قهوه را بردار و یک قاشق شکر ... ســـم بیشتر
پیــش رویــــم هـــــم بــزن آن را دمـــادم بیشتر
قهوه ی قاجاری ام همرنگ چشمانت شده ست
می شوم هرآن به نوشیــــدن مصمم بیشتـــر
صندلــی بگذار و بنشین روبـــرویم ، وقت نیست
حرف ها داریــــم صدها راز مبهــــم بیشتــــر
... راستش من مرد رویایت نبــــودم هیچ وقت
هرچه شادی دیدی از این زندگی غم بیشتــر
ما دو مرغ عشـــق، اما تا همیشـــه در قفس
ما جــدا از هم غـــم انگیزیم، با هــــم بیشتــر
عمق فنجان هرچه کمتر میشود حس میکنم
عرض میز بینـــمان انگار کـــم کــــم بیشتـــر
خاطرت باشد کسی را خواستی مجنون کنی
زخـــم قدری بر دلش بگـــذار مرهـــــم بیشتر
حیف باشد شاعری خوشنام بودم در بهشت
مادرم حــــوا مقصــــــر بـــود، آدم بیشتـــر ...
*
سوخت نصف حرف هایــــم در گلو ... اما تو را
هرچه می سوزد گلویـــــم دوست دارم بیشتر
پیــش رویــــم هـــــم بــزن آن را دمـــادم بیشتر
قهوه ی قاجاری ام همرنگ چشمانت شده ست
می شوم هرآن به نوشیــــدن مصمم بیشتـــر
صندلــی بگذار و بنشین روبـــرویم ، وقت نیست
حرف ها داریــــم صدها راز مبهــــم بیشتــــر
... راستش من مرد رویایت نبــــودم هیچ وقت
هرچه شادی دیدی از این زندگی غم بیشتــر
ما دو مرغ عشـــق، اما تا همیشـــه در قفس
ما جــدا از هم غـــم انگیزیم، با هــــم بیشتــر
عمق فنجان هرچه کمتر میشود حس میکنم
عرض میز بینـــمان انگار کـــم کــــم بیشتـــر
خاطرت باشد کسی را خواستی مجنون کنی
زخـــم قدری بر دلش بگـــذار مرهـــــم بیشتر
حیف باشد شاعری خوشنام بودم در بهشت
مادرم حــــوا مقصــــــر بـــود، آدم بیشتـــر ...
*
سوخت نصف حرف هایــــم در گلو ... اما تو را
هرچه می سوزد گلویـــــم دوست دارم بیشتر
اگر مرا در حال خندیدن، کودکانه رفتار کردن، پرحرفی، بیرون رفتن و لذت بردن از غذا دیدی، بگذار خوشحال باشم. روزی بود که ساعتها در اتاقم تنها مینشستم و از خدا میخواستم مرا شفا دهد چون احساس میکردم دیگر توان ادامه دادن زندگی را ندارم. من جنگهای خاموشی را پشت سر گذاشتهام که بسیاری هرگز ندیدند. اکنون فقط میکوشم دوباره زندگی کنم. آرامش را پیدا کنم و حال دلم را خوب نگه دارم
آدم ها تا حد مرگ از خود خسته ات میکنند؛ ترکت نمیکنند،اما مجبورت میکنند ترکشان کنی. آنگاه تو میشوی، بندهی سر تا پا خطاکار.
مهم اینه آخر شب که میخوای بخوابی، بدونی که همه چیز گذراست 🌙✨
اگر روز خوبی داشتی و برای خودت ساختی، شکر و سپاس 🙏🌟
اگر روز خوبی نبود، رها کن 🍃، فردا یک روز دیگهست 🌅
اگر روز خوبی داشتی و برای خودت ساختی، شکر و سپاس 🙏🌟
اگر روز خوبی نبود، رها کن 🍃، فردا یک روز دیگهست 🌅
و کاش رهایی پیدا کنی 🕊️
از تمام آنچه تو را از درون میکُشد 💔
اما تو هیچ از آن نمیگویی 🥺
از تمام آنچه تو را از درون میکُشد 💔
اما تو هیچ از آن نمیگویی 🥺
یه سری غمها هست که تو هیچ نقشی نداشتی برای وجود داشتنشون
ولی تنها کسی که میتونه خودت رو آروم کنه و بغل بگیره خودتی، فقط خودت. 🫂💔✨
ولی تنها کسی که میتونه خودت رو آروم کنه و بغل بگیره خودتی، فقط خودت. 🫂💔✨
خسته ای، غمزده ای مثل منی می فهم
دوست داری از خودت دل بکنی می فهم
زیر نه ریر سنینی دنیا کمر خم نشود
در تلاشی که فقط جا زنی می فهم
آنقدر بگذران زخم زبانت زده اند
که فقط در پی تنهاشدنی می فهم
ظاهرا طاقت هر حادثه ای را داری ہر
از درونت هم اگر می سکنی می فهم
صحبت از هر چه کنی بر ضرورت خواهد بود
حرف داری و نباید بزنی می فهم
دوست داری از خودت دل بکنی می فهم
زیر نه ریر سنینی دنیا کمر خم نشود
در تلاشی که فقط جا زنی می فهم
آنقدر بگذران زخم زبانت زده اند
که فقط در پی تنهاشدنی می فهم
ظاهرا طاقت هر حادثه ای را داری ہر
از درونت هم اگر می سکنی می فهم
صحبت از هر چه کنی بر ضرورت خواهد بود
حرف داری و نباید بزنی می فهم
ما فقط یک زندگی داریم با همین آدمهایی که دوستشان داریم یک فرصت برای قدردانی کامل از پدر یا مادری که برایمان فداکاری کرد کودکی که رشد روز به روزش را شاهدیم دوستی که در طوفانهای زندگی پایدار می ماند شریکی که کنارمان ایستاده حیوان خانگی ای که بی قید و شرط عشق میورزد و از همه مهمتر خود ما.
من از خودم هم سپاسگزاری میکنم.
این را به خاطر بسپار...
روز عادی تو رویای شخص دیگری ست.
پس هر روز تک تک ،روزها، سپاسگزار باش
من از خودم هم سپاسگزاری میکنم.
این را به خاطر بسپار...
روز عادی تو رویای شخص دیگری ست.
پس هر روز تک تک ،روزها، سپاسگزار باش
وقتی درگیر استرس یا اضطراب شدی، مکث کن یک نفس بکش یادت بیاور که در این لحظه چشم اندازت محدود است. چیزی که افکارت را اشغال کرده احتمالاً آن قدر که احساس میشود مهم نیست
به چه می اندیشی؟
به خزانی که گذشت؟
به بهار که نبود؟
به امیدی که کنون رفت به باد؟
یا به عهدی که دگر رفت ز یاد؟
به چه می اندیشی؟
به دو چشمی که تو را هیچ ندید؟
به دو دستی که تو را هیچ نخواست؟
یا به قلبی که برایت سخن از عشق نگفت؟
به بهاری دیگر به امیدی دیگر یا رفیقی دیگر ...
به چه می اندیشی؟
به خزانی که گذشت؟
به بهار که نبود؟
به امیدی که کنون رفت به باد؟
یا به عهدی که دگر رفت ز یاد؟
به چه می اندیشی؟
به دو چشمی که تو را هیچ ندید؟
به دو دستی که تو را هیچ نخواست؟
یا به قلبی که برایت سخن از عشق نگفت؟
به بهاری دیگر به امیدی دیگر یا رفیقی دیگر ...
به چه می اندیشی؟
تو نمی خواهی عزیزت بشوم
زور که نیست
یا نگاهم کند چشم تو
مجبور که نیست
تو مرا دیدی و از دور
به بیراهه زدی
تو نگو نه دل دیوانه ی
من کور که نیست
خواستم دل بکنم از تو
ولی حیف نشد
لعنتی غیر تو باهیچ کسی
جور که نیست
مشکل اینجاست نگفتی تو به من
می دانم
تو نمی خواهی عزیزت بشوم
زور که نیست
زور که نیست
یا نگاهم کند چشم تو
مجبور که نیست
تو مرا دیدی و از دور
به بیراهه زدی
تو نگو نه دل دیوانه ی
من کور که نیست
خواستم دل بکنم از تو
ولی حیف نشد
لعنتی غیر تو باهیچ کسی
جور که نیست
مشکل اینجاست نگفتی تو به من
می دانم
تو نمی خواهی عزیزت بشوم
زور که نیست
گفتم چیست نهان بر لب تو؟
گفت نمک
گفتم نمکت را بمکم؟
گفت نه مک!
گفتم صنما تو از سراپا نمکی
گفتا تو چه دانی نمکم تا نه مکی؟
گفتم چه شود که لب نهی بر لب من؟
گفتا بنهم به شرط آن که نه مکی
گفت نمک
گفتم نمکت را بمکم؟
گفت نه مک!
گفتم صنما تو از سراپا نمکی
گفتا تو چه دانی نمکم تا نه مکی؟
گفتم چه شود که لب نهی بر لب من؟
گفتا بنهم به شرط آن که نه مکی