عمو احسان{دوبله}
102 subscribers
34 photos
108 videos
55 links
🎰AMO⛷EHSAN🍭
مینی پادکست؛ دوبله؛ نوشته؛ آگاهی، معرفی
#حس_خوب
۲۰۰𓈓⛴𓈓𓈒𓈓
بات ارتباط:
@ehsundub_bot
Download Telegram
04
Arianfar
من حسودم؛ تا دلت بخواد..
خودخواهم..
تا من هستم چرا به یکی دیگه برسه..
❤1
زمانی که فکر میکنی همه چی تموم شده؛
تازه همه چی شروع میشه.
❤2
یادت باشه:
دستای گرم کسی بدنتو سرد نکنه
🆒3❤1
پیش ازینکه شروع به درمان کسی کنی
از او بپرس آیا حاضر است
چیزهایی را که بیمار‌ش کرده‌اند
کنار بگذارد؟
__ بقراط
❤1💔1
فردا...
اگه من پیدام نشد،
سعی کن گم نشی...
گم شدن
به معنای نبود جسمت؟ نه...
به معنای این که
دیگه نخوای بهت عشق بورزم
دیگه نخوای بغلت کنم
دیگه نخوای...
فردا هم مثل امروزه..
میدونم.
حق با توئه.
اما فردا یعنی من...
فرصت اینو دارم
که باز دنبال خودم بگردم.
که فردا، شاید..
توو کبودترین آسمون زمین
توو تشنه‌ترین قطره‌ی بارون
توو اولین رقص دونه های برف
توو آخرین نگاه عاشق به معشوق
پیدام شد.

تو حالت چطوره؟
خودتو داری؟
هنوز شب که میشه
چشاتو میبندی که بخوابی،
اما باز بیداری..

منم همینطور
منم همینطور.

صورتمم رنگش پرید
پرید از بلندترین ساختمون شهر به پایین..
پرید.. از روی من.
رد شد از خود من.
توام پات گیره
توام گم شدی
اما دنبال خودت نمیگردی؟ چرا؟

ادامه دارد..

احسان
❤2
رُزِل ֶֶֶָָָ֢֢֢ و تِـكـه‌هایِ کــوچَـکِ‌ زِنــدِگــی
و هم اکنون که اینجا نشسته ام
به زیر پای غم، زیر سقف امید
روی تخت خیال به آسمان آرزو پرواز میکنم.


احسان
❤2
تراوش های یک یاغی
تصمیم گرفتیم که از ایران سه کیسه خون بزنم و بروم خارج دوتایش را اهدا کنم و این چرخه را آنقدر تکرار کنم تا بشوم پولدار و مافیای خون.
اما اینگونه خون‌ کسی به گردنمان می‌افتد میدانی؟
خنده‌اش کشان کشان به دیوار غم خورد
و چشم‌هایش عینک ناامیدی را به صورتش قاب کرد و گفت: عیبی ندارد؛ سه کیسه خون را از یک نفر کش نمی بریم...خوب است؟.
گفتم اینگونه که بدتر است!
+چراا؟؟!
_ خب اینگونه خون چند نفر روی گردنمان می‌افتد...
خودش خنده‌اش گرفت و گفت: گر به جهنم می‌روی مردانه رو.
گفتم: همین کم مانده تیتر روزنامه‌های مملکت چهره‌ی ما را بزنند و بنویسند: خونآشام‌های ایران، سلطان خون
"ی. م_آ. م".
گفت: ما سلطان خونیم یا...«جلوی دهنش را گرفتم» "هیس ساکت شوو...".
+ولی میتونیم آدم‌ها رو کلون کنیم و از خونشان استفاده کنیم مگه نه؟ یه جوری خودکفا هم میشیم.
نفس عمیقی کشیدم و گفتم: میشه بریم...؟
با خودش گفت: اگه رفتیم خارج حتما توو مسیر رفتن" خاطرات شمال محاله یادم بره" رو با هم بخوانیم باشه؟
و آرام گفتم: باشد.

احسان
❤1
عمو احسان{دوبله}
زمانی که فکر میکنی
دلت شکسته است.
آرام باش در خلوت خودت؛ چشمانت را ببند و بدان این دل‌شکستگی، تو را روزی از سرشکستگی نجات می‌دهد.

سرشکستگی به معنای آن است که غرورت را دو دستی در مقابل افراد لاابالی‌منش بگذاری.

سرشکستگی به معنای آن است که ارزشت را در تنورِ بی‌مقداری گذاشته و نان تحقیر را در دهانت بگذارند و بگویند:«خوشمزه‌ است؟»
تو هم سرت را هی تکان دهی.

سرشکستگی به معنای آن است که طناب نازک و محکم وابستگی را به گردنت بیندازند و بگویند:"تو مگه دوستم نداری؟
پس هر چی می‌گمو انجام بده".

حالا فهمیدی سرشکستگی یعنی چی؟!
❤5
حقیقت‌بخش‌آدم TruthifyAdam
ض های یک قلم زن
دوست‌دارم چیزی بگویم اما دوست داشتن باعث نمی‌شود که نگاه‌ِ یک قلم بازتابی از حقیقت باشد پس ترجیح میدهم پایم را در یک کفش کنم و دستانم را دراز کنم و شیرینی مورد علاقه‌ی خودم را بخورم و لبخندی نازیبا اما واقعی را خاطر نشان صورتم کنم و بگویم:
به من چه که او دارد با قلمی خمیده و با کمری راست و زبانی سبز و سرخ
اقلام کلمات را به ارزانی می‌فروشد با تیتر 100%FREE.
امروز که داغ است همه چیز
فردا که سرد شود اشک‌هایشان گرمشان میکند.
❤1
⪩𝐜𝐥𝐨𝐮𝐝𝐲 𝐩𝐬𝐲𝐜𝐡𝐞⪨
🧘🏻‍♀چیزی که میبینیم Vs 🧗🏻چیزی که واقعا هست
چشم‌ از یه جایی دیگه بیشتر باز نمیشه!
اما ذهن نامحدود باز و بازتر و بسته و بسته تر میشه.
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بوسیدمش، لب‌هایم زخمی شد!

احسان
❤1
🐈📻 صدای نارنجی 🍊
AudioLab
دوسش داشتم؛ گوش را در اختیارش بگذارید.
❤1
غـبـار
🤟 Sticker
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🏆1
پاهایمان بی‌اندازه منتظر بیرون رفتن بود.

استاد بالای‌ سَرِمان، با نگاهش نعره‌کشی می‌کرد و گفت: خب بچه‌ها امتحان امروز خیلی فرق داره! هر کی نتونه جوابشو بده
تا 3جلسه توو کلاس راش نمیدم فهمیدید خانمای گلم؟؟!

کلاس پر شده پر از اصوات "آه چرا استاد؟!"،
" مگه این امتحانش چطوریه"
هر چی گوشام عقب‌تر می‌رفت: " ایول همون بهتر که نیام"،" ایولا با امیر میرم بیرون".

گوشمو باز به خانم فاضلی سپردم
"خب ساکت باشید! همین که گفتم. "
_اشکی بیا پخش کن ورقارو
یهو همه یه صدا گفتن:
" اشکی اشکی اشکی ! چشات داده نشتی"

_ساکت باشید، اشکی ورق‌ها رو بده
عابدینی پخش کنه تو بشین.
باز گفتن:
"عابدینی، تو آبِ دینی؟ یا که آب بینی؟! "

_ساکت نشید میندازمتون بیرونا انگار بچه دبیرستانی‌ان هنوز!

امتحان شروع شد و نور افکن چشام سوالها رو زیر نظر گرفت اما این سوال؟....
بی اشکال ترین شکل زندگی چیست؟ "100نمره"

گفتم: این سوال یعنی چی؟
گفت: با همتونم!! چقدر توو زندگی سعی کردید بی اشکال و بهترین شکل زندگی کنید؟؟
آیا موفق شدید؟!
آیا به 100 درصد رضایت رسیدید؟
شغل مورد علاقتون چی بود؟
الان دارید چیکار می‌کنید؟
این سوال...، آره!! یک سوال درسی نیست؛ این یک سوال زندگیه!
و حالا میخوام خوب بهش فکر کنید
و جوابشو بدید.

کلاس توو سکوت معناداری غرق شد
و استاد از کلاس بیرون رفت.

احسان
❤1💔1