الیون مارکتینگ
1.33K members
68 photos
18 videos
7 files
59 links
📢 کانال تلگرامی وبسایت الیون
🌐 elion.marketing

گروه تلگرامی الیون @elionity

مطالب جذاب در حیطه‌های
💠 نورو مارکتینگ
💠 وایرال مارکتینگ
💠 استراتژی دیجیتال


تمام مطالب وایرال مارکتینگ:
https://t.me/elionmarketing/200


💬 تماس با ادمین
🆔 @Amir_H_Zabihi
Download Telegram
to view and join the conversation
#وایرال مارکتینگ - قسمت هشتم


عموما صحبت کردن با دیگران، احساس درونی ما رو بهتر می‌کنه
اگه در کارتون ترفیع بگیرید، به اشتراک گذاشتنش با دیگران کمکتون می‌کنه این اتفاق رو جشن بگیرید
از طرف دیگه اگه از کارتون اخراج بشید، باز هم صحبت کردن با دیگران بهتون کمک می‌کنه سبک بشید

صحبت کردن با دیگران ما رو به هم وصل هم می‌کنه
وقتی از ویدیوی سوزان بویل غرق احساس بشید (ویدیوی اول دیروز) و اونو با دوست دیگه‌ای به اشتراک بذارید
دوستتون هم همون حس رو تجربه می‌کنه
این اشتراک گذاری به هر دوتون یادآوری می‌کنه در احساس با هم تفاهم دارید و شما رو به هم نزدیک‌تر می‌کنه

در ادامه آزمایش‌هایی برگزار شد که نتایجش به ترتیب به این گونه بود:
♦️ پیام‌های ‌ناراحت کننده 16 درصد شانس اشتراک گذاریشون پایین‌تر بود
♦️ پیام از دست دادن مادربزرگ با اینکه ناراحت کننده‌تر از شکست در مسابقه ورزشی هست، اما کمتر از اون به اشتراک گذاشته میشه
(درحالیکه طبق یافته‌های تا به اینجا هرچه احساسی قویتر بود باید بیشتر به اشتراک گذاشته می‌شد)
♦️ پیام‌هایی که خشم و اضطراب ایجاد می‌کنن، برعکس تصور، اشتراک گذاری رو افزایش میدن


اما این تحقیقات نتیجه‌گیری قبل رو با اشکال مواجه می‌کرد
تقسیم بندی احساسات به مثبت و منفی، یک دسته‌بندی قدیمی در روانشناسی به حساب میاد
اما در سال‌های اخیر دسته‌بندی جدید دیگه‌ای هم ایجاد شده
این دسته‌بندی میزان برانگیختگی یا تحریک روحی رو مبنا قرار میده

زمانیکه برای اولین بار در مقابل یک جمعیت چندصد نفره بخواید سخنرانی کنید رو در نظر بگیرید
یا زمانی که تیم مورد علاقه‌تون در فینال یک جام حساس یک گل جلوئه
آخرین دقیقه بازیه و حریف یک ضربه پنالتی به دست آورده
چه حالی دارید؟

ضربان قلبتون بالا رفته، کف دستتون عرق کرده و می‌تونید کوبیدن قلبتون رو در سینه‌تون احساس کنید
مشابه این حس رو بعضی زمان‌های دیگه هم می‌تونید داشته باشید

مثلا وقتی که نیمه‌شبه، تنهایید و دارید یه فیلم خیلی ترسناک می‌بینید
یا وقتی از یک جاده روستایی کیلومترها رفتید تو دل جنگل، وسط طبیعت بکر، نصف شبه و مدام صدایی شبیه خش خش بیرون چادرتون می‌شنوید
این همون حس برانگیختگیه

وقتی این حس در شما ایجاد میشه، ناخودآگاه آماده‌اید واکنش نشون بدید
بدن در آماده عمل کردنه
(چیزیه که از زمان شکارگری بشر به ما به ارث رسیده)
به این حالت میگن برانگیختگی بالا


خشم و اضطراب، احساساتی منفی با برانگیختگی بالا هستن
احساسات مثبتی هم هستن که دارای برانگیختگی بالا باشن
مثلا هیجان رو در نظر بگیرید
وقتی هیجان زده‌ایم دلمون میخواد یه کاری انجام بدیم تا اینکه ثابت سر جامون بشینیم

شگفتی هم با ما همیکن کار رو می‌کنه
وقتی از چیزی شگفت‌زده میشیم دوست داریم اونو با همه به اشتراک بذاریم

سوی دیگر این طیف، عدم برانگیختگی یا خموشی رو در پی داره
برای مثال ناراحتی رو در نظر بگیرید
وقتی دوستی عاشقانه‌تون با شکست مواجه می‌شه
یا وقتی حیوون خونگی‌تونو از دست میدین
احساس می‌کنین انرژیتون تخلیه شده و تمایل به انجام هیچ کاری ندارین

رضایت و خوشنودی هم چنین حالتی رو در شما ایجاد می‌کنه
خوشحالید، اما برانگیخته برای انجام کاری نیستید
برعکس خیلی ریلکس هستید و حتی ضربان قلبتون کاهش هم پیدا می‌کنه

حس و حالتون بعد از یه دوش طولانی آب گرم یا یه ماساژ عالی در نظر بگیرید
فقط دوست دارید یه گوشه بشینید و از آرامشتون لذت ببرید


این نوع دسته بندی با نتایج محققان ما کاملا سازگار بود
زمانیکه فرد برانگیخته باشه علاقه بیشتری به اشتراک‌گذاری نتایج داره
این حالت زمان‌هایی مثبت مثل هیجان و شگفتی، و زمان‌هایی منفی مثل خشم و اضطراب رو در بر می‌گیره

و زمانیکه برانگیختگی فرد پایین باشه تمایلی به اشتراک گذاری نداره
این حالت شامل زمان‌های مثبتی مثل رضایت و خوشنودی، و زمان‌های منفی مثل ناراحتی و اندوه میشه


فردا درباره این موضوع و ادامه بحث احساس در وایرال مارکتینگ بیشتر حرف می‌زنیم...

————————————————


🔴 اگه این مطلب رو دوست داشتین حتما با دوستاتون به اشتراک بذارین
🔴 تمام طول کمپین منتظر فیدبکتون هستم تا با هم نتایج رو بهتر کنیم
🔴 سعی می‌کنم فردا حدود 7 عصر مطلب بعد رو ارسال کنم
مرسی که با الیون همراهید...

🎉🎉#کمپین_تولد_الیون {20/31}🎉🎉
🆔 @elionmarketing
🆔 @elionmarketing
🆔 @elionmarketing
#وایرال مارکتینگ - قسمت نهم

⚡️ دیروز تا اینجا گفتم که مثبت و منفی بودن حس نیست که روی تمایل به اشتراک گذاریش تاثیر میگذاره
میزان برانگیزانندگی اونه که منجر به شیر (Share) کردنش با دیگران میشه
حالا ادامه بحث:

یونایتد ایرلاینز این مساله که برانگیختگی منجر به شیر کردن میشه رو به موقع نفهمید
دیو کرول (Dave Carroll) موسیقی دانیه که قصد سفر با یکی از هواپیماهای یونایتد ایرلاینز رو داشت

وقتی هواپیما میشینه و دیو بارش رو تحویل میگیره متوجه میشه که گیتار 3500 دلاریش شکسته
وقتی پیگیری میکنه بهش میگن به موقع ادعای خسارت نکردی و هواپیمایی مسئولیتی نداره

و اینجا دیو همون کاریو میکنه که هر موسیقی دان عاقلی در این شرایط انجام میده:
🎻 برای این ماجرا یه آهنگ میسازه 😁

اسم آهنگش رو میذاره “United Breaks Guitars” (یونایتد گیتار میشکونه) و روی یوتیوب قرار میده
♦️ در 24 ساعت اول 500 تا کامنت دریافت می‌کنه که خیلی‌هاشون از تجربه‌های مشابهشون در همین خط هوایی شاکی بودن
♦️ کمتر از 4 روز بازدید این کلیپ به بیش از 1.3 میلیون ویو میرسه
♦️ و در 10 روز میرسه به 3 میلیون ویو و 14000 کامنت (!)

در نهایت به عنوان یکی از 10 ویدئوی وایرال تایمز برای سال 2009 انتخاب میشه
در روز چهارم پخش این ویدئو، که دیگه خبرش روی همه خبرگزاری‌های دنیا رفته بود، سهام شرکت 10 درصد، معادل 180 میلیون دلار سقوط می‌کنه!
و در نهایت ناظران رسانه این ماجرا رو یک «تخریب همیشگی» برای این ایرلاین می‌نامن

🔴 علت: «خشم برانگیزاننده هست»
(اگه اینو میدونست با 3500 دلار جلوی خسارت 180 میلیون دلاریش رو می‌گرفت)


بازاریاب‌ها عموما تمایل دارن روی اطلاعات تمرکز کنن
مثلا فکر می‌کنن برای باز داشتن کودکان از سیگار کشیدن باید براشون دلایل منطقی بیارن
واقعیت اینه که برای ساخت ویدئویی که بتونه وایرال بشه، گاهی لازمه احساس رو قلقلک بدیم

برای اینکه بهتر بفهمیم وقتی میگیم قلقلک احساس از چی داریم حرف می‌زنیم، یه ماجرای کلاسیک رو براتون تعریف می‌کنم
داستان یک ویدئوی تبلیغاتیه که 9 سال پیش برای گوگل ساخته شد
اسمش هست “Parisian Love” یا «عشق پاریسی»

آنتونی کافارو (Anthony Cafaro) فارغ التحصیل طراحی گرافیک سال 2009 از دانشگاه نیویورک و اولین فرد هنری استخدام شده در گوگل بود
خیلی زود متوجه شد گوگل درباره داده و کدنویسی و آنالیزه، و هنر در تار و پود این کمپانی جایی نداره

گوگل می‌خواست برای نمایش عملکرد اینترفیس جدید جستجوی خودش، سیستم اصلاح خودکار (AutoCorrect)، و مترجمش یه محتوای ویدیویی درست کنه
و این اولین پروژه کافارو شد

کافارو اول میخواست یه کلیپ آموزشی بسازه (چیزی که همه جا متداوله)
اما دید این کلیپ یه چیزی کم داره: «احساس»
اینترفیس گوگل عالی بود اما نه تو رو میخندوند، نه به گریه مینداخت

کافارو تصمیم گرفت به اینترفیس یه جنبه انسانی بده
می‌خواست نه تنها فیچرها رو نشون بده، بلکه الهام بخش باشه
و یک ارتباط احساسی ایجاد کنه
اینطوری بود که ویدئوی «عشق پاریسی» رو ساخت


⛔️ متاسفانه محدودیت فضا اجازه نمیده بیشتر از این بنویسم
فردا براتون میگم که چطور تونست از دل یه محیط خشک، یه تبلیغ رمانتیک بینظیر دربیاره...

————————————————


🔴 اگه این مطلب رو دوست داشتین حتما با دوستاتون به اشتراک بذارین
🔴 تمام طول کمپین منتظر فیدبکتون هستم تا با هم نتایج رو بهتر کنیم
🔴 سعی می‌کنم فردا حدود 7 عصر مطلب بعد رو ارسال کنم
مرسی که با الیون همراهید...

🎉🎉#کمپین_تولد_الیون {21/31}🎉🎉
🆔 @elionmarketing
🆔 @elionmarketing
🆔 @elionmarketing
#وایرال مارکتینگ - قسمت دهم

روز پیش تا اینجا براتون گفتم که آنتونیو کافارو اولین استخدام گوگل در زمینه گرافیک و هنر بود
و قرار شده بود یه ویدئو بسازه تا فیچرهای جدید سرچ گوگل رو معرفی کنه

این فیچرها عبارت بودند از
♦️ اینترفیس جدید جستجوی گوگل
♦️ سیستم اصلاح خودکار (AutoCorrect)
♦️ و مترجم گوگل

زمانیکه کافارو میخواست یه ویدیوی آموزش در این باره بسازه دید که کلیپش فاکتور احساس رو کم داره
برای همین ویدیوی «عشق پاریسی» رو ساخت....

و ادامه ماجرا:

این ویدئو داستان رویش یک عشق در بستر سرچ و سایر فیچرهای گوگل رو بیان می‌کنه
نه تصویری از انسان توش می‌بینی، نه حتی صدای واضحی می‌شنوی
فقط کلماتی رو می‌بینی که داخل سرچ بار وارد میشن و نتایجی که پدید میان

اینطور شروع میشه که
کسی داخل سرچ بار گوگل می‌نویسه «تحصیل خارج از کشور پاریس فرانسه» و روی یکی از نتایج کلیک می‌کنه
در صحنه بعد تایپ می‌کنه «کافه نزدیک لوور»

صحنه بعد درحالیکه صدای محو خنده یک زن رو می‌شنوید می‌نویسه «ترجمه کن tu es très mignon»
و ترجمه ظاهر میشه که «چقدر تو بانمکی»
بعد تایپ می‌کنه «تحت تاثیر قرار دادن دختر فرانسوی»
و شروع می‌کنه به خوندن نتایج

در صحنه بعد تایپ می‌کنه «شکلات فروشی در پاریس»
بعد همونطور که موسیقی تندتر میشه درباره نکاتی برای رابطه راه دور، و بعد برای پیدا کردن شغل در پاریس جستجو می‌کنه

بعد با استفاده از فیچر جدید گوگل، زمان فرود یه پرواز رو جستجو می‌کنه
و بعد هم کلیساهای پاریس رو سرچ می‌کنه (درحالیکه صدای ناقوس کلیسا در بکگراند شنیده میشه)

و سرانجام موسیقی آروم میشه، سرچ می‌کنه نحوه مونتاژ کردن تخت بچه
و با صدای خنده بچه پلان آخر رو نشون میده که در یک بکگراند محو، بزرگ نوشته شده «Search on»

به حدی تاثیر گذاره که قلب شما رو ذوب می‌کنه...


کافارو از قلب یک کسب و کار خشک، یک محتوای رمانتیک در آورد
این تبلیغ معمولی با کمترین هزینه ممکن ساخته شد
و احساس سرشار موجود در اون، یک ویدئوی معمولی رو به یک ویدئوی وایرال شده تبدیل کرد

کافارو نشون داد بهترین نتایج داخل سرچ انجین بوجود نمیاد
بلکه در زندگی انسان‌ها بوجود میاد
پس برای نشون دادنش باید توی زندگی انسان‌ها دنبال دستمایه برای ساخت تبلیغ بگردید


در کتاب “Made to Stick” نویسنده اشاره می‌کنه که برای پیدا کردن ریشه احساسی مسائل مختلف سه مرحله وجود داره:
♦️ اول بنویس فکر می‌کنی چرا مردم کاری رو انجام می‌دن؟
♦️ بعد سه بار بپرس چرا این کار اهمیت داره؟
♦️ می‌بینی که هر بار داری یک لایه بیشتر وارد احساسات پشت انجام اون کار میشی

برای مثال سرچ آنلاین رو درنظر بگیرید

0️⃣ چرا مردم سرچ می‌کنن؟
چون می‌خوان به سرعت به جواب برسن

1️⃣ چرا این کار اهمیت داره؟
تا بتونن جواب چیزی که دنبالش هستن رو پیدا کنن

2️⃣ چرا رسیدن به این جواب اهمیت داره؟
تا بتونن با مردم ارتباط برقرار کنن، به اهدافشون برسن، رویاهاشون رو محقق کنن ….

می‌بینین؟ در هر مرحله، جواب شما یک لایه به احساسات نزدیک‌تر میشه

3️⃣ مثلا اگه بپرسیم چرا می‌خوان با مردم ارتباط برقرار کنن؟
می‌تونیم به جواب‌های خیلی احساسی‌تری برسیم مثل اینکه:
چون نیاز به دوست دارن، نیاز به همسر دارن، چون انسان‌ها ماهیت اجتماعی دارن و…

و به این ترتیب شما ابزار جستجو رو مرتبط کردین به نیاز به دوست و همسر و ازدواج
پس بجای حرف درباره موتور جستجو، می‌تونین درباره کمکی که می‌کنه تا این نیاز رو برطرف کنین حرف بزنین

وقتی می‌خواید احساسات رو هدف بگیرید یادتون باشه اونهایی که محرک و برانگیزاننده هستن رو مورد هدف قرار بدین نه اونهایی که خموشی و عدم برانگیختگی ایجاد می‌کنن
(در قسمت 8 و قسمت 9 دراین باره گفتیم)

برای این منظور، مردم رو ناراحت نکنین، عصبانی کنید!
اگه می‌خواید خطرات تغییرات اقلیمی رو یادآوری کنید اونها رو با خبرهای منفی ناراحت نکنید
بلکه طوری درباره خطر انقراض خرس‌های قطبی حرف بزنید که خشمگین بشن...


فردا وایرال مارکتینگ رو ادامه می‌دیم
درباره برترین کمپین بازاریابی هزاره که به سفارش بی ام دبلیو ساخته شد براتون میگم
نظرات خودتون رو در کامنت و در گروه مرتبط با کانال با من در میون بگذارید 🙏
اوقات به کام 🌹
————————————————


🔴 اگه این مطلب رو دوست داشتین حتما با دوستاتون به اشتراک بذارین
🔴 تمام طول کمپین منتظر فیدبکتون هستم تا با هم نتایج رو بهتر کنیم
🔴 سعی می‌کنم فردا حدود 7 عصر مطلب بعد رو ارسال کنم
مرسی که با الیون همراهید...

🎉🎉#کمپین_تولد_الیون {22/31}🎉🎉
🆔 @elionmarketing
🆔 @elionmarketing
🆔 @elionmarketing
#وایرال مارکتینگ - قسمت یازدهم


سال 2000 کمپانی بی ام دبلیو با یک میلیارد دلار کاهش در فروش مواجه شد
و با ترس از افزایش این روند تصمیم گرفت یک کمپین تبلیغاتی برای هدف گرفتن جوانان عاشق تکنولوژی راه بندازه

⚠️ (دقت کنید که بجز پرسونای عمومی، برای هر کمپین هم باید پرسونا انتخاب کنید و هدف کمپین رسوندن اون پرسونا از یک نقطه قیف به نقطه دیگه باشه؛ در آینده درباره استراتژهای دیجیتال مارکتینگ زیاد خواهم نوشت)

و اینطوری بود که یک سری فیلم کوتاه 8 قسمتی تولید کرد به نام The Hire
این مجموعه یکی از تحسین شده‌ترین ساخته‌های تاریخ تبلیغات هست و تونست برترین کمپین بازاریابی هزاره لقب بگیره!

درسته که خوش ساخت و جذاب بود
اما مهمترین دلیل موفقیت The Hire، برانگیختن احساسات مخاطب بود
میزان ترس، استرس و هیجان در این مجموعه به غایت خودش می‌رسه
و عاملی میشه که افراد دربارش حرف بزنن و اونو با دوستانشون به اشتراک بذارن

این سری با کارگردانی دیوید فینچر و بازیگری نام‌های بزرگی همچون مدونا، بیش از 25 میلیون دلار هزینه برداشت
درحالیکه هدفگذاری فیلم 2 میلیون بازدید بود، تا 2003 بیش از 45 میلیون نفر فیلم رو دیدن (و تا کنون بیش از 100 میلیون نفر)

این مجموعه در نهایت تونست فروش شرکت رو 17 درصد افزایش بده تا از رقیب دیرینه خودش، دایملر بنز پیشی بگیره و رکورد میزان تولید در تاریخ بی ام دبلیو رو بشکنه
اون هم در شرایطی که رقبای قدر اون زمانش مثل جنرال موتورز (بزرگترین خودروساز وقت جهان) و فولکس واگن (بزرگترین خودروساز وقت اروپا) در مشکلات فروش دست و پا می‌زدن

⚠️ به این نکته توجه کنید که این سری سال‌های 2001 و 2002 منتشر شده
در ابتدای فراگیری اینترنت
هنوز 4 سال مونده تا یوتیوبی متولد بشه!
و سرعت اینترنت برای دانلود یا استریم ویدیو بسیار پایینه
با این وجود بخاطر نوع هدفگیری مخاطب، این مجموعه صرفا روی اینترنت قرار گرفته بود


در آخر تستی رو مرور می‌کنیم که در دانشگاه وارتون پنسیلوانیا انجام شد
شرکت کنندگان به دو گروه تقسیم شدن
از یک گروه خواسته شد 60 ثانیه سر جاشون بشینن و ریلکس کنن
درحالیکه گروه دیگه می‌بایست 60 ثانیه داخل محوطه می‌دویدن

در مرحله بعد از هر دو گروه خواسته شد مقاله‌ای رو بخونن و اگه دوست داشتن از طریق ایمیل با دیگران به اشتراک بذارن
تا اینجا می‌دونستیم مطالبی که از لحاظ احساسی برانگیزاننده باشن بیشتر به اشتراک گذاشته میشن
نتیجه این آزمایش جالب بود


افرادی که پیش از مطالعه مطلب دویده بودن، بیش از دو برابر اونهایی که ثابت نشسته بودن مطلب رو به اشتراک گذاشتن!
پس تاثیر برانگیزانندگی انقدر زیاده که فقط لازم نیست روحی باشه
هر چیزی که از لحاظ فیزیولویک برانگیزاننده باشه، روحی یا فیزیکی، می‌تونه اشتراک گذاری رو افزایش بده

اینجا یه نتیجه گیری دیگه هم میتونیم بکنیم
اگه می‌ترسید زمان حرف زدن بیش از اونچه که باید رو به زبون بیارید و اطلاعاتی که نباید رو با دیگران به اشتراک بذارید
این مواقع بیشتر مراقب حرف‌هاتون باشید:

♦️ وقتی از تردمیل می‌آید پایین
♦️ وقتی از حادثه رانندگی جون سالم به در می‌برید
♦️ یا وقتی هواپیماتون یه توربولانس هوایی رو پشت سر میذاره

اما یه نتیجه مهم دیگه هم میشه از این نتایج استخراج کرد
اگه دارید تبلیغ تلویزیونی کار می‌کنید و هدفتون اینه که برای مثال دربارش توییت بشه و موج توییتری ایجاد کنه
پس نشون دادنش وسط یه مسابقه مهیج ورزشی یا یه فیلم خوش‌ساخت پلیسی به مراتب بهتر نتیجه می‌ده تا یه مستند آروم تاریخی (با فرض ثابت بودن تعداد بیننده)

یا اگه می‌خواید تبلیغات چاپی کار کنید و فلایر و تراکت منتشر کنید، بهتره این کار رو در مقابل یه باشگاه ورزشی منتشر کنید تا جلوی درب رستوران یا کافه


خب احساس می‌کنم درباره تاثیر احساس بر وایرال شدن به اندازه کافی گفته شد
فردا از عامل چهارم اشتراک گذاری یا عمومیت خواهم گفت
روز و شبتون بخر 🌹

————————————————


🔴 اگه این مطلب رو دوست داشتین حتما با دوستاتون به اشتراک بذارین
🔴 تمام طول کمپین منتظر فیدبکتون هستم تا با هم نتایج رو بهتر کنیم
🔴 سعی می‌کنم فردا حدود 7 عصر مطلب بعد رو ارسال کنم
مرسی که با الیون همراهید...

🎉🎉#کمپین_تولد_الیون {23/31}🎉🎉
🆔 @elionmarketing
🆔 @elionmarketing
🆔 @elionmarketing
وایرال مارکتینگ - قسمت دوازدهم

⚡️ پیش از این از تاثیر سه عامل مهم بر وایرال شدن یک محتوا گفتیم (با تپ کردن روی هریک، می‌رید روی نخستین پستش):

♦️ سوشال کارنسی
♦️ تریگر
♦️ احساس

حالا می‌رسیم به عامل چهارم:


«عمومیت»

فرض کنید تازه وارد شهری شدید
وقت ناهاره و می‌خواید برید رستوران، اما جایی رو نمی‌شناسید
اینترنتی هم وجود نداره که نقد و بررسی‌ها رو بخونین
چیکار می‌کنین؟

اگه مثل اکثریت جامعه باشید احتمالا به خیابون‌های اصلی شهر می‌رید، نگاهی به رستوران‌های اطراف میندازید و یکی از اونایی که از همه شلوغ‌تر هستن رو انتخاب می‌کنین

چرا؟ بخاطر عمومیت
چون فرض بر اینه که عموم جامعه اشتباه نمی‌کنن
وقتی چیزی انتخاب عموم باشه، لابد چیز خوبیه


این قانون فقط برای رستوران‌ها صدق نمی‌کنه
تحقیقات نشون داده که:

♦️ دخترها شبیه دوستانشون لباس می‌پوشن
♦️ اگه همسرتون رای بده احتمال رای دادن شما هم بیشتره
♦️ اگه دوستان شما سیگار رو ترک کنن، احتمال ترک کردن شما هم افزایش پیدا می‌کنه
♦️ حتی اگه دوستان شما دچار چاقی مفرط باشن، احتمال اینکه شما دنبال رژیم لاغری برید کاهش پیدا می‌کنه!


از دید روانشناختی، اگه ما درباره انجام کاری (مثل انتخاب رستوران، لباس و …) قطعیت کافی نداشته باشیم، برای انتخاب نهایی اغلب به دیگران نگاه می‌کنیم
اصطالاحا به این تایید اجتماعی «سوشال پروف» گفته می‌شه (Social Proof)

نمونه‌های معروف سوشال پروف در بازاریابی، تعداد لایک و فالوئر، تستیمونیال‌ها (توصیه‌‌نامه سایر مشتری‌ها)، نمایش تعداد محصول فروخته شده و امثال اینها هستن
(با سوشال کارنسی که نخستین عامل وایرال شدن بود اشتباه نکنیم)


باور کنید یا نه، سوشال پروف حتی در لحظات حساس مرگ و زندگی هم نقش بازی می‌کنه
در آمریکا لیست دریافت کلیه برای عمل پیوند کلیه، بصورت شفاف و علنی روی اینترنت قرار داره
یعنی اگه به پیوند کلیه نیاز داشته باشید، می‌تونید هر لحظه ببینید در لیست نفر چندمید

متاسفانه کلیه به تعداد کافی برای پیوند وجود نداره و افرادی که به ابتدای لیست می‌رسن عموما حالشون مساعد نیست و خیلی‌هاشون دیگه امکان ادامه دیالیز رو ندارن
اینطور نیست که در آستانه مرگ باشن اما شدیدا به پیوند هرچه سریع‌تر احتیاج دارن

اما همونطور که می‌دونید هر کلیه‌ای به هر کسی نمی‌خوره
باید گروه خونی و یک سری شرایط ژنتیکی با هم بخونه
بطور میانگین، بیش از 97 درصد پیشنهادهای پیوند کلیه با جواب منفی مواجه میشه

این یعنی وقتی یک کلیه جدید برای اهدا پیدا میشه احتمالا فرد دریافت کننده حدودا نفر صدم لیسته
و جالب اینجاست که چون می‌بینه 100 نفر قبلی این کلیه رو قبول نکردن پیش خودش فکر می‌کنه لابد این کلیه مشکلی داره و اونم کلیه رو رد می‌کنه!

یک استاد دانشگاه MIT این قضیه رو بررسی کرده و متوجه شده بطور میانگین از هر 10 نفری که امکان دریافت یک کلیه سالم رو دارن، 9 نفر بخاطر سوشال پروف این گزینه رو رد میکنن
اونم درحالیکه این افراد شدیدا به کلیه جدید احتیاج دارن!


از طرفی خصیصه دیگه سوشال پروف اینه که باید در معرض دید باشه
برای مثال در تحقیقی مشخص شد وقتی همسایه شما ماشین می‌خره، احتمال اینکه شما هم ماشینتون رو عوض کنین بیشتر میشه
جالب اینجاست که هرچه بیشتر ماشین او رو ببینید احتمال تعویض ماشین شما هم افزایش پیدا می‌کنه!!

برای مثال در شهرهایی که مردم با ماشین رفت و آمد می‌کنن مثل لوس آنجلس، احتمال اینکه عوض شدن ماشین همسایه شما رو ترغیب کنه ماشینتون رو نو کنین بیشتر از شهری مثل نیویورکه که مردم با مترو رفت و آمد می‌کنن
حتی این احتمال در شهرهای آفتابی مثل میامی، که مردم بیشتر به گردش می‌رن بیشتره تا شهرهای بارونی مثل سیاتل


⚡️ عمومیت مبحث جالیه در وایرال مارکتینگ
فردا با این مساله که چطور می‌تونیم با ایجاد عمومیت محتوامون رو وایرال کنیم این بحث رو ادامه میدم
فعلا تا فردا 👋

————————————————


🔴 اگه این مطلب رو دوست داشتین حتما با دوستاتون به اشتراک بذارین
🔴 تمام طول کمپین منتظر فیدبکتون هستم تا با هم نتایج رو بهتر کنیم
🔴 سعی می‌کنم فردا حدود 7 عصر مطلب بعد رو ارسال کنم
مرسی که با الیون همراهید...


🎉🎉#کمپین_تولد_الیون {24/31}🎉🎉

🆔 @elionmarketing
🆔 @elionmarketing
🆔 @elionmarketing
#وایرال مارکتینگ - قسمت سیزدهم

⚡️ در قسمت 12 درباره وایرال کردن با استفاده از عمومیت گفتیم
اینکه ما عادت داریم شلوغ‌ترین رستون‌ها رو انتخاب کنیم
یا اینکه حتی وقتی نیاز مبرم به کلیه سالم داریم، بی دلیل پیشنهاد رو رد می‌کنیم
یا درباره خصلت عوض کردن ماشین، بعد از دیدن ماشین جدید همسایه
و حالا قرار بود درباره راه‌های بهره‌گیری از عمومیت در وایرال مارکتینگ بگیم....


برای ایجاد عمومیت باید مسائل رو از خفا در بیاریم و آشکار کنیم
با اتکا به همین اصل هم بود که سال 2003 یک گروه 30 نفره از دانشجویان استرالیایی تصمیم می‌گیرن از یک نوامبر سال بعد به مدت یک ماه سیبیل بذارن و به یک موسسه خیریه تامین هزینه تحقیقات و درمان مبتلایان به سرطان پروستات کمک کنن

سال اول 450 نفر به این جمع ملحق میشن و 54 هزار دلار کمک جمع آوری می‌کنن
سال بعد بیش از 9 هزار نفر و سال بعدتر بیش از 50 هزار نفر
کمپین در حال گسترش به کل دنیا بود

در 2007 از دانمارک و ایرلند و تایوان و آفریقای جنوبی هم شرکت کننده داشتن
درآمد این موسسه از عایدی‌ها به بیش از 174 میلیون دلار رسید…
هنوز هر سال مردان زیادی در سراسر جهان، از یک نوامبر به مدت یک ماه سیبیل می‌ذارن و برای این موسسه کمک جمع‌آوری می‌کنن
این جنبش که اسم با مسمای Movember رو برای خودش انتخاب کرده یک دلیل واضح برای موفقیتش داشت: «سوشال پروف»

دیدن سیبیل روی صورت کسی که انتظارش رو نداری خودش محرک یه صحبته
این افراد هم همین رو می‌خواستن؛ که راهی ایجاد بشه دیگران مشتاق بشن در این باره حرف بزنن و بشنون


یک نمونه دیگه از نتایج عمومیت برمی‌گرده به پروژه‌ای که خانم کورین جانسن در دانشگاه آریزونا پیاده کرد
و اون جلوگیری از مصرف الکل (بویژه مصرف بیش از حد الکل) در سنین پایین و غیرقانونی بود

قبل از اون، مضرات مصرف افراطی الکل برای دانشجوها بارها و به طرق مختلف اعلام شده بود
حتی اینکه سالانه 1800 دانشجو بر اثر آسیبات ناشی از الکل جونشون رو از دست می‌دن
اما هیچکدوم نتونسته بود اونها رو راضی به ترک این رفتار بکنه

جانسن با یک بررسی میدانی گسترده و ناشناس متوجه می‌شه اکثر دانشجوها از مصرف بیش از حد الکل لذت نمی‌برن
اونا این کارو می‌کنن صرفا بخاطر اینکه فکر می‌کنن عرفش همینه
اینکه باید در پارتی الکل مصرف کرد و همه این کار رو می‌کنن
اینکه اگه اونها از این کار لذت نمی‌برن لابد مشکل از خودشونه و بقیه اینطور نیستن

او نتایج رو عمومی کرد
اعلام کرد اکثر دانشجویان در پارتی تنها یک یا دو پیک مشروب مصرف می‌کنن
و 69 درصد دانشجوها، 4 پیک یا کمتر مصرف می‌کنن و از مصرف الکل لذت نمی‌برن

اون روی آمار مرگ یا جراحت ناشی از الکل فوکوس نکرد، فقط روی اطلاعات اجتماعی متمرکز شد
کار جانسن جواب داد و تونست عادت مصرف افراطی الکل رو تا 30 درصد کاهش بده


محصولی که خودش رو تبلیغ می‌کنه
قبل از سال 96 برای دریافت و ارسال ایمیل باید حتما نرم افزار مربوطه رو روی کامپیوترت نصب می‌کردی
و عموما برای ارسال و دریافت ایمیل وابسته به یه مجموعه ابزار حجیم بودی (AoL)
علاوه بر اینکه باید حق اشتراک ماهانه هم پرداخت می‌کردی

در این سال دو دوست، Hotmail، یکی از اولین (و محبوب‌ترین) سرویس‌های ایمیل مبتنی بر وب رو راه‌اندازی می‌کنن
با این حساب دیگه به نرم افزار و کامپیوتر شخصیت وابسته نبودی و می‌تونستی از هر کجا و تنها با استفاده از مرورگر ایمیلت رو چک کنی
علاوه بر اینها هات‌میل رایگان بود

کار جالبی که صاحبان هات‌میل برای فراگیری استفاده از سرویسشون انجام دادن این بود که پایین هر ایمیل نوشته شده بود
«برای دریافت سرویس ایمیل خصوصی و رایگان، رجوع کنید به hotmail.com»
به این ترتیب هر ایمیلی که می‌فرستادی، حکم یک سوشال پروف رو برای هات‌میل داشت

و جواب هم داد
در طول کمی بیش از یک سال، هات‌میل تونست بیش از 8.5 میلیون کاربر بدست بیاره
کمی بعد مایکروسافت این کمپانی رو به مبلغ 400 میلیون دلار خرید
و حالا در سراسر جهان بیش از 350 میلیون کاربر داره

اپل و بلک بری هم از این روش استفاده می‌کنن
بطور مثال اگه با آیپد یا آیفونت ایمیل بدی (یا حتی توییت کنی) پایین متنت یه نوشته میاد که
“Sent from my iPad”

این روش با علنی کردن استفاده دیگران از محصول مورد نظر، برای برند سوشال پروف ایجاد می‌کنه
بخصوص وقتی که توصیه به استفاده یا سوشال پروف، از سوی اطرافیان، دوستان و نزدیکانتون باشه احتمال قانع شدن شما برای استفاده از اون محصول افزایش پیدا می‌کنه


————————————————


🔴 اگه این مطلب رو دوست داشتین حتما با دوستاتون به اشتراک بذارین
🔴 تمام طول کمپین منتظر فیدبکتون هستم تا با هم نتایج رو بهتر کنیم
🔴 سعی می‌کنم فردا حدود 7 عصر مطلب بعد رو ارسال کنم
مرسی که با الیون همراهید...


🎉🎉#کمپین_تولد_الیون {25/31}🎉🎉
🆔 @elionmarketing
🆔 @elionmarketing
🆔 @elionmarketing
#وایرال مارکتینگ - قسمت چهاردهم

یکی دیگه از راه‌های ایجاد #سوشال_پروف اینه که نماد‌های اختصاصی برند خودت رو بزرگ و چشمگیر کنی
اینطوری وقتی کسی از محصولاتت استفاده می‌کنه اطرافیان راحت‌تر متوجه این قضیه میشن

راه‌های مختلفی برای این کار وجود داره
مثلا رالف لورن، پولو و لاکوست با بزرگ کردن لوگو یا نشان تجاریشون در بعضی محصولات، برای خودشون سوشال پروف ایجاد کردن

اما اپل راه بهتری برای این کار پیدا کرد
هدفون‌ تمام آیپادهاش رو به رنگ سفید درآورد
درحالیکه اون زمان اکثر هدفون‌ها مشکی بود
از چند فرسخی هم می‌شد تشخیص داد که فرد داره
به آیپاد گوش میده


علاوه بر اینها، شکل، صدا و در کل هر خصیصه‌ای که می‌تونه یه محصول رو یونیک و متفاوت کنه، می‌تونه برای خودش سوشال پروف ایجاد کنه
یکی از مثال‌های کلاسیک، صدای بالا اومدن ویندوزه
پس اگه محصولتون عالیه اما بودجه تبلیغاتی خوبی ندارید می‌تونید با این روش کاری کنید محصولتون خودش خودش رو تبلیغ کنه


نیل آرمسترانگ سال 2003 با 5 قهرمانی پیاپی رکورد بیشترین قهرمانی پیاپی توردوفرانس رو داشت
در اوج دوران حرفه‌ایش بود
بعلاوه داستان فوق‌العاده‌ای پشت موفقیتش بود

چند سال قبل دچار سرطان شده بود و تنها 40 درصد امید به زندگی داشت
اما نه‌تنها زنده موند، که به ورزش حرفه‌ای هم برگشت و بسیار هم قدرتمندانه برگشت

برای همه تبدیل به چهره‌ای الهام بخش شده بود و نایکی هم بعنوان اسپانسرش سعی داشت از این محبوبیت نهایت استفاده رو ببره
می‌خواست برای خودش اورنس ایجاد کنه
به همین منظور تصمیم گرفت به بهانه کمک به بنیاد خیریه آرمسترانگ ویژه برنامه‌ای ترتیب بده

نایکی پیشنهاد داد 5 میلیون مچ‌بند سیلیکونی با نشان آرمسترانگ تولید کنه
تا هر بار خریدار مچ‌بند رو می‌بینه، انگیزه بگیره و برای هدفاش بجنگه
هدف این بود هر مچ‌بند رو یک دلار بفروشه و تمام درآمد رو به بنیاد آرمسترانگ اهدا کنه

اما مشاورای آرمسترانگ باهاش مخالف بودن
خودش هم فکر می‌کرد بیشتر از 100 هزارتا نمی‌فروشه
اما نایکی یه ایده عالی به کار گرفت که موفقیتش رو تضمین می‌کرد
دستبندها رو به رنگ زرد در آورد

زرد به این دلیل که هم رنگ لباس دوچرخه سوار پیشرو در توردوفرانس بود
و هم شبیه هیچ یک از پوشیدنی‌های معمول مشتری نبود و در سرتاپاش بولد بود
پس حسابی جلب توجه می‌کرد

نه تنها اون پنج میلیون فقط در شیش ماه فروش رفت، که نایکی به زحمت می‌تونست نیاز مازاد بازار رو تامین کنه
کار به جایی رسید که تا ده برابر قیمت اصلیش در eBay فروش می‌رفت!
در نهایت بیش از 85 میلیون مچ‌بند فروخته شد


یکی دیگه از ابزارهای سوشال پروف (و یکی از رایج‌ترین‌هاش) کیف‌ها و ساک‌ها و نایلون‌های فروشگاهاست
بخصوص اونایی که عمدا با کیفیت بیشتری ساخته میشن، تا دوباره ازشون استفاده کنید

سایر گیفت‌هایی که در کارگاه‌ها و سمینارها و نمایشگاه‌ها دریافت می‌کنین هم همین حکم رو دارن
مثل خودکار، ماگ، تی-شرت
یا لوازم مناسبتی مثل سررسید

گاهی از مقدار یا ارزش این هدایا شگفت‌زده می‌شید
هدف اینه که با استفاده از این لوازم، به اطرافیان اعلام کنید که از این برند خرید می‌کنید و بهش اعتماد دارید
و به این فکر کنید که با هر بار استفاده، هم به خودتون یادآوری کردید و اون برند رو برای خودتون Top of Mind کردین، هم به همه اعلام کردید و براش سوشال پروف ایجاد کردین

برای انتخاب بهترین گیفت یادتون باشه چیزی که هدیه میدین از چیزی که فرد بطور روتین استفاده می‌کنه بهتر باشه تا مرتب از هدیه شما استفاده کنه
و مهمتر اینکه هدیه‌ای بدین که فرد با خودش بیرون ببره
مثلا اگه یه لوازم آرایش هدیه بدین که طرف همیشه توی اتاق خوابش ازش استفاده می‌کنه سوشال پروف چندانی برای خودتون ایجاد نکردین


همونطور که قبلا هم گفتم یکی از معروف‌ترین (و در ایران شناخته شده‌ترین) آیتم‌های سوشال پروف تعداد لایک و فالوئر شما در شبکه‌های اجتماعیه
انقدر که ما تو ایران به این اعداد توجه بیش از حد داریم، ترجیح میدم بیشتر از این درباره این آیتم حرف نزنم


اسپاتیفای هم راه خوبی برای استفاده از سوشال پروف پیدا کرده
میذاره لیستی از آهنگ‌های محبوبتون بسازید و اونو با دوستاتون به اشتراک بذارید
ولی علاوه بر آهنگ‌ها، شما دارید یک چیز دیگه رو هم همراه لیست بهشون اطلاع میدید:
«من از اسپاتیفای استفاده می‌کنم»



————————————————


🔴 اگه این مطلب رو دوست داشتین حتما با دوستاتون به اشتراک بذارین
مرسی که با الیون همراهید...


🎉🎉#کمپین_تولد_الیون {26/31}🎉🎉
🆔 @elionmarketing
🆔 @elionmarketing
🆔 @elionmarketing
#وایرال مارکتینگ - قسمت پونزدهم

آیا عمومیت همیشه خوبه؟
در دهه 80 و 90 میلادی، بانوی اول آمریکا (همسر ریگان) کمپینی رو علیه مواد مخدر ترتیب میده (معروف به آنتی-دراگ کامرشیال)
ویدئوهاش به این صورته که کودک یا نوجوونی داخل کادر هست
یه صدایی از غیب بهش پیشنهاد مواد میده
کودک پیشنهادش رو رد می‌کنه

این از معروف‌ترین کمپین‌های آنتی-دراگ دنیا به شمار میره
میلیون‌ها دلار بودجه تبلیغاتی پشتش بود
یه مدیا کمپین دیگه هم بین 98 تا 2004 اجرا میشه و بیش از یک میلیارد دلار(!) هزینه برمی‌داره
تارگت این کمپین هم کودکان و نوجوانان 12 تا 18 ساله بودن

اما هر دو کمپین به یک نتیجه منتهی شدن
مصرف مواد در جامعه هدف افزایش پیدا کرد!
دلیل؟
این تبلیغات، به مصرف مواد «عمومیت» دادن

نکته ریز این دو کمپین این بود:
درسته که ویدیوها، استفاده از مواد رو چیز بدی می‌دونستن
اما همزمان داشتن تایید می‌کردن تعداد زیادی از کودکان دارن این کارو انجام می‌دن
و این قضیه انقدر رایجه که ما باید برای کاهشش کمپین‌های چند ده و چندصد میلیون دلاری بریم


⚡️ هرچه بیشتراستفاده از چیزی رایج و نرمال به نظر بیاد، احتمال بیشتری داره دیگران هم ترغیب بشن انجامش بدن
⚠️ اگه دوس دارین مردم کاری رو انجام ندن، بهشون این پیام رو نفرستید که خیلی‌های دیگه دارن انجامش می‌دن


مشابه همین ماجرا برای معضل دانلودهای غیرقانونی پیش اومد
زمانیکه اتحادیه این صنعت اعلام کرد تنها 37 درصد از دانلود موسیقی در آمریکا بطور قانونی انجام می‌شه،
و در چند سال گذشته 30 میلیارد آهنگ غیرقانونی دانلود شده،
دانلود غیرقانونی افزایش چشمگیری پیدا کرد

نیت خیر بود اما نتیجه عکس داد
بقیه پیش خودشون فکر می‌کردن یعنی کمتر از نصف مردم پول آهنگ میدن؟
از این به بعد منم احمقم اگه پول پای آهنگ بدم!!


در یک نمونه دیگه برای حفاظت از یک پارک جنگلی همه جا اعلامیه زدن که بعلت برداشت بی‌رویه چوب درخت‌ها توسط دیگران، لطفا درخت‌ها رو برای استفاده از چوبشون قطع نکنید
و با این کار میزان قطع درخت در اون پارک تقریبا دو برابر شد!


شاید می‌پرسید پس برای هشدار قطع غیر قانونی درخت، یا دانلود آهنگ یا مصرف مواد در کودکان باید چیکار کرد؟
در این موارد باید تمام تمرکز رو روی فواید انجام کار صحیح بذارید

مثلا توی همین مورد آخر، با جایگزین کردن اعلامیه‌ها با درخواست زیر، موفق شدن برداشت غیرقانونی رو کاهش بدن:
«برای حفاظت از منابع طبیعی و حفظ مزایای این پارک جنگلی، لطفا به درخت‌ها آسیب نزنید»


⚡️ و به این ترتیب می‌رسیم به آخر مبحث عمومیت ‌
اصل مهم در این مبحث این بود که پیاممون رو هرچه بیشتر در معرض دید قرار بدیم و عمومی کنیم
در درجه اول باید دیده بشیم تا بعد بوسیله دیگران تکرار بشیم

⚡️ دیده شدن برای اپل، کاریه به سادگی بزرگ کردن و در معرض دید قرار دادن لوگو
برای یک موسسه خیریه، دعوت به گذاشتن سبیل
و برای محصولاتی عالی مثل دراپ باکس و هات میل و میل چیمپ، قرار دادن یک متن کوچیک که نشون بده ارسال کننده از محصول اونا استفاده کرده

⚡️ برای موفقیت، باید private رو public کنیم
و دقیقا به همین دلیل، برخی کالج‌ها روزی ایجاد کردن به اسم
“Wear jeans if you are Gay”


متاسفانه این یکی دو هفته مشغله زیادی داشتم و نرسیدم محتوااها رو به موقع بارگذاری کنم
از این بابت پوزش می‌خوام و تمام سعیم رو می‌کنم تا انتهای کمپین محتواها زود به زود قرار بگیرن تا بین مطالب نزدیک به هم (از لحاظ بار محتوایی)، انقدر فاصله نیفته

مرسی که با الیون همراهید 🙏
تا مبحث پنجم، ارزش عملی؛
مراقب خودتون باشید
فعلا 👋


————————————————


🔴 اگه این مطلب رو دوست داشتین حتما با دوستاتون به اشتراک بذارین

مرسی که با الیون همراهید...


🎉🎉#کمپین_تولد_الیون {27/31}🎉🎉
🆔 @elionmarketing
🆔 @elionmarketing
🆔 @elionmarketing
#وایرال مارکتینگ - قسمت شونزدهم

⚡️ تا اینجا درباره سوشال کارنسی، تریگر، احساس و عمومیت گفتیم
اما عامل پنجمی که باعث میشه درباره چیزی حرف بزنیم، ارزش عملی اون چیزه

⚡️ در این چند روز کلی نکته جالب مطرح میکنم
قراره از منطق تخفیف براتون بگم
و اینکه دیجیکالا چرا تخفیف ویژه میذاره و اصلا منطق قیمت گذاریش چطوریه
مبحث جالبیه
حتما دنبال کنید


مسلما تا حالا باها پیش اومده درباره چیزی مفید با دوستان و اطرافیانتون صحبت کنید
و این کار رو صرفا به این دلیل کردین که محصول مصرفیتون رو دوست داشتید و از کیفیتش راضی بودین
مثل یه دوره آموزشی مفید، یه کتاب عالی، یه رستوران خوب

از یه نویسنده پرسیدن اگه قرار باشه بفرستنت به یه جزیره دور افتاده و فقط مجاز باشی یه کتاب با خودت ببری چی می‌بری؟
جواب داد یه کتاب جامع درباره نحوه ساخت کشتی

🔥 بدرد بخور بودن یه محصول، فارغ از فاکتورهای دیگه، میتونه اونو وایرال کنه


مثلا چند سال پیش ویدئوی یه پیرمرد 85 ساله وایرال شد که خیلی سریع و راحت پوست یه خوشه ذرت رو می‌کند و الیاف‌های ریشه ریشه دورش رو بطور کامل جدا می‌کرد
این ویدئو با بیش از 5 میلیون بازدید بعنوان پربیننده‌ترین ویدئوی تماشا شده بوسیله افراد بالای 55 سال شناخته شد
(5 میلیون ویو برای اون رنج سنی رقم خیلی زیادیه)

در حالیکه دخترخونده این مرد، این ویدئو رو صرفا برای تماشای دخترش و چند نفر از دوستاش در یوتیوب آپلود کرده بود و هیچکس فعالیتی برای وایرال شدنش انجام نداده بود


اگه کسی برامون عزیز باشه؛ خواه دوستمون باشه، یا فامیل، یا خانواده؛
اگه احساس کنیم مطلبی به دردش می‌خوره و میتونه براش مفید باشه، باهاش به اشتراک می‌ذاریم (Sharing is Caring)

سوشال کارنسی درباره این بود که با فرستادن پیام به دیگران، خودتون چقد باحال بنظر میایید
اما ارزش عملی درباره طرف مقابله و اینکه اون آدم و کمک کردن بهش چقد براتون مهمه

اشتراک گذاشتن چیزی که ارزش عملی داره، مقداری سوشال کارنسی هم در خودش داره
چون باعث میشه شما خوب و باحال به نظر بیاین
اما چیزی که در اون غالبه، اهمیت دادن به دیگرانه

⚡️ اما بیاید بررسی کنیم چه چیزهایی ارزش عملی به حساب میان؟


تخفیف
یکی از راحت‌ترین راه‌ها برای ایجاد ارزش عملی، تخفیف گذاشتنه
نت برگ و تخفیفان روی همین اصل ساخته شدن

این همون چیزیه که باعث میشه دیجیکالا هر روز چند محصول رو به عنوان پیشنهاد ویژه با قیمت خیلی پایینتر به فروش بذاره
(یا لااقل دوس داره ما اینطور فک کنیم که قیمتش خیلی پایینتر از قیمت بازاره)

ما انسان‌ها یه رفتار خاص در زمینه تخفیف داریم
ذهنمون توانایی ارزش گذاری مطلق یک تخفیف رو نداره
بلکه اونو بصورت نسبی می‌سنجه


دو سناریوی زیر رو در نظر بگیرید:

1️⃣ در حالت اول به سایت A می‌ریم و باربیکیوی Weber Q 320 رو انتخاب می‌کنیم
می‌بینیم فروش ویژه گذاشته و با صد دلار تخفیف، قیمت اولیه 350 دلاری رو به 250 دلار کاهش داده

2️⃣ در حالت دوم می‌ریم به سایت B و می‌بینیم تخفیف گذاشته و قیمت اولیه 255 دلار رو داره میده 240 دلار

چقدر احتمال داره در هرکدوم از این حالت‌ها، بدون بررسی بیشتر و همون لحظه اقدام به خرید کنید؟

در واقع این سوال از دو گروه مختلف پرسیده شد
75 درصد افراد در حالت اول بدون بررسی بیشتر اقدام به خرید می‌کردن
اما تنها 22 درصد در حالت دوم بدون بررسی جنس رو می‌خریدن
(و این همون منطق تخفیف‌های دیجیکالاست)

چون ما به مقدار تخفیف و مقدار کاهش قیمت نگاه می‌کنیم
زمانیکه میزان تخفیف زیاد هست، بدون بررسی بیشتر و با فرض اینکه قیمت تمام شده قطعا زیر قیمت سایر فروشگاه‌هاست اقدام به خرید می‌کنیم
در حالیکه اگه بیشتر تحقیق کرده بودیم متوجه می‌شدیم که فروشگاه B قیمتش بهتره و باید از اون می‌خریدیم

🔴 فردا این بحث رو دنبال می‌کنیم و درباره اقتصاد رفتاری می‌گیم
و اینکه ذهن ما در تصمیم گیری هنگام مواجهه با تخفیف، چقدر میتونه اشتباه کنه
فردا ساعت 7 .....

————————————————


🔴 اگه این مطلب رو دوست داشتین حتما با دوستاتون به اشتراک بذارین

مرسی که با الیون همراهید...


🎉🎉#کمپین_تولد_الیون {28/31}🎉🎉
🆔 @elionmarketing
🆔 @elionmarketing
🆔 @elionmarketing
#وایرال مارکتینگ - قسمت هفدهم

در سال 2002، دنیل کانمن (Daniel Kahneman) برنده نوبل اقتصاد شد
اما او اصلا اقتصاددان نبود؛ روانشناس بود!
او و همکارش، این نوبل رو به علت ارائه تئوری‌ای به اسم «تئوری پراسپکت» دریافت کردن

این تئوری در زمره اولین مقاله‌ها در محدوده علمی هست که اموز بهش میگیم «اقتصاد رفتاری»
اقتصاد رفتاری در کل به مباحث نورو مارکتینگ و وایرال مارکتینگ نزدیک هست

تئوری پراسپکت در عین حالیکه یک نظریه بسیار غنیه، اما روی اصل ساده‌ای بنا شده:
«بعضی وقت‌ها رفتاری که از مردم سرمی‌زنه، با چیزی که از اونها انتظار میره فرق داره»

درست مثل مواقعی که خطای دید داریم، یا نوع کنار هم قرار گرفتن رنگ‌ها باعث میشه در تشخیصشون اشتباه کنیم؛
به همون شکل هم پیش میاد که در تشخیص ارزشمند بودن یک تخفیف یا مناسب بودن یا نبودن یک معامله دچار اشتباه بشیم

یکی از اصول اولیه در اقتصاد رفتاری اینه که ذهن بشر نمی‌تونه برخی مسائل رو بصورت مطلق بسنجه
در نتیجه اونها رو نسبت به یک «نقطه مرجع» (Refrence Point) می‌سنجه


مثلا ما نمی‌تونیم بگیم 15 هزار تومن برای یک فنجان قهوه کمه یا زیاد
بسته به اینکه درباره یک شهر کوچیک در یکی از استان‌های محروم حرف می‌زنیم، یا کافه‌ای لوکس در منطقه یک تهران، و یا منهتن نیویورک، این قیمت می‌تونه بسیار گرون یا بسیار عالی و غیر قابل چشم‌پوشی باشه


وقتی با یک فرد 70 - 80 ساله به خرید می‌رید یا باهاش سوار تاکسی می‌شید هم مشابه این مساله رو می‌بینید
اون به هزار تومن گرون شدن کرایه اعتراض می‌کنه، درحالیکه از دید شما مساله مهمی نیست

اما اون آدم نقطه مرجعش با شما متفاوته
اون زمانی رو به یاد میاره که پیکان صفر 42 هزار تومن بود و با هزار تومن می‌شد چهار حلقه لاستیک اسپورت دور سفید خرید (در زمان خودش کلی لاکچری به حساب میومد😁)
و چون نقطه مرجع اون آدم نسبت به مال شما متفاوته، این هزار تومن توی چشم اون ارزش متفاوتی نسبت به شما داره


و این دقیقا اتفاقیه که در تخفیف سایت A مثال دیروز (و تخفیف‌های دیجیکالا) میفته
وقتی سایت قیمت مرجع رو 350 دلار به شما معرفی می‌کنه و بعد کنارش می‌نویسه 250، در واقع داره 350 رو بعنوان نقطه مرجع ذهن شما معرفی می‌کنه

حالا چون نقطه مرجع ذهن کسی که سایت A رو دیده با کسی که سایت B رو دیده فرق می‌کنه، بنابراین ارزش تخفیفی که این دو سایت گذاشتن در نظر مخاطب متفات به نظر میرسه
با این وجود که قیمت تموم شده دومی بهتر از اولی بوده


اینفومرشیال ها هم دقیقا از همین استراتژی استفاده می‌کنن
اینفومرشیال‌ها تبلیغاتی هستن که بجای یه معرفی چند ثانیه‌ای که با قیمت ثابتی از کانال تلویزیونی یا ماهواره‌ای خریداری شده، یه تبلیغ طولانی و مفصل هستن که با کلی توضیح و تفسیر، و معمولا بصورت همکاری در فروش تعریف میشن
(مشابه این‌ها رو در کانال‌های ماهواره‌ای و اخیرا هم در صدا و سیما زیاد می‌بینیم)

یکی از بهترین استراتژی‌های اینفومرشیال‌ها اینه که نقطه مرجع رو در ذهن مخاطب دستکاری کنن تا محصولشون خیلی ارزشمندتر به نظر بیاد

این مثال رو ببینین:
چاقوهای برند «تو دل برو» چاقوهای بینظیری هستن
تا ابد عمر می‌کنن!
ببینین چقدر راحت آناناس رو قاچ می‌کنن، یا قوطی نوشابه، یا حتی سکه 500 تومنی!

شاید انتظار داشته باشید همچین چاقویی یک یا حتی دو میلیون تومن قیمتش باشه
اما می‌تونین همین الان یه ست چاقو رو فقط با 390 هزار تومن تهیه کنین!

آشنا به نظر نمیاد؟
البته که میاد!
همین فرمول رو بگیر برو جلو تا هر محصولی رو تبدیل به یه پیشنهاد بینظیر کنی

وقتی فروشنده اواسط تبلیغ صحبت از یک یا دو میلیون میکنه، داره یه نقطه بالا رو بعنوان نقطه مرجع تعیین می‌کنه تا قیمت نهایی که 390 هزار تومنه رو تبدیل به یه پیشنهاد غیر قابل اغماض کنه


پس یادمون باشه وقتی قراره چیزی رو حراج کنیم، حتما قیمت قبلی رو خیلی واضح نشون بدیم، روش خط بزنیم و قیمت جدید رو کنارش بنویسیم

فردا بحث تخفیف‌ها رو ادامه میدیم
مثل همیشه.... ساعت 7 ....

————————————————


🔴 اگه این مطلب رو دوست داشتین حتما با دوستاتون به اشتراک بذارین

مرسی که با الیون همراهید...


🎉🎉#کمپین_تولد_الیون {29/31}🎉🎉
🆔 @elionmarketing
🆔 @elionmarketing
🆔 @elionmarketing
#وایرال مارکتینگ - قسمت هجدهم

⚡️ روز قبل درباره رفرنس پوینت گفتیم:
یکی از اصول اولیه در اقتصاد رفتاری اینه که ذهن بشر نمی‌تونه برخی مسائل رو بصورت مطلق بسنجه
در نتیجه اونها رو نسبت به یک «نقطه مرجع» (Refrence Point) می‌سنجه
و ادامه ماجرا:

رفرنس پوینت در زمینه تعداد هم صدق می‌کنه:
صبر کنین؛ هنوز تموم نشده!
اگه همین الان عدد فلان رو به شماره فلان اس ام اس کنید، علاوه بر یک ست چاقوی «تو دل برو»، یک ست دیگه هم از ما هدیه می‌گیرید
حتی یه چاقو تیز کن خوش دست هم میذاریم توی سبد شما
رایگان! بدون یک ریال اضافه!

اینجا هم فروشننده داره یک ست چاقو رو بعنوان نقطه مرجع به شما معرفی می‌کنه
و بعد با قرار دادن یک ست چاقوی دیگه به همراه یک چاقو تیز کن، پیشنهادش رو تقویت می‌کنه
شما قانع شدید که 390 هزار تومن قیمت یک ست چاقو هست
اما بعد می‌بینید که با همون مبلغ می‌تونید یه ست دیگه و یه چاقو تیز کن هم بگیرید و معامله ارزشمندتر از قبل به نظرتون میاد


برای اینکه ببینن تا کجا می‌شه از دستکاری نقطه مرجع مخاطب برای افزایش فروش استفاده کرد، دو دانشمند یه آزمایش ترتیب دادن:
از طریق پست، 50 هزار ژورنال رو بین مردم یک منطقه پخش کردن تا لباسی که دوست دارن رو از توش انتخاب کنن و سفارش بدن

تصمیم گرفتن نصف این ژورنال‌ها رو با قیمت عادی و بصورت معمول بین مخاطبا پخش کنن
و نصف دیگه رو با زدن برچسب «فروش ویژه» روی بعضی آیتم‌ها

نتیجه شگفت آور بود:
50 درصد افزایش فروش روی کاتالوگ دارای تخفیف!
در حالیکه قیمت تمام اجناس در دو کاتالوگ یکسان بود و علامت فروش ویژه فقط برای سنجش رفتار مردم زده شده بود


یا این نمونه رو ببینید:
فرض کنید برای خرید رادیو ساعت دار به فروشگاه اول می‌رید
قیمتش هست 35 دلار
اما فروشنده بهتون میگه اگه 20 دقیقه رانندگی کنید و به شعبه دیگه ما برید می‌تونید همین ساعت رو که 10 دلار آف خورده به قیمت 25 دلار تهیه کنید
شما باشید چیکار می‌کنید؟

حالا همین حالت رو برای یه تلویزیون LED در نظر بگیرید
در فروشگاه اول 350 دلاره
اما اگه 20 دقیقه رانندگی کنید می‌تونید همین تلویزیون رو 340 دلار بخرید

این دو سوال رو پیش روی دو گروه مختلف قرار دادن
در حالت اول 87 درصد افراد حاضر بودن به فروشگاه دوم برن
اما در حالت دوم تنها 17 درصد افراد این قصد رو داشتن
درحالیکه در هر دو حالت باید بیست دقیقه رانندگی می‌کردن تا 10 دلار صرفه جویی کنن


به این مساله میگن اصل «کاهش حساسیت» (Diminishing Sensitivity)
این اصل میگه هرچه مقدار تخفیف نسبت به نقطه مرجع کوچکتر باشه، تاثیر کمتری در رفتار مشتری میذاره


مثلا فرض کنید در یه لاتاری 10 دلار می‌برید
اما میان میگن اشتباه شده، شما 20 دلار بردید
حسابی خوشحال میشین
(بردن همیشه چیز خوشایندیه، و چه بهتر که مبلغش بیشتر هم بشه)

اما فرض کنید در لاتاری 1010 دلار برده بودید
اگه میگفتن اشتباه شده و شما 1020 دلار بردید؛ آیا همون اندازه خوشحال‌تر می‌شدید؟
اگه یک میلیون و بیست دلار بجای یک میلیون و ده دلار می‌بردید چطور؟

شاید کوچکترین اهمیتی به این خبر (افزایش ده دلاری جایزه) نمیدادید
می‌بینید؟
هرچه از نقطه مرجع دورتر میشیم، اهمیت ده دلار افزایش، کمتر و کمتر میشه


حالا این دانسته‌ها رو ترکیب کنید با آنچه قبل از این، و در بخش سوشال کارنسی گفتیم:
هرچه یک مسئله جالب توجه‌تر باشه؛ بیشتر درباره‌ش حرف زده میشه و به اشتراک گذاشته میشه

این یعنی اگه می‌خواید در فروشگاهتون ده میلیون تومن بابت تخفیف هزینه کنید، این ده میلیون رو روی اجناسی تخفیف بدید که نقطه مرجع کوچکتری دارن، در نتیجه تخفیف جذابیت بیشتری در ذهن مخاطب ایجاد میکنه
برای مثال ده هزار تومن تخفیف روی هزار هندزفری، بیشتر به اشتراک گذاشته میشه تا ده هزار تومن تخفیف روی هزار موبایل


یک راه دیگه برای افزایش جذابیت یک چیز، کاهش در دسترس بودن اون چیزه
اگه یه تخفیف همیشه ادامه داشته باشه از جذابیتش کاسته میشه
این نکته رو در مبحث سوشال کارنسی هم دیدیم

اینکه چطور مخفی و دور از دسترس بودن یک کافه در نیویورک، موجب وایرال شدنش شد
یا سرویس‌ها و اپلیکیشن‌هایی مثل جیمیل، گوگل پلاس و … که فقط به شرط داشتن دعوتنامه میشد در اونها ثبت نام کرد
دو عامل Scarcity و Exclusivity می‌تونن جذابیت محصولات و پیشنهادات ما رو افزایش بدن

وقتی روی یه محصول تخفیف میذارین، باعث میشه پیشنهاد جذابی به نظر بیاد
اما وقتی تخفیف رو برنمی‌دارید، قیمت همراه با تخفیف در ذهن مشتری تبدیل میشه به رفرنس پوینت
در نتیجه تخفیف شما ارزشش رو کاملا از دست میده


————————————————


🔴 اگه این مطلب رو دوست داشتین حتما با دوستاتون به اشتراک بذارین

مرسی که با الیون همراهید...


🎉🎉#کمپین_تولد_الیون {30/31}🎉🎉
🆔 @elionmarketing
🆔 @elionmarketing
🆔 @elionmarketing
#وایرال مارکتینگ - قسمت نوزدهم


تعداد #تخفیف هم با افزایش جذابیت تخفیف ارتباط تنگاتنگ داره
وقتی جنسی در یک فروشگاه به تخفیف گذاشته میشه، جذابیتش افزایش پیدا می‌کنه
اما وقتی تعداد زیادی از اجناس فروشگاه در تخفیف باشن، کلمه تخفیف ارزش خودش رو از دست میده و میزان خرید کاهش پیدا میکنه

(جشنواره‌هایی مثل یلدای شگفت انگیز و بلک فرایدی یا مثلا تخفیف به علت تغییر شغل و موارد اینچنینی استثنا به حساب میان و مشتری انتظار داره خیلی از اجناس روی تخفیف باشن)


از طرف دیگه، همونطور که تخفیف زماندار جذاب به نظر میاد؛ محدود کردن تعداد تخفیف هم به دلیل ایجاد Scarcity جذابیت رو افزایش میده
این مساله رو خیلی در فروش رویدادها می‌بینیم
مثلا ده نفری که اول ثبت نام کنن، ایکس تومن تخفیف می‌گیرن

بر اساس همین قاعده، یک مدل تخفیف دیگه هم وجود داره که ما توی ایران نمونش رو کمتر دیدیم (بجز اجناس کپنی و دولتی)
و اون اینه که مثلا هر نفر فقط می‌تونه سه عدد از فلان جنس برداره
در نگاه اول ممکنه فکر کنید شاید یک نفر بخواد 5 عدد برداره و این محدودیت موجب کاهش فروش میشه

اما این کار باعث افزایش جذابیت محصول از نگاه مشتری میشه و موجب میشه خیلی‌هایی که می‌خواستن یک عدد بردارن (یا اصلا قصد خریدش رو نداشتن) پیش خودشون این رو یک فرصت ببینن و از هر سه ظرفیت مجازشون استفاده کنن

(حتی زمانیکه تخفیفی روی اون جنس نیست؛ مثلا می‌تونین اعلام کنین به علت استقبال بالا از این جنس، هر نفر فقط سه عدد از اون رو می‌تونه برداره)
و بررسی‌ها نشون میده محدودیت تعداد فروش، بطور میانگین فروش رو بیش از 50 درصد افزایش میده!


انحصاری کردن تبلیغات هم یکی دیگه از راه‌های افزایش جذابیت اونه
تخفیف آخر فصل برای همه‌ست
اما وقتی تخفیف انحصارا برای شما باشه و دیگران امکان استفاده ازش رو نداشته باشن، شما بیشتر ترغیب به استفاده از اون مزیت انحصاری میشین

دیجیکالا در سال‌های اول راه اندازیش بر همین مبنا تخفیف می‌داد
با هر بار خرید به درصد تخفیفتون اضافه میشد تا اینکه به یه سقف می‌رسید
هاکوپیان هم در گذشته زیاد از این نوع تخفیف استفاده می‌کرد
با یک بار خرید عضو باشگاه مشتریان میشدی و یا از تخفیفات انحصاری برخوردار می‌شدی، یا چند درصد بیشتر از سایرین تخفیف می‌گرفتی

این سیستم در خارج از کشور در هتل‌های زنجیره‌ای خیلی رواج داره
به مشتری‌های همیشگی‌شون قیمت‌های انحصاری میدن


اما شاید بهترین استفاده رو از منطق تخفیف انحصاری، رستوران‌هایی که سافت اوپنینگ دارن می‌برن
(ایران مال هم اخیرا از همین مدل برای افتتاح هایپرمارکتش استفاده کرد)

سافت اوپنینگ اینطوریه که رستوران ساخته و تجهیز شده و آماده افتتاحه
چند روز جلوتر از افتتاح رسمی میان همسایه‌ها (یا هر گروه دیگه‌ای که بنا به دلیلی به سایرین ترجیح داده شدن) رو دعوت اختصاصی می‌کنن در این رستوران پذیرایی بشن

گاهی منو رایگانه، گاهی درصد معمولا زیادی تخفیف داره، گاهی فقط فری بار هست و بار رایگانه و….
اما مهمتر از تخفیف، اختصاصی بودنش هست
اختصاصی بودن موجب میشه افرادی که از تخفیف برخوردار هستن، با دیگر کسانی که این تخفیف شاملشون میشه، خبر رو به اشتراک بذارن

(خودم خبر مربوط به ایران مال رو از چندین طریق، از جمله دو راننده تپسی شنیدم)
هم سوشال کارنسی در این انتشار موثر هست، هم انحصاری بودن تبلیغ، به اون ارزش عملی بخشیده و افراد رو بیشتر تحریک به اشتراک گذاری می‌کنه


⚡️ فردا آخرین صحبت‌های مربوط به این مبحث رو براتون میگم؛
فردا ساعت 7....


————————————————


🔴 اگه این مطلب رو دوست داشتین حتما با دوستاتون به اشتراک بذارین

مرسی که با الیون همراهید...


🎉🎉#کمپین_تولد_الیون {31/31}🎉🎉
🆔 @elionmarketing
🆔 @elionmarketing
🆔 @elionmarketing
#وایرال مارکتینگ - قسمت بیستم


یکی دیگه از فاکتورهایی که روی برداشت ما نسبت به #تخفیف تاثیر میذاره نحوه اختصاص دادن اونه
♦️ آیا روی همه اجناس 10 درصد تخفیف بذاریم؟
♦️ یا روی همه 10 هزار تومن؟
♦️ آیا بین 5 تا 50 درصد تخفیف قرار بدیم؟
♦️ یا 5 تا 50 هزار تومن؟


برای آشکار شدن تفاوت‌ها به این مثال دقت کنید:
20 درصد تخفیف روی یک شلوار 25 هزار تومنی جذاب‌تره، یا 5 هزار تومن تخفیف؟
درباره یه تلویزیون 2 میلیون تومنی چطور؟
بگیم 10 درصد تخفیف بهتره یا بگیم 200 هزار تومن؟

همونطور که خودتونم حدث زدید، وقتی قیمت جنسی پایین باشه، مثل کتاب یا خوار و بار، اعلام تخفیف بصورت درصد بیشتر به چشم میاد (مثل کاری که همیشه هایپر استار میکنه)
اما وقتی کالایی قیمتش بالاست، مثلا لوازم بزرگ دیجیتال، معمولا اعلام تخفیف به ریال جذاب‌تر به نظر می‌رسه
(مثل اغلب فروشگاه‌های صوتی تصویری که تخفیفشون رو به تومن اعلام می‌کنن)


مرز این تفاوت عدد 100 هست
به همین دلیل بهش میگن «قانون 100»
«اگه قیمت زیر 100 هزار تومن بود، اونو به درصد؛ و اگه بیشتر بود به تومن اعلام کنید»


محتوای مفید
یک مدل دیگه از ارزش عملی (که مطمئنم گوشتون از شنیدنش پره!) محتوای مفیده
همه ما وقتی محتوایی رو مفید بدونیم میفرستیم برای کسانی که ممکنه بهش احتیاج داشته باشن
(مثل شما که میخواین همین حالا این پست رو برای یک علاقمند به بازاریابی دیجیتال فوروارد کنین😎)

عموما برای اینکه یک محتوا ارزشمند به حساب بیاد، باید یکی از این سه حالت رو داشته باشه:
خبری باشه، آموزنده باشه، یا سرگرم کننده باشه


⚡️ اگه بخوایم درباره محتوای باکیفیت بگیم این کمپین رو تا سال 1400 باید ادامه بدیم
اما اگه بطور خیلی مختصر بخوام اشاره کنم:

یکی از خصیصه‌های اصلی یه محتوای خوب، جذاب بودن عنوانشه
بهتره بعد از عنوان، یه توضیح مختصر اما مفید و جذاب درباره اون مطلب بنویسید و بعد مشروح مطلب رو بشکافید یا بهش لینک بدین

نکته بعد خاص بودن یه مطلبه
مثلا فرض کنید دانشجوی دانشگاه تهرانید
طبیعتا بزرگترین اجتماع دانشجوها در دانشگاهتون برمیگرده به تهرانی‌ها و بعد از اون سایر شهرهای بزرگ و همیشه چند نفر هم هستن که هرکدوم از یه شهر یا روستای کوچیک و متوسط اونجا قبول شدن

حالا اگه در شبکه‌های اجتماعی به مطلبی درباره تهران یا کرج برخورد کنین بیشتر احتمال داره اونو با دوستان تهرانی به اشتراک بذارین، یا خبری درباره اون روستا؟
درسته که تعداد تهرانی‌ها بیشتره و در ظاهر احتمال به اشتراک گذاری خبر مربوط به تهران بیشتره؛

اما در واقع خبر مربوط به اون شهر یا روستای کوچیک بیشتر به اشتراک گذاشته میشه، چون وقتی اون خبر رو میبینید بلافاصله و بطور مشخص یاد اون دوست میفتید و مطلب رو براش فوروارد می‌کنید
پس هرچه موضوع محتواتون خاص‌تر باشه، احتمال به اشتراک گذاریش هم بیشتره


⚡️ دو سه روز دیگه سعی میکنم آخرین و ششمین دلیل وایرال شدن رو در چند پست پیاپی براتون بگم


————————————————


🔴 اگه این مطلب رو دوست داشتین حتما با دوستاتون به اشتراک بذارین

مرسی که با الیون همراهید...


🎉🎉#کمپین_تولد_الیون {32/31}🎉🎉
🆔 @elionmarketing
🆔 @elionmarketing
🆔 @elionmarketing
#وایرال مارکتینگ - قسمت بیست و یکم - #داستان

چندهزار سال پیش،‌ قبل از اینکه علوم و سیستم آموزشی و دانشگاهی حال حاضر بوجود بیاد، همه چیز از طریق داستان از نسلی به نسل دیگه منتقل میشد

زمانی داستان؛
♦️ هم راهی برای انتقال تجارب و دانسته‌ها به نسل بعد بود
♦️ هم راهی برای تربیت و آموزش فرزندان
♦️ و هم راهی برای زنده نگهداشتن زبان و فرهنگ

مگه جز اینه که بعد از حمله وحشیانه اعراب به ایران و جنایاتی که اتفاق افتاد و کتابخانه‌هایی که به آتش کشیده شد، فردوسی با شاهنامه تونست یک زبان و فرهنگ باستان رو نجات بده؟

در میان تمام فرهنگ‌های باستانی‌ای که اعراب به اونها حمله کردن، فقط یک کشور بود که تونست زبان و فرهنگ خودش رو حفظ کنه و این کار رو به کمک داستان انجام داد
شاید بیانش به این شکل، بیشتر نقش و جایگاه داستان رو در تار و پود فرهنگ و ذهن انسان، به یاد ما بیاره


داستان‌هایی هستن که چند هزار سال نقل شدن تا به ما رسیدن؛ گاهی شفاهی و گاهی مکتوب
از داستان اسب تروجان کتاب ادیسه هومر بیش از سه هزار سال میگذره
هومر نقل می‌کنه که بهترین سربازهای یک طرف نبرد داخل یک سازه چوبی به شکل اسب پنهان میشن و باقی سربازهای اون ارتش به نشانه اینکه جنگ رو باختن عقب نشینی می‌کنن و اون اسب رو بعنوان پیشکش به طرف مقابل هدیه میدن

طرف مقابل هم خوشحال از پیروزی بعد از ده سال نبرد، اسب رو به میدان شهر میبرن و جشن میگیرن و مشروب میخورن
غافل از اینکه قراره سربازان دشمن شبانه از داخل اسب بیرون بیان و شهر رو تسخیر کنن
پیام این داستان واضحه:
«به دشمن اعتماد نکنید، حتی اگه در شمایل یک دوست ظاهر بشه»


اگه بجای چنین داستان پرهیجانی، هومر فقط جمله بالا رو می‌گفت؛ آیا این پیام هرگز سه هزار سال دوام پیدا می‌کرد؟
داستان، یکی از جذاب‌ترین و کهن‌ترین راه‌های وایرال کردن به حساب میاد
اگه آغاز داستان، فرد رو درگیر خودش بکنه، اون فرد معمولا تا پی بردن به نتیجه، منتظر شنیدن داستانتون خواهد موند

پس اگه بتونید بعنوان یه بازاریاب، پیامتون رو در قالب یه داستان جذاب بگنجونید؛ می‌تونید توجه مخاطب رو تا آخر داستان متوجه خودتون نگهدارید
وقتی مخاطب داستان شما رو تا انتها شنید، یا در خودآگاهش به این پیام پی برده و اون دقیقا میدونه پیام داستان شما چی بوده؛
یا خیلی از اوقات در ناخودآگاهش منتقل شده و بدون اینکه دقیقا بدونه چرا، فقط حس مثبتی نسبت به کسب و کارتون پیدا می‌کنه


مثال میزنم
فرض کنید میخواید یه داستان درباره اینکه تیم پشتیبانی شما همیشه و 24 ساعته آماده به خدمته برای مشتریتون تعریف کنید
داستان یه مادر سرپرست خانوار رو تعریف میکنید که وبسایتش رو به تنهایی اداره میکنه
یه کمپین فروش ویژه راه اندازی کرده که قراره ساعت 12 شب آغاز بشه
سایتش وردپرسیه و قراره کمپین رو به کمک یه افزونه که روی قیمت‌ها تخفیف اعمال میکنه، به انجام برسونه

ساعت 12 میشه و ناگهان سایتش از دسترس خارج میشه
این مادر تنها، که این موقع شب نه به برنامه نویسش دسترسی داره و نه جایی رو میشناسه، به این امید که مشکل از هاست باشه با شرکت شما تماس میگیره
و شرکت شما نه تنها این موقع شب پشتیبانی تلفنی فعال داره؛
بلکه پشتیبان، سایت رو (خارج از وظایفش) بررسی میکنه و متوجه ایراد در افزونه اعمال تخفیف میشه و با برطرف کردن مشکل، آبرو و اعتبار سایت این مادر رو براش میخره

حتی اگه مخاطبی که این داستان رو میخونه یا میشنوه با حوزه خدمات شما آشنایی کافی نداشته باشه
حتی اگه ندونه پشتیبان هاست وظیفه نداره پلاگین سایت‌تون رو بررسی و اصلاح کنه
لااقل بعد از شنیدن این داستان این حس خوب رو خواهد داشت که برند شما همیشه آماده هست مشتری رو بطور کامل پشتیبانی کنه و مشکلش رو حل کنه....


با این داستان، نه تنها پیام اصلی که 24 ساعته بودن پشتیبانی، حتی بصورت تلفنی رو انتقال دادین؛
بلکه رسوندین که حتی خارج از وظایف هم مشکل مخاطب رو حل میکنید
و این کار رو بصورتی انجام دادید که داستانش (یا لااقل حس خوب شنیدنش)، تا مدت‌ها یاد مخاطبتون خواهد موند


این داستان واقعی بود و من بیش از یک سال پیش، در یک پادکست خارجی شنیدمش
زمانیکه خواستم با یک مثال نشون بدم چطور یه داستان میتونه در ناخودآگاه ما تاثیر بذاره، یاد این داستان افتادم

داستانی که بیش از یک سال پیش، خیلی گذرا درباره یه کسب و کار کاملا (برای خودم) بی اهمیت شنیده بودم
و این جادوی داستانه؛
ما رو درگیر خودش میکنه و به یادمون میمونه

————————————————

🔴 اگه این مطلب رو دوست داشتین اونو با دوستاتون به اشتراک بذارین

مرسی که با الیون همراهید...


🎉🎉#کمپین_تولد_الیون {33/31}🎉🎉
🆔 @elionmarketing
🆔 @elionmarketing
🆔 @elionmarketing
#وایرال مارکتینگ - قسمت بیست و دوم - #داستان


افراد دقیقا به همون دلایلی که word of mouth اتفاق می‌افته داستان تعریف میکنن
یعنی دقیقا به دلیل همین 6 مبحثی که تا اینجا گفتم براتون....

♦️ داستان «هیدن بار» رو برای دوستانشون تعریف می‌کنن چون براشون #سوشال_کارنسی ایجاد میکنه و اونا رو باحال نشون میده
♦️ داستان پودر شدن آیفون، داخل مخلوط کن رو تعریف می‌کنن چون #احساس هیجان در اونها ایجاد کرده
♦️ یا داستان بیماری‌ای که اخیرا فراگیر شده و با سبزیجات منتقل میشه رو برای هم تعریف میکنن، چون #ارزش_عملی منتقل می‌کنه

داستان نقش انکارناپذیری در دهان به دهان شدن حقیقت پشتش داره ....
هیچکس وقتی به دوستش رسید بهش نمیگه:
«راستی میدونستی ساندویچ رژیمی Subway کمتر از 6 گرم چربی داره؟»

اما این داستان همه جا پیچید:
جرد فوگل (Jared Fogle) پسر پرخور و کم تحرکی بود
این قضیه منجر به این شد که در دوران کالچ وزنش به 193 کیلو برسه (!!)

به حدی سنگین بود که کلاس‌هاش رو بر اساس اینکه آیا صندلی مناسب سایزش در اون کلاس وجود داره یا نه برمیداشت!
اما یه جایی تصمیم می‌گیره شروع کنه به لاغر کردن
و در یک تصمیم عجیب، فست فود Subway رو برای رژیم لاغری انتخاب میکنه:
♦️ روزی یک ساندویچ 30 سانتی سبزیجات برای نهار
♦️ و یک ساندویچ 15 سانتی بوقلمون برای شام

بعد از سه ماه، 45 کیلو وزن کم میکنه
ولی همچنان به رژیمش ادامه میده و سایز کمرش رو از عدد خیلی زیاد 60 اینچ به عدد نرمال 34 اینچ میرسونه!
در نهایت 115 کیلو وزن کم می‌کنه و وزنش از 193 کیلو به 78 کیلو می‌رسه!

این عدد و رقم‌ها واقعا عجیب و غریبه
ولی شگفت انگیزتر از اونها این حقیقته که تمام این وزن‌ها رو با مصرف روزانه دو وعده فست فود کم کرده!

داستان کاهش وزن جرد بسیار وایرال شد
♦️ هم داستان باحالی بود و #سوشال_کارنسی توش بود (اگه مفهومش رو نمیدونید اینجا رو ببینید)
♦️ هم سورپرایز و شگفتی داشت، یعنی #احساس توش بود (اگه مفهومش رو نمیدونید اینجا رو ببینید)
♦️ هم اطلاعات مفید درباره یه فست فود لاغرکننده میداد پس #ارزش_عملی داشت (اگه مفهومش رو نمیدونید اینجا رو ببینید)

کسی برای کمک به Subway داستان جرد رو تعریف نمی‌کرد
اما سابوی خودش بخشی از این داستان بود
به نکاتی که این داستان همراه خودش نقل میکنه نگاه کنید:

1️⃣ درسته که سابوی فست فوده اما گزینه‌های سالمی هم توش وجود داره
2️⃣ این گزینه‌هاش به حدی مغذیه که میشه ماه‌ها فقط با خوردن همونا سر کرد و مواد لازم رو دریافت کرد
3️⃣ فست فودیه که حتی میشه باهاش وزن کم کرد
4️⃣ صحبت یذره دو ذره نیست؛ صحبت ده‌ها کیلو وزن کم کردنه
5️⃣ مزه‌ش انقدری خوب هست که بعد از سه ماه انحصاری پیتزای سابوی خوردن، بازم بتونی به خوردنش ادامه بدی

و این زیبایی نقش داستان در وایرال مارکتینگ و در کل در مارکتینگ هست
مردم داستان جرد رو نقل میکنن اما داستان، تمام این نکات رو در خودش داره
و از اون بهتر اینکه داستان یاد آدم‌ها میمونه
و پتانسیل بالایی برای دهان به دهان شدن داره

————————————————

🔴 اگه این مطلب رو دوست داشتین اونو با دوستاتون به اشتراک بذارین

مرسی که با الیون همراهید...


🎉🎉#کمپین_تولد_الیون {34/31}🎉🎉
🆔 @elionmarketing
🆔 @elionmarketing
🆔 @elionmarketing
virgool.io-97-report.pdf
2.4 MB
#ویرگول همراستا با بحث #وایرال مارکتینگ ما یک آمار جالب از دیتاهای سال 97 خودش داده و از رشد بیش از هزار درصدی خودش نسبت به سال قبلش گفته و کلی عدد و رقم بعنوان بهانه دست کاربرانش داده تا با دیگران به اشتراکش بذارن
یادتون میاد درباره لینکدین گفتم و ایمیلی که به کاربرانش ارسال کرد و گفت شما جزو یک درصد یا ده درصد و ... فعالترین کاربران مایید؟
و بعد چقد این ماجرا وایرال شد؟
ویرگول هم بطور غیرمستقیم این بهانه رو دست اعضاش داده
گزارش جالبیه توصیه میکنم ببینید

@elionmarketing
#وایرال مارکتینگ - قسمت بیست و سوم - #داستان


امروز در گوشه و کنار به اعتراضات زیادی درباره نقش رسانه در تصویر نادرست زنان از زیبایی خودشون برمی‌خوریم
این قضیه به گوشمون آشناست
شاید برامون تا حدی تکراری هم شده

اما سال 2015 که داو اولین کمپین خودش رو در این زمینه برگزار کرد اینطور نبود
«تیم پایپر» این واقعیت رو می‌بینه که تصویری که ما امروزه در رسانه‌ها از زنان می‌بینیم تا چه اندازه دستکاری شده و خلاف واقعیته
و اون رو دستمایه ویدئویی یک دقیقه‌ای می‌کنه


این ویدئو داستان زنیه که جلوی دوربین میشینه
گریمورهای حرفه‌ای میان و بعد از کلی کار روی صورتش و استفاده از انواع زیرسازی‌ها و پودرها و رژ و ریمل و …. اونو گریم می‌کنن
چشم‌هاش رو درشت می‌کنن و حتی جوش و دونه‌های پوستیش رو کاملا محو می‌کنن

بعد از کلی پایین و بالا، موهاش رو مجعد و موج‌دار می‌کنن
رنگش رو از بلوند تیره تبدیل به بلوند روشن می‌کنن
بعد یه فن (بادبزن برقی) ملایم توی صورتش میگیرن، طوری که انگار موهاش بطور طبیعی اینقدر افشون و پریشونه!
بعد ده‌ها عکس می‌گیرن و بهترین رو انتخاب می‌کنن
تا تازه مرحله فوتوشاپ آغاز بشه

در این مرحله با ظرافت هرچه تمام‌تر، گردنش رو کشیده‌تر می‌کنن
به موهاش حجم میدن
زوایای صورتش رو اصلاح می‌کنن

تازه بعد از این حجم از کار، چهره یک سوپر مدل رو که بهش عادت داریم، تحویل ما میدن
در پایان، تصویر محو میشه و این نوشته ظاهر میشه:
«تعجبی نیست که تعریف ما از زیبایی انقدر تحریف شده»


این ویدئو روایت یه داستان قوی، غم‌انگیز و تکراریه
داستان یه فشار روانی غیرقابل تصور که هر روز داره روی نیمی از جمعیت کشور وارد میشه
و دقیقا به همین دلیل پتانسیل بسیار بالایی برای دست به دست شدن داره

برای همین هم هست که پشت این داستان، نه هیچ شرکت دیگه‌ای؛ که شرکت تولید کننده محصولات آرایشی بهداشتی Dove هست
این کمپین بسیار موفق بود

بودجه تولیدش حدود صد هزار دلار بود، اما بیش از 16 میلیون ویو بدست آورد و معادل نزدیک به چند صد میلیون دلار ایمپرشن برای شرکت ایجاد کرد
و در سال‌های بعد، داو ویدئوهای دیگه‌ای هم با همین مضمون تولید می‌کنه
(که اتفاقا در اینستا و تلگرام، با زیرنویس فارسی هم دست به دست شدن)

این کلیپ جوایز متعددی از آن خودش کرد
موفق شد ترافیک سایت رو سه برابر بیش از زمان تبلیغ سوپربال این شرکت بکنه
و مهمتر از همه اینکه تونست یک رشد دو رقمی در فروش شرکت ایجاد کنه


موضوع مهمی که به نظرم جا داره اینجا حتما مطرح بشه، کیفیت سر زبون افتادن هست
متاسفانه جمله‌ای در فضای دیجیتال مارکتینگ ایران چند ساله داره دهان به دهان می‌چرخه که برای خودم از اولین باری که شنیدم جای تعجب داشت
(اولین بار سر ویدئوی سکسیستی بیمیتو بود)

اینکه ما good PR و bad PR نداریم و پابلیسیتی پابلیسیتیه؛ خوب و بد نداره (پابلیسیتی = شهرت)
شاید جالب باشه اگه بدونیم این جمله رو اولین بار نه یه متخصص حوزه روابط عمومی، که آقای Phineas T. Barnum، بعنوان شومن و صاحب سیرک گفته (اینجا)

البته بعدا در اینجا، استاد اقتصاد دانشگاه استنفورد اصلاحیه جالبی روی این جمله زده:
«هر نوع پابلیسیتی‌ای خوبه؛ به شرطی که تا حالا هیچکس اسم شما رو نشنیده باشه»
اون در بررسی خودش مشخص کرده که حتی یک کامنت منفی زیر کتاب یه نویسنده ناشناس، میتونه فروشش رو به میزان یک سوم افزایش بده

(البته الگوریتم آمازون هم میتونه در نتیجه بررسی او دخیل باشه
شاید الگوریتم آمازون فارغ از اینکه کامنت منفیه یا مثبت، کتابی که کامنت بگیره رو بیشتر به کاربرا نشون بده)
اما در کل جمله این استاد دانشگاه صحیح‌تر از ورژن معروف‌ترش به نظر میرسه

وگرنه کی میتونه ادعا کنه مثلا رسوایی اخلاقی بیل کلینتون با منشیش که اونو تا پای خلع از مقام ریاست جمهوری آمریکا پیش برد، «گود پی آر» بوده!
نه تنها نزدیک بود خودش خلع بشه؛ که برآورد میشه این اتفاق یکی از سنگین‌ترین ضربه‌ها به دموکرات‌ها در دهه نود بوده

(و جالبه بدونید که دلیل این بحران خود رسوایی اخلاقی نبود؛ بلکه دروغی بود که بعد از مطرح شدن این فرضیه، در پاسخ به خبرنگارا گفته بود و اونو انکار کرده بود
و چون در قانون اساسی سوگند خورده بود که در طول دوره ریاست جمهوریش دروغ نگه، بخاطر اون دروغ صلاحیت رئیس جمهور بودن رو از دست داده بود!
درحالیکه مسئولای ما اگه یه روز دوغ نگن صلاحیت ریاست جمهوری رو از دست میدن!)


⭐️ فک کنم فردا آخرین قسمت کمپین رو منتشر کنم
پس تا فردا

————————————————

🔴 اگه این مطلب رو دوست داشتین اونو با دوستاتون به اشتراک بذارین

مرسی که با الیون همراهید...


🎉🎉#کمپین_تولد_الیون {35/31}🎉🎉
🆔 @elionmarketing
🆔 @elionmarketing
🆔 @elionmarketing
#وایرال مارکتینگ - قسمت بیست و چهارم (آخر) - #داستان


در المپیک 2004 آتن، یه برکر (از همین هایی که میپرن وسط مسابقه و نظم مسابقه رو برهم میزنن)، با یه لباس مضحک میاد وسط مسابقات شیرجه المپیک و برای چند دقیقه مسابقات رو متوقف میکنه
(اینجا رو ببینید)
این یه داستان معرکه بود
یه داستان وایرال

موج زیادی در مطبوعات و فضای آنلاین ایجاد کرد
خبرگزاری‌های برجسته خبرش رو پوشش دادن
اما هیچکس به کازینوی آنلاینی که اسپانسر این خرابکاری بود(!) و اسمش روی بدن فرد خرابکار نوشته شده بود اشاره‌ای نکرد

همه از لباس مضحک، نتیجه تاسف بار، هدر دادن وقت کلی ورزشکار و میلیون‌ها بیننده تلویزیونی و امثال این صحبت می‌کردن
تیم چین قبل از این اتفاق اول بود
اما بعد از این ماجرا، شیرجه آخرشون و مدال طلا رو از دست دادن
خیلی‌ها وقفه طولانی حاصل از کار او رو دلیل آخر شدن اونا میدونستن

حتی به فرد خرابکار لقب “fool in the pool” یا «احمق توی استخر» رو دادن
او بعدا به چند ماه زندان مجکوم شد
بعضی از متخصصین بازاریابی به این داستان لقب «یکی از بدترین شکست‌های گوریلا مارکتینگ تاریخ» رو دادن

البته جدای تمام مسائلی که اشاره شد، یکی از دلایل شکست این بود که فعالیتی که انجام شد هیچ رابطه‌ای با محصول تبلیغ شده نداشت
مثلا اگه اسپانسرش خدمات امنیتی و سکیوریتی ارائه میداد یا مثلا لباسی مشابه چیزی که تن فرد خرابکار بود می‌فروخت، شاید نتیجه خیلی متفاوت بود

پس نتیجه مهمی که میگیریم اینه که برخلاف اون جمله کذایی! اینکه فقط یه کاری کنی مردم دربارت حرف بزنن مهم نیست؛ اینکه چی میگن هم مهمه
شاید گاهی بتونید داستانی تولید کنید که بین مردم وایرال بشه، اما حرف زدن درباره داستان با حرف زدن درباره برندی که داستان رو رواج داده از هم متفاوته؛
و این دومیه که مطلوب ما بازاریاب‌هاست



یه نمونه مشهور دیگه برای این مشکل، ویدئوهای معروف “Roller Babies” شرکت تولید آب معدنی Evian هست
توی این سری ویدئو، نوزادانی رو میبینید که پوشک پاشونه اما با استفاده از جلوه‌های تصویری در حال انجام انواع حرکات آکروباتیک و رقص هستن (نمونش رو پایین این پست می‌تونید ببینید)

ویدئوها به شکل جذابی ساخته شدن و تونستن به خوبی وایرال بشن
اونا با بیش از 50 میلیون ویو، در گینس عنوان پربازدیدترین تبلیغ در فضای آنلاین در تاریخ رو بدست آوردن

اما این محتوا کوچکترین ارتباطی با محصول شرکت که آب معدنی بود نداشت
برای همین با وجود موفقیت تبلیغ، در اون سال شرکت نه تنها از این کمپین منتفع نشد، که ضرر هم داد
و سهامش هم 25 درصد افت کرد


بهترین فرم از تبلیغات وایرال اونایی هستن که نتونید محصول رو از داستان حذف کنید و داستان همچنان جذاب بمونه
هیدن بار یا همون بار مخفی رو یادتونه؟
یا Blendtec، همون مخلوط کنی که آیفون رو پودر میکرد؟

نمی‌تونید محصول کمپانی رو از داستان حذف کنید و داستان معنی خودشو داشته باشه
یعنی محصول در بطن داستانه و خودش یکی از عناصر اصلی وایرال شدن پیام هست

اگه مطمئن نیستید در داستان وایرالی که خلق کردید، و محصول شما بخش غیرقابل حذف از داستان هست یا نه؛
داستان رو برای یک نفر تعریف کنید و از او بخواید برای یک نفر دیگه تعریف کنه
بعد از چند بار بازتعریف شدن، ببینید آیا محصولتون همچنان در داستان وجود داره یا حذف شده؟



و به این ترتیب میرسیم به پایان مبحث #وایرال مارکتینگ
و همچنین پایان کمپینمون
بزودی در یک مقاله به بررسی کامل داده‌های کمپین و نکاتی گه میشه ازش یاد گرفت می‌پردازیم
و بطور مفصل درباره #تلگرام_مارکتینگ توضیح میدم
فعلا 👋

————————————————

🔴 اگه این مطلب رو دوست داشتین اونو با دوستاتون به اشتراک بذارین

مرسی که با الیون همراهید...


🎉🎉#کمپین_تولد_الیون {36/31}🎉🎉
🆔 @elionmarketing
🆔 @elionmarketing
🆔 @elionmarketing
همون طور که قول داده بودم، نتایج کمپین اوپن دیتای تولد الیون رو در سایت منتشر کردم.

این یکی از اولین کمپین‌های تلگرامی هست که دیتاش پابلیک میشه
💢 می‌تونید از نقاط قوتش الهام بگیرید
💢 و از نقاظ ضعفش اجتناب کنید
💢 و بطور مشروح بخونید چی شد که تصمیم گرفتم درباره #وایرال_مارکتینگ بنویسم.

توی این مطلب درباره انتشار مطلب در
♦️ گروه‌های تلگرامی
♦️ کانال‌هایی که در اونها تبلیغ کردم
♦️ و در نهایت کانال‌هایی که خودشون تصمیم گرفتن کمپین الیون رو به دیگران توصیه کنن توضیح دادم.


می‌تونید با جزئیات بخونید برای تبلیغ در هر کانال چقدر هزینه کردم و از هر کدوم چه تعداد عضو وارد کانال شد.
با تقسیم این اعداد، هزینه جذب هر عضو رو حساب کردم که می‌تونید با هم مقایسه‌شون کنید.
می‌تونید ببینید کدوم کانال‌ها خروجی بهتری برای تبلیغات دارن یا کدومشون به نظر دارای اعضای فیک بیشتری هستن.


امیدوارم مطلب رو دوس داشته باشین و ازش در کسب و کارتون استفاده کنید


👈برای مطالعه، لینک شیشه‌ای رو لمس کنید 👉


🆔 @ElionMarketing