من بلبل عشاق به دامی نشوم رام
در دام تو بی طمع و دانه بمیرم
در یتیمم صدفم سینه دریاست
بگذار دردانه یتیمانه بمیرم
بیگانه شمردند مرا در وطن خویش
تا بی وطن از همه بیگانه بمیرم
در دام تو بی طمع و دانه بمیرم
در یتیمم صدفم سینه دریاست
بگذار دردانه یتیمانه بمیرم
بیگانه شمردند مرا در وطن خویش
تا بی وطن از همه بیگانه بمیرم
سالها بعد
که مشتی از خاک سرزمینت شده ای
باران که میزند بویی به مشام خواهد رسید کاش بوی عشق و امید بلند شود...
نه ترس و ذلت...
که مشتی از خاک سرزمینت شده ای
باران که میزند بویی به مشام خواهد رسید کاش بوی عشق و امید بلند شود...
نه ترس و ذلت...
تو تنها کسی هستی که در شلوغی ترین لحظه های زندگی ، تمام سکوت های من را با حضور خود معنا میکنی
قهوه را بردار و یک قاشق شکر ... ســـم بیشتر
پیــش رویــــم هـــــم بــزن آن را دمـــادم بیشتر
قهوه ی قاجاری ام همرنگ چشمانت شده ست
می شوم هرآن به نوشیــــدن مصمم بیشتـــر
صندلــی بگذار و بنشین روبـــرویم ، وقت نیست
حرف ها داریــــم صدها راز مبهــــم بیشتــــر
... راستش من مرد رویایت نبــــودم هیچ وقت
هرچه شادی دیدی از این زندگی غم بیشتــر
ما دو مرغ عشـــق، اما تا همیشـــه در قفس
ما جــدا از هم غـــم انگیزیم، با هــــم بیشتــر
عمق فنجان هرچه کمتر میشود حس میکنم
عرض میز بینـــمان انگار کـــم کــــم بیشتـــر
خاطرت باشد کسی را خواستی مجنون کنی
زخـــم قدری بر دلش بگـــذار مرهـــــم بیشتر
حیف باشد شاعری خوشنام بودم در بهشت
مادرم حــــوا مقصــــــر بـــود، آدم بیشتـــر ...
*
سوخت نصف حرف هایــــم در گلو ... اما تو را
هرچه می سوزد گلویـــــم دوست دارم بیشتر
پیــش رویــــم هـــــم بــزن آن را دمـــادم بیشتر
قهوه ی قاجاری ام همرنگ چشمانت شده ست
می شوم هرآن به نوشیــــدن مصمم بیشتـــر
صندلــی بگذار و بنشین روبـــرویم ، وقت نیست
حرف ها داریــــم صدها راز مبهــــم بیشتــــر
... راستش من مرد رویایت نبــــودم هیچ وقت
هرچه شادی دیدی از این زندگی غم بیشتــر
ما دو مرغ عشـــق، اما تا همیشـــه در قفس
ما جــدا از هم غـــم انگیزیم، با هــــم بیشتــر
عمق فنجان هرچه کمتر میشود حس میکنم
عرض میز بینـــمان انگار کـــم کــــم بیشتـــر
خاطرت باشد کسی را خواستی مجنون کنی
زخـــم قدری بر دلش بگـــذار مرهـــــم بیشتر
حیف باشد شاعری خوشنام بودم در بهشت
مادرم حــــوا مقصــــــر بـــود، آدم بیشتـــر ...
*
سوخت نصف حرف هایــــم در گلو ... اما تو را
هرچه می سوزد گلویـــــم دوست دارم بیشتر
اگر مرا در حال خندیدن، کودکانه رفتار کردن، پرحرفی، بیرون رفتن و لذت بردن از غذا دیدی، بگذار خوشحال باشم. روزی بود که ساعتها در اتاقم تنها مینشستم و از خدا میخواستم مرا شفا دهد چون احساس میکردم دیگر توان ادامه دادن زندگی را ندارم. من جنگهای خاموشی را پشت سر گذاشتهام که بسیاری هرگز ندیدند. اکنون فقط میکوشم دوباره زندگی کنم. آرامش را پیدا کنم و حال دلم را خوب نگه دارم
آدم ها تا حد مرگ از خود خسته ات میکنند؛ ترکت نمیکنند،اما مجبورت میکنند ترکشان کنی. آنگاه تو میشوی، بندهی سر تا پا خطاکار.
مهم اینه آخر شب که میخوای بخوابی، بدونی که همه چیز گذراست 🌙✨
اگر روز خوبی داشتی و برای خودت ساختی، شکر و سپاس 🙏🌟
اگر روز خوبی نبود، رها کن 🍃، فردا یک روز دیگهست 🌅
اگر روز خوبی داشتی و برای خودت ساختی، شکر و سپاس 🙏🌟
اگر روز خوبی نبود، رها کن 🍃، فردا یک روز دیگهست 🌅
و کاش رهایی پیدا کنی 🕊️
از تمام آنچه تو را از درون میکُشد 💔
اما تو هیچ از آن نمیگویی 🥺
از تمام آنچه تو را از درون میکُشد 💔
اما تو هیچ از آن نمیگویی 🥺
یه سری غمها هست که تو هیچ نقشی نداشتی برای وجود داشتنشون
ولی تنها کسی که میتونه خودت رو آروم کنه و بغل بگیره خودتی، فقط خودت. 🫂💔✨
ولی تنها کسی که میتونه خودت رو آروم کنه و بغل بگیره خودتی، فقط خودت. 🫂💔✨