𝘉𝘳𝘰𝘸𝘯 𝘤𝘩𝘦𝘳𝘳𝘺
Vangelis – La petite fille de la mer (Remastered)
اِما فقط ۳ سالش بود که به مریضی آسم مبتلا میشه.از وقتی ۱۳ سالش شد سرفه های خونیش بیشتر و بیشتر میشد.اِما منتظر یک نفر بود که درمانش کنه،خوبش کنه و مراقبش باشه.
اِما بخاطر دعواهای شدیدش بین پدر و مادرش سیگار و الکل مصرف میکرد و دکتر تاکید داشت که ترک کنه اما نمیتونست.
روزی اِما برای اینکه تنفس تمیزی رو وارد ریه هاش کنه به پارک کنار خونشون رفت.دختری رو دید با موهای کوتاه مشکی،لب هایش سرخ بود مانند گل های رز و در چشمانش میتوانست اینده اش را دید.
اِما نزدیک ان دختر شد و گفت:«تو زیبایی.باهم دوست بشیم؟اسمت چیه؟»ان دختر از خجالت لپ هایش سرخ شد و خندید:«من میا هستم»
اسمش مانند خودش زیبا و دلنشین بود«خوشبختم منم اِما ام!»
کل ان روز در کنار هم بودند.
میا متوجه کشیدن سیگار و مصرف کردن الکل از طرف اِما شده بود«اِما عزیزم لطفا لطفا ترک کن.حتی بخاطر من و دوستیمون!».
اِما از خاطر او همه چیزش را ترک کرد و عشق ورزی نسبت به میا را شروع کرد.او همه چیزش میا بود و بس.
روزی میا بدجور تب کرده بود،اِما یک هفته او را ندیده بود،نامه ای نوشت و گفت:«میا عزیزکم من دلم برای تو و وجودت در کنارم تنگ شده است.بخاطره تو سیگار را ترک کردم و همینطور الکل را!»
میا بعد از دو هفته به بهبودی کامل رسیده بود.جوری اِما را بغل کرد و بوسید که باهم گریستند.
میا گفت:«اگر بمیرم چجوری به دیدنم میایی؟»اِما گفت:«شاید به خوابم بیایی!»
و همدیگر را از ته وجود بوسیدند.
اِما بخاطر دعواهای شدیدش بین پدر و مادرش سیگار و الکل مصرف میکرد و دکتر تاکید داشت که ترک کنه اما نمیتونست.
روزی اِما برای اینکه تنفس تمیزی رو وارد ریه هاش کنه به پارک کنار خونشون رفت.دختری رو دید با موهای کوتاه مشکی،لب هایش سرخ بود مانند گل های رز و در چشمانش میتوانست اینده اش را دید.
اِما نزدیک ان دختر شد و گفت:«تو زیبایی.باهم دوست بشیم؟اسمت چیه؟»ان دختر از خجالت لپ هایش سرخ شد و خندید:«من میا هستم»
اسمش مانند خودش زیبا و دلنشین بود«خوشبختم منم اِما ام!»
کل ان روز در کنار هم بودند.
میا متوجه کشیدن سیگار و مصرف کردن الکل از طرف اِما شده بود«اِما عزیزم لطفا لطفا ترک کن.حتی بخاطر من و دوستیمون!».
اِما از خاطر او همه چیزش را ترک کرد و عشق ورزی نسبت به میا را شروع کرد.او همه چیزش میا بود و بس.
روزی میا بدجور تب کرده بود،اِما یک هفته او را ندیده بود،نامه ای نوشت و گفت:«میا عزیزکم من دلم برای تو و وجودت در کنارم تنگ شده است.بخاطره تو سیگار را ترک کردم و همینطور الکل را!»
میا بعد از دو هفته به بهبودی کامل رسیده بود.جوری اِما را بغل کرد و بوسید که باهم گریستند.
میا گفت:«اگر بمیرم چجوری به دیدنم میایی؟»اِما گفت:«شاید به خوابم بیایی!»
و همدیگر را از ته وجود بوسیدند.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM