.
این که گویی به دلم، کور و کری را چه کنم؟
این که این گونه زمن، دل ببری را چه کنم؟
قهوه های قجری ریخته ایی با چشمت
اولی را بخورم، آن دگری را چه کنم؟
دام عشقت به صف آرد همه عشاق رقیب
چشم خندان ز ره فتنه زنی را چه کنم؟
من همه ناز تو را با دل و جانم بخرم
ناز چشمت به کنار، عشوه گری را چه کنم؟
این که گویی به دلم، کور و کری را چه کنم؟
این که این گونه زمن، دل ببری را چه کنم؟
قهوه های قجری ریخته ایی با چشمت
اولی را بخورم، آن دگری را چه کنم؟
دام عشقت به صف آرد همه عشاق رقیب
چشم خندان ز ره فتنه زنی را چه کنم؟
من همه ناز تو را با دل و جانم بخرم
ناز چشمت به کنار، عشوه گری را چه کنم؟
عاقبت روزی مزار سرد من
معبد دنجی برایت میشود
عکس من با آخرین لبخند من
شاهد شب گریههایت میشود
میگذاری سر ب روی قبر من
سنگ قبرم میشود دنیای تو
از تمام آنچه باهم داشتیم
یاد من میماند و فردای تو...
معبد دنجی برایت میشود
عکس من با آخرین لبخند من
شاهد شب گریههایت میشود
میگذاری سر ب روی قبر من
سنگ قبرم میشود دنیای تو
از تمام آنچه باهم داشتیم
یاد من میماند و فردای تو...
بزرگترین دارویی
که برای یک انسان وجود داره یه انسان دیگست
تو که بخوای میتونی بهترین دارو باشی
تو که بخوای میتونی همه رو جادو کنی
بخوای میتونی مشتم رو بازش کنی
تو که بخوای میتونی این من دیوونه رو آروم کنی
که برای یک انسان وجود داره یه انسان دیگست
تو که بخوای میتونی بهترین دارو باشی
تو که بخوای میتونی همه رو جادو کنی
بخوای میتونی مشتم رو بازش کنی
تو که بخوای میتونی این من دیوونه رو آروم کنی
کم نه ، زیاد میخواهمت
آنقدر که در تمام خاطره هایم تو باشی
قدم بزنی ، بدوی ، بخندی
بخوآنی ، برقصی ، ببوسی ، بمانی
و بدآنی که من چقدر
عاشق این فعل ماندنم ...
آنقدر که در تمام خاطره هایم تو باشی
قدم بزنی ، بدوی ، بخندی
بخوآنی ، برقصی ، ببوسی ، بمانی
و بدآنی که من چقدر
عاشق این فعل ماندنم ...
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
این آهنگ قصهی یه عشق کهنه است
چشمایی که هیچوقت فراموش نشد...
چشمایی که هیچوقت فراموش نشد...
برای آدمها مرز بذار
مرز صمیمیت
مرز گفتار
مرز رفتار
مرز تماس فیزیکی
مرزِ...
خودت این مرزها رو تعیین کن
و همیشه یک قدم عقبتر بایست!
مرز صمیمیت
مرز گفتار
مرز رفتار
مرز تماس فیزیکی
مرزِ...
خودت این مرزها رو تعیین کن
و همیشه یک قدم عقبتر بایست!
نمیدونم ، شاید امشب بشینم و برای تموم چیزهایی که حقم نبود؛ ولی تجربه کردم گریه کنم...!
تبم ترسم که پیراهن بسوزد
ز هرم آه من آهن بسوزد...
مرا فردوس می شاید
که ترسم
دل دوزخ به حال من بسوزد
ز هرم آه من آهن بسوزد...
مرا فردوس می شاید
که ترسم
دل دوزخ به حال من بسوزد
من بلبل عشاق به دامی نشوم رام
در دام تو بی طمع و دانه بمیرم
در یتیمم صدفم سینه دریاست
بگذار دردانه یتیمانه بمیرم
بیگانه شمردند مرا در وطن خویش
تا بی وطن از همه بیگانه بمیرم
در دام تو بی طمع و دانه بمیرم
در یتیمم صدفم سینه دریاست
بگذار دردانه یتیمانه بمیرم
بیگانه شمردند مرا در وطن خویش
تا بی وطن از همه بیگانه بمیرم