الیون مارکتینگ
1.34K members
69 photos
18 videos
7 files
61 links
📢 کانال تلگرامی وبسایت الیون
🌐 elion.marketing

گروه تلگرامی الیون @elionity

مطالب جذاب در حیطه‌های
💠 نورو مارکتینگ
💠 وایرال مارکتینگ
💠 استراتژی دیجیتال


تمام مطالب وایرال مارکتینگ:
https://t.me/elionmarketing/200


💬 تماس با ادمین
🆔 @Amir_H_Zabihi
Download Telegram
to view and join the conversation
#وایرال مارکتینگ - قسمت بیست و یکم - #داستان

چندهزار سال پیش،‌ قبل از اینکه علوم و سیستم آموزشی و دانشگاهی حال حاضر بوجود بیاد، همه چیز از طریق داستان از نسلی به نسل دیگه منتقل میشد

زمانی داستان؛
♦️ هم راهی برای انتقال تجارب و دانسته‌ها به نسل بعد بود
♦️ هم راهی برای تربیت و آموزش فرزندان
♦️ و هم راهی برای زنده نگهداشتن زبان و فرهنگ

مگه جز اینه که بعد از حمله وحشیانه اعراب به ایران و جنایاتی که اتفاق افتاد و کتابخانه‌هایی که به آتش کشیده شد، فردوسی با شاهنامه تونست یک زبان و فرهنگ باستان رو نجات بده؟

در میان تمام فرهنگ‌های باستانی‌ای که اعراب به اونها حمله کردن، فقط یک کشور بود که تونست زبان و فرهنگ خودش رو حفظ کنه و این کار رو به کمک داستان انجام داد
شاید بیانش به این شکل، بیشتر نقش و جایگاه داستان رو در تار و پود فرهنگ و ذهن انسان، به یاد ما بیاره


داستان‌هایی هستن که چند هزار سال نقل شدن تا به ما رسیدن؛ گاهی شفاهی و گاهی مکتوب
از داستان اسب تروجان کتاب ادیسه هومر بیش از سه هزار سال میگذره
هومر نقل می‌کنه که بهترین سربازهای یک طرف نبرد داخل یک سازه چوبی به شکل اسب پنهان میشن و باقی سربازهای اون ارتش به نشانه اینکه جنگ رو باختن عقب نشینی می‌کنن و اون اسب رو بعنوان پیشکش به طرف مقابل هدیه میدن

طرف مقابل هم خوشحال از پیروزی بعد از ده سال نبرد، اسب رو به میدان شهر میبرن و جشن میگیرن و مشروب میخورن
غافل از اینکه قراره سربازان دشمن شبانه از داخل اسب بیرون بیان و شهر رو تسخیر کنن
پیام این داستان واضحه:
«به دشمن اعتماد نکنید، حتی اگه در شمایل یک دوست ظاهر بشه»


اگه بجای چنین داستان پرهیجانی، هومر فقط جمله بالا رو می‌گفت؛ آیا این پیام هرگز سه هزار سال دوام پیدا می‌کرد؟
داستان، یکی از جذاب‌ترین و کهن‌ترین راه‌های وایرال کردن به حساب میاد
اگه آغاز داستان، فرد رو درگیر خودش بکنه، اون فرد معمولا تا پی بردن به نتیجه، منتظر شنیدن داستانتون خواهد موند

پس اگه بتونید بعنوان یه بازاریاب، پیامتون رو در قالب یه داستان جذاب بگنجونید؛ می‌تونید توجه مخاطب رو تا آخر داستان متوجه خودتون نگهدارید
وقتی مخاطب داستان شما رو تا انتها شنید، یا در خودآگاهش به این پیام پی برده و اون دقیقا میدونه پیام داستان شما چی بوده؛
یا خیلی از اوقات در ناخودآگاهش منتقل شده و بدون اینکه دقیقا بدونه چرا، فقط حس مثبتی نسبت به کسب و کارتون پیدا می‌کنه


مثال میزنم
فرض کنید میخواید یه داستان درباره اینکه تیم پشتیبانی شما همیشه و 24 ساعته آماده به خدمته برای مشتریتون تعریف کنید
داستان یه مادر سرپرست خانوار رو تعریف میکنید که وبسایتش رو به تنهایی اداره میکنه
یه کمپین فروش ویژه راه اندازی کرده که قراره ساعت 12 شب آغاز بشه
سایتش وردپرسیه و قراره کمپین رو به کمک یه افزونه که روی قیمت‌ها تخفیف اعمال میکنه، به انجام برسونه

ساعت 12 میشه و ناگهان سایتش از دسترس خارج میشه
این مادر تنها، که این موقع شب نه به برنامه نویسش دسترسی داره و نه جایی رو میشناسه، به این امید که مشکل از هاست باشه با شرکت شما تماس میگیره
و شرکت شما نه تنها این موقع شب پشتیبانی تلفنی فعال داره؛
بلکه پشتیبان، سایت رو (خارج از وظایفش) بررسی میکنه و متوجه ایراد در افزونه اعمال تخفیف میشه و با برطرف کردن مشکل، آبرو و اعتبار سایت این مادر رو براش میخره

حتی اگه مخاطبی که این داستان رو میخونه یا میشنوه با حوزه خدمات شما آشنایی کافی نداشته باشه
حتی اگه ندونه پشتیبان هاست وظیفه نداره پلاگین سایت‌تون رو بررسی و اصلاح کنه
لااقل بعد از شنیدن این داستان این حس خوب رو خواهد داشت که برند شما همیشه آماده هست مشتری رو بطور کامل پشتیبانی کنه و مشکلش رو حل کنه....


با این داستان، نه تنها پیام اصلی که 24 ساعته بودن پشتیبانی، حتی بصورت تلفنی رو انتقال دادین؛
بلکه رسوندین که حتی خارج از وظایف هم مشکل مخاطب رو حل میکنید
و این کار رو بصورتی انجام دادید که داستانش (یا لااقل حس خوب شنیدنش)، تا مدت‌ها یاد مخاطبتون خواهد موند


این داستان واقعی بود و من بیش از یک سال پیش، در یک پادکست خارجی شنیدمش
زمانیکه خواستم با یک مثال نشون بدم چطور یه داستان میتونه در ناخودآگاه ما تاثیر بذاره، یاد این داستان افتادم

داستانی که بیش از یک سال پیش، خیلی گذرا درباره یه کسب و کار کاملا (برای خودم) بی اهمیت شنیده بودم
و این جادوی داستانه؛
ما رو درگیر خودش میکنه و به یادمون میمونه

————————————————

🔴 اگه این مطلب رو دوست داشتین اونو با دوستاتون به اشتراک بذارین

مرسی که با الیون همراهید...


🎉🎉#کمپین_تولد_الیون {33/31}🎉🎉
🆔 @elionmarketing
🆔 @elionmarketing
🆔 @elionmarketing
#وایرال مارکتینگ - قسمت بیست و دوم - #داستان


افراد دقیقا به همون دلایلی که word of mouth اتفاق می‌افته داستان تعریف میکنن
یعنی دقیقا به دلیل همین 6 مبحثی که تا اینجا گفتم براتون....

♦️ داستان «هیدن بار» رو برای دوستانشون تعریف می‌کنن چون براشون #سوشال_کارنسی ایجاد میکنه و اونا رو باحال نشون میده
♦️ داستان پودر شدن آیفون، داخل مخلوط کن رو تعریف می‌کنن چون #احساس هیجان در اونها ایجاد کرده
♦️ یا داستان بیماری‌ای که اخیرا فراگیر شده و با سبزیجات منتقل میشه رو برای هم تعریف میکنن، چون #ارزش_عملی منتقل می‌کنه

داستان نقش انکارناپذیری در دهان به دهان شدن حقیقت پشتش داره ....
هیچکس وقتی به دوستش رسید بهش نمیگه:
«راستی میدونستی ساندویچ رژیمی Subway کمتر از 6 گرم چربی داره؟»

اما این داستان همه جا پیچید:
جرد فوگل (Jared Fogle) پسر پرخور و کم تحرکی بود
این قضیه منجر به این شد که در دوران کالچ وزنش به 193 کیلو برسه (!!)

به حدی سنگین بود که کلاس‌هاش رو بر اساس اینکه آیا صندلی مناسب سایزش در اون کلاس وجود داره یا نه برمیداشت!
اما یه جایی تصمیم می‌گیره شروع کنه به لاغر کردن
و در یک تصمیم عجیب، فست فود Subway رو برای رژیم لاغری انتخاب میکنه:
♦️ روزی یک ساندویچ 30 سانتی سبزیجات برای نهار
♦️ و یک ساندویچ 15 سانتی بوقلمون برای شام

بعد از سه ماه، 45 کیلو وزن کم میکنه
ولی همچنان به رژیمش ادامه میده و سایز کمرش رو از عدد خیلی زیاد 60 اینچ به عدد نرمال 34 اینچ میرسونه!
در نهایت 115 کیلو وزن کم می‌کنه و وزنش از 193 کیلو به 78 کیلو می‌رسه!

این عدد و رقم‌ها واقعا عجیب و غریبه
ولی شگفت انگیزتر از اونها این حقیقته که تمام این وزن‌ها رو با مصرف روزانه دو وعده فست فود کم کرده!

داستان کاهش وزن جرد بسیار وایرال شد
♦️ هم داستان باحالی بود و #سوشال_کارنسی توش بود (اگه مفهومش رو نمیدونید اینجا رو ببینید)
♦️ هم سورپرایز و شگفتی داشت، یعنی #احساس توش بود (اگه مفهومش رو نمیدونید اینجا رو ببینید)
♦️ هم اطلاعات مفید درباره یه فست فود لاغرکننده میداد پس #ارزش_عملی داشت (اگه مفهومش رو نمیدونید اینجا رو ببینید)

کسی برای کمک به Subway داستان جرد رو تعریف نمی‌کرد
اما سابوی خودش بخشی از این داستان بود
به نکاتی که این داستان همراه خودش نقل میکنه نگاه کنید:

1️⃣ درسته که سابوی فست فوده اما گزینه‌های سالمی هم توش وجود داره
2️⃣ این گزینه‌هاش به حدی مغذیه که میشه ماه‌ها فقط با خوردن همونا سر کرد و مواد لازم رو دریافت کرد
3️⃣ فست فودیه که حتی میشه باهاش وزن کم کرد
4️⃣ صحبت یذره دو ذره نیست؛ صحبت ده‌ها کیلو وزن کم کردنه
5️⃣ مزه‌ش انقدری خوب هست که بعد از سه ماه انحصاری پیتزای سابوی خوردن، بازم بتونی به خوردنش ادامه بدی

و این زیبایی نقش داستان در وایرال مارکتینگ و در کل در مارکتینگ هست
مردم داستان جرد رو نقل میکنن اما داستان، تمام این نکات رو در خودش داره
و از اون بهتر اینکه داستان یاد آدم‌ها میمونه
و پتانسیل بالایی برای دهان به دهان شدن داره

————————————————

🔴 اگه این مطلب رو دوست داشتین اونو با دوستاتون به اشتراک بذارین

مرسی که با الیون همراهید...


🎉🎉#کمپین_تولد_الیون {34/31}🎉🎉
🆔 @elionmarketing
🆔 @elionmarketing
🆔 @elionmarketing
#وایرال مارکتینگ - قسمت بیست و سوم - #داستان


امروز در گوشه و کنار به اعتراضات زیادی درباره نقش رسانه در تصویر نادرست زنان از زیبایی خودشون برمی‌خوریم
این قضیه به گوشمون آشناست
شاید برامون تا حدی تکراری هم شده

اما سال 2015 که داو اولین کمپین خودش رو در این زمینه برگزار کرد اینطور نبود
«تیم پایپر» این واقعیت رو می‌بینه که تصویری که ما امروزه در رسانه‌ها از زنان می‌بینیم تا چه اندازه دستکاری شده و خلاف واقعیته
و اون رو دستمایه ویدئویی یک دقیقه‌ای می‌کنه


این ویدئو داستان زنیه که جلوی دوربین میشینه
گریمورهای حرفه‌ای میان و بعد از کلی کار روی صورتش و استفاده از انواع زیرسازی‌ها و پودرها و رژ و ریمل و …. اونو گریم می‌کنن
چشم‌هاش رو درشت می‌کنن و حتی جوش و دونه‌های پوستیش رو کاملا محو می‌کنن

بعد از کلی پایین و بالا، موهاش رو مجعد و موج‌دار می‌کنن
رنگش رو از بلوند تیره تبدیل به بلوند روشن می‌کنن
بعد یه فن (بادبزن برقی) ملایم توی صورتش میگیرن، طوری که انگار موهاش بطور طبیعی اینقدر افشون و پریشونه!
بعد ده‌ها عکس می‌گیرن و بهترین رو انتخاب می‌کنن
تا تازه مرحله فوتوشاپ آغاز بشه

در این مرحله با ظرافت هرچه تمام‌تر، گردنش رو کشیده‌تر می‌کنن
به موهاش حجم میدن
زوایای صورتش رو اصلاح می‌کنن

تازه بعد از این حجم از کار، چهره یک سوپر مدل رو که بهش عادت داریم، تحویل ما میدن
در پایان، تصویر محو میشه و این نوشته ظاهر میشه:
«تعجبی نیست که تعریف ما از زیبایی انقدر تحریف شده»


این ویدئو روایت یه داستان قوی، غم‌انگیز و تکراریه
داستان یه فشار روانی غیرقابل تصور که هر روز داره روی نیمی از جمعیت کشور وارد میشه
و دقیقا به همین دلیل پتانسیل بسیار بالایی برای دست به دست شدن داره

برای همین هم هست که پشت این داستان، نه هیچ شرکت دیگه‌ای؛ که شرکت تولید کننده محصولات آرایشی بهداشتی Dove هست
این کمپین بسیار موفق بود

بودجه تولیدش حدود صد هزار دلار بود، اما بیش از 16 میلیون ویو بدست آورد و معادل نزدیک به چند صد میلیون دلار ایمپرشن برای شرکت ایجاد کرد
و در سال‌های بعد، داو ویدئوهای دیگه‌ای هم با همین مضمون تولید می‌کنه
(که اتفاقا در اینستا و تلگرام، با زیرنویس فارسی هم دست به دست شدن)

این کلیپ جوایز متعددی از آن خودش کرد
موفق شد ترافیک سایت رو سه برابر بیش از زمان تبلیغ سوپربال این شرکت بکنه
و مهمتر از همه اینکه تونست یک رشد دو رقمی در فروش شرکت ایجاد کنه


موضوع مهمی که به نظرم جا داره اینجا حتما مطرح بشه، کیفیت سر زبون افتادن هست
متاسفانه جمله‌ای در فضای دیجیتال مارکتینگ ایران چند ساله داره دهان به دهان می‌چرخه که برای خودم از اولین باری که شنیدم جای تعجب داشت
(اولین بار سر ویدئوی سکسیستی بیمیتو بود)

اینکه ما good PR و bad PR نداریم و پابلیسیتی پابلیسیتیه؛ خوب و بد نداره (پابلیسیتی = شهرت)
شاید جالب باشه اگه بدونیم این جمله رو اولین بار نه یه متخصص حوزه روابط عمومی، که آقای Phineas T. Barnum، بعنوان شومن و صاحب سیرک گفته (اینجا)

البته بعدا در اینجا، استاد اقتصاد دانشگاه استنفورد اصلاحیه جالبی روی این جمله زده:
«هر نوع پابلیسیتی‌ای خوبه؛ به شرطی که تا حالا هیچکس اسم شما رو نشنیده باشه»
اون در بررسی خودش مشخص کرده که حتی یک کامنت منفی زیر کتاب یه نویسنده ناشناس، میتونه فروشش رو به میزان یک سوم افزایش بده

(البته الگوریتم آمازون هم میتونه در نتیجه بررسی او دخیل باشه
شاید الگوریتم آمازون فارغ از اینکه کامنت منفیه یا مثبت، کتابی که کامنت بگیره رو بیشتر به کاربرا نشون بده)
اما در کل جمله این استاد دانشگاه صحیح‌تر از ورژن معروف‌ترش به نظر میرسه

وگرنه کی میتونه ادعا کنه مثلا رسوایی اخلاقی بیل کلینتون با منشیش که اونو تا پای خلع از مقام ریاست جمهوری آمریکا پیش برد، «گود پی آر» بوده!
نه تنها نزدیک بود خودش خلع بشه؛ که برآورد میشه این اتفاق یکی از سنگین‌ترین ضربه‌ها به دموکرات‌ها در دهه نود بوده

(و جالبه بدونید که دلیل این بحران خود رسوایی اخلاقی نبود؛ بلکه دروغی بود که بعد از مطرح شدن این فرضیه، در پاسخ به خبرنگارا گفته بود و اونو انکار کرده بود
و چون در قانون اساسی سوگند خورده بود که در طول دوره ریاست جمهوریش دروغ نگه، بخاطر اون دروغ صلاحیت رئیس جمهور بودن رو از دست داده بود!
درحالیکه مسئولای ما اگه یه روز دوغ نگن صلاحیت ریاست جمهوری رو از دست میدن!)


⭐️ فک کنم فردا آخرین قسمت کمپین رو منتشر کنم
پس تا فردا

————————————————

🔴 اگه این مطلب رو دوست داشتین اونو با دوستاتون به اشتراک بذارین

مرسی که با الیون همراهید...


🎉🎉#کمپین_تولد_الیون {35/31}🎉🎉
🆔 @elionmarketing
🆔 @elionmarketing
🆔 @elionmarketing
#وایرال مارکتینگ - قسمت بیست و چهارم (آخر) - #داستان


در المپیک 2004 آتن، یه برکر (از همین هایی که میپرن وسط مسابقه و نظم مسابقه رو برهم میزنن)، با یه لباس مضحک میاد وسط مسابقات شیرجه المپیک و برای چند دقیقه مسابقات رو متوقف میکنه
(اینجا رو ببینید)
این یه داستان معرکه بود
یه داستان وایرال

موج زیادی در مطبوعات و فضای آنلاین ایجاد کرد
خبرگزاری‌های برجسته خبرش رو پوشش دادن
اما هیچکس به کازینوی آنلاینی که اسپانسر این خرابکاری بود(!) و اسمش روی بدن فرد خرابکار نوشته شده بود اشاره‌ای نکرد

همه از لباس مضحک، نتیجه تاسف بار، هدر دادن وقت کلی ورزشکار و میلیون‌ها بیننده تلویزیونی و امثال این صحبت می‌کردن
تیم چین قبل از این اتفاق اول بود
اما بعد از این ماجرا، شیرجه آخرشون و مدال طلا رو از دست دادن
خیلی‌ها وقفه طولانی حاصل از کار او رو دلیل آخر شدن اونا میدونستن

حتی به فرد خرابکار لقب “fool in the pool” یا «احمق توی استخر» رو دادن
او بعدا به چند ماه زندان مجکوم شد
بعضی از متخصصین بازاریابی به این داستان لقب «یکی از بدترین شکست‌های گوریلا مارکتینگ تاریخ» رو دادن

البته جدای تمام مسائلی که اشاره شد، یکی از دلایل شکست این بود که فعالیتی که انجام شد هیچ رابطه‌ای با محصول تبلیغ شده نداشت
مثلا اگه اسپانسرش خدمات امنیتی و سکیوریتی ارائه میداد یا مثلا لباسی مشابه چیزی که تن فرد خرابکار بود می‌فروخت، شاید نتیجه خیلی متفاوت بود

پس نتیجه مهمی که میگیریم اینه که برخلاف اون جمله کذایی! اینکه فقط یه کاری کنی مردم دربارت حرف بزنن مهم نیست؛ اینکه چی میگن هم مهمه
شاید گاهی بتونید داستانی تولید کنید که بین مردم وایرال بشه، اما حرف زدن درباره داستان با حرف زدن درباره برندی که داستان رو رواج داده از هم متفاوته؛
و این دومیه که مطلوب ما بازاریاب‌هاست



یه نمونه مشهور دیگه برای این مشکل، ویدئوهای معروف “Roller Babies” شرکت تولید آب معدنی Evian هست
توی این سری ویدئو، نوزادانی رو میبینید که پوشک پاشونه اما با استفاده از جلوه‌های تصویری در حال انجام انواع حرکات آکروباتیک و رقص هستن (نمونش رو پایین این پست می‌تونید ببینید)

ویدئوها به شکل جذابی ساخته شدن و تونستن به خوبی وایرال بشن
اونا با بیش از 50 میلیون ویو، در گینس عنوان پربازدیدترین تبلیغ در فضای آنلاین در تاریخ رو بدست آوردن

اما این محتوا کوچکترین ارتباطی با محصول شرکت که آب معدنی بود نداشت
برای همین با وجود موفقیت تبلیغ، در اون سال شرکت نه تنها از این کمپین منتفع نشد، که ضرر هم داد
و سهامش هم 25 درصد افت کرد


بهترین فرم از تبلیغات وایرال اونایی هستن که نتونید محصول رو از داستان حذف کنید و داستان همچنان جذاب بمونه
هیدن بار یا همون بار مخفی رو یادتونه؟
یا Blendtec، همون مخلوط کنی که آیفون رو پودر میکرد؟

نمی‌تونید محصول کمپانی رو از داستان حذف کنید و داستان معنی خودشو داشته باشه
یعنی محصول در بطن داستانه و خودش یکی از عناصر اصلی وایرال شدن پیام هست

اگه مطمئن نیستید در داستان وایرالی که خلق کردید، و محصول شما بخش غیرقابل حذف از داستان هست یا نه؛
داستان رو برای یک نفر تعریف کنید و از او بخواید برای یک نفر دیگه تعریف کنه
بعد از چند بار بازتعریف شدن، ببینید آیا محصولتون همچنان در داستان وجود داره یا حذف شده؟



و به این ترتیب میرسیم به پایان مبحث #وایرال مارکتینگ
و همچنین پایان کمپینمون
بزودی در یک مقاله به بررسی کامل داده‌های کمپین و نکاتی گه میشه ازش یاد گرفت می‌پردازیم
و بطور مفصل درباره #تلگرام_مارکتینگ توضیح میدم
فعلا 👋

————————————————

🔴 اگه این مطلب رو دوست داشتین اونو با دوستاتون به اشتراک بذارین

مرسی که با الیون همراهید...


🎉🎉#کمپین_تولد_الیون {36/31}🎉🎉
🆔 @elionmarketing
🆔 @elionmarketing
🆔 @elionmarketing