احساس رویا
1 subscriber
2 photos
2 videos
Download Telegram
.

این که گویی به دلم، کور و کری را چه کنم؟
این که این گونه زمن، دل ببری را چه کنم؟

قهوه های قجری ریخته ایی با چشمت
اولی را بخورم، آن دگری را چه کنم؟

دام عشقت به صف آرد همه عشاق رقیب
چشم خندان ز ره فتنه زنی را چه کنم؟

من همه ناز تو را با دل و جانم بخرم
ناز چشمت به کنار، عشوه گری را چه کنم؟
عاقبت روزی مزار سرد من
معبد دنجی برایت میشود
عکس من با آخرین لبخند من
شاهد شب گریه‌هایت میشود
میگذاری سر ب روی قبر من
سنگ قبرم میشود دنیای تو
از تمام آنچه باهم داشتیم
یاد من میماند و فردای تو...
خیلی جاها حسم دروغ نمیگفت بهم، این خودم بودم که نخواستم باور کنم.
‏یه قسمتی از قلب من، همیشه منتظر برگشتن تو میمونه.
بزرگترین دارویی
که برای یک انسان وجود داره یه انسان دیگست
تو که بخوای میتونی بهترین دارو باشی
تو که بخوای میتونی همه رو جادو کنی
بخوای میتونی مشتم رو بازش کنی
تو که بخوای میتونی این من دیوونه رو آروم کنی
بلد بودن آدم‌ها خیلی مهم‌تر از دوست داشتنشونه.
‏دروغ چرا دلم واست تنگ شده، ولی نه اینی که شدی،
اونی که بودی.
چه تلخه خودت مجبور بشی
بزاری بری..

اما دلت باهات نیاد ...🖤

‌ واسه هیچ‌کس نامحدود نباشید ،
آدما گیگی دوست دارن!!!
کم نه ، زیاد میخواهمت
آنقدر که در تمام خاطره هایم تو باشی
قدم بزنی ، بدوی ، بخندی
بخوآنی ، برقصی ، ببوسی ، بمانی
و بدآنی که من چقدر
عاشق این فعل ماندنم ...
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
این آهنگ قصه‌ی یه عشق کهنه است
چشمایی که هیچوقت فراموش نشد...
برای آدم‌ها مرز بذار
مرز صمیمیت
مرز گفتار
مرز رفتار
مرز تماس فیزیکی
مرزِ...
خودت این مرزها رو تعیین کن
و همیشه یک قدم عقب‌تر بایست!
آدمی پس از تحمل رنج بسیار، ساکت تر می‌شود.
خیلی جاها حسم دروغ نمیگفت بهم، این خودم بودم که نخواستم باور کنم.
نمیدونم ، شاید امشب بشینم و برای تموم چیزهایی که حقم نبود؛ ولی تجربه کردم گریه کنم...!
تبم ترسم که پیراهن بسوزد
ز هرم آه من آهن بسوزد...
مرا فردوس می شاید
که ترسم
دل دوزخ به حال من بسوزد
ناز چشمان تورا قاب کنم در دل شب
تا که مهتاب ننازد به جمالش هرشب
شب را سکوت اعتبار می‌بخشد ، انسان را صبر❤️
به قول سهراب سپهری:
گاه باید رویید از پس آن باران
گاه باید خندید بر غم بی پایان...
وقت پریشانی گیسوی تورا دیدم
دیگر یقین کردم دلم سامان نمیگیرد
من بلبل عشاق به دامی نشوم رام
در دام تو بی طمع و دانه بمیرم
در یتیمم صدفم سینه دریاست
بگذار دردانه یتیمانه بمیرم
بیگانه شمردند مرا در وطن خویش
تا بی وطن از همه بیگانه بمیرم