Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تا مگر یک نفسم بویِ تو آرد دم صبح
همه شب منتظرِ مرغِ سحرخوان بودم
#سعدی
درود بر یاران جان
پگاهتان پدرام
دلتان به یاد دوست آرام 🌺
همه شب منتظرِ مرغِ سحرخوان بودم
#سعدی
درود بر یاران جان
پگاهتان پدرام
دلتان به یاد دوست آرام 🌺
❤3
سوگند به تاكستان
كه پیش از تولدِ انگور
شراب بودم من
#درگذشت
(۲۴ آبان ۱۳۲۰ ـ ۴ شهریور ۱۳۷۶)
شاعر و داستاننویس
مؤلفِ کتابهای:
«دوباره از همان خیابانها»، «خواهران این تابستان»، «واقعیت رؤیای من است» و مجموعه داستانِ ماندگارِ «یوزپلنگانی که با من دویدهاند.
🪴
كه پیش از تولدِ انگور
شراب بودم من
#بیژن_نجدی
#درگذشت
(۲۴ آبان ۱۳۲۰ ـ ۴ شهریور ۱۳۷۶)
شاعر و داستاننویس
مؤلفِ کتابهای:
«دوباره از همان خیابانها»، «خواهران این تابستان»، «واقعیت رؤیای من است» و مجموعه داستانِ ماندگارِ «یوزپلنگانی که با من دویدهاند.
🪴
❤4
با سرعت برق و باد از اینجا بگذر
حتی نکن از دور تماشا بگذر
ای عشق اگر دوباره ما را دیدی
لطفا سر خر کج کن و از ما بگذر
#واران
حتی نکن از دور تماشا بگذر
ای عشق اگر دوباره ما را دیدی
لطفا سر خر کج کن و از ما بگذر
#واران
❤5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به زندگي ات نمي توانی روزهای بيشتری اضافه كنیدرود بر یاران جان
اما به روزهایت مي توانی زندگی بيشتری ببخشی...
زندگیتان پربار و شاد
پگاهتان پدرام
دلتان به یاد دوست آرام 🌺
❤3
بر گیسویت ای جان ؛
ویگن.
#نای_و_نوا
🎼🎵🎶🎤🎼🎵🎶
سایهام را میتوان چون زلفِ خوبان شانه کرد
بس که طبعِ من به صد فکرِ پریشان آشناست
#بیدل_دهلوی
🎼🎵🎶🎤🎼🎵🎶
سایهام را میتوان چون زلفِ خوبان شانه کرد
بس که طبعِ من به صد فکرِ پریشان آشناست
#بیدل_دهلوی
❤🔥2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگه خیلی حرص میخوری این ویدیو مال توئه
.
.
👍2
کلام تلخ ولی صادقانه را بپذیر
بهانه است؟ چه بهتر! بهانه را بپذیر
چو برده ای که امیدش به روز آزادی است
صبور باش و به تن تازیانه را بپذیر
پرنده بودن خود را مبر ز یاد ولی
کنون که در قفسی، آب و دانه را بپذیر
نشاط عشق به رنجِ وجود می ارزید
ملالِ این سفرِ جاودانه را بپذیر
کسی برای ابد با کسی نمی ماند
زمانه است رفیقا، زمانه را بپذیر ...
بهانه است؟ چه بهتر! بهانه را بپذیر
چو برده ای که امیدش به روز آزادی است
صبور باش و به تن تازیانه را بپذیر
پرنده بودن خود را مبر ز یاد ولی
کنون که در قفسی، آب و دانه را بپذیر
نشاط عشق به رنجِ وجود می ارزید
ملالِ این سفرِ جاودانه را بپذیر
کسی برای ابد با کسی نمی ماند
زمانه است رفیقا، زمانه را بپذیر ...
👍3❤1💔1
صائب:
زنهار! مکن خوار، عزیزان جهان را
تا چرخ، عزیزان تو را خوار نسازد.
👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
غمی بود رستم بیازید چنگ
گرفت آن بر و یال جنگی پلنگ
خم آورد پشت دلیر جوان
زمانه بیامد نبودش توان
زدش بر زمین بر به کردار شیر
بدانست کاو هم نماند به زیر
سبک تیغ تیز از میان برکشید
بر شیر بیدار دل بردرید
بپیچید زان پس یکی آه کرد
ز نیک و بد اندیشه کوتاه کرد
نشان داد مادر مرا از پدر
ز مهر اندر آمد روانم به سر
کنون گر تو در آب ماهی شوی
و گر چون شب اندر سیاهی شوی
بخواهد هم از تو پدر کین من
چو بیند که خاکست بالین من
ازین نامداران گردنکشان
کسی هم برد سوی رستم نشان
چو بشنید رستم سرش خیره گشت جهان پیش چشم اندرش تیره گشت
بپرسید زان پس که آمد به هوش
بدو گفت با ناله و با خروش
که اکنون چه داری ز رستم نشان
که کم باد نامش ز گردنکشان
بدو گفت ار ایدونکه رستم تویی
بکشتی مرا خیره از بدخویی
چو برخاست آواز کوس از درم
بیامد پر از خون دو رخ مادرم
همی جانش از رفتن من بخست
یکی مهره بر بازوی من ببست
مرا گفت کاین از پدر یادگار
بدار و ببین تا کی آید به کار
چو بگشاد خفتان و آن مهره دید
همه جامه بر خویشتن بردرید
همی ریخت خون و همی کند موی
سرش پر ز خاک و پر از آب روی
📙 #شاهنامه
گرفت آن بر و یال جنگی پلنگ
خم آورد پشت دلیر جوان
زمانه بیامد نبودش توان
زدش بر زمین بر به کردار شیر
بدانست کاو هم نماند به زیر
سبک تیغ تیز از میان برکشید
بر شیر بیدار دل بردرید
بپیچید زان پس یکی آه کرد
ز نیک و بد اندیشه کوتاه کرد
نشان داد مادر مرا از پدر
ز مهر اندر آمد روانم به سر
کنون گر تو در آب ماهی شوی
و گر چون شب اندر سیاهی شوی
بخواهد هم از تو پدر کین من
چو بیند که خاکست بالین من
ازین نامداران گردنکشان
کسی هم برد سوی رستم نشان
چو بشنید رستم سرش خیره گشت جهان پیش چشم اندرش تیره گشت
بپرسید زان پس که آمد به هوش
بدو گفت با ناله و با خروش
که اکنون چه داری ز رستم نشان
که کم باد نامش ز گردنکشان
بدو گفت ار ایدونکه رستم تویی
بکشتی مرا خیره از بدخویی
چو برخاست آواز کوس از درم
بیامد پر از خون دو رخ مادرم
همی جانش از رفتن من بخست
یکی مهره بر بازوی من ببست
مرا گفت کاین از پدر یادگار
بدار و ببین تا کی آید به کار
چو بگشاد خفتان و آن مهره دید
همه جامه بر خویشتن بردرید
همی ریخت خون و همی کند موی
سرش پر ز خاک و پر از آب روی
📙 #شاهنامه
💔4
👈 زنی بنگالی که یک تاجر بریتانیایی را بر پشت خود حمل میکند❗️
این عکس در سال ۱۹۰۳ میلادی ( ۱۲۸۲ خورشیدی ) ، در اوج سلطه استعمار بریتانیا بر شبهقاره هند ثبت شده است.
این تنها یک عکس نیست؛ روایتی تکاندهنده از مناسبات نابرابر قدرت در دوران استعمار است. تصویری که نشان میدهد چگونه کرامت و نیروی انسانهای تحت سلطه، در خدمت رفاه و برتری استعمارگران قرار میگرفت.
استعمار فقط تصرف سرزمینها نیست، بلکه یک سیستم نظام مندی که بر پایه بهرهکشی، تحقیر و نابرابری بنا شده است از همین رو، این تصویر را نمیتوان صرفا یک قاب تاریخی دانست، بلکه سندی از رنج میلیونها انسانی است که هزینه قدرت و ثروت امپراتوریها را پرداختند، همان گونه که اکنون هم میپردازند.
تاریخ را باید با همه ابعادش دید، نه آنگونه که قدرتها روایت میکنند، بلکه آنگونه که قربانیانش تجربه کردهاند.
این عکس در سال ۱۹۰۳ میلادی ( ۱۲۸۲ خورشیدی ) ، در اوج سلطه استعمار بریتانیا بر شبهقاره هند ثبت شده است.
این تنها یک عکس نیست؛ روایتی تکاندهنده از مناسبات نابرابر قدرت در دوران استعمار است. تصویری که نشان میدهد چگونه کرامت و نیروی انسانهای تحت سلطه، در خدمت رفاه و برتری استعمارگران قرار میگرفت.
استعمار فقط تصرف سرزمینها نیست، بلکه یک سیستم نظام مندی که بر پایه بهرهکشی، تحقیر و نابرابری بنا شده است از همین رو، این تصویر را نمیتوان صرفا یک قاب تاریخی دانست، بلکه سندی از رنج میلیونها انسانی است که هزینه قدرت و ثروت امپراتوریها را پرداختند، همان گونه که اکنون هم میپردازند.
تاریخ را باید با همه ابعادش دید، نه آنگونه که قدرتها روایت میکنند، بلکه آنگونه که قربانیانش تجربه کردهاند.
👍3🤔1
🔹کاریکلماتور
✍علیرضا جمشیدی:
🔹گوسفندی که دُم در آورد، زودتر از همه قربانی شد.
🔹پای قرارمان هستم، اما با پای بی قرارم چه کنم.
🔹فردوسی از تورم هم گفته بود، گرز گران را می گویم.
🔹خط فقر در ایستگاه فلاکت، مسافرینش را پیاده می کند.
🔹درخت با دیدن تابلوی ایستادن ممنوع، برگ هایش ریخت.
🔹کفن، هیچ وقت از مد نمی افتد.
🔹چشمِ شوهر روزگار روشن، هر روز آبستنِ حوادث است،
🔹دماغِ بزرگ که عیب نیست، مشکل از گوش های دراز است
🔹کلماتِ پاورقی را به جرم حاشیه نشینی، اخراج کردند
»»»»»»
✍محمد بابایی:
🔹دروازه بان، بوی گُل می دهد.
🔹مسافرخانه دار، خوب جاخالی می دهد.
🔹جوراب هم عرق خور قّهّاریست.
»»»»»»
✍علیرضا معصومی:
🔹زن، با دل ِ پُر وارد زایشگاه میشود.
🔹بیرون بودن تار ِ مو، صدای قانون را در می آوزَد
🔹شعرهای وحشی را با ترس و لرز میخوانم.
»»»»»»
✍رضا وارسته:
🔹چک ها بیشتر از کتاب ها " نقد " میشوند !!!
»»»»»»
✍فریده اسماعیلی:
🔹چشم سفید هم گاهی چشمانش سیاهی می رود.
🔹سلاح سرد، آدمها را به زمین گرم میزند.
🔹زور مداد فشاری به کلمات نمی رسد.
»»»»»»
✍سعید دهفولی :
🔹عروس دریایی سر همه ی خواستگار ها را زیر آب می کند.
✍علیرضا جمشیدی:
🔹گوسفندی که دُم در آورد، زودتر از همه قربانی شد.
🔹پای قرارمان هستم، اما با پای بی قرارم چه کنم.
🔹فردوسی از تورم هم گفته بود، گرز گران را می گویم.
🔹خط فقر در ایستگاه فلاکت، مسافرینش را پیاده می کند.
🔹درخت با دیدن تابلوی ایستادن ممنوع، برگ هایش ریخت.
🔹کفن، هیچ وقت از مد نمی افتد.
🔹چشمِ شوهر روزگار روشن، هر روز آبستنِ حوادث است،
🔹دماغِ بزرگ که عیب نیست، مشکل از گوش های دراز است
🔹کلماتِ پاورقی را به جرم حاشیه نشینی، اخراج کردند
»»»»»»
✍محمد بابایی:
🔹دروازه بان، بوی گُل می دهد.
🔹مسافرخانه دار، خوب جاخالی می دهد.
🔹جوراب هم عرق خور قّهّاریست.
»»»»»»
✍علیرضا معصومی:
🔹زن، با دل ِ پُر وارد زایشگاه میشود.
🔹بیرون بودن تار ِ مو، صدای قانون را در می آوزَد
🔹شعرهای وحشی را با ترس و لرز میخوانم.
»»»»»»
✍رضا وارسته:
🔹چک ها بیشتر از کتاب ها " نقد " میشوند !!!
»»»»»»
✍فریده اسماعیلی:
🔹چشم سفید هم گاهی چشمانش سیاهی می رود.
🔹سلاح سرد، آدمها را به زمین گرم میزند.
🔹زور مداد فشاری به کلمات نمی رسد.
»»»»»»
✍سعید دهفولی :
🔹عروس دریایی سر همه ی خواستگار ها را زیر آب می کند.
👍3👏1