احساس رویا
1 subscriber
2 photos
2 videos
Download Telegram

‌ واسه هیچ‌کس نامحدود نباشید ،
آدما گیگی دوست دارن!!!
کم نه ، زیاد میخواهمت
آنقدر که در تمام خاطره هایم تو باشی
قدم بزنی ، بدوی ، بخندی
بخوآنی ، برقصی ، ببوسی ، بمانی
و بدآنی که من چقدر
عاشق این فعل ماندنم ...
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
این آهنگ قصه‌ی یه عشق کهنه است
چشمایی که هیچوقت فراموش نشد...
برای آدم‌ها مرز بذار
مرز صمیمیت
مرز گفتار
مرز رفتار
مرز تماس فیزیکی
مرزِ...
خودت این مرزها رو تعیین کن
و همیشه یک قدم عقب‌تر بایست!
آدمی پس از تحمل رنج بسیار، ساکت تر می‌شود.
خیلی جاها حسم دروغ نمیگفت بهم، این خودم بودم که نخواستم باور کنم.
نمیدونم ، شاید امشب بشینم و برای تموم چیزهایی که حقم نبود؛ ولی تجربه کردم گریه کنم...!
تبم ترسم که پیراهن بسوزد
ز هرم آه من آهن بسوزد...
مرا فردوس می شاید
که ترسم
دل دوزخ به حال من بسوزد
ناز چشمان تورا قاب کنم در دل شب
تا که مهتاب ننازد به جمالش هرشب
شب را سکوت اعتبار می‌بخشد ، انسان را صبر❤️
به قول سهراب سپهری:
گاه باید رویید از پس آن باران
گاه باید خندید بر غم بی پایان...
وقت پریشانی گیسوی تورا دیدم
دیگر یقین کردم دلم سامان نمیگیرد
من بلبل عشاق به دامی نشوم رام
در دام تو بی طمع و دانه بمیرم
در یتیمم صدفم سینه دریاست
بگذار دردانه یتیمانه بمیرم
بیگانه شمردند مرا در وطن خویش
تا بی وطن از همه بیگانه بمیرم
چه کسی گفت که مستی فقط از جام شراب است ؟
من ز میخانه ی چشمان تو هرلحظه خرابم...
سالها بعد
که مشتی از خاک سرزمینت شده ای
باران که میزند بویی به مشام خواهد رسید کاش بوی عشق و امید بلند شود...
نه ترس و ذلت...
ولی من به اندازه عزیز بودنت ازت دلخور میشم، نه اشتباهت...
آدم ها از عابر پیاده که ناراحت نمیشن، از دست عزیزترین هاشون ناراحت میشن
تو تنها کسی هستی که در شلوغی ترین لحظه های زندگی ، تمام سکوت های من را با حضور خود معنا میکنی
قهوه را بردار و یک قاشق شکر ... ســـم بیشتر

پیــش رویــــم هـــــم بــزن آن را دمـــادم بیشتر

قهوه ی قاجاری ام همرنگ چشمانت شده ست

می شوم هرآن به نوشیــــدن مصمم بیشتـــر

صندلــی بگذار و بنشین روبـــرویم ، وقت نیست

حرف ها داریــــم صدها راز مبهــــم بیشتــــر

... راستش من مرد رویایت نبــــودم هیچ وقت

هرچه شادی دیدی از این زندگی غم بیشتــر

ما دو مرغ عشـــق، اما تا همیشـــه در قفس

ما جــدا از هم غـــم انگیزیم، با هــــم بیشتــر

عمق فنجان هرچه کمتر میشود حس میکنم

عرض میز بینـــمان انگار کـــم کــــم بیشتـــر

خاطرت باشد کسی را خواستی مجنون کنی

زخـــم قدری بر دلش بگـــذار مرهـــــم بیشتر

حیف باشد شاعری خوشنام بودم در بهشت

مادرم حــــوا مقصــــــر بـــود، آدم بیشتـــر ...

*

سوخت نصف حرف هایــــم در گلو ... اما تو را

هرچه می سوزد گلویـــــم دوست دارم بیشتر
اگر مرا در حال خندیدن، کودکانه رفتار کردن، پرحرفی، بیرون رفتن و لذت بردن از غذا دیدی، بگذار خوشحال باشم. روزی بود که ساعت‌ها در اتاقم تنها می‌نشستم و از خدا می‌خواستم مرا شفا دهد چون احساس می‌کردم دیگر توان ادامه دادن زندگی را ندارم. من جنگ‌های خاموشی را پشت سر گذاشته‌ام که بسیاری هرگز ندیدند. اکنون فقط می‌کوشم دوباره زندگی کنم. آرامش را پیدا کنم و حال دلم را خوب نگه دارم
در هر شبی ، رویایی هست طولانی تر از خود شب