف خیابان هیچ نیروی میدانی ندارند؛ اما به دلیل در اختیار داشتن پلتفرمهای انحصاری و برخورداری از فراغت ناشی از بیعملی، فضای عمومی را با هیاهوی خود اشباع کرده و صدای اکثریت قاطع جامعه را که خواهان ریشهکنی کامل این حاکمیت هستند مصادره و تضعیف میکنند.
فمینیسم با چنین زیربنای نظری و چنین عملکردی، تنها بیانگر مطالبات صنفی درونسیستمی یک نظام تمامیتخواه و ترمزی استراتژیک در برابر براندازی رادیکال و بنیادین قدرت است.
@elmos_parde
😡23👌22❤1
Forwarded from اشکان زارع
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از اهل کتاب🤓
🌚11👍1💔1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔗 @HeKasrehCrisis
همزمانیِ آهنگ داریوش، خایمالیِ شادمهر برای فاطمه، جفتکای علی کریمی، برگشتن نامجو و امثالهم نمیتونه اتفاقی باشه. شواهد میگه اصلاحطلبا برنامهی جدی دارن برای ساختن ویترینِ «تغییر» که قابل فروش به دولت آمریکا باشه.
خاک بر سر هرکسی که بعد از دی توی دام این مادون انسانها بیفته....
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🔗 @indypersian
عباس صالحی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، در گفتگو با روزنامه فرهیختگان، در پاسخ به سوال مجری درباره احتمال بازگشت خوانندگان و هنرمندان خارج از ایران از جمله مارتیک، محسن نامجو و معین گفت پس از جنگ، نگاه مثبتی به ایرانیان خارج از کشور شکل گرفته و وزارت ارشاد فهرستهایی را برای بازگشت آنها...
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
📲 @twittervid_bot
همزمانیِ آهنگ داریوش، خایمالیِ شادمهر برای فاطمه، جفتکای علی کریمی، برگشتن نامجو و امثالهم نمیتونه اتفاقی باشه. شواهد میگه اصلاحطلبا برنامهی جدی دارن برای ساختن ویترینِ «تغییر» که قابل فروش به دولت آمریکا باشه.
خاک بر سر هرکسی که بعد از دی توی دام این مادون انسانها بیفته....
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🔗 @indypersian
عباس صالحی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، در گفتگو با روزنامه فرهیختگان، در پاسخ به سوال مجری درباره احتمال بازگشت خوانندگان و هنرمندان خارج از ایران از جمله مارتیک، محسن نامجو و معین گفت پس از جنگ، نگاه مثبتی به ایرانیان خارج از کشور شکل گرفته و وزارت ارشاد فهرستهایی را برای بازگشت آنها...
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
📲 @twittervid_bot
👍12🌚3❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔗 Sinan Karasu (@sinantheheiran)
این سگپدر خودش گفت اگه نظام بخواد بره من میرم ژ۳ دست میگیرم نمیذارم، مخملباف هم همینو گفت، کلا تبار ۵۷ همینن، همینا که برا آخوند فیلم و موزیک و کرنش، حالا فقط صبر کنین وقتی پهلوی برگرده رفتارشون رو ببینید، همشون مسلح میشن گروه چریکی تشکیل میدن.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🔗 Amirhossein Miresmaeili (@AmirMiresmaeili)
محسن نامجو هم پس از حمایت از سپاه پاسداران در جنگ اخیر، با انتشار ویدیویی از بازگشت خود به ایران خبر داد. بهنظر میرسد عبدالکريم سروش، عطاءالله مهاجرانی، علی افشاری، مهدیه گلرو، کامبیز غفوری و دیگر دشمنان شاهزاده رضا پهلوی نیز بهزودی به آغوش جمهوری اسلامی بازگردند.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
📲 @twittervid_bot
این سگپدر خودش گفت اگه نظام بخواد بره من میرم ژ۳ دست میگیرم نمیذارم، مخملباف هم همینو گفت، کلا تبار ۵۷ همینن، همینا که برا آخوند فیلم و موزیک و کرنش، حالا فقط صبر کنین وقتی پهلوی برگرده رفتارشون رو ببینید، همشون مسلح میشن گروه چریکی تشکیل میدن.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🔗 Amirhossein Miresmaeili (@AmirMiresmaeili)
محسن نامجو هم پس از حمایت از سپاه پاسداران در جنگ اخیر، با انتشار ویدیویی از بازگشت خود به ایران خبر داد. بهنظر میرسد عبدالکريم سروش، عطاءالله مهاجرانی، علی افشاری، مهدیه گلرو، کامبیز غفوری و دیگر دشمنان شاهزاده رضا پهلوی نیز بهزودی به آغوش جمهوری اسلامی بازگردند.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
📲 @twittervid_bot
👍11❤1
علموص بیپرده
🔗 Sinan Karasu (@sinantheheiran) این سگپدر خودش گفت اگه نظام بخواد بره من میرم ژ۳ دست میگیرم نمیذارم، مخملباف هم همینو گفت، کلا تبار ۵۷ همینن، همینا که برا آخوند فیلم و موزیک و کرنش، حالا فقط صبر کنین وقتی پهلوی برگرده رفتارشون رو ببینید، همشون مسلح میشن گروه…
محسن نامجو؛ وطنپرست دوازدهروزه که به مردم معترض و پهلوی جفتک میزد و همیشه طرف عادیسازی شرایط کشور بود. حالا هم تو اوج خفقان پاشده اومده ایران.
پیدا کنید پرتقال فروش را!
@elmos_parde
پیدا کنید پرتقال فروش را!
@elmos_parde
🌚17👍10❤2
بازگشت محسن نامجو به ایران نشون میده ستون واقعی و حساسیتهای اصلی جمهوری اسلامی حول بقا، وفاداری نسبی به نظام و مرزهای امنیتیه، نه پاکی ایدئولوژیک یا اخلاقی کامل. چرا که نامجو به قول اینها هم سابقه توهین به قرآن رو داشته، هم توهین به خامنهای!
اما دقیقا در مخالفتش با مداخله نظامی و حملات تند به شاهزاده رضا پهلوی نشون داد که خطری برای نظام نداره.
جمهوری اسلامی در ضعیفترین حالت خودش طی پنج دهه موجودیتش، روی آورده به بقا و مدیریت نرم. این چهرههای سلبریتی هم بر میگردونه تا مشروعیت نسبی بگیره و بگه فضا بازه!
@elmos_parde
اما دقیقا در مخالفتش با مداخله نظامی و حملات تند به شاهزاده رضا پهلوی نشون داد که خطری برای نظام نداره.
جمهوری اسلامی در ضعیفترین حالت خودش طی پنج دهه موجودیتش، روی آورده به بقا و مدیریت نرم. این چهرههای سلبریتی هم بر میگردونه تا مشروعیت نسبی بگیره و بگه فضا بازه!
@elmos_parde
👍32❤11🌚4🫡1
#ارسال
یکم به دانشجوهای طبقه متوسط شهری فشار اومده دوباره توییتهای اصلاحطلبیشون کف تایملاین رو پر کرده.
در مواجهه با جمهوری اسلامی خیلیا واکنش دفاعی راه فرار (flight) رو به جای مبارزه (fight) پیش میگیرن. تا اینجاش درست و از نظر ما هم ایرادی نداره و اختیار خودشونه
ولی مسئله اونجایی ایراددار میشه که میخوان حتی فرارشون هم تا جای ممکن کمهزینه باشه، اگه هزینهی جانبی بهشون وارد بشه یهو فاز عوض میکنن. یعنی هر خبری که در این حکومت آخوندی قحطیزده میشه این جماعت سرشون مثل کبک تو برفه اما تنها زمانی بیدار میشن که چرا ارز آیلتس تخصیص داده نشده؟ چرا جنگ شد سفارت بسته شد؟ چرا آمریکا تراول بن کرد؟ چرا ویزا نمیدن؟ چرا فاند قطع شد؟ چرا تحریم شدیم؟ چرا سرباز سپاهو راه نمیدن؟
تماما انگشت اتهام رو سمت خارج میگیرن و فاز سیمون بولیوار میگیرن ولی یه توییت علیه جمهوری اسلامی نمیزنن. =)))
تمام زندگیشون رو این تصور بوده که شهروند کشور دیگه هستن و فعلا موقتا اینجا دارن زندگی میکنن.
اما سیلی واقعیت از هواپیما اوکراینی تا الان داره کمکم بهشون میخوره. قشر ادایی راحتطلب موجسوار.
@elmos_parde
یکم به دانشجوهای طبقه متوسط شهری فشار اومده دوباره توییتهای اصلاحطلبیشون کف تایملاین رو پر کرده.
در مواجهه با جمهوری اسلامی خیلیا واکنش دفاعی راه فرار (flight) رو به جای مبارزه (fight) پیش میگیرن. تا اینجاش درست و از نظر ما هم ایرادی نداره و اختیار خودشونه
ولی مسئله اونجایی ایراددار میشه که میخوان حتی فرارشون هم تا جای ممکن کمهزینه باشه، اگه هزینهی جانبی بهشون وارد بشه یهو فاز عوض میکنن. یعنی هر خبری که در این حکومت آخوندی قحطیزده میشه این جماعت سرشون مثل کبک تو برفه اما تنها زمانی بیدار میشن که چرا ارز آیلتس تخصیص داده نشده؟ چرا جنگ شد سفارت بسته شد؟ چرا آمریکا تراول بن کرد؟ چرا ویزا نمیدن؟ چرا فاند قطع شد؟ چرا تحریم شدیم؟ چرا سرباز سپاهو راه نمیدن؟
تماما انگشت اتهام رو سمت خارج میگیرن و فاز سیمون بولیوار میگیرن ولی یه توییت علیه جمهوری اسلامی نمیزنن. =)))
تمام زندگیشون رو این تصور بوده که شهروند کشور دیگه هستن و فعلا موقتا اینجا دارن زندگی میکنن.
اما سیلی واقعیت از هواپیما اوکراینی تا الان داره کمکم بهشون میخوره. قشر ادایی راحتطلب موجسوار.
@elmos_parde
👌44❤4👍3🌚2😡2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هایده در تلآویو اسرائیل، سال ۱۹۸۶:
آهنگِ «گل سنگم» رو افسرانِ غیور اسرائیل از من خواستن. با کمال میل تقدیمشون میکنم.
من مخلص همهی شما هموطنان عزیزم هستم و همچنین همهی مردمِ اسرائیل.
@elmos_parde
آهنگِ «گل سنگم» رو افسرانِ غیور اسرائیل از من خواستن. با کمال میل تقدیمشون میکنم.
من مخلص همهی شما هموطنان عزیزم هستم و همچنین همهی مردمِ اسرائیل.
@elmos_parde
🔥82😡19❤7👍1👌1
بانو نه تنها همیشه صداش عالی بود بلکه سمت درستم وایمیستاد.
چپ که هنر نمیفهمه ولی اگه هم چپی باشه امیدپارم اینو ببینه و تا ابد هر وقت خواست هایده گوش کنه کونش بسوزه.
چپ که هنر نمیفهمه ولی اگه هم چپی باشه امیدپارم اینو ببینه و تا ابد هر وقت خواست هایده گوش کنه کونش بسوزه.
🔥63😡6👌3
ببینید از دید من قضیه خیلی سادست:
یه آقایی به نام محمد رضا پهلوی و پدرش ایران رو از افغانستان تبدیل کردن به پیشرفته ترین کشور منطقه. بعد پدر و پدر بزرگ کور و کچل من و شما، ریختن گفتن نمیخوایم! آقتابه میخواییم. اونم اجبار نکرد، نکشت و با پسرش رفت.
حالا آفتابه داره کمرتون رو خورد میکنه. چشممون کور، دندمون نرم. باید برید التماس کنید بیاد کارو دست بگیره، وگرنه اون جاش و حالش خوبه، شما هم در بدبختی و کثافت خواهید مرد. اونو نمیخواهید؟! باشه یکی دیگه رو بیارید اگر میتونید.
دیگه ایراد گرفتن ازش خیلی کمدیه، اون کوچکترین دینی به شما نداره.
یه مشت پوفیوز آفیت طلب نشستید یکی بیاد همه کار بکنه، نمیاد اصن! تو هم از مسیر لذت ببر.
@elmos_parde
یه آقایی به نام محمد رضا پهلوی و پدرش ایران رو از افغانستان تبدیل کردن به پیشرفته ترین کشور منطقه. بعد پدر و پدر بزرگ کور و کچل من و شما، ریختن گفتن نمیخوایم! آقتابه میخواییم. اونم اجبار نکرد، نکشت و با پسرش رفت.
حالا آفتابه داره کمرتون رو خورد میکنه. چشممون کور، دندمون نرم. باید برید التماس کنید بیاد کارو دست بگیره، وگرنه اون جاش و حالش خوبه، شما هم در بدبختی و کثافت خواهید مرد. اونو نمیخواهید؟! باشه یکی دیگه رو بیارید اگر میتونید.
دیگه ایراد گرفتن ازش خیلی کمدیه، اون کوچکترین دینی به شما نداره.
یه مشت پوفیوز آفیت طلب نشستید یکی بیاد همه کار بکنه، نمیاد اصن! تو هم از مسیر لذت ببر.
@elmos_parde
👍79😡13🌚3❤2👌2
یادداشت میکنیم اگر «مرتد» و متجاوز جنسی و خروج کرده از اسلام(بقول حضرات) باشی فقط لگد به پهلوی بزنی و علیه دی ماه موضع بگیری برای بازگشتت فرش قرمز و منقل پهن میکنند، اما اگر مثل محمد(کیان) حسینی و هزاران شهروند ساکن همینجا مخالفت و اعتراضی ابراز کنی پاسخت چوبه دار و گلوله است.
@elmos_parde
@elmos_parde
❤34👍18👌2
Forwarded from گاراژ ــ مهدی تدینی
چپ ایرانی و ستیز با بازار آزاد
چپ ایرانی بسیار مراقبه زاویه و ستیزش با بازار آزاد رو حتماً نشون بده. یعنی کسی که خودش رو چپ میدونه این چپ بودن رو باید با مخالفت با بازار آزاد نشون بده. این چپ در عین حال خودش رو «سوسیالدموکرات» هم معرفی میکنه ــ به هر حال سوسیالیسم کلاسیک شکست مفتضحی خورده و حمایت از الگوهای شکستخورده به نفع هیچکس نیست، و به عنوان آبرومندانهتری نیازه.
اما یکی از مسلمات امروز دنیا اینهکه سوسیالدموکراتها دهههاست بازار آزاد رو پذیرفتند. اون چیزی که سوسیالدموکراتها تحت عنوان دولت اجتماعی یا دولت رفاه دنبالش هستند کاملاً درون نظم بازار آزاد تعریف شده و قرار داره؛ یعنی یک سوسیالدموکرات هم اول نظم بازار آزاد رو میپذیره و بعد میخواد سوگیری اجتماعیتری به این نظم بده تا ثروت ــ به زعمش ــ بهتر توزیع بشه.
▪️چند مثال اروپایی
آلمان: حزب سوسیالدموکرات آلمان در سال ۱۹۵۹ از مارکسیسم (که مخالف بازار آزاد بود) دست شست؛ مالکیت خصوصی و اصول بازار رو پذیرفت و دیگه خودش رو یک حزب متعلق به طبقۀ کارگر نمیدونست (بلکه میخواست نوعی «حزب مردم» باشه). این اتفاق در برنامۀ موسوم به «برنامۀ گودِسبِرگ» رخ داد.
بریتانیا: حزب کارگر بریتانیا، به عنوان حزبی که سوسیالیسم بریتانیایی رو نمایندگی میکنه، تا دهۀ ۱۹۸۰ همچنان ایدۀ مالکیت عمومی و ملیسازی رو پیگیری میکرد، اما رفتهرفته از این خطمشی کلاسیک فاصله گرفت و تونی بِلِر در سال ۱۹۹۵ بند چهار برنامۀ حزب رو که تأکید بر مالکیت عمومی و توزیع ثروت بود کنار گذاشت و به جاش بر اقتصاد رقابتی و بنگاهداری خصوصی و بازار تأکید کرد.
سوئد: دربارۀ اینکه نظم اسکاندیناوی هم نظم بازار آزاده قبلاً مفصل صحبت کردیم. نگاه کنید به این پست: رؤیای اسکاندیناوی
فرانسه: در فرانسه وقتی فرانسوا میتران در سال ۱۹۸۱ از حزب سوسیالیست به قدرت رسید، مجموعهای از بانکها و صنایع بزرگ رو ملی کرد و برنامهای مداخلهگرانه رو در پیش گرفت، اما این سیاست خیلی زود به مشکل خورد و سوسیالیستهای فرانسوی از اون پس به تدریج یه اقتصاد بازار همراه با سیاستهای اجتماعی روی آوردند.
اسپانیا: حزب کارگران سوسیالیست اسپانیا هم از اوایل دهۀ هشتاد به سمت اقتصاد بازار و خصوصیسازی چرخید.
▪️تناقض سوسیالدموکراسی
بنابراین، اصل بازار آزاد چنانکه گفتم مورد پذیرش سوسیالدموکراتهاست و هرگز دیگه تابو نیست. منتها هر کدوم از این احزاب سوسیالدموکرات به نحوی میخوان چیزی که اسمش رو میگذارند برابری و عدالت اجتماعی و دولت رفاه در چارچوب بازار آزاد محقق کنند. حالا راهکارهای متفاوتی برای این هدف پیشنهاد میکنند.
اما اصل قضیه اینه: ساختن دولت رفاه و اجرای سیاستهای اجتماعی به منابع مالی نیاز داره. این منابع از کجا تأمین میشه؟ در الگوی بازار آزاد دولت که دیگه نمیتونه تصدیگری کنه، دولت دیگه مالک نیست تا درآمد مستقل داشته باشه، پس این پول از کجا قراره بیاد؟ بله! از مالیات. یعنی اصلاً سوسیالدموکراتها به این دلیل دست از مالکیت دولتی شستند چون فهمیدند اون راه رفاه به ارمغان نمیاره. یعنی فهمیدند و پذیرفتند رفاه و ثروت و پیشرفت در بازار آزاده (واقعیتی که بیش از یک قرن در برابرش مقاومت کرده بودند). پس ثروت رو بازار ایجاد میکنه، حالا باید با مداخله در بازار و مالیاتبندی زمینه رو برای ایجاد دولت رفاه فراهم کنیم ــ یعنی دولت دائم حداقلهای معیشتی و زیستی بیشتری رو برای مردم فراهم بیاره؛ از شغل تا مسکن و آموزش و بهداشت و درمان.
حالا مناقشه اینجاست: مدافعان بازار آزاد و کاپیتالیسم میگن این هدف در نهایت با آزاد گذاشتن بازار آزاد و کارآفرینی قویتر محقق میشه، مدافعان دولت رفاه میگن نه، این هدف با محدود کردن بازار آزاد محقق میشه. تناقض سوسیالدموکراسی اینجا برملا میشه: اهداف سوسیالدموکراسی منابع مالی میخواد، اما سیاستهای سوسیالدموکراتیک تولید ثروت رو کاهش میده. یعنی سوسیالدموکراتها میوههای شیرین بازار آزاد رو میچینند، اما در عین حال با محدود کردن بازار و مالیاتبندی شدید سال به سال میوههای این باغ رو کاهش میدن. دعوا سر همینه:
سوسیالدموکراتها برای ایجاد رفاه به بازار آزاد نیاز دارند، اما در عین حال هنگام تحقق دولت رفاه بازار آزاد رو تضعیف میکنند و رفتهرفته دیگه ثروت لازم برای دولت رفاه جمع نمیشه.
▪️مثال آمریکا
اینطور نیست که فکر کنید اگر بازار آزاد برقرار باشه، تحت تأثیر قرار نمیگیره و میشه هر بلایی سرش آورد. حتی آمریکا که تصور میشه مهد بازار آزاده، در پی سیاستهای اجتماعی تضعیف شده بود (مثال بریتانیا رو قبلاً بررسی کردیم. نگاه کنید به این پست: تاچر چه کرد؟).
در آمریکا بازار آزاد برقرار بود. درسته؟ خب ببینیم از ۱۹۴۰ تا ۱۹۸۰ چه بر سر این اقتصاد اومد. در آمریکا هزینههای رفاه اجتماعی از ۳.۵۷ میلیارد دلار در سال ۱۹۴۰ به ۲۹۲ میلیارد دلار در سال ۱۹۸۰ افزایش یافت. هزینههای رفاه اجتماعی که در بودجۀ ۱۹۷۰ بالغ بر ۶۶.۷ میلیارد دلار بود، تا پایان این دهه تقریباً چهار برابر شد و به ۲۴۷.۶ میلیارد دلار رسید. از اواسط تا اواخر دهۀ ۱۹۶۰، در دوران ریاستجمهوری لیندون جانسون، هزینههای رفاه اجتماعی سالانه ۱۲.۶ درصد افزایش مییافت. این هزینهها در دوران ریاستجمهوری نیکسون و فورد (۱۹۶۹ تا ۱۹۷۷) سالانه ۸.۳ درصد افزایش داشت. در طول دولت چهارسالۀ جیمی کارتر، این افزایش همچنان سالانه ۳.۲ درصد بود.
درآمد واقعی خانوار برای آمریکاییهای سفیدپوست بین سالهای ۱۹۷۳ تا ۱۹۸۱، ۲.۲ درصد، و برای آمریکاییهای سیاهپوست، حتی دو برابر این مقدار، ۴.۴ درصد، کاهش یافت. وضعیت به ویژه برای فقیرترین یکچهارمِ جمعیت آمریکا وخیم بود ــ درآمد واقعی خانوار در این دوره پنج درصد کاهش یافت. حتی کسانی که دستمزد خوبی دریافت میکردند، دائماً تحت فشار بیشتری قرار میگرفتند. بالاترین نرخ مالیات بر درآمد قبل از ریگان ۷۰ درصد بود.
در این شرایط بود که ریگان با اون جملۀ معروفش اومد: «ترسناکترین دۀ کلمه در زبان انگلیسی اینهاست: ”سلام، من از طرف دولت آمدهام به شما کمک کنم!“» ريگان با جدیت در برابر گسترش دولت رفاه ایستاد و کوشید بازار آزاد رو از یوغ سیاستهای اجتماعی رها کنه. موفقیت اقتصادی دورا ریگان نتیجهٔ همین تغییر مسیر بود.
▪️نتیجهگیری برای چپ ایرانی
پس دعوا سر «نه» یا «آری» به بازار آزاد نیست، بلکه دعوا میزان مداخلۀ مجاز در بازار آزاده — دعوا سر حجم بازار آزاده، نه پذیرش یا عدمپذیرش. ما مدافعان بازار آزاد میگیم رفاه رو خود بازار آزاد ایجاد میکنه، اما چپ میخواد با دستکاری بازار به این هدف برسه (که نشون دادم دچار چه تناقض لاینحلیه).
پس این ضدیت با بازار آزاد در بین چپ ایرانی بیشتر یادآور همون چپهای قدیم و سوسیالیستهای کلاسیکه تا سوسیالدموکراسی ــ منتها گویا هنوز با محتوای عنوان قشنگ جدیدی که برای خودشون انتخاب کردند آشنا نشدند.
#بازار_آزاد
@Garajetadayoni | گاراژ
چپ ایرانی بسیار مراقبه زاویه و ستیزش با بازار آزاد رو حتماً نشون بده. یعنی کسی که خودش رو چپ میدونه این چپ بودن رو باید با مخالفت با بازار آزاد نشون بده. این چپ در عین حال خودش رو «سوسیالدموکرات» هم معرفی میکنه ــ به هر حال سوسیالیسم کلاسیک شکست مفتضحی خورده و حمایت از الگوهای شکستخورده به نفع هیچکس نیست، و به عنوان آبرومندانهتری نیازه.
اما یکی از مسلمات امروز دنیا اینهکه سوسیالدموکراتها دهههاست بازار آزاد رو پذیرفتند. اون چیزی که سوسیالدموکراتها تحت عنوان دولت اجتماعی یا دولت رفاه دنبالش هستند کاملاً درون نظم بازار آزاد تعریف شده و قرار داره؛ یعنی یک سوسیالدموکرات هم اول نظم بازار آزاد رو میپذیره و بعد میخواد سوگیری اجتماعیتری به این نظم بده تا ثروت ــ به زعمش ــ بهتر توزیع بشه.
▪️چند مثال اروپایی
آلمان: حزب سوسیالدموکرات آلمان در سال ۱۹۵۹ از مارکسیسم (که مخالف بازار آزاد بود) دست شست؛ مالکیت خصوصی و اصول بازار رو پذیرفت و دیگه خودش رو یک حزب متعلق به طبقۀ کارگر نمیدونست (بلکه میخواست نوعی «حزب مردم» باشه). این اتفاق در برنامۀ موسوم به «برنامۀ گودِسبِرگ» رخ داد.
بریتانیا: حزب کارگر بریتانیا، به عنوان حزبی که سوسیالیسم بریتانیایی رو نمایندگی میکنه، تا دهۀ ۱۹۸۰ همچنان ایدۀ مالکیت عمومی و ملیسازی رو پیگیری میکرد، اما رفتهرفته از این خطمشی کلاسیک فاصله گرفت و تونی بِلِر در سال ۱۹۹۵ بند چهار برنامۀ حزب رو که تأکید بر مالکیت عمومی و توزیع ثروت بود کنار گذاشت و به جاش بر اقتصاد رقابتی و بنگاهداری خصوصی و بازار تأکید کرد.
سوئد: دربارۀ اینکه نظم اسکاندیناوی هم نظم بازار آزاده قبلاً مفصل صحبت کردیم. نگاه کنید به این پست: رؤیای اسکاندیناوی
فرانسه: در فرانسه وقتی فرانسوا میتران در سال ۱۹۸۱ از حزب سوسیالیست به قدرت رسید، مجموعهای از بانکها و صنایع بزرگ رو ملی کرد و برنامهای مداخلهگرانه رو در پیش گرفت، اما این سیاست خیلی زود به مشکل خورد و سوسیالیستهای فرانسوی از اون پس به تدریج یه اقتصاد بازار همراه با سیاستهای اجتماعی روی آوردند.
اسپانیا: حزب کارگران سوسیالیست اسپانیا هم از اوایل دهۀ هشتاد به سمت اقتصاد بازار و خصوصیسازی چرخید.
▪️تناقض سوسیالدموکراسی
بنابراین، اصل بازار آزاد چنانکه گفتم مورد پذیرش سوسیالدموکراتهاست و هرگز دیگه تابو نیست. منتها هر کدوم از این احزاب سوسیالدموکرات به نحوی میخوان چیزی که اسمش رو میگذارند برابری و عدالت اجتماعی و دولت رفاه در چارچوب بازار آزاد محقق کنند. حالا راهکارهای متفاوتی برای این هدف پیشنهاد میکنند.
اما اصل قضیه اینه: ساختن دولت رفاه و اجرای سیاستهای اجتماعی به منابع مالی نیاز داره. این منابع از کجا تأمین میشه؟ در الگوی بازار آزاد دولت که دیگه نمیتونه تصدیگری کنه، دولت دیگه مالک نیست تا درآمد مستقل داشته باشه، پس این پول از کجا قراره بیاد؟ بله! از مالیات. یعنی اصلاً سوسیالدموکراتها به این دلیل دست از مالکیت دولتی شستند چون فهمیدند اون راه رفاه به ارمغان نمیاره. یعنی فهمیدند و پذیرفتند رفاه و ثروت و پیشرفت در بازار آزاده (واقعیتی که بیش از یک قرن در برابرش مقاومت کرده بودند). پس ثروت رو بازار ایجاد میکنه، حالا باید با مداخله در بازار و مالیاتبندی زمینه رو برای ایجاد دولت رفاه فراهم کنیم ــ یعنی دولت دائم حداقلهای معیشتی و زیستی بیشتری رو برای مردم فراهم بیاره؛ از شغل تا مسکن و آموزش و بهداشت و درمان.
حالا مناقشه اینجاست: مدافعان بازار آزاد و کاپیتالیسم میگن این هدف در نهایت با آزاد گذاشتن بازار آزاد و کارآفرینی قویتر محقق میشه، مدافعان دولت رفاه میگن نه، این هدف با محدود کردن بازار آزاد محقق میشه. تناقض سوسیالدموکراسی اینجا برملا میشه: اهداف سوسیالدموکراسی منابع مالی میخواد، اما سیاستهای سوسیالدموکراتیک تولید ثروت رو کاهش میده. یعنی سوسیالدموکراتها میوههای شیرین بازار آزاد رو میچینند، اما در عین حال با محدود کردن بازار و مالیاتبندی شدید سال به سال میوههای این باغ رو کاهش میدن. دعوا سر همینه:
سوسیالدموکراتها برای ایجاد رفاه به بازار آزاد نیاز دارند، اما در عین حال هنگام تحقق دولت رفاه بازار آزاد رو تضعیف میکنند و رفتهرفته دیگه ثروت لازم برای دولت رفاه جمع نمیشه.
▪️مثال آمریکا
اینطور نیست که فکر کنید اگر بازار آزاد برقرار باشه، تحت تأثیر قرار نمیگیره و میشه هر بلایی سرش آورد. حتی آمریکا که تصور میشه مهد بازار آزاده، در پی سیاستهای اجتماعی تضعیف شده بود (مثال بریتانیا رو قبلاً بررسی کردیم. نگاه کنید به این پست: تاچر چه کرد؟).
در آمریکا بازار آزاد برقرار بود. درسته؟ خب ببینیم از ۱۹۴۰ تا ۱۹۸۰ چه بر سر این اقتصاد اومد. در آمریکا هزینههای رفاه اجتماعی از ۳.۵۷ میلیارد دلار در سال ۱۹۴۰ به ۲۹۲ میلیارد دلار در سال ۱۹۸۰ افزایش یافت. هزینههای رفاه اجتماعی که در بودجۀ ۱۹۷۰ بالغ بر ۶۶.۷ میلیارد دلار بود، تا پایان این دهه تقریباً چهار برابر شد و به ۲۴۷.۶ میلیارد دلار رسید. از اواسط تا اواخر دهۀ ۱۹۶۰، در دوران ریاستجمهوری لیندون جانسون، هزینههای رفاه اجتماعی سالانه ۱۲.۶ درصد افزایش مییافت. این هزینهها در دوران ریاستجمهوری نیکسون و فورد (۱۹۶۹ تا ۱۹۷۷) سالانه ۸.۳ درصد افزایش داشت. در طول دولت چهارسالۀ جیمی کارتر، این افزایش همچنان سالانه ۳.۲ درصد بود.
درآمد واقعی خانوار برای آمریکاییهای سفیدپوست بین سالهای ۱۹۷۳ تا ۱۹۸۱، ۲.۲ درصد، و برای آمریکاییهای سیاهپوست، حتی دو برابر این مقدار، ۴.۴ درصد، کاهش یافت. وضعیت به ویژه برای فقیرترین یکچهارمِ جمعیت آمریکا وخیم بود ــ درآمد واقعی خانوار در این دوره پنج درصد کاهش یافت. حتی کسانی که دستمزد خوبی دریافت میکردند، دائماً تحت فشار بیشتری قرار میگرفتند. بالاترین نرخ مالیات بر درآمد قبل از ریگان ۷۰ درصد بود.
در این شرایط بود که ریگان با اون جملۀ معروفش اومد: «ترسناکترین دۀ کلمه در زبان انگلیسی اینهاست: ”سلام، من از طرف دولت آمدهام به شما کمک کنم!“» ريگان با جدیت در برابر گسترش دولت رفاه ایستاد و کوشید بازار آزاد رو از یوغ سیاستهای اجتماعی رها کنه. موفقیت اقتصادی دورا ریگان نتیجهٔ همین تغییر مسیر بود.
▪️نتیجهگیری برای چپ ایرانی
پس دعوا سر «نه» یا «آری» به بازار آزاد نیست، بلکه دعوا میزان مداخلۀ مجاز در بازار آزاده — دعوا سر حجم بازار آزاده، نه پذیرش یا عدمپذیرش. ما مدافعان بازار آزاد میگیم رفاه رو خود بازار آزاد ایجاد میکنه، اما چپ میخواد با دستکاری بازار به این هدف برسه (که نشون دادم دچار چه تناقض لاینحلیه).
پس این ضدیت با بازار آزاد در بین چپ ایرانی بیشتر یادآور همون چپهای قدیم و سوسیالیستهای کلاسیکه تا سوسیالدموکراسی ــ منتها گویا هنوز با محتوای عنوان قشنگ جدیدی که برای خودشون انتخاب کردند آشنا نشدند.
#بازار_آزاد
@Garajetadayoni | گاراژ
❤10👍3😡1