صدای خندههایش میبارید
اما چشمهایش خشک بود.
ᴳᵒᵒᵈ ⁿⁱᵍʰᵗⁱⁿᵍ
اما چشمهایش خشک بود.
ᴳᵒᵒᵈ ⁿⁱᵍʰᵗⁱⁿᵍ
احسان
❤1
از دستم افتاد، اما نشکست...
باید بیشتر حواسمو جمع کنم این روزا.
مامانم این دفعه هم باز توو چایی دارچین ریخته؟
خودش میدونه از دارچین خوشم نمیاد.
خب من از هیچی خوشم نمیاد، چه برسه...
یه فلاسک قدیمی دارم، چند ساله از عمرش گذشته.
مثل من داره خودشو از درون کنترل میکنه تا از بین نره.
مهم اینه کنارمه.
تمام وسایل این خونه همدم منان...
حتی همین...
اما حتی همین...
مطمئنم از من بهتر زندگی میکنه.
حداقل یه چیزی درونش داره که گرمش میکنه.
من که با تموم گرمیها باز سرد باقی موندم.
ای کاش یکی مثل من،
منو مثل این... از گرما پر میکرد.
این دفعه شاید بشکنم.
باز حواست نبود... امیدوارم این دفعه بشکنم.
خیلی به خودت سخت نگیر، من زود جایگزین میشم.
وظیفهی من پر شدن و خالی شدنه.
من که پوست و پیه هر خاکستر سیگاری رو به تنم کشیدم...
حالا تا فردا صبح هم توو چای غرقم کن.
نذار نفس بکشم...
به دست و پا زدنم توجه نکن،
میخوام این دفعه واقعاً بمیرم.
من دلم از خودم پره،
تو دلت از چای.
چاییتو میتونم خالی کنم، اما خودمو از خودم نه.
خوشبحالت...
با یه آب و کف، تموم لک و چرکت میره.
اما من چی؟
خیلی سخته تمیز از گذشته و افکارت نشی...
حالا هر چقدر هم آب پاکی رو روی دستت بریزی.
اصلا بیا جامونو عوض کنیم...
تو آدم شو من یه لیوان خالی.
احسان
❤2
پیش ازینکه شروع به درمان کسی کنی
از او بپرس آیا حاضر است
چیزهایی را که بیمارش کردهاند
کنار بگذارد؟
__ بقراط
از او بپرس آیا حاضر است
چیزهایی را که بیمارش کردهاند
کنار بگذارد؟
__ بقراط
❤1💔1
فردا...
اگه من پیدام نشد،
سعی کن گم نشی...
گم شدن
توام گم شدی
اما دنبال خودت نمیگردی؟ چرا؟
اگه من پیدام نشد،
سعی کن گم نشی...
گم شدن
به معنای نبود جسمت؟ نه...توام پات گیره
به معنای این که
دیگه نخوای بهت عشق بورزم
دیگه نخوای بغلت کنم
دیگه نخوای...
فردا هم مثل امروزه..
میدونم.
حق با توئه.
اما فردا یعنی من...
فرصت اینو دارم
که باز دنبال خودم بگردم.
که فردا، شاید..
توو کبودترین آسمون زمین
توو تشنهترین قطرهی بارون
توو اولین رقص دونه های برف
توو آخرین نگاه عاشق به معشوق
پیدام شد.
تو حالت چطوره؟
خودتو داری؟
هنوز شب که میشه
چشاتو میبندی که بخوابی،
اما باز بیداری..
منم همینطور
منم همینطور.
صورتمم رنگش پرید
پرید از بلندترین ساختمون شهر به پایین..
پرید.. از روی من.
رد شد از خود من.
توام گم شدی
اما دنبال خودت نمیگردی؟ چرا؟
ادامه دارد..
احسان
❤2
رُزِل ֶֶֶָָָ֢֢֢ و تِـكـههایِ کــوچَـکِ زِنــدِگــی
و هم اکنون که اینجا نشسته ام
به زیر پای غم، زیر سقف امید
روی تخت خیال به آسمان آرزو پرواز میکنم.
احسان
❤2
تراوش های یک یاغی
تصمیم گرفتیم که از ایران سه کیسه خون بزنم و بروم خارج دوتایش را اهدا کنم و این چرخه را آنقدر تکرار کنم تا بشوم پولدار و مافیای خون.
اما اینگونه خون کسی به گردنمان میافتد میدانی؟
خندهاش کشان کشان به دیوار غم خورد
و چشمهایش عینک ناامیدی را به صورتش قاب کرد و گفت: عیبی ندارد؛ سه کیسه خون را از یک نفر کش نمی بریم...خوب است؟.
گفتم اینگونه که بدتر است!
+چراا؟؟!
_ خب اینگونه خون چند نفر روی گردنمان میافتد...
خودش خندهاش گرفت و گفت: گر به جهنم میروی مردانه رو.
گفتم: همین کم مانده تیتر روزنامههای مملکت چهرهی ما را بزنند و بنویسند: خونآشامهای ایران، سلطان خون
"ی. م_آ. م".
گفت: ما سلطان خونیم یا...«جلوی دهنش را گرفتم» "هیس ساکت شوو...".
+ولی میتونیم آدمها رو کلون کنیم و از خونشان استفاده کنیم مگه نه؟ یه جوری خودکفا هم میشیم.
نفس عمیقی کشیدم و گفتم: میشه بریم...؟
با خودش گفت: اگه رفتیم خارج حتما توو مسیر رفتن" خاطرات شمال محاله یادم بره" رو با هم بخوانیم باشه؟
و آرام گفتم: باشد.
خندهاش کشان کشان به دیوار غم خورد
و چشمهایش عینک ناامیدی را به صورتش قاب کرد و گفت: عیبی ندارد؛ سه کیسه خون را از یک نفر کش نمی بریم...خوب است؟.
گفتم اینگونه که بدتر است!
+چراا؟؟!
_ خب اینگونه خون چند نفر روی گردنمان میافتد...
خودش خندهاش گرفت و گفت: گر به جهنم میروی مردانه رو.
گفتم: همین کم مانده تیتر روزنامههای مملکت چهرهی ما را بزنند و بنویسند: خونآشامهای ایران، سلطان خون
"ی. م_آ. م".
گفت: ما سلطان خونیم یا...«جلوی دهنش را گرفتم» "هیس ساکت شوو...".
+ولی میتونیم آدمها رو کلون کنیم و از خونشان استفاده کنیم مگه نه؟ یه جوری خودکفا هم میشیم.
نفس عمیقی کشیدم و گفتم: میشه بریم...؟
با خودش گفت: اگه رفتیم خارج حتما توو مسیر رفتن" خاطرات شمال محاله یادم بره" رو با هم بخوانیم باشه؟
و آرام گفتم: باشد.
احسان
❤1
عمو احسان{دوبله}
زمانی که فکر میکنی
دلت شکسته است.
آرام باش در خلوت خودت؛ چشمانت را ببند و بدان این دلشکستگی، تو را روزی از سرشکستگی نجات میدهد.
سرشکستگی به معنای آن است که غرورت را دو دستی در مقابل افراد لاابالیمنش بگذاری.
سرشکستگی به معنای آن است که ارزشت را در تنورِ بیمقداری گذاشته و نان تحقیر را در دهانت بگذارند و بگویند:«خوشمزه است؟»
تو هم سرت را هی تکان دهی.
سرشکستگی به معنای آن است که طناب نازک و محکم وابستگی را به گردنت بیندازند و بگویند:"تو مگه دوستم نداری؟
پس هر چی میگمو انجام بده".
حالا فهمیدی سرشکستگی یعنی چی؟!
آرام باش در خلوت خودت؛ چشمانت را ببند و بدان این دلشکستگی، تو را روزی از سرشکستگی نجات میدهد.
سرشکستگی به معنای آن است که غرورت را دو دستی در مقابل افراد لاابالیمنش بگذاری.
سرشکستگی به معنای آن است که ارزشت را در تنورِ بیمقداری گذاشته و نان تحقیر را در دهانت بگذارند و بگویند:«خوشمزه است؟»
تو هم سرت را هی تکان دهی.
سرشکستگی به معنای آن است که طناب نازک و محکم وابستگی را به گردنت بیندازند و بگویند:"تو مگه دوستم نداری؟
پس هر چی میگمو انجام بده".
حالا فهمیدی سرشکستگی یعنی چی؟!
❤5
حقیقتبخشآدم TruthifyAdam
ض های یک قلم زن
دوستدارم چیزی بگویم اما دوست داشتن باعث نمیشود که نگاهِ یک قلم بازتابی از حقیقت باشد پس ترجیح میدهم پایم را در یک کفش کنم و دستانم را دراز کنم و شیرینی مورد علاقهی خودم را بخورم و لبخندی نازیبا اما واقعی را خاطر نشان صورتم کنم و بگویم:
امروز که داغ است همه چیز
فردا که سرد شود اشکهایشان گرمشان میکند.
به من چه که او دارد با قلمی خمیده و با کمری راست و زبانی سبز و سرخ
اقلام کلمات را به ارزانی میفروشد با تیتر 100%FREE.
فردا که سرد شود اشکهایشان گرمشان میکند.
❤1
⪩𝐜𝐥𝐨𝐮𝐝𝐲 𝐩𝐬𝐲𝐜𝐡𝐞⪨
🧘🏻♀چیزی که میبینیم Vs 🧗🏻چیزی که واقعا هست
چشم از یه جایی دیگه بیشتر باز نمیشه!
اما ذهن نامحدود باز و بازتر و بسته و بسته تر میشه.
اما ذهن نامحدود باز و بازتر و بسته و بسته تر میشه.
❤1