از تلاطم تاریکاب به عطرت گراوییدم
عطای تعبیرت، تماس تند لبانم تکویر کرد
گوشتم با گاف گره خورد و وحشتم به گناه گماشت
پاره پاره به مورب نگاه تو
پویید به پیچ عروقم تپش و عطر پرستش
و به چاک چاک چکاوک لب هایت قسم
که چک و چنگم زد و خون به چرم پوستم چَمید
سِکسید هرم آغوشت به سَگ سَگ پرستشم
لیس زدم لَم و لُخت تمامت با زبان لال
سایید دندانم دمادم، به سوز لبت
خارید خونم از مکش تا قرمز کبود
بوسید جای مکث قبل از قتل داغ کام
به اغراق تناتن که تنانگی ام با زنی زایید
چاقو به چاقی افکارم چپید و خشونتم عشق شد
هرزید صدایم دم گوشش و در آغوشش
مردی مرا محکم به جای بوسه آتش زد
جا مانده در شب های قبل از این مداومت
در خواب تو مرگی که عزرائیل آن منم
عطای تعبیرت، تماس تند لبانم تکویر کرد
گوشتم با گاف گره خورد و وحشتم به گناه گماشت
پاره پاره به مورب نگاه تو
پویید به پیچ عروقم تپش و عطر پرستش
و به چاک چاک چکاوک لب هایت قسم
که چک و چنگم زد و خون به چرم پوستم چَمید
سِکسید هرم آغوشت به سَگ سَگ پرستشم
لیس زدم لَم و لُخت تمامت با زبان لال
سایید دندانم دمادم، به سوز لبت
خارید خونم از مکش تا قرمز کبود
بوسید جای مکث قبل از قتل داغ کام
به اغراق تناتن که تنانگی ام با زنی زایید
چاقو به چاقی افکارم چپید و خشونتم عشق شد
هرزید صدایم دم گوشش و در آغوشش
مردی مرا محکم به جای بوسه آتش زد
جا مانده در شب های قبل از این مداومت
در خواب تو مرگی که عزرائیل آن منم
Forwarded from Shaho
از تلاطم تاریکاب به عطرت گراویدم و عطای تعبیرت، تماس تند لبانم را تکویر کرد. گوشتم با گاف گره خورد و وحشتم به گناه گماشت.
پاره پوره به مورب نگاه تو و فریب صدایت که آبستن شَر از قعر شعر است
پویید به پیچ عروقم تپش و عطر پرستش. پیچید در عمق سرودم گزش و لعن تو. و به چاک چاک چکاوک لب هایت قسم، که چک و چنگم زد و خون به چرم پوستم چَمید
پاره پوره به مورب نگاه تو و فریب صدایت که آبستن شَر از قعر شعر است
پویید به پیچ عروقم تپش و عطر پرستش. پیچید در عمق سرودم گزش و لعن تو. و به چاک چاک چکاوک لب هایت قسم، که چک و چنگم زد و خون به چرم پوستم چَمید
Electrified double U
………………………………………………
سامان اگه سیاره بود نپتون بود، هپروت، بیخیال، جالب و خنده دار، قشنگ و مسخره
هی مکث، و بعد با سرفه از جمله سهروردی برام میگه
با این تفسیر که ارسطو و سقراط و افلاطون و نیچه یعنی همین! اینور تر یکی دیگه نشسته داره حین گوش دادن رژش رو پاک میکنه ولی نگاهش به دهن منه که باز شه و حرف بزنم.
میگم من مباحثه دوس دارم
: بحث دو جهت داره، یک برای اثبات کردن، دو برای قضاوت نشدن
گلوم داره به صدام خش میندازه و در آستانه خفگی ازم میپرسه
: میشه این چیز هایی که میگی رو بیشتر توضیح بدی؟
با این تفسیر که ارسطو و سقراط و افلاطون و نیچه یعنی همین! اینور تر یکی دیگه نشسته داره حین گوش دادن رژش رو پاک میکنه ولی نگاهش به دهن منه که باز شه و حرف بزنم.
میگم من مباحثه دوس دارم
: بحث دو جهت داره، یک برای اثبات کردن، دو برای قضاوت نشدن
گلوم داره به صدام خش میندازه و در آستانه خفگی ازم میپرسه
: میشه این چیز هایی که میگی رو بیشتر توضیح بدی؟
Electrified double U
هی مکث، و بعد با سرفه از جمله سهروردی برام میگه با این تفسیر که ارسطو و سقراط و افلاطون و نیچه یعنی همین! اینور تر یکی دیگه نشسته داره حین گوش دادن رژش رو پاک میکنه ولی نگاهش به دهن منه که باز شه و حرف بزنم. میگم من مباحثه دوس دارم : بحث دو جهت داره، یک برای…
ما در حال گسترش چیز هاییم. و در حال
انقباض چیز هاییم. و همه ی ذرات جهان اطرافمون به هیچ وحدت و یگانگی ای، در هیچ لحظه و ثانیه ای، مگر در متناقض ترین حالت خودشون، نمیرسن
ما به تکامل رسیدن چیز های اطرافیم
در ناقص ترین سیر ممکن
انقباض چیز هاییم. و همه ی ذرات جهان اطرافمون به هیچ وحدت و یگانگی ای، در هیچ لحظه و ثانیه ای، مگر در متناقض ترین حالت خودشون، نمیرسن
ما به تکامل رسیدن چیز های اطرافیم
در ناقص ترین سیر ممکن
Electrified double U
ما در حال گسترش چیز هاییم. و در حال انقباض چیز هاییم. و همه ی ذرات جهان اطرافمون به هیچ وحدت و یگانگی ای، در هیچ لحظه و ثانیه ای، مگر در متناقض ترین حالت خودشون، نمیرسن ما به تکامل رسیدن چیز های اطرافیم در ناقص ترین سیر ممکن
بعد یهو چرت و پرتام تموم میشن و اینسری اون یکی که اونطرف تره اصلا منتظر نیست من حرف بزنم
اون یکی ام تو عینکش حین ها کردن برای دید بهتر روش رو ازم برگردونده، شاید اینجاست که واقعا وسط یک اوج، استیصال یَقَم رو گرفته
سیگارمم دیگه کام نمیده و خاموشه
اونجا دوباره و دوباره و دوباره فکر میکنم
به چشم های مرده جسد های گلوله بارون
که نیمه باز به بیرون خیره موندن، از درون هیچ
به اطرافی که درش *اکنون و مداومت وجود داره
سهروردی میگه : ما باز میگردیم به آنجایی که ازش آمده ایم
اون یکی ام تو عینکش حین ها کردن برای دید بهتر روش رو ازم برگردونده، شاید اینجاست که واقعا وسط یک اوج، استیصال یَقَم رو گرفته
سیگارمم دیگه کام نمیده و خاموشه
اونجا دوباره و دوباره و دوباره فکر میکنم
به چشم های مرده جسد های گلوله بارون
که نیمه باز به بیرون خیره موندن، از درون هیچ
به اطرافی که درش *اکنون و مداومت وجود داره
سهروردی میگه : ما باز میگردیم به آنجایی که ازش آمده ایم
Electrified double U
عقل لازم است امّا کافی نیست شیخ مقتــول
در نظام فکری سهروردی موجودات مراتب مختلف نور و سایه اند
Electrified double U
در نظام فکری سهروردی موجودات مراتب مختلف نور و سایه اند
آمدهاممثــلکسـیکهازروی تاریکیپریــدهاسـت
Electrified double U
آمدهاممثــلکسـیکهازروی تاریکیپریــدهاسـت
نازنین نظام شهیدی | دو سه سال بعد از این شعر، بعد از دریافت جایزه شعر کارنامه | فوت کرد