🔹 سرمایهداری دولتی، نامی دیگر برای سوسیالیسم معماریشده لنینیستی است.
—-
📄 اقتصاد آزاد و سرمایهداری دولتی
✍️ محمود صدری
🔘 طرفداران اقتصاد آزاد در همه جای جهان، از جمله ایران، همواره با پرسشها و نقدهایی تکراری روبهرو هستند و پاسخها و توضیحاتشان معمولا به سد مقاومتهای چندسویه میخورد. یکسوی طیف مقاومتها، کسانی هستند که دقیقا میدانند اقتصاد آزاد راه کسب درآمد آسان و کمریسک را بر آنان میبندد و آگاهانه در مقابل آزادی اقتصادی و رقابت و شفافیت میایستند.
این مخالفان آگاه و هدفدار اقتصاد آزاد، با شعبدهای کارساز و موفق، مفاهیم «اقتصاد آزاد» و «اقتصاد بازار» و «رقابت» و «مالکیت خصوصی» را ابزار کار «سرمایهداران» نمایاندهاند و سرمایهدار را هیولایی ترسیم کردهاند که چون در پی منافع شخصی خود است، لابد منافع جمعی و خاصه منافع و معیشت تهیدستان را به خطر میاندازد. این گروه با داعیه دفاع از منافع عمومی مدام گناه همه ناکامیها را به گردن اقتصاد آزاد و اقتصاددانان طرفدار آزادی اقتصادی میاندازد و چنین القا میکند که مسبب همه ناکامیها اقتصاد آزاد است و چاره کار هم فقط مداخله همهجانبه دولت در امور اقتصادی است.
🔘 سوی دیگر طیفِ مخالفان اقتصاد آزاد، پرسشگرانی صدیق هستند که عادتهای ذهنی و واقعیتهای اجتماعی مشهود و ملموس مانع درک و دریافت مفاهیم و مضامین و نتایج اقتصاد آزاد توسط ایشان میشود. این گروه که غالبا زیر فشار زندگی کمر خم کردهاند و افسون تبلیغات گروه اول شدهاند گمان میکنند اقتصاد آزاد، فقط تامینکننده منافع توانگران است و هر جا در کار خود میمانند، دولت را به مداخله برای حل مشکلات فرا میخوانند.
ماحصل تلاش سازمانیافته مخالفان اقتصاد آزاد و همراهی مردمی که دستشان از همه جا کوتاه است و چارهای نمیشناسند مگر پناه بردن به دولت، شکلگیری روش اقتصادی پرهزینه و کمبازدهای است به نام «سرمایهداری دولتی». این روش اقتصادی، به درجات گوناگون، در اقتصادهای توسعهیافته و درحالتوسعه و توسعهنیافته جهان دیده میشود. در این روش، دولتها با قاعدهگذاریهای دلبخواهی و فارغ از الزامهای اقتصادی، مقررات دستوپاگیر خود را رخت «حکومت قانون» میپوشند، نام سوبسیدهای هزینهزا را میگذارند دستگیری از ضعفا، وامهای کمبهره به بنگاههای ناکارآمد را تسهیلات تولید مینامند و قیمتگذاریهای دستوری را حمایت از مصرفکننده میخوانند. آنگاه که همه این عوامل مخل اقتصاد دست به دست هم میدهند و موجب محدود شدن دامنه عمل بازار، بسط ید دولت، افزایش هزینههای عمومی، کاهش بهرهوری اقتصاد و در نهایت کاهش رشد اقتصادی و کاهش درآمدهای عمومی و خصوصی و شیوع فقر میشوند، اقتصاد زمینگیر میشود و ناگهان طرفداران «سرمایهداری دولتی» متاع خود را «اقتصاد آزاد» جا میزنند و شکلگیریاش را به طرفداران اقتصاد آزاد نسبت میدهند و کاسه کوزه همه ناکارآمدیها را بر سر مفاهیم بنیادی بازار و رقابت و مالکیت خصوصی و سرمایهداران آوار میکنند و دور تازهای از قیمتگذاری و یارانه و تسهیلات آغاز میشود.
🔘 جان کلام اینکه سرمایهداری دولتی، نامی دیگر برای سوسیالیسم معماریشده لنینیستی است که حتی با سوسیالیسم مورد نظر کارل مارکس هم نسبتی ندارد. این نوع سوسیالیسم که پشت عنوان سرمایهداری پنهان میشود، ابزار تامین منافع آن دسته از سرمایهداران است که در پی راه آسان پول در آوردن هستند و اسباب آسودگی خاطر دولتهایی است که «حکومت آسان» را بر «حکمرانی خوب» ترجیح میدهند. هنر بزرگ سرمایهداری دولتی این است که سرمایهگذار کوشا و خلاق و ریسکپذیر را که فعالیتش علاوه بر نفع شخصی، متضمن خیر همگانی هم هست، کنار میزند و میدان را به کسانی میدهد که از محل تفاضل انواع قیمتهای دستوری و واقعی عایدیهای سهلالحصول نصیبشان میشود و بهاصطلاح از آربیتراژهای دولتساخته ارتزاق میکنند.
🔘 چندی است که در ایران، عدهای اصرار دارند، عوارض اقتصاد دولتی و سرمایهداری دولتی را متوجه اقتصاد آزاد و حامیان آن بکنند؛ اما به گواهی آنچه در دهههای اخیر نوشته و گفته شده است، دامن طرفداران اقتصاد آزاد و رقابتی از این آلودگیها پاک است و آدرسهای غلط نخواهد توانست همیشه و همگان را فریب دهد. متون اقتصاد آزاد در کتابخانهها بهوفور یافت میشود و تجربههای متعدد کشورهایی که به این متون عمل کردهاند و نکردهاند پیش چشم همگان است.
☑️ @ehsanmnotes
—-
📄 اقتصاد آزاد و سرمایهداری دولتی
✍️ محمود صدری
🔘 طرفداران اقتصاد آزاد در همه جای جهان، از جمله ایران، همواره با پرسشها و نقدهایی تکراری روبهرو هستند و پاسخها و توضیحاتشان معمولا به سد مقاومتهای چندسویه میخورد. یکسوی طیف مقاومتها، کسانی هستند که دقیقا میدانند اقتصاد آزاد راه کسب درآمد آسان و کمریسک را بر آنان میبندد و آگاهانه در مقابل آزادی اقتصادی و رقابت و شفافیت میایستند.
این مخالفان آگاه و هدفدار اقتصاد آزاد، با شعبدهای کارساز و موفق، مفاهیم «اقتصاد آزاد» و «اقتصاد بازار» و «رقابت» و «مالکیت خصوصی» را ابزار کار «سرمایهداران» نمایاندهاند و سرمایهدار را هیولایی ترسیم کردهاند که چون در پی منافع شخصی خود است، لابد منافع جمعی و خاصه منافع و معیشت تهیدستان را به خطر میاندازد. این گروه با داعیه دفاع از منافع عمومی مدام گناه همه ناکامیها را به گردن اقتصاد آزاد و اقتصاددانان طرفدار آزادی اقتصادی میاندازد و چنین القا میکند که مسبب همه ناکامیها اقتصاد آزاد است و چاره کار هم فقط مداخله همهجانبه دولت در امور اقتصادی است.
🔘 سوی دیگر طیفِ مخالفان اقتصاد آزاد، پرسشگرانی صدیق هستند که عادتهای ذهنی و واقعیتهای اجتماعی مشهود و ملموس مانع درک و دریافت مفاهیم و مضامین و نتایج اقتصاد آزاد توسط ایشان میشود. این گروه که غالبا زیر فشار زندگی کمر خم کردهاند و افسون تبلیغات گروه اول شدهاند گمان میکنند اقتصاد آزاد، فقط تامینکننده منافع توانگران است و هر جا در کار خود میمانند، دولت را به مداخله برای حل مشکلات فرا میخوانند.
ماحصل تلاش سازمانیافته مخالفان اقتصاد آزاد و همراهی مردمی که دستشان از همه جا کوتاه است و چارهای نمیشناسند مگر پناه بردن به دولت، شکلگیری روش اقتصادی پرهزینه و کمبازدهای است به نام «سرمایهداری دولتی». این روش اقتصادی، به درجات گوناگون، در اقتصادهای توسعهیافته و درحالتوسعه و توسعهنیافته جهان دیده میشود. در این روش، دولتها با قاعدهگذاریهای دلبخواهی و فارغ از الزامهای اقتصادی، مقررات دستوپاگیر خود را رخت «حکومت قانون» میپوشند، نام سوبسیدهای هزینهزا را میگذارند دستگیری از ضعفا، وامهای کمبهره به بنگاههای ناکارآمد را تسهیلات تولید مینامند و قیمتگذاریهای دستوری را حمایت از مصرفکننده میخوانند. آنگاه که همه این عوامل مخل اقتصاد دست به دست هم میدهند و موجب محدود شدن دامنه عمل بازار، بسط ید دولت، افزایش هزینههای عمومی، کاهش بهرهوری اقتصاد و در نهایت کاهش رشد اقتصادی و کاهش درآمدهای عمومی و خصوصی و شیوع فقر میشوند، اقتصاد زمینگیر میشود و ناگهان طرفداران «سرمایهداری دولتی» متاع خود را «اقتصاد آزاد» جا میزنند و شکلگیریاش را به طرفداران اقتصاد آزاد نسبت میدهند و کاسه کوزه همه ناکارآمدیها را بر سر مفاهیم بنیادی بازار و رقابت و مالکیت خصوصی و سرمایهداران آوار میکنند و دور تازهای از قیمتگذاری و یارانه و تسهیلات آغاز میشود.
🔘 جان کلام اینکه سرمایهداری دولتی، نامی دیگر برای سوسیالیسم معماریشده لنینیستی است که حتی با سوسیالیسم مورد نظر کارل مارکس هم نسبتی ندارد. این نوع سوسیالیسم که پشت عنوان سرمایهداری پنهان میشود، ابزار تامین منافع آن دسته از سرمایهداران است که در پی راه آسان پول در آوردن هستند و اسباب آسودگی خاطر دولتهایی است که «حکومت آسان» را بر «حکمرانی خوب» ترجیح میدهند. هنر بزرگ سرمایهداری دولتی این است که سرمایهگذار کوشا و خلاق و ریسکپذیر را که فعالیتش علاوه بر نفع شخصی، متضمن خیر همگانی هم هست، کنار میزند و میدان را به کسانی میدهد که از محل تفاضل انواع قیمتهای دستوری و واقعی عایدیهای سهلالحصول نصیبشان میشود و بهاصطلاح از آربیتراژهای دولتساخته ارتزاق میکنند.
🔘 چندی است که در ایران، عدهای اصرار دارند، عوارض اقتصاد دولتی و سرمایهداری دولتی را متوجه اقتصاد آزاد و حامیان آن بکنند؛ اما به گواهی آنچه در دهههای اخیر نوشته و گفته شده است، دامن طرفداران اقتصاد آزاد و رقابتی از این آلودگیها پاک است و آدرسهای غلط نخواهد توانست همیشه و همگان را فریب دهد. متون اقتصاد آزاد در کتابخانهها بهوفور یافت میشود و تجربههای متعدد کشورهایی که به این متون عمل کردهاند و نکردهاند پیش چشم همگان است.
☑️ @ehsanmnotes
Forwarded from موسی غنینژاد
📝 اخلاق و آزادی
✍🏻موسی غنی نژاد
🔹برخلاف آنچه منتقدان نظام بازار آزاد میگویند انسان در چارچوب ارزشهای حاکم بر این نظام، موجودی تنها، خودخواه و ضد اجتماعی نیست؛ درست بر عکس، از آنجا که برای رسیدن به اهداف خود ناگزیر است خواستههای دیگران را برآورده کند همیشه در صدد خدمت به همنوعان خود است. اتفاقا این خدمت به همنوعان همراه با هیچ منتی بر دیگران نیست چون او برای رسیدن به اهداف خود این کار را داوطلبانه انجام میدهد.
🔹در عین حال در نظام بازار آزاد هیچ مانعی برای انجام اقدامات نوعدوستانه خارج از روابط بازار نیست و هر کس میتواند به صورت یکسویه از ثروت خود به دیگران کمک کند. از لحاظ اخلاقی این نوع خیرخواهی بسیار ارزشمند است چون کاملا داوطلبانه صورت میگیرد و هیچ اجباری در آن نیست؛ در حالیکه خیرخواهی مورد توصیه سوسیالیستها معمولا اجباری است و دولت با سلب مالکیت از ثروتمندان به توزیع مجدد ثروت میپردازد. خیرخواهی چپها خیرخواهی به هزینه دیگران است و این از لحاظ اخلاقی ارزشی ندارد. طرفه اینکه چپها رفتار اخلاقی را در انحصار فرقه خود میدانند و فراموش میکنند که چنین رفتاری تنها در شرایط آزادی انتخاب معنی دارد.
#اخلاق #آزادی #بازار_آزاد #مالکیت #یادداشت
@ghaninejad_mousa
✍🏻موسی غنی نژاد
🔹برخلاف آنچه منتقدان نظام بازار آزاد میگویند انسان در چارچوب ارزشهای حاکم بر این نظام، موجودی تنها، خودخواه و ضد اجتماعی نیست؛ درست بر عکس، از آنجا که برای رسیدن به اهداف خود ناگزیر است خواستههای دیگران را برآورده کند همیشه در صدد خدمت به همنوعان خود است. اتفاقا این خدمت به همنوعان همراه با هیچ منتی بر دیگران نیست چون او برای رسیدن به اهداف خود این کار را داوطلبانه انجام میدهد.
🔹در عین حال در نظام بازار آزاد هیچ مانعی برای انجام اقدامات نوعدوستانه خارج از روابط بازار نیست و هر کس میتواند به صورت یکسویه از ثروت خود به دیگران کمک کند. از لحاظ اخلاقی این نوع خیرخواهی بسیار ارزشمند است چون کاملا داوطلبانه صورت میگیرد و هیچ اجباری در آن نیست؛ در حالیکه خیرخواهی مورد توصیه سوسیالیستها معمولا اجباری است و دولت با سلب مالکیت از ثروتمندان به توزیع مجدد ثروت میپردازد. خیرخواهی چپها خیرخواهی به هزینه دیگران است و این از لحاظ اخلاقی ارزشی ندارد. طرفه اینکه چپها رفتار اخلاقی را در انحصار فرقه خود میدانند و فراموش میکنند که چنین رفتاری تنها در شرایط آزادی انتخاب معنی دارد.
#اخلاق #آزادی #بازار_آزاد #مالکیت #یادداشت
@ghaninejad_mousa
📝 جامعه آرمانی سوسیالیسم
✍🏻موسی غنی نژاد
🔹مارکس شعار جامعه آرمانی کمونیستها را اینگونه توصیف میکند، «از هرکس به اندازه توانش، به هرکس به اندازه نیازش.» طبق این شعار در جامعه کمونیستی انسان تا حد توان خود تلاش خواهد کرد و تنها به اندازه نیازش مطالبه خواهد کرد. این تصور آرمانی از انسان کاملا در تضاد با گرایش طبیعی انسان واقعی است که ترجیح میدهد با کمترین زحمت بیشترین سهم را ببرد، انسانی که موضوع بحث اقتصاد سیاسی کلاسیک و لیبرالیسم است.
🔹مارکس چنین انسانی را طبقاتی، بورژوایی و فاسد میداند که محصول تحول تاریخی ناشی از شکلگیری مالکیت خصوصی و از خود بیگانه شدن انسان است. او با تکیه بر رویکرد خاص «دیالکتیکی» مدعی است انسان در جریان تحول تاریخی در عین حال که به لحاظ تمدنی پیشرفت کرده اما فطرت او از اصل خود دور افتاده و دچار انحطاط شده است. تنها با انقلاب ناگزیر سوسیالیستی و پدید آمدن انسان طراز نوین است که او انسانیت از دست رفته خود را باز خواهد یافت. در این رویکرد «گنوسی»، انقلاب سوسیالیستی نقش تغییر دادن ماهیت انسان طبقاتی یا بورژوایی را بر عهده دارد.
🔹 اما اگر انسانها نخواستند طراز نوین شوند و منافع دیگران را بر منافع خود مقدم بدارند تکلیف چیست؟ پاسخ همان ساختن بهشت سوسیالیستی در روی زمین و اجبار مردم به وارد شدن به آن است. قرن بیستم فاجعه بر پا ساختن سوسیالیسم واقعا موجود در قرن بیستم را نشان داد.
🔹 تفاوت لیبرالیسم و سوسیالیسم در این است: لیبرالیسم انسان را آنگونه که هست میپذیرد و تلاش میکند برای مشکلات وی واقعبینانه و با شیوهای صلحآمیز چارهجویی کند؛ اما سوسیالیسم در صدد تغییر دادن ماهیت انسان و آفرینش نوع جدیدی است، اقدامی ناممکن که عملا نتیجهای جز نابودی میلیونها نفر ندارد.
✍🏻موسی غنی نژاد
🔹مارکس شعار جامعه آرمانی کمونیستها را اینگونه توصیف میکند، «از هرکس به اندازه توانش، به هرکس به اندازه نیازش.» طبق این شعار در جامعه کمونیستی انسان تا حد توان خود تلاش خواهد کرد و تنها به اندازه نیازش مطالبه خواهد کرد. این تصور آرمانی از انسان کاملا در تضاد با گرایش طبیعی انسان واقعی است که ترجیح میدهد با کمترین زحمت بیشترین سهم را ببرد، انسانی که موضوع بحث اقتصاد سیاسی کلاسیک و لیبرالیسم است.
🔹مارکس چنین انسانی را طبقاتی، بورژوایی و فاسد میداند که محصول تحول تاریخی ناشی از شکلگیری مالکیت خصوصی و از خود بیگانه شدن انسان است. او با تکیه بر رویکرد خاص «دیالکتیکی» مدعی است انسان در جریان تحول تاریخی در عین حال که به لحاظ تمدنی پیشرفت کرده اما فطرت او از اصل خود دور افتاده و دچار انحطاط شده است. تنها با انقلاب ناگزیر سوسیالیستی و پدید آمدن انسان طراز نوین است که او انسانیت از دست رفته خود را باز خواهد یافت. در این رویکرد «گنوسی»، انقلاب سوسیالیستی نقش تغییر دادن ماهیت انسان طبقاتی یا بورژوایی را بر عهده دارد.
🔹 اما اگر انسانها نخواستند طراز نوین شوند و منافع دیگران را بر منافع خود مقدم بدارند تکلیف چیست؟ پاسخ همان ساختن بهشت سوسیالیستی در روی زمین و اجبار مردم به وارد شدن به آن است. قرن بیستم فاجعه بر پا ساختن سوسیالیسم واقعا موجود در قرن بیستم را نشان داد.
🔹 تفاوت لیبرالیسم و سوسیالیسم در این است: لیبرالیسم انسان را آنگونه که هست میپذیرد و تلاش میکند برای مشکلات وی واقعبینانه و با شیوهای صلحآمیز چارهجویی کند؛ اما سوسیالیسم در صدد تغییر دادن ماهیت انسان و آفرینش نوع جدیدی است، اقدامی ناممکن که عملا نتیجهای جز نابودی میلیونها نفر ندارد.
Forwarded from پناهي :سيگنال هاي اقتصادي وسياسي
📕 از #ملت_عشق تا قاتل شدن #نجفی
✍احسان محمدی
⛔️ معلم عربیمان کوتاه قد و تندخو بود. علی را بلند کرد و پرسید: «دیک» چی میشه؟
علی، مرغ و خروس را قاطی کرد. چشمهای آقای معلم مثل کروکودیلی که پای آهوی نوبالغی توی گِل کنار برکه گیر کند برق زد. آرام آمد طرفش برای شکنجه مورد علاقهاش.
⛔️ خودکار میگذاشت لای انگشتهای باریک بچهها و آنقدر فشار میداد تا ولو شوند کف کلاس. اما این بار تنوع به خرج داد.
موهای شقیقه علی را از دو طرف سرش گرفت و از زمین بلندش کرد. پسرک لاغری که به زحمت سی کیلو میشد، جیغ میکشید...
◾️بعدها تنبیهبدنی دانشآموزان ممنوع شد. یکی از کسانی که این ماجرا را جدی پیگیری کرد وزیر وقت آموزش و پرورش دولت هاشمیرفسنجانی بود. اسمش؟ #محمدعلی_نجفی!
◾️محمدعلی نجفی که حالا حتماً یک گوشه نشسته و دارد فکر میکند به مسیر پرپیچ و خم زندگیاش. به اینکه چه دانش آموز درسخوانی بود.
↙️ کسب رتبه دوم امتحانات نهایی سال ششم دبیرستانهای ایران
↙️ کسب رتبه اول کنکور ورودی دانشگاه صنعتی شریف
↙️ کسب رتبه اول مسابقات ریاضی دانشجویان سراسر کشور
↙️ کسب رتبه اول در میان فارغالتحصیلان دانشگاه صنعتی شریف
↙️ کسب نمره A+ در تمام دروس در دانشگاه M.I.T آمریکا
◾️به وزیر آموزش و پرورش و علوم شدن. به شهردار تهران شدن. به رئیس سازمان میراث و رئیس سازمان برنامه و بودجه شدن.
به تحسینها، مدالها، افتخارها، به روزی که فسادهای مالی شهرداری را فاش کرد، به روزی که استعفا کرد، به روزی که سرش را گذاشت روی پای #میترا_استاد و رو به دوربین گوشی او سلفی گرفت.
با لبخندی که انگار پوزخند میزد به تمام آنها که زندگی را، پست و مقام و موی سفید را جدی گرفتهاند.
◾️این خلاصه راهرفتهی مردی است که حالا در خلوتش از #شاملو زمزمه میکند: هرگز کسی این گونه فجیع به کشتن خود برنخاست که من به زندگی نشستم!
◾️او آدم کُشته است. قابل دفاع نیست، حتی اگر محمدعلی نجفی شهردار خوشپوش تهران بوده باشی. حتی اگر توجیه کنی که «با نقشه آمده بود زندگی من را به هم بریزد. میخواست رازهایم را فاش کند».
چه رازی که فاش شدنش از این بدتر بود؟ که حالا شاید وزیر سابق را ببرد پای چوبهدار؟ امان از الاکلنگ روزگار!
◾️نمیدانم چرا از تمام کتاب «ملت عشق» این بخش عجیب توی ذهنم مانده است. وقتی خبر قتل را شنیدم رفتم سراغش.
📕 الیف شافاک مینویسد: «راستش را بخواهید برای همه، بدون استثنا، لحظهای میرسد که میتوانند یکی از بکشند، اما این را اکثر آدمها نمیدانند. نمیخواهند بپذیرند. تا وقتی حادثهای غیرمنتظره باعث میشود خون جلو چشمشان را بگیرد. چقدر هم مطمئنند که دستشان هیچوقت به خون آلوده نمیشود و جان کسی را نمیگیرند. حال آنکه همهچیز به تصادفی بند است. گاهی حرکت چشم و ابرو کافی است تا خون کسی به جوش بیاید. از کاه، کوهی بسازد و سر هیچ و پوچ دعوا و کتککاری راه بیندازد. راستش حتی در زمان و مکان اشتباه بودن کافی است برای آنکه حیوان درون آدمهای پاک و تمیز و باشرف یکدفعه آشکار شود. همه میتوانند آدم بکشند».
◾️فارغ از کار خودشونه گفتنها، اینکه حقش بود یا نه؟ باید اعدام بشود یا نه؟ چرا خونسرد چای مینوشد و بعد مثل یک بازدید اداری از کلانتری دست میدهد؟ چرا لبخند میزند و جوری مقابل دوربین در مورد فاجعه حرف میزند که انگار گزارش #افتتاح یک پل را میدهد؟ اینکه آلت قتاله دست خبرنگار تلویزیون چه میکند و آیا پخش اعتراف قانونی است یا نه؟
◾️همه اینها به کنار، بگذاریم به حساب دادگاه و محکمه و اولیای دم.
فقط یادمان نرود که هر کدام از ما میتوانیم آدم بکشیم. با گلوله، با کلمههایمان. حتی ما که موقع راه رفتن مراقب هستیم روی مورچهها پا نگذاریم.
فقط خدا کند لحظهاش نرسد. ثانیهاش نرسد و اینکه از رتج و درد دیگران شادی نکنیم، تسویه حساب سیاسی نکنیم و یادمان باشد که هرکس به زخم دیگری خندید، روزگار کنار اسمش تیک زد و یکروز، یکوقت و یکجا به او زخمی زد تا دیگران بخندند. به دردش. به رنجش.
◾️میترا استاد حالا در سردخانه خوابیده. توی همان کیسههایی که زیپش را میکشند و هُلت میدهند داخل یک کشوی کوچک. آنقدر تنگ است که نمیتوانی سلفی بگیری. این پایان قصه زنی شد که میگفت او و نجفی عاشق هم هستند و دیگران حسودی میکنند.
◾️حالا آسوده از قضاوتها خوابیده است، خبرها را نمیخواند، توئیت ها را نمیبیند، نگران به هم ریختن آشپزخانهاش نیست و البته هیچ زنی به او حسودی نمیکند.
◾️دارم با صدای بلند #شجریان گوش میدهم: جهان پیر است و بی بنیاد/ از این فرهادکُش فریاد/ که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم
✍احسان محمدی
⛔️ معلم عربیمان کوتاه قد و تندخو بود. علی را بلند کرد و پرسید: «دیک» چی میشه؟
علی، مرغ و خروس را قاطی کرد. چشمهای آقای معلم مثل کروکودیلی که پای آهوی نوبالغی توی گِل کنار برکه گیر کند برق زد. آرام آمد طرفش برای شکنجه مورد علاقهاش.
⛔️ خودکار میگذاشت لای انگشتهای باریک بچهها و آنقدر فشار میداد تا ولو شوند کف کلاس. اما این بار تنوع به خرج داد.
موهای شقیقه علی را از دو طرف سرش گرفت و از زمین بلندش کرد. پسرک لاغری که به زحمت سی کیلو میشد، جیغ میکشید...
◾️بعدها تنبیهبدنی دانشآموزان ممنوع شد. یکی از کسانی که این ماجرا را جدی پیگیری کرد وزیر وقت آموزش و پرورش دولت هاشمیرفسنجانی بود. اسمش؟ #محمدعلی_نجفی!
◾️محمدعلی نجفی که حالا حتماً یک گوشه نشسته و دارد فکر میکند به مسیر پرپیچ و خم زندگیاش. به اینکه چه دانش آموز درسخوانی بود.
↙️ کسب رتبه دوم امتحانات نهایی سال ششم دبیرستانهای ایران
↙️ کسب رتبه اول کنکور ورودی دانشگاه صنعتی شریف
↙️ کسب رتبه اول مسابقات ریاضی دانشجویان سراسر کشور
↙️ کسب رتبه اول در میان فارغالتحصیلان دانشگاه صنعتی شریف
↙️ کسب نمره A+ در تمام دروس در دانشگاه M.I.T آمریکا
◾️به وزیر آموزش و پرورش و علوم شدن. به شهردار تهران شدن. به رئیس سازمان میراث و رئیس سازمان برنامه و بودجه شدن.
به تحسینها، مدالها، افتخارها، به روزی که فسادهای مالی شهرداری را فاش کرد، به روزی که استعفا کرد، به روزی که سرش را گذاشت روی پای #میترا_استاد و رو به دوربین گوشی او سلفی گرفت.
با لبخندی که انگار پوزخند میزد به تمام آنها که زندگی را، پست و مقام و موی سفید را جدی گرفتهاند.
◾️این خلاصه راهرفتهی مردی است که حالا در خلوتش از #شاملو زمزمه میکند: هرگز کسی این گونه فجیع به کشتن خود برنخاست که من به زندگی نشستم!
◾️او آدم کُشته است. قابل دفاع نیست، حتی اگر محمدعلی نجفی شهردار خوشپوش تهران بوده باشی. حتی اگر توجیه کنی که «با نقشه آمده بود زندگی من را به هم بریزد. میخواست رازهایم را فاش کند».
چه رازی که فاش شدنش از این بدتر بود؟ که حالا شاید وزیر سابق را ببرد پای چوبهدار؟ امان از الاکلنگ روزگار!
◾️نمیدانم چرا از تمام کتاب «ملت عشق» این بخش عجیب توی ذهنم مانده است. وقتی خبر قتل را شنیدم رفتم سراغش.
📕 الیف شافاک مینویسد: «راستش را بخواهید برای همه، بدون استثنا، لحظهای میرسد که میتوانند یکی از بکشند، اما این را اکثر آدمها نمیدانند. نمیخواهند بپذیرند. تا وقتی حادثهای غیرمنتظره باعث میشود خون جلو چشمشان را بگیرد. چقدر هم مطمئنند که دستشان هیچوقت به خون آلوده نمیشود و جان کسی را نمیگیرند. حال آنکه همهچیز به تصادفی بند است. گاهی حرکت چشم و ابرو کافی است تا خون کسی به جوش بیاید. از کاه، کوهی بسازد و سر هیچ و پوچ دعوا و کتککاری راه بیندازد. راستش حتی در زمان و مکان اشتباه بودن کافی است برای آنکه حیوان درون آدمهای پاک و تمیز و باشرف یکدفعه آشکار شود. همه میتوانند آدم بکشند».
◾️فارغ از کار خودشونه گفتنها، اینکه حقش بود یا نه؟ باید اعدام بشود یا نه؟ چرا خونسرد چای مینوشد و بعد مثل یک بازدید اداری از کلانتری دست میدهد؟ چرا لبخند میزند و جوری مقابل دوربین در مورد فاجعه حرف میزند که انگار گزارش #افتتاح یک پل را میدهد؟ اینکه آلت قتاله دست خبرنگار تلویزیون چه میکند و آیا پخش اعتراف قانونی است یا نه؟
◾️همه اینها به کنار، بگذاریم به حساب دادگاه و محکمه و اولیای دم.
فقط یادمان نرود که هر کدام از ما میتوانیم آدم بکشیم. با گلوله، با کلمههایمان. حتی ما که موقع راه رفتن مراقب هستیم روی مورچهها پا نگذاریم.
فقط خدا کند لحظهاش نرسد. ثانیهاش نرسد و اینکه از رتج و درد دیگران شادی نکنیم، تسویه حساب سیاسی نکنیم و یادمان باشد که هرکس به زخم دیگری خندید، روزگار کنار اسمش تیک زد و یکروز، یکوقت و یکجا به او زخمی زد تا دیگران بخندند. به دردش. به رنجش.
◾️میترا استاد حالا در سردخانه خوابیده. توی همان کیسههایی که زیپش را میکشند و هُلت میدهند داخل یک کشوی کوچک. آنقدر تنگ است که نمیتوانی سلفی بگیری. این پایان قصه زنی شد که میگفت او و نجفی عاشق هم هستند و دیگران حسودی میکنند.
◾️حالا آسوده از قضاوتها خوابیده است، خبرها را نمیخواند، توئیت ها را نمیبیند، نگران به هم ریختن آشپزخانهاش نیست و البته هیچ زنی به او حسودی نمیکند.
◾️دارم با صدای بلند #شجریان گوش میدهم: جهان پیر است و بی بنیاد/ از این فرهادکُش فریاد/ که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم
پناهي :سيگنال هاي اقتصادي وسياسي
📕 از #ملت_عشق تا قاتل شدن #نجفی ✍احسان محمدی ⛔️ معلم عربیمان کوتاه قد و تندخو بود. علی را بلند کرد و پرسید: «دیک» چی میشه؟ علی، مرغ و خروس را قاطی کرد. چشمهای آقای معلم مثل کروکودیلی که پای آهوی نوبالغی توی گِل کنار برکه گیر کند برق زد. آرام آمد طرفش…
به قول دوستی، نجفی همیشه آرام و شمرده صحبت میکرد. او هیچ چیزش به هفتتیرکش ها نمیخورد.
پس بیاییم اینقدر از به تنگ آمدن دیگران لذت نبریم.
شاید، خدای ناکرده، گزینه بعدی خود ما باشیم.
پس بیاییم اینقدر از به تنگ آمدن دیگران لذت نبریم.
شاید، خدای ناکرده، گزینه بعدی خود ما باشیم.
📄 الاغ ژان بوریدان
✍️امیر ناظمی
🔘 «الاغ ژان بوریدان» یکی از موقعیتهایی است که هم ما را به عنوان افراد و هم دولتها را در موقعیتهای الاغوار قرار میدهد. همهی ما میدانیم که الاغ راه کوتاهتر را انتخاب میکند و به آن «قضیه الحمار» هم میگوییم. یعنی هیچ خری برای رسید به کپه علفی که میخواهد بخورد راه دورتر یا مثلا دو ضلع از یک مثلث را طی نمیکند.
🔘 اما «ژان بوریدان» یک حالت فرضی را در نظر میگیرد که در آن الاغی بین دو کپه مساوی علف است که هر دو یک اندازه به او فاصله دارند. احتمالا این الاغ در میان انتخاب اینکه کدام کپه را انتخاب کند تلف میشود! به این ترتیب «قضیه الاغ ژان بوریدان» قضیهی کسی است که میان دو گزینه برابر نمیداند کدام را انتخاب کند و همین انتخاب نکردناش او را به هلاکت میرساند!
🔘 به عبارت دیگر تردید در تصمیمگیری و به تعویق انداختن تصمیمها، خصوصا تصمیمهای سخت، میتواند هر خری را به هلاکت برساند! از اینجا است که موضوع اولویتگذاری اهمیت پیدا میکند. اگر بخواهیم روی همهی صنایع و همهی حوزهها سرمایهگذاری کنیم، احتمالا به هلاکت خواهیم رسید. چه یک فرد باشیم در زندگی شخصیمان، چه یک شرکت یا استارتآپ که میخواهد اپلیکیشنی داشته باشد با همهی ویژگیها و چه یک دولت که بخواهد حوزههایی را به عنوان اولویت بشناسد.
🔘 به دلیل جلوگیری از الاغوار بههلاکت رسیدن است که کشورها و دولتها تلاش میکنند تا با ابزارهایی مناسبترین حوزهها را برای جامعهی خود انتخاب نمایند.
🔸 این یادداشت از کانال ( فردای بهتر ) آقای مصطفی تاجزاده برداشته شده است.
☑️ @ehsanmnotes
✍️امیر ناظمی
🔘 «الاغ ژان بوریدان» یکی از موقعیتهایی است که هم ما را به عنوان افراد و هم دولتها را در موقعیتهای الاغوار قرار میدهد. همهی ما میدانیم که الاغ راه کوتاهتر را انتخاب میکند و به آن «قضیه الحمار» هم میگوییم. یعنی هیچ خری برای رسید به کپه علفی که میخواهد بخورد راه دورتر یا مثلا دو ضلع از یک مثلث را طی نمیکند.
🔘 اما «ژان بوریدان» یک حالت فرضی را در نظر میگیرد که در آن الاغی بین دو کپه مساوی علف است که هر دو یک اندازه به او فاصله دارند. احتمالا این الاغ در میان انتخاب اینکه کدام کپه را انتخاب کند تلف میشود! به این ترتیب «قضیه الاغ ژان بوریدان» قضیهی کسی است که میان دو گزینه برابر نمیداند کدام را انتخاب کند و همین انتخاب نکردناش او را به هلاکت میرساند!
🔘 به عبارت دیگر تردید در تصمیمگیری و به تعویق انداختن تصمیمها، خصوصا تصمیمهای سخت، میتواند هر خری را به هلاکت برساند! از اینجا است که موضوع اولویتگذاری اهمیت پیدا میکند. اگر بخواهیم روی همهی صنایع و همهی حوزهها سرمایهگذاری کنیم، احتمالا به هلاکت خواهیم رسید. چه یک فرد باشیم در زندگی شخصیمان، چه یک شرکت یا استارتآپ که میخواهد اپلیکیشنی داشته باشد با همهی ویژگیها و چه یک دولت که بخواهد حوزههایی را به عنوان اولویت بشناسد.
🔘 به دلیل جلوگیری از الاغوار بههلاکت رسیدن است که کشورها و دولتها تلاش میکنند تا با ابزارهایی مناسبترین حوزهها را برای جامعهی خود انتخاب نمایند.
🔸 این یادداشت از کانال ( فردای بهتر ) آقای مصطفی تاجزاده برداشته شده است.
☑️ @ehsanmnotes
🌀 سند جامع مشکلات قانونی و چالشهای اکوسیستم استارتآپی ایران و نقش حاکمیت، دولت و دیگر سازمانها در پیدایش و رفع آنها
🖋 تهیه و تنظیم : انجمن صنفی کارفرمایی کسبوکارهای اینترنتی
📌 با همکاری مجموعه حقوقی آپلا
🌐 دانلود سند : https://bit.ly/2K7wsAd
☑️ @ehsanmnotes
🖋 تهیه و تنظیم : انجمن صنفی کارفرمایی کسبوکارهای اینترنتی
📌 با همکاری مجموعه حقوقی آپلا
🌐 دانلود سند : https://bit.ly/2K7wsAd
☑️ @ehsanmnotes
🔆 اگر علاقهمند به فلسفه هستید، پیشنهاد میکنم نگاهی به بلاگ آقای میردامادی بیاندازید.
🌐 mirdamadi.malakut.ws/?cat=13
☑️ @ehsanmnotes
🌐 mirdamadi.malakut.ws/?cat=13
☑️ @ehsanmnotes
Ehsan's Notes
LibraWhitePaper-Way2Pay.pdf
☄️ لیبرا عنوان کریپتوکارنسی (رمز ارز) فیسبوک است که بعد از رویداد مانی ۲۰۲۰ شایعاتی درباره آن منتشر شده بود.
منبع : راهپرداخت
☑️ @ehsanmnotes
منبع : راهپرداخت
☑️ @ehsanmnotes
⚡️ روزنامه financial tribune به موضوع مهاجرت نیروهای متخصص پرداخته که در آن، من هم گفتگوی کوچکی با دوستان داشتم.
✔️ میتونید این مقاله رو در این لینک بخونید :
📝 Iran Startup Ecosystem at the Crossroads of Immigration
🌐https://financialtribune.com/articles/98605/iran-startup-ecosystem-at-the-crossroads-of-immigration
☑️ @ehsanmnotes
✔️ میتونید این مقاله رو در این لینک بخونید :
📝 Iran Startup Ecosystem at the Crossroads of Immigration
🌐https://financialtribune.com/articles/98605/iran-startup-ecosystem-at-the-crossroads-of-immigration
☑️ @ehsanmnotes
Forwarded from كانال علی میرزاخانی
بنزین ارزان خوب است یا گران؟*
✍🏻علی میرزاخانی
🔴منشأ گرفتاری اقتصاد ایران در بسیاری از مسائل از جمله بنزین، پاسخ غلط به پرسشهای درست نیست بلکه عموما ریشه در پاسخ درست به پرسشهای غلط دارد. به عنوان مثال، پاسخ این پرسش که بنزین ارزان خوب است یا گران، کاملا بدیهی است: هیچکدام، بنزین مجانی از هر دو بهتر است! طرح دقیقتر صورت مسأله بنزینی کشور مستلزم رجوع به یک اصل بسیار مهم در علم اقتصاد است، اینکه: در اقتصاد ناهار مجانی وجود ندارد. به عبارت دقیقتر، هر جا کالا یا خدمت مجانی یا ارزان دریافت کردید شک نکنید که هزینه آن را در جایی دیگر با شما حساب خواهند کرد و چه بسا گرانتر!
🔴بنابراین، پرسش صحیح درباره بنزین را باید اینگونه مطرح کرد: هزینه بنزین ارزان (مابهالتفاوت قیمت فروش با قیمت واقعی) کجا با مردم تسویه حساب میشود؟ و سؤال مهمتر اینکه: آیا بنزین ارزان ارزش پرداخت این صورت حساب را دارد؟ واقعیت آن است که در یک اقتصاد تورمی همانند اقتصاد ایران، غیرممکن است که بتوان از انتقال فشار تورم به کالا یا سبد کالای خاصی جلوگیری کرد مگر با صرف هزینههای هنگفت. اما حدود نیم قرن است که دولتهای ایران تلاش کردهاند با تبدیل اقتصاد ایران به یک آزمایشگاه بزرگ و تکرار مکرر یک آزمایش غلط، این تئوری غیر قابل خدشه را باطل کنند؛ با این تصور که میتوان در شرایط فشار تورمی، قیمت بنزین یا قیمت سبد کالاهای وارداتی (نرخ ارز) را بدون تحمیل صورت حسابی دیگر به مردم تثبیت کرد و حتی با این اهرم، تورم را هم کنترل کرد!
🔴این سیاست غلط از یک سو باعث جهشهای چند سال یکبار نرخ ارز و شوکدرمانی بنزینی در مقاطع خاص شده و از سوی دیگر، در فواصل زمانی این جهشها و شوکها، فشار تورمی را به کالاهای ضروریتر منتقل کرده است. بیماری هلندی و بادکنک فریدمن توضیح سادهتری از این انتقال فشار تورمی هستند. فریدمن اقتصاد را به بادکنکی تشبیه میکند که افزایش نقدینگی در اقتصاد شبیه فوت کردن در آن بادکنک عمل میکند و قاعدتا همه سطح بادکنک باید به یک اندازه متورم شود اما میتوان با فشار انگشت از تورم بادکنک در نقطه خاصی جلوگیری کرد که این کار اگرچه امکانپذیر است اما تورم آن قسمت را به سطوح دیگر منتقل میکند؛ همان اتفاقی که با تثبیت نرخ بنزین و سایر نرخهای خاص در اقتصاد میافتد و فشار تورم به سایر گروهها منتقل میشود.
🔴به عنوان مثال، اینکه نسبت هزینه خرید یا اجاره مسکن به درآمد سرانه در ایران بسیار بالاتر از سایر نقاط جهان است یا این که دولت میتواند سیاست قیمت چند برابری خودرو (با کیفیت نازل) را با موفقیت اجرا کند تنها بخشی از صورت حسابی است که بابت بنزین ارزان به مردم تحمیل میشود. در عین حال، اگر در صورت حساب بنزین ارزان دقت شود اقلام دیگری را نیز میتوان مشاهده کرد که مهمترین آن تأمین کسری بودجه ناشی از ارزانفروشی بنزین از محل چاپ پول (بخوانید بیارزشسازی پول داخل جیب مردم) است که چرخه خبیثه تورم و عوارض پیشگفته را تقویت میکند.
🔴حال که صورت حساب سنگین بنزین ارزان شفاف شد سوال این است که چرا ارادهای برای خارج شدن از این باتلاق وجود ندارد؟ سیاستگذاران میگویند مردم نمیپذیرند! این ادعا اگر درست هم باشد توجیه قابل قبولی برای بیعملی دولت نیست؛ دولتی که نتواند مردم را با یک سیاست صحیح همراه کند قابل ملامت است نه مردم. اما اگر فرض بر این است که مردم نمیپذیرند سوال این است که پس چرا در سال ۹۳ افزایش ۵۰ درصدی قیمت بنزین را به رغم حجم انبوه جوسازی منتقدان دولت پذیرفتند؟
🔴ممکن است تغییر نظر مردم در این مقطع و مقاومت برخی گروهها به این دلیل باشد که احساس میکنند صورتحساب بنزین ارزان را این بار بر خلاف سال ۹۳ پیشاپیش پرداخت کردهاند (به دلیل تلاطمات اقتصادی دو سال اخیر)که اینجا هم سیاستگذار مقصر است. کلید خروج از این وضعیت در دست دولت است و آن چیزی نیست جز جلب اعتماد مردم از مسیر طرح صادقانه و شفاف مسائل کشور و تلاش برای همراهسازی مردم.
🔴دولتمردان باید بدانند حتی اگر به بهانه عدم پذیرش عمومی، نتوانند اصلاحات اقتصادی را به پیش ببرند، مقصر آنها هستند نه مردم. چرا که سیاستگذاران اقتصادی یا نمیدانند که اصلاحات اقتصادی چیست که از لحاظ اخلاقی مردودند؛ چون جایی نشستهاند که بزرگتر از قامت آنهاست. یا میدانند و به بهانه موانع، از پیشبرد آن خودداری میکنند که در این صورت، از نظر حرفهای مردودند؛ چراکه طبق تعریف، مدیر موفق کسی است که موانع را میشناسد و مهارت لازم برای عبور از آن را دارد.
*خلاصه سرمقاله سهشنبه ۴ تیر
t.me/eghtesademirzakhani
✍🏻علی میرزاخانی
🔴منشأ گرفتاری اقتصاد ایران در بسیاری از مسائل از جمله بنزین، پاسخ غلط به پرسشهای درست نیست بلکه عموما ریشه در پاسخ درست به پرسشهای غلط دارد. به عنوان مثال، پاسخ این پرسش که بنزین ارزان خوب است یا گران، کاملا بدیهی است: هیچکدام، بنزین مجانی از هر دو بهتر است! طرح دقیقتر صورت مسأله بنزینی کشور مستلزم رجوع به یک اصل بسیار مهم در علم اقتصاد است، اینکه: در اقتصاد ناهار مجانی وجود ندارد. به عبارت دقیقتر، هر جا کالا یا خدمت مجانی یا ارزان دریافت کردید شک نکنید که هزینه آن را در جایی دیگر با شما حساب خواهند کرد و چه بسا گرانتر!
🔴بنابراین، پرسش صحیح درباره بنزین را باید اینگونه مطرح کرد: هزینه بنزین ارزان (مابهالتفاوت قیمت فروش با قیمت واقعی) کجا با مردم تسویه حساب میشود؟ و سؤال مهمتر اینکه: آیا بنزین ارزان ارزش پرداخت این صورت حساب را دارد؟ واقعیت آن است که در یک اقتصاد تورمی همانند اقتصاد ایران، غیرممکن است که بتوان از انتقال فشار تورم به کالا یا سبد کالای خاصی جلوگیری کرد مگر با صرف هزینههای هنگفت. اما حدود نیم قرن است که دولتهای ایران تلاش کردهاند با تبدیل اقتصاد ایران به یک آزمایشگاه بزرگ و تکرار مکرر یک آزمایش غلط، این تئوری غیر قابل خدشه را باطل کنند؛ با این تصور که میتوان در شرایط فشار تورمی، قیمت بنزین یا قیمت سبد کالاهای وارداتی (نرخ ارز) را بدون تحمیل صورت حسابی دیگر به مردم تثبیت کرد و حتی با این اهرم، تورم را هم کنترل کرد!
🔴این سیاست غلط از یک سو باعث جهشهای چند سال یکبار نرخ ارز و شوکدرمانی بنزینی در مقاطع خاص شده و از سوی دیگر، در فواصل زمانی این جهشها و شوکها، فشار تورمی را به کالاهای ضروریتر منتقل کرده است. بیماری هلندی و بادکنک فریدمن توضیح سادهتری از این انتقال فشار تورمی هستند. فریدمن اقتصاد را به بادکنکی تشبیه میکند که افزایش نقدینگی در اقتصاد شبیه فوت کردن در آن بادکنک عمل میکند و قاعدتا همه سطح بادکنک باید به یک اندازه متورم شود اما میتوان با فشار انگشت از تورم بادکنک در نقطه خاصی جلوگیری کرد که این کار اگرچه امکانپذیر است اما تورم آن قسمت را به سطوح دیگر منتقل میکند؛ همان اتفاقی که با تثبیت نرخ بنزین و سایر نرخهای خاص در اقتصاد میافتد و فشار تورم به سایر گروهها منتقل میشود.
🔴به عنوان مثال، اینکه نسبت هزینه خرید یا اجاره مسکن به درآمد سرانه در ایران بسیار بالاتر از سایر نقاط جهان است یا این که دولت میتواند سیاست قیمت چند برابری خودرو (با کیفیت نازل) را با موفقیت اجرا کند تنها بخشی از صورت حسابی است که بابت بنزین ارزان به مردم تحمیل میشود. در عین حال، اگر در صورت حساب بنزین ارزان دقت شود اقلام دیگری را نیز میتوان مشاهده کرد که مهمترین آن تأمین کسری بودجه ناشی از ارزانفروشی بنزین از محل چاپ پول (بخوانید بیارزشسازی پول داخل جیب مردم) است که چرخه خبیثه تورم و عوارض پیشگفته را تقویت میکند.
🔴حال که صورت حساب سنگین بنزین ارزان شفاف شد سوال این است که چرا ارادهای برای خارج شدن از این باتلاق وجود ندارد؟ سیاستگذاران میگویند مردم نمیپذیرند! این ادعا اگر درست هم باشد توجیه قابل قبولی برای بیعملی دولت نیست؛ دولتی که نتواند مردم را با یک سیاست صحیح همراه کند قابل ملامت است نه مردم. اما اگر فرض بر این است که مردم نمیپذیرند سوال این است که پس چرا در سال ۹۳ افزایش ۵۰ درصدی قیمت بنزین را به رغم حجم انبوه جوسازی منتقدان دولت پذیرفتند؟
🔴ممکن است تغییر نظر مردم در این مقطع و مقاومت برخی گروهها به این دلیل باشد که احساس میکنند صورتحساب بنزین ارزان را این بار بر خلاف سال ۹۳ پیشاپیش پرداخت کردهاند (به دلیل تلاطمات اقتصادی دو سال اخیر)که اینجا هم سیاستگذار مقصر است. کلید خروج از این وضعیت در دست دولت است و آن چیزی نیست جز جلب اعتماد مردم از مسیر طرح صادقانه و شفاف مسائل کشور و تلاش برای همراهسازی مردم.
🔴دولتمردان باید بدانند حتی اگر به بهانه عدم پذیرش عمومی، نتوانند اصلاحات اقتصادی را به پیش ببرند، مقصر آنها هستند نه مردم. چرا که سیاستگذاران اقتصادی یا نمیدانند که اصلاحات اقتصادی چیست که از لحاظ اخلاقی مردودند؛ چون جایی نشستهاند که بزرگتر از قامت آنهاست. یا میدانند و به بهانه موانع، از پیشبرد آن خودداری میکنند که در این صورت، از نظر حرفهای مردودند؛ چراکه طبق تعریف، مدیر موفق کسی است که موانع را میشناسد و مهارت لازم برای عبور از آن را دارد.
*خلاصه سرمقاله سهشنبه ۴ تیر
t.me/eghtesademirzakhani
Telegram
كانال علی میرزاخانی
سردبیر «فردای اقتصاد»
@mir1350
اینستاگرام:
Instagram.com/alimirzakhani1400
@mir1350
اینستاگرام:
Instagram.com/alimirzakhani1400
📝 واقعیت نظر افراد را تغییر نمیدهد.
👤 اُزان وارُل ( مترجم: بابک طهماسبی )
🌐 http://tarjomaan.com/neveshtar/9444/
☑️ @ehsanmnotes
👤 اُزان وارُل ( مترجم: بابک طهماسبی )
🌐 http://tarjomaan.com/neveshtar/9444/
☑️ @ehsanmnotes
📋 قسم حضرت عباس را باور کنیم یا دم خروس را؟
🖌 گویند :
ماجرا از این قرار است که مردی خروسی داشت که به پشت بام فرار کرد و به خانه یکی از همسایه ها رفت. صاحب خروس هم در خانه ی همسایه ها را میزد و دنبال خروسش میگشت. مردی که خروس در خانه اش بود ناگهان صدای در را شنید و چون حدس زد صاحب خروس باشد، آن را بلافاصله زیر عبایش پنهان کرد و در را باز کرد. تا مرد را دید که نشانی خروس را میگرفت سریع گفت: «به حضرت عباس قسم خروست به خانه ی من نیامدهاست.»
ولی دم خروس که از گوشه عبای مرد بیرون زده بود بهترین شاهد بر دروغ بودن حرف آن مرد داشت.
صاحب خروس هم نگاهی به مرد انداخت و گفت: «دم خروس را باور کنم یا قسم حضرت عباس؟»
☑️ @ehsanmnotes
🖌 گویند :
ماجرا از این قرار است که مردی خروسی داشت که به پشت بام فرار کرد و به خانه یکی از همسایه ها رفت. صاحب خروس هم در خانه ی همسایه ها را میزد و دنبال خروسش میگشت. مردی که خروس در خانه اش بود ناگهان صدای در را شنید و چون حدس زد صاحب خروس باشد، آن را بلافاصله زیر عبایش پنهان کرد و در را باز کرد. تا مرد را دید که نشانی خروس را میگرفت سریع گفت: «به حضرت عباس قسم خروست به خانه ی من نیامدهاست.»
ولی دم خروس که از گوشه عبای مرد بیرون زده بود بهترین شاهد بر دروغ بودن حرف آن مرد داشت.
صاحب خروس هم نگاهی به مرد انداخت و گفت: «دم خروس را باور کنم یا قسم حضرت عباس؟»
☑️ @ehsanmnotes
Forwarded from راهبرد (Amir Hossein Khaleqi)
چرا ۲۸ مرداد "کودتا" نیست؟
"اساسا به کارگیری واژه کودتا درخصوص واقعه ۲۸ مرداد اشتباهی حقوقی است و کودتایی در این روز تحقق پیدا نکرده و آن چه در این روز واقع شده، اعمال اختیارات مبتنی بر قانون اساسی مشروطه بوده است.
اول، کودتا در عرف علوم سیاسی به معنای به دست آوردن قدرت به صورت غیرقانونی از طریق قوای نظامی است. بنابر این تعریف، جهت تحقق کودتا در یک کشور دو مؤلفه مهم مورد نیاز است؛
نیروی نظامی و غیرقانونی بودن استفاده از نیروی نظامی. اگر یکی از این دو رکن متزلزل باشد، نمی توان اقدام انجام گرفته را کودتا تلقی کرد. به عنوان مثال، دکتر ابوالحسن بنی صدر در نوشته ها و گفته های خود ادعا دارد که بر اثر یک کودتا در خردادماه ۱۳۶۰ از ریاست جمهوری خلع شده است و دولت های بعد از او مشروع نیستند. با توجه به مقدمه اول باطل بودن ادعای ایشان به راحتی قابل فهم است؛ چرا که خلع ایشان توسط مجلس شورای اسلامی و در مکانيزمی قانونی صورت گرفته بود و استعمال واژه کودتا در این مورد استعمالی دقیقا غلط است.
دوم، برای فهم حقیقت یا غیرواقعی بودن کودتا باید بررسی کرد که آیا بر اساس قانون اساسی مشروطه، رفتارهای دولت در برخورد با دکتر مصدق کودتا بوده است یا خیر؟ در قانون اساسی مشروطه، عزل و نصب نخست وزیر از اختیارات شاه محسوب می شد. به مرور عرف و رویه، یک قید به این اختیار وارد شد و پیش شرط این اختیار«رأی تمایل مجلس» در نظر گرفته شد. بنابراین شاه شخصی را به نخست وزیری منصوب نمی کرد، آن کسی که مجلس به وی به عنوان نخست وزیر رأی تمایل داده بود. این قید منوط به وجود مجلس بود. اما اگر مجلس به هر علتی وجود نداشت، اختیار شاه بدون نیاز به رأی تمایل مجلس اعمال می شد. کما این که در فاصله سال های ۱۲۹۳ تا ۱۲۹۹ که سه دوره در ایران مجلس وجود نداشت، شاه وقت مستقیما به نصب نخست وزیر اقدام کرد و این اختیار، اختیاری قانونی و پذیرفته شده بود.
سوم، مجلس دوره هفدهم از ابتدا ناقص متولد شد؛ چرا که دولت دکتر مصدق با تصویب نامه هیئت دولت در اردیبهشت ۱۳۳۱ برگزاری انتخابات را در ۳۳ حوزه متوقف و از انتخاب شدن ۵۶ نماینده به هر دلیلی و توجیه و بهانه ای) در این حوزه ها جلوگیری کرد. با استعفای یک نماینده دیگر، عملا مجلسی که قرار بود با ۱۳۶ نماینده به تقنین بپردازد، با ۷۹ نماینده به کار خود ادامه داد که در میان این ۷۹ نماینده اکثریت از طرفداران دکتر مصدق بودند که این اکثریت ۵۲ نفری در روزهای آخرتیرماه ۱۳۳۲ از نمایندگی مجلس استعفا دادند تا مسیر برگزاری رفراندوم انحلال مجلس تسهیل شود. به هر دلیلی با هر توجیهی دکتر مصدق در بیست ودوم تیرماه ۱۳۳۲ زمان بندی خود را برای برگزاری انتخابات در دوازدهم مرداد در تهران و در نوزدهم مرداد در شهرستان ها اعلام کرد. این تصمیم با مخالفت برخی باران دکتر مصدق و مخالفت آیت الله کاشانی و اقلیت هم رأی با ایشان در مجلس همراه شد. انتخابات برگزار شد و نتیجه انتخابات روز بیست و دوم مرداد ۱۳۳۲ از رادیو ایران پخش شد. با انحلال مجلس دیگر دست پهلوی دوم جهت عزل مصدق با منع قانونی مواجه نبود.
دستور محمدرضا پهلوی در ۲۳ مرداد ابلاغ شد و در ۲۴ مرداد به دکتر مصدق به وسيله سرهنگ نصیری اعلام شد. جالب آن که در برابر این دستور عزل، دکتر مصدق رسیدی را تحویل می دهد که در آن این گونه می نویسد:«ساعت یک بعد از نصف شب بیست وپنجم مرداد ۱۳۳۲ دست خط مبارک به این جانب رسید؛ دکتر محمد مصدق». اتفاقا دکتر مصدق در جلسات دادگاه بر این نکته تأکید می کند که دست خط رسید و وی در برابر دستور عزل تمکین کرده. بنابراین دیگر ایشان بعد از ۲۵ مرداد هیچ منصب قانونی در کشور دارا نبود تا علیه آن کسی کودتا یا وی را از شغلی با قدرت نظامی برکنار کند. نگارنده با اتفاقات بعدی این داستان کاری ندارد که چرا دولت در صبح روز ۲۵ مرداد اصرار کرد، نصیری درصدد کودتا بوده است؟ چرا بعد از تمکین به دستور شاه و بدون داشتن سمتی قانونی این اتهام زده شد؟ و جالب آن که متهم کودتا نصیری معرفی می شود و نه شخص دیگری! دکتر مصدق خود نسبت به دستور محمدرضا پهلوی تمکین کرد و اعتراضی نکرد و به طرفداران خود اطلاع نداد که فرمان عزل صادر شده و وی آن را پذیرفته و یا هیئت وزیران را از این مهم مطلع نکرد؛ چرا؟"
نوشته بالا از دکتر محسن برهانی، استادیار دانشکده حقوق دانشگاه تهران، در مجله اندیشه پویاست، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
"اساسا به کارگیری واژه کودتا درخصوص واقعه ۲۸ مرداد اشتباهی حقوقی است و کودتایی در این روز تحقق پیدا نکرده و آن چه در این روز واقع شده، اعمال اختیارات مبتنی بر قانون اساسی مشروطه بوده است.
اول، کودتا در عرف علوم سیاسی به معنای به دست آوردن قدرت به صورت غیرقانونی از طریق قوای نظامی است. بنابر این تعریف، جهت تحقق کودتا در یک کشور دو مؤلفه مهم مورد نیاز است؛
نیروی نظامی و غیرقانونی بودن استفاده از نیروی نظامی. اگر یکی از این دو رکن متزلزل باشد، نمی توان اقدام انجام گرفته را کودتا تلقی کرد. به عنوان مثال، دکتر ابوالحسن بنی صدر در نوشته ها و گفته های خود ادعا دارد که بر اثر یک کودتا در خردادماه ۱۳۶۰ از ریاست جمهوری خلع شده است و دولت های بعد از او مشروع نیستند. با توجه به مقدمه اول باطل بودن ادعای ایشان به راحتی قابل فهم است؛ چرا که خلع ایشان توسط مجلس شورای اسلامی و در مکانيزمی قانونی صورت گرفته بود و استعمال واژه کودتا در این مورد استعمالی دقیقا غلط است.
دوم، برای فهم حقیقت یا غیرواقعی بودن کودتا باید بررسی کرد که آیا بر اساس قانون اساسی مشروطه، رفتارهای دولت در برخورد با دکتر مصدق کودتا بوده است یا خیر؟ در قانون اساسی مشروطه، عزل و نصب نخست وزیر از اختیارات شاه محسوب می شد. به مرور عرف و رویه، یک قید به این اختیار وارد شد و پیش شرط این اختیار«رأی تمایل مجلس» در نظر گرفته شد. بنابراین شاه شخصی را به نخست وزیری منصوب نمی کرد، آن کسی که مجلس به وی به عنوان نخست وزیر رأی تمایل داده بود. این قید منوط به وجود مجلس بود. اما اگر مجلس به هر علتی وجود نداشت، اختیار شاه بدون نیاز به رأی تمایل مجلس اعمال می شد. کما این که در فاصله سال های ۱۲۹۳ تا ۱۲۹۹ که سه دوره در ایران مجلس وجود نداشت، شاه وقت مستقیما به نصب نخست وزیر اقدام کرد و این اختیار، اختیاری قانونی و پذیرفته شده بود.
سوم، مجلس دوره هفدهم از ابتدا ناقص متولد شد؛ چرا که دولت دکتر مصدق با تصویب نامه هیئت دولت در اردیبهشت ۱۳۳۱ برگزاری انتخابات را در ۳۳ حوزه متوقف و از انتخاب شدن ۵۶ نماینده به هر دلیلی و توجیه و بهانه ای) در این حوزه ها جلوگیری کرد. با استعفای یک نماینده دیگر، عملا مجلسی که قرار بود با ۱۳۶ نماینده به تقنین بپردازد، با ۷۹ نماینده به کار خود ادامه داد که در میان این ۷۹ نماینده اکثریت از طرفداران دکتر مصدق بودند که این اکثریت ۵۲ نفری در روزهای آخرتیرماه ۱۳۳۲ از نمایندگی مجلس استعفا دادند تا مسیر برگزاری رفراندوم انحلال مجلس تسهیل شود. به هر دلیلی با هر توجیهی دکتر مصدق در بیست ودوم تیرماه ۱۳۳۲ زمان بندی خود را برای برگزاری انتخابات در دوازدهم مرداد در تهران و در نوزدهم مرداد در شهرستان ها اعلام کرد. این تصمیم با مخالفت برخی باران دکتر مصدق و مخالفت آیت الله کاشانی و اقلیت هم رأی با ایشان در مجلس همراه شد. انتخابات برگزار شد و نتیجه انتخابات روز بیست و دوم مرداد ۱۳۳۲ از رادیو ایران پخش شد. با انحلال مجلس دیگر دست پهلوی دوم جهت عزل مصدق با منع قانونی مواجه نبود.
دستور محمدرضا پهلوی در ۲۳ مرداد ابلاغ شد و در ۲۴ مرداد به دکتر مصدق به وسيله سرهنگ نصیری اعلام شد. جالب آن که در برابر این دستور عزل، دکتر مصدق رسیدی را تحویل می دهد که در آن این گونه می نویسد:«ساعت یک بعد از نصف شب بیست وپنجم مرداد ۱۳۳۲ دست خط مبارک به این جانب رسید؛ دکتر محمد مصدق». اتفاقا دکتر مصدق در جلسات دادگاه بر این نکته تأکید می کند که دست خط رسید و وی در برابر دستور عزل تمکین کرده. بنابراین دیگر ایشان بعد از ۲۵ مرداد هیچ منصب قانونی در کشور دارا نبود تا علیه آن کسی کودتا یا وی را از شغلی با قدرت نظامی برکنار کند. نگارنده با اتفاقات بعدی این داستان کاری ندارد که چرا دولت در صبح روز ۲۵ مرداد اصرار کرد، نصیری درصدد کودتا بوده است؟ چرا بعد از تمکین به دستور شاه و بدون داشتن سمتی قانونی این اتهام زده شد؟ و جالب آن که متهم کودتا نصیری معرفی می شود و نه شخص دیگری! دکتر مصدق خود نسبت به دستور محمدرضا پهلوی تمکین کرد و اعتراضی نکرد و به طرفداران خود اطلاع نداد که فرمان عزل صادر شده و وی آن را پذیرفته و یا هیئت وزیران را از این مهم مطلع نکرد؛ چرا؟"
نوشته بالا از دکتر محسن برهانی، استادیار دانشکده حقوق دانشگاه تهران، در مجله اندیشه پویاست، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
Forwarded from مجله اقتصاد
قانون حمایت از بدحسابها!
🔴مرکز پژوهشها در یک گزارش دقیق و کارشناسی اعلام کرد که طرح جدید مجلس تحت عنوان «الزام بانکها و موسسات اعتباری به حذف سود و جریمه مضاعف»، مشتریان بانکها را ترغیب به بدحسابی میکند. به اعتقاد مرکز پژوهشها، طرح مجلس این انتظار را در مشتریان بدحساب بهوجود میآورد که در آینده، قانونگذار تمام جریمههای دیرکرد را حذف خواهد کرد و به همین دلیل منافع وامگیرندگان در این است که بازپرداخت اقساط بدهی را تا میتوانند به تأخیر اندازند.
🔴این رویکرد مترادف با تنبیه مشتریانی است که در موعد مقرر مطالباتشان را تسویه کردهاند و خوشحساب هستند چرا که این گروه را به این نتیجه میرساند که بدحسابی منفعت بیشتری دارد. مرکز پژوهشها در اصلاحیه طرح مذکور پیشنهاد داده تا امتیازات تشویقی برای مشتریان خوشحساب، از جمله تخفیف نرخ سود تسهیلات در نظر گرفته شود. این مرکز معتقد است طرح مذکور متضمن تبعیض بین مشتریان، تحمیل بار مالی بر دولت و افزایش زیان انباشته بانکها و موسسات اعتباری است و با تشویق بازیگران بدحساب و تنبیه مشتریان خوشحساب شبکه بانکی، تامین مالی بنگاههای تولیدی را دشوارتر میسازد.
✅به «مجله اقتصاد» بپیوندید👇🏻
t.me/eghtesadmag
🔴مرکز پژوهشها در یک گزارش دقیق و کارشناسی اعلام کرد که طرح جدید مجلس تحت عنوان «الزام بانکها و موسسات اعتباری به حذف سود و جریمه مضاعف»، مشتریان بانکها را ترغیب به بدحسابی میکند. به اعتقاد مرکز پژوهشها، طرح مجلس این انتظار را در مشتریان بدحساب بهوجود میآورد که در آینده، قانونگذار تمام جریمههای دیرکرد را حذف خواهد کرد و به همین دلیل منافع وامگیرندگان در این است که بازپرداخت اقساط بدهی را تا میتوانند به تأخیر اندازند.
🔴این رویکرد مترادف با تنبیه مشتریانی است که در موعد مقرر مطالباتشان را تسویه کردهاند و خوشحساب هستند چرا که این گروه را به این نتیجه میرساند که بدحسابی منفعت بیشتری دارد. مرکز پژوهشها در اصلاحیه طرح مذکور پیشنهاد داده تا امتیازات تشویقی برای مشتریان خوشحساب، از جمله تخفیف نرخ سود تسهیلات در نظر گرفته شود. این مرکز معتقد است طرح مذکور متضمن تبعیض بین مشتریان، تحمیل بار مالی بر دولت و افزایش زیان انباشته بانکها و موسسات اعتباری است و با تشویق بازیگران بدحساب و تنبیه مشتریان خوشحساب شبکه بانکی، تامین مالی بنگاههای تولیدی را دشوارتر میسازد.
✅به «مجله اقتصاد» بپیوندید👇🏻
t.me/eghtesadmag
Telegram
مجله اقتصاد
✅کانال مبارزه با بیسوادی اقتصادی
instagram.com/eghtesad.mag
instagram.com/eghtesad.mag
Forwarded from Ehsan's Notes
🔹 سرمایهداری دولتی، نامی دیگر برای سوسیالیسم معماریشده لنینیستی است.
—-
📄 اقتصاد آزاد و سرمایهداری دولتی
✍️ محمود صدری
🔘 طرفداران اقتصاد آزاد در همه جای جهان، از جمله ایران، همواره با پرسشها و نقدهایی تکراری روبهرو هستند و پاسخها و توضیحاتشان معمولا به سد مقاومتهای چندسویه میخورد. یکسوی طیف مقاومتها، کسانی هستند که دقیقا میدانند اقتصاد آزاد راه کسب درآمد آسان و کمریسک را بر آنان میبندد و آگاهانه در مقابل آزادی اقتصادی و رقابت و شفافیت میایستند.
این مخالفان آگاه و هدفدار اقتصاد آزاد، با شعبدهای کارساز و موفق، مفاهیم «اقتصاد آزاد» و «اقتصاد بازار» و «رقابت» و «مالکیت خصوصی» را ابزار کار «سرمایهداران» نمایاندهاند و سرمایهدار را هیولایی ترسیم کردهاند که چون در پی منافع شخصی خود است، لابد منافع جمعی و خاصه منافع و معیشت تهیدستان را به خطر میاندازد. این گروه با داعیه دفاع از منافع عمومی مدام گناه همه ناکامیها را به گردن اقتصاد آزاد و اقتصاددانان طرفدار آزادی اقتصادی میاندازد و چنین القا میکند که مسبب همه ناکامیها اقتصاد آزاد است و چاره کار هم فقط مداخله همهجانبه دولت در امور اقتصادی است.
🔘 سوی دیگر طیفِ مخالفان اقتصاد آزاد، پرسشگرانی صدیق هستند که عادتهای ذهنی و واقعیتهای اجتماعی مشهود و ملموس مانع درک و دریافت مفاهیم و مضامین و نتایج اقتصاد آزاد توسط ایشان میشود. این گروه که غالبا زیر فشار زندگی کمر خم کردهاند و افسون تبلیغات گروه اول شدهاند گمان میکنند اقتصاد آزاد، فقط تامینکننده منافع توانگران است و هر جا در کار خود میمانند، دولت را به مداخله برای حل مشکلات فرا میخوانند.
ماحصل تلاش سازمانیافته مخالفان اقتصاد آزاد و همراهی مردمی که دستشان از همه جا کوتاه است و چارهای نمیشناسند مگر پناه بردن به دولت، شکلگیری روش اقتصادی پرهزینه و کمبازدهای است به نام «سرمایهداری دولتی». این روش اقتصادی، به درجات گوناگون، در اقتصادهای توسعهیافته و درحالتوسعه و توسعهنیافته جهان دیده میشود. در این روش، دولتها با قاعدهگذاریهای دلبخواهی و فارغ از الزامهای اقتصادی، مقررات دستوپاگیر خود را رخت «حکومت قانون» میپوشند، نام سوبسیدهای هزینهزا را میگذارند دستگیری از ضعفا، وامهای کمبهره به بنگاههای ناکارآمد را تسهیلات تولید مینامند و قیمتگذاریهای دستوری را حمایت از مصرفکننده میخوانند. آنگاه که همه این عوامل مخل اقتصاد دست به دست هم میدهند و موجب محدود شدن دامنه عمل بازار، بسط ید دولت، افزایش هزینههای عمومی، کاهش بهرهوری اقتصاد و در نهایت کاهش رشد اقتصادی و کاهش درآمدهای عمومی و خصوصی و شیوع فقر میشوند، اقتصاد زمینگیر میشود و ناگهان طرفداران «سرمایهداری دولتی» متاع خود را «اقتصاد آزاد» جا میزنند و شکلگیریاش را به طرفداران اقتصاد آزاد نسبت میدهند و کاسه کوزه همه ناکارآمدیها را بر سر مفاهیم بنیادی بازار و رقابت و مالکیت خصوصی و سرمایهداران آوار میکنند و دور تازهای از قیمتگذاری و یارانه و تسهیلات آغاز میشود.
🔘 جان کلام اینکه سرمایهداری دولتی، نامی دیگر برای سوسیالیسم معماریشده لنینیستی است که حتی با سوسیالیسم مورد نظر کارل مارکس هم نسبتی ندارد. این نوع سوسیالیسم که پشت عنوان سرمایهداری پنهان میشود، ابزار تامین منافع آن دسته از سرمایهداران است که در پی راه آسان پول در آوردن هستند و اسباب آسودگی خاطر دولتهایی است که «حکومت آسان» را بر «حکمرانی خوب» ترجیح میدهند. هنر بزرگ سرمایهداری دولتی این است که سرمایهگذار کوشا و خلاق و ریسکپذیر را که فعالیتش علاوه بر نفع شخصی، متضمن خیر همگانی هم هست، کنار میزند و میدان را به کسانی میدهد که از محل تفاضل انواع قیمتهای دستوری و واقعی عایدیهای سهلالحصول نصیبشان میشود و بهاصطلاح از آربیتراژهای دولتساخته ارتزاق میکنند.
🔘 چندی است که در ایران، عدهای اصرار دارند، عوارض اقتصاد دولتی و سرمایهداری دولتی را متوجه اقتصاد آزاد و حامیان آن بکنند؛ اما به گواهی آنچه در دهههای اخیر نوشته و گفته شده است، دامن طرفداران اقتصاد آزاد و رقابتی از این آلودگیها پاک است و آدرسهای غلط نخواهد توانست همیشه و همگان را فریب دهد. متون اقتصاد آزاد در کتابخانهها بهوفور یافت میشود و تجربههای متعدد کشورهایی که به این متون عمل کردهاند و نکردهاند پیش چشم همگان است.
☑️ @ehsanmnotes
—-
📄 اقتصاد آزاد و سرمایهداری دولتی
✍️ محمود صدری
🔘 طرفداران اقتصاد آزاد در همه جای جهان، از جمله ایران، همواره با پرسشها و نقدهایی تکراری روبهرو هستند و پاسخها و توضیحاتشان معمولا به سد مقاومتهای چندسویه میخورد. یکسوی طیف مقاومتها، کسانی هستند که دقیقا میدانند اقتصاد آزاد راه کسب درآمد آسان و کمریسک را بر آنان میبندد و آگاهانه در مقابل آزادی اقتصادی و رقابت و شفافیت میایستند.
این مخالفان آگاه و هدفدار اقتصاد آزاد، با شعبدهای کارساز و موفق، مفاهیم «اقتصاد آزاد» و «اقتصاد بازار» و «رقابت» و «مالکیت خصوصی» را ابزار کار «سرمایهداران» نمایاندهاند و سرمایهدار را هیولایی ترسیم کردهاند که چون در پی منافع شخصی خود است، لابد منافع جمعی و خاصه منافع و معیشت تهیدستان را به خطر میاندازد. این گروه با داعیه دفاع از منافع عمومی مدام گناه همه ناکامیها را به گردن اقتصاد آزاد و اقتصاددانان طرفدار آزادی اقتصادی میاندازد و چنین القا میکند که مسبب همه ناکامیها اقتصاد آزاد است و چاره کار هم فقط مداخله همهجانبه دولت در امور اقتصادی است.
🔘 سوی دیگر طیفِ مخالفان اقتصاد آزاد، پرسشگرانی صدیق هستند که عادتهای ذهنی و واقعیتهای اجتماعی مشهود و ملموس مانع درک و دریافت مفاهیم و مضامین و نتایج اقتصاد آزاد توسط ایشان میشود. این گروه که غالبا زیر فشار زندگی کمر خم کردهاند و افسون تبلیغات گروه اول شدهاند گمان میکنند اقتصاد آزاد، فقط تامینکننده منافع توانگران است و هر جا در کار خود میمانند، دولت را به مداخله برای حل مشکلات فرا میخوانند.
ماحصل تلاش سازمانیافته مخالفان اقتصاد آزاد و همراهی مردمی که دستشان از همه جا کوتاه است و چارهای نمیشناسند مگر پناه بردن به دولت، شکلگیری روش اقتصادی پرهزینه و کمبازدهای است به نام «سرمایهداری دولتی». این روش اقتصادی، به درجات گوناگون، در اقتصادهای توسعهیافته و درحالتوسعه و توسعهنیافته جهان دیده میشود. در این روش، دولتها با قاعدهگذاریهای دلبخواهی و فارغ از الزامهای اقتصادی، مقررات دستوپاگیر خود را رخت «حکومت قانون» میپوشند، نام سوبسیدهای هزینهزا را میگذارند دستگیری از ضعفا، وامهای کمبهره به بنگاههای ناکارآمد را تسهیلات تولید مینامند و قیمتگذاریهای دستوری را حمایت از مصرفکننده میخوانند. آنگاه که همه این عوامل مخل اقتصاد دست به دست هم میدهند و موجب محدود شدن دامنه عمل بازار، بسط ید دولت، افزایش هزینههای عمومی، کاهش بهرهوری اقتصاد و در نهایت کاهش رشد اقتصادی و کاهش درآمدهای عمومی و خصوصی و شیوع فقر میشوند، اقتصاد زمینگیر میشود و ناگهان طرفداران «سرمایهداری دولتی» متاع خود را «اقتصاد آزاد» جا میزنند و شکلگیریاش را به طرفداران اقتصاد آزاد نسبت میدهند و کاسه کوزه همه ناکارآمدیها را بر سر مفاهیم بنیادی بازار و رقابت و مالکیت خصوصی و سرمایهداران آوار میکنند و دور تازهای از قیمتگذاری و یارانه و تسهیلات آغاز میشود.
🔘 جان کلام اینکه سرمایهداری دولتی، نامی دیگر برای سوسیالیسم معماریشده لنینیستی است که حتی با سوسیالیسم مورد نظر کارل مارکس هم نسبتی ندارد. این نوع سوسیالیسم که پشت عنوان سرمایهداری پنهان میشود، ابزار تامین منافع آن دسته از سرمایهداران است که در پی راه آسان پول در آوردن هستند و اسباب آسودگی خاطر دولتهایی است که «حکومت آسان» را بر «حکمرانی خوب» ترجیح میدهند. هنر بزرگ سرمایهداری دولتی این است که سرمایهگذار کوشا و خلاق و ریسکپذیر را که فعالیتش علاوه بر نفع شخصی، متضمن خیر همگانی هم هست، کنار میزند و میدان را به کسانی میدهد که از محل تفاضل انواع قیمتهای دستوری و واقعی عایدیهای سهلالحصول نصیبشان میشود و بهاصطلاح از آربیتراژهای دولتساخته ارتزاق میکنند.
🔘 چندی است که در ایران، عدهای اصرار دارند، عوارض اقتصاد دولتی و سرمایهداری دولتی را متوجه اقتصاد آزاد و حامیان آن بکنند؛ اما به گواهی آنچه در دهههای اخیر نوشته و گفته شده است، دامن طرفداران اقتصاد آزاد و رقابتی از این آلودگیها پاک است و آدرسهای غلط نخواهد توانست همیشه و همگان را فریب دهد. متون اقتصاد آزاد در کتابخانهها بهوفور یافت میشود و تجربههای متعدد کشورهایی که به این متون عمل کردهاند و نکردهاند پیش چشم همگان است.
☑️ @ehsanmnotes